🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2)شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و…
انتشار: 2026/08/13 20:06 UTCدریافت: 2026/08/16 18:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 18:10 UTC
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2)شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و پلمیکهای ایدئولوژیک آن بیشتر ذهن عارف را میآزارد.وی بارها به کنایه از «دوست ایرانی» سخن میگوید؛ دولتی که از جنبش حمایت میکند، اما عارف نمیتواند یک سؤال اساسی را بی پاسخ بگذارد.اگر این دوست روزی منافع خودش را در جای دیگری ببیند، چه؟حمایت ایران از جنبش بارزانی در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ برای توان نظامی آن اهمیت حیاتی داشت، اما این حمایت بخشی از رقابت تهران و بغداد و چانهزنی بر سر مسائل مرزی نیز بود.بنابراین یک تناقض اساسی وجود داشت:جنبشی که برای استقلال سیاسی خود میجنگید، برای ادامه جنگ به حمایت یک دولت خارجی نیاز داشت.و این تناقض سرانجام خودش را نشان داد و منطق ژئوپولتیک به بهای ویرانی رویای یک ملت بر ملاحظات اخلاقی چیره شد.تلخی پایان این تناقض را شاید بتوان با یک استعاره دیگر توضیح داد.حسین عارف در یک پناهگاه کوهستانی در میانهی مبارزه مسلحانه، «عقل و دولت» هگل را میخواند.کتابی که مدتها مشتاق خواندنش بوده، سرانجام نه در کتابخانه و شهر، بلکه در سنگر به دستش میرسد.یک طرف هگل است: دولت، عقل و تاریخ.طرف دیگر کلاشینکف است: جنگ، کوهستان و نیروی پیشمرگ.و عارف میان این دو ایستاده است.او درباره عقل پیشروندهی تاریخ میخواند، در حالی که خودش درون تاریخی قرار گرفته که هنوز نمیداند چه سرنوشتی برایش نوشته است.روشنفکری که میکوشد تاریخ را بفهمد، در حالی که تاریخ همان لحظه در الجزیره و در صحنه روبوسی شاه و صدام مشغول تعیین سرنوشت اوست.برای تهران و بغداد و اردوگاههای سیاسی زمان جنگ سرد، نمایش الجزیره صرفا یک معامله دیپلماتیک است؛ برای جنبش کردستان اما پایان یک جهان!ایران حمایت خود را قطع میکند و جنبشی که بخشی از توان نظامی و عقبه تدارکاتی اش به این حمایت وابسته بود، ناگهان خود را در برابر یک ارتش تا بن دندان مسلح تنها میبیند. نه تنها ارتش عراق، بلکه جهان خونسرد و نظارهگر شرق و غرب.در کوههای سر به فلک کشیدهی کردستان اما این اتفاق فقط یک شکست نظامی نیست.یک شوک وجودی است.چهارده سال مبارزه، امید، فداکاری و زندگی در قلب یک جنبش انقلابی در چند ساعت در برابر یک واقعیت جدید قرار میگیرد.شاه ایران که قرار بود متحد ثابت قدم کردها بماند، آنها را وجهالمصالحه کرده است!رادیو «صدای کردستان عراق» آخرین پیام خود را میدهد و اعلام میکند که به دلیل «مشکلات فنی» از فردا شب پخش نخواهد شد.عارف میداند که هیچ مشکل فنیای در کار نیست.او میخواهد برود و بگوید:این دروغ است.مشکل فنی نیست، بلکه سیاسی است.جنبش دارد پایان مییابد.بدون شک این یکی از دراماتیکترین صحنههای کتاب است؛ زیرا حتی در آخرین لحظه، زبان بروکراتیک نمیتواند حقیقت شکست انقلاب را بر زبان بیاورد. عارف نقل میکند که یکبار هنگام رفتن از ارومیه به پیرانشهر با یک دانشجوی مهابادی که علائق روشنفکرانه داشت، همسفر میشود. جوان دانشجو میگوید جنبش شما همزمان مسحور و مرعوبمان میکند. با جان و دل ستایشتان میکنیم اما از سویدای دل اتحادتان با شاه را نکوهش مینماییم. میترسیم جنبش قطبنمای اخلاقی خود را گم کرده باشد. عارف میگوید حرفت درست است، اما توان مردمی جنبش و درایت رهبران آن از تناقض فوق بزرگتر است.روز بعد با تلخکامی داستان را برای بیگرد تعریف میکند و هر دو از قطعیت بیان این مرد جوان میترسند.لحظهی تاریخی شکست ۶ مارس برای او به منزلهی وداعی دستکم موقت برای رؤیاهای سیاسی بیشماری است. رؤیای انقلاب، رؤیای رهایی ملی، رؤیای همبستگی انترناسیونالیستی، رؤیای مبارزه مسلحانه و سرانجام رؤیای اتکا به متحد خارجی.عارف در این یک سال میبیند که هر کدام از این رؤیاها چگونه در برخورد با صخره سخت ژئوپولتیک و مواجهه با واقعیت سخت قدرت، منکوب میشوندمیبیند که انقلاب میتواند بوروکراسی و فساد تولید کند.جنبش رهاییبخش که علیه اقتدارگرایی حاکم بر کشور برخاسته، ممکن است خودش نیز تحمل نقد نداشته باشد.روشنفکر انقلابی که جانش را بر کف دست گرفته، میتواند توسط دستگاه امنیتی همان جنبش بازخواست شود.مبارزه ملی علیرغم حقانیت حقوقی و مشروعیت اخلاقی میتواند به حمایت خارجی وابسته شود و سرانجام با یک بدهبستان بینالمللی قربانی شود.اما این به معنای بیاعتبار شدن آرمان کردستان نیست. واپسین کلمات کتاب داستان رستاخیز و آغازی دگر است. حتی اگر به معنای ساختن همه چیز از صفر باشد.کتاب یک سال از زندگی سرشار از نکات کلیدی و پندهای اخلاقی و فلسفی است. روان نویسندهاش شاد باد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- زەوی سهخت و ئاسمان دوور · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۰:۵۹
- شارنامه| صلاح الدین خدیو · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۳۶
- رێگا راسەکان · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۳۳
- ڕاسپاردە · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند

