
🕊 گسترش گفتمان لیبرالیسم-محوریت آزادی فردی و اجتماعی-فردگرایی و شهروندی-اندیشۀ انتقادی و خردگرایی-حاکمیت قانون سکولار-دموکراسی-مدرنیتۀ سیاسی-جامعه مدنی-مالکیت خصوصی 🌌#پادشاهی_مشروطه #ملی_گرایی #لیبرالیسم_محافظهکار#ناسیونالیسم_لیبرال
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 94 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 94 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
به هرکدامشان که اعتراض کنید، پاسخ آمادهای دارند: «من از جمهوری اسلامی پولی نگرفتهام؛ فقط عقیدهام را بیان میکنم.»بسیار خوب؛ ممکن است واقعاً پاکتی از وزارت اطلاعات یا حوالهای از سپاه دریافت نکرده باشید. اما همدستی با یک حکومت فقط در دریافت پول نقد خلاصه نمیشود. گاهی رژیم بهجای پرداخت دستمزد، برایتان صحنه فراهم میکند، مجوز میدهد، درها را باز میگذارد، رسانه در اختیارتان میگذارد و امکان شهرت و درآمدی را فراهم میکند که منتقدان واقعی از آن محروماند.شما هم در مقابل، همان «عقاید شخصی» را بیان میکنید که جانیان حاکم میپسندند: جنایت اصلی را به حاشیه میبرید، خشم مردم را افراطیگری مینامید، قربانی و قاتل را کنار یکدیگر مینشانید و با چند انتقاد آبکی از فلان نماینده یا مدیر درجهچندم، برای خود چهرهای مستقل و منتقد میسازید. بعد همین استقلال نمایشی را در بازار سادهلوحی میفروشید.این معامله الزاماً قرارداد و فیش حقوقی ندارد؛ سازوکارش بسیار ظریفتر است: حکومت برای شما امکان دیدهشدن و کسب درآمد فراهم میکند و شما نیز چهرهای قابلتحمل و حتی دوستداشتنی از حکومت میسازید. سهم رژیم، عادیسازی جنایت است و سهم شما، صحنه و شهرت و منفعت. این همان دستمزد غیرنقدیِ مالهکشی است.دلیل ادامهدادن این نمایش نیز روشن است: هنوز بخشی از جامعه با دیدن یک انتقاد کمخطر، باقی کارنامهتان را فراموش میکند. میدانید میتوان پشت به مردم ایستاد، برای رژیم آرنجمالی کرد و بعد با یک جملهٔ دوپهلو، دوباره لباس «هنرمند مستقل» پوشید.اما اگر هزینهٔ اجتماعیِ رژیمشویی از سود آن بیشتر شود، ناگهان بسیاری از این «عقاید شخصی» نیز تغییر خواهند کرد. آن روز معلوم میشود چه اندازه از این مواضع، محصول باور بوده و چه اندازه تابع بازار.لازم نیست همهٔ مالهکشها از جمهوری اسلامی پول بگیرند؛ کافی است جمهوری اسلامی برای مالهکشیشان بازار بسازد. وظیفهٔ ما هم روشن است: این بازار را از رونق بیندازیم؛ تا هیچکس نتواند با چند انتقاد تزئینی، هم از سفرهٔ رژیم بهره ببرد و هم در صف مردم جا بزند.✅@behzadmehrani77
👁🗨بعد از پایان حکومت کمونیستها در شوروی، هر روز خبرهای خودکشی مردان و زنان پولداری را میشنیدی که از ترس باز شدن بایگانیهای پلیس مخفی و افشای نامشان در یک جنایت، بازجویی و خبرچینی دست به خودکشی میزدند. بسیاری در ظاهر حتی آدمهای محترمی بودند، اما دقیقا «آگاه» بودند که چه کردهاند.محمد الف @cafe_andishe95
🧻در مقابل علما ، روشنفکران دینی از دیر باز به ادله برون دینی و عمومی (قابل استناد و استفاده برای غیر دین باوران) دخالت دین در سیاست توجه بیشتری داشته اند. این ادله اغلب معطوف به آنند که دینی کردن سیاست ، لازمه تامین صلاح و رفاه معنوی مردم و اصلاح و حسن اجرای سیاستهای دولتی است. در مورد این گونه ادله مدرن تر و عقلانی تر دیگران هم می توانند وارد مباحثه شوند...🚽مثلا مهدی بازرگان در رساله مرز میان دین و سیاست استدلال کرده بود که وقتی دین بر سیاست غلبه پیدا کند" آن را اصلاح واداره خواهد کرد و زنده خواهد کرد" و بالعکس اگر مذهب کنترل سیاست را به دست نگیرد ، سیاست مذهب را نابود خواهد ساخت وبا نابودی مذهب ، اساس جامعه سست خواهد شد.📚دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران حسین بشیریه ص 158 @cafe_andishe95
🔹 اظهارات کمسابقه سناتور تام کاتن درباره افسانه «کودتای ۲۸ مرداد» در پربینندهترین قاب رسانهای آمریکاتام کاتن، سناتور جمهوریخواه آمریکا، در برنامه هفتگی مارک لوین در فاکسنیوز، روایت رایج درباره وقایع مرداد ۱۳۳۲ را به چالش کشید و گفت: «اوباما ادعا کرد که ما نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران را در سال ۱۳۳۲ سرنگون کردیم. این یک افسانه کامل است. مصدق نخستوزیر دموکراتیک نبود و اساساً سرنگون نشد. برعکس، او کسی بود که تلاش کرد قدرت را تصاحب کند و به طور غیرقانونی در قدرت بماند.»کاتن سپس مستقیماً سراغ باراک اوباما رفت و گفت او عمیقاً باور داشت که آمریکا بابت دههها تنش با ایران مقصر است و همین نگاه، سیاست او در قبال جمهوری اسلامی و تلاش برای توافق با این رژیم را شکل داد.حرفی که دههها زیر کوهی از روایتهای سیاسی دفن شده بود، حالا از زبان یک سناتور آمریکایی در برابر میلیونها مخاطب تلویزیونی گفته میشود: روایت «کودتای آمریکا علیه یک نخستوزیر دموکراتیک» از اساس ...
📃«آنچه روی میدهد نوعی عقبنشینی به درون است. در تاریخ حیات انسان گاه پیش میآید که چون مسیر طبیعی به سوی تحقق اهداف آدمی بسته است، انسانها به درون خود پس مینشینند. با خود درگیر میشوند، و میکوشند آن دنیایی را که تقدیر ناخجسته در عالم بیرون از ایشان دریغ داشته در درون خود تحقق بخشند.... این به راستی همان حکایت گربه و بویناک خواندن گوشت است. اگر در این دنیای خارجی دستت به آن چه میخواهی نمیرسد باید نخواستن را بیاموزی. اگر به آن چه میخواهی دسترسی نداری باید یاد بگیری چیزی را بخواهی که در دسترس توست. این همان شیوهی رایج گریز به درون است. گریز به دژی استوار که در آن مینشینی و در بر همهی مفاسد و مصائب عالم میبندی. امیر ولایت زمین مرا مصادره کرده... مقام به چیزی نمیارزد. پادشاه همهی دارایی مرا چاپیده. دارایی به چه کارم میآید؟ تعلقات دنیوی در برابر عشق به خداوند هیچ است. بدین گونه رفتهرفته حصاری تنگ گرداگرد خود میکشی چرا که میخواهی وجود آسیبپذیرت را هرچه کمتر در معرض هجوم بگذاری...»▫️ریشههای رومانتسیم - آیزایا برلین ترجمهی عبدالله کوثری@cafe_andishe95
روایت چپ مغزان آمریکا ستیز@cafe_andishe95
تلاشی که چپها برای نجات بشریت انجام میدهند به روایت تصویر!🤪@cafe_andishe95
🕊آزادی به چه معنا است؟ آزادی صرفاً به معنای زندانی نبودن یا برده نبودن نیست. آزادی به معنایِ آن است که تو بدون محدویت های ظالمانه تحمیل شده از سویِ دیگران از جمله آنان که در قدرت قرار دارند، حق داشته باشی آن گونه که خودت انتخاب کرده ای، عمل کنی، بگویی، و…🪶جامعهٔ آزاد نه بر اساس قدرت و سلطهٔ دولتی، بلکه بر اساس اعتماد و همکاری عمل میکند. ثروت در یک جامعهٔ آزاد بهواسطهٔ مبادلهٔ داوطلبانه و توسط مردمی حاصل میشود که محصولاتی مفید تولید میکنند و آنها را با دیگران مبادله میکنند. ثروت در چنین جامعهای از راه غارت و تصرف بهدست نمیآید؛ غارت و تصرف شیوهٔ معمول نخبگان چپاولگر است که با بهرهگیری از قدرت و قوّهٔ قهریه، از مردم سالم مالیاتهای سنگین میگیرند یا منابع را به خود، خانواده و رفقای نزدیکشان اختصاص میدهند. سازندهتر و انسانیتر، همکاری و مبادلهٔ داوطلبانه است.🪼 انجام مبادلهٔ داوطلبانه مستلزم «اعتماد» است. هیچکس حاضر نمیشود با افرادی که از نظر او کلاهبردار و طمّاعاند معامله کند، مگر آنکه به زور وادار شود یا هیچ گزینهٔ دیگری برای او وجود نداشته باشد؛ مثلاً در شرایطی که دولتها یا نورچشمیها محصول مورد نیاز فرد را در کنترل انحصاری خود گرفته باشند.مزیتهای اخلاقی و اقتصادیِ آزادی در این است که مردم حق انتخاب دارند و آزادند با هر کاسبی که دلشان میخواهد معامله کنند. به همین دلیل، در چنین جامعهای ارائهدهندگان کالا و خدمات میدانند که آیندهٔ کسبوکارشان به نسبتِ صداقت و درستیشان وابسته است. در جامعهای که حق انتخاب وجود دارد، مشتریان میتوانند ارائهدهنده را کنار بگذارند و ارائهدهندگان باید به قولی که به مشتریان خود میدهند عمل کنند. برای اکثر افراد، احتمالِ از دست دادن شهرت و از بین رفتن کار و درآمد یک نگرانی جدّی است؛ و همین نگرانی عامل بازدارندهٔ نیرومندی است که مانع از کلاهبرداری و عهدشکنی میشود.🌲 جامعهٔ آزاد از بالا و با اعمال زور توسط نخبگان قدرتمند هدایت نمیشود. کارها در چنین جامعهای به شکل کاملاً طبیعی و خودانگیخته، بهواسطهٔ فعالیتهای داوطلبانهٔ مردم عادی پیش میرود؛ مردمی که پشتوانهٔ فعالیتهایشان صداقت و اعتماد است. در جامعهٔ آزاد، قواعد و هنجارهایی که پیشنیازِ همکاریِ خودانگیختهاند، آنقدر عادی و طبیعی میشوند که مردم ناخودآگاه به آنها عمل میکنند و حتی لازم نیست به آنها فکر کنند. هیچ نیازی نیست که مقامات دولتی به مردم بگویند صداقت داشته باشند، کارشان را درست انجام دهند، سختکوش باشند یا با هم همکاری کنند؛ مردم عادی هر روز و بهطور طبیعی همینگونه عمل میکنند.📚ایمون باتلر ■بنیان های جامعهٔ آزاد؛ ص ۲۴_۲۵@cafe_andishe95
🎛پیام کانت این است که اخلاق درباره معصومیت انسان یا خیر طبیعی او نیست. اخلاق نقش حیاتی در زندگی ما ایفا میکند، زیرا ما اساساً موجوداتی معصوم یا ذاتاً خوب نیستیم، بلکه موجوداتی هستیم که ماهیت عمیقتر ما در توانایی محدود کردن خود از طریق عقل و طبق اصل، انجام کارهایی است که اغلب هیچ تمایل طبیعی یا معصومانهای برای انجام آنها نداریم، اما فقط در صورتی میتوانیم آنها را انجام دهیم که خودمان آنها را انجام دهیم. شنیدن این حرف، چه در مورد اخلاق و چه در مورد خودمان، بدون شک برای ما ناخوشایند است، زیرا با گفتن اینکه زندگی ما به عنوان موجودات اخلاقی محکوم به یک زندگی اساساً غیرطبیعی، ناراحتکننده و پر از تضاد است، به خودپسندی ما تجاوز میکند. فضیلت برای کانت همیشه نوعی قدرت است - قدرت شخصیت - که با مقاومتی که باید بر آن غلبه کند سنجیده میشود - مقاومتی که توسط شکستها و نقصهای اخلاقی خودمان ایجاد میشود: در نهایت با تمایل شدید به شر که ما به عنوان انسان بر خود وارد کردهایم. موجوداتی (عقلانی و غیراجتماعی). آزادی اخلاقی برای ما همیشه باید خودگردان باشد؛ نه آزادیای که کاملاً در تضاد با اجبار باشد، بلکه آزادیای که حتی تا حدی در خود-اجباری عقلانی باشد. فضیلت هرگز نمیتواند چیزی باشد که ما میتوانیم به دست آوریم یا به ما داده شود، چه به طور طبیعی و چه به لطف الهی، به عنوان نوعی حالت آنتینومیک فرااخلاقی از خوبی خودجوش، که ما را کاملاً در قلمرو شایستگی یا ابرشایستگی، در شرایطی از آزادی اخلاقی کامل فراتر از خود-محدودیتی و خودگردانی قرار میدهد. او ایده این نوع فضیلت را نه تنها اشتباه، بلکه متکبرانه و از نظر اخلاقی خطرناک میداند او فکر میکند که پرداختن به چنین خیالپردازیهایی به معنای «با تکبری مغرورانه، مانند داوطلبان، فرض میکنیم که خودمان را درگیر فکر وظیفه نمیکنیم و مستقل از فرمان، میخواهیم کاری را که فکر میکنیم برای انجام آن نیازی به فرمان نداریم، به دلخواه خود انجام دهیم». برعکس، «وظیفه، نه شایستگی» است که «نه تنها باید تعیینکنندهترین تأثیر را بر ذهن داشته باشد، بلکه... نافذترین تأثیر را نیز داشته باشد».Allen W. Wood ■ The Free Development of Each: Studies on Freedom, Right, and Ethics in Classical German Philosophy.p 37_38ارسین@cafe_andishe95
🌟 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .💎〰از فرصت پیش آمده استفاده کنید...✨️
⏰ با انتخاب گزینه موردنظر، به جامعهعلاقهمندان دانش، هنر و فلسفه بپیوندید.🎬 سینما 🥢 📄 فلسفه 🎧 موسیقی🥢 📖 ادبیات📝 نقاشی 🥢 💡 علمیاین پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست... 👈 لینک ورود به پوشه ➡️
💹⁉️چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست.اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند.ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانهای ساده اندیش جذاب بوده است.اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگران به جای تو فکر کرده اند!دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو بعنوان انسان مستقل برداشته میشود و جایگاه برده فکری میگیریسومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم».و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند.بخشی از کتاب «قدرت بی قدرتان»@cafe_andishe95
🎰 یکی از مشکلات تکرار شونده در توصیف نظامهای کمونیستی، یافتن اسم مشترک برای توصیف مردم و نهادهایی است که قدرت واقعی را در اختیار داشتند. برای مثال بکار بردن کلمه دولت درست و دقیق نیست، چون در نظامهایی از این دست [کمونیستی، یا نظامهای وابسته به قدرت خارجی]، در واقع دولت حکومت نمیکند: حکومت در دست حزب یا آمیزهای مرکب از حزب، پلیس، ارتش و اتحاد شوروی بود.📚ما مردم ... - نشر ثالث ـ گزیدهای از صفحه ۱۰۱ 🎆🔺تصویر نشان دهنده تظاهرات مردم چکوسلواکی در پراگ است. ۱۹۸۹.@cafe_andishe95🎰 یکی از مشکلات تکرار شونده در توصیف نظامهای کمونیستی، یافتن اسم مشترک برای توصیف مردم و نهادهایی است که قدرت واقعی را در اختیار داشتند. برای مثال بکار بردن کلمه دولت درست و دقیق نیست، چون در نظامهایی از این دست [کمونیستی، یا نظامهای وابسته به قدرت خارجی]، در واقع دولت حکومت نمیکند: حکومت در دست حزب یا آمیزهای مرکب از حزب، پلیس، ارتش و اتحاد شوروی بود.📚ما مردم ... - نشر ثالث ـ گزیدهای از صفحه ۱۰۱ 🎆🔺تصویر نشان دهنده تظاهرات مردم چکوسلواکی در پراگ است. ۱۹۸۹.@cafe_andishe95
🛡️ داستان زنان پارس و رهبری کوروش بزرگ👩🏻در روزگاری که کوروش بزرگ (بنیانگذار هخامنشیان) هنوز به طور کامل بر ایران تسلط نیافته بود، برای آزادی پارسها از سلطه مادها قیام کرد.در یکی از نخستین نبردهای سرنوشتساز، سپاه کوروش از لشکریان آژی دهاک (آستیاکس)، آخرین شاه ماد، شکست خوردند. سربازان پارس تاب نیاوردند و گریختند. دشمن چنان نزدیک بود که تقریبا پای او به دروازههای شهر رسیده بود.در این لحظه بحرانی، زنان پارس که از پشت باروها نگران جنگ بودند، ناگهان دروازهها را گشودند و به میان میدان دویدند. آنها بیپروا دامنهای جامههایشان را بالا زدند و رو به سربازان فراری فریاد زدند:«ای بزرگترین ترسوهای جهان، به این زودی ها به کجا میگریزید؟ مگر میخواهید همان جایی پنهان شوید که از آن بیرون آمدهاید؟»این حمله لفظی آنقدر تند و شرمآور بود که فرار سربازان متوقف شد. مردان پارس که از سرزنش زنان خود به شدت خجالت زده و بابت بزدلیشان سرافکنده شده بودند، برگشتند، صفوف خود را منظم کردند، با شهامتی دوباره به دشمن یورش بردند و این بار پیروز شدند و مادها را شکست دادند.🏆 افتخاری که قانون شدکوروش که از این شجاعت و هوشیاری شگفتزده شده بود، برای قدردانی از آن زنان، قانونی ماندگار وضع کرد:«هر بار که پادشاه پارس سوار بر اسب وارد شهر میشود، به هر یک از زنان شهر یک سکه طلا (داریک) اهدا شود.»بعدها، خشایارشا و اسکندر مقدونی نیز این قانون را پاس داشتند.@cafe_andishe95
📺🚫وقتی از خیانت بیبیسی و عمله اکرهی ملکه حرف میزنیم از چه حرف میزنیم.سیاوش اردلان از بیبیسی فارسی در شبکه اجتماعی X نوشته: «نگرانی از سهم ایران در #دریای_خزر وقتی بجاست که مردم و حکومت، #خزر را یک زیستگاه و سرمایه طبیعی ببینند نه جای رهاسازی روزانه میلیونها کیلو #پسماند خانگی، صنعتی و بیمارستانی، سموم #کشاورزی و شیرابه. حتی سهم ۵۰ درصدی هم بدون #توسعه_پایدار مشکل را حل نمیکند»آقای اردلان، اینکه کسی بگوید یکی از مشکلات دریای خزر، زباله، فاضلاب و آلودگی است، حرف نادرستی نیست.اما وقتی دقیقاً در همان زمان، موضوع بر سر حقوق حاکمیتی و منافع ملی ایران باشد، تقلیل تمام مسئله به زباله و فاضلاب، دیگر صرفاً یک بحث محیطزیستی نیست؛ بلکه جابهجا کردن محل نزاع است و نامش در محضر تاریخ: خیانت به ایران.چرا ملکهی مرده دست از سر ما برنمیدارد؟چرا بیبیسی دست از کاردآجین کردن مردم زخمی این خاک گرامی برنمیدارد؟مگر چقدر پول میگیرید که بیرزد به اینهمه زخم، اینهمه رنج و اینهمه درد ملت ایران.ما ایران را از خیانت پس میگیریم و دوباره میسازیمش برای فرزندانمان. این را به خونهای ریخته روی این خاک گرامی قول دادیم.یک نشانهای برای ما مردم ایران وجود دارد برای شناسایی خائنین و آن هم این است: کسی که در هر مسئلهای، از بحران آب تا فاضلاب، دنبال این است که «مردم» را مقصر بداند.آقای اردلان، شما در محضر تاریخ متهماید به خیانت به ملت بزرگ ایران به چند دلیل:📌اول: جایگزین کردن یک مسئله با موضوعیت «حاکمیت ملی» با مسئلهی محیطزیستی در اوج بحران این سرزمین.در منطق، به این مغالطه «عوض کردن موضوع بحث» میگویند.باز هم هر نوسوادی میداند اگر کسی درباره واگذاری احتمالی بخشی از حقوق ایران در دریای خزر سؤال کند، پاسخ آن میزان زبالهای نیست که وارد دریا میشود.این دو موضوع میتوانند همزمان درست باشند: آلودگی خزر یک بحران است.حقوق ایران در خزر نیز یک مسئله ملی ژئوپلیتیکی است و وجود اولی، دومی را بیاهمیت نمیکند.📌دوم؛ کوچک کردن اهمیت حاکمیت ملی.یک دریا فقط حوض آب نیست.یک کودک دبستانی هم میداند دریا یعنی: مرز، منابع نفت و گاز، شیلات، کریدورهای تجاری، امنیت ملی و قدرت ژئوپلیتیکی.اگر بحث بر سر تغییر یا کاهش حقوق یک کشور در چنین پهنهای باشد، تقلیل آن به اینکه «مردم زباله میریزند» یعنی نادیده گرفتن تمام ابعاد راهبردی موضوع و یادآور میشوم این یعنی خیانت محض.📌سوم: تغییر دستور کار افکار عمومیدر همه جای دنیا، وقتی بحث بر سر منافع سرزمینی است، رسانهها معمولاً همان مسئله را در مرکز توجه نگه میدارند و سایر مشکلات در زمانی پس از آن مهم.در دنیای امروز حتا نوسوادان رسانهای هم میدانند اگر درست در لحظهای که افکار عمومی درباره حقوق ایران در خزر بحث میکند، روایت غالب ناگهان به سمت زباله، فاضلاب منحرف شود، علتش قصد فرد منحرفکننده برای کاهش حساسیت نسبت به مسئله اصلی است.اینکار فقط از یک عملهی ملکهی انگلیس که تعلقی به خاک وطنش ندارد برمیآید که دوگانه میان آشغال و تمامیت ارضی بسازد تا به دستور وارثان ملکه، به خیالشان ایرانیِ وطندوست را مجبور کند تا میان «حفظ محیطزیست» و «حفظ حقوق ملی» یکی را انتخاب کند.ما میتوانیم هم از آلودگی خزر خشمگین باشیم و هم نسبت به هر اقدامی که حقوق تاریخی و منافع ملی ایران را تحت تأثیر قرار دهد حساسیتی در حد اهمیت فاجعه داشته باشیم.خدا میداند که این ملکه از توی قبر هم دارد شما را عروسکگردانی میکند و این حال بسیار بهمزن است آقا و خانم بیبیسی.راستش حرف شما بیبیسیچیها ارزش پرداختن ندارد.این را خطاب به ملت بزرگ و متمدن کشورم نوشتم تا همه به هم یادآوری کنیم که کار ما سخت است و در پیش رویمان انواع هیولاها.ما باید برای ساختن این سرزمین با جان و دل بجنگیم.بنای خراب و آدم خراب سر راه ما بسیار است.عزیزان، راه سخت است و متأسفانه اول باید با زگیلهای پای خودمان بجنگیم.زهرا عبدی@cafe_andishe95
🕊آزادی به چه معنا است؟آزادی صرفاً به معنای زندانی نبودن یا برده نبودن نیست. آزادی به معنایِ آن است که تو بدون محدویت های ظالمانه تحمیل شده از سویِ دیگران از جمله آنان که در قدرت قرار دارند، حق داشته باشی آن گونه که خودت انتخاب کرده ای، عمل کنی، بگویی، و بیاندیشی؛ این موضوع هم در مورد زندگی شخصی خانوادگی و اجتماعی فرد صدق می کند، و هم در مورد دیدگاه های سیاسی و معاملات اقتصادی او با دیگران. جامعهٔ آزاد به جامعه ای می گویند که در پیِ برپایی و حفاظت از این ایده آل ها است. به لحاظ تاریخی، از گذشته تا همین امروز، آزادی ثابت کرده است که در ایجاد و پخش و گسترش ثروت بین شهروندان به طرزی خیره کننده موفق بوده است. آزادی ثابت کرده است که یکی از خلاق ترین و مولدترین نیروهای انسانی است. آزادی زندگی مردم را به ویژه زندگی فقیرترین اقشار مردم را، در سرتاسر جهان بهبود بخشیده است. آزادی به معنایِ آن است که هیچ مانعی در مسیر زندگی انسان قرار ندهند و هیچ مهار و محدودیتی او را از انجام آن چه انتخاب کرده باز ندارد. آزادی یعنی این که از سویِ دیگران به زور وادار به انجام عملی نشوی تحت فشار قرار نگیری تهدید و ارعاب نشوی، تو را به رفتن در مسیری که مایل نیستی امر نکنند، در امور تو دخالت نکنند، و تو را بازیچه دست خود قرار ندهند. آزادی یعنی این که بتوانی به زندگی خودت بپردازی، بدون آن که مورد هجوم واقع شوی، یا سرت کلاه بگذارند، یا اموالت را بدزدند، یا به جانت آسیب برسانند. دلیل وجود چنین وضعیتی در یک جامعهٔ آزاد، آن است که اصل و قاعده آزادی در مورد تک تک افراد به یکسان اعمال می شود. 🪽هیچ یک از ما هیچ حقی برای مداخله در امور دیگران یا ممانعت از کار دیگران یا آسیب رساندن به دیگران ندارد. زیرا قاتل شدن به چنین حقی خود نافی حق آزادی دیگران است. بنابراین، آزادی فقط تا آن حد وجود دارد که به دیگران آسیب رسانده نشود. (حد وجودی آزادی عدم آسیب رسانی به دیگران است. حقِ تو برای حرکت بازو و مشت گره کرده ات درست در نقطه ای به آخر میرسد که دماغ من آغاز میشود! این تمرین حق و مشق آزادی نیست که دیگران را تهدید کنی، به آنها زور بگویی، اموالشان را سرقت کنی، به آنها حمله ور شوی، یا آنها را به قتل برسانی. درست بر عکس، تو با انجام این کارها به آن آزادی که دیگران برای در امان ماندن از تهدید و زورگویی دارند تعرض کرده ای. اجتناب از آسیب رساندن به دیگران به اصلِ «عدم آسیب رسانی» یا عدم تعرض معروف است. اصلی که می گوید: تو آزادی که هر آن چه میخواهی انجام دهی، به شرط آن که عمل تو به دیگران آسیبی نرساند. به همین سیاق، تو با مقاومت در برابر تجاوز دیگران، موجب سلب آزادی آن ها نمی شوی؛ یا به عبارت دیگر، اگر دیگران به تو تعرض و تجاوز کنند و تو در برابر آن ها مقاومت کنی، آزادیِ تجاوزگران را خدشه دار نساخته ای. آزادی و اصلِ عدم آسیب رسانی به اتفاق به تو امکان میدهند تا مانع از تعرض دیگران به خودت و عزیزانت شوی. تو حتی حق داری که وقتی در حضورت به دیگران تعرض می شود برای جلوگیری از تجاوز به دیگران مداخله کنی، گر چه وظیفه محافظت از دیگر شهروندان اغلب به پلیس و مقامات قانونی واگذار شده است. اما باید توجه داشت که اصل عدم آسیب رسانی فقط در مورد آسیب و تعرض به دیگران مصداق دارد. این اصل به تو اجازه می دهد که با جسم و اموال خودت هر کار که دلت می خواهد انجام دهی، به شرط آن که در روند انجام آن عمل به آزادی دیگران تعرضی نکنی. به طور مثال، تو میتوانی همهٔ اموال خودت را ببخشی، خطر صدمه دیدن به واسطه یک کار خطرناک را به جان بخری، یا حتی به جسم خودت آسیب برسانی، به شرط آن که و تا جایی که هیچ یک از این کارها موجب آسیب رسانی به دیگران نباشد. گر چه دیگران ممکن است از سر خیرخواهی تو را از آسیب رساندن به جسم و اموالت بر حذر بدارند، اما چنان چه انجام چنین کارهایی به انتخاب سنجیده خودت باشد، آن ها مجاز نیستند که به شکل فیزیکی تو را از انجام تصمیمت باز دارند. 📚ایمون باتلر ■بنیان های جامعهٔ آزاد؛ ص ۱۷_۱۹.آرسین@cafe_andishe95
ضمن عذرخواهی... میفرمایند که "حکومت پهلوی یه بشکه گُهه که روش دو سانت عسله، به لحاظ اقتصادی"نظر هر کس محترمه، ولی جا داره ببینیم اعداد و ارقام چی میگه:▪️اول به لحاظ رشد اقتصادی:از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ (۱۹۵۶ تا ۱۹۷۶)، بر اساس برآورد بانک مرکزی ایران که در گزارش صندوق بینالمللی پول استفاده شده، رشد واقعی GDP ایران بهطور متوسط ۹٫۸ درصد در سال بوده. صندوق بینالمللی پول این دوره رو یکی از سریعترین دورههای رشد اقتصادی ایران و حتی جهان توصیف میکنه.▪️به لحاظ درآمد سرانه:و اما رشد واقعی درآمد سرانه/تولید ناخالص داخلی سرانه بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵:۱۳۳۵: حدود ۲٬۵۷۷ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵)۱۳۵۵: حدود ۱۳٬۳۳۰ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵)این یعنی در این بیست سال درآمد سرانه واقعی حدود ۴۱۷٪ افزایش یافته؛ به عبارت دیگه در سال ۱۳۵۵ تقریباً ۵٫۲ برابر سال ۱۳۳۵ بوده▪️نکتهٔ سوم و مهم: رشد جمعیتمقایسه جمعیت در این بیست سال۱۳۳۵: حدود ۱۹٫۳ میلیون نفر۱۳۵۵: حدود ۳۳٫۶ میلیون نفر.یعنی در طول این بیست سال درآمد سرانه در حالی بیش از پنج برابر شده که جمعیت حدود ۷۴٪ رشد داشته.▪️نکتهٔ تکمیلی:در این جور مواقع بر درآمد نفتی تاکید میکنند. در همین دوره، رشد بخش غیرنفتی حدود ۱۰٫۱ درصد و رشد صنایع و معادن حدود ۱۴ درصد در سال بوده؛ یعنی رشد فقط حاصل افزایش درآمد نفت نبوده.▪️و اما تورم:میانگین حسابی نرخهای تورم بین ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ حدود ۶ درصد در سال بوده.البته حتی در بعضی سالها زیر ۱ درصد بوده. بهتره به تفکیک هم ببینیم:میانگین تورم سالانه:— ۱۳۳۵–۱۳۵۵ حدود ۶٪— دهه ۱۳۴۰ حدود ۲٪— ۱۳۵۰–۱۳۵۵ حدود ۱۳٪راستی... گفتم درآمد سرانه در سال ۱۳۵۵ حدود ۱۳.۳۳۰ دلار بوده، یادآوری کنم در سال ۲۰۲۵ حدود ۳.۹۰۰ دلار بوده. کمتر از یکسوم.@Garajetadayoni | گاراژ
محافظهکاری درباره زیبایی است، ولی به همین دلیل، دربارۀ تاریخ و معنی آن هم هست. بعضی تصوری ایستا از تاریخ دارند: تاریخ را بقایا و آثار روزگاران گذشته میانگارند، که مانند کتابی نگه میداریمش، کتابی که در آن دربارهٔ چیزهایی میخوانیم که از میان رفتهاند. محک این کتاب درستی و صحت آن است، همینکه اشیا، مناظر و خانهها جزو تاریخ ما شمرده شوند، باید همانگونه که بودهاند محافظت شوند، با پیرامون و جزئیات اصیلشان، تا درسی باشند برای بازدیدکنندۀ بیتاب. این همان تصوری از تاریخ است که در مسیرهای گردشگری «میراثی» آمریکا و بناهای تاریخی آن مییابیم: خردهریزهای موزهای از آجر و چوب، با وسواس تمام نگاهداشتهشده، ایستاده بر بتون، در میان برجهای شیشهای سرد و بیگانه.پدرم برعکس، تصوری پویا از تاریخ داشت: بر حسب این تصور، تاریخ وجهی از زمان حال است، چیزی زنده که در طرحها و برنامههای ما اثر میگذارد و خود نیز از تأثیرِ آنها دگرگون میشود. گذشته در نظر او کتابی نبود که باید خواند، کتابی بود که باید در آن نوشت. بر این باور بود که ما از گذشته میآموزیم، ولی آموختن ما فقط از رهگذر کشف است—کشف اینکه چگونه کنش و شیوهٔ زندگی خودمان را با صفحات آن سازگار کنیم. گذشته برای ما گرانبهاست، زیرا در خود مردمی را جای داده که اگر نبود کوشش و رنجشان ما خود وجود نمیداشتیم. این مردم سیمای طبیعی کشور ما را ساختند؛ و نیز نهادها و قوانینِش را پدید آوردند و برای نگاهداشتشان جنگیدند. بنا بر هر فهمی از پیوند تعهد اجتماعی، بر ماست که یادشان را زنده نگاه داریم. ما گذشته را فقط مطالعه نمیکنیم: آن را به ارث میبریم، و میراثبری نهفقط حق مالکیت که وظیفهٔ امانتداری را نیز با خود میآورد. آنچه برای آن جنگیدهاند و جان دادهاند نباید آسان بر باد رود؛ چه، از آن کسانی است که هنوز نزادهاند.محافظهکاری را باید چنین دید: بخشی از پیوندی پویا میان نسلها. مردم از ویرانیِ آنچه برایشان عزیز است سوگوار میشوند، زیرا این ویرانی به الگوی امانتداری آسیب میزند، آنان را از کسانی که پیش از ایشان بودهاند میبرد، و تعهد نسبت به کسانی را که پس از ایشان میآیند تیره و مبهم میکند. زمینهای بایر برونشهری—مانند آنچه از دیترویت تا پنجاه مایل در هر جهت گسترده—جاهاییاند که نسلهای گذشته و آینده در آنها نادیده گرفته شدهاند، جاهایی که صدای رفتگان و هنوزنزادگان دیگر در آنها شنیده نمیشود. اینها جایگاه غوغای بیدوامی است، که نسلهای حاضر در آنها بیتعلق زندگی میکنند—بیتعلق، چرا که تعلق پیوندی است در تاریخ، پیوندی که نسل حاضر و نسل غایب را متحد میکند، و بسته به این است که جایی را خانه و موطن خود بشماریم.راجر اسکروتن، راه و رسم محافظهکاری، فصل آخر.@out_of_step
📕خاطرات یک مترجم▪️محمد قاضیصبح روزی که پس از مصادره و استقرار “برادران” در نشر امیرکبیر، آقای مترجم را احضار میکنند و جوانکی با نام برادر مُطلب که حالا پشت میز ریاست “موسسه انتشارات اميركبير فيضيه قم” نشسته است،بیآنکه سر بالا بیاورد، از محمد قاضی که تا آن زمان ۴۰ کتاب تراز اول ترجمه کرده بود، میپرسد؛ اینجا چه کار داری؟قاضی میگوید:«شما با من کار دارید و دنبالم فرستادهاید!»مدیر انقلابی، نگاهی به مترجم آن “کتاب مورد دار” میکند و میگوید:«شما از پیش از انقلاب با امیرکبیر ۹ عنوان کتاب ترجمه کردهاید.ما میخواهیم کتاب “نان و شراب” را تجدید چاپ کنیم، ولی چون اسم کتاب اسلامی نیست، مشکلدار شده و باید نامش را عوض کنید»قاضی که شرح این سفلگی را در یکی دو مصاحبه و از جمله خاطراتش آورده، پاسخ میدهد که کلمه شراب در قرآن هم آمده است.«نگاهی خیره از حیرت و نفرت به من انداخت و گفت در قرآن نام شراب آمده است؟ در کجای قرآن؟»قاضی نشانش میدهد و مدیر فرهنگی حکومت ِشبزدگان،«به لحنی اندک خشم آلود گفت؛ از شما بعید است که چنین حرفی میزنید و شراباً طهوراً قرآن را سر این شراب نجس میگذارید»مترجم مفصل توضیح میدهد که عنوان کتاب برگرفته از عبارت ِ”نان و شراب” در سنت مسیحیت است و اتفاقا صبغهای کاملا دینی دارد.بعد از دقایقی سکوت آقای رئیس میگوید:«من چون اختیار ندارم که حرفهای شما را بپذیرم، همه این مطالبی را که به من گفتید روی یک ورقه کاغذ بنویسید و به من بدهید، به قم خواهم رفت و مدافعات شما را در مدرسه فیضیه مطرح خواهم کرد. البته اگر پذیرفته نشد باید اسم کتاب را عوض کنید»برای همین میگوید که نام دیگری را هم پیشنهاد دهد تا اگر علما حرف ِحساب مترجم را نپذیرفتند،انتشارات ِغصب شدهی بدست فيضيه قم، شاهکار اینیاتسیو سیلونه را با عنوانی جدید منتشر کند.محمد قاضی که جدا از ترجمه، نویسندگی و شاعری، به روحیهی طنز کمنظیرش در میان اهالی فرهنگ شناخته میشد، میگوید:«نامش را بگذارید نان و سرکه»سالها بعد در جایی نوشت شاید بهتر بود پیشنهاد دوستانم را میپذیرفتم و برای “ثبت در تاریخ” همان نام مضحک نان و سرکه را بر کتاب میگذاشتم تا بعدها معلوم شود چه بر سر فرهنگ این خاک رفت.@cafe_andishe95
دلیل ورود مردم به جامعه سیاسی حفظ اموالشان است. و هدفی کهبرای آن گروهی را به قدرت قانونگذاری برمیگزینند و برمیگمارند این است کهمی خواهند قوانین و نظاماتی داشته باشند تا چیزهای متعلق به جامعه را حفظ و حمایت کند قدرت را محدود سازد و سلطه افراد دولت را متعادل نماید.زیرا، چون نمی توان فرض کرد اراده جامعه بر این بوده که قدرت قانونگذاری بتواند چیزهایی را که همگان، هنگام ورود به جامعه می خواسته اند مورد حمایت و حفاظت باشد از بین ببرد، پس فرمانبرداری از قانونگذارانی را که خود آفریده اند، پذیرا می شوند.💎 هنگامی که قانونگذاران بخواهند بـا خودکامگی چیزهای متعلق به مردم را تصرف کنند، از بین ببرند، و یا شخص آنان را به بردگی وادارند، در واقع به جنگ با مردم پرد پرداخته اند و لذا در همان هنگام مردم از فرمانبرداری مبرا و معاف می شوند و این حق را پیدا می کنند کهعلیه زور و خشونت به پناهگاه مشترکی که خداوند به همه انسان ها اختصاص داده روی آورند. پس هر بار که قدرت قانونگذاری به این اصل اساسی جامعهتجاوز کند و خواه به دلیل جاه طلبی از روی ترس و یا بی ترتیبی و فسادبخواهد خود یا دیگری را به طور مطلق، بر زندگانی و آزادی ها و اموال مردم مسلط نماید، به اعتبار خود و اعتمادی که به او شده خدشه می زند و قدرتی را که مردم برای رسیدن به هدفهایی کاملاً خلاف آنچه او انجام میدهد به او داده بودند از دست می دهد؛ و در نتیجه مردم، آزادی نخستین خود را باز می یابند و می توانند هر طور که صلاح می دانند قدرت قانونگذاری جدیدیبرای حمایت از خود و امنیت خود، که هنگام تشکیل جامعه هدف مورد نظرهمگان بوده است برپا دارند.📝 جان لاک@cafe_andishe95
🎇اما چه کسی میتواند اثبات کند آنچه هایدگر میگوید نادرست است؟ من میتوانم ثابت کنم که او ارسطو را غلط ترجمه کرده و حتی خودش چیزهایی نیز به آن اضافه کرده، به طوری که باعث فهمناپذیر شدن کتاب برای افرادی عادی میشود. این را من میتوانم به سادگی اثبات کنم، زیرا نصّ جملاتِ ارسطو بسیار ساده است، ولی در ترجمه، جملات پرطمطراق اما پوچ و بیمعنای هایدگر به آنها اضافه شدهاند، جملاتی که [در نوشتههای ارسطو] ابداً وجود ندارند. [این کار یعنی] واژه آلایی یا کثیف کردن واژهها و جملات. این سبک کار، کثیف و خراب کردن زبان است، و بدین وسیله سعی میشود در خواننده به این تصور نادرست دامن زده شود که گویا [اندیشه نویسنده] عمیق است.کارل پوپر■میدانم که هیچ نمیدانم؛ ص ۱۶۲@cafe_andishe95
قلب فلسفه لیبرال، اعتقاد به کرامت فرد، آزادی او برای بهرهبرداری حداکثری از ظرفیتها و فرصتهایش بر اساس بینش خود است، تنها مشروط به این شرط که در آزادی سایر افراد برای انجام همین کار دخالت نکند.میلتون فریدمن ■سخنرانی در دانشگاه استنفورد@cafe_andishe95
🖼ادم و حوا اثر امیل نولده نقاش بزرگ اکسپرسیونیست آلمان او یکی از حامیان حزب نازی از اوایل دههٔ ۱۹۲۰ بود. او عقاید منفی خود را راجع به هنر یهودی بیان میکرد و به اکسپرسیونیسم توجه خاصی مبذول میداشت تا یک روش آلمانی باشد. با این حال هیتلر هیچکدام از شیوههای هنر مدرن را نپذیرفت و آن را هنر مبتذل میدانست و کارهای نولده رسماً توسط رژیم نازی محکوم شد. بعد از آن زمان حدود ۱۰۰۰ اثر هنری او از موزهها برداشته شد و اجازه نداشت که نقاشی کند، حتی به صورت اختصاصی.در ۲۰۱۳ آرشیوی قدیمی در سویس سندی یافت شد که گرایش امیل نولده را به ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم ثابت میکند. طبق سندی از سال ۱۹۳۸ که در اختیار روزنامه آلمانی «دی سایت» قرار گرفته، او نه تنها یک نژادپرست سرسخت بوده، بلکه به هیتلر، ایمان راسخ داشته نولده با افتخار و آشکارا از «اعتقاد» خود به «رهبر بزرگ آلمان آدولف هیتلر» سخن میگوید@cafe_andishe95
فایل پیدیافِ پنجاهصفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"، اثر هایک، ترجمهٔ تدینی.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️جلد و معرفی اجمالی کتاب▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
کاپیتالیسم و تاریخنگاران فایل صوتی گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" توضیح دادهام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کردهام.فایل تصویری این گفتار در پست پیشن آمده است. همچنین پیدیاف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب را در پست بعد میتوانید ببینید.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
کاپیتالیسم و تاریخنگاران فایل تصویری گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" توضیح دادهام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کردهام.فایل صوتی کمحجم این گفتار در پست بعدی. همچنین پیدیاف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه میآید.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
منتشر شدکتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"، اثری به ویراستاری هایک، منتشر شد.این کتاب چهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژیپژوهیست که در نشر کتاب پارسه منتشر میکنم.این اثر به ما نشان میدهد بسیاری از انگارههای کاپیتالیسمستیزانه چگونه وارد دنیای افکار شده است — انگارههایی که نقش مهمی در سرنوشت ملتها و کوچ تودهای ملتها به سوی سوسیالیسم ویرانگر داشته است.به همین بسنده میکنم چون در ادامه در یک گفتار یکساعته دربارهٔ کتاب توضیح میدهم. فایل صوتی و تصویری این گفتار در ادامه میآید.همچنین پیدیاف پنجاه صفحهٔ ابتدای کتاب را در ادامه در کانال قرار میدهم.همهٔ این موارد در لینکهای زیر:▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
جمهوری اسلامی در شرایط ضعف شدید ساختاری و بحران مشروعیت، قصد پیشبرد و اجرای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین» (کنوانسیون آکتائو) را دارد. این تلاش رژیم، بدون پشتوانه اراده ملت ایران و بدون تضمین روشن و کامل حقوق تاریخی کشور، اقدامی نگرانکننده و تهدیدی جدی علیه منافع ملی ایران است.بر اساس معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رژیم حقوقی دریای کاسپین بر پایه حقوق مشترک طرفین و اصل توافق و منافع مشترک شکل گرفته بود.پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای تازهاستقلالیافته در «اعلامیه آلماتی» (دسامبر ۱۹۹۱) بر پایبندی به معاهدات شوروی سابق و تضمین اجرای تعهدات بینالمللی ناشی از قراردادها و پیمانهای آن توسط دولتهای جانشین تأکید کردند.بر همین اساس، هرگونه تغییر اساسی در وضعیت حقوقی این پهنه آبی راهبردی باید با توافق مشترک همه کشورهای ساحلی و با رعایت کامل حقوق ایران انجام شود.با این حال، کنوانسیون آکتائو امکان انعقاد توافقهای دوجانبه و چندجانبه میان کشورهای ساحلی درباره بخشهایی از بستر و زیربستر دریای کاسپین را پیشبینی کرده است؛ بخشهایی که قبلاً بخشی از پهنه آبی مشترک ایران و اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشدند.این بدعتی خطرناک است که با دور زدن اصل اجماع همه کشورهای ساحلی، عملاً جایگاه تاریخی ایران را تضعیف میکند و نقش کشور را در تعیین سرنوشت دریای کاسپین کاهش میدهد.از زمان امضای کنوانسیون آکتائو در سال ۲۰۱۸، بارها هشدار دادهام که «پاسداری از منافع ملی از موضع ضعف ممکن نیست». همان زمان نیز تأکید کردم که فرقه تبهکار جمهوری اسلامی، منافع ملت ایران و میهن را قربانی بقای خود میکند و در سیاست خارجی، از موضع ضعف به باجدهیهای پیدرپی تن میدهد.موضع من درباره روند کنونی همان است. تلاش جمهوری اسلامی برای تصویب این کنوانسیون را اقدامی مغایر با منافع ملی ایران میدانم.هیچ تصمیمی درباره منابع، مرزها و حقوق ایران در این پهنه آبی، بدون رضایت و مشارکت واقعی ملت ایران، از مشروعیت برخوردار نخواهد بود. حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله یا چشمپوشی نیست. هرگونه اقدام در جهت تضییع این حقوق، در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت و تصمیمگیرندگان در برابر ملت ایران پاسخگو و بازخواست خواهند شد.پاینده ایرانرضا پهلوی
🎥✔ برشی کوتاه از فیلم سینمایی: دو زنکارگردان: ویتوریو دسیکا این چند دیالوگ که با دوبلهی فارسی عالی سالهای قبل از ۵۷ انجام شده، دقیقا مشابه تقابل افراد بهظاهر مخالف جنگ و دستهی دیگر است. مخالفانی که خود اتفاقاً اهل خشونتپروری و فاشیسم هستند.MOVIE: TWO WOMEN 1960IMDb: 7.7/10ROTTEN TOMATOES: 88%@cafe_andishe95
🧭«این پرسش که اگر خدایی وجود ندارد پس هدف از زندگی چیست، مثل این است که بپرسیم اگر اربابی وجود ندارد پس من باید برده چه کسی باشم».ﺩﻥ ﺑﺎﺭﻛﺮدن بارکر (زاده ۲۵ ژوئن ۱۹۴۹) فعال بیخدای آمریکایی است. او و همسرش آنی لاری گیلور مدیران کنونی روابط عمومی بنیاد رهایی از دین هستند. او سابقاً یک کشیش و مبلغ مسیحیت بودهاست ولی از سال ۱۹۸۴ ترک مذهب کردهاست@cafe_andishe95
هممیهنانم،امروز، سالروز امضای فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، برای ما یادآور یکی از بزرگترین جنبشهای تاریخ معاصر ایران است، جنبشی که از دل اندیشه و تلاش دهها سالهی ایراندوستانی برخاست که از عقبماندگی و نابسامانی ایران در دوران قاجار رنج میبردند.آرمان مشروطیت بر سه اصل بنیادین استوار بود:حاکمیت قانون،حاکمیت ملی و اراده ملت،و پیشرفت و ترقی ایران.مشروطهخواهان بهخوبی دریافته بودند که بدون قانون، دادگستری مدرن و سامان اقتصادی، استقلال و پیشرفت کشور امکانپذیر نخواهد بود. شاید بتوان سخن ابوالحسنخان پیرنیا، نماینده تهران در جلسه ۱۵ شهریور ۱۲۸۶ نخستین مجلس شورای ملی، را چکیده و تجلی خواست آنان دانست:«ایرانیان را دیگر جان به لب رسیده است؛ دو چیز لازم داریم، یکی مالیه و یکی عدلیه.»کتاب «یک کلمه» اثر میرزا یوسفخان مستشارالدوله نیز همین حقیقت را یادآور میشد: راز پیشرفت کشور در یک کلمه خلاصه میشود، قانون.اما این مبارزه با مقاومت مشروعهخواهانی روبهرو شد که حاکمیت شرع و فقها را بر قانون و حاکمیت ملی برتری میدادند. آن جریان فکری، دههها بعد در قالب جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بر ایران حاکم شد. تأسفبار آنکه امروز نیز برخی جریانهای سیاسی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.اگرچه آشفتگیهای سالهای پایانی حکومت قاجار، و کارشکنی مخالفان مشروطه مانع از تحقق کامل آرمانهای این نهضت شد، اما بخش مهمی از آن آرمانها در دوره حکومت دو پادشاه پهلوی تحقق یافت و به اجرا درآمد، از جمله با تأسیس دادگستری مدرن، احداث راهآهن سراسری، نوسازی ارتش، تأمین امنیت کشور، بنیانگذاری بانک ملی، ساماندهی امور اقتصادی و مالی و ایجاد دیگر نهادهای بنیادین توسعه.امروز پاسداشت انقلاب مشروطه یعنی تأکید بر حاکمیت قانون، رأی و اراده ملت، جدایی کامل دین از حکومت، و بازگرداندن ایران به ریل ترقی و تمدن.بر همین اساس، برنامه من برای هدایت ایران در دوران گذار بر برگزاری انتخابات آزاد، حاکمیت رأی ملت، تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین مسیر آینده کشور و فراهم آوردن زمینه شکوفایی و رفاه برای همه ایرانیان تأکید دارد.سالروز صدور فرمان مشروطیت گرامی باد و یاد همه تلاشگران راه آزادی، قانون و پیشرفت ایران جاودان.رضا پهلوی@OfficialRezaPahlavi
بشر حتی اگر از دید اخلاقی خوب نباشد، ناگزیر است شهروند خوبی باشد.کانت■طرح فلسفی به سوی صلح ابدی؛ ص ۳۲@cafe_andishe95
🪐به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .〰🌟[از این فرصت ویژه استفاده کنید .]
🏵 این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳💯 { کانال ها بادقت زیادی انتخاب شده است. } 🎅با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.
«هسته اتم رويك شب توى قم كاشتيد هر چی بود تو سفره ها، كلشو برداشتيد»پولمون رفت زير زمين.پولمون رفت اونور مرز.ما مونديم و برقى كه هر شب مى ره...@cafe_andishe95
🫧در دوران ظلمت باید ارزش هر چیزی را که به آزادی میرسد و با آزادی به دست میآید، به خودت نشان دهی. با به خاطر سپردن و تأمل کردن و سپس تکرارش در تخیل.⛅️این تنها راه زنده ماندن در دوران ظلم است. عصر ظلمت دوران بی رویا کردن آدمهاست. دوران زندگی بدون تخیل و اندیشه و اندیشیدن بیش از آنکه به هوش و ذکاوت نیاز داشته باشد، محتاج شهامت است و همراهی با بیباکان.|•هانا آرنت:زندگی در عصر ظلمت/ آنسیهلر•|@cafe_andishe95
خودآموز_دیکتاتور_ها_رندال_وود_کارمینه_دولوکا.zip💬 بین مخالفانت تفرقه بینداز! اگر کشورت به دلایل مذهبی، طبقاتی، قومیتی و غیره، از قبل دستخوش تفرقه بوده است، حالا که صدای معترضان علیه رژیمت بلند شده، زمان بسیار مناسبی برای دامن زدن به این تفرقهها و اختلافهاست. تو باید به مأمورانت که آموزشهای خاصی درباره تحریک مردم به درگیری دیدهاند، دستور بدهی که بنزین بر آتش اختلافهای قومی و مذهبی بریزند. اگر در این کار موفق شدی و تخم نفاق را بین مخالفانت پاشیدی، آنها به جای حمله به تو مشغول حمله به یکدیگر میشوند. فایده این روش، ایجاد دو دستگی یا حتی چند دستگی بین دشمنانت و تضعیف آنهاست. موقعیکه دشمن دچار چند دستگی شد، تو فرصتی مییابی تا خودت را جمعوجور کنی، نیروهایت را ترمیم کنی و نفسی تازه کنی...📗 خودآموز دیکتاتور ها 👤 رندال وود @cafe_andishe95
کتاب📗 خودآموز دیکتاتور ها 👤 رندال وود 〰 201 صفحه@cafe_andishe95
میگویند فضا را دوقطبی نکنید؛ چراکه این جماعت از فضای دوقطبی زیان میبینند. فضا باید چندین قطب داشته باشد تا این شامورتیبازها بتوانند به یکی از آن قطبها بچسبند، ژست «مخالف نظام» بگیرند و از این راه امرار معاش کنند.البته در یک نظام سیاسی عادی، تکثر نیروها و رقابت میان برنامهها و گرایشهای گوناگون، نهتنها طبیعی، بلکه ضروری است؛ اما در وضعیت انقلابی، نزاع اصلی دیگر میان چند برنامه برای ادارهی کشور نیست، بلکه میان بقای یک نظم سرکوبگر و برچیدن آن است. کسانی که این تفاوت بنیادی را نادیده میگیرند، عملاً تکثر سیاسی را به ابزاری برای مبهمکردن مرز میان ملت و دستگاه سرکوب تبدیل میکنند.فضای انقلاب اساساً فضایی دوقطبی است: یکسو رژیمی ایستاده که با همهی شئون، نهادها و اجزایش، هستونیست ملتی را بر باد داده است؛ و در سوی دیگر، ملتی که امروز نه به معنایی شاعرانه و ایهامآمیز، بلکه به معنای دقیق کلمه، نانی بر سفره ندارد، در ملأعام به دست رژیم به قتل میرسد و از ابتداییترین حقوق و کرامت انسانی محروم است.در چنین وضعیتی، اصرار بر ساختن «قطب سوم» غالباً نه نشانهی استقلال سیاسی، بلکه راهی برای گریز از انتخاب و نپرداختن هزینهی ایستادن در برابر رژیم است. بیطرفی میان سرکوبگر و سرکوبشده نیز موضعی خنثی نیست؛ در عمل، به استمرار وضع موجود یاری میرساند.آیا شما در میانهی این نگونبختیِ ملت عزیز ایران، قطب دیگری هم میبینید؟ما امروز فقط دو قطب داریم: یک قطب، رژیم اسلامی است و قطب دیگر، ملت ایران؛ ملتی که مصمم است ایران را از اشغالگران جمهوری اسلامی پس بگیرد.✅@behzadmehrani77
⛓💥⛓عموی همان دختر اهل کره جنوبی، از من به عنوان یک فراری اهل کره شمالی پرسید: دلم میخواد بدونم، چطور حتی ایالات متحده هم نمیتونه کیم جونگایل رو مهار کنه؟ در نظر من جواب ساده است: آمریکا برای یک موضوع دیپلماتیک مذاکره میکنه تا سر یه مسئله به یه موضع مشترک…📺صدا و سیمای کره شمالی هیچگاه نقدی علیه سیاستهای حزب کمونیست حاکم و رهبر آن پخش نمیکند (ولی تا دلت بخواهد فحش به آمریکا است). وقتی در اداره ۱۰۱ حزب مشغول دیدن تلویزیون و روزنامههای کره جنوبی بودم شوکه شدم. به وضوح با دولت و سیاستمدارانشان مخالفت میکردند... هربار که نشریات چوسان جنوبی (نام کره جنوبی در کره شمالی) را باز میکردم، به حقایق تکاندهندهای برمیخوردم. در کره شمالی من باور کرده بودم که کره جنوبی مستعمره آمریکا و در حال نابودی با نظام کاپیتالیستی است. 💽بسیار شگفتزده شدم وقتی فهمیدم اقتصاد کره جنوبی بسیار پیشرفته است. حزب همیشه از غرور ملی کره شمالی در جوامع بینالمللی حرف میزد و اکنون میدیدم که از محدوده رهبر کبیرمان فراتر نمیرفت. درحالی که در کره جنوبی صدها شرکت وجود داشت که شهرت بینالمللی داشتند و برخلاف آموزش حزب کمونیست در کره شمالی به ما که میگفت، کره جنوبی برده آمریکا است، اکنون میدیدم که اقتصاد آنها با آمریکا حتی برابری میکند.🩸 مسئلهای که بیشتر از همه مرا متعجب کرد فاصلهی کره شمالی و جنوبی بود: همه ما یک ملت بودیم، همه کرهای بودیم... چرا ما ملتی فقیر بودیم. اگر رهبر کبیرمان اینقدر بزرگ بود، چرا مردم از گرسنگی میمردند... هرچه بیشتر میخواندم، بیشتر نگاهم به سمت داخل کشیده میشد. همهچیز حزب دروغ بود: «کره جنوبی جنگ دو کره را آغاز نکرده بود. کیش شخصیتی رهبران کبیرمان دروغی بیش نبود. رهبر کبیرمان قدرت مستبدانهاش را نه از راه کردار نیک و خدمت به خلق که از راه تصفیه سیاسی و اعدام رفیق و رقیبهایش (استخر فرح) به دست آورده بود. نیاز داشتم بار سنگین این دانستههایم را با کسی در میان بگذارم تا دیوانه نشوم. هوانگ یانگمین همان دوست مورد اعتمادی بود که میخواستم. به واسطه پیشینه پدر و نوازندگیاش چیزهای زیادی از زندگی شخص رهبر میدانست. در کره شمالی ذکر هرگونه اطلاعاتی در مورد کیمِ حاکم (سه رهبری که نامشان با کیم شروع میشود) که در تبلیغات رسمی حزب نباشد، گناه نابخشودنی و مستحق اعدام است.🚽 رهبر کبیرمان پدر خلق کره شمالی بود و یک شخصیت آسمانی که اگر اتفاقی میفهمیدید که او هم یک آدم به نام کیم جونگایل است، زندگیتان به پایان میرسید. وقتی هوانگ مست میشد چیزهای خطرناکی میگفت: «البته که رهبر کبیرمان خود خورشیده، خورشیدی که اگه زیادی بهش نزدیک بشی میسوزی و اگه زیاد ازش دور بشی یخ میزنی... این مردم کره شمالی نیستن که رهبر عاشقشونه، رهبرمون عاشق دخترای کره شمالیه. خیلی دیدم، با همین دو چشم خودم دیدم».📚رهبر عزیز، جنگ جینسونگ ترجمه مسعود یوسف حصیرچین@cafe_andishe95
📐ارزش اصلی آن نه در بیطرفی کامل، بلکه در نشان دادن نوعی نگاه لیبرال-انتقادی به مارکس و مارکسیسم در نیمه نخست قرن بیستم است. در جمعبندی، «کارل مارکس» را باید اثری دانست که بیش از آنکه یک زندگینامه جامع دانشگاهی به معنای امروزین باشد،درباره ادوارد هالت کارادوارد هالت کار یا ئی. اچ.@cafe_andishe95
📚📎معرفی کتاب 📕کتاب «کارل مارکس: مطالعه ای در باب جزم اندیشی» نوشتهی ای. اچ. کار که در سال ۱۹۳۴ منتشر شد، اثری در حوزه زندگینامه سیاسی و تاریخ اندیشه است که به جای ارائه تصویری صرفا ستایشآمیز یا صرفا نظری از مارکس، میکوشد پیوند میان شخصیت فردی او و ساختار فکری مارکسیسم را بررسی کند. این اثر از همان عنوان خود موضعش را آشکار میسازد: کار، مارکس را نه فقط متفکری بزرگ، بلکه شخصیتی میبیند که اندیشهاش با نوعی تعصب ایدئولوژیک، جزمگرایی و روحیه ستیزهجویانه آمیخته بوده است. به همین دلیل، کتاب را باید بیش از آنکه یک زندگینامه جامع به معنای امروزی بدانیم، نوعی نقد تاریخی-روانشناختی از مارکس و جایگاه او در سنت انقلابی مدرن تلقی کرد. 📌موضوع محوری کتاب، بررسی مارکس به عنوان شخصیتی است که اندیشه سیاسیاش صرفا محصول استدلال نظری یا تحلیل اقتصادی نبود، بلکه از خلقوخو، سبک زیست و شیوه مواجههاش با دیگران نیز تغذیه میکرد. ای. اچ. کار در این اثر میکوشد نشان دهد که چگونه عزم فکری، خشم جدلی، عدم تحمل نسبت به مخالفان و میل به سلطه بر میدان نظری و سازمانی، در شکلگیری چهره مارکس نقش داشتهاند. از این منظر، مارکس برای کار صرفا یک فیلسوف یا اقتصاددان نیست؛ او شخصیتی است که ایدههایش را با شدتی شبهدینی دنبال میکند و همین امر باعث میشود مارکسیسم در نزد او نه فقط یک نظریه، بلکه نوعی ایمان سکولار به نظر برسد. 📍در سطح محتوایی، کتاب به زندگی مارکس در تبعید، مناسبات او با دیگر سوسیالیستها، نقش او در جنبش کارگری اروپا و جدالهایش با شخصیتهایی مانند باکونین میپردازد. کار در خلال این روایت تاریخی، تصویری از مارکس عرضه میکند که در آن نبوغ فکری و اراده آهنین با نوعی روحیه ناسازگار و آشتیناپذیر همراه است. او بر این نکته تأکید میکند که مارکس در تعاملات فکری و سیاسی، کمتر اهل مصالحه بود و اغلب اختلافات نظری را به ستیزهای شخصی و انشعابهای جدی میکشاند.🖇در این خوانش، جزمگرایی مارکس فقط به نظام فکری او مربوط نیست، بلکه از سرشت شخصی او نیز سرچشمه میگیرد. یکی از ایدههای مهم کتاب، تحلیل مارکسیسم به مثابه نوعی «دین بدون خدا» است. این تعبیر به معنای آن است که کار، در اندیشه مارکس نوعی ساختار ایمانی میبیند: قطعیت نسبت به مسیر تاریخ، اعتقاد به حقیقت نهایی یک دستگاه نظری، و تمایل به طرد مخالفان به عنوان منحرف یا فاقد درک صحیح از واقعیت. از این منظر، عنوان «مطالعه ای در باب جزماندیشی» تنها یک تعبیر ادبی نیست، بلکه هسته اصلی خوانش کار را شکل میدهد. او میخواهد نشان دهد که نیروی مارکس تنها از ژرفای تحلیل اقتصادیاش ناشی نمیشد، بلکه از شدت باوری میآمد که او به رسالت فکری و تاریخی خود داشت. از نقاط قوت کتاب، باید به نثر روشن و منسجم، قدرت تحلیل شخصیتی و توانایی نویسنده در پیوند دادن رخدادهای تاریخی با خصوصیات فردی اشاره کرد. 📘ای. اچ. کار تاریخنگاری چیرهدست است و در این اثر نیز نشان میدهد چگونه میتوان از خلال مکاتبات، منازعات و وقایع سیاسی، تصویری زنده از یک متفکر ساخت. این کتاب همچنین از آن جهت اهمیت دارد که در برابر روایتهای قدیسانگارانه یا قرائتهای صرفا درونمکتبی از مارکس، زاویهای انتقادی و متفاوت ارائه میدهد. برای خوانندهای که میخواهد بداند در اوایل قرن بیستم چگونه برخی متفکران غیرمارکسیست به مارکس مینگریستند، این اثر منبعی قابل توجه است. با این حال، محدودیتهای کتاب نیز جدیاند. نخست آنکه رویکرد آن آشکارا جانبدارانه و انتقادی است و همین امر از همان عنوان کتاب قابل تشخیص است. کار از ابتدا با این فرض پیش میرود که در مارکس عنصری از تعصب و جزماندیشی وجود دارد؛ بنابراین، کتاب کمتر به سمت توازن کامل میان قوتها و ضعفهای او حرکت میکند. دوم آنکه این اثر در سال ۱۹۳۴ نوشته شده و طبیعتا به بسیاری از اسناد، آرشیوها، مکاتبات و دستنوشتههایی که بعدها در دسترس پژوهشگران قرار گرفت، دسترسی نداشته است. در نتیجه، از منظر استانداردهای پژوهش تاریخی امروز، کتاب را نمیتوان جامعترین یا دقیقترین زندگینامه مارکس دانست. همچنین باید توجه داشت که این اثر بازتابدهنده فضای فکری و سیاسی دهه ۱۹۳۰ نیز هست؛ دورهای که در آن بحث درباره کمونیسم، انقلاب و ایدئولوژی، در اروپا بار سیاسی بسیار سنگینی داشت. همین بستر تاریخی بر لحن و داوریهای نویسنده اثر گذاشته است. بنابراین، مطالعه کتاب بدون توجه به زمینه زمانهاش ممکن است به سوءبرداشت بینجامد.
💾بعد از فرار از کره شمالی، چند روزی را باید در خانه رابط فرارمان در خاک چین میگذراندیم. روزی چند زن اهل کره شمالی به خانه او آمدند که بعدا فهمیدیم همه قربانی تجاوز و قاچاق انسان هستند. آقای شین گفت: میدونید اینجا تو چین به زنای کره شمالی چی میگن؟ میگن…⛓💥⛓عموی همان دختر اهل کره جنوبی، از من به عنوان یک فراری اهل کره شمالی پرسید: دلم میخواد بدونم، چطور حتی ایالات متحده هم نمیتونه کیم جونگایل رو مهار کنه؟در نظر من جواب ساده است: آمریکا برای یک موضوع دیپلماتیک مذاکره میکنه تا سر یه مسئله به یه موضع مشترک برسه، اما وقتی کره شمالی پای مذاکره میاد، اوضاع فرق میکنه.⚙ کره شمالی از صحبت کردن برای فریب جهان استفاده میکنه نه برای مذاکره، هدفش هم «حفظ اعتماد نابجای» طرف مقابله. چرا این کار رو نکنه وقتی عدم شفافیت کره شمالی بزرگترین منبع قدرتشه. همین به کره شمالی اجازه انجام هر جنایتی رو داده، در حالی که بقیه فکر میکنن اون چیزی که کره شمالی ادعا میکنه، حقیقت داره. 🪓کیم جونگایل (رهبر کره شمالی در دهه ۹۰ و دهه ابتدایی قرن ۲۱) اصولی داره واسه خودش: مهمترینش اینه که اگر هر دروغی رو به صورت منطقی ارائه بدیم، آمریکا اون رو باور میکنه. 📍رابطه با کره جنوبی هم جالبه: سال ۱۹۹۸ که کیم دائه جونگ در کره جنوبی به قدرت رسید، دیپلماسی کشورش رو بر گرمی روابط با کره شمالی یا سیاست طلوع قرار داد. سیاست طلوع از این قرار بود که: باد تند (سیاست تندروها) کت مَرد را از تنش درنیاورد، ولی گرمای آفتاب (سیاست آشتی) این کار رو کرد. قرار بود با این سیاست آشتی کره شمالی را نرم کنند، اما این سیاست فقط باعث تقویت قدرت کیم جونگایل شد، و به حزب کمونیست حاکم اجازه داد که قدرت خودش رو با عصر جدید منطبق کنه. سال ۱۹۹۹ پنجمین سالی بود که جیرههای دولتی بین مردم تقسیم نمیشد، و نیاز حکومت به حفظ امنیت داخلی به شدت حس میشد. مردم زیادی در اثر قحطی و گرسنگی مرده بودند و میزان وفاداری مردم به حکومت کره شمالی به حد بحرانی رسیده بود. ادارهها از اجرای دستورات حکومت کره شمالی عاجز شدند. شرایط خطرناکی بود: رهبر کبیر کیم جونگایل در حال سقوط است. درست در همین موقع بود که سیاست طلوع کره جنوبی، ندانسته به نجات حکومت کره شمالی آمد و اوضاع رو بهتر کرد. در ابتدا حتی کره شمالی از این سیاست انتقاد میکرد و میگفت این برنامه دشمنان برای فروپاشی حکومت کره شمالی است، اما کیم جونگایل خیلی راحت برنامهای ریخت تا کره شمالی نیازهای اقتصادیاش برای ماندن در قدرت را از کره جنوبی تامین کند و این درحالی بود که کمترین امتیازات ممکن را بدهد. با ورود کمکهای غذایی از کره جنوبی، حزب توزیع جیرهها را به مقدار مشخصی افزایش داد. و همین باعث افزایش سطح فرمانبرداری مردم از حکومت کره شمالی شد و حزب کمونیست توانست آن میزان از فرمانبرداری مردم از حکومت رو که نیاز داشت دریافت کند. این بالاترین اولویت حکومت کره شمالی بود و مطمئن شد که افراد فقط از طریق کانالهای حکومت به تمام اینها دسترسی داشته باشند و البته برنامه داشت که لازم نباشد حکومت کره شمالی در مقابل این کمکها، خواستههای جهان را قبول کند. بهعلاوه اقدامات تنشزای نظامی میتوانست از وقوع سناریوهایی مخالف با خواست حکومت کره شمالی جلوگیری کند. از طریق اقدامات تنشزای نظامی بود که کره شمالی پای میز مذاکره قدرت چانهزنی داشت، و توقف آنها یک کارت برای بازی آنها بود. بهعلاوه وقتی بحث امتیاز دادن و گرفتن مطرح میشد، جایگاه کره شمالی مستحکمتر میشد. بهعلاوه وقتی کره شمالی امتیازات خود را گرفت، تهدید درگیری نظامی پنهانی حتی میتوانست دوام این سیاست را تضمین کند. کره جنوبی پول پیشنهاد میداد و کره شمالی در ازای توقف فعالیتهای نظامی مرزی آن را میگرفت و قدرت خود در داخل را دوباره مستحکم میکرد. در واقع کره جنوبی با صبر و سیاست صلحطلبانهاش، کره شمالی را تشویق کرد تا سیاست توقف اقدامات تحریکآمیز نظامی، عملیات نظامی در مرزهای دریایی و توسعه سلاحهای هستهای را در مقابل دریافت پول و امتیاز از طرف مقابل، همچون یکی از اصول سیاست خارجهاش انتخاب کند.📚رهبر عزیز، جنگ جینسونگ ترجمه مسعود یوسف حصیرچین@cafe_andishe95
آمریکا شناسی فوق پیشرفته توسط یک رجاله مرتجع شیاد@cafe_andishe95
💾بعد از فرار از کره شمالی، چند روزی را باید در خانه رابط فرارمان در خاک چین میگذراندیم. روزی چند زن اهل کره شمالی به خانه او آمدند که بعدا فهمیدیم همه قربانی تجاوز و قاچاق انسان هستند. آقای شین گفت: میدونید اینجا تو چین به زنای کره شمالی چی میگن؟ میگن خوک. خوک تو روستاها باارزشه، برا همین به اینها میگن خوک. اینجا تو چین تعداد زنها از مردها کمتره، تو بعضی روستاها اصلا زن نیست (اکنون سال ۲۰۰۴ است، و با توجه به قانون تک فرزندی، خانوادهها خواهان فرزند پسر بودند). مردای اینجا برای ازدواج پول زیادی ندارن و میگن تا کردن با زن چینی سخته. اینجا در خاک چین مردهایی هستند که تخصصشون دزدین زنهای کره شمالی بلافاصله بعد از ورود به چینه. زنای کره شمالی اینجا براساس خوشگلی و سنشون رتبهبندی میشوند. درجه یکها حدود ۲۰۰ هزار تا، درجه دو ۱۵۰ و درجه سه هم ۱۰۰ هزارتا... اوضاع درجه یکها بهتره، احتمالا یه خونه بهتری گیرشون میاد. اما بقیه زنهای زیر قیمت رو به مزرعههای دورافتاده میفرستن یا به عقد مردای علیل درمیان که نمیتونن زنی پیدا کنن. روستاهای اینجا جاهای افتضاحیه. بعضیا شبا این زنایی که الان برده جنسیشون شدن رو شبا با غل و زنجیر میبندن تا فرار نکن. فکر کن، کشاورزی که یه زن کره شمالی رو به عنوان برده خریده، سرمایهگذاری کرده و فکر میکنن این زنها از کره شمالی فرار کردن، از اینجا هم میتونن. همراه فرار من پرسید: چند نفر اینجوری فروخته شدن؟ و جواب شنید: کسی نمیدونه، ولی حدودا صدهزار نفر از اهالی کره شمالی در برزخ چین زندگی میکنند. رهبر کبیرمان، همان موجود آسمانی و معنوی اینچیزها را میدانست و برایش مهم نبود و این خون مرا به جوش میآورد. باورم نمیشد هیچکس در پیونگ یانگ در این مورد صحبتی نمیکرد... هرکدام از زنان آن اتاق تجربههای ترسناکی داشت. در میان آنها دختر ۱۶ سالهای هم بود که یک دختر داشت! با چشمهای گریان توضیح داد: وقتی اون حرومزاده چینی من رو خرید، فقط ۱۴ سالم بود. هیچی نمیفهمیدم. شروع کرد به لخت کردن من. اون هیولای میانسال. زدم زیر گریه، چون میترسیدم و تقلا کردم. بعد مادر و خواهرش اومدن، اون عجوزهها دست و پای منو گرفتن تا اون کارشو بکنه. درست جلوی چشم اونها.🇰🇵 زن دیگری گفت: یه دختر اهل کره شمالی رو میشناختم که اینجا تو چین به یه خانواده روستایی فروختن. زندانیاش کرده بودن و همهی مردای خانواده ازش استفاده میکردن. یه روز اون به اصطلاح پدرشوهرش میومد سروقتش، روز دیگه برادر شوهره و همینطور همه. وقتی حامله شد حتی نمیدونست پدر بچهاش کیه. آخر سر کار به اینجا کشید که از مردای روستا پول میگرفتن و اون رو مجبور میکردن باهاشون سکس کنه. خوشبختانه یه بار یه مرد باشرف بهش کمک کرد فرار کنه... اینجا بچههای زیادی همینطوری هستن که چون مادراشون اهل کره شمالیاند، هیچ حقی ندارن. تولدشون تو چین رسمیت نداره، اونا نمیتونن برن مدرسه و تو خیابون زندگی میکنند... یکی دیگر از زنان گفت: قبل از اینکه منو بفروشن، یه دلال قاچاق انسان من رو مثل بردهها با ۱۶ تا زن دیگه حبس کرده بود. اون قبلش بهمون گفته بود میتونیم با کار کردن با کامپیوتر پول درآریم، اما بعدا معلوم شد، منظورش از کار با کامپیوتر، سکس چته. مجبور بودیم جلو دوربین لخت بشیم. شیش ماه تمام شب و روز اونجا سکس چت کردیم. هربار مقاومت میکردم، میگفت به مامورای چینی میگم بگیرنتون و برگردوننتون به کره شمالی. بعد ۶ ماه فقط ۱۰۰ دلار بهمون داد، چون حساب بانکی نداشتیم، گفت پولا رو بدید خودم تا براتون بزارم تو بانک. دیگه رنگ اون ۱۰۰ دلار رو هم ندیدم. بعد از یه مدت که ازمون کار کشید، فهمیدیم که میخواد مارو به عنوان برده بفروشه، این بود که فهمیدم باید فرار کنم. الان هم که با این زنهام، شاید کسی رو پیدا کنیم که کمکمون کنه بریم کره جنوبی.... همراه فرار من گفت: شاید برگشتن به خونه تو کره شمالی بهتر از تحمل چنین حقارتی تو چین باشه، که یکی از اون زنهو گفت: شما واقعا اهل کره شمالی هستین؟ و ادامه داد شاید بشه گرسنگی رو تحمل کرد، ولی بازگشتن به اون کشور بیرحم تحمل ناپذیره.همهی زنها حرف اون رو تایید کردن...📚رهبر عزیز، جنگ جینسونگ ترجمه مسعود یوسف حصیرچین@cafe_andishe95
🎙مجری: شما چرا چپ ( مارکسیست ) نیستید ؟چون خود مارکس هم مارکسیست نبود اون به نظام خانواده اعتقادی نداشت وهزینه زندگیش رو یه بچه ثروتمند میداد و بچه نامشروع داشت،، حقانیت یک عمل توسط اعمال آن به ثبات میرسد🖥نوال السعداوی، نویسنده و کنشگر اجتماعی مصری@cafe_andishe95
📜قوانین اساسی لیبرال محدودیتهایی بر قدرت هر یک از مقامات عمومی یا هر یک از قوای حکومت و به طور کلی بر دولت تحمیل میکند. این محدودیتها از شهروندان در مقابل استبداد محافظت میکند اما این تنها کار آن نیست. این محدودیتها همچنین خود دولت را در مقابل تصمیمگیری از روی هوسبازی، شتابزدگی یا تندروی محافظت میکنند. بینش اصلی لیبرالیسم این است: قدرتی که خودکامانه اِعمال شود نه تنها برای آزادی فردی بلکه برای حاکمیت قانون ویرانگر است. محدود کردن قدرت خودکامه موجب انگیزش این اعتماد میشود که قانون، منصفانه و بیطرف خواهد بود و لذا، توانایی دولت را برای تأمین همکاری بدون توسل به زور افزایش میدهد. محدود کردن گسترهی قدرت دولت موجب افزایش احتمال کاربرد مؤثر آن و همچنین افزایش قابلیت جامعه برای تولید ثروت، دانش، و سایر منابعی میشود که میتواند در زمان نیاز به آن توسل جوید. دست کم نظریهی قدرت_ یعنی نظریهی قدرت آزادی_ نهفته در لیبرالیسم قانونمدار چنین بوده است. پدیداری تاریخی دولتهای لیبرال در مقام نیل به قدرتمندترین جایگاه در جهان حاکی از آن است که این نظریه به طور شگفت انگیزی در عمل به خوبی کار کرده است. پل استار ■نیروی راستین لیبرالیسم؛ ص ۳۸@cafe_andishe95
🧿 شیاد، مانند عبدالکریم سروش |🎙 گفتگو با عباس سوری@cafe_andishe95
یک روس در دیدار از موزه ملی کره شمالی در جلوی تابلوی کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی با ۲ پنکه مواجه شده تا خدا نکرده گرمشان نشود !@cafe_andishe95
👁🗨دیکتاتورها و عقدهی خودکمبینی!سوای از بررسی حکومتهای دیکتاتوری و یا تمامیتخواه از منظر فلسفی، علوم اجتماعی، تاریخ، علوم سیاسی و مانند این، میتوان شخصیت یک دیکتاتور را از منظر روانشناسی هم مورد واکاوی قرار داد.عموم دیکتاتورها دارای عقدهی خودکمبینی یا همان Inferiority complex هستند.آنچه ما در ظاهر از دیکتاتورها میبینیم نوعی عزت نفس کاذب است که واکاوی آن ما را به عقدهی حقارت میرساند.روانشناسان بسیاری بر این نظرند که همهی انسانها دارای میزانی از احساس حقارت هستند. حتا روانشناس بزرگی مانند «آلفرد آدلر» معتقد است که این احساس حقارت یا کهتری منبع تمامی تکاپوی انسان است و نیروی محرکهای است که کل رفتار را برمیانگیزاند. آدلر معتقد است که تمام پیشرفت و رشد یک فرد کوششی است برای جبران حقارتهایی که فرد احساس میکند. او معتقد است که این فرایند از کودکی آغاز میشود چرا که کودکْ بیپناه و کاملا به والدین وابسته است و کودک میداند که حیات و ممات او کاملا به والدین وابسته است.آدلر بر این نظر است که این احساس حقارت برای همیشه در انسان ماندگار نیست و جد و جهد فردی میتواند این احساس را به راه مثبت بکشاند اما اگر انسانی نتواند این احساس حقارت را در خود جبران کند آنگاه «عقده حقارت» شکل میگیرد. تبدیل «احساس حقارت» به «عقدهی حقارت» نقش سازنده احساس کهتری را از بین میبرد و تبدیل به ویرانگری میشود.در این حالت فرد به سمت خودویرانگری یا نابودی دیگران و جنایت کشیده میشود. در این حالت فرد ِ دارای عقدهی خودکمبینی سعی میکند خود را قوی و با عزت نفس و برتر از همه نشان بدهد.مارتین ایمیس،رمان نویس مطرح بریتانیایی در کتاب «استالین مخوف» مینویسد:«استالین ناراحت است که نمیتواند هیچکس، از جمله خودش را قانع کند که وی بزرگتر از همه است و این ناراحتی شاید تنها خصلت انسانی او باشد ولی آنچه انسانی نیست و بلکه بسیار شیطانی است آن است که او به دلیل این عقده خودکمبینی میخواهد از همه به خصوص از آنهایی که از او بهترند انتقام بگیرد و از نظر او بهتر از او یعنی ملت!»«دانیل کالدر» نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی کتابی دارد با نام «ادبیات دیکتاتور» که با عنوان «کتابخانه جهنمی» Infernal Library هم منتشر شده است.او در این کتاب به نوشتهها و کتابهایی اشاره میکند که برخی از دیکتاتورها نوشتهاند. بسیاری از آنها آرزو داشتند که روزگاری شاعر، نویسنده و یا متفکر تراز اولی بشوند. هیتلر، نویسنده کتاب نبرد من به وکیلش میگوید اگر میدانست روزی صدراعظم میشود دست به نوشتن کتاب نبرد من نمیزد.بسیاری از دیکتاتورها تلاش دارند که بگویند دستی بر قلم دارند و با رمان و ادبیات و شعر پیوندی ناگسستنی.شاید این خواستنها و نشدنها، اینکه می خواستند نویسندگان تراز اولی باشند اما هیچگاه جدی گرفته نشدند یکی از دلایلی باشد که پس از به قدرترسیدنشان سبب شد که به مقابله با روشنفکران و اهل اندیشه بپردازند و سد بزرگ سانسور برقرار کنند. لب کلام اینکه عقدهی حقارتی عظیم پشت این اعتماد به نفس و قدرتنماییها لانه کرده است. ریشهی بسیاری از جنایات دیکتاتورها میتواند در همین عقدهی خودکمبینی باشد. کاش آنها میتوانستند احساس حقارت خود را در مسیری مثبت سوق بدهند و نویسندگان بزرگی بشوند نه دیکتاتورهای عظیمالشان.بهزاد مهرانی @cafe_andishe95
⚒علی شریعتی؛ نظریهپرداز فاشیسم دینی یا اندیشه مردمسالاری ایرانی ؟🔥مطالعهای تطبیقی میان آثار شریعتی و نظریهپردازان بزرگ دموکراسی📚 راه دموکراسی از یونان تا ایران (کتاب در حال تحریر)پس از سخنان تند اخیر موسی غنینژاد در باب علی شریعتی، دوباره بحث درباره نقش او در تاریخ معاصر ایران زنده شد.غنینژاد گفت:«به نظر من او از نظر فکری، شیاد است.»این سخنان واکنشهای بسیاری برانگیخت.اما شاید مسئله اصلی نه شخصیت شریعتی باشد و نه انگیزههای او.🔥پرسش مهمتر بنظر نگارنده این است کهآیا آثار متعدد و اندیشه سیاسی قوی علی شریعتی که احساسات پاک بسیاری از ما را برای سالها و دههها برانگیخت، نهایتا با اصول بنیادین مردمسالاری مدرن سازگار است یا بیشتر به سنتهای پوپولیستی و اقتدارگرای قرن بیستم نزدیک میشود؟این مقاله تلاش نمیکند درباره نیت شریعتی قضاوت کند.بلکه فقط متون او را کنار متون مهمترین نظریهپردازان دموکراسی قرار میدهد.زیرا در علوم سیاسی، افراد قضاوت نمیشوند؛ اندیشهها و پیامدهای اندیشهها بررسی میشوند. و تقدیس هر فردی، دوری جستن از اصول دمکراسی و پناه بردن به اصول پوپولیسم و فاشیسم است.۱- منبع مشروعیت قدرتعلی شریعتیدر بسیاری از آثار شریعتی، جامعه بر پایه «امت» تعریف میشود و رهبری آن بر عهده «امام» یا پیشاهنگ آگاه قرار میگیرد.در کتاب امت و امامت، شریعتی مینویسد:«امت بدون امامت نمیتواند مسیر تاریخی خود را پیدا کند»در این نگاه، جامعه همیشه به رهبری هدایتگر نیاز دارد.🔥نظریه دموکراسیدر مقابل، از جان لاک تا جان استوارت میل و کارل پوپر مشروعیت حکومت نه از رهبر بلکه از رضایت و رای شهروندان ناشی میشود.✍پوپر میگوید:مسئله اصلی این نیست چه کسی حکومت کند؛ مسئله این است چگونه بتوان حاکمان بد را بدون خشونت برکنار کرد.🎲تفاوتشریعتی بر هدایت جامعه تأکید میکند.دموکراسی بر حق مردم برای هدایت و تغییر حاکمان.این دو یکسان نیستند. و این آزادی و برابری شهروندان است که این تفاوت را مستدل میکند.۲- فرد یا امت؟شریعتی جامعه را موجودی واحد میبیند.منافع امت بر خواستههای فرد تقدم دارد.در مقابل، سنت لیبرال از لاک تا جان رالز بر حقوق فردی تأکید میکند.🔥در دموکراسی مدرن دولت برای انسان است. نه انسان برای دولت.۳- روشنفکر یا شهروند ؟شریعتی بارها از نقش روشنفکر متعهد سخن میگوید.روشنفکر باید جامعه را بیدار کند.اما در نظریه دموکراسی، هیچ فرد یا گروهی حق هدایت دائمی مردم را ندارد.از نگاه الکسی دو توکویل جامعه آزاد زمانی شکل میگیرد که خود مردم در انجمنها، احزاب و رسانهها مسئولیت بپذیرند.۴- موفقیت یک انقلاب : انقلاب ایدئولوژیک اسلامی یا انقلاب مردمسالار ؟شریعتی انقلاب را بدرستی موتور تحول جامعه میداند.اما یکی از مهمترین پرسشهای علوم سیاسی این نیست که «آیا انقلاب خوب است یا بد؟» بلکه این است کهچه شرایطی باعث میشود یک انقلاب به آزادی و مردمسالاری برسد، و چه شرایطی آن را به استبدادی تازه تبدیل کند؟ در این نقطه، تفاوت عمیق و خطرناکی میان نوشته های علی شریعتی و بسیاری از نظریهپردازان دموکراسی آشکار میشود.یکی از تفاوتهای بنیادین میان علی شریعتی و نظریههای دموکراسی، فقط در «انقلاب» نیست؛ بلکه در مبنای موفقیت و مشروعیت انقلاب است.در آثار شریعتی، انقلاب صرفاً یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه نوعی رستاخیز دینی و ایدئولوژیک است.او بارها از مفاهیمی چون:امتامامتتشیع علویشهادتعاشوراابوذرانتظارهجرتجهادحسینبرای بسیج سیاسی جامعه استفاده میکند.در کتابهای حسین وارث آدم، شهادت، امت و امامت و تشیع علوی و تشیع صفوی، واقعه عاشورا و شخصیت امام حسین نه فقط یک رخداد تاریخی، بلکه الگویی دائمی برای مبارزه سیاسی معرفی میشوند.از نگاه شریعتی، تشیع تنها یک مذهب نیست؛ بلکه «ایدئولوژی انقلاب» است.🔥تفاوت با نظریه دموکراسیدر مقابل، از جان لاک تا جان رالز و کارل پوپر، مشروعیت حکومت نه بر یک دین، مذهب یا حقیقت مقدس، بلکه بر رضایت و رأی آزاد و برابر همه شهروندان استوار است.در دموکراسی، دولت به هیچ عنوان حق ندارد خود را نماینده حقیقت، حتی دینی، بداند و هیچ ایدئولوژی یا مذهبی جایگزین رأی آزاد و برابر مردم نمیشود.🔥سیاست و احساسات دینییکی از مهمترین نقدهایی که بعدها متفکرانی مانند هانا آرنت به سیاست ایدئولوژیک وارد کردند، این بود که هرگاه سیاست با رسالت مقدس آمیخته شود، مخالف سیاسی بهتدریج نه «رقیب»، بلکه «دشمن حقیقت» تلقی میشود. و این یعنی توتالیتاریسم یا فاشیسم دینی.✍️ مهرزاد نکوروح زند@cafe_andishe95
💰نظام سرمایه داری آن گونه که مارکس آن را توصیف می کند، هیچ گاه وجود نداشته است. این تعبیر جهل و رویای یک ابلیس است.کارل پوپر■درس این قرن؛ ص ۵۴@cafe_andishe95
🪫«ورشکستگی فکری اندیشه سوسیالیستی را دیگر نمیتوان پنهان کرد. کار سوسیالیسم، با وجود محبوبیت بیسابقهاش، ساخته است. هیچ اقتصاددانی دیگر نمیتواند عملی نبودن آن را به چالش کشد. امروز سرسپردگی به اندیشههای سوسیالیستی، دلیلی بر غفلت کامل از مسائل بنیادین اقتصاد است. ادعاهای سوسیالیستها به اندازهی ادعاهای طالعبینها و جادوگران بیپایه است.» لودویگ فون میزس■مقاله: آشفتگی برنامهریزیشدهآرسین@cafe_andishe95
⭐️ به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .🌷⤴️☝️[از این فرصت استفاده کنید .]
این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳😀😀 { کانال ها بادقت زیادی انتخاب شده است. } با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.
فرزند ایران و جان فدای میهن، ابوالفضل سپاهیفرزند ایران و جان فدای میهن، علیرضا سپاهیفرزند ایران و جان فدای میهن، امیرحسین صفریدر سالگرد آسمانی شدن محمدرضا شاه فقید رفتید، پدربزرگ در بهشت منتظرتان است🖤🥀#آزادی @Cafe_La_Mascotte
بنگرید ای اهل عالم با اذان دیگری بر فراز دارمیرقصدجوان دیگریt.me/book_archives
🔻عبدالکریم سروش و تفرج صنع | همه با چمدان نیمه خالی از ژاپن برگشته بودیم اما سروش با جعبههای وسایل برقی وارد شد و ...محمد طاهری، سردبیر هفته نامه تجارت فردا در سلسله توئیتی نوشت؛🔹یکی از جالبترین روایتها درباره عبدالکریم سروش مربوط به سفر گروهی از مدیران و روشنفکران ایرانی به ژاپن در اوایل دهه ۷۰ است. سفری که به دعوت محمد حسین عادلی-سفیر وقت ایران- برای آشنایی با تجربه بازسازی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم انجام شد.🔹در این سفر، چهرههایی مانند عبدالکریم سروش، رضا داوری اردکانی، سیدهادی خامنهای، محقق داماد و تعدادی از مدیران و کارشناسان اقتصادی حضور داشتند. پس از بازگشت، قرار شد هر یک گزارشی از مشاهدات خود بنویسند.🔹گزارش عبدالکریم سروش بعدها با عنوان «صناعت و قناعت» در کتاب «تفرج صنع» منتشر شد. متنی که با الهام از مولوی، نگاه انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی جدید داشت.🔹محمد طبیبیان میگوید وقتی آن گزارش را خواندم، «بسیار برآشفته شدم». به گفته او، سروش در گزارشش حتی به شعر معروف مولوی درباره «آخور» استناد کرده بود و نسبت به صنعتیشدن و توسعه مدرن رویکردی انتقادی داشت.🔹اما بخش جالب ماجرا، خاطرهای است که طبیبیان از همان سفر تعریف میکند. او میگوید: هر روز که برای بازدید از نمایشگاه فناوری میرفتیم، میدیدیم آقای سروش همراه ما نیست. بعد متوجه شدیم که با خودروی سفارت به کتابفروشیها میرود.🔹روایت طبیبیان از فرودگاه تهران شنیدنی است: «همه ما با یک چمدان نیمهخالی برگشته بودیم. اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبههای وسایل برقی را روی هم چیده بودند. آنقدر که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود.» 🔹ظاهرا استاد وقتی مقاله «صناعت و قناعت» را مینوشت، گاری فرودگاه مهرآباد و سوغاتیهای برقی ژاپن را فراموش کرده بود.برداشت از گفتوگوی محمد قوچانی و محمد طاهری با سیدمحمد طبیبیان- آگاهینو-@cafe_andishe95
❌🚩یکی از شورویاییها میگفت پدربزرگم را فرستادند جنگ با فنلاند (همان سال پیش از شروع ججدوم) و اسیر شد. وقتی آنها را با سربازهای فنلاندی اسیر مبادله کردند، انگار فقط کارگر برای اردوگاههایشان میخواستند. به همه سربازان به جرم اینکه خوب نجنگیدهاند و اسیر شدهاند اتهام خیانت به میهن زدند و همه را به شش سال حبس در اردوگاه کار اجباری (ساخت ریل راهآهن در منطقه وورکوتا Vorkuta در آن ناحیه سرد نزدیک قطب. در خاطرات دیگرانی خوانده بودم که چگونه استالین انگشت روی نقشه میگذارد و میگوید میخواهم اینجا خط آهن بزنم و همین، هزاران هزار نفر در طول ساختش میمیرند.) فرستادند. اینها حتی از حمله آلمان به شوروی هم خبردار نمیشوند. بعد از مدتها وقتی بالخره دیگر نمیشود جلوی شایعات را گرفت و خبردار میشوند، همه اعلام آمادگی میکنند تا به جنگ بروند اما حزب کمونیست به هیچکدام اعتماد ندارد و درخواستشان رد میشود. میگویند که آنها دشمن حزب و کشورند و این خبرهای حمله فقط باعث خوشحالی آنها میشود... به آنها گفته بودند: «شوروی در جنگ به خائنهایی مثل شما نیازی ندارد.» جرمشان فقط این بود که اسیر شده بودند. میگفت در اردوگاه به ما هر سه روز یک بار یک سوپ رقیق میدادند با نان که باید بین ۲۵ نفر هم اتاقی تقسیم میشد. یک روز از زور گرسنگی با دیدن مقداری سبزه روی زمین، جمعیتی چهاردست و پا روی زمین میافتند و شروع به کندن سبزهها با دندان میکنند. مدتی کارش جابجا کردن گاری جنازهها بوده است، پدربزرگش میگفت جنازه هر مردهای باید لخت دورانداخته میشد، لباسهایش در آن سرما به درد بقیه میخورد. با دیدن این همه مرگ آنهایی که در اردوگاه بودند به برگشتن فکر نمیکردند. میگفت آنهایی که حکمشان ده سال یا بیشتر بود کلا در مورد خانودهشان هم حرف نمیزدند، دیدن دوباره آنها غیرممکن بود. بعد از این همه سال در اردوگاه بودن اصلا یادش رفته بود که سیب چه مزهای دارد، ملافه چیست و بالش چه معنایی دارد. بعد از بازگشتش از اردوگاه بعضی وقتها فقط یک گوجه یا کلم را میگرفت و به آن خیره میشد... روزی که بعد از شیش سال از اردوگاه برگشت جالب بود (میشود تقریبا سال ۱۹۴۷ یا این حدود آنطور که برداشت کردم.) مادرش روی سکویی جلوی خانه نشسته است و میبیند که یکی با لباس فرم سربازی (همان لباس زمان جنگش) جلوی در خانه است. به او میگوید: آهای سرباز دنبال کسی میگردی؟ سرباز جواب میدهد: مامان، بچه خودت رو نمیشناسی؟محمد الف@cafe_andishe95
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.پاینده ایران@OfficialRezaPahlavi
💎📄 دفاع از مالکیت و دستاوردهای فردی مادی و معنوی و نقش کلیدیقانون و دادگاه و قوه قضاییهاستقرار حکومت قانون یعنی روشن بودن مؤثر حق و تکلیف هر فرد و هر فعال اقتصادی سنگ اولیه توسعه نظام سرمایه داری و استقرار انقلاب صنعتی بوده است.احترام جامعه به حق مالکیت اعم از مادی و معنوی احترام به ،آزادیهای اساسی فردی و اجتماعی در پناه قانون هوا و فضای حیاتی برای فعال شدن فرد در کلیه زمینه ها رافراهم می سازد وقتی آلمانها بیش از صد سال قبل حق اختراع و اکتشاف ماشین آلات و ابزار الکتریکی را از انگلستان و ایالات متحد خریداری میکنند و سپس با تکامل آنپیشگام تولیدات صنعتی مشابه میشوند. در واقع به تأسیس بازار جهانی برای علم و تکنولوژی خدمت میکنند و بر سرعت انتقال و جذب تکنولوژی در مقیاس جهانیمی افزایند.📚نظام سرمایه داری و انقلاب صنعتی اروپا.دکتر علی رشیدی@cafe_andishe95
به رغم اینکه اصطلاح سرمایهداری را مخالفان آن ابداع کردند اما این مفهوم به هر دلیلی مقبولیت عام یافت به طوریکه حتی سرسختترین نظریهپردازان لیبرال و مدافع نظام بازار رقابتی نیز از آن استفاده میکنند. مشکلی که اینجا پدید میآید تحتالشعاع قرار گرفتن مفهوم بازار آزاد در برابر مفهوم سرمایه است، به این معنی که گویی در اقتصاد مدرن یا سرمایهداری آنچه اهمیت درجه نخست دارد صرفاً سرمایه است و آزادی فرع بر قضیه است و اهمیت بنیادی ندارد. وانگهی، سرمایهداری ممکن است در واقع و در عمل از نوع انحصاری، مرکانتیلیستی و دولتی یا سوسیالیستی باشد که جملگی در تضاد با نظام اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم است. در انقلابهای سوسیالیستی از سده نوزدهم میلادی تا به امروز آنچه در واقع تحقق یافت شکلگیری نوعی نظام سرمایهداری دولتی با رهبری انقلابیون سوسیالیست/کمونیست بود. البته انقلابیون چپگرا در نخستین گام مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را لغو و آنرا دولتی میکردند و همراه با آن قیمتهای دستوری را جایگزین بازار آزاد میساختند؛ اما در هر صورت، ساختار سرمایهای نظام تولید (پسانداز/سرمایه) تداوم پیدا میکرد. به این ترتیب، آنچه در عمل تحت عنوان نظام سوسیالیستی تحقق مییافت نوعی سرمایهداری دولتی بسیار ناکاآمد و فاسد بود. به سخن دیگر، «سوسیالیسم واقعاً موجود» هر جا که برپا شد در واقع چیزی جز سرمایهداری پر و بال شکسته و محروم از نظام اطلاعرسانی حیاتی بازار آزاد نبود. وانگهی، باید توجه کرد که سر برآوردن انواع گرایشهای موسوم به «سرمایهداری رفاقتی» و «سرمایهداری سیاسی» در کشورهای اقتصادی پیشرفتهِ مبتنی بر دموکراسیهای لیبرال، در حقیقت، گویای انحراف از اصول آزادیخواهی (لیبرالیسم) و نظام بازار آزاد است. بنابراین، به نظر میرسد امروزه برای دوری جستن از افتادن در دام کژفهمیهای زیانبار بهتر است حتیالامکان به جای نظام سرمایهداری از نظام بازار آزاد استفاده شود.
از سوی دیگر انسانشناسان تاریخی بر این عقیدهاند که نخستین بازارها به صورت داد و ستد میان قبایل به وجود آمدهاند و نه در درون آنها. مضافاً اینکه مفهوم بازار متضمن مفهوم سرمایه نیست و مستقل از آن قابل تصور است. اما نکته مهم اینجاست که با پیدایش کشاورزی، شهرنشینی و تمدنها دو پدیده سرمایه و بازار بیش از پیش به هم گره خورده و در هم تنیده شدند. اعضای قبیله ماهیگیر برای اینکه تور ببافند باید ابتدا پسانداز کنند تا بتوانند معاش بافندگان تور را تامین نمایند. بنابراین، ابعاد و تعداد تورهای بافته شده (انباشت سرمایه) بستگی تام به میزان پسانداز یا امساک از مصرف آنی اولیه دارد. وانگهی با گسترش مبادلات بازاری پدیده پول شکل میگیرد، پدیدهای که امکان پساندازِ آسانتر و انباشت سرمایه بیشتر را فراهم میآورد. بعلاوه، توسعه بازارها موجب تقسیم کار گستردهتر و در نتیجه بازدهی تولید بالاتر میشود و این خود به پسانداز بیشتر و انباشت سرمایه فزونتر میانجامد. به این ترتیب دو پدیده بازار و سرمایه رفته رفته در هم تنیدهتر شده و موجب همافزایی میشوند. البته جریان سومی هم به این همافزایی کمک کرده و به آن شتاب بیشتری میدهد و آن چیزی نیست جز پیشرفتهای علمی و فنی و نوآوریهای اقتصادی ناشی از آن. به کار گرفتن چنین پیشرفتهایی در عرصه اقتصاد تکنولوژی را به وجود میآورد و به رشدهای اقتصادی بیسابقهای در تاریخ بشری میانجامد. بنابراین، اقتصاد مدرن سه ویژگی مهم و بهم پیوسته را درون خود دارد: بازار آزاد، سرمایه و تکنولوژی.
نسبت آزادیخواهی با مفهوم سرمایهداری اغلب منشاء کژفهمیهای بسیار و زیانباری بوده است. مخالفان لیبرالیسم وجه اقتصادی این فلسفه آزادیخواهانه را که ویژگی بارز آن بازار آزاد رقابتی است عامدانه سرمایهداری نامیدند تا به زعم خود بدیل آن یعنی سوسیالیسم را در مقابل آن تعریف کنند. اما همچنانکه خواهیم دید سوسیالیسم بدیل سرمایهداری نیست بلکه خود نوعی از سرمایهداری البته از جنس بسیار ناکارآمد و فاسد است. برای روشن شدن این موضوع لازم است ابتدا دو مفهوم کاملاً متفاوت بازار و سرمایه مورد بررسی قرار گیرد. سرمایه از لحاظ تاریخی مفهومی بسیار قدیمیتر از بازار است و به نخستین انسانهای ابزار ساز بر میگردد. سرمایه به زبان امروزی عبارت است از روش غیر مستقیم تولید به منظور افزایش کارآیی آن. خیش یا گاوآهن در کشاورزی، تور ماهیگیری و یا اسلحه شکار مانند تیر و کمان جملگی مصداقهای سرمایه مادی برای تولیدند. این سرمایهها به طور تاریخی و منطقی در اشکال اولیه خود مقدم بر پدیده بازار بوده و مستقل از آن قابل تصورند. اعضای یک قبیله با همکاری هم میتوانند این سرمایهها را ایجاد کنند بدون اینکه هیچ بازار یا روابط بازاری در درون قبیله شکل گرفته باشد.
🛞خود مختاری طبیعی انسان یعنی رها بودن از هر قدرت برتر زمینی و رهایی از سلطهٔ آمریت قانونی انسان خود مختاری طبیعی انسان یعنی فقط تحت سلطهٔ قانون طبیعت بودن. خود مختاری انسان در جامعه به این معناست که انسان تحت سلطهٔ هیچ قدرت قانونگذاری قرار ندارد، مگر آن قدرتی که با توافقِ همگان برقرار شده است. این خود مختاری به این معناست که انسان تحت سلطهٔ هیچ اراده یا منع قانونی قرار ندارد مگر اراده و قانونی که تصویب آن بر حسب اعتمادی باشد که مردم به قانون گذار داشته اند. از این رو، آزادی آن نیست که سر رابرت فیلمر به ما می گوید: آزادی آن است که هر کس هر چه می خواهد انجام دهد هرگونه که می خواهد زندگی کند و تحت سلطهٔ هیچ قانونی نباشد؛ بلکه آزادی انسانی که تحت فرمان حکومت است آن است که برای زندگی خود قاعده و قانون استواری داشته باشد که برای همهٔ اعضای جامعه یکسان است و توسط قدرت قانون گذاری آن جامعه بر پا گشته است. آزادی آن است که برای تعقیب خواسته های خود در چارچوب قانون حرکت کنیم و تابع خواسته های بی ثبات، متزلزل، نامعلوم و مستبدانه دیگران قرار نگیریم؛ همان طور که آزادی طبیعت آن است که محدودیتی جز قانون طبیعت سد راه ما نیست.جان لاک ■رساله ای دربارهٔ حکومت؛ ص ۸۹_۹۰@cafe_andishe95
🎬سکانسی از سریال سرگذشت ندیمه «این یکی از کارهای آنهاست. وادارت میکنند بکشی، چیزی را در درون خودت بکشی.»سعی میکنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکرکردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد و من میخواهم دوام بیاورم. میدانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبقهای آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز میشود و چرا شیشهاش نشکن است. نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط در درون آدم باز میشوند و به انسان روحیه و برتری میدهند.وقتی قدرت بسیار متمرکز گردد، هرکس وسوسه خواهد شد که بخشی هر چند کوچک از آن را به خود اختصاص دهد. 📚👤مارگارت اتوود _سرگذشت ندیمه@cafe_andishe95
هممیهنان عزیزم،جمهوری اسلامی، با دستگاه عظیم دروغپردازی و تبلیغاتش، پس از ۴۷ سال جنایت علیه ملت و میهن ما، بار دیگر پشت نام «ایران» سنگر گرفته است.این فرقه تبهکار ناایرانی و ضدایرانی، با جنگافروزی و سیاستهای ویرانگر، ایران را به انزوا و نابودی کشانده است، و امروز با وقاحت تمام، خود را مدافع وطن معرفی میکند.رژیمی که دههها از خوزستان تا سیستان و بلوچستان را در فقر، محرومیت و بیتوجهی رها کرده است، امروز برای جنوب ایران اشک تمساح میریزد.اما ما نمیگذاریم حقیقت وارونه شود.این جنگ را جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده، و مسئولیت آن بر عهده همین رژیم و حامیان آشکار و پنهانش است.کسانی که سالها در برابر فقر، فساد، تبعیض و ویرانی کشور سکوت کردند یا در آن شریک بودند، امروز نمیتوانند با پناه گرفتن پشت نام «ایران»، کارنامه سیاه خود را سپید کنند.همانگونه که رژیم نازی، مترادف ملت آلمان نبود، جمهوری اسلامی نیز مترادف ملت ایران نیست. ایران، ملت ایران است؛ نه رژیمی که بقای خود را بر ویرانی کشور بنا کرده است.ملیگرایی واقعی، ایستادن در کنار ملت ایران و مبارزه دلیرانهشان برای آزادی، رفاه و بازپسگیری میهن است؛ نه دفاع از رژیمی که ۴۷ سال است جان و توان سرزمین ما را مصرف میکند.هممیهنان،ما برای بازپسگیری ایران از این رژیم اشغالگر ایستادهایم. این مسیر آسان نیست، اما مقصد روشن است. هر گام با برنامه، بر پایه واقعیتهای میدانی و با تکیه بر منافع ملت ایران برداشته میشود و شما در جریان مسیر پیش رو قرار خواهید گرفت.برای حفظ ارتباط، تلویزیون «انقلاب ملی ایران» را از طریق ماهواره دنبال کنید و سد سانسور رژیم را بشکنید.تاریکی ماندگار نیست.نور ایران پیروز خواهد شد.@OfficialRezaPahlavi
💡ولتر بی خدا نبود!خیلی ها فکر می کردند ولتر چون از کلیسا انتقاد می کند، به خدا هم باور ندارد. اما این طور نیست. ولتر معتقد بود که روحانیون در طول تاریخ با استفاده از ترس و خرافات بر مردم حکومت کرده اند!با این حال، ولتر به یک آفریننده دانا و توانا باور داشت. او می گفت وقتی به این جهان با این همه نظم نگاه می کنیم، محال است که سازنده ای نداشته باشد. او انکار خدا را یک گستاخی بزرگ میدانست.، ولتر صراحتاً بین عبادت حقیقی خداوند و خرافات تفاوت قائل میشود و خرافات را بدترین دشمنِ دینِ واقعی میداند. در نتیجه، حرف او این است که روحانیونِ سودجو، با ابزار خرافات، خودشان را جایگزین خدا کرده اند تا مردم به جای خدا، از آنها بترسند و فرمان ببرند.🪨 قانون طبیعت، معجزه و روحولتر می گوید خداوند جهان را بر اساس یکسری قوانین ثابت آفریده است و قرار نیست برای هر اتفاق کوچکی این قوانین را به هم بزند. او داستان راهبهای را مثال می زند که گنجشکش در حال مرگ بود و فکر می کرد با چند بار دعا خواندن، خدا قانون طبیعت را برای زنده ماندن گنجشک او تغییر می دهد! ولتر با این نوع نگاه به معجزه مخالف بود.او همچنین درباره روح سوالات جالبی می پرسد. مثلاً می گوید انسان ها خیلی خود بزرگ بین هستند که فکر می کنند فقط خودشان روح دارند. او با طنز می گوید: «اگر یک طاووس هم می توانست حرف بزند، احتمالا می گفت روح در دُم زیبای من قرار دارد!»فایده دین برای جامعه.ولتر در جوانی فکر می کرد انسان ها برای خوب بودن نیازی به دین ندارند. اما وقتی پیرتر شد، نظرش کمی عوض شد. او به این نتیجه رسید که فیلسوف ها شاید بدون ترس از جهنم هم آدمهای خوبی بمانند، اما مردم عادی برای اینکه دزدی نکنند و کارهای بد انجام ندهند، به یک نیروی بازدارنده (مثل ترس از مجازات خدا در آخرت) نیاز دارند. ولتر با لحنی طنزآمیز می گوید: من ترجیح می دهم وکیلم، خیاطم و همسرم به خدا باور داشته باشند، چون در این صورت کمتر سرم کلاه می گذارند! یعنی او دین را به عنوان یک ابزار مفید برای حفظ اخلاق در جامعه قبول داشت، به شرطی که تبدیل به خرافات خطرناک نشود.بهترین نوع حکومت او می دانست که حکومت جمهوری خوب است، اما عیب هایی هم دارد (مثل تفرقه بین مردم). از طرفی حکومت پادشاهی هم فقط در صورتی خوب است که پادشاه یک فرد بسیار دانا و عادل باشد. او می گوید: برای یک آدم فقیر فرقی نمیکند که یک «شیر قوی» (پادشاه ظالم) او را بخورد، یا صدها «موش» (حاکمان در جمهوری بد) او را آزار دهند!منظور ولتر این است که اگر حاکمان ظالم و فاسد باشند، شکل حکومت هیچ اهمیتی ندارد. ظلم، ظلم است؛ چه از طرف یک پادشاه مستبد باشد، چه از طرف صدها مقام سیاسی در یک جمهوری. مخالفت با جنگ و ترس از انقلابولتر یک جهان وطن بود. او می گفت وطن دوستی واقعی این نیست که از کشورهای دیگر متنفر باشیم. او از جنگ به شدت متنفر بود و جنگ را بزرگ ترین جنایت بشری می دانست. میگفت چطور کشتن یک نفر در خیابان جرم است، اما کشتن هزاران نفر در میدان جنگ با صدای شیپور، افتخار محسوب میشود؟! ولتر همچنین به « انقلاب بدبین بود. او به توده های مردم اعتماد نداشت و می ترسید که اگر مردم عادی و نا آگاه قیام کنند، جامعه به هم بریزد و یک افسانه دروغین جایگزین یک افسانه دیگر شود. حتی جملهای دارد که می گوید: «وقتی توده مردم شروع به استدلال کنند، همهچیز از میان میرود.او معتقد بود در یک انقلاب خشن، مردم صرفاً یک افسانه، خرافه یا حاکم بد را نابود میکنند، اما به دلیل ناآگاهی، خیلی زود فریب میخورند و یک افسانه و دیکتاتور جدید را جایگزین قبلی میکنند.برابریولتر می گفت آدم ها از نظر استعداد و توانایی برابر نیستند، پس برابری کاملِ ثروت غیرممکن است. اما همه باید در برابر قانون برابر باشند و آزادی داشته باشند.📚تاریخ فلسفه 👤ویل دورانت 👤عباس زریاب خویی✍🏻خلاصه صفحات 200 تا 210مصطفی@cafe_andishe95
🎰من فقط با جهان بینی هایی مبارزه کرده ام که (آنها را سراسر دروغ ، خطرناک و فاسد می دانم)، و این مبارزه نیز هرگز زمینه اصلی کار من نبوده. علائق اصلی من در زمینه های دیگری است. من نمی خواهم دربارهٔ خودم حرف بزنم ؛ ولی هنگامی که دی ولت از من پرسش هایی دربارهٔ خودم می کند. تلاش می کنم، نه با ملاحظات و تذکراتی خودستایانه، بلکه به طور کارشناسانه به آنها پاسخ دهم. این بیان شما که گویا من همواره به ضدیت با این چهار فیلسوف می پردازم ممکن است موجب سوءتفاهم شود. به نظر من، هگل، و به مراتب بیشتر هایدگر، فیلسوفانی كاملاً تهی و شووینیست هایی بی اهمیت هستند. من دربارهٔ هایدگر حتی به اندازه نیم صفحه هم ننوشته ام، اما دربارهٔ مارکس یک کتاب نوشته ام، موضوع افلاطون کاملاً چیز دیگری است. او فیلسوفی بزرگ بود. پایه گذار فلسفه بود و ایده های بسیار بزرگ و باارزشی داشت. اما من سعی کردم نشان دهم که حتی فیلسوفی بزرگ هم می تواند حرف های بسیار بدی بزند. در دورانی که نوعی دوران روشنگری بود،در زمانی که سایر متفکران مخالف برده داری بودند، نوشته های افلاطون همچون اندیشه های برده داری متکبر است و او از برده داری دفاع میکند. آنچه گفتم واقعیت است و باید سرانجام زمانی گفته می شد. او خواهان برقراری دیکتاتوری فلسفه افلاطونی بود و در دهمین جلد از آثار بزرگ خود،یعنی در رساله قوانین می گوید که دگراندیشان را باید در سلولهای انفرادی زندانی کرد و اگر اظهار پشیمانی نکردند میتوان آن ها را کشت.کارل پوپر■می دانم که هیچ نمی دانم؛ ص ۸۷_ ۸۸@cafe_andishe95
🚩مراسم گرامیداشت ۷۰اُمین سالروز تولد استالین، سال ۱۹۴۹ در مسکو. دختری خطاب به استالین میگوید: «از گوشه گوشهی این کشور آمدهایم تا تولد تو را تبریک بگوییم؛ ای معلم، ای راهنما، ای رهبر و ای بهترین دوست ما». الکساندر پوسکریبیشف است. مادر همین دختر، در جریان تصفیههای حزبی در سال ۱۹۴۱ توسط استالین تیرباران شد. دیگر مهمانان جشن: «مائو» رهبر کمونیست خلق چین و نیکیتا خروشچف رهبر شوروی کمونیست پس از استالین. روی صندلیهای آن میز مسئولان مستقیم مرگ حدودا «۱۰۰ میلیون نفر انسان» حضور دارندمحمد الف@cafe_andishe95
⛔️کمونیسم یک ایدئولوژی بود که می توانست پیچیدگی های جهان را با کلماتی ساده برای هر ابلهی توضیح دهد. کافی بود چند قاعده ساده را بلد باشی تا از افلاطون و هایدگر و دکارت عاقل تر به نظر برسی.✍🏻آدام میشنیک@cafe_andishe95
هممیهنانم، ملت بزرگ و دلیر ایران،امروز، با افزایش تنشها و احتمال گسترش حملات، بهویژه در جنوب کشور، میخواهم با شما سخن بگویم؛ بهویژه با مردم شریف سیستان و بلوچستان، هرمزگان، بوشهر، خوزستان و همه ساکنان سواحل خلیج فارس و دریای مَکران.جنگ و بحرانی که امروز کشور ما با آن روبهروست، تنها یک باعث و بانی دارد: رژیم جمهوری اسلامی.اما جنگ اصلی، یعنی جنگ جمهوری اسلامی علیه ملت ایران، چهلوهفت سال پیش آغاز شد و تا امروز ادامه یافته است.همه ملت ایران از این رژیم زخم خوردهاند. نگذاریم بگویند که جنوب ایران تازه وارد جنگ شده است. جنوب ایران از همان روزی وارد جنگ شد که کودکان بلوچ، به دلیل نبود آب آشامیدنی و زیرساختهای اولیه، قربانی گاندوها شدند؛ از روزی که در سیستان و بلوچستان، سرزمین رستم و قلب اسطورههای ایران، جوانان برای تامین معاش ناچار به سوختبری شدند؛ از روزی که استان هرمزگان و بندرعباس، بزرگترین بندر ایران، در فقر و محرومیت رها شدند؛ از روزی که بوشهر، تأمینکننده بخش بزرگی از گاز کشور، و خوزستان، قلب صنعت نفت ایران، خود از ثروتشان بیبهره ماندند.اما ایران آزاد، ایرانی متفاوت خواهد بود.با استقرار دولتی ملی، کارآمد و توسعهگرا، سیستان و بلوچستان میتواند با تکیه بر موقعیت راهبردی، نیروی انسانی جوان و دسترسی به آبهای آزاد، به یکی از موتورهای اصلی رشد و شکوفایی کشور تبدیل شود. چابهار میتواند قلب تجارت ایران و دروازه اتصال اقیانوس هند، آسیای مرکزی و بازارهای جهانی باشد؛ با بهروزرسانی همان برنامه جامعی که پیش از فاجعه ۵۷ قرار بود اجرا شود.هرمزگان، بوشهر، خوزستان و جزایر خلیج فارس میتوانند با توسعه تجارت، گردشگری، صنعت و جذب سرمایهگذاری، به ثروتمندترین و پیشرفتهترین مناطق ایران بدل شوند.هممیهنانم،این رژیم جنگافروز نه برای مردم پناهگاهی ساخته است و نه توان دفاع از آسمان کشور را دارد. سردمداران آن در حالی که زیر زمین پنهان شدهاند، از مدارس، بیمارستانها و دیگر مراکز غیرنظامی، استفاده نظامی میکنند، و مردم ایران، از جمله سربازان وظیفه را در پادگانها، به سپر انسانی تبدیل کردهاند.در جنگی که جمهوری اسلامی بر کشور تحمیل کرده است، نخستین و مهمترین وظیفه شما حفظ جان، امنیت و سلامت خود و خانوادههایتان است. زیرا شما سرمایه ایران و سربازان واقعی نبرد برای بازپسگیری میهن هستید.در همین ارتباط، دفتر ارتباطات و رسانه من، توصیهها و راهنماییهای لازم را برای افزایش امنیت هممیهنان منتشر خواهد کرد.مبارزه و کسب آمادگی برای پیروزی نهایی یک وظیفه همیشگی است. در نبرد نهایی، هر قدر ما توانمندتر، و جمهوری اسلامی ضعیفتر باشد، پیروزی سریعتر و کمهزینهتر به دست خواهد آمد.پاینده ایران@OfficialRezaPahlavi
سناتور دموکرات، جان فتِرمن، درمورد قصد ممدانی شهردار نیویورک برای بازداشت نتانیاهو: او یک جوک تمامعیار است، هیچ اختیاری برای بازداشت نتانیاهو ندارد.شما شهردار هستید، آقای [ممدانی].زباله جمع کنید، چند گودال در جاده را تعمیر کنید، راه حلی برای مشکل مسکن در شهر خود پیدا کنید.شما اصلاً در جایگاهی که فکر میکنید نیستید.پ ن:گویی در آمریکا هر چه از فهم پدران بنیانگذار و البته قانون اساسی آمریکا فاصله گرفته شده است، شکاف و جدال بیشتر و بیشتر شده است. جدالی که ناشی از ورود ایدئولوژیهای مارکسی در قرائت از آمریکا است.کج فهمی که منجر به نفرت از ایده آمریکا شده است.t.me/iranpazhohi
🌟 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .💎〰
با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.📄🌼 بانک کامل PDF و منابع آموزشی تخصصی برای تمامی رشته ها . ▶️این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳
💎 ولتر بر آن بود که تاریخ با تاریخ هرودوت دربارۀ جنگ یونان و ایران آغاز میشود. بخش اعظم تواریخی که هرودوت هالیکارناسوسی (490-425 پ. م.) نوشت مبتنی بر تجربههای دست اول بود، زیرا مؤلف خود به اقصا نقاط آسیای صغیر، سکائیه، مصر، بابل و نقاط دیگر سفر کرده بود. به علاوه، بخش اعظم اطلاعات خود دربارۀ ایرانیان را احتمالاً از سربازان مزدوری به دست آورده بود که در سپاه ایران خدمت کرده بودند. ایرانیانِ یونانیزبان هم ممکن است منبع اخبار هرودوت بوده باشند. گمان میرود که محرک اصلی نوشتن این کتاب جنگهای ایران و یونان بوده است و گزارش هرودوت از آن جنگها پیش از همه نوشته شد و بخشهای مربوط به مصر و نقاط دیگر بعداً به رشتۀ تحریر درآمد. تواریخ هرودوت با دیباچهای در باب ریشههای افسانهای خصومت میان اروپاییها و آسیاییها آغاز میشود. از این رو، هرودوت، پیش از آنکه به جنگ تروا بپردازد، داستان تجاوز به آیو، اروپا و مدئا را روایت میکند.🖋 اگرچه او بر قدمت منازعه میان شرق و غرب تأکید دارد، در تواریخ مطلقاً نشانی از این دیده نمیشود که ترواییها به نوعی پستتر از یونانیان بودهاند. تاریخ واقعی در کتاب هرودوت نه با افسانههایی که داستان جنگ تروا را شکل دادهاند، بلکه با شرح احوال آخرین پادشاه لیدیا، کروئسوس و شکست او از ایرانیان و غلبۀ آنان بر لیدیاییها آغاز میشود. از منظر کلیتر، هرودوت مخصوصاً به قربانیان امپریالیسم ایران نظر داشته است: به لیدیاییها، مصریها، سکاییان و لیبیاییها.هرودوت خود ظاهراً به شکل غریبی از بند تعصب نژادی آزاد و به سبب علاقۀ آزاداندیشانهاش به فرهنگهای دیگر به «بربردوست» معروف بود. او دربارۀ پیروزیهای فراعنۀ مصر گزارش تحسینآمیزی نوشته و عظمت مصر و لیدیا را، پیش از آنکه این سرزمینها به چنگ ایرانیان بیفتند، ستوده است.📚 از کتاب «دانش خطرناک»، رابرت اروین ترجمۀ محمد دهقانی کافه فلسفه@cafe_andishe95
در تمام این داستانها، مندس به دنبال نشان دادن تصویر هراسانگیز جنگ داخلی اسپانیا و آسیبی است که این واقعه به جامعهی در حال پیشرفتشان زد. او با استفاده از شخصیتهای متفاوت و روایتهای گوناگون، ابعاد مختلف این فاجعه را به تصویر میکشد. نویسنده به خوبی توانسته تاثیرات جنگ را نه فقط در میدان نبرد، بلکه در زندگی روزمره و روابط انسانی به نمایش بگذارد.t.me/book_archives
داستان اول با کاپیتان ارتش ژنرال فرانکو آغاز میشود. او درست در لحظهای که نیروهای فرانکو در آستانه پیروزی در جنگ هستند، از ادامه جنگ دست میکشد. این تصمیم او پرسشهایی اساسی در مورد وجدان، ذات قدرت و مسئولیتپذیری را مطرح میکند. این بخش به بررسی درونیات یک فرد در موقعیت قدرت و تاثیر تصمیمات او در سرنوشت دیگران میپردازد. داستان دوم، داستان شاعری جوان را در طول جنگ داخلی روایت میکند. او به همراه نامزد باردارش مجبور به فرار است. مندس با توصیفات دقیق و گاه دلخراش خود، نشان میدهد که جنگ چگونه میتواند آرزوها و امیال مردم، به ویژه جوانان را نابود کند. این داستان به تصویر کشیدن قربانیان بیگناه جنگ و تاثیر آن بر زندگی و آرزوهای آنها میپردازد. داستانهای سوم و چهارم نیز به سرنوشت افراد دیگری در دوران پس از جنگ میپردازند. آنها با مشکلاتی مانند از دست دادن عزیزان، فقر، ناامیدی و تلاش برای سازگاری با شرایط جدید روبرو هستند. این بخشها به بررسی پیامدهای روحی و اجتماعی جنگ و تاثیر آن بر جامعه میپردازند.t.me/book_archives
کتاب از چهار داستان کوتاه تشکیل شده که هر کدام داستانی مستقل را روایت میکنند، اما در عین حال با یکدیگر مرتبط هستند و در یک بازه زمانی چهار ساله از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۲ اتفاق میافتندt.me/book_archives
آفتابگردانهای کور» مجموعهای از چهار داستان کوتاه به هم پیوسته است که هر کدام برشی از زندگی افرادی را در دوران پس از جنگ داخلی اسپانیا (بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۲) به تصویر میکشند. آلبرتو مندس در این اثر، با استفاده از زبانی شاعرانه و روایتی غیرخطی، تصویری تکاندهنده از پیامدهای جنگ و تأثیر آن بر زندگی انسانها ارائه میدهد. عنوان کتاب، «آفتابگردانهای کور»، استعارهای از انسانهایی است که در تاریکی و ابهام پس از جنگ، راه خود را گم کردهاند و همچون آفتابگردانهایی که نور خورشید را نمیبینند، کورمال کورمال به دنبال معنایی برای زندگی میگردند.t.me/book_archives
ولی سرنوشت آدمی را جغرافیا میسازدیکی در جایی متولد می شود که رویا حق طبیعی اوستو دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت می خواهدt.me/book_archives
🔎 غنینژاد : علی شریعتی یک شیاد بود.@cafe_andishe95
🦋پارسی، زبانی بی همتاست! «جلال الدین کزّازی»، ایران شناس و استاد سرشناس ادبیات فارسی، زبان فارسی را پیشرفته ترین زبان شناخته شده ی جهان کنونی می خواند و این زبان را از دید نرمی، نغزی و زیبایی به پرنیان همانند می کند.@cafe_andishe95
🎲لیبرال ها در این موضوع اتفاق نظر دارند که کار دولت حفظ و ارتقای آزادی فردی است، اما شاخه های مختلف لیبرالیسم در مورد این که چه چیزیحفظ و ارتقای آزادی شمرده می شود اختلاف دارند. از نظر بعضی دولت ليبرال دولتی کمینه یا شب پا است. چنین دولتی خود را به امور مربوط به حفظ حقوق منفی افراد - حقوق آن ها نسبت به این که دیگران در کارشان دخالت نکنند - و فراهم کردن کالاهای عمومی مثل روشنایی خیابانها و امکانات دفاعی محدود میسازد. کالاهای عمومی کالاهایی هستند که همه آنها را خواستارند و وقتی فراهم می شوند همه از آنها سود میبرند. موجه است که دولت این کالاها را فراهم کند و مردم را به تأمین هزینه های آنها مجبور سازد، چون بدون این عامل اجبار سازمان یافته، برای افراد عاقلانه این است که از آنچه دیگران تأمین می کنند مجانی استفاده کنند که منتهی به عدم تأمین این کالاها می شود - با وجود این که همه خواهانشان هستند. علی الخصوص بازتوزیع اجباری موجه نیست. اگر افراد حائز دارایی، خود بخواهند از آن به فاقدان دارایی بدهند، اشکالی ندارد. شاید آنها باید چنین کنند اما کار دولت نیست که آنها را به این انتقال اموال مجبور سازد. این نسخه اختیار گرایانه لیبرالیسم است، که رابرت نازیک به منسجم ترین شکل آن را عرضه کرده است. برخی افراد لیبرالیسم را دوست ندارند، چون تصور می کنند که لیبرالیسم به معنی چنین دولتی خواهد بود. لیبرال بودن بدان معنی است که اقتصاد مبتنی بر آزادگذاری را ترویج کنیم و به طور کلی دخالت کمینه دولت در زندگی شهروندان را ترجیح دهیم. همان طور که نشان دادم این سوء تشخیصعلی الخصوص در اروپای شرقی متداول است. آدام سویفت ■فلسفهٔ سیاسی؛ ص ۲۱۶
●تحولاتی که رضا شاه بزرگ برای زنان در ایران ایجاد کرد•گاوین همبل استاد تاریخ دانشگاه تگزاس مینویسد:"تحقق رؤیای رضاشاه برای ایجاد ایرانی متکی به خود و مستقل بود..لذا هدف او از وارد کردن تعمدی اقلیت های مذهبی و زنان در مسیر اصلی حیات ملی، تقلید از کشورهای پیشرفته و پررنگ کردن تصویر ایران نو به مثابه کشوری بود که به آرمان های تجدد طلبانه کاملا متعهد است..بی شک دوران حکومت رضاشاه به خاطر پیشرفت قابل ملاحظه زنان در حیات عمومی در یادها خواهد ماند..زنان اکنون این فرصت را در اختیار داشتند که در مشاغل جدیدی از قبیل پرستاری، آموزگاری، و نیز در کارخانه ها به کار مشغول شوند..برخورد سلطه حکومت رضاشاه به لحاظ ارتقاء منزلت زنان، شاهد یکی از مهمترین پیشرفت های تاریخ ایران نو بوده است..به این ترتیب، نسل جدیدی از زنان تحصیلکرده وارد میدان شدند که در حیات اقتصادی و فرهنگی کشور، نقشهای هر دم مهمتری را بر عهده گرفتند. با گذشت زمان تعداد سازمان های زنان افزایش می یافت، زنان به درجاتی از ایفای نقش در زندگی عمومی دست می یافتند و جامعه به تدریج حضور زنان را در بازار کار می پذیرفت".📘سلسله پهلوی به روایت تاریخ کمبریج،ص42 و43●تحولاتی که رضا شاه بزرگ برای زنان در ایران ایجاد کرد•گاوین همبل استاد تاریخ دانشگاه تگزاس مینویسد:"تحقق رؤیای رضاشاه برای ایجاد ایرانی متکی به خود و مستقل بود..لذا هدف او از وارد کردن تعمدی اقلیت های مذهبی و زنان در مسیر اصلی حیات ملی، تقلید از کشورهای پیشرفته و پررنگ کردن تصویر ایران نو به مثابه کشوری بود که به آرمان های تجدد طلبانه کاملا متعهد است..بی شک دوران حکومت رضاشاه به خاطر پیشرفت قابل ملاحظه زنان در حیات عمومی در یادها خواهد ماند..زنان اکنون این فرصت را در اختیار داشتند که در مشاغل جدیدی از قبیل پرستاری، آموزگاری، و نیز در کارخانه ها به کار مشغول شوند..برخورد سلطه حکومت رضاشاه به لحاظ ارتقاء منزلت زنان، شاهد یکی از مهمترین پیشرفت های تاریخ ایران نو بوده است..به این ترتیب، نسل جدیدی از زنان تحصیلکرده وارد میدان شدند که در حیات اقتصادی و فرهنگی کشور، نقشهای هر دم مهمتری را بر عهده گرفتند. با گذشت زمان تعداد سازمان های زنان افزایش می یافت، زنان به درجاتی از ایفای نقش در زندگی عمومی دست می یافتند و جامعه به تدریج حضور زنان را در بازار کار می پذیرفت".📘سلسله پهلوی به روایت تاریخ کمبریج،ص42 و43
●انقلاب و تحولاتی که رضا شاه بزرگ در ایران کرد.•گاوین همبلی(Gavin R. G. Hambly) استاد تاریخ دانشگاه تگزاس در مورد رضا شاه بزرگ مینویسد:"تحقق رؤیای رضاشاه برای ایجاد ایرانی متکی به خود و مستقل، مستلزم آن بود که کلیه استعدادهای موجود در خدمت حکومت قرار گیرد. لذا هدف او از وارد کردن تعمدی اقلیت های مذهبی و زنان در مسیر اصلی حیات ملی، تقلید از کشورهای پیشرفته و پررنگ کردن تصویر ایران نو به مثابه کشوری بود که به آرمان های تجدد طلبانه کاملا متعهد است. همچنین با انجام این کار به نوعی ظرفیت بالقوه نیروی انسانی کشور را که تحقق رؤیاهایش نهایتاً به آن وابسته بود، توسعه میداد. بی شک دوران حکومت رضاشاه به خاطر پیشرفت قابل ملاحظه زنان در حیات عمومی در یادها خواهد ماند، هر چند این پیشرفت بناگزیر بیشتر زنان طبقه بالا و متوسط را در بر می گرفت. زنان سست شدن قيودی را که هنجارها و ارزش های سنتی بر آنها تحمیل کرده بود به چشم دیدند. آنها اکنون این فرصت را در اختیار داشتند که در مشاغل جدیدی از قبیل پرستاری، آموزگاری، و نیز در کارخانه ها به کار مشغول شوند. سیاست رسمی این بود که زنان خود را برای برآوردن انتظارات رژیم جدید پهلوی آماده سازند. اصرار بر این بود که زنان به لحاظ آموزش، پوشش و فعالیت های اجتماعی از خواهران غربی خود تقلید کنند، و در سال ۱۹۳۶(۱۳۱۵) پوشیدن چادر رسماً غیر قانونی اعلام شد. اما بعضی از این نوآوری ها آرایهای بیش نبود. یک جامعه شدیدا مذکر که مملو از تلقی های ماچویی و تکیه بر شرافت خانوادگی بود، نمی توانست نگرش خود را نسبت به زنانش یکشبه تغییر دهد. در واقع، قانون مدنی معروف رضاشاه، تا آنجا که به زنان مربوط می شد، هنوز هم در مورد نقش های جنسی و مناسبات میان دو جنس، مفروضات سنتی اسلامی را منعکس می کرد، و برای از میان بردن تابعیت قضایی دیر پای زنان از مردان، کار زیادی نمی کرد.اما همه اینها نباید به مکتوم ماندن این واقعیت بینجامد که دوران مذکر و برخورد سلطه حکومت رضاشاه به لحاظ ارتقاء منزلت زنان، شاهد یکی از مهمترین پیشرفت های تاریخ ایران نو بوده است. به اجرا در آوردن نظام آموزش اروپایی به معنی رواج آموزش در میان زنان نیز بود. دانشگاه تهران از آغاز کار خود، زنان را با شرایطی برابر با مردان می پذیرفت. به این ترتیب، نسل جدیدی از زنان تحصیلکرده وارد میدان شدند که در حیات اقتصادی و فرهنگی کشور، نقشهای هر دم مهمتری را بر عهده گرفتند. با گذشت زمان تعداد سازمان های زنان افزایش می یافت، زنان به درجاتی از ایفای نقش در زندگی عمومی دست می یافتند و جامعه به تدریج حضور زنان را در بازار کار می پذیرفت".📘کتاب "سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی" به روایت تاریخ کمبریج، نویسنده بخش اول: گاوین همبلی، صفحه 42 و 43 و 44، انتشارات صبا، چاپ اول پاییز 1371@na_ta_ma
🏛💎دولت لیبرالیسم نمی تواند نسبت به اصول مرکزی خاص_ نظیر کرامت انسان، حقوق بنیادیِ بشر و حاکمیت مردم_ بی طرف بماند. این ها ارزش های برسازندهٔ نظام سیاسی لیبرالیسم است. هدف ها و نهادهای مبتنی بر این ارزش هاست که نظام سیاسی مذکور را بر می سازد. این ها ارزش های مشروع اند؛ گرچه بی طرف و خنثی نیستند، این امکان را به شهروندان می دهند تا با وجود برداشت های متفاوت از امر نیک، زندگی صلح آمیز در کنار یکدیگر داشته باشند. این ارزش ها به هر فرد اجازه می دهند تا در انتخاب های وجدانی شان خود آیین باشند و طرح و برنامهٔ زندگی شان را خود تعریف و تدوین کنند و همین حق را برای دیگران محترم شمارند. به این ترتیب، افراد با باورهای متفاوت دینی، متافیزیکی و سکولار در این ارزش های برسازنده سهیم می شوند و آن ها را تأیید می کنند.آنها اغلب از مسیرهایی بس متفاوت به تأیید این ارزش ها می رسند، اما در دفاع از این ارزش ها گرد هم می آیند. وجودِ جامعه های تکثر گرا مشروط به آن چیزی است که رالز «اجماع همپوش» بر سر ارزش های عمومی بنیادین نامید.برای مثال یک فرد مسیحی با استناد به انگاره آفرینش انسان از تمثال خدا، از حقوق و آزادی های بنیادین دفاع می کند؛ یک عقل گرایِ کانتی می گوید که تصدیق و حمایت از کرامتِ یکسانِ موجوداتِ خرد ورز امری ضروری است؛ یک فرد فایده گرا از ضرورت بیشینه کردن شادی موجوداتی سخن میگوید که می توانند رنج و لذت را درک کنند؛ یک فرد بودایی به اصلِ مرکزی آهیسما، عدم خشونت، رجوع می کند و فردِ بومی_ محلی یا بوم شناس ژرف نگر با اتکا به برداشتی کل باورانه از دنیا مدعی می شود که موجودات زنده و نیروهای طبیعی در یک رابطهٔ مکمل و وابستگی دوسویه قرار دارند و در نتیجه، هر یک_ از جمله انسان ها_ شایستۀ احترامی برابرند. همهٔ این دیدگاه ها بر اصلِ موضوع اجماع دارند، ولو نتوانند به توافقی دربارهٔ استدلال های منتهی به آن برسند. چالش جامعهٔ معاصر این است که تضمین کند هر کس بر پایهٔ دیدگاهِ خودش به مشروعیتِ این اصل های بنیادینِ جامعهٔ سیاسی واقف شود. 📚چارلز تیلور _ جاسلین مکلور ■سکولاریسم و آزادی وجدان؛ ص ۱۹@cafe_andishe95
🕯بدون شک مذهب نهادینه شده دولتی، باور های جامعه را بازتاب داده و به صاحبان قدرت در حفظ کنترل اجتماعی کمک می کند ولی تبیین های سنتی در نگاه عمیق تر به پیامدهای اجتماعی مذهب سازمانیافته ناکام بودند.اختیار رهبری عبادات یا تاسیس کلیسا معمولا امتیاز به عده قلیلی از نخبگان درون ائتلاف غالب است که به سختی حفاظت می شود مذهب سازمان یافته رانتهای مهمی می آفریند که ائتلاف غالب از آنها برای ایجاد ثبات در این ائتلاف استفاده میکنند مذهب دولتی راهی برای تفاوت گذاشتن بین نخبگان و غیر نخبگان فراهم می آورد📚خشونت و نظامهای اجتماعی📎داگلاس نورث@cafe_andishe95
❗️انقلاب ما مرا مجبور کرد تا نیروی عظیم این اصل مسلّم، که تاریخ قصه است، را احساس نمایم و متقاعد شدهام که شانس و توطئهچینی قهرمانان بیشتری بوجود آوردهاند؛ تا فضیلت و نبوغ.✍🏻ماکسیمیلیان روبسپیر.مسئول حکومت ترور و وحشت در جریان انقلاب فرانسه@cafe_andishe95