آیا می توان ایدئولوژی نداشت؟عبدالرسول عمادی ایدئولوژی الگویی از تفکر و زیست است که از مجموعه دانش و…
انتشار: 2026/08/10 14:50 UTCدریافت: 2026/08/15 02:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:16 UTC
آیا می توان ایدئولوژی نداشت؟عبدالرسول عمادی ایدئولوژی الگویی از تفکر و زیست است که از مجموعه دانش و تجربه زیسته حاصل می شود. در واقع ایدئولوگ ها با تامل در پارادایم دانشی و شیوه های زندگی روزگار خود چارچوبی را طراحی می کنند که انسان می تواند با اتکا به آن روزگار را در آرامش بگذراند.ایدئولوژی را می توان مانند خانه ای دانست که با مصالح روز ساخته می شود و انسان در آن سکونت می یابد و شب ها سر خود را در آن با آرامش بر بالش می گذارد و از این که سقفی بر سر دارد خوشحال و خرسند است. در گذشته های نه چندان دور چندین نسل در یک خانه نا ایمن زندگی می کردند و بدان اعتماد داشتند و ترس از فرو ریختن آن هم نداشتند.اگراز زاویه استاندارد های ایمنی چنین خانه ای از روز اول هم ارزیابی می شد مورد تایید نبود ولی چندین نسل همدر آن سر می کنند و دغدغه ای ندارند.چنین خانه ای تا کی قابل سکونت است؟ اگر صاحب آن تمکن مالی بیابد حتما آن را می کوید و از نو می سازد و اگر نداشته باشد به تعمیرات جزئی اناکتفا می کند و همچنان در آن به سر می برد..ایدئولوژی سبک زندگی و تفکر است. ما ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستیم آنچنان که ناگزیریم سقفی بالای سرمان داشته باشیم.چه می شود که سقف بالای سر ما صلاحیت خود را برای زندگی از دست می دهد ؟یا به این تصور می رسیم که این خانه ایمنی یا ظرفیت لازم را برای زندگی ما ندارد؟ یکی از چند حالت زیر یا ترکیبی از آنها متصور است:یک.گذر زمان و اصل آنتروپی ساختمان را کلنگی می کند و از در و دیوار و سنگ و چوبش پوسیدگی می بارد.دو.تعداد اعضای خانه زیاد می شود یا فرزندان بزرگ می شوند و به فضای بزرگتری نیاز است.سه.مدل خانه قدیمی می شود و با استانداردهای طراحی، مصالح و نما در روزگار جدید سازگاری ندارد.چهار.محله اش نامناسب تشخیص داده می شود و باید خانه ای در محله جدید ساخت یا خرید.پنج.تمکنمالی صاحبش زیاد شده و تجدید بنای این ساختمان در اولویت برنامه های او قرار می گیرد.ایدئولوژی سقفی است که ما بر بالای سر ذهن خود ساخته ایم و در زیر این سقف روزگار فکری خود را می گذرانیم.چگونه است که ما از آن ایدئولوژی رو گردان می شویم؟در اینحالت هم احتمالات زیر یا ترکیبی از آنها را می توان تصور کرد.یک.ایدئولوژی بر آمده از دانش و تجربیات زیستی نسل های گذشته است. انسان یا جامعه ای که از دانش جدیدتر یا تجربه نوتری برخوردار می شود تجربیات و دانش نو پدید را در کار طراحی الگوی زیستی جدیدی به کار می گیرد و ایدئولوژی جدیدی خلق می کند و به ایدئولوژی جدید نقل مکان می کند.دو.بسیاری از جوامع مقلد ایدئولوژی ها هستند و خود قادر به خلق ایدئولوژی نیستند یا در اثر تعامل فرهنگی و اجتماعی با فرهنگ ها و ملل دیگر به ایدئولوژی آنان گرایش می یابند.سه.گاهی ارزیابی از عملکرد یک ایدئولوژی و یا رویگردانی از عملکرد ایدئولوگ های برسازنده آن افراد را از ایدئولوژی روی گردان می کند.ایدئولوژی در زندگی اجتماعی مانند پارادایم در زندگی علمی است. وقتی یک پارادایم علمی برای جامعه علمی راضی کننده نباشد و به سوالات جدید پاسخ های نابسنده قدیمی بدهد لاجرم پارادایم علمی جدیدی متولد می شود و پژوهش های علمی پاسخ سوالات خود را در پارادایم جدید جستجو می کنند. ما در زندگی فیزیکی به سقفی بالای سرمان نیازمندیم و داشتن خانه، خانه خوب یا بد، مجلل یا محقر و ایمن یا نا ایمن امری اجتناب ناپذیر است. زندگی علمی در یک پارادایم اتفاق می افتد و ممکن است جامعه ای به لحاظ علمی عقب مانده باشد و سوالاتش را همچنان در پارادایم های منسوخ حل و فصل کند. افراد و جوامع در زندگی اجتماعی خود نیز ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستند قدیمی یا جدید.در هر نسلی ایدئولوگ هایی پیدا می شوند که مدل های جدیدی از زیست فرهنگی اجتماعی را پیشنهاد می دهند.آیا ایدئولوژی ها منسوخ می شوند و جای خود را به ایدئولوژی های جدید می دهند؟پاسخ منایناست که هیچ ایدئولوژی ای منسوخ نمی شود بلکه تعداد کسانی که در زیر چتر آن زندگی می کنند کم و کمتر می شود.ایدئولوژی به موزه سپرده نمی شود و همیشه مشتری هایی ولو کم تعداد خواهد داشت.متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی اینگروهی آن پسندند این که تصور شود زمانی انسان فارغ از ایدئولوژی زیست می کند مثل این است که تصور کنیم علم فارغ از پارادایم و بدون پیش فرض ها و اصول موضوعه مورد اتفاق جامعه علمی بتواند ادامه حیات بدهد یا انسان بدون سرپناه زنده بماند.قافله دانش و تجربه بشری بدون توقف در حرکت است و هر چند وقت یک بار انباشت دانش و تجربه نوعی ایدئولوژی را تولید می کند.ایدئولوگ ها به دلیل دلبستگی به الگوهای خود به دنبال جلب مشتری هستند و مشتریان به دنبال ایدئولوژی های نوپدید می روند و ایدئولوگ ها را در تنهایی و حسرت رها می کنند.
