تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-11 00:15 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
🔹 ما صدای لرستانیم، پروژهی آگاه سازی مردم لرستان🔸 مدیرِ کانال: مجید بیرانوند@majid_beiran
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 40 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔻 منافع شخصی با نقابِ مردمداری؟!نتیجهی یک تحقیق معتبر نشان داده است که بیش از ۹۸ درصد افراد، زمانی که منافع شخصیشان تأمین نمیشود، ناگهان ژستِ منتقد بودن و مردمداری میگیرند!یعنی تا وقتی همهچیز طبق میل ما پیش میرود، خبری از اعتراض و انتقاد نیست؛ اما کافی است سهمی که برای خودمان تصور کردهایم به ما نرسد، آنوقت ناگهان دغدغهی مردم، عدالت و منافع عمومی پیدا میکنیم!گاهی چیزی که اسمش را «حقطلبی» میگذاریم، در واقع فقط حقِ خودمان است که تأمین نشده.اینجاست که باید یک سؤال ساده اما بیرحمانه از خودمان بپرسیم:اگر منافع شخصی من هم تأمین میشد، باز هم همینقدر منتقد و دغدغهمند بودم؟شاید بخش زیادی از اعتراضهای ما نه از درد مردم، بلکه از زخمی شدن منافع خودمان میآید؛ و پذیرفتن این واقعیت دربارهی خودمان، خیلی سختتر از انتقاد کردن از دیگران است.
‼️ آمار باورنکردنی مجردها در ایران؛ ❌ ۱۸ میلیون ایرانی در حالی از ۴۵ سالگی گذشتهاند که هنوز ازدواج نکرده و به سن تجرد قطعی رسیدهاند!❌ ۲۴ میلیون نفر نیز یکبار ازدواج کرده و سپس طلاق گرفتهاند یا همسر خود را از دست دادهاند.❌ این دو گروه، در مجموع، عدد ۴۲ میلیون مجرد را در ایران ثبت کردهاند.❌ آمارهای رسمی از وجود بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعیِ بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد به علت طلاق یا فوت همسر در کشور حکایت دارد.❌ تجرد قطعی، بر اساس برخی تعریفهای جمعیتشناختی، برای افرادی به کار میرود که بدون حتی یکبار ازدواج، وارد سن ۴۰ سالگی شدهاند.منبع : خبر آنلاین@sedayelorestan
وقتی مدیرکلِ یک دستگاه مهم در لرستان، خودش را عضوی از دفتر یک نماینده مجلس در شهرستان میداند و برای معارفهی یک مدیر شهرستانی در دستگاهی دیگر که اصلا ربطی به وی و ادارهی تحت مدیریتش ندارد حاضر میشود تا قدرت آن نماینده را به همگان اثبات کند، دیگر باید به حال آن دستگاه تأسف خورد؛ چون اینجا دیگر بحثِ یک حضور تشریفاتی و دوستانه نیست، بحثِ جایگاه و استقلال مدیریتی است.نام آن مدیرکل را نمیاورم چون هم من و هم خودش، حدش را خوب میشناسیم و بردن نامش در این کانال یک کمی از سرش زیادی است... خواستم بگویم اینجا مسئله دیگر فقط بی ارزش بودن یک شخص یا یک ادارهکل نیست؛ مسئله، فرهنگیست که وقتی در مدیریت ریشه بدواند، آرامآرام استقلال، شأن و کارآمدی یک مجموعه را میبلعد.از مدیری که مرز میان جایگاه مدیریتی خودش و مناسبات سیاسی را اینچنین کمرنگ میکند، و حَدِ تملق را تا آنسوی عالم جابهجا میکند واقعاً نباید انتظار شقالقمر داشت!
راستی، روز خبرنگار مبارکیادم رفته بود منم یه روزی خبرنگار بودم😄
لرستان نائب قهرمان فلاکت در ایران شد! رتبهای که بوی نانِ نخورده میدهدلرستان هنوز همان لرستان است؛ کوههایش استوارند، بلوطهایش ریشه درخاک دارند و رودهایش هنوز آواز میخوانند. اما چه تلخ است وقتی صدای کمانچه، بیشتر به مرثیه میماند تاجشن؛ حتی اگر نوازندهاش فرج علیپور باشد!چه تلختر وقتی حنجرهٔ این دیار، زخمیتر از حنجرهٔی رحمانپور، تنها روایتگرِ دردِ نان است!انگار مردم لرستان، خودِ خیبرخرمآبادند؛ تیمی که هوادارانش هنوز از روزهایی حرف میزنند که باور داشتند حقش برابر پرسپولیس، سپاهان و تراکتور در هیاهوی سکوها، سوتها و حاشیهها گم شد. شاید به همین دلیل است که لرستان، سالهاست با یک حس مشترک زندگی میکند؛ حسِ دویدن درمسابقهای که خط پایانش برای همه در یک نقطه ترسیم نشده است.سرزمینی که این همه چهره نامی به ایران هدیه داده و ازسرمایهای به نام نیروی انسانیِ ارزشمند سرشار است، نباید با «شاخص فلاکت» شناخته شود.به امید روزی که تیتر اول این دیار، نه رتبهاش درجدولِ رنج، بلکه قهرمانیِ مردمی باشد که سالهاست بیآنکه مدالی بر گردن داشته باشند، سنگینترین مسابقهٔ زندگی رابا شرافت و امید ادامه دادهاند.
یک پیام مهم به همه پدران و مادران: فرزندان شما بیش از آنکه به محبتهای کلامی و حرفهای قشنگتان نیاز داشته باشند، به درایت، بلوغ فکری و هوش شما برای حل مشکلات مالی خانواده و کنار زدن بحرانهای روحی و روانی از بالای سر خانه احتیاج دارند. اگر هوش اقتصادی پایینی…الان برخیها دعا میکنن که ای کاش این مطلب به دست بچههاشون نرسه😁
یک پیام مهم به همه پدران و مادران:فرزندان شما بیش از آنکه به محبتهای کلامی و حرفهای قشنگتان نیاز داشته باشند، به درایت، بلوغ فکری و هوش شما برای حل مشکلات مالی خانواده و کنار زدن بحرانهای روحی و روانی از بالای سر خانه احتیاج دارند.اگر هوش اقتصادی پایینی دارید و حاضر نیستید برای اصلاح آن تلاش کنید، دستکم شهامت عذرخواهی از فرزندتان را داشته باشید و به او بگویید: «فکری به حال آینده خودت بکن؛ من نتوانستم امنیتی را که وظیفهام بود برایت فراهم کنم.»و اگر از پسِ آرام کردن فضای خانواده و دور کردن بحرانهای روحی و روانی از زندگی اعضای آن برنمیآیید، باید این سؤال تلخ را از خودتان بپرسید که چرا اصلاً تشکیل خانواده دادید؟ چون با این تصمیم، بهجای آنکه فقط خودتان تاوان ناتوانیهایتان را بدهید، چند انسان دیگر را هم وارد چرخه همان رنج و بدبختی کردهاید.
حمیدرضا طاهرخانی برای هزار و صد و هشتادمینبار به خیبر خرم آباد پیوست!@sedayelorestan
یادتان باشد قطارِ زندگیِ شما منتظرِ هیچ بهانهتراشی نمیماند؛ پس با قلبی سبک و ایمانی محکم به خود، پنجره را به سمتِ منظرههای تازه باز کنید و از این سفرِ بی تکرار نهایتِ لذت را ببرید.پایان@sedayelorestan
بازسازیِ درون از خاکسترِ شکستها:هیچکس بدون زخم به جایی نرسیده است. همهی ما در گوشهای از خاطراتمان، روزهای تاریک، انتخابهای اشتباه و شکستهایی داریم که هنوز هم مرور کردنشان تنمان را میلرزاند. اما تفاوتِ آدمهای موفق و توسعهیافته در این است که به جای ماندن در نقشِ قربانی، از آن شکستها پلی برای رشد ساختهاند. زخمهای شما قرار نیست مدالِ مظلومیتتان باشند؛ آنها نشانههایی از بقا و قدرتِ درونتان هستند که به شما یادآوری میکنند از چه طوفانهایی جان سالم به در بردهاید.با خودت مهربانتر باش؛ چرا ما همیشه سختترین قاضیِ اعمالِ خودمان هستیم؟ اگر دوستی مرتکب اشتباهی شود، او را در آغوش میگیریم و دلداریاش میدهیم، اما وقتی خودمان زمین میخوریم، چنان شلاقِ سرزنش را بر تنِ روحمان میکوبیم که بلند شدن ناممکن به نظر میرسد. عشق به خود، یعنی یاد بگیریم که به جای تنبیه مداوم، دستِ خودمان را بگیریم. خودتان را ببخشید؛ برای تمامِ انتخابهای اشتباهی که در گذشته داشتید، برای تمامِ وقتهایی که بلد نبودید از خودتان دفاع کنید. شما در آن زمان، با همان میزان از آگاهی، بهترینِ خودتان بودید.بخشی از رنجِ ما در زندگی، ناشی از توقعاتی است که از دیگران داریم. توقع داریم همهی آدمها قدرشناس باشند، همهی شرایط طبقِ میلِ ما پیش برود و هیچکس در حقِ ما بیمرامی نکند. وقتی این انتظاراتِ غیرمنطقی برآورده نمیشوند، دلخور و خشمگین میشویم. اما آزادیِ واقعی زمانی فرا میرسد که میپذیرید شما تنها کنترلکنندهی افکار و واکنشهای خودتان هستید. دست از چشمداشت به تأیید دیگران بردارید؛ وقتی معیارِ ارزشمندیتان درونِ خودتان شکل بگیرد، دیگر هیچ طوفانی نمیتواند تعادلتان را به هم بزند.فراتر از نقابها؛ در دنیایی که پر از هیاهو و صداهای رنگارنگ است، پیدا کردنِ «صدای درون» کارِ سادهای نیست. همهی ما تحتِ تأثیر خانواده، رسانه، شبکههای اجتماعی، جامعه و دوستانمان قرار گرفتهایم. اما لحظهای که تصمیم میگیرید همهی این صداها را موقتاً قطع کنید و از خود بپرسید: «من واقعاً از این زندگی چه میخواهم؟»، نقطهی تولدِ دوبارهی شماست. این همان خودشناسیِ حقیقی است که شما را از یک دنبالهروی صرف، به خالقِ مسیرِ خودتان تبدیل میکند.لحظهی حال؛ تنها داراییِ واقعیِ ماست؛ گذشته رفته است و آینده هنوز نیامده؛ تمامِ سهمِ ما از این جهان، همین لحظهای است که در آن نفس میکشیم. اینکه مدام برگردیم و حسرتِ گذشته را بخوریم، یا از ترسِ فردا، امروزمان را زهرِ مار کنیم، جز فرسایش هیچ دستاوردی ندارد. تمرینِ ذهنآگاهی یعنی همین؛ یعنی بفهمید که قدرتِ تغییر، فقط در زمانِ «حال» نهفته است. امروزِ خود را با عشق، هدف و انگیزه بسازید تا فردا تبدیل به خاطرهای شیرین و قابلِ افتخار شود.اولویتبندی روابط:وقتی یاد میگیرید که به خودتان اهمیت بدهید، سیستمِ فیلترینگِ روابطِ شما هم تغییر میکند. دیگر هر کسی اجازهی ورود به حریمِ خصوصیتان را پیدا نمیکند. یاد میگیرید که به جای داشتنِ دهها رابطهی سطحی و فرساینده، چند حلقهی عمیق، امن و الهامبخش داشته باشید. کیفیتِ روابط، گویای کیفیتِ درونِ شماست؛ آدمهای سالم، شما را به سمتِ رشد هل میدهند و آدمهای سمی، انرژیِ پرواز را از شما میگیرند. انتخاب با شماست که میزبانِ کدام دسته باشید.دیدنِ زیباییهای کوچک در دلِ سختیها:شکرگزاری فقط یک کلامِ تکراری نیست؛ یک فرکانسِ قدرتمند برای تغییرِ مدارِ زندگی است. وقتی تمرکزتان را روی چیزهایی که ندارید بگذارید، همیشه فقیر و ناراضی خواهید ماند. اما وقتی یاد میگیرید حتی به خاطرِ کوچکترین داشتهها، درسی که از یک شکست گرفتید، یا حضورِ آدمهای امن در زندگیتان قدردان باشید، جهان چهرهی دیگری به شما نشان میدهد. شکرگزاری، ذهن را از حالتِ کمبود به حالتِ فراوانی هدایت میکند.تو نویسنده و بازیگر نقش اولِ داستانِ خودت هستی:هیچ سرنوشتِ دائمی برای ناکامی وجود ندارد. اگر تا امروز همهچیز طبقِ میلِ شما پیش نرفته، به این معنا نیست که تا آخرِ خط قرار است همینطور بماند. قلمِ داستانِ زندگیِ شما در دستِ خودتان است؛ میتوانید همین الان نقطهی پایان را زیرِ فصلِ پُر از غصه و تردید بگذارید و پاراگرافِ جدیدی را با جوهرِ امید، اراده و خودباوری بنویسید. جهان به آدمهایی که برای خودشان ارزش قائلاند و با شجاعت به سمتِ خواستههایشان حرکت میکنند، احترام میگذارد.و نکتهی پایانی در این بخش، اینکه اگر شما و اطرافیانتان در یک قطار، با سرعتی همراستا نشسته باشید، بدونِ شک شما تنها مسافرِ مقصدِ زندگیِ خود هستید و بقیه (حتی نزدیکترین اطرافیانتان) روزی در این مسیر از شما جدا میشوند؛ پس تا میتوانید از این سفر لذت ببرید و برای این آخرین مسافرِ ایستگاهِ زندگیتان اهمیت بیشتری قائل باشید.ادامه👇
💢 تا به خودت بها ندهی، دیگران نیز قطعاً به تو بها نمیدهند! ✍ صاحبِ همین کانال🔹 آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چه کسی قرار است تا آخرین لحظه، پابه پای شما در این مسیر پرفرازونشیب بیاید؟ پاسخ واضح است: خودتان! یک درصد فکر کن مهمترین شخص زندگی خودت نیستی! باور کن حتی تصورش هم برایم سخت است؛ نمیتوانم تصور کنم که روزی مهمترین شخصِ زندگیِ خودم نباشم! این یک واقعیت محض است که خیلی از ما به خاطر روزمرگیها و تعارفهای پوچ فراموشش میکنیم؛ حقیقت این است که تا خودمان را در مرکز توجه و مراقبت نبینیم، هیچکس دیگری هم قرار نیست ما را جدی بگیرد. تا به خودت بها ندهی، دیگران نیز به تو بها نمیدهند:نمیدانم این جمله را شنیدهاید که میگویند کسی که برای خودش ارزش قائل نباشد، برای دیگران هم ارزش قائل نیست؛ در اینجا نیز حکایت همین جملهی معروف است. به نظرم تا زمانی که نهایتِ اهمیت را برای خودتان قائل نباشید، نمیتوانید آنطور که شایسته است برای دیگران هم اهمیت قائل باشید. در فرهنگِ قومِ ما یعنی قومِ لر، یک جملهی معروف داریم که میگوید: «من دوستت دارم اما نه به اندازهی خودم!» این جمله، جملهای است که من با همه ی وجود به آن باور دارم؛ چرا که باور دارم آدمی فقط زمانی میتواند خودش را به جای کسی بگذارد و نهایتِ احترام را برای خود قائل باشد که قدرِ وجودِ خویش را بداند.هر وقت در زندگیتان احساس کردید شخصی را بیش از خودتان دوست دارید و بیش از خودتان برای آن شخص ارزش قائل هستید، اینجا است که باید به یک نقطهی عطف برسیم؛ نتیجه میگیریم که نه برای خودتان و نه حتی برای آن شخص، آنطور که شایسته است ارزش قائل نیستید. اینجاست که متوجه میشویم نه تنها بر مدارِ واقعیتِ زندگی نیستید، بلکه تحت کنترل هیجانات زندگی هستید! انسانی که تحت کنترل هیجانات زندگی است، به قول قدیمیها، با وزش بادی میآید با وزش بادی میرود؛ همینقدر غیرمطمئن، مثل خانه ساختن روی آب، همینقدر سست و لرزان! خودشناسی، پایهی شناختِ جهان:در تأیید این سخن، خداباوران یک جملهی معروف دارند که میگوید: «در خودشناسی به خداشناسی میرسی». تا خود را نشناسی، نمیتوانی با قطعیت در مورد شناخت دیگران ابراز اطمینان نمایی. و لازمهی شناخت خویشتن این است که بیشترین اهمیت را به خودت بدهی؛ اهمیت بالا منجر به شناخت عمیق از خود میشود و شناختِ عمیق از خود، به تو این امکان را میدهد که دیگران را هم به شکلی نسبتاً کامل بشناسی و آنطور که شایسته است برایشان ارزش قائل باشی. لذا همانطور که مشخص است این را نه از سرِ خودخواهی، بلکه از سرِ اهمیت دادن به اطرافیان مینویسم.پس اگر میخواهید برای اطرافیان و کسانی که دوستشان دارید، آنطور که شایسته است اهمیت قائل باشید، ابتدا باید به این باور برسید که شما مهمترین شخصِ زندگیِ خودتان هستید. در دنیایی که همه مشتاقند ما را در قالبهای دلخواه خودشان جای دهند، ایستادن پای اصالتِ فردی، بزرگترین شجاعت است. من یقین دارم که خوشبختترین انسانها کسانی هستند که خودشان باشند و بدبختترین افراد کسانی هستند که از خودبودن فرار میکنند و در نقشهایی غیر از خودِ واقعیشان قرار میگیرند. وقتی یاد میگیریم که برای زمان، انرژی و آرامشمان ارزش قائل شویم، ناخودآگاه به دیگران هم یاد میدهیم که چگونه با ما رفتار کنند. احترام به خود، خودخواهی نیست؛ بلکه تعیین مرزهای سالمی است که به ما اجازه میدهد بدون احساس گناه، انسانهای مفید و مهربانی باشیم.خروج از چرخهی مقایسههای چِرت؛ بیایید برای لحظهای سرعتِ سرسامآورِ زندگی را کم کنیم و به درونمان نگاهی بیندازیم. نسلِ ما درگیرِ یک مسابقهی نامرئی شده است؛ مسابقهای که در آن همه تلاش میکنند نسخهی ایدهآل، فیلترشده و بدون نقصِ خود را به رخ دیگران بکشند. اما حقیقت چیست؟ حقیقت این است که پشتِ تمام این نماهای براق، انسانهایی ایستادهاند که گاهی از درون خستهاند و نیاز دارند لحظهای نقاب از چهره بردارند. رهایی از این تله، از همان نقطهای شروع میشود که تصمیم میگیرید نسخهی اورجینال و واقعیِ خودتان باشید، نه کپیِ بی رنگی از دیگران! یکی از بزرگترین درسهایی که خودشناسی به ما میدهد، تسلط بر هنرِ «نه گفتن» است. ما اغلب به این دلیل فرسوده میشویم که سعی داریم رضایتِ همه را جلب کنیم، حتی به قیمتِ زیر پا گذاشتنِ خواستهها و نیازهای خودمان. اما یادمان میرود که ظرفیتِ روحِ انسان محدود است. وقتی یاد میگیرید که نه گفتن به خواستههای نامعقولِ دیگران، به معنای بیادبی نیست، بلکه به معنای احترام به انرژیِ خودتان است، تازه میفهمید آرامشِ واقعی یعنی چه. هدیهدادنِ انرژیِ خود به آدمهای اشتباه، مثل آب در هاون کوبیدن است و هیچ خروجیِ مفیدی ندارد.ادامه👇
روزگار تلخِ دُمجنبانان؛ مهاجرت از پاچهی ما به پاچهی ارباب! عجب روزگاری است و عجب گردش ایام.اکنون که چندی است قلمِ ما از میدان بازمانده، «خَبَربِمالانی» را میبینم که تا دیروز از سایهی همان قلم، نانی به کف میآوردند و به بهانهی آنکه با این بنده در ستیزند، نزد این امیر و آن ارباب، دُمی میجنبانیدند و خدمتی مینمودند که اگر کسی ایشان را نمیشناخت، گمان بردی اخلاص را به نهایت رسانیدهاند؛ و حقیقت آن بود که هر یکی را هوای نصیبی از خوانِ قدرت در سر بود.اکنون که قلمِ حقیرِ بنده به هر دلیل خاموش گشته ، رونق بازار ایشان نیز کساد شده است. همان درهایی که همیشه برایشان باز بود، دیگر بر رویشان گشوده نمیشود! و این حکایت تنها بر اهل رسانه نرفته است.شنیدهام جماعتی از مدعیان سیاست نیز که تا دیروز از انتقادهای ما نردبانی برای تقرب به آقایان ساخته بودند و گاه آشکار و گاه در پرده، پای بر دُمِ ما مینهادند تا دُمی برای ارباب تکان دهند و وفاداری خویش را اثبات کنند، این روزها از قُرب و منزلت فرو افتادهاند. آن امیدها که در دل میپروردند؛ یکی سودای مدیرعاملی کارخانهای و دیگری آرزوی عضویت در هیئتمدیرهی جایی، همه چون نقش بر آب شده است! پس چون دیدند که آن راه به مقصود نمیرسد، قطبنمای منفعت خویش بگردانیدند. دیروز اگر پاچهی ما میگرفتند تا پاچهی ارباب در آرامش باشد، امروز همان هاری را نثارِ پاچهی ارباب نمودهاند. و چندان در اثبات اخلاص میکوشند که اگر کسی ایشان را نادیده باشد، پندارد از نخستین روز، جز رضای خدا و خدمت به خلق، هیچ مطلوبی در دل نداشتهاند؛ حال آنکه اهل نظر، کارنامهی دیروز را نیز از یاد نبردهاند.و من هرگز نقد را دکان منفعت نساختم و قلم را به سیم و زر نفروختم. اگر مقصودم بهرهای از دنیا بود، هزار راه هموارتر از انتقاد پیش روی آدمی است. کیست که نداند «انتقاد، اگر صادقانه باشد» ، بیش از آنکه نان بیاورد، دشمن میآورد؟! اکنون اگرچه به هر دلیلی از آن میدان بیرون رفتهام یا بیرونم کردهاند، از این بابت اندوهی ندارم؛ چون از بیرونِ میدان بهتر میتوان دید که کدام مرد، بر سر عقیده ایستاده است و کدامین نَر چون بادی از جهتی دیگر وزیدن گیرد و قبلهی خویش نیز دیگر کند.از قدیم گفتهاند: دنیا، بازار آزمون مردمان است؛ برخی اعتبار خویش میفروشند تا اعتباری نزد اربابان بخرند و برخی همان اعتبار را نگاه میدارند، اگرچه بهایش تنهایی و کنج عزلت باشد!و در این میان، زمان، خود کاتبِ راستگوی این معاملههاست و چیزی را از قلم نمیاندازد.
با صدای حسن شمس عزیزتقدیم به قدیمیبازهای کانال❤️💚
قبلاً از پایگاه خبری «انتخاب» بهعنوان منبع اصلی خبرم استفاده میکردم؛ اما الآن که دیگر کار خبری را مثل گذشته انجام نمیدهم، بیشتر از اینکه اخبارش را برای مطلع شدن از رویدادهای روز کشور و جهان بخوانم، برای خنده سری به آن میزنم!گویا صاحب این پایگاه خبری احساس میکند میتواند با دستکاریِ گزینشیِ اخبار، بر قیمت دلار و طلا تأثیر بگذارد و قیمتها را نزولی کند.البته که صاحبامتیاز و مدیرمسئول انتخاب همواره در دولتهای اصلاحطلب یا نزدیک به اصلاحات، از منافع زیادی بهرهمند میشود؛ شاید این کار را برای کنترل تورم انجام دهد، اما به نظرم در اصل برای سرابفروشی به مدیران دولتی است تا بلکه بتواند در کنارش منافع بیشتری تصاحب کند.وگرنه کیست که نداند تأثیرپذیری قیمت دلار و طلا از مؤلفههای روانی، تابع عوامل بنیادین و ساختاری متعددی است که با یک تیتر یا خبرِ دستکاریشده تغییر نمیکنند؛ عواملی نظیر:١- تراز تجاری و وضعیت ناترازیهای کلان اقتصادی که معادل حجم واقعی صادرات و واردات، درآمدهای ارزی دولت و میزان کسری بودجه است٢- انتظارات تورمی و چشمانداز سیاسی که بیشتر از ثبات یا تنش در روابط بینالملل، وضعیت مذاکرات سیاسی و افق آینده تحریمها و... تاثیر میپذیرد. ٣- شاخصهای پولی و بانکی که به نرخ رشد نقدینگی، حجم پایه پولی و میزان سود سپردههای بانکی بستگی دارد۴- تحولات بازارهای جهانی نظیر نوسانات قیمت اونس جهانی طلا و نرخ برابری سایر ارزهای مرجع۵- وَ.........
🎥 حالشو ببرید... @sedayelorestan
❌ جنگ بیانیهها روی گسل بحران؛ ⚔ تقابلِ خطرناک «بیمارستان شفا» و تأمینِ اجتماعیِ لرستان در کویر بیکاری! ✍ مجید بیرانوند | صدای لرستان🔹 زیرِ پوستِ اقلیمی که سایه سنگین و ممتد بیکاری، نَفَسِ معیشت دیار لرستان را به شماره انداخته است، هر تخت بیمارستانی و هر صندلی کار، نه یک عدد معمولی، که مرز میان هست و نیستِ یک خانوار است. 🔹 این روزها، تقابل میان ادارهکل تأمین اجتماعی لرستان و بیمارستان خصوصی شفا، از حصار مکاتبات اداری خارج شده و به رینگِ «تقابلِ بیانیههای خطرناک» در انظارِ عمومی تبدیل گشته است؛ دوئلی ویرانگر که قطعاً ترکشهای آن مستقیماً بر تنِ رنجورِ امنیتِ اقتصادی استان و سلامت جامعه مینشیند.🔹 ماجرا از تیغِ تیزِ یک بیانیه به قلم دکتر فکوری مؤسس و رئیس هیات مدیره بیمارستان شفا آغاز شد؛ جایی که «روحاله فکوری» بزرگترین کارآفرینِ بخش خصوصی کشور «در حوزهی سلامت» با گلایه از «صدور رأی خلاف قانون و خارج از سابقهی درمان کشور» و انباشت مطالبات سال ۱۴۰۳، هشدار داد که در صورت عدم برکناری «گودرزی» مدیر تأمین اجتماعی لرستان و ارجاع پرونده به دادگاه صالحه، دست به اقدامی انتحاری خواهد زد و پس از ترخیص بیماران بستری، چراغ بزرگترین بیمارستان خصوصی کشور را خاموش خواهد کرد. تهدیدی هولناک که ترخیص بیماران و رها کردنِ دردمندان روی تختهای بیمارستان در کنار شاغلینِ فراوان این بیمارستان را به عنوان ابزار فشار به کار گرفت.🔹 در سوی مقابل، دستگاه بیمهگر نیز با صدور جوابیهای تند، ضمن طرحِ اتهاماتی نظیر «فرار از مسئولیت قانونی»، «امتناع از ارائه دفاتر مالی» و تنظیم لیستها بر مبنای «حداقل حقوق»، از صیانت از حقوق بیننسلی بیمهشدگان سخن گفت و شمشیرِ «پیگیری قضایی و مطالبه خسارات» را از غَلاف بَرکِشید.🔹 این تبادل آتشِ تهدیدها، آبستن پیامدهای ویرانگری است. وقتی یک سو با اهرمِ سنگینِ «تعطیلی درمانگاه و آوارگی بیش از هزار پرسنل» به میدان آمده و سوی دیگر با پناه بردن به تهدیدهای قضایی و انقباضهای بوروکراتیک، اقدام به مقابله میکند، قطعاً بازنده مطلق «مردم» هستند.🔹 آمارها و واقعیتهای بیطرفانه حکم میکنند در استانی که نرخ بیکاری آن در بحرانیترین لایههای کشور سیر میکند، تعطیلی حتی یک بنگاه خدماتی-درمانی، یعنی تزریق بحران به پیکرِ نیمهجانِ اقتصاد محلی؛ و در مقابل، بازی با جان و درمان بیماران به بهانههای ساختاری، خط قرمزی است که اخلاق حرفهای حکم میکند هیچ کس حق عبور از آن را ندارد! 🔹 خط قرمز ما امروز همانند همیشه، «مردم» است؛ چه بیماری که روی تخت بیمارستان چشم به راه درمان است و چه پرسنلی که نانآور سفرهی خانوادهی خود در این دیار محروم است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، پادرمیانی فوری و مدبرانهی مسئولین استانی و کشوری، دستگاههای نظارتی و مراجع بالادستی ضرورت دارد. این نهادها باید با جایگزین کردن حسابرسیهای دقیق و بیطرفانه به جای این رینگِ پرهزینه رسانهای و تهدیدهای متقابل، ریشهی مناقشه را بخشکانند. باید دستاندازهای مالی با تفاهم و قانونگرایی هموار شود تا هم حقوق بیننسلی کارگران صیانت گردد و هم نبضِ حیاتِ بزرگترین سنگر خصوصیِ درمان استان، در فضایی به دور از التهاب و واهمه ، آرامبخشِ تنِ رنجور بیماران باشد.۶ مرداد ١۴٠۵@sedayelorestan
ایشالا قسمتِ فلک الافلاکِ خودمونم بشهالهی آمین🙏@sedayelorestan
اوه اوه 😱تهدید رییس بیمارستان شفای خرم آباد👇بیانیه دکتر فکوری رییس بیمارستان شفای خرم آباد : « اگر گودرزی مدیر کل تامین اجتماعی برکنار نشود بیمارستان شفا رو تعطیل می کنم».متن کامل این بیانیه تهدیدآمیز رو در تصویر بخونید. @sedayelorestan
قسمت دوم👇شما باید در این آشفتهبازار، پناهگاهِ امنِ درونیِ خودتان را پیدا کنید و اجازه ندهید هیچکدام از این آدمهای دوروبر با چندتا حرفِ مفت، تئوریهای زرد و دخالتهای پوشالی، آینده، آرامشِ روان و مسیرِ زندگیتان را به فنا بدهند. البته لازم به ذکر است که این نگاه، شاملِ کسانی که جایگاهِ همفکری، عقلانیت و هماندیشیِ واقعی در زندگیِ ما دارند و نقشِ یک پناهگاهِ نسبتاً امن و آرام را در روزمرگیهای پرتنشِ ما ایفا میکنند، نمیشود؛ چرا که رفاقتِِ درست، رنگ و بوی دیگری دارد. در نهایت، به یاد داشته باشید که طبق یک قانونِ نانوشته در رفتارشناسیِ روابط، چهار نفرِ اصلی که یک شخص بیشترین ارتباط را با آنها دارد، بهخوبی عیارِ شخصیتی، فکری و رفتاریِ او را معرفی میکنند. توجه به همین نکتهی کلیدی به ما میآموزد که انتخابِ اطرافیان و دوستانِ نزدیک چقدر میتواند تأثیرِ قدرتمند، تعیینکننده و سرنوشتسازی بر آیندهی ما بگذارد؛ زیرا در نهایت، مشورتپذیری از همین حلقهی نزدیکانِ پیرامون است که یا آیندهی فرد را به نقطهای درخشان میرساند یا همهچیز را یکجا بر باد میدهد.پایان@sedayelorestan
💢 جراحیِ دخالتهای نابجا در زندگیمان؛ 💢 نگذاریم آدمهای توخالی مشاورِ زندگی ما شوند!✍ مجید بیرانوندبیتعارف بنویسم؛ یکی از بزرگترین باگها و خطاهای سیستماتیک در زندگی ما این است که اجازه میدهیم یک مشت آدمِ بیخاصیت و توخالی که در همین محیط پیرامونِ ما حضور دارند و هنری جز پرسه زدن در زندگی دیگران و سرک کشیدن به حریم شخصی بقیه ندارند، برایمان نقشه بچینند و در مقامِ قانونگذارِ زندگیمان ظاهر شوند. حرف از بسیاری از آدمهای دوروبرِ خودمان است؛ همان آشنایان یا دوستانی که دمِ دست هستند و در زندگی همهی ما حضور دارند. جالب است که سالهاست زندگیِ خودِ این افراد روی هواست و در عمیقترین باتلاقها و چالشهای شخصیِ خودشان دستوپا میزنند، اما دقیقاً برای همهی عالم و آدم نسخه میپیچند و مشورتِ بی فایده قالب میکنند. حکایتِ این آدمها، دقیقاً مصداقِ بارزِ همان ضربالمثلِ قدیمی و عامیانه است که میگوید: «کچلجان، تو اگر طبیب بودی، سرِ خود دوا نمودی!» خودم پیش از این، قربانیِ همین توهمات، دخالتها و توصیههای صد من یه غازِ این آدمهای دوروبرم شدم تا بالاخره با هزینهای سنگین فهمیدم نباید به هر کسی در اطرافم اعتماد کنم و گول ظاهرِ دلسوزانه افراد را بخورم. انسانها بهنظرم بخش عمدهای از ناکامیهای عاطفی، فردی و اجتماعیِ گذشته و حالِ خود را وامدارِ دخالتِ همین افرادِ فاقدِ خاصیت در اطرافشان هستند؛ کسانی که هیچگونه سهم و مسئولیتی در قبالِ به وجود آمدنِ ویرانیها و بدبختیهای ما بر عهده نمیگیرند و تمامِ هدفشان تفریح و سرک کشیدن به امور دیگران است.مرز بین مشورت خیرخواهانه و دخالتِ مخرب:برای اینکه در این باتلاقِ روابطِ سمی و دخالتهای اطرافیان غرق نشوید، باید عیارِ همین آدمهای دوروبرتان را به دقیقترین و سختگیرانهترین شکل ممکن بسنجید. هر کس که این سطور را میخواند و خود را همچون من قربانیِ دخالتهای اطرافیان دیده است، باید بداند که هر وقت کسی از میانِ همین آدمهای اطرافش خواست با پوستهی دلسوزیِ فیک، یا از روی کینه، حسادت و تلافیِ پنهان، مغز و روانِ شما را با مشورتهای غلط شستشو دهد، باید بلافاصله مکث کنید و با خود فکر کنید و ببینید که آیا آن شخصِ مدعی توانسته تغییری مثبت، بنیادین و سازنده در آشفتگیهای زندگیِ شخصیاش ایجاد کند یا صرفاً یک مدعیِ توخالیست؟ آیا او پیش از اینکه بخواهد در مقامِ استادِ کارِ زندگیِ ما بنشیند، تلاشی برای سامان دادن به زندگیِ بحرانزدهی خودش کرده است یا خیر؟ پاسخِ این پرسش، عیارِ واقعیِ این آدمهای اطراف را مشخص میکند.از این لایهها که بگذریم، با حقیقتِ خطرناکتری روبهرو میشویم؛ برخی دیگر از همین آدمهای اطرافمان اساساً دغدغهی خیرخواهی ندارند، بلکه ممکن است بخواهند با ظاهری کاملاً فریبنده، دلسوزانه و در قالبِ رفاقت و خویشاوندی، شما را به خاک سیاه بنشانند و ریشهتان را بزنند. دلیلِ اصلیِ این رفتار و کینهها، عقدههایی است که از شما به دل گرفتهاند و حالا خنجرشان را به قصدِ تلافی، در سکوتِ مطلق برایتان تیز کردهاند. نوعِ نفوذِ این افراد در گمراه کردنِ ارادهی شما بهگونهای موذیانه است که باید توجه ویژهای به این خطراتِ پنهان در اطرافیانتان داشته باشید؛ چرا که یکی از بهترین، کثیفترین و کارآمدترین راهها برای ضربه زدن به دیگران، دادنِ مشورتِ مغرضانه، غلط و سمی از سوی همین افرادِ نزدیک است. برای گرفتار نشدن در این مرداب باید با دقت و هوشیاریِ بسیار بالایی در سنجشِ عیارِ این مشورتدهندگانِ پیرامون توجه کنید. یادتان باشد که رابطهی سالم و اصولی، درست مانند یک جریانِ پایدار و دوطرفه است؛ نه که در آن فقط شما انرژی و هستیتان را میسوزانید و طرف مقابل با بیخیالیِ مطلق یا لبخندی موزیانه از میدان فرار میکند.ادامه در قسمت بعدی👇
💢 رفُرمیستهای پلاستیکی! 💢 روایتی از چرخشهای عجیب و غریبِ «دوم خردادیها» در ایرانهروقت ورق برگشت و قبای پاستور به تَنِ رفیقانشان نشست، ناگهان مدعیِ «گل و بلبل» بودنِ اوضاع شدند؛ عطر بهار نارنج را به زور چپاندند توی ریهی شهر و فریاد زدند که دیدید که بالاخره «سر اومد زمستون»؟ اما امان از روزی که چرخ فلک بچرخد و سرنشینانِ صندلیهای مدیریتی جابهجا شوند؛ همان آدمها که تا دیروز مدافع سرسختِ این مدیر و آن مدیر بودند، لبِ جوی مینشینند، تازیانهی انتقاد به دست میگیرند و نطقهای آنچنانی میکنند که گویی از پشتِ کوه قاف آمده و هیچکارهی این قافله بودهاند! این وسط، فقط تاریخ است که با چشمانی متعجب، به این «رفرمیستهای پلاستیکی» مینگرد و آرام زیر لب با خودش میگوید این پدرسوختهها دیگر چه مدلش هستند!غافل از اینکه تاریخ، آرشیوِ آدمهای بیهزینه نیست؛ تاریخ، مشتی سندِ رو نشده دارد از کسانی که صندلی را با آرمان اشتباه گرفتند و «رَدای مردمداری» را دقیقا به اندازهی تنِ خویش، سفارشی دوختند! ✍ صاحبِ این کانال@sedayelorestan
موسَلترین کیخا...سوء استفادهی پاکستان از میانجیگری میان ایران و آمریکادولت پاکستان از آمریکا طلبِ وام ده میلیارد دلاری کرد! @sedayelorestan
نرخ تورمِ امسال مگه چند درصد بوده که هزینهی «سلامعلیک کردن با ما» اینقدر بالا رفته؟!؟! 🤔
چقدر خوبیم ما😍#لرستان_زیبا
خوش به حال پلدختریها!فرماندار این شهر گفته که این شهرستان در صدر جدول ردهبندی ایجاد اشتغال در لرستان قرار گرفته.به نظرم جناب فرماندار باید هرچه سریعتر یک «تور پلدخترگردی» برای فرمانداران و نمایندگانِ سایر شهرستانهای لرستان برگزار کنه تا مدیران و نمایندگان سایر شهرها با الگوبرداری از این معجزه اقتصادی در پلدختر، بتونن تغییر مثبتی در وضعیت اشتغال شهرشون ایجاد کنند. تنها نگرانی ما اینه که با انتشار این خبر، نرخ اجارهخونه افزایش شدیدی پیدا کنه که یقین داریم اون هم با تدبیر این مدیران توانمند شهرستان پلدختر قابل کنترله.
لرستان زیبای ما لوکیشن: #تختچو@sedayelorestan
ببخشید اگر قیافم زیاد قابل تحمل نیست. ولی دوست داشتم بدونید وقتی مطلبی رو در این کانال میخونید طرف حسابتون کیه🙂 ارادمند شمامجید بیرانوند ادمینِ کانال
Channel photo updated
🔹 پیامدهای انسداد تنگه هرمز توسط ایران بر اقتصادِ آمریکا 🔹 چرا خودکفاییِ نفتی هم مشکل آمریکا را حل نمیکند؟! 🔻برای فهمیدن اقتصاد آمریکا نیازی نیست فارغالتحصیل هاروارد باشید؛ کافی است اقتصاد یک خانواده را در مقیاسی بزرگتر تصور کنید. آمریکا خانوارِ پرخرجی…سلامخودمم این موضوع رو نمیدونستم؛ رفتم تحقیق کردم دیدم ماجرا از این قراره که در یادداشت بالا نوشتم. دوست داشتم اونو با شما هم به اشتراک بذارم.
🔹 پیامدهای انسداد تنگه هرمز توسط ایران بر اقتصادِ آمریکا🔹 چرا خودکفاییِ نفتی هم مشکل آمریکا را حل نمیکند؟! 🔻برای فهمیدن اقتصاد آمریکا نیازی نیست فارغالتحصیل هاروارد باشید؛ کافی است اقتصاد یک خانواده را در مقیاسی بزرگتر تصور کنید. آمریکا خانوارِ پرخرجی است که برای پوشش هزینههایش، «دسته چکی» به نام «اوراق قرضه خزانهداری» دارد که تا همین اواخر، محبوبترین و بیریسکترین دارایی دنیا بوده است.اما پیش از آنکه سراغ رابطه این اوراق و خلیج فارس برویم، باید به یک پرسش و تصور نادرستِ بسیار رایج پاسخ داد:یک علامت سوال بزرگ:«مگر آمریکا خودش بزرگترین تولیدکننده نفت در جهان نیست؟ مگر با مدیریت و تسلط بر منابع جدیدی مانند نفت ونزوئلا، استقلال انرژی خود را تحکیم نکرده است؟ پس چرا باید مسدود شدن یا ناامنی در تنگه هرمز و گران شدن نفت، اقتصاد آمریکا را نگران کند؟»پاسخ ساده است: نفت یک بازار جهانی و یکپارچه دارد، نه محلی!حتی اگر آمریکا یک قطره نفت هم از تنگه هرمز وارد نکند، وقتی ۲۰ درصد نفت جهان از این تنگه بگذرد و ناگهان شیر آن بسته شود، قیمت جهانی نفت (از جمله نفتی که در داخل آمریکا استخراج میشود) سر به فلک میکشد. پالایشگاههای آمریکایی مجبورند نفت را به قیمت جهانی بخرند، بنزین در پمپبنزینهای آمریکا گران میشود، هزینه حملونقل تمام کالاها بالا میرود و در نتیجه، غولی به نام تورم در داخل آمریکا بیدار میشود.بنابراین، خودکفایی نفتی آمریکا شاید امنیت تامین انرژی را تضمین کند، اما هرگز این کشور را در برابر «توفان تورم جهانی» مصون نمیکند.💢داستان از کجا شروع شد؟ (وقتی دلار پادشاه شد)اگرچه انتشار اوراق قرضه در آمریکا به دوران جنگ استقلال برمیگردد، اما میعادگاه اصلی انتشار وسیع این اوراق، پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۴) است.در پیمان تاریخی «برتون وودز»، کشورهای جهان توافق کردند که دلار آمریکا ارز مرجع جهان باشد. چند دهه بعد (دهه ۱۹۷۰)، آمریکا طرح جدیدی پیاده کرد: سرمایهگذاری دلار در بازارهای نفت (پترودلار) و انتشار انبوه اوراق قرضه.آمریکا به بقیه دنیا گفت: «شما صادرات کنید و دلار به دست بیاورید. اما دلارهایتان را زیر بالش نگذارید! آن را به ما قرض بدهید و اوراق قرضه بخرید تا سودِ بیخطر بگیرید(یک چیزی در مایههای همان سود بانکی خودمان که پیرمردها و پیرزنها از بانکها میگیرند). آمریکاییها هم با این پول هزینههایشان را تامین میکردند.»این مدل مالی تا چند دهه مثل یک ساعت سوئیسی کار کرد:- آمریکا توانست بدون ترس از تورمِ آنچنانی، کسری بودجههای سنگین ایجاد کند، چون جهان همیشه خریدار این بدهیها بود.- به دلیل امنیت بالای اقتصاد آمریکا، نرخ سود پرداختی روی این وامها بسیار پایین بود.💢 ماحَصَلی به نام بدهی ۳٩ تریلیون دلاریمشکل از زمانی شروع شد که خرجهای دولت آمریکا از کنترل خارج شد و بدهی ملی آمریکا از ٣٩ تریلیون دلار عبور کرد. حالا سود پرداختی بابت این بدهیها، به یکی از بزرگترین ارقام در بودجه سالانه آمریکا تبدیل شده است.💢 چگونه بحران خلیج فارس بر بورس والاستریت تاثیر میگذارد؟حالا میتوان تصویر کامل را دید. وقتی در تنگه هرمز بحرانی رخ میدهد، دومینوی مالی زیر به حرکت درمیآید:١- تنش در تنگه هرمز٢- جهش قیمت جهانی نفت (حتی با وجود تولید بالای آمریکا)٣- افزایش تورم در پمپبنزینها و فروشگاههای آمریکا۴- مجبور شدن فدرال رزرو (بانک مرکزی) به بالا نگه داشتن نرخ بهره۵- سقوط ارزش اوراق قرضه قدیمی و افزایش سود اوراق جدید۶- فشار فوقالعاده سنگین بر بودجه دولت آمریکا برای پرداخت سود بدهیها💢 چرا این مسئله پاشنه آشیل واشنگتن است؟وقتی نرخ بهره به دلیل تورمِ نفتی بالا میماند، دولت آمریکا مجبور میشود برای جلب خریدار برای اوراق جدیدش، سودهای بسیار بالاتری (مثلاً ۵ یا ۶ درصد) پیشنهاد دهد. ضرب کردن این درصدها در بخش بزرگی از بدهی ۳٩ تریلیون دلاری، یعنی دولت آمریکا باید سالانه صدها میلیارد دلار بیشتر فقط بابت سود بدهی بدهد؛ پولی که باید خرج آموزش، بهداشت یا زیرساختها میشد!بزرگترین تولیدکننده نفت بودن یا حتی تصاحب منابع نفتی بیشتر، آمریکا را از قوانین بازار آزاد جهانی معاف نمیکند.اوراق قرضه، جادویی بود که به آمریکا اجازه داد با پول بقیه دنیا ابرقدرت شود. اما امروز، تنگه هرمز کلید جرقه تورم جهانی است؛ نشانه رفتن این کلید، بلافاصله از طریق جهش قیمت نفت، نرخ بهره را بالا میبرد و ماشین بدهی سنگین آمریکا را به مرز ناپایداری و بحران نزدیکتر میسازد.✍ مجید بیرانوند | روزنامهنگار@sedayelorestan
گریه نکن عادلخان،شما واسه ما همیشه عشقی❤️#فردوسی_پور@sedayelorestan
🔹 تقابل علوم پزشکی لرستان با سیاستِ کلان کشور در حوزه فرزندآوری؛🔹 بیمه تکمیلی فقط برای فرزند اول!🔻 دستور جدید دکتر امیری رئیس دانشگاه علوم پزشکی لرستان برای بیمه تکمیلی کارکنان (سطح ۲)، یک تناقضِ خندهدار در تاریخ مدیریت است!🔻 طبق این دستور، در یک خانواده ۵ نفره فقط ۳ نفر (والدین + یک فرزند) مشمول بیمه تکمیلی میشوند، آن هم با کمکهزینه نسبتاً ناچیزِ ۷۰۰ هزار تومانی دانشگاه! مابقی اعضای خانواده (فرزندان دوم و سوم) باید هزینهها را به صورت کاملاً آزاد پرداخت کنند.🔻 عجب تصمیم غمانگیزی؛ یعنی فرزندان بعدی، مسافران اضافهی این سفرهاند؟!🔻 چگونه در حالی که وزارت بهداشت شب و روز نسخه افزایش جمعیت میپیچد، در علوم پزشکی لرستان برای فرزند بیشتر، فاکتور آزاد صادر میکنند؟!🔻 آقای رئیس! با این جیرهبندیِ ۷۰۰ هزار تومانی شما، نه چرخ جمعیت میچرخد و نه عدالتی برپا میشود. پس لطفاً این بخشنامه عجیب را جمع کنید تا بیش از این موجب دلسردی و ناراحتی مدافعانِ سلامتِ مردم نشوید.صدای لرستان | ۲۹ تیر ۱۴۰۵@sedayelorestan
زمانی نهچندان دور، در برزخی میان رؤیا و واقعیت، گمان میکردم میتوان دست در تقدیر این روزگار برد؛ میتوان زخمی را درمان کرد و مسیری را دگرگون ساخت. امروز اما میدانم آنچه در برابرش ایستاده بودم، از توانِ ارادهی افراد بهمراتب قویتر از من نیز بیرون بود.سالها قلم فرسودم؛ بر کاغذهایی که اکنون به گورستان هزاران تلاشِ بیثمرم میمانند. واژههایی که قرار بود چراغی در تاریکی باشند، سرانجام به ردپایی محوشده در مه بدل شدند.اکنون که به پشت سر مینگرم، میبینم تمام این سالها در بیراههای قدم میزدم که تا واپسین لحظه، سبزتر، روشنتر و فریبندهتر از هر راه دیگری به چشم میآمد.چه فریب باشکوهی بود این ایمان به تغییر...حالا من ماندهام و شهری که سالها برای بیداریاش بیدار ماندم؛ شهری که هنوز در اغما و زندگی نباتی نفس میکشد.امروز قلم را بر میز میگذارم؛ همان قلمی که جوهرش هنوز بوی خونِ رویاهایم را میدهد؛ نه از سر ترس، که از سر فَهمی تلخ و گزنده. دانستنِ اینکه بعضی قفلها با کلیدواژهها گشوده نمیشوند.و اکنون، در انتهای این بیراهه سبز و در انتهای این سقوط، اعتراف میکنم که جهان را تغییر ندادم. اما جهان نیز نتوانست شرافت قلمم را به فرمانِ خویش وادارد.این، آخرین سنگر من است؛ آخرین پیروزیِ کوچک در میانه شکستهای بزرگ.اگر قرار است سقوط کنم، با واژههایم سقوط میکنم؛ و اگر قرار است بمیرم، ایستاده میمیرم.🌱✍ مجید بیرانوند
🔹 وقتی مدیران با کمک رسانهها، آمارهای منفی را زیرِ قالی پنهان میکنند!!! ✍ مجید بیرانوند | روزنامهنگار🔻 همه ما دوران کودکی را به یاد داریم؛ روزهایی که برای فرار از تنبیه یا تنبلی، زبالهها و خردهریزهای اتاق را زیر قالیِ خانه پنهان میکردیم. اتاق در ظاهر تمیز، مرتب و بینقص به نظر میرسید، اما همه میدانستیم که زیر آن لایه ظریفِ تار و پود، کثافت در حال انباشته شدن است. راه رفتن روی آن قالی، به مرور زمان با حسِ برجستگیهای ناخوشایند همراه میشد و در نهایت رازِ ما یک روزی برملا میشد! 🔻 امروز، این تصویرِ کودکانه و معصوم، به استراتژی رسمی، هوشمندانه و البته تراژدیک بسیاری از مسئولان و مدیران در مواجهه با افکار عمومی تبدیل شده است: «سیاستِ آمارهای گزینشی! ».🔻 مدیران امروز، استادانِ چیدمانِ ویترین هستند. آنها با لحنی سرشار از اعتمادبهنفس، آمارهایی از جنس «گلستان» تحویل جامعه میدهند. نمودارهای صعودی، درصدهای موفقیت و رکوردهای بیسابقه، همان اتاق بهظاهر تمیزی است که به رخ کشیده میشود. اما حقیقتِ ماجرا، در بخشهایی از آمار است که هرگز خوانده نمیشود؛ در بحرانهایی که بایکوت خبری میشوند و در شاخصهای منفی و ناامیدکنندهای که با بیرحمی، مثل همان آشغالهای دوران کودکی، به زیر قالیِ ضخیمِ بوروکراسی و پنهانکاری فرستاده میشوند.🔻 این رویکرد، یک تراژدیِ اجتماعی است. رویکردی که در آن، مسئولان با تکیه بر این دادههای مهندسیشده، صندلیهای خود را حفظ میکنند، تشویق میشوند و در نهایت با کارنامههایی کاملاً «سپید و درخشان» از مسند قدرت کنار و در بسیاری از موارد ترفیع میگیرند. اما چه کسی با عواقب این پنهانکاری دستوپنجه نرم میکند؟ مردمی که پس از رفتنِ مدیر، ناگهان پاهایشان به برجستگیهای زیر قالی گیر میکند و آوارِ بحرانهای انباشتهشده، درست بر سر آنها خراب میشود.❌ رسانهها ؛ نگهبانان حقیقت یا شرکای جرم؟🔻 در این چرخهی ویرانگر، نقش رسانهها به مراتب دردناکتر و گزندهتر از سوءرفتار مدیران است. رسانهای که رسالتش پهن کردن نور بر تاریکی و پیگیری مطالباتِ برحقِ جامعه است، به یکباره تبدیل به کارگزارِ پهن کردنِ همان قالیِ پنهانکاری روی گَندکاریها میشود.🔻جای تأسف است که بگوییم امروز بخشی از بدنه مطبوعات و رسانهها، شرفِ قلم را به بهای ناچیزِ یک هدیه، حقالسکوت یا رپرتاژهای سفارشی میفروشند. آنها به جای آنکه لبه قالی را بالا بزنند و زبالهها را به مردم نشان دهند، روی آن پا میکوبند تا برجستگیها صاف به نظر برسند! 🔻 این سکوتِ سفارشی، بزرگترین خیانت به مردمی است که به قلمِ اینان اعتماد کرده بودند. وقتی رسانه، زبانِ گویایِ آمار گزینشیِ مدیر میشود، عملاً به تثبیت و تکرار این رفتارهای فریبکارانه کمک میکند.🔻 آمارهای گزینشی شاید بتوانند چند صباحی صندلی یک مدیر را بیمه کنند و رسانههای مواجببگیر را راضی نگه دارند، اما واقعیتهای کفِ جامعه با نمودارهای گزینشی تغییر نمیکنند. سفرههای کوچکشده، شاخصهای در حال سقوط و ناامیدی تزریقشده به بدنه جامعه، همان بوی تعفنیست که دیگر هیچ قالیِ ضخیمی [حتی به ضخامت تمام رسانههای جیره بگیر] نمیتوانند آن را پنهان کند.٢٨ تیر ١۴٠۵@sedayelorestan