تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 02:16 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
من، عبدالرسول عمادی دوستدار ادبیات، فیزیک، فلسفه و تاریخ
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 19 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بهشت معنابه سر ما راست سوداهای شیرین نگار اینجا خیالی بی خیال از حیله های روزگار اینجادو صد دام است در هر گوشه از بهر شکار دل ولی من داده ام آن را به عشقی کهنه کار اینحا در این کوی از قضا افتاد ما را هم گذر روزی کسی غیر از مرا هم نیست غیر از یک گذار اینجادلی دارم که با ساز دو صد اعجاز می رقصد که دل گر ماند در پندار می افتد ز کار اینجاشباهنگام از دل غصه های روز می شویم سحر در خویش می سازم غمت را احتکار اینجا میان کوله بارم چشم عشق آلوده ای دارم که آن را خیره می سازم بر اطوار نگار اینجا کماندارم، شکار لحظه های ناب هستی را از آن خوشتر که هستی سازدم در خود شکار اینجا مسافر وار چشمی در مسیر جاده ها دارم فراوان عبرت ناب است هر گوشه کنار اینجا میان این همایش گاه در تنهایی ام غرقم گهی غرقاب ما را می برد گاهی کنار اینحانهالی از بهشت معنی اندر خاک الفاظم نشانده چیره دست حضرت پروردگار اینحا عبدالرسول عمادی بیست و یکم مرداد چهارصد و پنج@haftjoosh
در داستان ایدئولوژی زندگی و آینده پدید آورندگان ایدئولوژی یا ایدئولوگ ها حسرت بار و رقت انگیز است زیرا ایدئولوژی مدلی است قطعی انگاشته و امکان اصلاح ندارد مانند خانه ای قدیمی که نه مصالح و نه طراحی آن قابل تعویض نیست تغییر در نمای ساختمان هم رضایت بخش نیست.ایدئولوگ ها به خیال خود که الگویی برای همه اعصار و قرون طراحی کرده اند و به جای ایجاد اصلاح در الگوی طراحی شده به توجیه اعوجاجات می پردازند و با انواع مغالطات اشکالات وارد شده بر الگوی خود را پنهان می کنند.اکثریت جامعه در نهایت ایدئولوژی غیر پاسخ گویی که نیازهای روز را برطرف نمی کند را به منزله روستایی متروک که ساکنان نهایی آن مشتی پیران ناتوان هستند ترک می کنند.@haftjoosh
آیا می توان ایدئولوژی نداشت؟عبدالرسول عمادی ایدئولوژی الگویی از تفکر و زیست است که از مجموعه دانش و تجربه زیسته حاصل می شود. در واقع ایدئولوگ ها با تامل در پارادایم دانشی و شیوه های زندگی روزگار خود چارچوبی را طراحی می کنند که انسان می تواند با اتکا به آن روزگار را در آرامش بگذراند.ایدئولوژی را می توان مانند خانه ای دانست که با مصالح روز ساخته می شود و انسان در آن سکونت می یابد و شب ها سر خود را در آن با آرامش بر بالش می گذارد و از این که سقفی بر سر دارد خوشحال و خرسند است. در گذشته های نه چندان دور چندین نسل در یک خانه نا ایمن زندگی می کردند و بدان اعتماد داشتند و ترس از فرو ریختن آن هم نداشتند.اگراز زاویه استاندارد های ایمنی چنین خانه ای از روز اول هم ارزیابی می شد مورد تایید نبود ولی چندین نسل همدر آن سر می کنند و دغدغه ای ندارند.چنین خانه ای تا کی قابل سکونت است؟ اگر صاحب آن تمکن مالی بیابد حتما آن را می کوید و از نو می سازد و اگر نداشته باشد به تعمیرات جزئی اناکتفا می کند و همچنان در آن به سر می برد..ایدئولوژی سبک زندگی و تفکر است. ما ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستیم آنچنان که ناگزیریم سقفی بالای سرمان داشته باشیم.چه می شود که سقف بالای سر ما صلاحیت خود را برای زندگی از دست می دهد ؟یا به این تصور می رسیم که این خانه ایمنی یا ظرفیت لازم را برای زندگی ما ندارد؟ یکی از چند حالت زیر یا ترکیبی از آنها متصور است:یک.گذر زمان و اصل آنتروپی ساختمان را کلنگی می کند و از در و دیوار و سنگ و چوبش پوسیدگی می بارد.دو.تعداد اعضای خانه زیاد می شود یا فرزندان بزرگ می شوند و به فضای بزرگتری نیاز است.سه.مدل خانه قدیمی می شود و با استانداردهای طراحی، مصالح و نما در روزگار جدید سازگاری ندارد.چهار.محله اش نامناسب تشخیص داده می شود و باید خانه ای در محله جدید ساخت یا خرید.پنج.تمکنمالی صاحبش زیاد شده و تجدید بنای این ساختمان در اولویت برنامه های او قرار می گیرد.ایدئولوژی سقفی است که ما بر بالای سر ذهن خود ساخته ایم و در زیر این سقف روزگار فکری خود را می گذرانیم.چگونه است که ما از آن ایدئولوژی رو گردان می شویم؟در اینحالت هم احتمالات زیر یا ترکیبی از آنها را می توان تصور کرد.یک.ایدئولوژی بر آمده از دانش و تجربیات زیستی نسل های گذشته است. انسان یا جامعه ای که از دانش جدیدتر یا تجربه نوتری برخوردار می شود تجربیات و دانش نو پدید را در کار طراحی الگوی زیستی جدیدی به کار می گیرد و ایدئولوژی جدیدی خلق می کند و به ایدئولوژی جدید نقل مکان می کند.دو.بسیاری از جوامع مقلد ایدئولوژی ها هستند و خود قادر به خلق ایدئولوژی نیستند یا در اثر تعامل فرهنگی و اجتماعی با فرهنگ ها و ملل دیگر به ایدئولوژی آنان گرایش می یابند.سه.گاهی ارزیابی از عملکرد یک ایدئولوژی و یا رویگردانی از عملکرد ایدئولوگ های برسازنده آن افراد را از ایدئولوژی روی گردان می کند.ایدئولوژی در زندگی اجتماعی مانند پارادایم در زندگی علمی است. وقتی یک پارادایم علمی برای جامعه علمی راضی کننده نباشد و به سوالات جدید پاسخ های نابسنده قدیمی بدهد لاجرم پارادایم علمی جدیدی متولد می شود و پژوهش های علمی پاسخ سوالات خود را در پارادایم جدید جستجو می کنند. ما در زندگی فیزیکی به سقفی بالای سرمان نیازمندیم و داشتن خانه، خانه خوب یا بد، مجلل یا محقر و ایمن یا نا ایمن امری اجتناب ناپذیر است. زندگی علمی در یک پارادایم اتفاق می افتد و ممکن است جامعه ای به لحاظ علمی عقب مانده باشد و سوالاتش را همچنان در پارادایم های منسوخ حل و فصل کند. افراد و جوامع در زندگی اجتماعی خود نیز ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستند قدیمی یا جدید.در هر نسلی ایدئولوگ هایی پیدا می شوند که مدل های جدیدی از زیست فرهنگی اجتماعی را پیشنهاد می دهند.آیا ایدئولوژی ها منسوخ می شوند و جای خود را به ایدئولوژی های جدید می دهند؟پاسخ منایناست که هیچ ایدئولوژی ای منسوخ نمی شود بلکه تعداد کسانی که در زیر چتر آن زندگی می کنند کم و کمتر می شود.ایدئولوژی به موزه سپرده نمی شود و همیشه مشتری هایی ولو کم تعداد خواهد داشت.متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی اینگروهی آن پسندند این که تصور شود زمانی انسان فارغ از ایدئولوژی زیست می کند مثل این است که تصور کنیم علم فارغ از پارادایم و بدون پیش فرض ها و اصول موضوعه مورد اتفاق جامعه علمی بتواند ادامه حیات بدهد یا انسان بدون سرپناه زنده بماند.قافله دانش و تجربه بشری بدون توقف در حرکت است و هر چند وقت یک بار انباشت دانش و تجربه نوعی ایدئولوژی را تولید می کند.ایدئولوگ ها به دلیل دلبستگی به الگوهای خود به دنبال جلب مشتری هستند و مشتریان به دنبال ایدئولوژی های نوپدید می روند و ایدئولوگ ها را در تنهایی و حسرت رها می کنند.
https://www.aparat.com/yadeyaran.drfaani/liveلینک پخش زنده بیست وهشتمین دورهمی یادیاران ، در آپاراتویژه عزیزانی که امکان حضور ندارند.
در فاصله چند روزی که بین اعلام برگزاری نشست تا خود برگزاری نشست بود تحت عنوان اخلاق گفت و گو مطالبی را در پنج نوبت در گروه یاد یاران نوشتم با ابن امید که تسهیل گر گفت و گوی حضوری باشد.گفت وگو آینه ای است که در آن می توان خود و دیگری را دید و بیشتر در آینه دیگری خود را ملاحظه کرد و اکسیری است که ذهن را جلا می دهد تا به نقاط ضعف و قوت اندیشه خودش و دیگری متفطن شود و بیش از همه گفت و گو ظرفیت های تحمل جامعه را نمایان می کند.ما در خلال گفت و گو می توانیم مواضع مان را تعدیل کنیم و لازمه اش پذیرا بودنتغییر و عدم قاطعیت است به قول آقای دکتر کریمی.گفت و گو یکچارچوب نظری دارد و یک آزمایشگاه عملی.بحث های نظری در اطراف گفت و گو بسیار جذاب و شیرین است اما این چالش رو در رو است که ظرفیت های جامعه را برای مواجهه با هم نشان می دهد.آقای دکتر صادق زاره از پژوهشی یاد کردند که آسیب های اجتماعی را در خوابگاه های دانشجویی هدف تحقیق قرار داده است و یافته هایش حاکی است که اگر چه خوابگاههای دانشگاه فرهنگیان از جهت ابتلا به بسیاری از آسیب های اجتماعی از سایر خوابگاههای دانشجویی بهتر بوده اما سطح مشاجره و کشمکش و برخورد در میان دانشجویان خوابگاهی دانشگاه فرهنگیان از سایرین بیشتر بوده است. این زنگ خطری برای آینده گفت و گو و زندگی توام با مسالمت در جامعه ای که معلمانش تمرین گفت و نمی کنند و مسائلشان را با مشاجره و جنگ حل و فصل می کنند.گفت وگوی آرام و بی مشاجره و دوستانه ما در حالی پایان می یابد که شاید برخی مخاطبانش انتظار چالش های جدی تری را داشتند.پایان دورهمی بیست و هشتم برای منتوام شد با گفت و گویی جذاب با استاد ارجمندم آقای دکتر قاسم یزدانپناه از خیابان کاشان تا میدان انقلاب.انسان را چیزی جز دیدار انسان سرشار و ارامنمی کند و چسب پیوند دهنده انسان ها مهارت گفت و گوست. هر چه گفت و گو سهل تر و روان تر باشد جامعه انسانی تر و روان آدم آرام تر است.گرما و کلافگی راه و شلوغی روز را با دوش حمام ده به ده دوازده طبقه پایین تر می فرستم تا با تکاندن خستگی به گفت و گویی آرام بخش با همسرم بنشینم.@haftjoosh
کز آخرت به مردم دنیا نوشته اند بردننام هر یک از یاران رفته اینجمع پیام هشداری است چیزی مانند زیارت مزارها که یاد مرگ و سفر جاودانی را در ذهن زنده نگه می دارد.آقای دکتر کفاش در مورد چگونگی شکل گیری این نشست توضیح می دهند و نشست با سخنان جناب محمدیان آغاز می شود.ماجرا را توضیح می دهند که به دنبال بحث هایی در فضای مجازی و در گروه یاد یاران ایشان پیشنهاد نشستی حضوری برای دیدار دوستان و نبادل نظر در مورد بحث های مطرح شده را داده اند و آقای دکتر کفاش همکهمرد شکار لحظه ها هستند روی هوا مساله را قاپیده اند و تبدیل کرده اند به دورهمی بیست و هشتم.جناب آقای محمدیان از مزایای نشست های حضوری و از برداشت های نابجایی کهممکن است گفت و گو های مجازی در پی داشته باشد سخن می گویند و بر ضرورت دیدارهای حضوری تاکید دارند.عنوان این نشست در نهایت شد گفتگویی دوستانه با موضوع اخلاق گفت و گو. با اطلاعی که آقای دکتر کفاش دادند علاوه بر حدود پنجاه نفری که حضوری در سالن هستند نزدیک به یکصد نفر از دیگر اعضای گروه یاد یاران هم در آپارات بیننده و شنونده نشست هستند.عنوان نشست چندان مناظره ای را به ذهن متبادر نمی کند و در پوستری که آقای دکتر کفاش طراحی کرده اند سعی شده زهر مساله مناظره گرفته شود عنوان آن شده گفت و گو و موضوع هماخلاق گفت و گو و در پوستر هم دو آدم را که با لباسهایی از گل پوشانده شده اند مقابل همقرار داده که آرام و بی تنش مقابل همنشسته اند.در گروه مجازی یاد یاران چالش بر سر موضوعات سیاسی بود و تقابل دو دیدگاه که برخی از دوستان از موضع منتقد و اصلاح طلب و تحول خواه نسبت به برخی رفتارهای نظام سیاسی و حاکمیت پیام هایی داده بودند و آقای محمدیان از موضع اصول گرایی بیرونجسته پاسخ شان را داده بودند و من هم شخص ثالث این تصادف چند وجهی شده بودم و کار به بحث میان من و ایشان کشید و انجامید به ابن دورهمی.در فرصت هایی ده دقیقه ای هر کدام نکاتی را در اطراف موضوع بیان می کنیم.متعرض مسائل اختلافی سیاسی نمی شویم و بیشتر به همان اخلاق و آداب گفت و گو می پردازیم. تاکید می کنم کهگفت و وجه ممیزه جامعه انسانی نسبت به جنگل استقانون جنگل مبتنی بر جنگ و غلبه فیزیکی است زیرا حیوانات جنگلی از توانایی گفت و برخوردار نیستند. اما جامعه مرکب از حیوانات ناطق باید مسائلش با گفت و حل شود.اگر انسانها نیاموزند که با گفت و مسائل را حل کنند باید بجنگند و جنگ در میان آدمیان بسیار خونبار تر از جنگجنگلیان است.حیوانات در جمع های حداکثر صد یا صد و پنجاه نفره زندگی و جنگمی کنند و خسارت آن بسیار کمتر از جنگمیان ملت ها و جمعیت های میلیونی آدم هاست.جنگ های میان آدمیان مانند جنگ های میان کشورها یا جنگ های منطقه ای و جهانی میلیون ها انسان را هلاکمی کند و زیر ساخت های زندگی در سباره زمین را نابود می سازد. استقبال از گفت و گو در واقع اعلام احتراز و اجتناب از جنگ است و فرهنگهای مروجگفت و گو انسانی ترند.می گویند اولین تحول بزرگ تمدنی در زندگی بشر زمانی اتفاق افتاد که سنگ و پاره آجر را انداخت و به جایش فحش داد.انسان گفت و گو کننده اگر به رعایت اصل احترام در گفت و گو پای بند باشد از فحش هم دوری می کند و کافی است بیان خود را پیراسته از فحش و آراسته به منطق کند و از مغالطات پنهان و آشکار بپرهیزد و حق طلبانه با دیگری احتجاج کند. جامعه ای با چنین خصوصیاتی یکجامعه انسانی تراز نوین است.از جامعه ما به عنوان جامعه ای با پشتوانه تمدن و فرهنگ و دین و دانش انتظار می رود اخلاقی تر و گفت و گو محور تر باشد زیرا از نظر گاه ادیان و آیین های باستانی، جهان دارای نظامی اخلاقی است و انسانی دیندار و فرهنگ دار است که تابع نظامات اخلاقی باشد.به غیر از دو طرف اینگفت و گوی دوستانه، از میان شرکت کنندگان فرزانه و فرهیخته ایننشست آقایان میعاد فر، دکتر صادق زاده که حضورشان برای اولین بار است و حضورشان برای این بنده که از شخصیت علمی و اخلاقی ایشان تا اندازه ای شناخت دارم بسیار مغتنم است، دکتر علی اکبر زاده، آقای عابدینی، دکتر کریمی و دکتر بابالو مطالب ارزشمندی مطرح می کنند که بر غنای مباحث می افزاید.تاکید آقایان بر ضرورت ترویج فرهنگ گفت و گو و گفت و بر سر مسائل اساسی آموزش و پرورش و رسیدن به راه کارهایی است که می تواند به کمک مدیران فعلی آموزش و پرورش بیاید.بنده و جناب محمدیان بر ابن امر اتفاق نظر داریم که گفت و گو بابد توام با احترام و صراحت و صداقت باشد و آقای دکتر علی اکبر زاده مجادلات تند را هم اگر با رعایت حدود باشد برای رسیدن به نتایج تجویز می کنند.
به نام خدا دورهمی بیست و هشتم یاد یاران عبدالرسول عمادی ساعت سه بعد از ظهر می زنم بیرون. به هوای دورهمی."دور همی" تعبیر خوبی است. دور هیچ کسی نیستیم و دور هم هستیم. چیزی مثل "همایش" اما همایش ظاهرا عنوان طمطراق دار تری است و برای جمعیت های بیشتر و برنامه های مفصل تری به کار می رود و برای جمع های زیر صد نفر همین دورهمی عنوان مناسب تری است.در متروی میدان حر پیاده می شوم و از آنجا راهی خیابان کمالی و خیابان کاشان و باشگاه فرهنگیان سابق که حالا مدتهاست شده مجموعه فرهنگی رفاهی فرهنگیان. از این عنوان جدید حس خوبی ندارم و همان "باشگاه فرهنگیان" به نظرم نام گذاری بهتری بود. "باش گاه" عنوان فارسی قشنگی است. "محل بودن" "محل حضور"، "وعده گاه"، "میعاد"، "کلوب"، در بین این عناوین "باش گاه" از همه شان بهتر است. فارسی تر است و نوعی نشاط را در خود تداعی می کند.گفتم میعاد و یاد این جمله حاجی سید جلال آل احمد افتادم در خسی در میقات که در لحظات عرفانی مناسکحج دیده است که به جای کسی که به میعادی آمده باشد خسی است که به میقاتی آمده است.هوا گرم و لباس من هم تیره است و گرما بیشتر آزارم می دهد. کت را روی دستم انداخته ام و سلانه سلانه خیابان را طی می کنم. بر روی برخی قیمت ها مکث می کنم. میوه ها و حبوبات اندکی ارزان تر از جاهای دیگر به نظرم می آیند.با خودم می گویم لابد قیمت ها تناسبی با جیب مردم محلات دارند و چون این جا سرازیری به سمت جنوب شهر است قیمت ها قدری عنان گردانده شده اند و البته به نظرم کاسبی ها کم رونق به نظر می ایند.کشور در شرایط نه جنگ و نه صلح و یا هم جنگ و هم صلح و یا شاید در شرایط جنگی است و تورم امان از همه بریده است.بر روی برخی سوپری ها هممی بینم نوشته اند "کالا برگ موجود است". منظورشان این است که به شما جنس می دهیم و مبلغ کالابرگ تان را برداشت می کنیم. اگر چه من چند روز پیش حدود ۶ میلیون تومان گوشت و مرغ خریدم که یک کیلوگرم گوشت بود و دو سه مرغ کوچک و فروشنده گفت کالا برگ قطع است و آزاد حساب کرد اما ابن ها ظاهرا کالابرگی می فروشند و کالا برگ برایشان فرصتی است تا چیری بفروشند در این اوضاع و احوال نداری مردم.پیاده از ایستگاه مترو میدان حر تا خیابان کاشان برای من که به پیاده روی عادت دارم فاصله زیادی نیست و تا ساعت چهار و نیم که دوئل میان من و جناب حجه الاسلام محمدیان شروع می شود هم هنوز فرصتی باقی است تا به این چیزها فکر کنم و آدم ها و اشیا را در طول مسیر وارسی کنم و عناوین کوچه های بن بست و بن نه بست! را هم بخوانم که برخی تابلوهای رنگ و رو رفته و زنگ زده ای هم دارند. "کوچه منوچهر". "کوچه افشین".از پیچ خاطره انگیز خیابان کمالی و این بار بر خلاف همیشه پیاده می پیچم سمت خیابان کاشان و به باشگاه می رسم. نگهبان می گوید در سالن داخل هتل هستند و اولین بار است که می شنوم که به این ساختمان هتل گفته می شود.ماشین های فراوانی در محوطه باشگاه پارک است و چون ساعت چهار است و هنوز زمانی مانده با خودم می گویم اینماشین ها مال مشتری های باشگاه است و بعید است کسی آمده باشد هنوز.به سالن جلسه می رسم. آقای دکتر کفاش، آقای سیاری، آقای فاضل، جناب حاجیلو و سه چهار خانم و آقا از همکاران باشگاه در سالن حضور دارند و آقای هاشمی پور هم می رسند و گپ و گفتی می کنیم تا بقیه دوستان بیایند.چند دقیقه ای مانده به شروع نشست تقریبا از پنجاه نفرِ اسم نوشته دوستان، چهل و پنج نفری آمده اند و دورهمی بیست و هشتم شروع می شود با تلاوت قرآن کریم و سپس سخنان ارزشمند و عمیق آقای دکتر فانی که البته با تماس صوتی و تصویری در جلسه حضور دارند.تألمات روحی ناشی از درگذشت غم انگیز و دردناک سرکار خانم دکتر شیر محمدی همسر گرانقدرشان امان از ذهن و روح ایشان بریده است و امیدواریم خداوند به این استاد ارزنده و سرمایه گرانقدر و شخصیت محوری تعلیم و تربیت صبر و پاداش عنایت کند.فراق همسر وفادار ایشان در شرایط بیماری خود آقای دکتر هم اتفاق افتاد که تحمل این وضع را مشکل تر کرده است اگر چه روح ایشان قدرت تحمل این آزمون های الهی را دارد و انشالله بر این رنج جانکاه فائق می آیند.صحبت های آقای دکتر فانی ناظر به استقبال ایشان از این نشست گفت و گویی است و عناوینی مرتبط با مسائل آموزش و پرورش پیشنهاد می دهند و از جمع می خواهند تا این عناوین را محور گفت و گوها در نشست های بعدی کنند.آقای دکتر کفاش یاد می کنند از یاران رفته. از نشست قبلی تا اکنون خانم دکتر شیر محمدی و آقای دکتر عظیم محبی هم به کاروان رفتگان پیوسته اند.این خط راه ها که به صحرا نوشته اند یاران رفته با قلم پا نوشته اند سنگمزارها همه سرنامه هاستی
اخلاق گفت و گو (۵)عبدالرسول عمادی برای شکل گیری گفت و گو شرایط زیر لازم است. عدم رعایت این نکات گفت و گو را متوقف کرده یا صحنه گفت و گو را به میدانجنگ تبدیل می کند.یک.احترام اصل احترام در گفت و گو مستلزم رعایت نکات زیر از سوی طرفین است.:الف. طرفینگفت و گو پذیرفته اند که از موضع برابر با هم سخن بگویند. یکی ادعای برتری بر دیگری ندارد.ب..طرفین گفت و گو آماده تعدیل دیدگاههای خود هستند و هیچ یکاز دو طرف نتیجه گفت و گو را از پیش مفروض نمی دانند و برای تسلیم کردن طرف مقابل به میز گفت و گو نیامده اند.آنها آمده اند تا در یک فرآیند معین به سوی نتیجه ای نامعین با طرف مقابل هم گامی کنند. پ.هیچ یک از طرفین خود را نماینده جبهه حق و طرف دیگر را نماینده جبهه باطل نمی داند زیرا گفت و گو میان حق و باطل بی معنی است. حق باید به کرسی بنشیند و باطل باید محو شود. میان حق و باطل همیشه جنگ است.ت.طرفین گفت و گو قبل از پاسخ به دیگری سخن طرف مقابل را کاملا شنیده و سپس اقدام به پاسخ گویی کنند.خوب شنیدن باعث می شود تا از ایراد اتهام به یکدیگر جلوگیری شود و جلوی برداشت نادرست از سخن همدیگر گرفته شود.ث.استدلال های طرفین ناظر به نقد سخن یکدیگر باشد و هر گونه سخنی که نقد را از سخنمتوجه شخصیت طرف مقابل کند خروج از فرایند گفت و گو و پنجه کشیدن بر روی یکدیگر است.ج.طرفین با خفظ آرامش سخن بگویند. استدلال قوی راه خود را پیدا می کند و هیجانات چیزی بر قوت استدلال اضافه نمی کند.دو.صراحت اصل صراحت اقتضا می کند که هیچ زاویه ای از بحث پنهان باقی نماند و از بیان کنایی خود داری شود. هر سخنی که یکی از طرفین بیان می کند با واضح ترین عبارات بیان شود. به در گفته نشود که دیوار بشنود بلکهمستقیما به خود دیوار گفته شود.اصل صراحت نیز باعث می شود که جلوی کج فهمی و سوء تفاهم در گفت و گو گرفته شود.سه.صداقت صدق و کذب گزاره هایی که از سوی طرفین بیانمی شود قبلا توسط گوینده احراز شده باشد. هیچ یکاز طرفین قصد بیان گزاره های خلاف واقع یا مشکوک به کذب بودن را نداشته باشند.چهار.استواری استدلال این بخش از اخلاق گفت و گو حائز نهایت اهمیت است. زیرا بسیاری از سخنان در محاورات روزمره میان ما آدمیان اگر چه ظاهر درستی دارند اما در باطن فاسد هستند. مانند میوه ای که ظاهر زیبایی دارد اما درونش کرم زده است.اینگونه سخنان ظاهر الصلاح باطن الفساد را مغلطه می گویند.مغالطات گاهی خواسته و گاهی ناخواسته وارد سخن می شوند. مغالطات خواسته و آگاهانه با اصول صداقت و صراحت در تضاد هستند اما بسیاری از مغالطات ناخواسته در سخن راه می یابند.دانش منطق مغالطات را شناسایی می کتد و صدها نوع مغلطه در این دانش شناسایی شده است که فهم آنها از تبدیل میدانگفت و گو به صحنه نزاع جلوگیری می کند.مغلطه باعث می شود که فرایند گفت و گو مختل یا منحرف شود و لذا لازم است طرفین گفت و گو مراقب راه یابی مغالطات آشکار و پنهان در میانه استدلال خود باشند.پنج.حق طلبی نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل طرفینگفت و گو خود را فرزندان حقیقت بدانند و هر کجا حقیقت رفت پشت سرش بروند.این سخن به این معناست که در نهایت هر چه از کفت و گو حاصل شد بدان گردننهاده شود. فرایند گفت و گو در صورت رعایت چهار اصل اول یا به اثبات حقانیت یکی از مدعیات طرفین یا به چیزی بینابین مواضع آن دو و یا به چیزی خارج از مواصع طرفین منتهی می شود.. نتیجه هر جه که باشد باید حق پنداشته شود و لجاج و سرسختی در مقابل نتیجه حاصل شده با اساس گفت و گو معارض است.پذیرش نتیجه ای که حاصل داوری منطق و خرد در میان دو چارچوب استدلالی است مقتضای رشد و توسعه یافتگی شخصیت طرفین است.پایان@haftjoosh
اخلاق گفت و گو (۴)عبدالرسول عمادی گفتیم که رفتاری اخلاقی است که برخاسته از اراده آزاد و انتخابی باشد و عقل سلیم درست بودن آن را تصویب کند.انسانی که فارغ از قید و بند های آفاقی و انفسی رفتاری را که برخاسته از عرف عقلا درست تر است به انجام می رساند انسانی اخلاقی است. رفتار اخلاقی همپای توسعه اخلاق در جامعه، شخصیت خود فرد را نیز ارتقا می بخشد.و اما گفت و گو!گفت و گو چیست؟ تا بعد ببینیم این رفتار یا گفتار در چه صورتی عملی اخلاقی است.خواهیم دید گه گفت و گو خود عملی اخلاقی است و اگر در گفت و گو خلاف اخلاق پنهان یا آشکاری اتفاق بیفتد گفت و گو را تغییر ماهیت می دهد و گفت و گو در چنین صورتی دیکر گفت و گو نیست و جنگ است! ظاهرش هر چند باشد گفت وگو غیر جنگ از گفت و گوی خود مجو!گفت و گو یا مذاکره یا دیالوگ نوعی سخن.گفتن است منتها سخنگفتنی طرفینی و یک جور بازی زبانی است که دو طرف در آن مشارکت دارند.گفت و گو هر چه دقیق تر صورت گیرد انسانی تر و اخلاقی تر است و از ویژگی های اختصاصی انسان است.گفت و گو فارسی، مذاکره عربی و دیالوگ انگلیسی آست و هر سه بر یک فرآیند دلالت دارند.گفت و گو میان دو طرف اتفاق می آفند. هر گاه طرفینگفت و گو یک دیگر را به رسمیت بشناسند و با هم بر سر میز گفت و گو بنشینند فرایند گفت و گو شروع می شود.نقطه مقابل گفت و گو از سویی واگویه یا تکلم وحده یا مونولوگ است که سخنگفتن یک طرفه است.در مونولوگ گویی برای خود سخنی را تکرار می کنیم یا مخاطب تنها باید شنونده باشد و منتظر باز خوردی از سوی او نیستیم.نقطه دیگر در مقابل گفت و گو همهمه است. همهمه یعنی سخن گفتن مغشوش همگانی. وقتی که آداب گفت و گو را نمی دانیم یا می خواهیم گفت و گو شکل نگیرد.امامحسین علیه السلام تلاش می کرد با وجدان سپاهیانکوفه گفت و گو کند و آنها همهمه می کردند تا گفت و گو شکل نگیرد.چرا گفت و گو لازماست؟گفت و گو ایجاد تفاهم می کند یعنی دو طرف با گفت و گو یکدیگر را درک می کنند و در اثر این ادراک توافق می کنند و با توافق جامعه انسانی مبتنی بر مشارکت تشکیل می شود و قوام می یابد.گفت و گو زبان را توسعه می دهد و در بازی زبانی معنا آفریده می شود. انسان از رهگذر گفت و گو دنیایی از معانی تازه خلق می کند و اگر گفت و گو نبود مهارت های کلامی و زبانی و ارتباطی شکل نمی گرفت.هنگامی که دو طرف از گفت و گو طفره بروند یا مهارت گفت و گو را نداشته باشند مسائل فی مابین آنها را جنگ حل و فصل می کند.پس نقطه مقابل مذاکره جنگاست.جنگ راه حل مسائل در قانون جنگل است و مذاکره راه حل مسائل در جامعه انسانی است.در جنگ یکی از طرفین باید نابود شود تا فرایند به پایان برسد.در مذاکره و گفت و گو مسائل بدون خسارت حل و فصل می شود و در پایان فرایند گفت و گو دو طرف برنده خارج می شوند.گفت و گو اکسیری است که برای خاتمه جنگ ها و رسیدن به توافق در نهایت باید بدان متوسل شد.هر چه فرهنگگفت وگو بیشتر شکل بگیرد فرهنگ مخاصمه و جنگطلبی کم رنگ تر می شود.فرهنگ هایی که مروج گفت و گو هستند انسانی ترند و به میزانی که تمایل به گفت و گو بیشتر می شود انسان و جامعه اخلاقی تر و انسانی تر می شود و به میزانی که تمایل به جنگ بیشتر باشد جامعه انسانی به جنگلی از حیوانات شباهت پیدا می کند.اما گفت و گو در چه شرایطی اتفاق می افتد و با طرفین گفت و گو باید چه شرایطی را رعایت کنند تا آنچه میان آن دو می رود را بتوان گفت و نامید؟ گاهی جنگ خود را در لباس گفت و گو ظاهر می کند و یا طرفین در مذاکره نیز قصد جنگیدن دارند و هدف آنها از گفت و گو نه کشف حقیقت از منظر تضارب آرا و نظرات و حصول توافق و کشف حقیقت بلکه منظور اسکات خصم و نشاندن او بر سر جایش به هر شکل ممکن و بای نحو کان است.روشی که سوفسطاییان ترویج می کردند و به فراگیران چگونگی غلبه در بحث و ساکت کردن طرف مقابل را یاد می دادند. روش سوفسطاییان بر این هدف استوار بود که باید در بحث غالب شد به هر روشی که می شود.در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گاهی باید کرد در مقابل سوفسطاییان که سفسطه همبر گرفته از نام آنهاست و سفسطه زبان بازی و بهره گیری از خلاءهای زبانی، منطقی و معنایی برای عالب شدن است سقراط است که گفت و گو را راه کشف حقیقت می داند و نه روش غالب شدن به هر طریق ممکن.چه ویژگی هایی لازم است در طرفین بحث وجود داشته باشد و چه رویکردی باید از سوی دو طرف اتخاذ شود تا صحنه از جنگو صبعیت و درگیری و یقه گیری پاک شود و گفت و گو آغاز شود و ادامه یابد؟@haftjoosh
اخلاق گفت و گو(۳)عبدالرسول عمادی نسبت قانون و اخلاق آیا عمل به وظیفه قانونی عملی اخلاقی است؟قانون نظامی هنجاری مبتنی بر توافق جمعی است که باید ها و نبایدهایی را معلوم می کند. اجرای قانون وظیفه تلقی می شود و عدم اجرای آن مستوجب جزا و مجازات است.توقف اتومبیل پشت چراغ قرمز وظیفه ای قانونی است و راننده بابت این توقف پاداشی نمی گیرد اما رد کردنچراغ قرمز مستوجب مجازات است. آیا توقف پشت چراغ قرمز عملی اخلاقی است؟به عبارت دیگر آیا راننده به این دلیل که این توقف کار درستی است توقف می کند یا به دلیل اجبار قانونی و از ترس مجازات یا تصادف این کار را می کند؟سوال دیگر این است که اگر خیابان خلوت باشد و احتمال تصادف یا پلیس و دوربینی برای ثبت تخلف موجود نباشد آیا رد کردنچراغ قرمز عملی نادرست و غیر اخلاقی است؟ما در هنگام انجام عمل اخلاقی باید به اراده خود رجوع کنیم اگر احساس آزادی اراده می کنیم و خود را تحت اجبار نمی بینیم وکاری را که انجام می دهیم درست می دانیم و انجام اینکار را از انجام هر کار دیگری درست تر می دانیم رفتاری اخلاقی انجام می دهیم.کار درست هم بنا به تعریفی که اجمالا در بخش اول این نوشته دکر شد کاری است که با لحاظ همه شرایط مرزی از نظر عقل سلیم و قضاوت عمومی کاری درست است.بنابر این دو شرط برای اخلاقی بودن یک عمل لازم است.یک. در انجام آن عمل احساس آزادی اراده کنیم و بتوانیم بگوییم که اینکار را از روی اختیار انجام داده ایم.دو. از جهت قضاوت عمومی و مبتنی بر دریافت عقل سلیم آن عمل عمل درست تشخیص داده شود.اگر به هر دلیلی اعم از دلایل درونی یا بیرونی اراده ما آزاد نباشد شرط اول برقرار نیست.اگر اراده ما اسیر رفع نیازمندی های بقای ما باشد و اقدام به عملی کنیم انعمل ارزش اخلاقی ندارد و یا عوامل بیرونی یعنی ترس از عوامل محیطی مثلا پلیس ما را به انجام عملی وادار کرده باشد باز هم آن عمل فاقد ارزش اخلاقی است.در تعریف آزادی اراده گفته اند:آزادی اراده عبارت است از آزاد بودن اراده از همه عوامل درونی و بیرونی جز خود اراده.بنابر ابن هر یک از عوامل بیرون یا درون وجود ما که ما را اجبارا به انجام کاری وادار کند ارزش اخلاقی انکار را سلب می کند و دوم این که کار زمانی اخلاقی است که مطابق با تشخیص عرف عقلای سلیم العقل یا تلقی عمومی درست و به قاعده ارزیابی شود در آموزه های دینی هم به ما گفته اند که کار زمانی واجد ارزش اخلاقی و معنوی است که دارای دو رکن حسن فعلی و حسن فاعلی باشد.حسن فعلی کار این است که انجام انکار در ظرف شرایط ومطابق با تشخیص عقل واجد درستی و استحکام باشد و انجام آن بر انجام هر کار دیگری ارجحیت داشته باشد.حسن فاعلی نیز به انگیزه و نیت کننده کار مربوط است اگر انجام کار با انگیزه های نادرست یا با اجبار دیگران و یا برای ارضای خواهش های نفسانی باشد انکار از رکن حسن فاعلی تهی می شود و فاقد ارزش اخلاقی خواهد یود. حالا باز می گردیم به مثال چراغ قرمز.آیا توقف پشت چراغ قرمز عملی اخلاقی است؟.فرق توقف پشت چراغ قرمز از جهت اخلاقی بودن با کمک به یک انسان نیازمند در تامین هزینه های زندگی اش با انگیزه انسان دوستی و معنوی چیست؟طبعا هر کسی تامین هزینه های نیازمندان از محل دارایی شخصی را عملی اخلاقی می داند اما آیا همگان توقف پشت چراغ قرمز را نیز اخلاقی می دانند؟ظاهرا تفاوتی بین این دو هست.در چه صورتی توقف پشت چراغ قرمز اخلاقی و در چه صورتی غیر اخلاقی است؟گفتیم که یکی از شروط اخلاقی بودن عمل، آزادی اراده در انجام آن عمل است و دیگری درستی آن عمل آیا توقف پشت چراغ قرمز این دو ویژگی را دارد؟این که من پشت چراغ توقف کرده ام کار درستی است و از نظر همگان این درست ترین کاری است که می توانسته ام انجام بدهمپس ۵۰ درصد اخلاقی بودن کار حاصل شده است و عمل من درست است و به نفع جامعه است.حالا به انگیزه خودممی نگرم اگر من از ترس پلیس توقف کرده ام و در صورت نبودن پلیس یا دوربین چراغ را رد می کنم عمل من از رکن دیگر که لازمه اخلاقی بودن است و آن وجود اراده آزاد است تهی است و کار ارزش اخلاقی ندارد. زیرا عمل اخلاقی باید با رضایت خاطر من انجام شود و من هممانند دیگران اینکار را درست ترین کاری که باید انجام شود بدانم.ا اگر با ملاحظه انگیزه شخصی متوجه شدم که من رعایت قوانین را درست ترینکار می دانم و این کار را از ترس مجازات انجام نمی دهم آنگاه اراده من در انجام کار آزاد است وکار درستی که با اراده آزاد انجام شود کاری اخلاقی است.در این صورت رد کردن چراغ حتی با فرض خلوت بودن خیابان و عدماحتمال تصادف نیز عملی غیر اخلاقی است.@haftjoosh
اخلاق گفت و گو (۲)عبدالرسول عمادی دموکراسی اخلاقی گفتیم که عملی اخلاقی است که عقل سلیم بشری آن را خوب بپندارد. یعنی پس خوب و بد یکعمل، نسبی است و به شرایط و به تشخیص اجماع عمومی بستگی دارد؟ این بحث دراز دامنی است که فلسفه اخلاق هیچگاه نتوانسته حرف آخر را در مورد آن بزند زیرا کلمات "خوب"و "بد" واژه هایی کلی هستند اما ما همیشه در مورد مفاهیم جزئی یعنی رفتارهای جزیی آدمیان که تابعی از شرایط عمل آنهاست صحبت می کنیم. ممکن است کسی بگوید:" اگر چیزی خوب است همیشه خوب است و اگر بد است هم همیشه بد است" اما این فقط عبارتی دلخوش کننده است و تنها آرزو و خواسته ماست که دوست داریم کلیاتی دست نخورده داشته باشیم ولی ما در جهانی زندگی می کنیم که رفتارها به شدت به شرایط مرزی خود وابسته هستند و این شرایط مرزی رفتارهاست که در نهایت معلوم می کند رفتاری را باید انجام داد با نباید انجام داد.آیا اراده ما برای انجام عمل، آزاد است؟شرط اخلاقی بودن یک رفتار انتخابی بودن آن است یعنی فرد باید حق انتخاب از میان چند رفتار محتمل را داشته باشد تا بتوان گفت او واجد اختیار است و آنگاه چون بر مبنای اختیار خود دست به اقدام زده است عمل او را می توان در ترازوی اخلاق نهاد و سنجید و ارزیابی اخلاقی کرد.بحث جبر و اختیار هم سابقه ای به درازای تاریخ تفکر دارد. همین که ما یک عمل را تابعی از شرایط انجام آن عمل می کنیم تلویحا به نوعی جبر گردن گداشته ایم! جبر شرایط برخی پزوهش های علمی دقیق در حوزه علوماعصاب نشان داده اند که ما حتی در حصار جبر مغز خود نیز قرار داریم و آزمایشات نشان داده اند که وقتی ما تصمیم به اقدامی می گیریم و اراده خود را به انجام آن قطعی کرده و دست به اقدام می زنیم مغز ما قبل از اراده ما تصمیم خود را گرفته بوده است و ما عامل اجرای تصمیم مغز در یک فرآیند بیولوژیک هستیم نه چیز دیگر.البته هنوز تحقیقات در این حوزه های دقیق علمی که در مقیاس های میکروسکوپی و کوانتومی به فعالیت های مغز می پردازند ادامه دارد و در این باره سخن آخر گفته نشده است و علم هیچگاه هممدعی سخن آخر نیست.بنابر این می توانیم به همان حرف معروف مولانا دل خوش باشیم که بر مبنای آن ما دارای اختیار هستیم.این کهگویی این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم بین خودمان و بین الله می دانیم که وقتی می خواستیم اینکار را که انجامش دادیم انجام دهیم می توانستیم کارهای دیگری بکنیم و تصمیم های دیگری بگیریم و نگرفتیم و این تصمیم را گرفتیم و خودمان را مسئول تصمیم خودمان می دانیم.در سندهایی که افراد بر مبنای آنها تعهدی می دهند یا خرید و فروشی انجام می دهند نوشته می شود که من از سر طوع و رغبت و دون الاکراه و الاجبار این کار را می کنم و سپس این نوشته را امضا می کنیم تا بگوییم که ما کاملا دارای اختیار بوده ایم و جبر و اجباری در کار نبوده است.پس ما وجود اراده آزاد و اختیار و انتخاب را مفروض می گیریم و گرنه مجبور می شویم کلا بحث اخلاق را تعطیل کنیم زیرا هیچ ماشینی که تحت اجبار کاری بکند موضوع بحث عمل اخلاقی نیست."باید و نباید"و "خوب و بد" و "وظیفه"حال سوال دیگری مطرح می شود و آن ایناست که وقتی ما از عمل اخلاقی صحبت می کنیم آیا از باید و نباید اعمال حرف می زنیم یا از خوب و بد آن ها؟چون ظاهر قضیه این است که اگر از باید صحبت کنیم دیگر اختیاری نمی ماند تا از آن اخلاق زاییده شود!اگر انجام عملی مشمول باید قرار گیرد یعنی این که شرایط انجام آن عمل را الزامی کرده است و بخواهیم یا نخواهیم مجبور به انجام آن عمل هستیم.ممکن است من بگویم من بدون اکراه و اجبار این معامله را انجام می دهم، این ملک را می فروشم یا این تعهد را به گردن می گیرم اما آیا شرایط مرا محبور به انجام آنعمل نکرده است؟من می توانستم این عمل را انجام ندهم و گونه ای دیگر رفتار کنم اما این ظاهر امر است و واقعیت این است که این شرایط و اوضاع و احوال من است کهمرا مجبور به انجام این عمل کرده است و حالا این سوال پیش می آید که حالا که شرایط مرا به این نتیجه رسانیده که باید این عمل را انجام بدهم این عمل عمل خوبی هم هست؟یعنی آیا" باید" مربوط به یک عمل تضمین کننده "خوب" بودن آن عمل نیز هست. به عبارت دیگر بین " باید" و "خوب" در انجام اعمال تناظر یک به یک برقرار است یا بایدی بودن یک عمل چیزی است و خوب بودن آن چیزی دیگر.؟@haftjoosh
اخلاق گفت و گو (۱) عبدالرسول عمادی اخلاق ناظر بر بایدها و نبایدهای ما در عرصه عمل است.بایدها و نبایدهای ما از کجا می آیند؟ به عبارت دیگر من از کجا باید بفهمم که چه کاری درست و چه کاری غلط است؟آیا هر کاری را که دلم خواست انجام بدهم همان کار درست است؟. یعنی باید و نباید من مبتنی بر خودخواهی است؟آیا کار درست کاری است که سودش به دیگران برسد؟ و من وقتی که به دیگران سود می رسانم کار اخلاقی می کنم و اگر سود انجام یککار به خودم برسد رفتارم غیر اخلاقی است؟آیا کار اخلاقی کاری است که در آن منفعت دنیوی نباشد و من اگر کاری را به قصد پاداش در جهان بعد از مردن انجام بدهم کار اخلاقی می کنم؟آیا کار اخلاقی کاری است که بیشترین سود را به بیشترین افراد برساند؟ یعنی منفعت جمعی یا منافع ملی را تضمبنکند؟آیا کار اخلاقی کاری است که به مقتضای قانون انجام شود و من همینکه به قانون یعنی قرار داد جمعی عمل می کنم عملی اخلاقی انجام می دهم؟آیا عمل اخلاقی عملی است که بر اساس استدلال منطقی درست است و اخلاق معادل با منطق است؟آیا اخلاق مطلق و ثابت است یا عمل اخلاقی به مقتضای شرایط و موقعیت تغییر می کند و عملی که در یک مورد اخلاقی است در مورد با مشابه با اندک تفاوتی غیر اخلاقی می شود؟ یعنی به طور کلی اخلاق نسبی است یا مطلق است؟ و اعمال دارای حسن و قبح ذاتی هستند؟ مثلا تواضع همیشه و در مقابل همه کس خوب است؟ یا می تواند در مواردی مضر و نادرست و غیر اخلاقی باشد؟ بخشش در حق همه کس درست است؟ یا بعضی ها را نباید بخشید؟خلاصه اینکه مبنای اخلاقی بودن یکعمل چیست؟در مباحث فلسفی اخلاق انواع و اقسام نگاه ها و رویکرد ها به مباحث اخلاقی مطرح می شود و هر فیلسوفی از زاویه ای به مساله عمل اخلاقی می نگرد. اما در ارزیابی افکار عمومی و درکی که عموممردم بر مبنای عقل سلیم دارند چه عملی اخلاقی است؟به نظر می رسد در نگاه عمومی عملی اخلاقی است که از افراط و تفریط به دور باشد و منصفانه باشد. وقتی کسی در واکنش به کنشی رفتار تند و بیش از حد لازم انجام می دهد یا بی عملی و محافظه کاری زیاد نشان می دهد مورد مذمت دیگران واقع می شود.در نگاه ارسطو به مقوله اخلاق عملی اخلاقی است که واجد تعادل باشد مثلا شجاعت نقطه تعادل میان بزدلی و بی باکی است و اگر عملی شجاعانه باشد اخلاقی است. اگر مردم از رفتار من احساس کنند که رفتارم از ترس و محافظه کاری بیش از حد یا کله خری ونترسی بیش از حد رنج می برد مرا انسانی اخلاقی نمی دانند و اگر شجاع باشم یعنی به اندازه توان خویش به مقابله با سختی ها بروم مرا اخلاقی خواهند شناخت.یا اگر انسانی مال پرست و دنیا دوست باشم و هر چه را می بینم برای خودم انبار و تلنبار کنم اخلاقی نیستم و یا اگر آدمی ولخرج بوده و بی محابا هزینه کنم باز هماخلاقی نخواهم بود بلکه اگر داشته هایم را با دیگران به نحوی به اشتراک بگذارم که به فقر و فلاکت خودم نیانجامد و نسبت به شدائد زندکی دیگران هم بی تفادت نباشم شخصیتی اخلاقی به شمار خواهم آمد.کسی از من سوالی می پرسد آیا اگر دانش خود را از ترس این که به خودنمایی و خودشیفتگی متهم شوم کتمان کنم یا به تفصیل بسیار خنگ سخن در میدان بدوانم رفتارم اخلاقی است؟مردم در هر دو حالت مرا اخلاقی نخواهند شناخت در حالت اول می گویند آدمی خسیس است و آب از دستش نمی چکد و دم موش در خانه اش آردی نمی شود و در حالت دوم خواهند گفت وراج است و زیادی توضیح می دهد. منطقا هم می گویند سخن نه باید اطناب ممل داشته باشد و نه ایجاز مخل یعنی نه آن قدر طولانی بشود که ملال و خستگی بیاورد و نه آن اندازه کوتاه باشد که منطور منتقل و کلام منعقد نشود.اگر بپذیریم که دانش بشر از رهگذر تجربه تولید و انباشته شده است و منطق نیز دانشی تجربی است خواهیم دانست که اخلاق نیز ماهیتی تجربی دارد و برخاسته از تشخیص ارتقا یابنده بشری است. هر چه آدم ها توسعه یافته تر می شوند و باید ها و نبایدهای اخلاقی آنها نیز ظریف تر و دقیق تر می شود همان گونه که منطق نیز در گذر زمان و بر مبنای تجربه توسعه یافته است.به نظر می رسد همین دانستن و رعایت کردن حد تعادل در عمل را می توان معیار خوبی برای اخلاقی بودن عمل در نظر گرفت و ما هم همین را مبنای عمل اخلاقی می شماریم.@haftjoosh
جامعه انسانیعبدالرسول عمادی جامعه انسانی چگونه جامعه ای نیست؟!جامعه ریاضی دانان نیست. ریاضیات چارچوب است انسان گاهی می خواهد از چارچوب ها بیرون بزند. جامعه ریاضی دان ها جامعه عاقلان است. جامعه انسانی گاهی به جنون خفیف نیاز دارد.جامعه انسانی جامعه ارتشیان نیست. ارتش چرا ندارد. جامعه بدونچرا انسانی نیست. جامعه مطیع بدون شک انسانی نیست.جامعه انسانی جامعه قانون مند نیست. قانون هزار راه در رو دارد و می شود با پنبه قانون سر انسان را برید. جامعه انسانی انجمن اصناف و بازاریان نیست. سود و زیان نباید مبنای زندگی در جامعه انسانی باشد انسان گاهی برای انسان ماندن باید زیان کند.جامعه انسانی جامعه جسمانیان، ورزشکاران و بدن سازان نیست. بدن را بسازیم که چه بشود؟ گوسفند را پروار می کنند تا گوشت بیفزاید. آدمی پروار می شود که چه بشود؟جامعه انسانی جامعه زاهدان و تارکان دنیا نیست. آدم پایی در زمین دارد و سری در آسمان انسان اگر پایش در زمین محکم نباشد زباله ای فضایی بیش نیست.جامعه انسانی همه این ها هست و هیچ کدام از اینها نیست.جامعه انسانی جامعه ای اخلاقی است. جامعه ای مرکب از صاحبان اراده آزاد که در آن معیارهای تشخیص خوب از بد معلوم است.در جامعه انسانی جبر غریزه و جبر جامعه اراده آدمی را به بند نمی کشد. هیچ کس برده و بارکش افکار و امیال و انبار دیگری نیست.انسان موجودی اخلاقی است. پایی در زمین دارد و سری در آسمان. سود و زیان وجسم و روحش، اطاعت و تمردش و پرورش روح و جسمش برای خدمت به اخلاق است.اخلاق خود خواهی یا دیگر خواهی نیست. اخلاق تعالی جویی و حق طلبی است. @haftjoosh
بازنشسته همکه می شویم خودمان را در جایی، شرکتی، اداره ای چیزی می چپانیم از بس که به اکتشاف علاقه مندیم و از بس که اسلام و ایران به وجودمان نیاز دارد!ای کاش یکی بیاید اکتشاف ما را پایان دهد و چند روزی هم بهره برداری کنیم. @haftjoosh
اکتشاف و بهره برداری عبدالرسول عمادی این دو واژه از واژگان آشنا در حوزه مهندسی نفت است! مهندسان نفت یا مهندسی اکتشاف خوانده اند و یا مهندسی بهره برداری. وقتی با قرائنی احتمال می رود که در یک حوزه جغرافیایی نفت وجود دارد شروع به حفاری می کنند ممکن است به آن برسند. اگر نرسند در جای دیگری زمین را می کاوند و آن قدر اینچرخه را پی می گیرند تا بالاخره به نفت می رسند، وقتی رسیدند فرایند اکتشاف را پایان می دهند و از آن پس مشغول انتفاع و بهره برداری می شوند. آنجا یکپایانه نفتی می شود و از آن پس بهره برداران بی دغدغه اکتشاف به مکیدن این شیره زمین مشغول می شوند. ما در همه عرصه های زندگی این دو کارکرد را داریم یا در حال اکتشاف هستیم یا بهره برداری یا هر دو یا هیچ کدام! این بحثی در حوزه اخلاق است.می گویند در نمایشنامه بزرگ هستی ما هم تماشاگریم هم بازیگر.، بازیگری ما در زندگی هم خودش دو جنبه دارد که یکی اکتشاف است و دیگری انتفاع. انتخاب رشته تحصیلی و رسته شغلی یک فرآیند اکتشاف است. اکتشاف این که از میان رشته های مختلف به کدام رشته علاقه مندیم و کدام رشته با استعداد و توانایی ما تناسب دارد و چون از میان رشته ها یکی را انتخاب کردیم از انپس بر همان رشته متمرکز می شویم و مرحله اکتشاف به پایان می رسد و دوران انتفاع آغاز می گردد.گاهی تغییر رشته می دهیم و گاهی هم هیچ رشته ای را به پایان نمی بریم از بس که به همه رشته ها علاقه مندیم و از بس که هیچ رشته ای چنگ چندانی به دلمان نمی زند. گاهی در عمر چندین بار تغییر شغل می دهیم و از آن با افتخار هم حرف می زنیم و از رزومه سنگین خود کیف هممی کنیم. برای ازدواج گزینه های متعددی را بررسی می کنیم و وقتی به نتیجه رسیدیم بررسی گزینه ها را متوقف می کنیم و فرایند زندگی مشترک از خواستگاری تا تشکیل زندگی مشترک و فرزند آوری و آرامش با هم بودن پی گرفته می شود. اکتشاف کی پایان می یابد؟ آیا مهندسان نفت تا ابد فرایند اکتشاف را ادامه می دهند؟ یعنی اگر به یک میداننفتی یا گازی رسیدند به هوای یک میدان وسیع تر این حوزه را رها می کنند و به اکتشاف در نقطه دیگری می پردازند؟ اگر اینکار را با وسواس پی بگیرند هیچگاه مرحله اکتشاف پایان نمی یابد و دوران بهره برداری فرا نمی رسد. ما هم در زندگی به حد معقولی از اکتشاف نیاز داریم. بی هوا وارد یک رشته تحصیلی نمی شویم.بررسی نکرده و نسنجیده ازدواجنمی کنیم و مرحله تحقیق را بیهوده نمی انگاریم اما اگر در کار تحقیق وسواس به خرج بدهیم و افراطی باشیم نه هیچ رشته ای برای تحصیل انتخاب می کنیم و نه هیچ شریکی برای زندگی مشترک. مفهوم قناعت در زندگی از جهتی هم ناظر به رعایت نسبت معقولی میان اکتشاف و انتفاع است. ما به اکتشاف منابع درآمدی برای زندگی می پردازیم. مالی به دست می آوریم تا به زخم های زندگی بزنیم و مرهمی می یابیم تا دردهای آن را دوا کنیم اما هیچ دردمندی تمام عمر را صرف جمع آوری مرهم های مختلف نمی کند و درد را تحمل نمی کند به امید این که روزی همهمرهم های جهان را یکجا حمع کرده باشد. آن روز نمی آید و او در عین دردمندی جهان را وداع می گوید. مفهوم پس انداز و بازنشستگی هم ناظر به نسبتی میان اکتشاف و بهره بردری است. ما در زندگی در زمان اشتعال به کار به ترکیبی از اکتشاف و بهره بردای مَشغول هستیم.درآمدی به دست می آوریم (اکتشاف) ، بخشی از آن را خرج می کنیم ( بهره برداری ) و بخشی از آن می ماند برای وقتی که فرایند اکتشاف کلا پایان می یابد و تا آخر عمر آنچه می ماند بهره برداری است. برخی از ما تصور می کنیم که تا پایان عمر موظف به کشف حوزه های درآمدی هستیم و یادمان می رود که این درآمدها به قصد انتفاع بوده است نه انبار داری! و خسته از اکتشاف بی پایان می میریم. برای یک اکتشاف کننده افراطی در حوزه درآمد اصل بر یافتن درآمدهای جدید است. دیگران کاشتند و ما نخوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند! این اخلاق افراط در اکتشاف گری بهره برداری از عمر و فرصت را برای همیشه به حالت تعلیق در می آورد. ماکتاب هایی داریم که حسرت خواندنشان را به دل داریم و با ولع بسیار کتاب های جدیدی به آنها اضافه می کنیم تا زندانی بشوند و هیچ گاه خوانده نشوند. املاکی داریم که ضریب بهره برداری از آنها اگر نه صفر ولی بسیار پایین است.دوستانی یافته ایم اما آنها را فریز کرده ایم برای روز مبادا و این روز هیجگاه نمی آید و ناگهان یا ما می میریم و یا آنها و حسرت بک هم نشینی با دل سیر با آنها به دلمان می ماند. مسافرت هایی را در ذهن داریم که هیچگاه نمی رویم چون در فرایند اکتشاف درگیریم و هنوز زمان بهره برداری نرسیده است و نمی رسد.
جهل مرکب ز دام جهل مقدس فرار نتوان کرداگر که جز به توهم قرار نتوان کرد مقدسات تو با علم نسبتی دارند؟اگر نه، جهل تو را هم شمار نتوان کرد مبانی تو در ادراک اینمعانی چیست؟بنا به مسند ناپایدار نتوان کرد به علم باور خود را اساس محکم بخش که شان خود به خرافه نثار نتوان کرد یقین تو نکند آب می خورد از جهل!سراب را به مثل آبشار نتوان کردبه علم خویش ظنین باش و فهم خود نو کن که عالمانه جز این هیچ کار نتوان کرد پژوهشی بنما بعد ادعایی کن که کار پخته به وهم و شعار نتوان کرد بکوش در ره اصلاح فهم در همه عمر یقین به یاوه بی اعتبار نتوان کرد برای دیدن عنقا ره بلندی جوی که در مغاک عقابی شکار نتوان کرد ز ادعا به در آ راه یادگیری گیر که در غرور بجز کار زار نتوان کرد متاع فهم به بازار جاهلان مفروش به کور، مهر جهان آشکار نتوان کرد علو همت خود را به درک بهتر کوش به جهل خویشتن خویش خوار نتوان کرد عبدالرسول عمادی شانزدهم مرداد ماه چهارصد و پنج@haftjoosh
مشق جز عشق که آرام شبی حلقه به در زد هر دست دگر زد همه با توپ و تشر زد او آمد و بنشست و غزل خواند به گوشم بر منزوی خاطر من شوق سفر زد عقلم به قرار آمد و خوب آمد و قد داد پایم به ره افتاد و ره خوف و خطر زد از دست خودم رفتم اگر، باز بیاورد هر روز هم از لطف به این دلشده سر زد ترمیم دل خسته از آزار جهان کرد بر آتش شب آب دل انگیز سحر زد دیروز مرا تا دم آمروز کشانید امروز هم از شعبده ام رنگ دگر زد یک روز مرا طفل دبستان خودش کرد بر دست دل کودکی ام نقش اثر زد تا شام ابد گرم همان مشق بماندم کز صبح ازل بر سر این لوح به زر زد عبدالرسول عمادی سیزده مرداد چهارصد و پنج@haftjoosh
ارزانی سردرگمی سونامی امواج انسانی استبیماری این قرن ما سر در گریبانی است هر کس که می بینم غمی در چشم هایش هست دلواپس آینده های نابسامانی است بازار تقوی میوه اش یکسر پلاسیده است شوق یقین در سوله های حرص زندانی است در چشم کوچه بازی گرمی نمی بینم گنجشک شادی کشته شاهین نادانی است کو باغ سبزی که درش را هم نشان دادید در پیش چشمم هر چه می بینم بیابانی است منخاطری گم گشته ام در خاطرات خود شاید در آنجا باغ سبزی در گل افشانی است دست دلم را در کدامین دست بگذارم؟وقتی که دستی دست در کار پریشانی است در چشم سفره لقمه شرمی نمی بینم لب ها لبالب از شراب لغو هذیانی است گفتم نباید سفره دل را گشود اما دیدم همین یک سفره ام مشمول ارزانی است من می روم از شهر بی آزرم تان بیرون ای ساکنان اینحا نه آیین مسلمانی است عبدالرسول عمادی پانزدهم مرداد چهارصد و پنج@haftjoosh
برای هنرمند بی بدیل اکبر عبدی خنده پر اشک ای خنده ماسیده به لب های تکیده کس چون تو چنین خنده پر اشک ندیده ما خنده مبهوت جهان گذرانیم اشکیم، یکی مانده یکی چون تو چکیده تو طنز غمانگیز دل خسته مایی مرغی که به ناچاری و بی بال پریده تردید سفر سر شد و وقت سفرت شد با یک دل نالان که کس از تو نخریده تو مرغ نواخوان سحر بودی و این خواب بگذاشت نوای سحرت را نشنیده دیری است که از مدرسه ما خبری نیست ماییم همان طفل به مکتب نرسیده صد اکبر عبدی است که این دهر پر آشوب دستی ز محبت به سر او نکشیده گردی ز سواری که سفر کرد به جا ماند ماییم و دعای سفرت نور دو دیده عبدالرسول عمادی سوممرداد چهارصد و پنج @haftjoosh