
هم نشینی موسیقی و اندیشه، مقوله ای است آگاهی بخش و در جهت رهایی از تیرگی و ارتقا امکانات نابِ اندیشیدن.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 72 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/23 تا 2026/08/04
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
شب میراث فیروزبه مناسبت صدمین سالروز تولد اسکندر فیروز، پدر محیط زیست ایرانبا سخنرانی: اسماعیل کهرم، هوشنگ ضیایی، بهمن ایزدی، مجتبی میرطهماسب، بهارناز کریمخانی، ابراهیم عامل محرابی و علی دهباشیشنبه دهم مرداد ۱۴۰۵موزه سینما، سالن سینماتوگراف@mosighi_andishe
در تاریخِ موسیقیِ ایران، برخی از ترانه خوانهای سنتی، همواره میان اصالت و اختلاط، در رفت و برگشت بودهاند و با ترانههای خود، پیوندی میان موسیقیِ سنتی و موسیقی عامیانه، پاپ و کوچهبازاری برقرار میکردند. البته گرایش به عناصرِ عامیانه در خوانندگان سنتی، شدت و ضعفهایی هم داشت، که بسیاری از آنها در رادیو و تلویزیون میکوشیدند وابسته به سنت باقی بمانند، اما بههر صورت پای آنها به محافل عمومی و کابارهها باز میشد. برای جلب نظر شنوندگان و تامین رضایت خاطر کابارهداران، قید و بندهای سنتی را میگسستند و ترانههایی، آغشته به موسیقی و شعر عامیانه میخواندند. در نخستین سالهای دهه پنجاه، دو خواهر خواننده به نامهای "مهستی" و "هایده" یکی پس از دیگری به جمع اینگونه خوانندگان پیوستند. گرچه کار را با آهنگسازانِ برجسته موسیقی سنتی آغاز کردهبودند و حتی در برنامه گلها میخواندند، به زودی زیر تاثیرِ خواستِ انبوه مردم به شیوههای عامیانه کابارهای روی آوردند و نجات دهنده آندو، صدای رسایشان بود که البته در این میان، "هایده" صدای ناب و استثنایی و استعدادی وافر در فراگیری داشت. شاید بتوان گفت صدایی در رسایی، چون "قمرالملوک وزیری" و در شفافیت، زلالتر از او داشت. عامیانههای او نیز به یاری همین صدا و همکاری که با آهنگسازان بزرگ، فاخر از کار در می آمد. استاد "علی تجویدی"، کاشفِ "هایده" بود و "انوشیروان روحانی" و "جهانبخش پازوکی"، آهنگ سازان دیگری بودند که با او همکاری نزدیکی داشتند.و اما بانو "مهستی" اگرچه در آواز و ترانهخوانی به "هایده"، خواهرش نمیرسید، اما او نیز در قلمرو موسیقی سنتی با گرایش عامیانه، جایی برای خود باز کردهبود. کاشف و نخستین پرورنده او، شادروان استاد "پرویز یاحقی" است. پس از وی، بیشترین همکاریها را با "محمد حیدری" و "جهانبخش پازوکی" داشته است. نقش "هایده" و "مهستی" به ویژه از آن جهت اهمیت پیدا میکند که هر دو پیش از انقلاب ۵۷ به ترتیب در ایران و بیرون از آن شهرتی فراگیر برای خود فراهم آوردهاند و هر دو شوربختانه دور از خانه پدری و در غربت، چشم از جهان فروبستند.#مهستی#هایده#پرویز_یاحقی#جهانبخش_پازوکی#محمد_حیدری#علی_تجویدی#انوشیروان_روحانی#صادق_نجوکی#ناصر_چشمآذر@javadtaat@mosighi_andishe
ما ابله نیستیمچیزی که این روزها بیش از هر چیزی آزاردهنده است این است که صف طویلی از شخصیتهای عجیب و غریب یکی یکی میآیند، در چشم ما نگاه میکنند و انگار ما را احمق فرض میکنند. جسارتم را ببخشید خوانندهٔ عزیز: چرا همه ما را خر فرض میکنند؟اگر در تلاشید اینستاگرام و فضای مجازی فارسی را به جایی تهوعآور تبدیل کنید، دارید موفق میشوید. اما خوب گوشتان را باز کنید: ما احمق نیستیم، فقط ساکتیم؛ محکوم به سکوتیم. شما هم از این محکومیت نهایت بهرهبرداری را میکنید تا برنامهها و ایدههای مشمئزکنندهتان را پیش ببرید. خانم مجری! شاید شما و شوهرتان هر شب در خانه دربارهٔ این مهمان عزیزتان صحبت میکنید، اما در خانههای ایرانی اگر از یک میلیون نفر صحبتی شود، واشقانی نفر یکمیلیونم هم نیست.مزخرف میسازید تا فضای مجازی را به تسخیر درآورید. به جانباختگان دیماه اشاره میکنید، اما فقط برای جلب توجه و تحریف!لایق نقد نیستید. فقط میخواهم به صدای رسا بگویم، ما ابله نیستیم! نیستیم! نیستیم! مهمان متوهمتان میگوید من در لیگ حرفهایام و به انتقادات لیگ دستهسه توجه نمیکنم. نه آقای محترم! شما در لیگ حرفهای نیستید. در گلخانهٔ امنی نشستهاید و در لیگی تکنفره به دروازهٔ خالی گل میزنید.با سپاس از همسر "بیژن مرتضوی"، برای اینکه در چیزی شبیه رپورتاژ آگهی، به یکی از تریبوندارترین افراد دو ساعت تریبون دادند تا منم منم کند و به ریش محکومان به سکوت بخندند.#مهدی_تدینی@mosighi_andishe
کیا طبسیان: شورانگیزکیهان کلهر: کمانچههادی حسینی: آوازهامین هنری: تمبکآواز دشتیجفا و سلطنتت میرسد ولی مپسندکه گر سوار براند پیاده درماندبه دست رحمتم از خاک آستان بردارکه گر بیفکنیم کس به هیچ نستاندچه حاجت است به شمشیر قتل عاشق راحدیث دوست بگویش که جان برافشاندپیام اهل دل است این خبر که سعدی دادنه هر که گوش کند معنی سخن داند@mosighi_andishe
موسيقى متن فيلم «خروس»آهنگساز: #واروژانمن در دورهای واژگانم. بیتصویربیمعناپیش از زبان.در اندوهِ سکوتیکه جهان را خاموش میکند. #آرسین🌎@flowwithmusic
زير بناى توسعهبه روايت ژاله شادیطلب#ژاله_شادیطلب جامعهشناس، پژوهشگر توسعه و استاد بازنشسته دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه است که در زمینه مطالعات زنان و توسعه روستایی فعالیت دارد. او متولد ۱۶ آذر ۱۳۲۴ در سنندج است و مدرک دکترای جامعهشناسی خود را از دانشگاه ایالتی آیووا در آمریکا دریافت کرده است.🌎@flowwithmusic
مستند The Shift 2009#وین_دایر@mosighi_andishe
دموکراسی اخلاقی در فضای روشنفکریدرباره آسیبشناسی فضای روشنفکری#سعید_مدنی@mosighi_andishe
ساقى به نورِ باده برافروز جامِ مامطرب بگو كه كارِ جهان شد به كامِ ماما در پياله عكسِ رخِ يار ديده ايماى بى خبر زلذّتِ شُربِ مدامِ ماهر گز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشقثبت است بر جريده عالَم دوامِ ما#حافظ_شیرازی#بهار_غمانگیز #رضا_منبعچی#دشتی@mosighi_andishe
«پائولا» اثر "میکیس تئودوراکیس" یکی از نواهای بشری برای تمامی روزگاران است؛ آهنگی که برای یکی از بهترینهای سینمای جهان یعنی فیلم "حکومت نظامی"، شاهکار "گاوراس" ساختهشد و بسیار هم، مشهور و محبوب گردید. و به عقیده بسیاری، در زمانِ خود و شاید حتی برای تمامِ دورانها، به نوعی نمادِ مبارزه با ديکتاتوری محسوب میگردد."میکیس تئودوراکیس" از لحاظ سیاسی چپگرا و به مدت طولانی با عضو حزب کمونیست یونان در ارتباط بودهاست. او یک فعال سیاسی برجسته بود که بخش زیادی از عمرِ خود را صرفِ مبارزه با حکومت دیکتاتوری کردهاست. از تحمل حبس و تبعید برای فعالیتاش علیه حکومت حاکم تا فعالیت به عنوان نماینده پارلمان و وزیر دولت پس از سرنگونی حکومت دیکتاتوری، مبارزه با مواد مخدر و تروریسم، تلاش برای بهبود روابط فرهنگی و آموزشی بین ترکیه و یونان، اعتراض به جنگ در عراق و وضعیت فلسطینیان، برگزاری کنسرت با اهداف صلحطلبانه و مبارزه مستمر با رژیمهای دیکتاتوری همگی از فعالیتهای مهم "تئودوراکیس" در زندگی شخصیاش هستند. برای مردم یونان، "تئودوراکیس" تنها سازندهی موسیقی فیلمهای مشهوری مانند "زورباری یونانی" و "حکومت نظامی"، "زد" و "سرپیکو" نیست، بلکه یک آزاداندیش، روشنگر، سَمبُل موسیقی یونان و یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین آهنگسازان تاریخ این کشور است.#حکومت_نظامی #کوستا_گاوراس#میکیس_تئودوراکیس#پائولا@mosighi_andishe
امپراتوری بمب، سرکوب و یخچالهای خالیاتحاد جماهیر شوروی دههها بخش بزرگی از منابع اقتصادی کشور را صرف نظامیگری (Militarism)، مسابقه تسلیحاتی، تولید موشک، بمب و سلاحهای کشتار جمعی کرد. شوروی در کنار ایالات متحدهآمریکا ابرقدرت جهان شناخته میشد. آنها پس از آمریکا بزرگترین زرادخانه هستهای جهان را در اختیار داشتند. حکومتی که میتوانست موشک به فضا بفرستد، در تأمین بسیاری از کالاهای روزمره مردم ناتوان بود و این پرسش همواره وجود داشت: قدرتی که نتواند زندگی مردم را بهتر کند به چهکار می آید؟ بیگمان چنین قدرتی دیر یا زود معنای خود را از دست میدهد.همین هم شد، هیچ کشوری به شوروی حمله نکرد، آنها به کمک دستگاههای امنیتی مانند KGB مردم را سرکوب کرده بودند، مراقب بودند نه مردم شورش کنند و نه دشمن خارجی حمله کند، اما کشور شوراها به واسطهی اختلاف قدرت طبقهی حاکم با زندگی واقعی مردم فروریخت. مردم دیگر به حکومتی که یک زندگی معمولی را از آنها دریغ کرده بود اما بودجههای نجومی خرج نظامیگری میکرد اعتماد نداشتند. حکومت دیگر مورد پذیرش نبود و حقانیتش را از دست داده بود. حکومت کمونیستی شوروی نه با بمب که با یخچالهای خالی سقوط کرد.#مصطفا_آلاحمد@mosighi_andishe
"قصه دو ماهی"شاهکاری از "شهریار" قنبری" و "گوگوش". ترانهسرا: "شهیار قنبری"آهنگساز: "بابک افشار"تنظیمکننده: "واروژان"ضبط: زمستان ۱۳۴۹ورژن ابتدایی این ترانه که برای پخش در ویژه برنامه ی نوروز ۱۳۵۰ ضبط گردید، تفاوتش در نحوه اجرای خواننده با نسخه اصلی است.ترانهای که کمپانیِ صفحه با اعتقاد به اینکه این اثر، ترانهای کودکانه است و مردم آن را از گوگوش نمیپذیرند حاضر به ضبط و نشر آن نبود؛ و معتقد بود که این شعر را باید به برنامه کودک رادیو سپرد. اما در نهایت با اصرار و پافشاری "گوگوش" و سازندگانش این کار به ضبط و پخش رسید و تا ماهها در صدر جدول پرفروشترین صفحات روز، جا خوش کرده بود.بهعقیده متخصصینِ امر ترانهسرایی، این اثر میتواند اقتباسی از ترانه "دو کبوتر" سروده پرویز" وکیلی" باشد، که در بهار سال ۱۳۳۹ با صدای زندهنام "ویگن" منتشر شد. همچنین پس از "قصه دوماهی"، ترانهای مشابه و کاملاً بر وزن آن به نام "دو آهو" سروده "كريم فكور" در زمستان سال ۱۳۵۲ و با صدای "تاتار" انتشار یافت.#قصه_دو_ماهی#گوگوش#شهیار_قنبری#بابک_افشار#واروژان#دو_کبوتر#دو_آهو@mosighi_andishe
«آیا ...؟» مستند کوتاه "سهراب شهیدثالث" که در سال ۱۳۵۰ ساخته شد، امروز بیش از آنکه روایتی از نسل جوان پیش از انقلاب باشد، سندی تاریخی از برخورد گفتمانهایی است که کمتر از یک دهه بعد سرنوشت ایران را رقم زدند. "شهیدثالث" با دوربینی بیطرف، دانشجو، کارگر، کارمند، دختران و پسرانِ جوان و حتی یک روحانی جوان را روبه روی هم قرار میدهد تا هر کدام از زاویه خود درباره بحرانهای جامعه سخن بگویند. در میان این صداهای متکثر، حضور آن روحانی جوان اکنون معنایی فراتر از یک مصاحبه کوتاه پیدا کرده است؛ گویی تصویری فشرده از گفتمانی است که بعدها توانست بر بسیاری از روایتهای رقیب غلبه کند.آن روحانی، مسئله جوانان را نه در ساختارهای اقتصادی، نه در استبداد سیاسی و نه در شکافهای طبقاتی، بلکه در قلمرو اخلاق و سبک زندگی جست وجو میکند. این نگاه، برخلاف روایت نیروهای ملی، سوسیالیست روشنفکر و دانشجویی آن دوران که آزادی و عدالت اجتماعی را در مرکز تحلیل خود قرار داده بودند، بحران را از عرصه قدرت و اقتصاد به عرصه رفتار فردی منتقل میکرد. همین جابهجایی بعدها اهمیت تاریخی یافت؛ زیرا پس از انقلاب بخش بزرگی از انرژی حکومت تازهتأسیس نیز به جای تمرکز بر تحقق بسیاری از وعدههای آزادیخواهانه، صرف ساماندهی هنجارهای فرهنگی، نظارت بر زندگی روزمره و تعریف مرزهای جدید اخلاق عمومی شد.از این منظر میتوان به نقد مشهور "میشل فوکو" نیز بازگشت. "فوکو" انقلاب ایران را تجلی نوعی «معنویت سیاسی» میدانست که میتوانست در برابر عقلانیت خشک و تکنوکراتیک مدرنیته بدیلی تازه عرضه کند. اما تجربه سالهای بعد نشان داد که هر نظام سیاسی، حتی اگر با شعار رهایی متولد شود، میتواند سازوکارهای خاص خود را برای تولید حقیقت انضباط و نظارت بر جامعه ایجاد کند. شاید "فوکو" نیروی بسیج کننده این معنویت را به درستی دیده بود، اما کمتر به این اندیشید که همین گفتمان چگونه قادر است به زبان مسلط قدرت تبدیل شود و سایر روایتهای انقلابی را به حاشیه براند.تحلیل انقلاب نیز تا حدی در همین نقطه نهفته است. هزاران فعال سکولار سوسیالیست ملیگرا و آزادیخواه با آرمانهایی روشن درباره عدالت، برابری آزادی زندانیان سیاسی، استقلال و مشارکت مردم به میدان آمدند و سهمی تعیین کننده در پیروزی انقلاب داشتند. با این حال، در خلا نهادهای دموکراتیک و به دلیل انسجام سازمانی، نفوذ اجتماعی و سرمایه نمادین روحانیت، گفتمانی که بیش از هر چیز بر بازتعریف اخلاق و نظم اجتماعی تأکید داشت به تدریج دست بالا را پیدا کرد.#آیا...؟#سهراب_شهیدثالث#بابک_شاکر@mosighi_andishe
آیا ...؟ (۱۳۵۰)کارگردان: سهراب شهید ثالث@mosighi_andishe
شادروان "پرويز مشكاتيان" نه تنها آهنگسازی توانا و ملودی پردازی مٌسلط، بلكه اديب و شعرشناسی شايسته بود، كه با تلفيق و تركيب اين دو هنرِ اصيلِ ايران، آثاری بديع و جاودانه ساخت كه هم تائيد خواص را به دنبال داشت و هم با اقبالِ عمومی مواجه گردید و دقيقاً به همين دليل است كه آثار او در حافظه تاريخی و شنيداری مردم ايران به ثبت رسيده است. زنده نام استاد "پرویز مشکاتیان" یکی از معدود هنرمندانی بود که میدانست چگونه با شعر کلاسیک رفتار کند. خلاقيت در همه ابعادِ هنرش موج میزد. آهنگسازی، تنظيم و نوازندگیِ او واجدِ تمامی اين ويژگیها بود. در تكنوازی و جوابِ آواز و در همراهی با خواننده منحصر به فرد مینمود. جديت و صلابت هنری "مشكاتيان" در دهه ۵۰ و ۶۰ به ويژه ساختِ آثاری كه ارتباط گستردهای با وقايعِ اجتماعیِ آن دوران و با مخاطبان بر قرار مي كرد، و بهمراه آثار زیبایی از ساخته های اساتیدی چون، "محمدرضا لطفی" و "حسین علیزاده" و... موجب شد تا موسيقی ايران، جانِ دوبارهای گرفته و خون تازهای در پيكر آن، جريان يابد. اگر به آن سالها که هنوز بسیار دور نیست بیاندیشیم، گاه انسان به فکر فرو میرود که این، شرایط است که او را ساخته بود، یا او که شرایط را زیر و زِبَر میکرد. در هر حال "مشکاتیان"، هم دگرگونکننده بود و هم در شرایطی زیست و به بار نشست، که در دوره معاصر، یکی از منحصر به فردترینها است، پس او نیز خودآگاه یا ناخودآگاه نبضِ این زمان را دریافت و دستِ کم تا مدتی قدردانست. چندین سال پیش که او با استاد "محمدرضا شجریان" همکاری میکرد، بر روی چند غزل معروف، اثرهایی را ساخت که تقریباً همه آنها بینظیرند.یکی از بهترینِ آنها، ترانه یا تصنیف زیبای "یاد باد" _ از آلبوم "بیداد" _ نام دارد. آلبوم "بیداد" یکی از به یاد ماندنیترین آثار مشترک "محمد رضا شجریان" و "پرویز مشکاتیان" است که در سال ۱۳۶۴ منتشر شد. این آلبوم از دو بخش تشکیل شده بود که بخش اول در دستگاه همایون، با آهنگسازی زنده یاد "پرویز مشکاتیان" و بخش دوم در همایون و شور، با نوازندگی تار زنده یاد استاد "غلامحسین بیگجهخانی" است که اشعار این آلبوم از سرودههای حافظ و سعدی هستند. تلفیق زیبای شعر و موسیقی که از مشخصات آثار "مشکاتیان" است در این اثر چنان برجسته و نمایان است که گویی حافظ، شعرش را به سفارش "مشکاتیان" سروده است. از نقاطِ قوتِ این اثر، ملودی، تنظیم و هماهنگی و همدلی نوازندگانِ همراهی است که سالها با یکدیگر کار کرده، نواخته و زندگی کردهاند و تقریباً همگی از یک نسل و از یک کارگاه، پرورش یافتهاند.قسمت شاهکار این اثر، انتخاب شعر زیبای حافظ با مطلعِ:روز وصل دوستداران یاد باد/ یاد باد آن روزگاران یاد باد، است. این تصنیف بیشک، از زیباترین تصنیف های موسیقی سنتی است که اجرای خارق العاده استاد "شجریان" زیبایی آنرا چند برابر کرده است. استاد "شجریان" در پایان بیت سوم، گرچه یاران فارغند از حال من/ از من ایشان را هزاران یاد باد.چنان با قدرت و در اوج، فریاد از حنجره می کشد "از من ایشان را هزاران یاد باد" که مو بر بدن شنونده، می ایستد. در "یاد باد" جمعی از بهترین نوازندگان همان زمان، حضور دارند، سنتور را "پرویز مشکاتیان"، تار را "محمدرضا لطفی" و "زیدالله طلوعی"، تمبک را "ناصر فرهنگفر"، بربط را "ارسلان کامکار"، کمانچه را "اردشیر کامکار"، نی را "جمشید عندلیبی" و بم تار را "فرخ مظهری"، به بهترین شکل ممکن، مینوازند و آهنگی را در آرشیو موسیقی ایران به ثبت می رسانند که برای همیشه جاویدان خواهد ماند. البته آلبوم "بیداد" تبعات سیاسی نیز برای استاد "شجریان" داشته است. گفتنی است که هر دو بخش این آلبوم به یاری حافظ، به نوعی به یک اثر انتقادی تبدیل شده و در دورانی که حملِ ساز، در اماکن عمومی میبایست با مجوز صورت میگرفت، محتوایِ اجتماعیِ این اثر، موجب بروزِ حرف و حدیث هایی در جامعه شده و حتی کار به مجلس شورای اسلامی نیز کشیده شده بود. #یاد_باد#پرویز_مشکاتیان#محمدرضا_شجریان#محمدرضا_لطفی#زیدالله_طلوعی#ناصر_فرهنگفر#ارسلان_کامکار#اردشیر_کامکار#جمشد_عندلیبی#فرخ_مظهری#حافظ#همایون#بیداد@javadtaat@mosighi_andishe
کنسرت زندهنام "فریدون فروغی" در جزیره کیش@mosighi_andishe
بانو "گوگوش" به عقیده بسیاری از دنبال کنندگان موسیقی، بی تردید پرآوازهترین خواننده موسیقی پاپ ایرانِ پیش و پس از انقلاب به شمار میرود؛ مخاطبان او را در همه قشرهای اجتماعی میتوان یافت. از خردسالان تا سالمندان و از فرادستان تا فرودستان هرکس چیزی فراخور سلیقه و پسندِ خود در میان انبوه ترانههای گونه گون او پیدا میکند. صدای خوش، استعداد درخشان و تجربه رفتارهای صحنهای را باید از عوامل اصلی این آوازه فراگیر و ماندگار به شمار آورد. اما همه این عوامل میتوانست کم تأثیر بماند اگر، عامل بیرونی نیرومند دیگری به یاری وی نمیآمد. نبوغِ هنرمندانه آهنگسازان و ترانهسرایان جوانی همچون "بابک بیات" که در سالهای پیش از انقلاب با او همکاری داشتهاند. این همکاریهای سازنده و پیگیرانه نه تنها تواناییهای "گوگوش" را به شکلی برجسته آشکار ساخت، بلکه راه را برای پذیرش رسمی موسیقی پاپ از سوی رسانههای عمومی هموار کرد. با وقوع انقلاب ۵۷، صدای "گوگوش" نیز چون صداهای دیگر خاموش شد و همکاران شاعر و آهنگساز او نیز هر یک به گوشهای خزیدند. خاموشی آنان اما، سبب از میان رفتن ترانههایشان نشد. جوهر ماندگاری که در بسیاری از آنها بود، در یادها نگاهشان میداشت و در خلوتهای امن به زمزمه بر لبها جاریشان می ساخت. اما "گوگوش" بود که سالها در میهنش محبوس بود و پس از بالا و پایینهای بسیار، از کشور خارج و مجدداً مشغول به خواندن شد.کارهای در تبعیدِ "گوگوش" گرچه به پای آثار قدیمیاش نمیرسد اما، تاثیرگذارند. یکی از بهترین آثار طلاییاش در زمان قبل از انقلاب، "بوی سفر" نام دارد که آن را بر روی ملودی و تنظیمِ ستارهی بی نظیرِ موسیقی پاپ و سینمای ایران، زنده نام "بابک بیات" خوانده و کلام این ترانهی توصیفی را "ایرج جنتی عطایی" سروده بود. این مثلثِ هنری واقعاً بینظیرند.#بوی_سفر#گوگوش#بابک_بیات#ایرج_جنتیعطایی@javadtaat@mosighi_andishe
در همین سال است که اختلافات تودهایها در کانون نویسندگان نیز به اوج میرسد تا جایی که "بهآذین"، "کسرایی"، "ابتهاج" و "تنکابنی" (نمایندگان حزب توده در کانون) اخراج میشوند. "احمد شاملو" و "غلامحسین ساعدی" که در آن زمان اعضای هیئت دبیره کانوناند در صف مخالفان تودهایها قرار دارند. حالا این بیسوادان تازه سر از تخم درآورده چه میدانند تفاوت میان "بهآذین" و "شاملو" یا "ابتهاج" و "ساعدی" چیست؟ از علائم سبک شدن مغز همین یک کاسه کردن دوغ و دوشاب است."شاملو" از حدود سال ۳۲ که جوانی بیست و هشت ساله است، مخالفت خود با حزب توده را به آشکار بیان کرده است. او تنها پس از دو ماه آشنایی نزدیک، حزب توده را «آشغالدانی عجیب و غریب» توصیف میکند. از همان سالها تا پایان عمر هر کجا توانسته لگدی به تودهایها زده و تهپنجهای، بیخ گوششان نواخته است.آنچه در بررسی رویکردهای "شاملو"، گاه ضدیت با خلق تلقی میشود نیز عمدتاً ضدیت با طرفداران حزب توده بوده است، طرفدارانی که به عقیده "شاملو" ناآگاهانه بازیچهی حزب شدهاند و در این راه حتی با منتقدان برخوردی متعصابه دارند. مراد او از «مسلک» در اشعار دهه سی و چهل، مرام و مسلک حزب توده است:اکنون که مسلکخاطرهیی بیش نیستیا کتابی در کتابدان؛و دوستنردبانی ستکه نجات از گودال راپا بر گردهی او میتوان نهاد؛و کلمهی انسانطلسمِ احضارِ وحشت است واندیشهی آنکابوسی که به رؤیای مجانین میگذرد«دوست» در این بافت یادآور واژۀ «رفیق» است که در میان گروههای چپگرا لفظی متداول بوده است. یکی از علل اصلی این ضدیت، مشاهده خیانتهای سران حزب توده در سال ۳۲ به بدنه بیپناه حزب و رها کردن آنان در برابر جوخههای اعدام است و پس از آن موضعگیریهای حزب در قبال اتفاقات سیاسی. "شاملو" در جایی دیگر نیز نقد خود بر مرام تودهایها را مؤکد میکند هنگامی که آن را تنها دستآویزی برای رسیدن به کرسی قدرت میداند، نه آرمان مردمی عدالت اجتماعی و آزادی:در ظلماتی که شیطان و خدا جلوهی یکسان دارند دیگر آن فریادِ عبث را مکرر نمیکنم.مسلکها به جز بهانهی دعوایی نیستبر سر کرسی اقتداری،و انساندریغا که به دردِ قرونش خو کرده است.اما بازگردیم به سال ابتدای انقلاب، علاوه بر اظهارنظرها در مجلات و مصاحبهها، "شاملو" در شعری کوتاه و روشن موضع خود را نسبت به انقلاب بهمن و حزب توده بیان کرده است. شعر «من هم دست تودهام...» در ذم تودهایهاست که با حکومت جدید همراهی کرده است. شاعر خود راه همراه تودههای مردم میداند اما بلافاصله با تعریض به عملکرد حزب توده شرط خود را برای ایستادن در کنار مردم تصریح میکند، این که تاچه هنگام ایستادن در کنار آنان موجه میداند:من همدستِ تودهامتا آن دَم که توطئه میکند گسستن زنجیر را تا آن دَم که زیر لب میخندددلش غنج میزندو به ریش جادوگر آب دهن پرتاب میکند.و آنگاه مرز خود را با کسانی که به جادوگرِ ریشدار بیعت کردهاند مشخص میکند:اما برادری ندارمهیچگاه برادری از آن دست نداشته ام که بگوید «آری»ناکسی که به طاعون آری بگوید و نانِ آلودهاش را بپذیرد."شاملو" که خود طیف تحریم کنندگان رفراندوم سال ۵۸ است، بیزاری میجوید از شرکت کنندگانی که رأی «آری» داده اند تا آنجا که آنان را ناکسانی میخواند که نان آلودهحاکمیت جدید را خوردهاند.#احمد_تباتبایی@mosighi_andishe
بلاهت این جماعت سیاستزدهی پادرهوا تمامی ندارد. نه کتاب میخوانند، نه تاریخ میدانند، نه لوبِ پیشانیشان را به پیش میرانند. به گمانشان با چند کلیپ وصله پینهی اینستاگرامی و مصاحبه دو - ایکسِ یوتیوب همه چیز دستگیرشان شده و حالا موسم آن رسیده باد جاهای دیگرشان را به غبغب بیندازند و در مورد هر رخ و رخدادی کلپتره بگویند و به یاری یاوههای بزرگانِ چهل مردکشان میدانداری کنند. خود را به هر بحثی که کوچکترین اطلاعی از آن ندارند وارد، و حکمهای صدمن یک غاز صادر میکنند. توقع هم دارند آدم در مقام پاسخ جدیشان بگیرد و با تکتکشان چون و چرا کند.یکی از این حکمها که چندین بار شنیده و خواندهام این است که شاملو را تودهای خطاب میکنند، حرفی که به کلی رایگان و بیپایه است. برای آن که موضوع را کمی روشن کنم چند نکته را توضیح میدهم.در مقطع انقلاب بهمن حزب توده با نیروهای مذهبیِ بر سرِ کار آمده ائتلاف میکند و جزء طیفی از چپ است که مروج انقلاب اسلامیست. دیدگاههای "نورالدین کیانوری" دراین باره روشنگر است و میتوان به آن رجوع کرد."احمد شاملو" از معدود روشنفکرانی است که درست در همان مقطع که بسیاری در پی یافتن راهی و نقشی در حکومت تازه بودند، نسبت به استبداد دینی هشدار داده است. در همان دورهای که برخی گروههای چپگرا (در این جا مشخصاً تودهایها) با تمرکز وجه اشتراک ضدامپریالیستی خود با حکومت برآمده از انقلاب همراه بودند، شاملو در سرمقاله کتابجمعه به تاریخ ۴ مرداد ۱۳۵۸ نسبت به «روزهای سیاه درپیش» هشدار میدهد و مینویسد:«قشریون مطلقزده هر اندیشهی آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرطِ امحاء مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن میشمارند. نخستین هدفِ نظامی که هماکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضربِ چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهی متفکران و آزاداندیشان جامعه است».
" ملت ما آزاد بگذارید" در این شرایط سهمگین سیاسی اعتراض شهروندانی از اصفهان به اعدام بازداشت شدگان رخداد دیماه، یک کنش شجاعانه بود. اگر چه برخورد قدرت و آزار معترضان باعث اندوه است اما همین حساسیت مردمی به اعدام، تداوم بارقه امیدی است از زنده بودن وجدان جمعی ایرانیان و روحیه ظلم ستیزی. من اگر جای اصحاب قدرت بودم، اول با چنین مردمی مهربانی میکردم و این روحیه ظلم ستیزی و دیگرخواهی را در خدمت توسعه ملی به کار میگرفتم. اما افسوس که ما در حسرت یک دولت ملی برآمده از اراده شهروندان در بستر دموکراتیک ماندهایم. و الا کدام دولت ملی در بیقراری مرزها، دارها را همچنان برقرار میکند؟ واقعیت این است مردم ایران از بیرون و درون مرزها، سیبل یک جنگ ناعادلانهاند. یکی موشک میزند و دیگری دار.من مخالف اعدامم. جان برگشتناپذیر است و البته حرمت دارد. جمهوری اسلامی دهههاست در برابر انذارهای دلسوزانه و کنشگری مدنی، سیاست حذف و اعدام را در پیش گرفته و در جنگ هم این سیاست تشدید شده. در جمهوری اسلامی، دادرسی عادلانهای وجود ندارد. انباشته از تاریکخانه است و قوه قضا نه خانه عدالت که کانون بیعدالتی و ابزار نهاد قدرت برای حذف " دیگری" است. نظام حاکم هنوز هم متوجه نیست چرا رنگ سبز جنبش سبز هشتادوهشت به رنگ سرخ جنبش "زن، زندگی، آزادی" تبدیل شد و چرا دیماه شهروندان، خطر کشتهشدن را پذیرفتند و چرا قتلها و زندانهای گذشته در برابر اعتراضات بازدارنده نشده. جمهوری اسلامی میخواهد پاسخ به بحران ساختاری را با حذف و اعدام بدهد در حالی که نه حذف که گفتگو و شناسایی شهروند صاحب حق چاره راه است.یکی به من گفت خسته نمیشوید " نه به اعدام" میگویید و اعدامها تداوم دارد؟ گفتم نه. هرگز نباید میدان زبان را به خشونتپرستان واگذار کرد. این خشونتِ ساختاری یکجا باید پایان یابد، گفتمان دادخواهی جای انتقام، صلح جای استبداد و گفتگو جای حذف را بگیرد. تا آنزمان " نه به اعدام" یک شعار راهبردی و محوری و " اعدام نکنید" زبان به مثابه توصیف نیست، زبان به مثابه کنش است.ما طرفداران گفتمان "نه جنگ نه استبداد" نه بمب میخواهیم نه دار، نه خشونت خارجی نه داخلی. این خطی است که امتداد دو حلقه جدایی ناپذیرند که با ایده محوری "صلح" به هم پیوند میخورند و صلح فقط در آرامش مرزها خلاصه نمیشود در حفاظت از جانها هم تعریف میشود." ملت ما را آزاد بگذارید" خطاب به هر نهاد قدرت است که بیرون و درون مرزها به عاملیت شهروند ایرانی هجوم آورده و کسی که " نه به جنگ" بگوید و " نه به اعدام" را نفی کند نه صلح طلب که خشونت طلب است چرا که استبداد شکلی از خشونت است. بمب یا دار؟ فرقی ندارد، خون شهروند ایرانی حرمت دارد.از من پرسیدهاند که فیلم اعدام شدهها را دیده ای که چگونه خشونت کردهاند. اول اینکه خطاب به نهاد قدرت بگویید حق شهروند ایرانی را برای تغییر به رسمیت بشناسد. همین روزهای اخیر آقایان بهشتی شیرازی، جواد دردکشان و دانشفر را به خاطر بیانیه درخواست رفراندوم قانون اساسی به زندان محکوم کردهاند. نظام حاکم، رهبر انسداد تغییر شده و زمینه ساز انباشت خشم. پس خطاب به حکومت بگویید " تغییر" حکومت و حاکم حق شهروند ایرانی است، دوم زندانها تاریکخانهاند، " شفافیت" حلقه گمشده حکومت است و شکنجه در هر شکلی، روانی و فیزیکی محکوم است. سوم به " دادرسی عادلانه" احترام بگذارید. هر متهمی حق دسترسی به وکیل، دادگاه علنی و عادلانه دارد. جمهوری اسلامی در ازای هر نیروی کشته شده ده نفر را میکشد و حتی به قانون " قصاص" خودش، که مبنایی با آن مخالفم، باور ندارد.ایران هیچ گاه روی آرامش نخواهد دید مگر اینکه حاکم، شمشیر کشیده خود را به سمت مردم غلاف کند. تا فرهنگ شهروندمدار در این سرزمین حاکم نشود، از توسعه پایدار خبری نیست. حاکم باید یاد بگیرد به ما شهروندان احترام بگذارد و حق حاکمیت ملی ما بر این سرزمین را به رسمیت بشناسد. تا آنزمان اگر جنگی هست، نه به جنگ، اگر اعدامی هست، نه به اعدام، اگر فسادی هست نه به فساد، اگر زندانی هست نه به دیوارهای استبداد برقرارند. ما هم استقلال ملی میخواهیم ( تعامل با همه ملتها در چارچوب ایران با حفظ احترام و شخصیت ملی مان) هم آزادی در معنای آرنتی (حق کلمه و کنش، تشکیل حوزه های عمومی، استقلال از نهاد دولت و حق همبستگی از پایین). تا آنزمان همه "نه" ها در قالب کلمات به کارند: نه به جنگ، نه به استبداد، نه به اعدام و انتقام در یک خط و مطالبه مشترک حرکت میکنند: "ملت ما را آزاد بگذارید".#مجتبی_نجفی#نه_به_اعدام#نه_به_جنگ@mosighi_andishe
CamelMoonmadness (Royal Albert Hall)@mosighi_andishe
علیرغم اينكه در يكی از سالهای دهه ۵۰ خورشیدی، "محمدرضاشاه پهلوی"، به طور ضمنی به "مهرداد پهلبد" همسر "شمس پهلوی" دختر رضاشاه و وزير فرهنگ خود، از غمگينی ترانهها گلايه میكند، اما روز به روز، ترانهها غمگينتر میشوند. تا جايی كه حتی «خوانندههای كوچه بازاری» نيز لحن ترانههايشان غمگين میشود. رفتارِ سانسورچيان ساواك به شكلی بود كه حتی به كوچكترين كنايه هم به شكل تهديد، نگاه میكردند. برای مثال صدای قطار، در انتهای ترانهی عاشقانه «ياور هميشه مومن». «ياور هميشه مومن» اولين كار مشترك "فرید زلاند" و "داريوش" و تنها آهنگی از "زلاند" بود كه توسط زندهیاد "واروژان" تنظيم شده و متن ترانهاَش را ترانهسرای نامدار کشورمان، "ایرج جنتی عطایی" نوشته است.موسيقی اين ترانه، از نوعِ پاپِ فارسی است و تا به امروز، همچنان يكی از بهترين و ماندگارترين ترانههای طول تاريخ موسيقی پاپ ایران است. اما اين ترانه درام–عاشقانه، به خاطر صدای سوتِ قطار؛ و در فضای اختناق دهه پنجاه، برای "فريد زلاند" و "داريوش" باعث دردسر گردید.قسمت انتهايی موسيقی اين ترانه، كه با صدای عبور قطار همراه است، باعث میگردد كه ساواك، خواننده و آهنگساز را، احضار كند. صدای عبور قطار، به گوش مامورين ساواك، شبيه صفيرِ رگبارِ مسلسل و يادآور تيرباران آزادیخواهان، به نظر میرسد. "فريد زلاند" نهايتاً ساواك را قانع کرده كه اين صدا، صدای عبور قطار از ريل و نشانگر سفر آن «ياور هميشه مومن» است. اين اختناق و سانسور و بازداشت تا سال ۱۳۵۷ همچنان ادامه داشته و تا کنون نیز ادامه دارد....آی آزادی....#یاور_همیشهمومن#فرید_زلاند#واروژان#داریوش#ایرج_جنتیعطایی@javadtaat@mosighi_andishe
موسیقی ایرانی، از گذشتههای دور، با شعر همراه بوده و این عنصرِ مهمِ ادبی، نقش محوریِ پر رنگی، در ارائه موسیقیِ ایران داشتهاست؛ به طوری که همیشه قطعات و تصانیفی که از گذشته به ما رسیده، با نوایِ ساز و اجرای یک شعر، توسط خواننده همراه بوده است. در میانِ شاعرانِ کلاسیکِ ایران، آنهایی که بر روی اشعارشان موسیقی نهادهشده، "مولوی" رتبه بالایی را به خود اختصاص دادهاست. همچنین تاکنون، آهنگهای پاپِ بسیاری، بر روی غزلیاتِ شمس نهاده و خوانده شده، که البته برخی از آنها با موفقیتِ چندانی، همراه نبوده و در آنها آهنگها، غالباً مغلوبِ وزنِ مقتدرانه اشعارِ این شاعر میشوند، که طبیعتاً، از پای نیز در میآیند. به تعبیرِ دیگر، کارکردنِ با "مولوی" برای آهنگ پسازانِ موسیقی، خصوصاً موسیقی پاپ، بسیار دشوار است. یکی از مشخصههای بارزِ اشعار مولوی، موسیقی و ریتمِ ذاتی است که در آنها سَرَیان دارد. این مساله از یک جهت، نقطه قوت و از جهت دیگر، آفتِ بزرگی محسوبشده، به گونهای که برخی آهنگسازان، بدون در نظر گرفتنِ ابعادِ مختلفِ این اشعار، تنها از مواردِ تکراری بهره میبرند و به ریتمهای شاد و ضربیِ یکنواختی، بدون توجه به فضای شعر، بسنده میکنند. در حالی که شعرهای این شاعرِ بزرگ، قابلیت زیادی برای ساختِ موسیقی داشته و بهتر است هنرمندانه به آنها پرداخته شود.در میان خیلِ آهنگهای پاپ در قبل از انقلاب، با غزلیاتِ "مولوی"، تعدادِ معدودی، نمونههای همگونِ با آن، به چشم میخورد که یکی از برجستهترینِ آنها، آهنگی است از بانو "گیتی پاشایی". "گیتی" با این اثر و چند اثر دیگر، که آهنگی بر روی شعرِ شاعرانِ نوپرداز نهاده، نشان داده است که قریحه پٌرتوانی در آهنگسازی دارد و افسوس که دستِ اجل، او را نابهنگام در ربود. روحش شاد و یادش گرامی باد. شعری که "گیتی پاشایی" از مولوی در این اثر انتخاب نموده است، نگاهی وحدتِ وجودی به جهان دارد و در نگاهش همه چیز از من است و من در همه چیز پراکندهام. پیر منم جوان منم، تیر منم کمان منمدولتِ جاودان منم، من نه منم نه من منم...#گیتی_پاشایی#مولانا@javadtaat@mosighi_andishe
نه کره شمالی نه لیبی، زنده باد ایرانهمدلیها با مردم جنوب ایران برخی را متعجب کرده؛ چرا زمان فاجعه میناب نبود؟ من از این زاویه نگاه میکنم که گفتمانی پیروز شده که در زمان فاجعه قلم میزد، نگاه نکن قربانی چه گرایش سیاسی دارد، بایست و محکوم کن و بین ملت قربانی خط کشی نکن. این گفتمان، زمان فاجعه میناب مظلوم بود و امروز پیروز شده چون همگانی شده. اینترنت را قطع کردهبودند و شما نبودید که به امثال من که هم با سیستم استبدادی مخالفند و هم با قربانی شدن مردم در جنگ، چه حملات سازمان یافتهای میشد، اما ایستادیم و گفتیم" خون شهروند ایرانی حرمت دارد"، و از " کیان تا ماکان" داغ ماست و رنج هر ایرانی چه در لامرد کشته شود چه در خیابان رسالت، چه در دی ماه، چه در "زن، زندگی، آزادی"، چه با کلت سرکوبگر چه با بمب متجاوز خارجی، رنج ماست و اگر خاک ایران مشاع است چرا رنج ایرانی مشاع نباشد؟سرمون بالاست. ما که نه پدر دیکتاتور داخلی داشتیم نه عموی خارجی، ما متولد شدگان فرهنگ شهروندی که از تجربیات تاریخ یاد گرفتهایم که فرجام خوش این سرزمین در گرو پایبندی به " ایران شهروندمدار" است و وقتی خونی به ناحق ریخته شد من نگاه نمیکنم قربانی موافق من است یا مخالف؟ میگویم هیچ قدرتی چه داخلی چه خارجی حق تعرض به اجزای ایران، خاک- شهروند-ایده و مفهوم ایران را ندارد و بر اساس این گفتمان بود که زمان قطع اینترنت در برابر آن ابرقدرتی که میگفت میخواهم تمدن ایرانی را برای همیشه خاموش کنم گفتیم ایران یک ایده، یک فرهنگ، یک عشق، یک شور به درازنای تاریخ است و تو در اندازهای نیستی ما را برای ابد خاموش کنی و گفتیم برو تاریخ بخوان و ببین چگونه از بدترین تهاجم ها سربرآوردیم و نابودی تمدن ایرانی خوابی است که تعبیری ندارد. تو، من، ما میرویم اما ایران میماند و خواهد ماند.سرتان را بالا بگیرید و همانطور که شجاعانه به استبداد " نه " گفتید، به جنگ هم " نه " بگویید و در خلال تلاشها برای سلب عاملیت از سوژه ایرانی، از مسیر این "نه" های بزرگ، امکان دوباره برخاستن و بازتصاحب خانه هست و باید مدام به دیکتاتورهای داخلی پیام دهیم کره شمالی شدن ایران خوابی است که تعبیر ندارد و به عموهای قلابی خارجی که ایران، لیبی نخواهد شد، همچنانکه لبنانیزه نخواهد شد. از این منظر همدردی ایرانیان با گرایشهای مختلف با غم مردم جنوب ایران پیام همبستگی است و اعلام اینکه ما نه گفتمان " انتقام" میخواهیم نه " جنگ رهاییبخش" با قدرت خارجی. کشته شدگان ما در دی ماه عدد بازی قدرت شما نیستند، هر یک از آنها "جان" است و یادشان یادآور این است که حتی یک جان هم برای ما عزیز است. جانهای زیبای ما را نه انکار کنید نه ملعبه بازی قدرت. همچنانکه بدن کودکان میناب و لامرد و سرباز وظیفههای بمپور نردبان قدرت نیستند چه برای بقای آن چه برای تسخیر آن.واقعیت این است سکوتها شکسته شده و همین کلمات ما نیروهای خرد، دریا شدند و امروز بسیاری از معترضان به خونهای جاری در خیابانها با تیر استبداد، دادخواه خون میناب، لامرد و "بمپور"ند و این یعنی پیروزی شهروندان بر مافیای رسانه با میلیونها دلار خرج. خط رسانهای که میخواست با تحمیل عموهای قلابی خونهای ریخته را عدد و واقعیت اجتناب ناپذیر برای رهایی از سیستم کند شکست خورد. آنها واژه زشت "عمل جراحی" را خلق کردند در حالی که خود با تیغ جراحی فرسنگها فاصله داشتند. اما ما گفتیم اینها انساناند، ایرانیاند، "ماکان" نردبان قدرت من نبوده، کودکی است که نباید کشته میشد و بریده باد آن دستی که فرمان شلیک موشک داد و بریده باد دستی که شهروندان ایرانی را میکشد چه درون مرزها و چه بیرون مرزها، چه در مرزهای بیقرار چه پای دارهای برقرار. ایران نه کره شمالی خواهد شد نه لیبی، خطاب به مستبدان و متجاوزان.#مجتبی_نجفی@mosighi_andishe
باغ اینهشعر و صدا: #احمد_شاملو🌎@flowwithmusic
کیستی که من این گونهبه اعتمادنام خود را با تو می گویمکلید خانه ام را در دستت می گذارمنان شادی هایم را با تو قسمت می کنمکیستی که من، اینگونه به جددر دیار رؤیاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟کیستی که من جز تونمی بینم و نمی یابمدریای پشت کدام پنجره ای؟که اینگونه شایدهایم را گرفته ایزندگی را دوباره جاری نموده ایپر شور، زیبا و رواندنیای با تو بودن در اوج همیشه هایمجان می گیردو هر لحظه تعبیری می گردد ازفردایی بی پایاندر تبلور طلوع ماهتابباعبور ازتاریکی های سپری شده…کیستی ای مهربان ترین.#احمد_شاملو به مناسبت سالروز درگذشت 🕊️🌎@flowwithmusic
انسان مانند طبیعت پیوسته به دنبال نو شدن است. اینکه نو بیاندیشد، نو بگوید، نو بیافریند و بالاخره از نو، عشق بورزد. عشقهای از دست رفته را نیز شاید بتوان با یک لبخند و کمی محبت و مهربانی از نو بدستآورد. یعنی در واقع تقریباً همه چیز را میتوان همیشه از نو آغاز نمود. رفتن را، گفتن را، و دل به عشق سپردن را. ترانه های نو نیز گاهی از نو شدن و از نو ساختنِ عشق، میگویند.بانو "رامش" در بین خواندههای خود به همین موضوع، اشارهای ژرف دارد. یعنی حرفِ از نو رفتن، از نو افتادن، از نو برخاستن و بالاخره زندگی را جانانه سر کردن. صدای "رامش" در درازای این سالها، همچنان گرم و رسا باقی مانده است، از جمله در ترانهای با عنوان «از نو» که آهنگ و تنظیمِ آن با آهنگساز و گیتاریست مشهور "آرمیک" با کلامی از "شهیار قنبری" ترانهسرا، خواننده و آهنگساز معروف میباشد.یک اتاق اندازه تو از نوکشف عطر تازه تو از نویک دهان ترانه خط خوردهتشنه آوازه تو از نواز نواز نو با تودوباره ساده شدن سبک شدن تا تو پریدندوباره بسته شدن تا شدن و از تو شکستندوباره شب کشی و تا سحر از نو بی تو رفتنباز ترانه من از تو دوباره بغض تو از منباز یک گریه سیرباز یک طاق حریر...#از_نو#رامش#آرمیک#شهیار_قنبری@javadtaat@mosighi_andishe
"زن به روایت صد زن"تاریخ پخش فصل پنجم: ۲۶ تیرماهتهیه کننده؛ نویسنده و کارگردان : مریم نوابی نژادمشاور هنری : افروز خانبلوکیتهیه کننده اجرایی : سیاوش منشتدوین : افروز خانبلوکیفیلمبردار : مهران فردپورتیزر : مهدیس حاجیپور مقدم موشن گرافیک : مرتضی مشهودیطراح گرافیک : سوگل ضامنیگفتار متن : سیمین فرجادیاستودیو پسا تولید : پارتیکان فیلم@mosighi_andishe
در روزهای گذشته هیئت داورانِ بینالمللی جایزه اسپینوزا، طی نامهای به پروفسور "رامین جهانبگلو"، استاد فلسفه، متفکر، پژوهشگر و نویسندهٔ برجسته و شناخته شده در دنیای جهانی فکر و آزاداندیشی و دوست عزیز و دیرینهام خبر تعلق جایزه سال ۲۰۲۷ اسپینوزا را به او اعلام کرده است. برندگان این جایزه ارزشمند و بسیار معتبر را که به جایزه نوبل هلندی هم گفته میشود هر دو سال یک بار توسط هیئتی از داوران مستقل بين المللی متشکل از اندیشمندان و متفکران از کشورهای مختلف به تئورسینها و فیاسوفانی اعطا میشود که در زمینهٔ بنیان هنجاری جامعه کارهای تاثیر گذار انجام داده باشند. "ادوارد سعید" فقید یکی از دریافت کنندگان این جایزه بود. تِم سال ۲۰۲۷ برای این جایزه «آزاد اندیشی» بوده و به گفته "یت بازماکر"، رئیس بنیاد جایزه بینالمللی اسپینوزا در نامهاش به رامین:«اعضای هیئت داوران ما بر این باورند که شما از طریق آثار و زندگی خود سهمی اصیل و برجسته در تأمل دربارۀ این موضوعِ فوری و حیاتی داشتهاید که: آزاداندیشی بسیار فراتر از حق هر فرد برای آزادانه اندیشیدن و سخن گفتن است. و همانگونه که نوشتهاید آزاداندیشی هنر همرنگ جماعت نشدن و تن ندادن به همنوایی است.» "رامین جهانبگو" بعد از تجربه تلخ زندانی شدن و محدودیتهای شدید در وطنش از زمان نقل مکانش به خارج از کشور، علاوه بر تدریس فلسفه در کانادا و هندوستان یکی از پرکارترین متفکران در سطح جهانی بوده و بدون توجه به دنیای پرهیاهوی مجازی و تبیغاتی، سرش در کار تفکر و خلق کردن اندیشه و نگاههای نو بوده است.این جایزه بر رامین عزیز، این متفکر برجسته مبارک باد.#عنایت_فانی@mosighi_andishe