🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو349خواستگاریم!؟ خواستگاریه من؟!چجوری میخواست بیاد خواستگاریم وقتی پدرم حکم داده…
انتشار: 2026/07/31 10:36 UTCدریافت: 2026/08/13 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:45 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو349خواستگاریم!؟ خواستگاریه من؟!چجوری میخواست بیاد خواستگاریم وقتی پدرم حکم داده بود باید با فلانی ازدواج کنم؟ من اصلا برای چی اومده بودم به آراد پناه آورده بودم؟انگار اصلا نفهمیده بود داستان چیه...همه ی اینا به کنار، اصلا چجوری میخواست بیاد خواستگاری دختری که با خواهرش تو تخت رابطه داشت؟؟؟اومدم نیم خیز شم که پاشم لگنم چنان تیری کشید که صدای جیغم بلند شد و خون بیشتری راه گرفت از لای پام._چی شددد؟ آروم بلند شو احمق مگه نمیبینی وضعتو؟دو طرف کمرمو گرفت که با تمام دردی که داشتم پسش زدم و گفتم: به من دست نزن... اذیتم کردی؟ م...من...اشک دوباره راه گرفت و از بغض و بیچارگی به هق هق افتادم..._آروم بگیر باران.. چرا داری اینجوری میکنی؟_آروم..چ..چی بگیرم؟ م..من اومدم بگم دار..ن دارن... به زور شو..هر.._خفه شو... شوهری در کار نیست.. گفتم که میام خواستگاریتاصلا حرفمو نمیفهمید انگار. چرا فکر میکرد مشکل فقط خواسگاری اومدنه. الان یه مشکلم به هزار مشکلم اضافه شده بود.الان دیگه حتی باکره نبودم... یه دستخورده ی بی کس و کار که به ظاهر هزارتا صاحب داشتم.میخواستم برم. درد داشتم ، بغض داشتم، له شده بودم.... دلم نمیخواست اینجا باشم.. الان فقط دلم تنهایی میخواست و ساعتها گریه کردن به حال و روز خودم.باید با خودم فکر میکردم و تصمیم درست رو میگرفتم. یا آراد و حذف خانوادم یا خانوادم و حذف همه چیز...🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀