در همین سال است که اختلافات تودهایها در کانون نویسندگان نیز به اوج میرسد تا جایی که "بهآذین"، "…
انتشار: 2026/07/29 19:05 UTC
در همین سال است که اختلافات تودهایها در کانون نویسندگان نیز به اوج میرسد تا جایی که "بهآذین"، "کسرایی"، "ابتهاج" و "تنکابنی" (نمایندگان حزب توده در کانون) اخراج میشوند. "احمد شاملو" و "غلامحسین ساعدی" که در آن زمان اعضای هیئت دبیره کانوناند در صف مخالفان تودهایها قرار دارند. حالا این بیسوادان تازه سر از تخم درآورده چه میدانند تفاوت میان "بهآذین" و "شاملو" یا "ابتهاج" و "ساعدی" چیست؟ از علائم سبک شدن مغز همین یک کاسه کردن دوغ و دوشاب است."شاملو" از حدود سال ۳۲ که جوانی بیست و هشت ساله است، مخالفت خود با حزب توده را به آشکار بیان کرده است. او تنها پس از دو ماه آشنایی نزدیک، حزب توده را «آشغالدانی عجیب و غریب» توصیف میکند. از همان سالها تا پایان عمر هر کجا توانسته لگدی به تودهایها زده و تهپنجهای، بیخ گوششان نواخته است.آنچه در بررسی رویکردهای "شاملو"، گاه ضدیت با خلق تلقی میشود نیز عمدتاً ضدیت با طرفداران حزب توده بوده است، طرفدارانی که به عقیده "شاملو" ناآگاهانه بازیچهی حزب شدهاند و در این راه حتی با منتقدان برخوردی متعصابه دارند. مراد او از «مسلک» در اشعار دهه سی و چهل، مرام و مسلک حزب توده است:اکنون که مسلکخاطرهیی بیش نیستیا کتابی در کتابدان؛و دوستنردبانی ستکه نجات از گودال راپا بر گردهی او میتوان نهاد؛و کلمهی انسانطلسمِ احضارِ وحشت است واندیشهی آنکابوسی که به رؤیای مجانین میگذرد«دوست» در این بافت یادآور واژۀ «رفیق» است که در میان گروههای چپگرا لفظی متداول بوده است. یکی از علل اصلی این ضدیت، مشاهده خیانتهای سران حزب توده در سال ۳۲ به بدنه بیپناه حزب و رها کردن آنان در برابر جوخههای اعدام است و پس از آن موضعگیریهای حزب در قبال اتفاقات سیاسی. "شاملو" در جایی دیگر نیز نقد خود بر مرام تودهایها را مؤکد میکند هنگامی که آن را تنها دستآویزی برای رسیدن به کرسی قدرت میداند، نه آرمان مردمی عدالت اجتماعی و آزادی:در ظلماتی که شیطان و خدا جلوهی یکسان دارند دیگر آن فریادِ عبث را مکرر نمیکنم.مسلکها به جز بهانهی دعوایی نیستبر سر کرسی اقتداری،و انساندریغا که به دردِ قرونش خو کرده است.اما بازگردیم به سال ابتدای انقلاب، علاوه بر اظهارنظرها در مجلات و مصاحبهها، "شاملو" در شعری کوتاه و روشن موضع خود را نسبت به انقلاب بهمن و حزب توده بیان کرده است. شعر «من هم دست تودهام...» در ذم تودهایهاست که با حکومت جدید همراهی کرده است. شاعر خود راه همراه تودههای مردم میداند اما بلافاصله با تعریض به عملکرد حزب توده شرط خود را برای ایستادن در کنار مردم تصریح میکند، این که تاچه هنگام ایستادن در کنار آنان موجه میداند:من همدستِ تودهامتا آن دَم که توطئه میکند گسستن زنجیر را تا آن دَم که زیر لب میخندددلش غنج میزندو به ریش جادوگر آب دهن پرتاب میکند.و آنگاه مرز خود را با کسانی که به جادوگرِ ریشدار بیعت کردهاند مشخص میکند:اما برادری ندارمهیچگاه برادری از آن دست نداشته ام که بگوید «آری»ناکسی که به طاعون آری بگوید و نانِ آلودهاش را بپذیرد."شاملو" که خود طیف تحریم کنندگان رفراندوم سال ۵۸ است، بیزاری میجوید از شرکت کنندگانی که رأی «آری» داده اند تا آنجا که آنان را ناکسانی میخواند که نان آلودهحاکمیت جدید را خوردهاند.#احمد_تباتبایی@mosighi_andishe