آن هوای عزیز که در آن نفس میکشیدی، این کتانیهای عزیز، خالی،افتاده جلوی در، و هر چیزِ عزیزی که حال…
انتشار: 2026/08/08 12:59 UTCدریافت: 2026/08/12 01:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 01:30 UTC
آن هوای عزیز که در آن نفس میکشیدی، این کتانیهای عزیز، خالی،افتاده جلوی در، و هر چیزِ عزیزی که حالا هستی، پسر عزیزمتو را جار و جنجالها دفن کردند، بدون مراسم.دوربینها، تیشرتها، مقالات، اعتراضاتو بَعد تو مُرده بودی. بعضی شبها دلم میخواهدتو را از خاک بیرون بکشم و شایسته به خاک بسپارم.زمین را با ناخنهایم بکنم تادستانم سرخ شوند و زخم با گِل بیامیزد.دلم میخواهد تو را از خاک بیرون بکشم، بگذار باراندو برابر ببارد پیش از آن که بارِ دیگر با تو وداع کنم.شعرهایی متفاوت از شاعری جسور #دنز_اسمیت#مهرداد_شهابی#نشر_حکمت_کلمه




