
خِرَد و فامیلهای وابسته!نادوستیِ شما با خویش، تنهایی را برای شما زندان میکند. «فردریش نیچه»
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 77 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 78 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
#painting@AConfederacy_of_DuncesTitles:1- Diana and Actaeon2- The Death of Actaeonby Titian□ آکتئون | Actaeonآکتئون، شکارچی افسانهایِ اساطیر یونان. وقتی داشت دزدانه دیانا، الههی شکار را موقع آبتنی تماشا میکرد، به اعجازِ الهه به گوزنی مبدّل شد و سگهای خودش پارهپارهاش کردند.■ منبع مورد استفاده:• یادداشت مهدی سحابی در پاورقی کتاب #مرگ_وزیرمختار اثر #یوری_نیکلایویچ_تینیانوف (ص۸۹)کانال اتحادیهی ابلهان
نقشهها، این سطوحِ ذاتاً ساکن و منجمد در زمان، هیچ محدودیّتی برای تخیّل خوانندهشان قائل نمیشوند. ذهن فقط روی سطحی ساکن و بیزمان است که میتواند آزادانه پرسه بزند.[ والریا لوئیزِلی || ااگر به خودم برگردم (ده جستار دربارهی پرسه در شهر) | ترجمهی کیوان سررشته / نشر اطراف /چاپ نوردهم: ۱۴٠۳ / ص۳۶ ]@AConfederacy_of_Dunces#والریا_لوئیزلی#اگر_به_خودم_برگردم
نشر چشمه در چهلوچهارمین چاپ کتاب «ابله» فیودور داستایفسکی، مؤخرهی ۴۶ صفحهای آخر کتاب رو حذف کرد، که با این اقدام قیمت ۲.۵۰۰.۰۰۰ هیچتومان رو به ۱.۹۵۰.۰۰۰ هیچتومان کاهش داده.
اغلبِ اوقات نتیجهی اولین دیداری که مدّتها انتظارش را کشیدهایم، سرخوردگی است. این ملاقات با مردهها هم صدق میکند، با این تفاوت که دیگر لازم نیست سرخوردگیمان را پنهان کنیم: از این زاویه آدم مرده همیشه از آدم زنده مهربانتر است. اگر وقتی روبهروی مرده ایستادهایم بفهمیم که آنجا هیچ کاری نداریم و جذابیت ماجرا در جستوجو بوده و نه در پیدا کردنِ قبر.[ والریا لوئیزِلی || ااگر به خودم برگردم (ده جستار دربارهی پرسه در شهر) | ترجمهی کیوان سررشته / نشر اطراف /چاپ نوردهم: ۱۴٠۳ / ص۳۰ ]@AConfederacy_of_Dunces#والریا_لوئیزلی#اگر_به_خودم_برگردم
تنها بودم، فراموش شده، بدون راه گریز بر بالای شاخ سخت جهان.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (دو برج) | جلد دوم از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ نهم: ۱۴٠٠ / ص۱۹۷ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#دو_برج
۹ آگوست؛ روز جهانی عاشقان کتاب مبارکا باد🎉
#دعوت_به_همخوانی_ارباب_حلقهها سلام به همراهان عزیز! من و چندتا از دوستانم تصمیم گرفتیم سهماههی تابستون «ارباب حلقهها» رو بخونیم و از ابتدای تیرماه شروع کردیم. اگر دوست داشتید برای همخوانی بهمون بپیوندید، از طریق «دایرکت کانال» بهم پیام بدید.🌹🍃 …📌 پایان جلد اول (یاران حلقه)📌 شروع جلد دوم (دو برج)
سلام دوستان!اگر تبلیغی دیدید، بدانید که ما هم دیدیم؛البتّه شما میبینید و ما نه، چون ظاهراً تلگرام معتقد است بعضیها باید بیشتر از ادمین بدانند. =))در هر صورت، این تبلیغات کار ما نیست و کنترلی روی نمایششان نداریم.این بخش از کانال را تلگرام شخصاً اداره میکند؛ ما هم در این تصمیم، نقشی نداریم. :)
افسوس بر همهی ما! بر همهی آنها که در این روزگار پسین پا به عرصهی گیتی میگذارند. زیرا اسم این روزگار چنین است: یافتن و از کف دادن.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (یاران حلقه) | جلد اول از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ دوازدهم: ۱۳۹۹ / ص۷۴۲ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#یاران_حلقه
قیمت کتابها در سال ۱۴٠۲ نجومی میشوند. + تا دیر نشده کتابهایی رو که فکر میکنید باید بخونید، از همین الان تهیّه کنید. هنوز کتابهای چاپ قبل در کتابفروشیها موجوده. اگر امروز قدرت خرید دارید و نخرید، فردا قطعا نمیتونید بخرید. ● وضعیّت اسفناکتر از همیشه.…آن روز، آن سال...بهخاطر اون روزهایی که اطرافیانتون میگفتن «چقدر کتاب میگیری، تو که قبلیا رو نخوندی»، قیمتها رو هر روز بهشون نشون بدید. :)
به او میگوید: بر لبهی پرتگاه منتظرم باشزن میگوید: بیا... بیا... پرتگاه منم...«محمود درویش»@AConfederacy_of_Dunces• ترجمهی سعید هلیچی
#music @AConfederacy_of_Dunces🎶 زائـــرخواننده: رامشترانهسرا: محمد صالحعلاآهنگساز و تنظیم: ناصر چشمآذردر ساکتِ چشمانت، فریادِ شکستنهامن زائرِ درگاهم، تو اوجِ رسیدنهاکانال اتحادیهی ابلهان
[در قبرستان] زیر سایهی درختی نشستم و سیگاری کشیدم.جی. کی. چِسترتون¹ در رسالهی «در باب دویدن به دنبال کلاهِ خود» مینویسد اگر کسی در مسیر پیادهرویاش در روستا به یک گاو بربخورد، فقط وقتی میتواند نقاشیاش را بکشد که یک هنرمند واقعی باشد. امّا خودِ او، که بلد نیست پاهای چارپایان را بکشد، ترجیح میدهد روح گاو را نقاشی کند.من، که نه هنرمندم و چسترتون، هیچکدام این کارها را بلد نیستم. هیچوقت از آن دست آدمهایی [...] نبودهام که میتوانند خودشان را در پرواز یک پرنده، رفتوآمد مورچههای کارگر یا تعلیق نرم یک عنکبوت از ترشحات بدنش تأمّل کنند. من، در کمالِ تأسّف، بیحوصلهتر از آنم که بتوانم شاعرانگی ضربآهنگِ ظریف طبیعت را ببینم.»»» ولی در قبرستان لازم نیست به قلمرو حیوانات و نباتات حساسیّت خاصّی نشان دهید..کافی است زیر درختان سرو، این عقربههای عظیمِ ساعتهای خورشیدی، بنشینید تا نیروی حیاتِ جاری در میان قبرها دربربگیردتان. شاید صرفاً سکوتِ آنجاست که باعث میشود بال زدن تند حشرات تشدید شود؛ صرفاً آرامشِ آنجاست که باعث میشود خزیدنِ بیحال مارمولکها تندتر شود؛ صرفاً مرگ آنجاست که باعث میشود برگهای خشک سپیدارها به جنبش بیفتد.[ والریا لوئیزِلی || ااگر به خودم برگردم (ده جستار دربارهی پرسه در شهر) | ترجمهی کیوان سررشته / نشر اطراف /چاپ نوردهم: ۱۴٠۳ / ص۲۶ ]@AConfederacy_of_Duncesــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹ـــ G. K. Chesterton: نویسنده، شاعر، فیلسوف، منتقد هنری و روزنامهنگار انگلیسی.#والریا_لوئیزلی#اگر_به_خودم_برگردم
بینِ ما بعضی در ترانههاشان میخوانند که تاریکی عقب زده خواهد شد و صلح دوباره برخواهد گشت. بااینحال باور نمیکنم که دنیای دوروبر ما دوباره مثل قدیم بشود. یا روشناییِ خورشید مثل سابق باشد.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (یاران حلقه) | جلد اول از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ دوازدهم: ۱۳۹۹ / ص۶۸۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#یاران_حلقه
دنیا واقعاً پر از خطر است و جاهای تاریکِ زیادی در آن هست؛ امّا هنوز جاهای زیادی هم هست که زیباست، و اگرچه الان در تمام سرزمینها، عشق با اندوه آمیخته شده، شاید هنوز عشق بر اندوه میچَربَد.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (یاران حلقه) | جلد اول از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ دوازدهم: ۱۳۹۹ / ص۶۸۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#یاران_حلقه
گر زانکه چو خاک ره ستمکش باشیچون باد همیشه در کشاکش باشیزنهار ز دستِ ناکسان آب حیاتبر لب مچکان گرچه در آتش باشی«مهستی گنجوی»@AConfederacy_of_Dunces#مهستی_گنجوی#رباعیات (۱۷۶)
Alizarin Sea یه ترک پستراک آروم و احساسی که کمکم با اضافه شدن لایههای صوتی و ریتمهای کوبنده، به اوجی احساسی میرسهو فضایی برای غرق شدن در احساسات میسازه؛ انگار در دریایی آرام اما عمیق شناور هستی، جایی میان امید، دلتنگی و رهایی...●●●●●●●●●دیگر به خدایان و آدمها نیازی ندارم.من میدانم، آسمان مرده و از ساکنانش خالی شده است، و زمین که روزگاری از زیبایی زندگیِ انسانی سرشار بود، حال چیزی است به پُر نیشی لانهی زنبور.با این وجود هنوز گوشهای هست که در آن، همان آسمان دیرین، و همان زمین دیرین به روی من لبخند میزنند چرا که من همهی خدایان و همهی آسمانهای خدایی زمین را در وجود تو از یاد میبرم.فردریش هلدرلین#Post_Rock #Instrumental #Cinematic #Ambient@untildeathhh
💬 توشهی راه: مصاحبهی مری موریس با مارگارت اَتوود📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان👤 موریس: آیا در خلق آثارت از کتاب مقدس هم الهام میگیری؟ میدانم که پیشتر دربارهی «موهبت» صحبت کردهای، آنهم با تعابیری کمابیش مذهبی.👤 اَتوود: خیلی با این قیاس راحت نیستم، دقیقاً بهخاطر همین وجه مذهبیاش. اما «موهبت» واقعیت دارد. همراهش حس رسالت و تعهد هم میآید. انگار ندایی تو را به این مسیر میکشاند.👤 موریس: در پایان رمان بانوی پیشگو جون میگوید: «دیگر نمیخواهم گوتیک تاریخی بنویسم. شاید علمیتخیلی بنویسم. شاید دربارهی آینده بنویسم.» بهنوعی تو خودت این کار را در سرگذشت ندیمه کردهای. در آثارت نوعی سیر تکاملی به چشم میخورد که تمرکزش بیشتر معطوف به جهان پیرامون است.👤 اَتوود: به نظرم وسعت نگاهم بیشتر شده، ولی خب این روندی است که هر نویسندهای طی میکند. آدم اول از همه باید فوتوفن کارش را یاد بگیرد؛ چیزی که ممکن است سالها زمان ببرد. برای این کار مجبوری سراغ موضوعات جمعوجوری بروی که از پسشان بربیایی. یاد میگیری چهطور همانها را خوب از آب دربیاوری. البته اگر از منظری کلیتر نگاه کنیم، شروع هر رمان همان است که همیشه بوده: گشودن دری به فضایی کاملاً ناشناخته. یعنی هربار درست به همان اندازه ترسناک است. بااینحال، وقتی چند باری این راه را رفته باشی، تعدادی نشانه و سرنخ جزئی پس ذهنت شکل میگیرد. اتفاقاً یکی از سازندهترین تجربهها این است که رمانی بنویسی که شکست بخورد، جواب ندهد یا نتوانی تمامش کنی؛ چون درسهایی که از این شکستها میگیری خیلی وقتها بهاندازهی موفقیتهایت ارزش دارند. وقتی میدانی یک بار از پسش برآمدهای، تصور رخ دادن دوبارهاش دیگر آنقدرها هم ترسناک نیست.👤 موریس: میتوانی با لذت کارهای قدیمیات را مرور کنی؟ اگر فرصتش را داشتی چیزی را در آنها تغییر میدادی؟👤 اَتوود: نه خیلی، مرورشان نمیکنم چندان. همانطور که هیچوقت عکس خودم را روتوش نمیکنم، دست در آنها هم نمیبرم. وقتهایی هم که سری بهشان میزنم، گاهی در نگاه اول نمیشناسمشان، یا مثل رفتاری که آدم با کارهای جوانی تازهکار دارد، با آنها هم با تسامح برخورد میکنم. گاهی هم از خودم میپرسم: «آخر آن موقع در سرم چه میگذشته؟» بعدش یادم میآید. لابد هشتادساله که بشوم، پای سفرهی نوشتههای قدیمیام مینشینم و حسابی دلی از عزا درمیآورم، اما فعلاً آنقدر لقمهی نجویده دارم که نمیتوانم سروقت قبلیها بروم. چهقدر هم استعارهی شکمی ردیف کردم!#توشهی_راه #مصاحبه #مارگارت_اتوود #مری_موریس #امیرمحمد_شیرازیان #نویسندگی🐎 نشر اسب • سر در پی افقها〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر
امّا هیچ میرایی نیست که بدبختی درِ خانهاش را نزده باشد؛ و اگر آنچه شاعران میگویند راست باشد، هیچ خدایی هم نیست که در دام بلا نیفتاده باشد. [ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۶۵ ] @AConfederacy_of_Dunces…این دو قطعهی پایانی برای اون دوستمون که تقاضا داشت بازم از این نمایشنامه قطعه کتاب بذارم... :)حالا اینکه خدایان چهطوری در دام بلا میفتن، باید نمایشنامه رو بخونید و بعد کنجکاویتون گُل کنه برید بخونید سرنوشت هِرا چه شد! :)))📌 پایان کتاب🍃خیییلی دوستش داشتم. #پیشنهادی_برای_مطالعه 📚 معرّفی کتاب بهزودی...
امّا هیچ میرایی نیست که بدبختی درِ خانهاش را نزده باشد؛ و اگر آنچه شاعران میگویند راست باشد، هیچ خدایی هم نیست که در دام بلا نیفتاده باشد.[ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۶۵ ]@AConfederacy_of_Dunces#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
هیچچیز بدتر از آن نیست که مرد در خوشیِ دوستش انباز¹ گردد، امّا در پریشانحالی دستش را نگیرد.[ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۶۰ ]@AConfederacy_of_Duncesـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹— انبار: همراه، شریک.#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
اگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفتهمیانِ عاشقان هر شب سَمَر باشم سَمَر باشم«مولانا»@AConfederacy_of_Duncesـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* سَمَر: حکایت، افسانهگویی در شب.#دیوان_شمس#غزلیات
تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشم «مولانا» @AConfederacy_of_Dunces #نیممصرع #دیوان_شمس #غزلیات عدم خود قابلِ هست است از آن هم نیز کم باشم«مولانا»@AConfederacy_of_Dunces#نیممصرع#دیوان_شمس#غزلیات
تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشم«مولانا»@AConfederacy_of_Dunces#نیممصرع#دیوان_شمس#غزلیات
گذشتهی آدمی، توضیحدهندهست، و نه لزوماً تعیینکننده! :)
تو در کرانهی عالمدرونِ خویش به یغما فتادهایکه«زین هزار هزاران، یکی نگفتکه بر شانهات چه میگذرد»«محمد مختاری»@AConfederacy_of_Dunces• قسمتی از شعر «وهم».
زئوس!آیا تمام اینها را که از اورنگت در آن بالا، در کنارِ هِرا، بر سر ما فرود آمده میبینی؟[ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۵۶ ]@AConfederacy_of_Dunces#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
زینب آرمند، مترجم، در صفحهی اینستاگرام خود، از ترجمهی «کوه جادو»، شاهکارِ «توماس مان» و انتشار آن تا یکسال آینده خبر داد.
□ افاضاتِ فَدَوی؛ دیشب داشتم اطلاعاتی راجعبه هراکلس کسب میکردم، دیدم سایت ایرانکتاب با استعانت از کتاب «قدرت اسطوره» از جورف کمبل، مقالهای دربارهی داستانهای اساطیری نوشته که وقتی به قسمت هرکول یا هراکلس میرسیم، این مطلب رو میبینیم: 🔸 ابتدای مطلب:…ممنونم که میخونید. (◠‿◕)
□ افاضاتِ فَدَوی؛دیشب داشتم اطلاعاتی راجعبه هراکلس کسب میکردم، دیدم سایت ایرانکتاب با استعانت از کتاب «قدرت اسطوره» از جورف کمبل، مقالهای دربارهی داستانهای اساطیری نوشته که وقتی به قسمت هرکول یا هراکلس میرسیم، این مطلب رو میبینیم:🔸 ابتدای مطلب:[دوازده خوان هراکلس «هراکلس» (یا «هرکول» در اسطوره های روم باستان)، بزرگترین پهلوان در اسطوره شناسی یونان است. او به خاطر به قتل رساندن همسر و فرزندانش، محکوم شد تا دوازده خوان (یا مأموریت) را پشت سر بگذارد. برخی از این مأموریت ها بسیار معروف هستند، از جمله کشتن «شیر نیمیایی» یا ربودن سیب های زرین «هسپریدس»، اما سایر مراحل از جمله کشتن «پرندگان استومفالوسی» به نسبت کمتر شناخته شده اند.]🔶 انتهای مطلب.◆ ابتدا بگم که «خان» صحیحه، نه «خوان».□ بعد از کلی غور و بررسی؛در سنّت اسطورهای، آنچه که روایت رایج و استاندارد شناخته میشه اینه که؛ «هراکلس به دستور هرا و بهدست لیسا به جنون دچار میشه و مرتکب جنایت میشه و بعد برای مجازات و پاک شدن از گناه به انجام دوازده وظیفه (خان) محکوم میشه. در اجرای این دوازده خان هست که قدرت هراکلس برای مخاطب نمایان میشه. این روایت اصلی اسطوره هست.اما در نمایشنامهی اوریپید، تغییر و جابهجایی روایت رو شاهد هستیم؛ یعنی ابتدا هراکلس رو فردی دارای قدرت و قهرمان نشون میده که از پس دوازده خان براومده و سرانجام بعد از عبور از هادس (جهان زیرین، جهان مردگان) بهعنوان خان دوازدهم، بهسوی خانه و خانواده رهسپار میشه و فاجعه میآفرینه و سقوط میکنه.●●○ به عبارت بهتر، اوریپید برخلاف اسطورهی رایج، دنبال خلق شخصیّتی که گناه میکنه و با مجازات دوازدهگانه به رستگاری میرسه نیست، بلکه شخصیّتی رو خلق کرده که در اوج قدرت و قهرمانی، بهواسطهی جنون سقوط میکنه و به فروپاشی میرسه و یک نسخهی تراژیک میسازه.📌اوریپید در پی نشان دادن چه بود؟!❌ خطر اسپویل:اوریپید در جایجای نمایشنامه، برخلاف تقدّسگرایی روایت اسطورهایِ رایج، بیعدالتی خدایان رو نشون میده: سکوت زئوس در برابر فریادخواهی آمفیتریون، حسادت و ظلم ناروای هرا علیه هراکلس، آگاهی لیسا از ناروایی ظلم اما اجرای دستور.اوریپید، بر خلاف نشان دادن یک رنج منطقی که در روایت رایج اسطوره وجود داره، یک رنج بیمنطق، ناروا، و ناعادلانه رو روایت میکنه. هراکلس گناهی مرتکب نشده بود، امّا بیدلیل مورد حسادت و خشم خدایان قرار میگیره و سقوط میکنه و قهرمان از اوج به حضیض میرسه.نکته جالب توجّه، دگرگونیِ مفهومِ «قهرمان» در اثر اوریپید هست.اوریپید بر خلاف باور رایج در اسطوره که یک قهرمان به سبب گناهی شکست میخوره و مجازات میشه، معنایی جدید برای «قهرمان بودن» خلق میکنه:قهرمان واقعی کسی است که:با حقیقتِ وحشتناک خویش روبهرو میشود، زنده میماند و فرار نمیکند.📌 در نهایت، دوست من!• حادث شدن رنج پایان ماجرا نیست.• شکست خوردن، عذاب، ناراحتی، حتی فروریختن پایان همهچیز نیست.• اگه یه روز قهرمان خودت و دنیات بودی و الان حال شکستخوردهها رو داری، و بهش آگاهی یافتی، به معنی پایان تو نیست.• قهرمان کسیه که پا میشه و ادامه میده.• قهرمان کسیه که امیدش به خدایان ناعادل نیست، امیدش به خودشه و پاهاش (در مقام انسان).@AConfederacy_of_Dunces#هراکلس #اوریپید #پیشنهادی_برای_مطالعه
لیسا، عفریتهی شب، الههی افسوسهای بسیار...#لیسا در اسطورههای یونانی تجسّمِ جنون، دیوانگی و هذیان است. او یک الهه-روح است، نه صرفاً یک حالت روانی. گاهی او را دختر نیکس (شب) میدانند؛ یعنی از دل تاریکی و آشوب زاده شده.@AConfederacy_of_Dunces#painting Title: The Night by William-Adolphe Bouguereau#اوریپید #هراکلس #نمایشنامه
شویِ من، بگذار بارِ دیگر به تو بگویم: به گاهِ تیرهبختی، یاری نزدیکِ خود نمیبینی.[ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۳۱ ]@AConfederacy_of_Dunces#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
تو آنجایی، یکی خدای بزرگ و من اینجا هستم، یکی میرای ساده، امّا گویی من از تو پرهیزگارترم. من به فرزندانِ پسرم خیانت نکردهام، امّا تو! تو، گرچه استادِ بیدعوتْ خزیدن در بسترِ مردان و ربودنِ همسرانشان هستی، امّا به نجات دادنِ جانِ گرامیترین یارانت بیاعتنایی!زئوس، یا تو خدای ابلهی هستی یا چیزی از دادگری نمیدانی![ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۲۱ ]@AConfederacy_of_Dunces#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
من هیچ نیستم جز یکی بانگ آدمیزاد!هیچ چیز جز یکی روح، روحی تیره در ظلمت رؤیاهای تاریک![ اوریپید || هراکلس | ترجمهی غلامرضا شهبازی / نشر بیدگل / نسخهی الکترونیکی طاقچه: ص۹ ]@AConfederacy_of_Dunces#اوریپید #هراکلس#نمایشنامه
اگر بخوایم با معیارهای انسانی نگاه کنیم، #زئوس در اسطورههای یونانی واقعاً یکی از معروفترین نمونههای بیوفایی و روابط متعدده. :)) اگر بخوایم با معیارهای انسانی نگاه کنیم، #زئوس و #هرا که زن و شوهرن، خواهر و برادر هم هستن! :)بعد شما بری تهوتوی قضیه رو دربیاری میرسی به بوالهوسی آقاع زئوس... :))
هرکول (هراکلس) قهرمان بهسبب قدرتِ زیادش شهرت داشت. او پسرِ زئوس و انسان مؤنثی بهنام الکمنه بود. هرا (الههی ازدواج و زناشویی و همسر زئوس) به این ارتباط حسادت میورزید و از هرکول خوشش نمیآمد و به همین جهت وی را در سراسر زندگیاش اذیت کرد.این قهرمان با «مِگارا» دخترِ «کِرِئون»، پادشاه تِبِس (تبای) ازدواج کرد؛ ولی هِرا هرکول را مجنون کرد تا همسر و فرزندانش را بکشد. پادشاه «موکنای»، «ائوروستئوس» بهمنظور تنبیه او دوازده وظیفه را به وی محوّل کرد که انجامدادن آنها بسیار دشوار بود. [ دایرةالمعارف مصوّر افسانهها و اسطورهها / نشر سایان / بخش اروپا: ص۴۶ ]@AConfederacy_of_Dunces□ حال اگر بزرگترین قهرمان جهان، در لحظهای اختیار خودش را از دست بدهد و مرتکب فاجعه شود، آیا هنوز قهرمان است؟📚 شروع مطالعهی نمایشنامهی هراکلس اثر اوریپید#اوریپید#هراکلس#نمایشنامه
اگر بخوایم با معیارهای انسانی نگاه کنیم، #زئوس در اسطورههای یونانی واقعاً یکی از معروفترین نمونههای بیوفایی و روابط متعدده. :))
امید چیست؟ هیچ، الّا رنگ و آبی بر رخسارِ وجود؛ کمترین سایشِ حقیقت آن را پاک میکند، و آنگاه خواهیم دید که چه لکّاتهی نزاری در اختیار داشتهایم. /_ #لرد_بایرون@AConfederacy_of_Dunces#استفان_ون_هوفت#امید
اینکه مطلب پستهای اینستاگرام باید کوتاه باشه چون مخاطب فراخی در مطالعه داره، واقعاً مزخرفترینه. <(`^´)>
من، نه منمآنم کهدر کنار خود گام میزند، بیآنکه بنگرمشآن که اغلب به دیدارش میرومو آن که اغلب از یاد میبرمشآن که آرام میخموشد، آندم که من سخن میگویمآن که به ظرافت پوزش میخواهد، آندم که از کسی متنفرمآن که پرسه میزند، آنجا که من نیستمکسی که پابرجا خواهد ماند، آندم که بمیرم من«خوان رامون خیمهنس»@AConfederacy_of_Dunces• از کتاب «همترانه با گرونیکا»، گزیده نقاشیهای پابلو پیکاسو همراه با اشعار شاعران جهان، ترجمهی علی عبدالهی، نشر ارس.
خردمند در گوشِ نادان، نابخردانه سخن میگوید. /_ #باکخانتها (نشر نی، ۴۹۴)پیشِ احمق نه ز عجزست مرا خاموشیطرفِ بحث به نادان نشدن داناییست#صائب_تبریزی
یه زمانی یه چیزی اومده بود به اسم عصارهٔ مرغِ گالینا بلانکا. هدفش هم این بود که کسایی که به هر دلیلی نمیتونستن از مرغ استفاده کنن، بهجاش گالینا بلانکا رو بریزن توی غذا که یه کم طعمِ مرغ بده. مزهٔ هیچی هم نمیداد. نیلوفر یه چیزی مثل همون گالینا بلانکا داده توی بازار؛ عصارهٔ پروست.وضعیتِ نشر ایران روزبهروز داره بیشتر به وضعیت آبمیوهفروشهای سمت خیابان وحدت اسلامی شبیهتر میشه. @PrometheBooks
#شروع_مطالعهی نمایشنامهی «باکخانتها» (ترجمهی عبدالله کوثری، نشر نی)، یا «زنان باخوسپرست» (ترجمهی غلامرضا شهبازی، نشر بیدگل). من با ترجمهی عبدالله کوثری، این نمایشنامه رو میخونم. پایان مطالعهی نمایشنامهی «باکخانتها».اثری دربارهی مرزهای ناپایدار میان عقل و شور، کنترل و رهایی، و نیز دربارهی ضرورت پذیرش پیچیدگیهای وجود انسان.#پیشنهادی_برای_مطالعه
آنکس که در پنج روزهی درنگ بر این خاک بیشینههای¹ نو به نو به رؤیای محال بجوید زود باشد که از روزیِ بایسته باز مانَد. [ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / صص۴۸۹—۴۹٠ ] @AConfederacy_of_Dunces …کسی که در طلب مبالغه کند، عاقبت محروم خواهد شد.[ زهیر بن ابی سُلمی || مُعَلَّقات سَبْع | ترجمهی عبدالمحمد آیتی / انتشارات سروش / صص۵۳—۵۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#شرق_بهشت (هزار سال شعر و نقاشی شرقی)#مایکل_ا_بری#معلقات_سبع
آنکس که در پنج روزهی درنگ بر این خاکبیشینههای¹ نو به نو به رؤیای محال بجویدزود باشد که از روزیِ بایسته باز مانَد.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / صص۴۸۹—۴۹٠ ]@AConfederacy_of_Duncesــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹— بیشینه: بیشترین مقدار چیزی، حداکثر.#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
و از میرایان¹ هر آنکس که بر اوجِ نابایست پَر گشایدآسانتر فرو افتد و روزگارش کاستی پذیرد.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / ص۴۸۹ ]@AConfederacy_of_Duncesــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹— میرا: انسان فانی.#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
بدانکه دانش جای خِرَد نمیگیرد. /_ #باکخانتها (نشر نی، ص۴۸۹)
از زبانِ بیلِگام جز شر نمیخیزدو از کردههای بیپروا جز محنت نمیآیدخوشا آهسته کاری که عیش با خِرَد آمیزدکه شالودهی خانه بدین تدبیراستوار میمانَد و دیر میپاید.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / ص۴۸۹ ]@AConfederacy_of_Dunces#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
آن که به گفتار ابله است، به کردار نیز ابلهش میدانم.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / ص۴۸۸ ]@AConfederacy_of_Dunces#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
جنون و سرگردانیِ ایزدِ شراب رو میتونم بپذیرم ولی خوی و کیش وحشیانهش رو خیر... اجازه بدید نپذیرم! :))))))
روایتهای مختلفی دربارهی کودکی دیونیسوس وجود داره، روایت «رکس وارنر» متفاوته و چنین نوشته:«دیونیزوس در کوه نیسا (Nysa) در دامانِ پریان پرورده شد و میگویند که در همانجا شراب را ابداع کرد. در بزرگسالی، به فرمان هِرا به جنون افکنده شد و از آن پس در جهان سرگردان بود... .»[ رکس وارنر || دانشنامهی اساطیر جهان | ترجمهی ابوالقاسم اسماعیلپور / نشر هیرمند / چاپ سوم: ۱۴٠٠ / ص۲۹۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#رکس_وارنر#دانشنامهی_اساطیر_جهان
در کتاب «دانشنامهی اساطیر جهان»، نویسنده «رکس وارنر» دربارهی نقش دیونیسوس (شخصیّت اصلی نمایشنامهی باکخانْتها یا زنان باخوسپرست) در روایت هومر در باب جنگ تروا چنین نوشته:«او هیچ نقش جنگ و جنگاوری ندارد. حتّی در بخش ترواییهای آسیایی نیز این نقش را ایفا نمیکند. او فقط گاهی در حال گذر از آنجاست. هومر چیزهایی دربارهی شعایر وحشیانهی کیش دیونیزوسی شنیده بود، امّا آشکارا چیزهای کمی دربارهی دیونیزوس میدانست.»[ رکس وارنر || دانشنامهی اساطیر جهان | ترجمهی ابوالقاسم اسماعیلپور / نشر هیرمند / چاپ سوم: ۱۴٠٠ / ص۲۹۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#رکس_وارنر#دانشنامهی_اساطیر_جهان
□ باروری و سرمستی؛ نان و شراببدان که آدمی را دو نعمت مسلّم استنخست دِمتِر ایزدبانویی که خاکش مینامندیا به هر نامی که تو میپسندیهمانا اوست که آدمی را به خشکینه خوراکها جان میبخشدو دیگر پسرِ سِمِلهکه چون پا به خاک نهادشهدِ نهفته در میوهی تاک را یافتو آن شیرابهی روان را به شراب بَدَل کردو ارزانی آدمی داشت تا به پیمانهایزنگارِ غم از دل بزدایدو پلک خسته به خوابِ نوشین بر هم نهدو محنت روزگار از یاد ببرد.راستی را که دوایی خوشتر از این سراغ نتوان کرد.پس، ما چون خونابهی تاک بر خاک میریزیمهمانا خونِ این خدای را پیشکش خدایان میکنیمو بدین هدیه از ایشان برکت میطلبیم.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / صص۴۸۱—۴۸۲ ]@AConfederacy_of_Dunces#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
گروه Anatolian Rock Echoes با الهام از ریشههای موسیقی محلی آناتولی و ترکیبش با فضای راک و فولک، سبکی احساسی و نوستالژیک خلق کرده... در آثارشون، گیتار الکتریک در کنار سازها و ملودیهای سنتی ترکیه شنیده میشه و حالوهوایی از دلتنگی، ریشه، و روح جمعی آناتولی را منتقل میکنه «Yola Bakın Belki Gelen Babamdır» («به جاده نگاه کنید، شاید پدرم باشد که میآید»)بخشی از لیریک احساسی ترانه: “Uzak yerden görünüyor karartı,Hele bakın belki gelen babamdır... Aylar günler geçti hasretim zatı,Yola bakın belki gelen babamdır.”«از دور سایهای دیده میشود،بنگرید، شاید پدرم است که میآید...ماهها و روزها گذشت در حسرت چهرهاش،به جاده نگاه کنید، شاید پدرم باشد.»#Anatolian_Rock #Folk_Rock #Turkish #Psychedelic_Folk@untildeathhh
□ نوستالژی□ وقتی خانه، درد میشود.کلمهی نوستالژی اختراع پزشکی اتریشی به نام یوهانس هوفر بود. هوفر مسئول درمان سربازانی سوئیسی بود که بعد از مدّتها حضور در کشورهای خارجی به عارضههای مشترکی مبتلا شده بودند: سردرد، بیخوابی، دلتنگی، شنیدن صدا و دیدن روح. سربازانِ تبعیدی وجهی غمزده و حتّی رؤیاگون پیدا میکردند. جوری راه میرفتند انگار در این جهان نیستند و در تصوّراتشان نمیتوانستند حال و گذشته را از هم تشخیص دهند.هوفر علائم تکتک سربازانی را که سال ۱۶۸۸ به اتاق مشاورهاش قدم میگذاشتند یادداشت میکرد. هرچه فهرست بیماران نوستالژیک بیشتر میشد، صبرِ او هم برای دستهبندیِ این موارد مشابه در یک شاخهی خاصّ علمِ آسیبشناسی کمتر میشد. هوفر، مثل کسی که منتظر گذشتن ستارهای دنبالهدار نشسته تا نامش را در نقشهی آسمان ثبت کند، منتظر آمدن آخرین سرباز ماند تا بعد روی فرضیهاش اسم بگذارد. آنوقت بود که با رضایت دفترچهاش را بست و شروع کرد به نگارش رسالهی طب در بابِ نوستالژی.نوستالژی به گفته هوفر نوعی بیماری است که خود را با نشانهای خاص بروز میدهد: درد (آلژیا) برای خانه (نوستوس). او همچنین اعتقاد داشت که برای این مرض هم، مثل هر بیماری دیگری، میشود درمانی پیدا کرد. اگر نوستاژی تمنّای چیز مشخّصی باشد شاید بشود با انداختن سایهی سنگینِ آنچه هست بر خاطرهی آنچه بوده بیماری را شکست داد.مثلاً زالو باعث میشود حواس از درد انتزاعیِ فقدان خانه پرت شود به درد کاملاً واقعی گزش. یا تریاک، قصّههایی سرخوشانه میسازد که خاطرهی گذشته را مهآلود میکند.ولی سربازان کمکم در برابر این درمانها مقاوم شدند. هوفر بعد از آزمایشهای متعدّد نتیجه گرفت هیچ دارویی مؤثرتر از فرستادن سربازها به خانه نیست.[ والریا لوئیزِلی || اگر به خودم برگردم (ده جستار دربارهی پرسه در شهر) | ترجمهی کیوان سررشته / نشر اطراف /چاپ نوردهم: ۱۴٠۳ / صص۶۱—۶۲ ]@AConfederacy_of_Dunces#والریا_لوئیزلی#اگر_به_خودم_برگردم
شهرهای پُرلکنتشیرجهی زبان بهسوی سکوت.
در ادامه میگه؛در اینجا بود که گورخانهی مادر خود یافتمهمان بینوا زن که شرارِ آذرخشی یکباره تباهش کرد.بنگرید، حالیا ویرانهای دودخیز است خانهی او.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / ص۴۶۳ ]@AConfederacy_of_Dunces#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
اینک من، دیونوسوس¹، زادهی زئوسبازگشته به خاک تِبِسکه هم بر این خاک زاده شدمبه رَخشهی آذرخشی که مامای من شدهم در آندم که مادرم سِمِله دختر کادموسجانِ جوان در لهیبِ آتش نهاد و خاکستر شد.امروز به رخسار و بالایی دیگرگون آمدهامخدایی به هیئت آدمیزادی.[ ائوریپیدس || پنج نمایشنامه (باکخانتها) | ترجمهی عبدالله کوثری / نشر نی / چاپ هفتم: ۱۴٠۱ / ص۴۶۳ ]@AConfederacy_of_Duncesــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹— دیونوسوس، پسر زئوس و سمله، ایزد شراب و آیینهای سرخوشی و بیخویشی. باکخوس و پرومیوس نیز نامیده میشود.#ائوریپیدس ، #اوریپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
□ روایـت / آغاز؛■ مرگ سِمِله، به کوبشِ آذرخش زئوس ■ تولدّ عجیب دیونوسوس، پسر زئوس و سمله، ایزد شراب و آیینهای سرخوشی و بیخویشی. (باکخوس و پرومیوس نیز نامیده میشود.)گذشته؛ سِمِله دختر کادموس، که دل به زئوس باخته، به وسوسهی هِرا، همسر کینهجو و حسود زئوس که به هیئت دایهی سمله درآمده، از زئوس میخواهد تا با همهی شکوه و جلال خود پیش چشم او جلوهگر شود. زئوس ناچار این تقاضا را اجابت میکند. ولی کالبد میرای سمله که تاب رؤیت آن سیمای آسمانی را ندارد، یکباره با ضربت آذرخشی آتش میگیرد و خاکستر میشود. امّا زن باردار پیش از مرگ، پسر ششماههی زئوس را بهدنیا میآورد. زئوس این نوزاد را برای پنهانداشتن از چشم هِرا در شکافی در ران خود مخفی میکند، و بعد از چند ماه او را بهدنیا میآورد. این پسر همان دیونوسوس است.اکنون، بیست سال بعد از آن ماجرا، دیونوسوس در جامهی مبدّل و به گونهای ناشناس، به شهر تبس (تبای) میآید. @AConfederacy_of_Dunces#ائوریپیدس ، #اورپید#باکخانتها (#زنان_باخوسپرست)#نمایشنامه
همخوانیِ نمایشنامههایِ اوریپید پیش از شروعِ ایلیاد و اودیسه، تصمیم گرفتهایم نمایشنامههایِ اوریپید را براساسِ ترتیبِ داستانی (Chronological Order) بخوانیم؛ یعنی مطابقِ توالیِ رخدادهایِ اسطورهای، نه زمانِ نگارشِ آثار. اگر دوست دارید پیش از ورود به دنیایِ…#شروع_مطالعهی نمایشنامهی «باکخانتها» (ترجمهی عبدالله کوثری، نشر نی)، یا «زنان باخوسپرست» (ترجمهی غلامرضا شهبازی، نشر بیدگل).
آن دل کبوتروارکه قادر نبودیم نگاهش داریماکنون که میداند که کجا مُرد؟«کریستینه بوستا»@AConfederacy_of_Dunces• قسمتی از شعر «کودک با کبوتر»، از کتاب «همترانه با گرونیکا»، گزیده نقاشیهای پابلو پیکاسو همراه با اشعار شاعران جهان، ترجمهی علی عبدالهی، نشر ارس.
⁉️ چرا هوش مصنوعی اینقدر رودهش درازه؟ (๑˙ー˙๑)
و منای کاش میتوانستماین دل خسته و غمگین رادور از چشم همگانانگار که برای من نیستکنار خیابانی رها کنم...• ادیب جانسِوِر | ترجمهی سیامک تقیزاده@AConfederacy_of_Dunces📽 فیلم کوتاه انیمیشنی «تاکوتسوبو» به کارگردانی «اِوا پِدرازا»، دربارهی رنجها و احساسات بشری و رهایی از آنهاست.آقای «هام» تحت عمل جراحی برداشتن قلب قرار میگیرد تا خود را از احساسات رها کند. پزشک به او اطمینان میدهد که این روشی معمول در دوران مدرن است و هیچ خطری ندارد.در علم پزشکی، «تاکوتسوبو» نام سندرومیست بهنام «سندروم قلبِ شکسته». این بیماری که با ضعف ناگهانی عضلهی قلب همراه است، اغلب پس از تجربهی استرسهای شدید مانند سوگ، شکست عاطفی یا طرد اجتماعی بروز میکند.🎞 Tako Tsubo 2024👤 Director: Eva Pedraza, Fanny Sorgo◆ همراه با زیرنویس فارسی چسبیده.کانال اتحادیهی ابلهان
آدمها توی این دنیا مدّتی پرسه میزنند، دنیایی که بهنظرشان جای پرسه زدن است [...] و بعد، میافتند توی قبر.[ توماس برنهارت || یخبندان | ترجمهی زینب آرمند / نشر بیدگل / ص۱۱۷ ]@AConfederacy_of_Dunces#توماس_برنهارت#یخبندان
تقریباً از آمدن شب خشنود شد، زیرا در این حالت دنیا کمتر رنگپریده و خالی بهنظر میرسید.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (یاران حلقه) | جلد اول از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ دوازدهم: ۱۳۹۹ / ص۴۲۷ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#یاران_حلقه
گسیختهام از همبه ضربِ واژهای، نگاهی، اشارتی ـــاز خویش، همکیش، و غریب.درمیجهد روحمآسیمهسر به خفاو من میشَلَم به اینسو، میشَلَم به آنسوبرای تسلّیتا که نازِ بازگشتن را بکشم به آشیانلیکن آشیانی که منماینک در غیبتِ آن، غریبهایست.مویه میکنم، موی میکشممُف میکشم، قورت میدهمدو دست مینهم به زخملیک، بعدِ اینهمه سالهنوز خون از آن جاریست.• گلوریا آنْزالْدوا ــــــ مؤلّف، شاعر، کنشگر مکزیکی-آمریکایی، مبتلا به آنچه امروزه احتمالاً افسردگیِ بالینی تشخیص داده میشود. او در دنیایی زندگی میکرد که در آن از افسردهها انتظار داشتند «مثبت فکر کنند»، به همان قطعیّتی که از دگرباشها انتظار میرفت «مثل بقیه باشند».آنْزالْدوا، در سال ۲۰۰۲ شعری دربارهی افسردگیاش میسراید. شعر «التیام زخمها» وضع ذهنی او را همچون «ظرفهای چرکی که یکی پس از دیگری روی هم تلنبار میشوند» تصویر میکند.[ ماریانا الِساندری || دیدن در تاریکی (خودمان را از میان احوال تیرهمان ببینیم و بشناسیم) ا ترجمهی احسان سنایی اردکانی / نشر بیدگل / چاپ سوم: زمستان ۱۴۰۳ / صص۱۴٠—۱۴۱ و ۱۴۷ ]@AConfederacy_of_Dunces#ماریانا_الساندری#دیدن_در_تاریکی
🐎نشر اسبخانهی کتابهایی استکه نباید گم شوند.با ما همراه شویدو با دستبهدست کردن داستانهای خوبلذت کشفشان را دوچندان کنید. به نشر اسب بپیوندید:✈️ تلگرام: t.me/asb_pub%E2%80%8F%E3%80%B0%EF%B8%8F 🌐 وبگاه: https://asbpub.ir〰️ ✖️ ایکس: x.com/AsbPub
تاریکیْ تنگ دوروبرمان را گرفته.[ جی. آر. آر تالکین || ارباب حلقهها (یاران حلقه) | جلد اول از سهگانهی فرمانروای حلقهها | ترجمهی رضا علیزاده / نشر روزنه / چاپ دوازدهم: ۱۳۹۹ / ص۳۰۸ ]@AConfederacy_of_Dunces#تالکین#ارباب_حلقهها#یاران_حلقه
آلن دو باتن یه کتاب داره به اسم «لذّتهای کوچک»، از سری کتابهای مدرسهی زندگی که کتاب خیلی خوب و عزیزی هم هست. توی کتاب میپردازه به چیزهای کوچیکی که در زندگی روزمره جلوی چشممون هست، امّا شاید نسبت بهش بیتوجّهیم. مثل یه حمام داغ، لمس دست یار، مادربزرگها، پیدا کردن پول توی جیب یه شلوار قدیمی و... .یا مثل سههزاروصد نفری که شدیم :) چیزی که توی این همه کثافت و جبر زندگی، یه دلخوشی ریز محسوب میشه. بههرحال قدردان حضورم.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¹— یه سری پیام هم هست که هنوز جواب ندادم. میدانم... :)) حواسم هست بهزودی جواب میدم. ²— همین الان یکی میره. #تجربه :)))))
ناگزیر در قیدِ اعماقِ پرتگاهی هستیم که درونِ ماست.[ توماس برنهارت || یخبندان | ترجمهی زینب آرمند / نشر بیدگل / ص۱۳۴ ]@AConfederacy_of_Dunces#توماس_برنهارت#یخبندان
اتحادیهی ابلهان pinned «همخوانیِ نمایشنامههایِ اوریپید پیش از شروعِ ایلیاد و اودیسه، تصمیم گرفتهایم نمایشنامههایِ اوریپید را براساسِ ترتیبِ داستانی (Chronological Order) بخوانیم؛ یعنی مطابقِ توالیِ رخدادهایِ اسطورهای، نه زمانِ نگارشِ آثار. اگر دوست دارید پیش از ورود به دنیایِ…»
همخوانیِ نمایشنامههایِ اوریپیدپیش از شروعِ ایلیاد و اودیسه، تصمیم گرفتهایم نمایشنامههایِ اوریپید را براساسِ ترتیبِ داستانی (Chronological Order) بخوانیم؛ یعنی مطابقِ توالیِ رخدادهایِ اسطورهای، نه زمانِ نگارشِ آثار.اگر دوست دارید پیش از ورود به دنیایِ هومر، با شخصیتها و وقایعِ اساطیرِ یونان آشنا شوید، خوشحال میشویم در این همخوانی همراهِ ما باشید.t.me/+R98HqvcTHg1jNTc0
گروه Anatolian Rock Echoes با الهام از ریشههای موسیقی محلی آناتولی و ترکیبش با فضای راک و فولک، سبکی احساسی و نوستالژیک خلق کرده... در آثارشون، گیتار الکتریک در کنار سازها و ملودیهای سنتی ترکیه شنیده میشه و حالوهوایی از دلتنگی، ریشه، و روح جمعی آناتولی را منتقل میکنه «Yola Bakın Belki Gelen Babamdır» («به جاده نگاه کنید، شاید پدرم باشد که میآید»)بخشی از لیریک احساسی ترانه: “Uzak yerden görünüyor karartı,Hele bakın belki gelen babamdır... Aylar günler geçti hasretim zatı,Yola bakın belki gelen babamdır.”«از دور سایهای دیده میشود،بنگرید، شاید پدرم است که میآید...ماهها و روزها گذشت در حسرت چهرهاش،به جاده نگاه کنید، شاید پدرم باشد.»#Anatolian_Rock #Folk_Rock #Turkish #Psychedelic_Folk@untildeathhh
دیالوگ از فیلم سفر به انتهای جهان؛انسان به یک معنا موجودی بسیار ناتوان است. انسان شبکهای فشرده از استخوان، گوشت، خون، عصب و رؤیاست. انسان تودهای از حیات است که به سوی مرگ میتپد. انسان میداند که خواهد مُرد؛ انسان تنها حیوانی است که میداند خواهد مُرد.Viagem ao Fim do Mundo1968Ancient Talking - An Inner Apparition by Signora Ward RecordsQuality: Mp3 320kbpsGenre(s): Industrial, atmospheric dark jazz Country of Origin: Italy 🇮🇹Released: March 13, 2026Duration: 05:02📡 ᕈɾɑηɑɑ; ᗣɾτ & ᒐɩτєɾɑτʋɾє
دو طریقه برای کتمان راز وجود دارد: خاموش ماندن یا پُرگفتن. /_ #قلعهی_مالویل (علمی و فرهنگی، ص۱۷۶)
تَفِّ سَمومِ سینهام تا به خیال کم رسدهر نفس آب میزنم صحنِ سرای دیده را«نزاری قُهستانی»@AConfederacy_of_Dunces#نزاری_قهستانی#غزلیات