🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو342تمام طول شب رو کابوس دیدم و به خودم پیچیدم.حتی یه ساعت نتونستم آروم بخوابم. هو…
انتشار: 2026/07/31 10:35 UTCدریافت: 2026/08/13 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:45 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو342تمام طول شب رو کابوس دیدم و به خودم پیچیدم.حتی یه ساعت نتونستم آروم بخوابم. هوا که روشن شد خسته و داغون از شب بیداری و کابوس های لعنتیم پاشدم.حتی دیگه وحشت داشتم چشمامو ببندم. صورتنو شستم و رفتم آشپزخونه صبحونه آماده کردم تا زمانم یجوری بگذره و اماده ی رفتن بشم.دوتا لقمه خوررم و رفتم تو اتاق و بیصدا لباسمو پوشیدم و بدون اینکه سر و صدایی ایجاد کنم از خونه زدم بیرونواسه تاسم کلاسام زود بود ولی دیگه نمیتونستم تو اون خونه ی نکبت بمونم.نفسم داشت تنگ میشد تو فضایی که اصلا منو نمیدیدن و آدم حسابم نمیکردن.طولانی ترین مسیر رو برای رسیدن انتخاب کردم و اینقدر راه رفتم و رفتم تا یکمی اروم گرفتم.واقعا هدف اراد چی بود؟ چرا حتی بهم یه پیام نداد؟نه زنگی نه پیامی و حتی نه کوچکترین ریعکشنی به پیامهای من!همینجور که با ناراحتی راه میرفتم گوشیمو از تو کیفم دراوردم تا یه نگاهی بندازم و ساعتو نگاه کنم که دیدم گوشی خاموشه.و تازه یادم اومد که دیشب با عصبانیت گوشی رو خاموش کرده بودم و تا الان یادم رفته بود. روشنش کردم و روشن کردن همانا و سرازیر شدن اس مس ها و بالا اومدن تماسهای از دست رفته همانا....با استرس شروع کردم یکی یکی باز کردن. چند تا ی اول پیام داده بود که امروز فلان ساعت میخواد با من حرف بزنه و یکی یکی پیامهای بعدیش به دعوا و تهدید ختم شده بود.ده تا تماس از دست رفته و پونزده تایی پیام که ده تاش فقط تهدید بود... حتما خیلی عصبانی بود. اوف منو باش پیش خودم گفتم هیچ اهمیتی بهم نداده.شمارشو گرفتم و هرچی بوق خورد برنداشت. دوباره گرفتم ولی بازم برنداشت.پیام دادم ببخشید گوشیم خاموش شده بود و خواب بودم. بدجور استرس گرفته بودم. مطمئن بودم دستش بهم برسه تیکه بزرگم گوشمه....رسیدم به مدرسه و خواستم برم داخل که.. اون... اون ماشین آراد بود!!راهمو کج کردم و رفتم سمت ماشین. هیچکس داخل ماشین نبود. پس کجاست؟برگشتم دورو برو نگاه کردم ولی خبری نبود. به مدرسه هم دیر رسیده بودم و همه داخل بودن.یعنی چی اخه. پس آراد کجاست؟ چرا ماشینش جلوی مدرسه اس پس؟همینجور که به اطراف نگاه میکردم راه افتادم سمت مدرسه. در نیمه باز رو هول دادم و خواستم پا بذارم تو مدرسه که دیدم جلوم ظاهر شد. هاج و واج داشتم نگاه میکردم که مچ دستمو گرفت و همینجور که میرفت سمت ماشینش منو دنبال خودش کشوند.آراد تو مدرسه ی ما رفته بود چکار؟؟!در ماشینو باز کردو تقریبا پرتم کرد داخل و درو بست. خودشم نشست پشت فرمون و راه افتاد...🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀