گسیختهام از همبه ضربِ واژهای، نگاهی، اشارتی ـــاز خویش، همکیش، و غریب.درمیجهد روحمآسیمهسر ب…
انتشار: 2026/07/21 15:19 UTC
گسیختهام از همبه ضربِ واژهای، نگاهی، اشارتی ـــاز خویش، همکیش، و غریب.درمیجهد روحمآسیمهسر به خفاو من میشَلَم به اینسو، میشَلَم به آنسوبرای تسلّیتا که نازِ بازگشتن را بکشم به آشیانلیکن آشیانی که منماینک در غیبتِ آن، غریبهایست.مویه میکنم، موی میکشممُف میکشم، قورت میدهمدو دست مینهم به زخملیک، بعدِ اینهمه سالهنوز خون از آن جاریست.• گلوریا آنْزالْدوا ــــــ مؤلّف، شاعر، کنشگر مکزیکی-آمریکایی، مبتلا به آنچه امروزه احتمالاً افسردگیِ بالینی تشخیص داده میشود. او در دنیایی زندگی میکرد که در آن از افسردهها انتظار داشتند «مثبت فکر کنند»، به همان قطعیّتی که از دگرباشها انتظار میرفت «مثل بقیه باشند».آنْزالْدوا، در سال ۲۰۰۲ شعری دربارهی افسردگیاش میسراید. شعر «التیام زخمها» وضع ذهنی او را همچون «ظرفهای چرکی که یکی پس از دیگری روی هم تلنبار میشوند» تصویر میکند.[ ماریانا الِساندری || دیدن در تاریکی (خودمان را از میان احوال تیرهمان ببینیم و بشناسیم) ا ترجمهی احسان سنایی اردکانی / نشر بیدگل / چاپ سوم: زمستان ۱۴۰۳ / صص۱۴٠—۱۴۱ و ۱۴۷ ]@AConfederacy_of_Dunces#ماریانا_الساندری#دیدن_در_تاریکی


