🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو343قفل کرده بودم از ترس. جیکم در نمیومد... مطمئن بودم کلمه ایی حرف بزنم دهنمو پر…
انتشار: 2026/07/31 10:35 UTCدریافت: 2026/08/13 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:45 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو343قفل کرده بودم از ترس. جیکم در نمیومد... مطمئن بودم کلمه ایی حرف بزنم دهنمو پر خون میکنه. از اون چهره ی آرومش آتیش میریخت انگار.بازم من مقصر بودم یعنی؟ منکه بهش پیام داده بودم و همه جیو تعریف کردم. منکه دوساعت وایسادم منتظر جوابش و این، خودش بود که جوابی نداده بود بهم.حالا چرا رفته بود تو مدرسه مون؟؟ آراد واسه چی باید از تو مدرسه ی ما بیرون میومد؟؟!با ترس خیره به اراد بودم و جرعت نداشتم چیزی ازش بپرسم و اونم خیره شده بود به جلوشو با تمام سرعت میروند.وقتی دیدم مسیر خونشو داره میره دیگه مطمئن شده بودم که قراره تنبیه بشم بخاطر خاموش بودن گوشیم.از دیشب و اون ماجراها دلم که پر بود. فکر به اینکه قراره تنبیه بشم هم بیشتر اشکمو در میاورد. چرا کسی دوستم نداشت؟ چرا همه میخواستن منو از خودشون دور کنن؟چرا من یه آدم اضافی بودم بینشون؟؟!بیصدا داشتم اشک میریختم که دیدم در سمت من باز شد و دستشو سمتم دراز کرده.کی رسیدیم که اصلا متوجه نشدم؟نگاهی به دستش که سمتم دراز کرده بود، انداختم و سر بلند کردم به چهره اش نگاه کردم که با سرش اشاره ایی کرد به دستش.با ترس و تردید دستمو تو دستش گذاشتم و از ماشین پیاده شدم. محکم دستمو تو دستش گرفت و دزدگیر ماشینو زدو منو همراه خودش کرد.بدون اینکه دستمو از تو دستش در بیاره قفل درو با دست ازادش باز کرد و بازم همینجور که دستم تو دستش بود اول خودش رفت داخل و بعد منو همراهش کشوند.دلم عین سیر و سرکه میجوشید و حس میکردم هرآن میافنه به جونم.در واقع منتظر اولین سیلی بودم و هی از ترس چشمامو ناخودآگاه میبستم.رفتیم وسط هال که دستمو ول کرد و سوئیچ و کلید و گوشیشو تقریبا پرت کرد رو میز.کتشو از تنش دراورد و شروع کرد باز کردن دگمه های بولیز مردونه اش..می...میخواست چکار کنه؟ از ترس دستام رفت رو ک*ونم... هنوزم دردش رو حس میکردم._شیو شده ایی؟با حرفش سر بلند کردم و با تعجب نگاهش کردم. اصلا نشمیده بودم و متوجه ی حرفش نشده بودم.تمام ذهنم رو تنبیه میچرخید و گیج شده بودم نگار.اومد جلوم و دستشو از زیر مانتوم رد کرد و گذاشت لای پام و گفت: شیو شده یا نه؟_د..دد..ی..._شده یا نه باران؟_ش..شده.._خوبه... لباساتو در بیار.. همشونوگفت و با بالاتنه ی برهنه که اندام ورزیده اش رو به نمایش گذاشته بود رفت نشست رو کانالپه و خیره شد بهم..._یالا....🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀