یادداشت قابل تأمل دکتر روشنیراد بر چهار مرحلهی آگاهی ابنسینا که چهار روش پژوهش را در پیش میگرفت…
انتشار: 2026/07/20 21:46 UTCدریافت: 2026/08/12 01:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 01:30 UTC
یادداشت قابل تأمل دکتر روشنیراد بر چهار مرحلهی آگاهی ابنسینا که چهار روش پژوهش را در پیش میگرفته است.از نظر ابنسینا، چهار راه برای درکِ معقولات توسط نفس ناطقه وجود دارد:۱. افاضهٔ مستقیم یا دمیدن (infusion): حرکتی که در آن اشیای حسی نقشی ندارند. بهکارگیری این توانایی منحصر به کسانی است که استعدادی ذاتی برای دستیابی به دانش از طریق ارتباطی بیواسطه با عقلِ فعال دارند. بهلطف این توانایی، میتوان از طریق خیال (تخیل) در هنگام رویا و بیداریهای رؤیایی (visionary wakes) که نفس از ادراکِ حسی خارج میشود، به عقلِ فعال دست یافت.۲. ادراک حسی: از آنجا که عقلِ بالملکه (عقلِ مادی) قادر است صورِ معقولِ تفصیلیافته توسط قوهٔ خیال را بازشناسد (یادآوری کند).۳. دانشِ استدلالی و تفکرِ جدلی: از طریق آن، معقولات بهعنوان بخشی از توالیهای منطقیِ ترکیبشده از معقولاتِ اولیه که توسط خیال به دست آمدهاند، درمیآیند.در این چارچوب، این نکته نهفته است که نفسِ انسانی قادر به خلق یا انتزاع معقولات بهتنهایی نیست، بلکه فقط میتواند آنها را «از خارج» (یعنی مستقیماً از اشراقِ عقلِ فعال) دریافت کند. در عین حال، این امکان برای نفس وجود دارد که معقولات را بهگونهای دریافت کند که توسط قوای پایینتر (ادراک حسی و خیال) استخراج شدهاند. با این حال، حتی این دریافتِ صرف نیز بدون مداخلهٔ اشراقیِ عقلِ فعال امکانپذیر نیست. از آنجا که عقلِ فعال، فرشتهٔ علم (Angel of Knowledge) است، عقلِ بالقوه (هیولانی) را از طریق صورِ معقولِ محصور در اجسامِ زیرقمری روشن میسازد – که مطابق با نظر فارابی و مشابه دیدگاه اسکندر است، با این تفاوت که این کارکرد را با کارکردی الهی یکی میداند.قابل ذکر است که چارچوب فلسفی ابنسینا بهشدت دوگانهگرا و تابعِ افلاطون است و بدن را مانعی برای تواناییهای نفس در درکِ معقولاتِ افاضهشده از عقلِ فعال میداند (گودمن ۱۹۶۹). در هستیشناسی او، سطوح بالاترِ دانش را تنها زمانی میتوان به دست آورد که نفس از بدنِ متصل به خود و از اشیای حسی رها شود. با این حال، مانند ارسطو، ابنسینا نقشی محوری برای قوهٔ تخیل (imagination / phantasia) قائل است، زیرا این قوه پل ارتباطی میان جهانِ محسوس و معقولاتِ صرفاً روحانی را فراهم میکند.فانتازیا (phantasia) ارسطو توسط ابنسینا در قالبِ قوای درونیِ نفسِ حیوانی (قوهٔ متخیله) بازتعریف میشود. نخست، حسِّ مشترک (common sense) وجود دارد که با «تخیلِ ادراکی» (perceptual imagination) ارسطو مطابقت دارد؛ این قوه، تواناییِ هماهنگکنندهای است که «همهٔ صورِ نقشبسته بر حواسِ ظاهری را به شکلِ صورِ خیالی در خود دریافت میکند» (مکگینیس و ریسمن ۲۰۰۷: ۱۸۲). دوم، تخیلِ حافظ (retentive imagination) وجود دارد که از طریق آن، صورِ خیالیِ پردازششده توسط حسِّ مشترک، حفظ میشوند. سوم، تخیلِ ترکیبی (compositive imagination) وجود دارد که بهوسیلهٔ آن، آنچه در تخیلِ حافظ ذخیره شده است، بهگونهای خلاقانه در تصاویر جدید ترکیب میشود. در نوشتههای بعدی، ابنسینا، تخیلِ ترکیبی را هنگامی که توسط عقلِ انسان کنترل میشود، بهعنوان قوهٔ شناختی (cognitive faculty) تعریف میکند. ماهیتِ این قوه، دوگانه و ترکیبی است. این قوه، «قوهای بدنی است که متعلقاتِ اصلیِ آن، صورِ حسی و مقاصدِ تخمینیِ (estimative) مرتبط با آنهاست»؛ علاوه بر این، «بهحکمِ تعریف، عقلانی نیز هست و بهعنوانِ چنین، تا حدی به معقولاتِ کلی که متعلقاتِ اصلیِ یک عقلِ غیرمادی هستند، دسترسی دارد» (بلک ۲۰۱۳: ۳۱). نقشِ نهاییِ تخیلِ شناختی، آمادهسازیِ نفس برای افاضهٔ صور است که توسط العقل القدسی (عقلِ فعال) انجام میشود. بهطور خاص، با فراهم کردنِ صورتی خیالیِ مناسب که صورِ نامحسوس را از طریقِ صورتِ ظواهرِ مادی پیشبینی میکند، زمینههای اشراق را ایجاد میکند. همانطور که برنتانو (۱۹۷۷: ۳۱۵) خلاصه میکند:«زیرا تنها عقلِ فعال است که به اشیای طبیعی صورتهایشان را میدهد، در حالی که نقشِ عللِ پایینتر در همهجا صرفاً مقدماتی است و محدود به آمادهسازیِ ماده برای پذیرشِ صورت است... صورِ خیالی جز این توانایی را ندارند که عقلِ مادی را برای پذیرشِ افاضه آماده کنند»؛ در واقع، «عقلِ مادی با نورِ عقلِ فعال روشن میشود و کلی را تنها در صورتی بازمیشناسد که به بازنماییهای جزئی که در خیال هستند، بنگرد.»در پایان، تخیلِ شناختی ابنسینا، فضایی مشترک میان نامادیِ قلمرویِ معقول و مادیتِ مواجهاتِ بدنی با کیهان را تشکیل میدهد. از آنجا که این تخیل «از یک محرکِ نامتحرک (عقل) و یک محرکِ متحرک (تخیل) تشکیل شده است»، به ابنسینا اجازه میدهد تا «بر اعتقاد خود که نفسِ انسانی اساساً عقلِ مستقلی (subsistent intellect) است، پایبند بماند؛ سفری که نفس در بدن انجام میدهد با این حال، روشهایی را که توسط آنها میتواند به قلمرویِ معقول دست یابد، محدود میکند» (بلک ۲۰۱۳: ۷۳).



