تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 01:30 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
سرگردانم بین شعر و فلسفهدانشجوی دکتری فلسفه هنر
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 23 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایراننشست پنجمچهارشنبه ۲۱ مردادساعت ۱۷:۳۰حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.#فریاد_ناصری #روایت#فلات_ایران #زروان#موسسه_اوسان@osan_institutewww.osanschool.ir
آن هوای عزیز که در آن نفس میکشیدی، این کتانیهای عزیز، خالی،افتاده جلوی در، و هر چیزِ عزیزی که حالا هستی، پسر عزیزمتو را جار و جنجالها دفن کردند، بدون مراسم.دوربینها، تیشرتها، مقالات، اعتراضاتو بَعد تو مُرده بودی. بعضی شبها دلم میخواهدتو را از خاک بیرون بکشم و شایسته به خاک بسپارم.زمین را با ناخنهایم بکنم تادستانم سرخ شوند و زخم با گِل بیامیزد.دلم میخواهد تو را از خاک بیرون بکشم، بگذار باراندو برابر ببارد پیش از آن که بارِ دیگر با تو وداع کنم.شعرهایی متفاوت از شاعری جسور #دنز_اسمیت#مهرداد_شهابی#نشر_حکمت_کلمه
#جایزه_سراسری_فارسی_زبانمعرفی هیئت داوران مرحله نهایی (بخش شعر)دومین دوره جایزه ادبی نورهاندر گرامیداشت یاد و اندیشه زندهیاد محمدجعفر پوینده۱- آزیتا قهرمان۲- فریاد ناصری۳- سهیلا میرزایی۴- سعدی گلبیانی۵- فرشاد سنبلدل 📚 بازه زمانی پذیرش آثار:تا ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (برابر با ۲۴ اوت ۲۰۲۶)📩 ارسال آثار:فایل PDF کتاب را به نشانی ایمیل زیر ارسال کنید:awardnowrahan@gmail.com#جایزه_ادبی_نورهان#داوران_بخش_شعر#ادبیات_فارسی
موریکه در مصرع پایانی شعر خود با عنوان «دربارهی یک چراغ» میگوید: «اما آنچه زیباست، خرم و سعادتمند در خود خویش میدرخشد» بنابراین زیبایی صفتی نیست که بهمثابهی چیزی تزیینی به هستندهها افزوده شود. زیبایی یکی از والاترین شیوههای هستی است، در اینجا یعنی ازـخویشـبرآمدن و ظهور محض.*اما آیا روزگار ما پر از چیزهای زیبایی نیست که در آنها، نهتنها خبری از خرمی و سعادتمندی نیست که زیبایند چون ویرانند. زیبایند چون خرابند. زیباییشان در هالهای از تاریکی زیباست. اکنون پرسشی پیش میآید: آیا دوگونه زیبایی داریم؟ زیبایی سعادتمند و زیبایی ظلمانی؟ یا نه، تنها زیبایی آن است که در خود خویش، خرم و سعادتمند است و آنچه امروز ادعای زیبایی دارد، زیبایی کذابیست که افسونمان کرده است؟ زیبایی سمّی شفاف و خوشرنگ که در کنارش چیزی جز پژمردگی و مرگ نمیروید؟*اصل بنیاد. جلسهی هفتم. هایدگر. ترجمهی طالب جابری
این تابلو در آسانسور جامانده بود، تحویل سرایداری برج دادم و با خود زمزمهکنان رفتم کهسنگ باشکه باران بشویدتخاک نهبه نمی گل میشوی.#فریاد_ناصری
در باب مشاهده و ادراک اولین کتابی است که از دوباتن میخوانم. اگر همهاش همینطور باشد، چیزی نیست جز محصول ذوق روزنامهای روزگار.نوشتههایش چیزی نیست جز، متنهای جذاب همهفهمی که با تلفیق شوخطبعی و جدیت و روایت در عین سادگی ادعای مهمبودن دارند اما واقعا مهم نیستند. نویسندگان ایرانی زیادی میشناسم که متنهای جذاب همهفهم خیلی بهتری مینویسند اما اسمشان آلن دو باتن نیست. علی، محمد، سهند، محسن یا حتی محمدمهدی است.اما نکتهی جالب متنهای قشنگ و دخترکش آقای دوباتن اشارهاش به عصرهای دلگیر روزهای تعطیل است. اگر در ایران بود لابد با طنزی امیدوارانه با خودش تکرار میکرد: شاید این جمعه بیابد، شاید و معلوم نبود منظورش معشوق است یا کسی دیگر.#فریاد_ناصری
نبودن به از بودن، خاصه در ایرانناتالیسم، آنتیناتالیسم و پروناتالیسمفرزندآوری و تصمیم دربارهی آن شاید برای عموم مردم در یک سطح زیستی ـ تجربیِ ملموس و انضمامی تجربه و فهم شود اما واقعیت این است در دل سیاست حاکم بر ایران چه از زمانی که بر در و دیوار شهر نوشته شد: فرزند کمتر، زندگی بهتر چه وقتی از بالاترین مقامات تشویق به فرزندآوری شد، جدای از اقتصاد نزدیکی ـ اقتصاد نزدیکی را در اینجا به معنای سیستمهای عام بهره و منفعتی در نظر بگیرید که مربوط به سکس است ـ اتفاق عمیقتری در جریان بود.«هرگز به دنیا نیامدن بهتر است» اگر آنتیناتالیسم را در این حرف بناتار متجلی شده بدانیم، خلاصهاش میشود اینکه دربرابر هر نوع تولدی بایستیم و مقاومت کنیم. خاصه در برابر تولد آدمی و عامتر در برابر هر نوع تولد موجود حسمندی. اما اگر از این نگاه افراطی بگذریم، میرسیم به تولد انتخابی؛ یعنی چه کسانی و در چه شرایطی و با چه ویژگیهایی اقدام به زادآوری و فرزندآوری کنند؟ مثلا من خودم بارها شنیدهام که این افغانها همینطور بچه میآروند و ایرانیها زادولد نمیکنند و مملکت از دست رفت. یا فقط افراد طبقات فرودست جامعه در حال زادآوریاند... پشت ایران حرفها گوینده معتقد به تولد انتخابی است. همان که بهشکل کلیتر زمانی در ایران، در شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر درآمد. منطق پنهان این شعار این بود که نگاهی به خودتان و شرایط زندگیتان بکنید، بهتر است کم بزایید. چیزی که روزگاری دستوری شعاری بود، اکنون رخنه در زوجهای ایرانی کرده است: چرا باید در این مملکت یکی را هم بیاورم و بدبخت کنم؟ خلاصهی این حرف این است که بودن/ هستیداشتن برابر است با بدبختی آنهم در ایران. کسانی هستند که قید و شرطی بر این کلیت میگذارند. مگر رفته باشم جای دیگری، مهاجرت کرده باشم.از طرفی رسانههای رسمی شروع کردند به تبلیغ ازدواج و فرزندآوری. زمانی یادم هست به بچههای چندم شناسنامه نمیدادند حالا انواع بستههای تشویقی و وام، حداقل در ظاهر تدارک دیدهاند. اما فارغ از مسائل امنیتی، اقتصادی و مسائل مربوط به سکس، اینکه چطور زندگی انسان ایرانی و هست و بودش با رنج پیوند میخورد که به این میرسد که نبودن به از بودن خاصه در ایران، خودش پرسش مهمی است.فریاد ناصری
عکس بالا: زنده یاد هوشنگ چالنگی، من، هرمز علیپور که عمرش بلند باد و حمید عرفان نازنین که امیدوارم تندرست باشد.عکس پایین: من، زنده یاد قاسم آهنینجان، زنده یاد هوشنگ چالنگی، یونس گرامی و ناشناسبهشکل عجیبی از اینستاگرام و واتساپ بیزارم. برای همین این عکسها را به یادگار میگذارم اینجا. من با شعر و شاعران طوری زندگی کردهام که یادم است آن سالها که همهچیز اینقدر دمدستی نشده بود، یکی شمارهی قاسم را برایم پیدا کرده بود و هدیهی تولدم همین بود که شماره را به من داد.و یاد حامد عرفان، شاعر و مترجم جوانمرگ، بهخیر که عکس بالا را او برداشته است.عکس بالا: زنده یاد هوشنگ چالنگی، من، هرمز علیپور که عمرش بلند باد و حمید عرفان نازنین که امیدوارم تندرست باشد.عکس پایین: من، زنده یاد قاسم آهنینجان، زنده یاد هوشنگ چالنگی، یونس گرامی و ناشناسبهشکل عجیبی از اینستاگرام و واتساپ بیزارم. برای همین این عکسها را به یادگار میگذارم اینجا. من با شعر و شاعران طوری زندگی کردهام که یادم است آن سالها که همهچیز اینقدر دمدستی نشده بود، یکی شمارهی قاسم را برایم پیدا کرده بود و هدیهی تولدم همین بود که شماره را به من داد.و یاد حامد عرفان، شاعر و مترجم جوانمرگ، بهخیر که عکس بالا را او برداشته است.
من در هیچ کاری حرفهای نیستم. مثلاً یک اهل فلسفهی حرفهای نیستم. یک ادیب حرفهای نیستم. یک فیلمباز حرفهای نیستم. یک اهل موسیقی حرفهای نیستم. در هیچچیز حرفهای نیستم الا در گشتن و تماشا. گاهی سادهترین چیزها را نمیدانم و گاه آنچه را که به عقل جن هم نمیرسد، رد میزنم. در شعری نوشتهام «توانا در گشتن بر حول هیچ».ولی دانستهام که آنچه را دانستهام روزگار گذاشته بدانم. به زبان فلسفهی گادامر زبان گذاشته بدانم. افقی بوده و من در افقی دانستهام. به زبان فوکویی در ماتریس گفتمانی من اجازه پیدا کردهام بدانم. اجازه پیدا کردهام چیزهایی را بدانم و چیزهایی را ندانم. چیزهایی را بگویم و چیزهایی را نگویم. آرشیوی، تبار و تاریخی بوده است. در دل این آرشیو رژیمهای حقیقت وجود دارند.نیچه حقیقت را برساختهی منظر میداند. هایدن وایت آن را یک ساختار روایی میداند. اما این فهمهای تاریک همهی فهم نیستند. نیمی از فهمند. حتما انسان بر زمین رنگ از زمین و تاریخ و روایت و گذشته دارد. اما انسان یک جهان درونی هم دارد که با همه رنگپذیری از آنچه بر زمین میگذرد، از آسمان خودش، زیر آسمان خودش نقش میزند. این آسمان با آسمان تیره و تار هایدگری بهقول کربن و آسمان گرفتهی گادامری که افق امروز است، خیلی تفاوت دارد. حالا اگر با صدای اخوان بپرسیم که آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ نظر به کدام آسمان داریم؟ آسمان بیتاریخ یا تاریخ آسمانی بنیاد آسمان و زمین آدمی بوده است که خدایان نیز بر همین زمین آمدهاند تا برای انسان فهمیدنی شوند.این پرسشها و دغدغهها همیشه بر سر راه فکرم بودهاند تا از خود بپرسم: چگونه میشود کسانی و چیزهایی در تاریخ گم شوند. نه حالا تاریخ دور، تاریخ همین صد سال اخیر که مثلا صاحب نهادهایی شدهایم که پاسداری کنند از عالممان. چطور میشود فیلمی گم شود؟ کتابی، آدمی، تاریخی گم شود؟ البته بماند که بعضیها نقش گم شدن را بازی میکنند بعد که پیدا میشوند میبینی چیزی به چنته ندارند و نقشی که در غیبت از خود میزدهاند خیال دیو بوده است.گوشههای گمشدهی ما اگر پیدا شوند در کنار گوشههای پیدامان، رسم ما از ما را درستتر میکنند. حتی نه لزوما گم، گوشههای مطرود و کمتر دیده شدهمان، گوشههای محذوفمان میتواند نوای دستگاه ما را درستتر ادا کند.
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایراننشست چهارمچهارشنبه ۷ مردادساعت ۱۷:۳۰حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.#فریاد_ناصری #روایت#فلات_ایران #کیومرث#موسسه_اوسان@osan_institutewww.osanschool.ir
واقعا حیف بود، اگر نمیدیدم.شهریار پارسیپوراو همراه با بصیر نصیبی، ابراهیم وحیدزاده، کیانوش عیاری ، ابراهیم فروزش، از بنیانگذاران سینمای آزاد ایران بود.او ۹ فیلم از سال ۱۳۴۵ در سینمای آزاد ساخت و در سال ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز نمود. آنجا در سال ۱۳۵۲ فیلم داستانی بهار پشت پنجره را ساخت و پس از آن به ساخت فیلمهای مستند پرداخت و از جمله در جریان انقلاب دوازده ساعت فیلم ۱۶ میلیمتری از حوادث انقلاب گرفت. در سال ۱۳۶۷ به کمک جمعی از دوستانش دفتر سینمایی به نام دفتر آفتاب تأسیس کرد. وی برادر شهرنوش پارسیپور (نویسنده) بود. این کارگردان نخستین فیلم کوتاه خود در گروه سینمایی آزاد را در سال ۱۳۵۵ ساخت. پارسیپور در ادامه فعالیتهای سینمایی خود ۲ فیلم بلند سینمایی و دو مجموعه تلویزیونی و یک فیلم تلویزیونی ساخت که نقش عشق (دربارهٔ زندگی و سلوک دو هنرمند نقاش) شناختهشدهترین اثر او و یکی از کارهای باارزش و ماندگار سینمایی ایران بهشمار میرود. شهریار پارسیپور در ۴ آبان ١٣٨۴ بر اثر سکته مغزی در خانه خود درگذشت.*فیلم بهار پشت پنجره تنها در آرشیو تلویزیون موجود بوده و دیگر کسی نسخهای از ان نداشته است. فیلمی که همه فکر میکردهاند گمشدهاست. دست و بازی روزگار، نقشی زیبا میزند، در میان نسخه فیلمهای قدیمی، اتفاقی پیدا میشود. برای من اهمیت فیلم در یکی دو مورد خلاصهشدنی نیست اما از همه بیشتر انگار تبار سینمای اصیل ایرانی را دیده باشم. آنهم نه با آن فهمی که از تبارهای اولیه داریم _چیزی ابتدایی و بدوی _ بلکه تباری در حد خودش کامل و اصیل.* این اطلاعات را در صفحهی ویکیپدیای شهریار پارسیپور میتوانید کاملتر بخوانيد.
من از جوانی، از ۲۴ سالگی، معلم بودهام. معلمی شغل من نبوده است، پناهگاه و دستاویز من بوده است. گیاهپارهای که مرا از غرق شدن نجات میدهد هر بار. اینجا این گیاهپاره، ریشهدار است. کم نبودهاند آنجاهایی که خودم نیز از آنچه میگفتهام همزمان میآموختهام، اما این چند جلسهی بررسی تطبیقی روایتهای فلات ایران انگار همانجایی است که سالها دنبالش بودهام که در آن سکنا گزینم.
فرمود اگر دانستن آن به مجرّد قول حاصل شدی خود به چندین کوشش و مجاهدهٔ بانواع محتاج نبودی و هیچ کس خود را در رنج نینداختی و فدا نکردی. مثلاً یکی به بحر آمد غیر آب شور و نهنگان و ماهیان نمیبیند؛ میگوید: « این گوهر کجاست؟ مگر خود گوهر نیست؟» گوهر به مجرّد دیدنِ بحر کی حاصل شود؟ اکنون اگر صد هزار بار آب دریا را طاس طاس بپیماید گوهر را نیابد، غوّاصی میباید تا به گوهر راه برد؛ وآنگاه هر غوّاصی نی؛ غوّاصی نیکبختی چالاکی. این علمها و هنرها همچون پیمودن آب دریاست به طاس، طریق یافتن گوهر نوعی دیگرست.فیهمافیه، حضرت مولانا#نشر_حکمت_کلمه
یادداشت قابل تأمل دکتر روشنیراد بر چهار مرحلهی آگاهی ابنسینا که چهار روش پژوهش را در پیش میگرفته است.با وجود شباهتها با برداشتِ ارسطو از تخیل بهعنوانِ قوهای واسط میان تعقل و ادراکِ حسی، روانشناسیِ ابنسینا نسبت به پیشینیان خود، بهواسطهٔ نوس پوئتیکوس (عقلِ فعال) دگرگون شده است؛ عقلِ فعالی که در اینجا بهعنوانِ فرشتهٔ علم یا روحالقدس (ال‐عقل القدسی) تصور میشود. بهلطفِ همین مفهومپردازی است که ابنسینا میتواند تجربهٔ شناخت را بهعنوانِ یک سفرِ عرفانی، پلی که مستقیماً نفسِ انسان را به کراتِ آسمانی متصل میکند، چارچوببندی کند.هنری کوربن (۱۹۹۳) استدلال میکند که دقیقاً بهدلیلِ اهمیتِ تعیینکنندهٔ عقلِ فعال در تأویل است که چنین نظامِ فلسفیای بهشدت مورد مخالفتِ حامیانِ ظاهرگرایی (literalism) و دینِ جزمگرا (dogmatic religion) قرار گرفت و بهحاشیه رانده شد. بهقول او:«یکتاپرستیِ ارتدکس از این امر بههیجان آمد، زیرا بهخوبی آگاه بود که بهجای اینکه [فیلسوف] توسط این فرشته به هدفی متافیزیکیِ پایینتر منجمد و هدایت شود، بهسوی فراسوییِ پیشبینینشده و مطمئناً فراتر از جزمیاتِ مستقر، کشیده خواهد شد.» (۱۷۳-۱۷۴)همانطور که در ادامه نشان خواهم داد، واکنشِ عقلگرایانه (rationalistic) به اندیشهٔ ابنسینا توسط فیلسوفی انجام شد که در تاریخهایِ فلسفهٔ غرب معمولاً بهعنوانِ وارثِ مستقیم و شاگردِ برترِ او شناخته میشود: ابنرشد (آوروئس). ترجمهی ماشینی بخشی، بخش فلسفهی مشرقی/اشراقی ابنسینا، از کتاب کثرتگرایی و تخیل جوزپه کارته
یادداشت قابل تأمل دکتر روشنیراد بر چهار مرحلهی آگاهی ابنسینا که چهار روش پژوهش را در پیش میگرفته است.از نظر ابنسینا، چهار راه برای درکِ معقولات توسط نفس ناطقه وجود دارد:۱. افاضهٔ مستقیم یا دمیدن (infusion): حرکتی که در آن اشیای حسی نقشی ندارند. بهکارگیری این توانایی منحصر به کسانی است که استعدادی ذاتی برای دستیابی به دانش از طریق ارتباطی بیواسطه با عقلِ فعال دارند. بهلطف این توانایی، میتوان از طریق خیال (تخیل) در هنگام رویا و بیداریهای رؤیایی (visionary wakes) که نفس از ادراکِ حسی خارج میشود، به عقلِ فعال دست یافت.۲. ادراک حسی: از آنجا که عقلِ بالملکه (عقلِ مادی) قادر است صورِ معقولِ تفصیلیافته توسط قوهٔ خیال را بازشناسد (یادآوری کند).۳. دانشِ استدلالی و تفکرِ جدلی: از طریق آن، معقولات بهعنوان بخشی از توالیهای منطقیِ ترکیبشده از معقولاتِ اولیه که توسط خیال به دست آمدهاند، درمیآیند.در این چارچوب، این نکته نهفته است که نفسِ انسانی قادر به خلق یا انتزاع معقولات بهتنهایی نیست، بلکه فقط میتواند آنها را «از خارج» (یعنی مستقیماً از اشراقِ عقلِ فعال) دریافت کند. در عین حال، این امکان برای نفس وجود دارد که معقولات را بهگونهای دریافت کند که توسط قوای پایینتر (ادراک حسی و خیال) استخراج شدهاند. با این حال، حتی این دریافتِ صرف نیز بدون مداخلهٔ اشراقیِ عقلِ فعال امکانپذیر نیست. از آنجا که عقلِ فعال، فرشتهٔ علم (Angel of Knowledge) است، عقلِ بالقوه (هیولانی) را از طریق صورِ معقولِ محصور در اجسامِ زیرقمری روشن میسازد – که مطابق با نظر فارابی و مشابه دیدگاه اسکندر است، با این تفاوت که این کارکرد را با کارکردی الهی یکی میداند.قابل ذکر است که چارچوب فلسفی ابنسینا بهشدت دوگانهگرا و تابعِ افلاطون است و بدن را مانعی برای تواناییهای نفس در درکِ معقولاتِ افاضهشده از عقلِ فعال میداند (گودمن ۱۹۶۹). در هستیشناسی او، سطوح بالاترِ دانش را تنها زمانی میتوان به دست آورد که نفس از بدنِ متصل به خود و از اشیای حسی رها شود. با این حال، مانند ارسطو، ابنسینا نقشی محوری برای قوهٔ تخیل (imagination / phantasia) قائل است، زیرا این قوه پل ارتباطی میان جهانِ محسوس و معقولاتِ صرفاً روحانی را فراهم میکند.فانتازیا (phantasia) ارسطو توسط ابنسینا در قالبِ قوای درونیِ نفسِ حیوانی (قوهٔ متخیله) بازتعریف میشود. نخست، حسِّ مشترک (common sense) وجود دارد که با «تخیلِ ادراکی» (perceptual imagination) ارسطو مطابقت دارد؛ این قوه، تواناییِ هماهنگکنندهای است که «همهٔ صورِ نقشبسته بر حواسِ ظاهری را به شکلِ صورِ خیالی در خود دریافت میکند» (مکگینیس و ریسمن ۲۰۰۷: ۱۸۲). دوم، تخیلِ حافظ (retentive imagination) وجود دارد که از طریق آن، صورِ خیالیِ پردازششده توسط حسِّ مشترک، حفظ میشوند. سوم، تخیلِ ترکیبی (compositive imagination) وجود دارد که بهوسیلهٔ آن، آنچه در تخیلِ حافظ ذخیره شده است، بهگونهای خلاقانه در تصاویر جدید ترکیب میشود. در نوشتههای بعدی، ابنسینا، تخیلِ ترکیبی را هنگامی که توسط عقلِ انسان کنترل میشود، بهعنوان قوهٔ شناختی (cognitive faculty) تعریف میکند. ماهیتِ این قوه، دوگانه و ترکیبی است. این قوه، «قوهای بدنی است که متعلقاتِ اصلیِ آن، صورِ حسی و مقاصدِ تخمینیِ (estimative) مرتبط با آنهاست»؛ علاوه بر این، «بهحکمِ تعریف، عقلانی نیز هست و بهعنوانِ چنین، تا حدی به معقولاتِ کلی که متعلقاتِ اصلیِ یک عقلِ غیرمادی هستند، دسترسی دارد» (بلک ۲۰۱۳: ۳۱). نقشِ نهاییِ تخیلِ شناختی، آمادهسازیِ نفس برای افاضهٔ صور است که توسط العقل القدسی (عقلِ فعال) انجام میشود. بهطور خاص، با فراهم کردنِ صورتی خیالیِ مناسب که صورِ نامحسوس را از طریقِ صورتِ ظواهرِ مادی پیشبینی میکند، زمینههای اشراق را ایجاد میکند. همانطور که برنتانو (۱۹۷۷: ۳۱۵) خلاصه میکند:«زیرا تنها عقلِ فعال است که به اشیای طبیعی صورتهایشان را میدهد، در حالی که نقشِ عللِ پایینتر در همهجا صرفاً مقدماتی است و محدود به آمادهسازیِ ماده برای پذیرشِ صورت است... صورِ خیالی جز این توانایی را ندارند که عقلِ مادی را برای پذیرشِ افاضه آماده کنند»؛ در واقع، «عقلِ مادی با نورِ عقلِ فعال روشن میشود و کلی را تنها در صورتی بازمیشناسد که به بازنماییهای جزئی که در خیال هستند، بنگرد.»در پایان، تخیلِ شناختی ابنسینا، فضایی مشترک میان نامادیِ قلمرویِ معقول و مادیتِ مواجهاتِ بدنی با کیهان را تشکیل میدهد. از آنجا که این تخیل «از یک محرکِ نامتحرک (عقل) و یک محرکِ متحرک (تخیل) تشکیل شده است»، به ابنسینا اجازه میدهد تا «بر اعتقاد خود که نفسِ انسانی اساساً عقلِ مستقلی (subsistent intellect) است، پایبند بماند؛ سفری که نفس در بدن انجام میدهد با این حال، روشهایی را که توسط آنها میتواند به قلمرویِ معقول دست یابد، محدود میکند» (بلک ۲۰۱۳: ۷۳).
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایراننشست سومدو فرشته، دو مهربان؛ از میترا تا فایدروسبا حضور و سخنرانی دکتر فریاد ناصریچهارشنبه ۳۱ تیرساعت ۱۷:۳۰حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.@osan_institutewww.osanschool.ir
عالمِ خیال صورتهای محسوس را غیرمادی میکند؛ از سوی دیگر، صور معقول را «متصوَر» میکند. عالم خیال، نمادهای مثالی را از یک سو از صور محسوس؛ و از سوی دیگر از صور معقول میآفریند. بر این اساس، عالم خیال نیازمند قوهٔ ادراکی مناسبی برای خود است. این قوه خیالِ فعال است که کربن بهشدت آن را از خیال عادی یا «وهم» متمايز میکند. خیال فعال، کارکردی شناختی درست بهاندازهٔ حس یا عقل داراست. خیال فعال، اندامی است که به تأویلگر اجازه میدهد تا به عالم خیال نفوذ کند؛ جایی که واقعیت رمزها محقق میشود. در غیاب قوهٔ خیال فعال، همهٔ تجربههای دینی، معنای خود را از دست میدهند. خیال فعال در واقع محل شهود تجلی الهی است؛ صحنهای که رخدادهای شهودی و تاریخهای رمزی در حقیقت صحیح خود ظاهر میشوند.هرمنوتیک متن قدسی هانری کربن، هادی فاخوری، ترجمهٔ علیرضا سمنانی@SufismAndSufiStudies
گلی که با زور و فشار رشد کند، ضعیف و بیبو میشود و میوهای که با اجبار بروید، بیمزه و بیمعنی خواهد بود... تمام زندگی شرطبندی است؛ چون معلوم نیست در گوشههای پنهانش چه چیزهایی به معرض برد و باخت گذاشته شده است اما اینکه بخواهیم شرطبندی از بازی زندگی بیرون برود و همیشه به پیروزی محض دست پیدا کنیم، حتی اگر یقینی به دست بیاوریم، بیارزش خواهد بود. چون اگر جامعهای مبتنی بر اعتماد متقابل نباشد چیزی مثل حکومتهای پلیسی و تمامیتخواه میشود که رفتارهای خودجوش در آن عملاً ممنوع است.کتاب: علیه تابوی اینکه بدانیم کیستیم آلن واتس#نشر_حکمت_کلمه #خواندنی_ها_کم_نیست #با_سیمرغ_واژه_ها
منظور ما رد تمام آثار "هنر مدرن" نیست؛ بلکه رد این نظر است که میگوید هنرمند باید دوره و زمانه خود را بازنمایی کند. و البته این نظر در تمام هنر مدرن، غالب است. و چون دوران ما دوران حیات خلوتها، بیلبوردها حومههای گرانقیمت در اطراف شهرها است، بسیاری از هنرمندان با قاببندیای که خودشان معتقدند هنرمندانه و خوش سلیقه است، هر آنچه را که به آن برخورد میکنند داخل قاب یا روی پایهای گذاشته و نام و اعتبار هنرمندانه برای خود دست و پا میکنند.کتاب: علیه تابوی اینکه بدانیم کیستیم #نشرحکمت_کلمه #خواندنی_ها_کم_نیست #با_سیمرغ_واژه_ها