اخلاق گفت و گو (۱) عبدالرسول عمادی اخلاق ناظر بر بایدها و نبایدهای ما در عرصه عمل است.بایدها و نبای…
انتشار: 2026/08/09 01:44 UTCدریافت: 2026/08/15 02:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:16 UTC
اخلاق گفت و گو (۱) عبدالرسول عمادی اخلاق ناظر بر بایدها و نبایدهای ما در عرصه عمل است.بایدها و نبایدهای ما از کجا می آیند؟ به عبارت دیگر من از کجا باید بفهمم که چه کاری درست و چه کاری غلط است؟آیا هر کاری را که دلم خواست انجام بدهم همان کار درست است؟. یعنی باید و نباید من مبتنی بر خودخواهی است؟آیا کار درست کاری است که سودش به دیگران برسد؟ و من وقتی که به دیگران سود می رسانم کار اخلاقی می کنم و اگر سود انجام یککار به خودم برسد رفتارم غیر اخلاقی است؟آیا کار اخلاقی کاری است که در آن منفعت دنیوی نباشد و من اگر کاری را به قصد پاداش در جهان بعد از مردن انجام بدهم کار اخلاقی می کنم؟آیا کار اخلاقی کاری است که بیشترین سود را به بیشترین افراد برساند؟ یعنی منفعت جمعی یا منافع ملی را تضمبنکند؟آیا کار اخلاقی کاری است که به مقتضای قانون انجام شود و من همینکه به قانون یعنی قرار داد جمعی عمل می کنم عملی اخلاقی انجام می دهم؟آیا عمل اخلاقی عملی است که بر اساس استدلال منطقی درست است و اخلاق معادل با منطق است؟آیا اخلاق مطلق و ثابت است یا عمل اخلاقی به مقتضای شرایط و موقعیت تغییر می کند و عملی که در یک مورد اخلاقی است در مورد با مشابه با اندک تفاوتی غیر اخلاقی می شود؟ یعنی به طور کلی اخلاق نسبی است یا مطلق است؟ و اعمال دارای حسن و قبح ذاتی هستند؟ مثلا تواضع همیشه و در مقابل همه کس خوب است؟ یا می تواند در مواردی مضر و نادرست و غیر اخلاقی باشد؟ بخشش در حق همه کس درست است؟ یا بعضی ها را نباید بخشید؟خلاصه اینکه مبنای اخلاقی بودن یکعمل چیست؟در مباحث فلسفی اخلاق انواع و اقسام نگاه ها و رویکرد ها به مباحث اخلاقی مطرح می شود و هر فیلسوفی از زاویه ای به مساله عمل اخلاقی می نگرد. اما در ارزیابی افکار عمومی و درکی که عموممردم بر مبنای عقل سلیم دارند چه عملی اخلاقی است؟به نظر می رسد در نگاه عمومی عملی اخلاقی است که از افراط و تفریط به دور باشد و منصفانه باشد. وقتی کسی در واکنش به کنشی رفتار تند و بیش از حد لازم انجام می دهد یا بی عملی و محافظه کاری زیاد نشان می دهد مورد مذمت دیگران واقع می شود.در نگاه ارسطو به مقوله اخلاق عملی اخلاقی است که واجد تعادل باشد مثلا شجاعت نقطه تعادل میان بزدلی و بی باکی است و اگر عملی شجاعانه باشد اخلاقی است. اگر مردم از رفتار من احساس کنند که رفتارم از ترس و محافظه کاری بیش از حد یا کله خری ونترسی بیش از حد رنج می برد مرا انسانی اخلاقی نمی دانند و اگر شجاع باشم یعنی به اندازه توان خویش به مقابله با سختی ها بروم مرا اخلاقی خواهند شناخت.یا اگر انسانی مال پرست و دنیا دوست باشم و هر چه را می بینم برای خودم انبار و تلنبار کنم اخلاقی نیستم و یا اگر آدمی ولخرج بوده و بی محابا هزینه کنم باز هماخلاقی نخواهم بود بلکه اگر داشته هایم را با دیگران به نحوی به اشتراک بگذارم که به فقر و فلاکت خودم نیانجامد و نسبت به شدائد زندکی دیگران هم بی تفادت نباشم شخصیتی اخلاقی به شمار خواهم آمد.کسی از من سوالی می پرسد آیا اگر دانش خود را از ترس این که به خودنمایی و خودشیفتگی متهم شوم کتمان کنم یا به تفصیل بسیار خنگ سخن در میدان بدوانم رفتارم اخلاقی است؟مردم در هر دو حالت مرا اخلاقی نخواهند شناخت در حالت اول می گویند آدمی خسیس است و آب از دستش نمی چکد و دم موش در خانه اش آردی نمی شود و در حالت دوم خواهند گفت وراج است و زیادی توضیح می دهد. منطقا هم می گویند سخن نه باید اطناب ممل داشته باشد و نه ایجاز مخل یعنی نه آن قدر طولانی بشود که ملال و خستگی بیاورد و نه آن اندازه کوتاه باشد که منطور منتقل و کلام منعقد نشود.اگر بپذیریم که دانش بشر از رهگذر تجربه تولید و انباشته شده است و منطق نیز دانشی تجربی است خواهیم دانست که اخلاق نیز ماهیتی تجربی دارد و برخاسته از تشخیص ارتقا یابنده بشری است. هر چه آدم ها توسعه یافته تر می شوند و باید ها و نبایدهای اخلاقی آنها نیز ظریف تر و دقیق تر می شود همان گونه که منطق نیز در گذر زمان و بر مبنای تجربه توسعه یافته است.به نظر می رسد همین دانستن و رعایت کردن حد تعادل در عمل را می توان معیار خوبی برای اخلاقی بودن عمل در نظر گرفت و ما هم همین را مبنای عمل اخلاقی می شماریم.@haftjoosh
