برای هنرمند بی بدیل اکبر عبدی خنده پر اشک ای خنده ماسیده به لب های تکیده کس چون تو چنین خنده پر اشک…
انتشار: 2026/07/25 05:18 UTCدریافت: 2026/08/15 02:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:16 UTC
برای هنرمند بی بدیل اکبر عبدی خنده پر اشک ای خنده ماسیده به لب های تکیده کس چون تو چنین خنده پر اشک ندیده ما خنده مبهوت جهان گذرانیم اشکیم، یکی مانده یکی چون تو چکیده تو طنز غمانگیز دل خسته مایی مرغی که به ناچاری و بی بال پریده تردید سفر سر شد و وقت سفرت شد با یک دل نالان که کس از تو نخریده تو مرغ نواخوان سحر بودی و این خواب بگذاشت نوای سحرت را نشنیده دیری است که از مدرسه ما خبری نیست ماییم همان طفل به مکتب نرسیده صد اکبر عبدی است که این دهر پر آشوب دستی ز محبت به سر او نکشیده گردی ز سواری که سفر کرد به جا ماند ماییم و دعای سفرت نور دو دیده عبدالرسول عمادی سوممرداد چهارصد و پنج @haftjoosh
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — هفت جوش
بهشت معنابه سر ما راست سوداهای شیرین نگار اینجا خیالی بی خیال از حیله های روزگار اینجادو صد دام است در هر گوشه از بهر شکار دل ولی من داده ام آن را به عشقی کهنه کار اینحا در این کوی از قضا افتاد ما را هم گذر روزی کسی غیر از مرا هم نیست غیر از یک گذار اینجادلی دارم که با ساز دو صد اعجاز می رقصد که دل گر ماند در پندار می افتد ز کار اینجاشباهنگام از دل غصه های روز می شویم سحر در خویش می سازم غمت را احتکار اینجا میان کوله بارم چشم عشق آلوده ای دارم که آن را خیره می سازم بر اطوار نگار اینجا کماندارم، شکار لحظه های ناب هستی را از آن خوشتر که هستی سازدم در خود شکار اینجا مسافر وار چشمی در مسیر جاده ها دارم فراوان عبرت ناب است هر گوشه کنار اینجا میان این همایش گاه در تنهایی ام غرقم گهی غرقاب ما را می برد گاهی کنار اینحانهالی از بهشت معنی اندر خاک الفاظم نشانده چیره دست حضرت پروردگار اینحا عبدالرسول عمادی بیست و یکم مرداد چهارصد و پنج@haftjoosh
در داستان ایدئولوژی زندگی و آینده پدید آورندگان ایدئولوژی یا ایدئولوگ ها حسرت بار و رقت انگیز است زیرا ایدئولوژی مدلی است قطعی انگاشته و امکان اصلاح ندارد مانند خانه ای قدیمی که نه مصالح و نه طراحی آن قابل تعویض نیست تغییر در نمای ساختمان هم رضایت بخش نیست.ایدئولوگ ها به خیال خود که الگویی برای همه اعصار و قرون طراحی کرده اند و به جای ایجاد اصلاح در الگوی طراحی شده به توجیه اعوجاجات می پردازند و با انواع مغالطات اشکالات وارد شده بر الگوی خود را پنهان می کنند.اکثریت جامعه در نهایت ایدئولوژی غیر پاسخ گویی که نیازهای روز را برطرف نمی کند را به منزله روستایی متروک که ساکنان نهایی آن مشتی پیران ناتوان هستند ترک می کنند.@haftjoosh
آیا می توان ایدئولوژی نداشت؟عبدالرسول عمادی ایدئولوژی الگویی از تفکر و زیست است که از مجموعه دانش و تجربه زیسته حاصل می شود. در واقع ایدئولوگ ها با تامل در پارادایم دانشی و شیوه های زندگی روزگار خود چارچوبی را طراحی می کنند که انسان می تواند با اتکا به آن روزگار را در آرامش بگذراند.ایدئولوژی را می توان مانند خانه ای دانست که با مصالح روز ساخته می شود و انسان در آن سکونت می یابد و شب ها سر خود را در آن با آرامش بر بالش می گذارد و از این که سقفی بر سر دارد خوشحال و خرسند است. در گذشته های نه چندان دور چندین نسل در یک خانه نا ایمن زندگی می کردند و بدان اعتماد داشتند و ترس از فرو ریختن آن هم نداشتند.اگراز زاویه استاندارد های ایمنی چنین خانه ای از روز اول هم ارزیابی می شد مورد تایید نبود ولی چندین نسل همدر آن سر می کنند و دغدغه ای ندارند.چنین خانه ای تا کی قابل سکونت است؟ اگر صاحب آن تمکن مالی بیابد حتما آن را می کوید و از نو می سازد و اگر نداشته باشد به تعمیرات جزئی اناکتفا می کند و همچنان در آن به سر می برد..ایدئولوژی سبک زندگی و تفکر است. ما ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستیم آنچنان که ناگزیریم سقفی بالای سرمان داشته باشیم.چه می شود که سقف بالای سر ما صلاحیت خود را برای زندگی از دست می دهد ؟یا به این تصور می رسیم که این خانه ایمنی یا ظرفیت لازم را برای زندگی ما ندارد؟ یکی از چند حالت زیر یا ترکیبی از آنها متصور است:یک.گذر زمان و اصل آنتروپی ساختمان را کلنگی می کند و از در و دیوار و سنگ و چوبش پوسیدگی می بارد.دو.تعداد اعضای خانه زیاد می شود یا فرزندان بزرگ می شوند و به فضای بزرگتری نیاز است.سه.مدل خانه قدیمی می شود و با استانداردهای طراحی، مصالح و نما در روزگار جدید سازگاری ندارد.چهار.محله اش نامناسب تشخیص داده می شود و باید خانه ای در محله جدید ساخت یا خرید.پنج.تمکنمالی صاحبش زیاد شده و تجدید بنای این ساختمان در اولویت برنامه های او قرار می گیرد.ایدئولوژی سقفی است که ما بر بالای سر ذهن خود ساخته ایم و در زیر این سقف روزگار فکری خود را می گذرانیم.چگونه است که ما از آن ایدئولوژی رو گردان می شویم؟در اینحالت هم احتمالات زیر یا ترکیبی از آنها را می توان تصور کرد.یک.ایدئولوژی بر آمده از دانش و تجربیات زیستی نسل های گذشته است. انسان یا جامعه ای که از دانش جدیدتر یا تجربه نوتری برخوردار می شود تجربیات و دانش نو پدید را در کار طراحی الگوی زیستی جدیدی به کار می گیرد و ایدئولوژی جدیدی خلق می کند و به ایدئولوژی جدید نقل مکان می کند.دو.بسیاری از جوامع مقلد ایدئولوژی ها هستند و خود قادر به خلق ایدئولوژی نیستند یا در اثر تعامل فرهنگی و اجتماعی با فرهنگ ها و ملل دیگر به ایدئولوژی آنان گرایش می یابند.سه.گاهی ارزیابی از عملکرد یک ایدئولوژی و یا رویگردانی از عملکرد ایدئولوگ های برسازنده آن افراد را از ایدئولوژی روی گردان می کند.ایدئولوژی در زندگی اجتماعی مانند پارادایم در زندگی علمی است. وقتی یک پارادایم علمی برای جامعه علمی راضی کننده نباشد و به سوالات جدید پاسخ های نابسنده قدیمی بدهد لاجرم پارادایم علمی جدیدی متولد می شود و پژوهش های علمی پاسخ سوالات خود را در پارادایم جدید جستجو می کنند. ما در زندگی فیزیکی به سقفی بالای سرمان نیازمندیم و داشتن خانه، خانه خوب یا بد، مجلل یا محقر و ایمن یا نا ایمن امری اجتناب ناپذیر است. زندگی علمی در یک پارادایم اتفاق می افتد و ممکن است جامعه ای به لحاظ علمی عقب مانده باشد و سوالاتش را همچنان در پارادایم های منسوخ حل و فصل کند. افراد و جوامع در زندگی اجتماعی خود نیز ناگزیر از داشتن ایدئولوژی هستند قدیمی یا جدید.در هر نسلی ایدئولوگ هایی پیدا می شوند که مدل های جدیدی از زیست فرهنگی اجتماعی را پیشنهاد می دهند.آیا ایدئولوژی ها منسوخ می شوند و جای خود را به ایدئولوژی های جدید می دهند؟پاسخ منایناست که هیچ ایدئولوژی ای منسوخ نمی شود بلکه تعداد کسانی که در زیر چتر آن زندگی می کنند کم و کمتر می شود.ایدئولوژی به موزه سپرده نمی شود و همیشه مشتری هایی ولو کم تعداد خواهد داشت.متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی اینگروهی آن پسندند این که تصور شود زمانی انسان فارغ از ایدئولوژی زیست می کند مثل این است که تصور کنیم علم فارغ از پارادایم و بدون پیش فرض ها و اصول موضوعه مورد اتفاق جامعه علمی بتواند ادامه حیات بدهد یا انسان بدون سرپناه زنده بماند.قافله دانش و تجربه بشری بدون توقف در حرکت است و هر چند وقت یک بار انباشت دانش و تجربه نوعی ایدئولوژی را تولید می کند.ایدئولوگ ها به دلیل دلبستگی به الگوهای خود به دنبال جلب مشتری هستند و مشتریان به دنبال ایدئولوژی های نوپدید می روند و ایدئولوگ ها را در تنهایی و حسرت رها می کنند.
https://www.aparat.com/yadeyaran.drfaani/liveلینک پخش زنده بیست وهشتمین دورهمی یادیاران ، در آپاراتویژه عزیزانی که امکان حضور ندارند.
در فاصله چند روزی که بین اعلام برگزاری نشست تا خود برگزاری نشست بود تحت عنوان اخلاق گفت و گو مطالبی را در پنج نوبت در گروه یاد یاران نوشتم با ابن امید که تسهیل گر گفت و گوی حضوری باشد.گفت وگو آینه ای است که در آن می توان خود و دیگری را دید و بیشتر در آینه دیگری خود را ملاحظه کرد و اکسیری است که ذهن را جلا می دهد تا به نقاط ضعف و قوت اندیشه خودش و دیگری متفطن شود و بیش از همه گفت و گو ظرفیت های تحمل جامعه را نمایان می کند.ما در خلال گفت و گو می توانیم مواضع مان را تعدیل کنیم و لازمه اش پذیرا بودنتغییر و عدم قاطعیت است به قول آقای دکتر کریمی.گفت و گو یکچارچوب نظری دارد و یک آزمایشگاه عملی.بحث های نظری در اطراف گفت و گو بسیار جذاب و شیرین است اما این چالش رو در رو است که ظرفیت های جامعه را برای مواجهه با هم نشان می دهد.آقای دکتر صادق زاره از پژوهشی یاد کردند که آسیب های اجتماعی را در خوابگاه های دانشجویی هدف تحقیق قرار داده است و یافته هایش حاکی است که اگر چه خوابگاههای دانشگاه فرهنگیان از جهت ابتلا به بسیاری از آسیب های اجتماعی از سایر خوابگاههای دانشجویی بهتر بوده اما سطح مشاجره و کشمکش و برخورد در میان دانشجویان خوابگاهی دانشگاه فرهنگیان از سایرین بیشتر بوده است. این زنگ خطری برای آینده گفت و گو و زندگی توام با مسالمت در جامعه ای که معلمانش تمرین گفت و نمی کنند و مسائلشان را با مشاجره و جنگ حل و فصل می کنند.گفت وگوی آرام و بی مشاجره و دوستانه ما در حالی پایان می یابد که شاید برخی مخاطبانش انتظار چالش های جدی تری را داشتند.پایان دورهمی بیست و هشتم برای منتوام شد با گفت و گویی جذاب با استاد ارجمندم آقای دکتر قاسم یزدانپناه از خیابان کاشان تا میدان انقلاب.انسان را چیزی جز دیدار انسان سرشار و ارامنمی کند و چسب پیوند دهنده انسان ها مهارت گفت و گوست. هر چه گفت و گو سهل تر و روان تر باشد جامعه انسانی تر و روان آدم آرام تر است.گرما و کلافگی راه و شلوغی روز را با دوش حمام ده به ده دوازده طبقه پایین تر می فرستم تا با تکاندن خستگی به گفت و گویی آرام بخش با همسرم بنشینم.@haftjoosh
کز آخرت به مردم دنیا نوشته اند بردننام هر یک از یاران رفته اینجمع پیام هشداری است چیزی مانند زیارت مزارها که یاد مرگ و سفر جاودانی را در ذهن زنده نگه می دارد.آقای دکتر کفاش در مورد چگونگی شکل گیری این نشست توضیح می دهند و نشست با سخنان جناب محمدیان آغاز می شود.ماجرا را توضیح می دهند که به دنبال بحث هایی در فضای مجازی و در گروه یاد یاران ایشان پیشنهاد نشستی حضوری برای دیدار دوستان و نبادل نظر در مورد بحث های مطرح شده را داده اند و آقای دکتر کفاش همکهمرد شکار لحظه ها هستند روی هوا مساله را قاپیده اند و تبدیل کرده اند به دورهمی بیست و هشتم.جناب آقای محمدیان از مزایای نشست های حضوری و از برداشت های نابجایی کهممکن است گفت و گو های مجازی در پی داشته باشد سخن می گویند و بر ضرورت دیدارهای حضوری تاکید دارند.عنوان این نشست در نهایت شد گفتگویی دوستانه با موضوع اخلاق گفت و گو. با اطلاعی که آقای دکتر کفاش دادند علاوه بر حدود پنجاه نفری که حضوری در سالن هستند نزدیک به یکصد نفر از دیگر اعضای گروه یاد یاران هم در آپارات بیننده و شنونده نشست هستند.عنوان نشست چندان مناظره ای را به ذهن متبادر نمی کند و در پوستری که آقای دکتر کفاش طراحی کرده اند سعی شده زهر مساله مناظره گرفته شود عنوان آن شده گفت و گو و موضوع هماخلاق گفت و گو و در پوستر هم دو آدم را که با لباسهایی از گل پوشانده شده اند مقابل همقرار داده که آرام و بی تنش مقابل همنشسته اند.در گروه مجازی یاد یاران چالش بر سر موضوعات سیاسی بود و تقابل دو دیدگاه که برخی از دوستان از موضع منتقد و اصلاح طلب و تحول خواه نسبت به برخی رفتارهای نظام سیاسی و حاکمیت پیام هایی داده بودند و آقای محمدیان از موضع اصول گرایی بیرونجسته پاسخ شان را داده بودند و من هم شخص ثالث این تصادف چند وجهی شده بودم و کار به بحث میان من و ایشان کشید و انجامید به ابن دورهمی.در فرصت هایی ده دقیقه ای هر کدام نکاتی را در اطراف موضوع بیان می کنیم.متعرض مسائل اختلافی سیاسی نمی شویم و بیشتر به همان اخلاق و آداب گفت و گو می پردازیم. تاکید می کنم کهگفت و وجه ممیزه جامعه انسانی نسبت به جنگل استقانون جنگل مبتنی بر جنگ و غلبه فیزیکی است زیرا حیوانات جنگلی از توانایی گفت و برخوردار نیستند. اما جامعه مرکب از حیوانات ناطق باید مسائلش با گفت و حل شود.اگر انسانها نیاموزند که با گفت و مسائل را حل کنند باید بجنگند و جنگ در میان آدمیان بسیار خونبار تر از جنگجنگلیان است.حیوانات در جمع های حداکثر صد یا صد و پنجاه نفره زندگی و جنگمی کنند و خسارت آن بسیار کمتر از جنگمیان ملت ها و جمعیت های میلیونی آدم هاست.جنگ های میان آدمیان مانند جنگ های میان کشورها یا جنگ های منطقه ای و جهانی میلیون ها انسان را هلاکمی کند و زیر ساخت های زندگی در سباره زمین را نابود می سازد. استقبال از گفت و گو در واقع اعلام احتراز و اجتناب از جنگ است و فرهنگهای مروجگفت و گو انسانی ترند.می گویند اولین تحول بزرگ تمدنی در زندگی بشر زمانی اتفاق افتاد که سنگ و پاره آجر را انداخت و به جایش فحش داد.انسان گفت و گو کننده اگر به رعایت اصل احترام در گفت و گو پای بند باشد از فحش هم دوری می کند و کافی است بیان خود را پیراسته از فحش و آراسته به منطق کند و از مغالطات پنهان و آشکار بپرهیزد و حق طلبانه با دیگری احتجاج کند. جامعه ای با چنین خصوصیاتی یکجامعه انسانی تراز نوین است.از جامعه ما به عنوان جامعه ای با پشتوانه تمدن و فرهنگ و دین و دانش انتظار می رود اخلاقی تر و گفت و گو محور تر باشد زیرا از نظر گاه ادیان و آیین های باستانی، جهان دارای نظامی اخلاقی است و انسانی دیندار و فرهنگ دار است که تابع نظامات اخلاقی باشد.به غیر از دو طرف اینگفت و گوی دوستانه، از میان شرکت کنندگان فرزانه و فرهیخته ایننشست آقایان میعاد فر، دکتر صادق زاده که حضورشان برای اولین بار است و حضورشان برای این بنده که از شخصیت علمی و اخلاقی ایشان تا اندازه ای شناخت دارم بسیار مغتنم است، دکتر علی اکبر زاده، آقای عابدینی، دکتر کریمی و دکتر بابالو مطالب ارزشمندی مطرح می کنند که بر غنای مباحث می افزاید.تاکید آقایان بر ضرورت ترویج فرهنگ گفت و گو و گفت و بر سر مسائل اساسی آموزش و پرورش و رسیدن به راه کارهایی است که می تواند به کمک مدیران فعلی آموزش و پرورش بیاید.بنده و جناب محمدیان بر ابن امر اتفاق نظر داریم که گفت و گو بابد توام با احترام و صراحت و صداقت باشد و آقای دکتر علی اکبر زاده مجادلات تند را هم اگر با رعایت حدود باشد برای رسیدن به نتایج تجویز می کنند.
