بلاهت این جماعت سیاستزدهی پادرهوا تمامی ندارد. نه کتاب میخوانند، نه تاریخ میدانند، نه لوبِ پیشا…
انتشار: 2026/07/29 19:05 UTC
بلاهت این جماعت سیاستزدهی پادرهوا تمامی ندارد. نه کتاب میخوانند، نه تاریخ میدانند، نه لوبِ پیشانیشان را به پیش میرانند. به گمانشان با چند کلیپ وصله پینهی اینستاگرامی و مصاحبه دو - ایکسِ یوتیوب همه چیز دستگیرشان شده و حالا موسم آن رسیده باد جاهای دیگرشان را به غبغب بیندازند و در مورد هر رخ و رخدادی کلپتره بگویند و به یاری یاوههای بزرگانِ چهل مردکشان میدانداری کنند. خود را به هر بحثی که کوچکترین اطلاعی از آن ندارند وارد، و حکمهای صدمن یک غاز صادر میکنند. توقع هم دارند آدم در مقام پاسخ جدیشان بگیرد و با تکتکشان چون و چرا کند.یکی از این حکمها که چندین بار شنیده و خواندهام این است که شاملو را تودهای خطاب میکنند، حرفی که به کلی رایگان و بیپایه است. برای آن که موضوع را کمی روشن کنم چند نکته را توضیح میدهم.در مقطع انقلاب بهمن حزب توده با نیروهای مذهبیِ بر سرِ کار آمده ائتلاف میکند و جزء طیفی از چپ است که مروج انقلاب اسلامیست. دیدگاههای "نورالدین کیانوری" دراین باره روشنگر است و میتوان به آن رجوع کرد."احمد شاملو" از معدود روشنفکرانی است که درست در همان مقطع که بسیاری در پی یافتن راهی و نقشی در حکومت تازه بودند، نسبت به استبداد دینی هشدار داده است. در همان دورهای که برخی گروههای چپگرا (در این جا مشخصاً تودهایها) با تمرکز وجه اشتراک ضدامپریالیستی خود با حکومت برآمده از انقلاب همراه بودند، شاملو در سرمقاله کتابجمعه به تاریخ ۴ مرداد ۱۳۵۸ نسبت به «روزهای سیاه درپیش» هشدار میدهد و مینویسد:«قشریون مطلقزده هر اندیشهی آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرطِ امحاء مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن میشمارند. نخستین هدفِ نظامی که هماکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضربِ چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهی متفکران و آزاداندیشان جامعه است».