تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 03:15 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 34 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
اولیس همزمانهٔ انسانِ مدرن!خسرو یزدانی۵-۸-۲۰۲۶
لوچانو کانفورا، که از زبده ترین پژوهندگانِ دموکراسیِ آتن می باشد، در بارهٔ پریکلس و کُمدی این گونه می نویسد:«خانوادهٔ پریکلس در آغاز با تیران ها بود و دیرتر به دشمنی با آن ها برخاست. در آغاز پریکلس مردّد بود که با دموس ها باشد و آن ها را راهبری نماید. ولی به پسِ رفرمِ اِفیالت در سالِ ۴۶۲ پیش از میلاد، به این سو کشیده شد. در این زمان بود که کُمدی به صدای اپوزیسیون در همستاریِ دموس ها دگر گشت.کمدی، به گونهٔ واقعی به تئاتر سیاسیِ آتن علیه سامانِ دموکراسی تبدیل شد. پریکلس راهبر فرهمند این دموکراسیِ امپریالیستی بود. سامانِ دموکراسی، بخشِ کنشمندِ مردم، که اقلیتی بیش نبود، را نمایندگی می کرد.»[لوچانو کانفورا: کلئوفونته باید بمیرد، صفحهٔ ۳۰]Luciano canfora:cleofonte deve morireکانالِ فلسفیِ « تکانه »#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannel
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/CRDpO40Vg6M5OWI8
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/wf0DnNrWrAIzNmJk
اولیس همزمانهٔ انسانِ مدرن!خسرو یزدانی۵-۸-۲۰۲۶
پیشکش = Δώρος = Doros فریب = Δόλος = Dolos پیشکش ها هماره از روی مِهر نمی باشند.پیشکشِ زئوس به آدمیان، سبوی پاندورا است که همهٔ پلیدی ها را در نهان دارد.پیشکشِ یونانیان به ترویایی ها، اسبی است که ویرانگرانِ شهر را در نهان دارد.پیشکشِ سوفیزم، سخنِ راهنمایی است که گمراهی مردمان را در نهان دارد.پیشکشِ دموکراسی به مردمان، اندک شادیِ امروز است که افزون غمِ فردا را در نهان دارد.#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannelبه کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
اشپنگلر در سالِ ۱۹۳۱ می نویسد:«با ظهور خردگرایی، اعتقاد به تکنیک تقریباً مذهبی ماده گرا می شود. تکنیک، همچون خدای پدر، اَبَدی و نامیرا است؛ و چون خدای پسر، بشریت را نجات می دهد؛ و (ذهن) ما را همچون خدای روح القُدس مُنوّر می کند. و ستایشگر آن، آن نافرهیختهٔ مترقیِ عصر مدرن است…ما اکنون فقط بر حسبِ اسب بخار فکر می کنیم. ما نمی توانیم به آبشاری نگاه کنیم، بدون آنکه ذهناً آن را به نیرویی الکتریکی تبدیل کنیم؛ ما نمی توانیم ییلاقاتی مملو از گاوان در حال چرا را بدون اندیشیدن دربارهٔ نحوهٔ بهره برداری از آنها به عنوان منبعی برای تأمین گوشت بَراَنداز کنیم؛ ما نمی توانیم به آثار دستی زیبای قدیمیِ مردمِ سرزنده و بدوی نگاه کنیم، بدون آنکه آرزو کنیم که ای کاش می شد آنها را با فرایندی تکنیکال از نوع مدرن جایگزین کنیم…امروز، حتی کودکان نیز با اشیایی تکنیکال بازی می کنند. در طبقات و خانوارهای شهری- که فرزندان ایشان عمدتاً در رابطه با این مقوله مورد توجه قرار می گرفتند- پیشاپیش سنت راحتی و فرهنگ وجود داشت، به نحوی که پیشاپیش پیش شرط هایی عادی برای آن محصول بالغ و متعلق به دوران خزان- یعنی، عقلانیت تکنیکال- فراهم شده بود.اما همه اینها طی دهه های گذشته، در تمام کشورهایی- که صنعت در مقیاس کلان، جایگاهی دیرین یافته است- بیش از پیش و به نحوی چشمگیر، تغییر می کنند. اندیشهٔ فاوستی از ماشین ها دلزده می شود. این بیزاری، و نوعی صلح جویی [پاسیفیسم] در نبرد با طبیعت گسترش پیدا می کند. انسان ها به صُوَری از زندگی ساده تر و نزدیکتر به طبیعت رو می کنند. آنها- به جای آزمایش های تکنیکال- وقت خود را با ورزش سپری می کنند. شهرهای بزرگ برای ایشان منزجر کننده می شوند، و ایشان با رغبت خواستار گریز از فشار واقعیات بی روح، از بردگی ماشین و فضای کاملاً سرد سازمان تکنیکال هستند؛ و دقیقاً همان استعدادهای قوی و خلاق هستند که از علوم و مسائل عملی رومی گردانند، و به سمت گمانه زنی محض پیش می روند. نهان گرایی [اُکولتیزم] و روح گرایی[سپیریتیزم]، فلسفه های هندی، کنجکاوی متافیزیکی تحتِ ظاهر ساختگی مسیحیت یا پاگانیزم- که همگی در دورهٔ داروینی مورد بیزاری بودند- دوباره ظاهر می شوند. این صدای روم در عصر آگوستوس است. انسان ها- از سرِ دلزدگی نسبت به زندگی، از تمدن گریخته، در ولگردی و خودکشی به بخش های ابتدایی تر زمین پناه می برند…تاریخِ این تکنولوژی به سرعت به پایان اجتناب ناپذیر خود نزدیک می شود؛ و همچون همهٔ صُوَر عظیم هر فرهنگِ دیگر، از درون خورده خواهد شد. اما اینکه چه زمان و به چه نحوی رخ خواهد داد، امری است که ما بدان مسبوق نیستیم.در مواجهه با این سرنوشت، تنها یک جهان بینی وجود دارد که برای ما شایسته است، و جهان بینی پیشتر متذکر شدهٔ آشیل است: یعنی، زندگی کوتاه از کرده ها و شُکوه، در عوضِ زندگی طولانی و پوچ. خطر برای هر فرد، برای هر طبقه، و برای هر قوم، آنقدر بزرگ است که فریب دادنِ خویش دربارهٔ آن، دریغ انگیز است. زمان را نمی توان متوقف کرد؛ هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد، و هیچ کناره گیری هوشمندانه ای نمی تواند انجام شود. تنها رؤیا پردازان به راه های خروج معتقد هستند. خوش بینی در این خصوص بُزدلانه است. ما در این برههٔ زمانی متولد شده ایم؛ و از این رو، چاره ای نداریم مگر آنکه این مسیر را تا به انتها و رسیدن به مقصد، شجاعانه دنبال کنیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد. وظیفهٔ ما- همچون آن سرباز رومی که استخوان های او در برابر خانه ای در پُمپی یافت شد، و از آن رو دَرگذشت که فراموش کرده بودند به هنگام فوران آتشفشانِ کوهِ وزوویُو، او را از پُست مرخص کنند- این است که تا آخرین سنگر، بی هیچ امیدی برای نجات، دوام آوریم. این عظمت است؛ و به معنای داشتنِ اصالت. این پایان شرافتمندانه، تنها چیزی است که نمی تواند از بشر گرفته شود.»[بشر و تکنیک، اُسوالد اشپنگلر، ترجمهٔ آریا سُلگی، صفحاتِ ۱۳۷ و ۱۴۵ و ۱۴۶ و ۱۴۷ و ۱۴۸ و ۱۴۹ و ۱۵۴ و ۱۵۵]#خسرو_یزدانی#تکانه ۱۱-۴-۲۰۲۳ @khosrowchannel
گُدار آنجاست که رود را ژرفایی نیست و می توان از سویی به سوی دیگر گذر کرد. رودِ پرسش های دهشت بار و شگرفِ زندگی را گُداری نیست. فلسفه، بی گُدار به آب زدن است!#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannel به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!
مارتین لوتر: یهودیان و دروغ هایشان« شِکوه ها،الهام ها و آرزوهای آتشینِ دلهای یهودیان، بر روزی متمرکز شده اند که بتوانند با ما غیر یهودیان رفتاری را بنمایند که آن رفتار را در زمانِ اِستر با پارسیان نمودند. وای، به چه سان یهودیان به کتابِ اِستر مِهر می ورزند، کتابی که با آرزوهای خونبار و کینخواهانه و کشتارگرانه شان همخوان است. آفتاب هرگز به قومی خون آشام تر و کینه توز تر از قومِ یهود نتابیده است، قومی که خود را قومِ خدا می انگارد و می پندارد که مأموریّت دارد تا فرمانِ خدای را که کشتارِ غیر یهودیان است به جا آورد. در واقع، مهم ترین چیزی که یهودیان از مسیح و ناجیِ خود انتظار دارند این است که همه ی غیر یهودیان به شمشیر کشته گردند. یهودیان از همان زمان های نخستین اینگونه با غیر یهودیان رفتار کرده اند و اگر قدرت می داشتند باز همین سان رفتار می نمودند. »[ مارتین لوتر، یهودیان و دروغ هایشان، صفحه ی ۲۵ از ترجمه ی فرانسوی Lady M ]#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannel به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید، و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
«هریک از ما آدمیان عروسکی هستیم ساخته به دستِ خدایان یا از برای بازی یا از برای چیزی جدّی.وآنچه براستی خدایان در نگر دارند برای ما آشکار نیست.» [افلاتون، «قانون ها،کتابِ نخست، 644d»]«تنها امورِ جدّی درخورِ آنند که آدمی در باره ی آنها کوشش جدّی به عمل آوَرَد نه امورِ غیرِ جدّی. وقتی که طبیعتِ همه ی چیزها را در نظر می آوریم، می بینیم خدا یگانه چیزی است که به راستی جدّی است و پرداختن به او مایه ی نیکبختی؛ در حالی که آدمی، چنانکه یکبار هم گفته ایم، عروسکی است که خدا برای خود ساخته و همین برای آدمی بهترین است.» [افلاتون،«قانون هان، کتابِ هفتم، 803c»]«ما فقط عروسکانی در دستِ خدایانیم و از حقیقت بهره ای بس ناچیز داریم»[افلاتون، « قانون ها، کتابِ هفتم، 804b»]کانالِ فلسفیِ « تکانه »#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannel
دوناتِلّا دی چِزاره[Donatella Di Cesare]، یهودیِ دوآتشه، در فصلِ دوّمِ کتابِ «هایدگر و یهودیان»[HEIDEGGER E GLI EBREI]برای تاختن به هایدگر، پیش درآمدی در بارهٔ بیزاریِ آلمان ها از یهودیان را به میان می آوَرَد که از لوتر تا هایدگر را در برمی گیرد. هرکس این کتاب را بخوانَد نه با یهودیان که با آلمان ها هم دل و هم نگر خواهد گشت. بخوانید و خودتان داوری کنید.پاره هایی از فصلِ دوم را می آورم که «فلسفه و بیزاری از یهودیان» نام دارد:« تصویرِ یهودی در کلیسای Wittenberg چونان خوک نقاشی شده است و هیچ پیوندی با انسان ندارد. جداییِ ریشه ای میانِ یهودی و مسیحی، همانا جدایی میانِ «گوشت( تن)» و «روح» است. «گوشت»: یهودی است و «روح»: مسیحی است…لوتر گناهِ یهودیان را تنها در کُشتن خدا و به چلیپا کشیدنِ او نمی بیند، گناهِ جاویدانِ آنان در نپذیرفتنِ مسیحِ مسیحیان است. به باورِ لوتر مردمانِ خدا از لحاظِ گوشت باید جای خود را به مردمِ خدا از لحاظِ روح بسپارند. انتقامِ خدا بالای سرِ یهودی است و بخشش برای یهودی در کار نخواهد بود…در سالِ ۱۵۴۳، لوتر در کتابِ «یهودیان و دروغ هایشان»، خشمِ خود را آشکار می سازد و می گوید: یکبار و برای همیشه از شرّ ِ این مردمِ “نفرین شده” باید خلاص شد.” لوتر آن ها را “سگانِ خونریز” می خوانَد. سگانِ قاتلِ حرامزاده و بیگانه. و تازه یهودی، بیگانه هم نیست متقلّب است؛ یهودی آلمانی نیست، شهروند نیست بل یک نزول خوار است…یهودیان با تفسیر و گزارشِ متن، به چلیپا کشیدنِ مسیح را بازآفرینی می کنند. تفسیرِ یهودیان به راهی کشیده می شود که دیگر هرگز تفسیر و پاسخی فرجامین داده نشود…لوتر می گوید: نخست باید کنیسه ها و مدارسِ یهودیان را آتش زد و آنچه آتش زدنی نیست و آتش نمی گیرد باید گِل گرفت و به خاک سپرد. خانه های یهودیان را باید از بیخ و بن ویران کرد و کتاب های دُعا و نیایش و نیز تلمود را باید از آنان جدا کرد و مدارکِ قانونی برای گشت و گذار را باید از آنان پس گرف…پس از لوتر، کانت سخن و بحثِ او در بارهٔ دروغگوییِ یهودیان، را پِی می گیرد. کانت یهودیان را “ملتی و ناسیونی از فریبکاران” می شمارد…شوپنهاور یهودیان را “استادانِ دروغ و فریب” می خوانَد…نیچه یهودیان را کسانی می داند که “دروغ و فریب را در سامانِ جهان رخنه دادند.”نزدِ فیخته یهودیت از لحاظِ سیاسی، همه جا «دولت در دولت» است.هِردِر بر این باور است که یهودیان، مردمانی کوچگرا هستند و تواناییِ عشق و مِهر به میهن و خاک در آنان نیست. برای هِردِر و فیخته، یهودیت دینِ ملّتی بیگانه است. برای فیخته یهودیان از همهٔ مردمان بیزارند. هِردِر می گوید: یهودی نباید حقوق شهروندی داشته باشد و به این باور است که در یک شب، باید سرهای همهٔ یهودیان را بُرید و سرهایی دیگر به جایشان گذاشت تا هیچ ایدهٔ یهودی در جهان نَمانَد.کانت یهودیان را فلسطینیان می خواند چراکه با آلمان بیگانه اند و پیوندی با آلمانی ها ندارند، آسیایی اند و ربطی به اروپا ندارند. لوتر یهودیان را دروغگو خواند و کانت آنان را فریبکار می نامد که دروغِ خود را از گسترهٔ تئولوژیک به پهنهٔ سیاسی و اقتصادی می گسترانند…در سیستمِ فنومنولوژیِ هگل، تاریخِ انسان خود را آشکار می سازد و می نمایانَد. در این سیستم، مفهومِ مسیحیِ تناسخ به خود واقعیت می بخشد. در این سیرِ تاریخی که بر بنیانِ تئولوژی نهاده شده، سراسرِ دین ها، تمدن ها و فرهنگ ها ردیف شده اند ولی از یهودیت خبری و نشانی نیست…برای هگل، یهودی در همان درگاهِ نجات و رستگاری میخ می شود و می مانَد؛ یهودی هرگز از درگاه نمی گذرد…مطلق هرگز در این مردم(یهودیان) پدیدار نمی شود، این مردمِ چندش آوَر و اخلاق ستیز بیرون از حرکت به سوی رستگاری و نجات اند و با الطبع بیرونِ تاریخ می مانند و رانده از تاریخ اند.»[دوناتِلّا دی چزاره، هایدگر و یهودیان، صفحاتِ ۳۰ ، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵، ۴۰، ۴۱، ۴۶، ۴۸، ۴۹ ترجمه از خودم است]#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannelبه کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
افلاتون می نویسد:«در وضع کنونی،زمامداران با رفتار خویش از یک سو زیردستان را به تنگدستی سوق می دهند، از سوی دیگر فرزندان خود را به زندگی پُرتجمّل و احتراز از هر گونه مشقّت جسمی و روحی تشویق می کنند. از این رو فرزندانشان نه در برابر خوشی بر خود می توانند مسلّط شد نه در برابر درد و رنج، و در نتیجه از هر کاری ناتوان می گردند. خود نیز به هر کاری جز انباشتن ثروت، بی اعتنا می گردند و از حیث فقدان خویشتن داری با تنگدستان برابر می شوند. اگر این زمامداران و آن زیر دستان روزی به هم برسند، و مثلاً در سفر یا جشنی دینی، یا حین لشکرکشی در خشکی یا دریا، ناچار شوند با هم روی کِشتی یا زیر چادری بسرببرند، یا در میدان کارزار با هم در معرض خطر قرارگیرند، آنگاه پدیدار می شود که تهیدستان ناتوانتر از توانگران نیستند. خصوصاً اگر تهیدستی که به زندگی در آفتاب سوزان خو گرفته است با توانگری برخورد کند که در سایه بارآمده و فربه شده است و ببیند که او چگونه به تنگی نفس دچار شده و از ترس رنگ خود را باخته است، آیا در آن حال به خود نخواهد گفت که ترسوییِ تنگدستان سبب شده است اینان توانگر شوند؟ و هنگامی که تنگدستان در جایی گردآیند، به گوش یکدیگر نخواهند گفت: اینان تو مُشتِ ما هستند، چرا که زمامدارانِ ما به هیچ نمی ارزند؟» [ افلاتون، جمهوری(کالّی پُلیس)، کتابِ هشتم ۵۵۶b-e ترجمهٔ محمد حسن لطفی- با اندکی دستکاری]#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannel به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید، و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹https://t.me/addlist/LybrR1XhGeFlZDA0زمان ⏳️ محدوده زودتر عضو بشید
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام 👈🏻 ادبیات 👉🏻 👈🏻 قانون جذب 👉🏻 👈🏻 آموزش زبان👉🏻 👈🏻علمی👉🏻 👈🏻 موسیقی👉🏻 👈🏻 حقوقی 👉🏻 👈🏻 روانشناسی 👉🏻 👈🏻 درمانی 👉🏻 👈🏻موفقیت👉🏻 پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻 تکه هایی از یک🫂 رویا ♦️مسیرموفقیترابا ما طیکنید♦️
ارتش و راهبریِ جنگ و آشتیخسرو یزدانی۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
⤴️⤴️⤴️باید ایرانیان در گروه های بسامان و میلیونی بیرون آیند و بی آن که کوچک ترین ناسزایی به کسی گویند یا جایی را تخریب کنند از دولتِ بی اراده و از سپاهیانِ در خیابان بخواهند که بی خشم و بی خونریزی قدرت را به ارتش بسپارند. باید این خواستِ میهن پرستانه را بسیار پرتوان پراکند و امید را به دل ها بازگردانید. باید به میدان آمد و درکنارِ ارتشی که راهبریِ جنگ را بر دوش می گیرد برای پدافند از میهن جنگید. فرقهٔ عباپوشان و سپاهیانِ پاسدارِ انقلاب نباید راهبریِ جنگ را داشته باشد. همهٔ توانِ جنگیِ کشور باید در دستانِ ارتشِ میهنی قرارگیرد. باید میلیونی برای پدافند از میهن به خیابان آمد. باید به خیابان آمد ولی نه برای دامن زدن به جنگِ خانگی، نه برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی که به وارون برای پدافند از میهن و بس. به تکرار این خواست را باید به میان آورد که ارتش هم جنگ را باید راهبردی کند و هم مذاکراتِ آتش بس و صلح را. ایرانیان به هیچ رو نباید به سوی انقلاب و شورش بروند. جنگِ خانگی، هم کشتار هم میهن به دست هم میهن خواهد بود و هم کشور به سوی فروپاشی خواهد رفت. آنان که ایرانیان را به انقلاب فرامی خوانند آگاهانه یا ناآگانه ایران را به سوی نابودی می برند. ایرانیان باید بسیار کنشمند به خیابان بیایند و با مَنِش و روشِ واکنشی دست به کاری نزنند. اندیشمندانِ میهن پرست باید به ایرانیانِ خواستارِ دگرگونی و آشتی بپیوندند و یار و باورشان باشند. باید بکوشند و از جنگ داخلی و خانگی پیش گیرند. ایرانیان، بی گمان برای «پدافند از میهن» و نه «پدافند از انقلابِ شومِ اسلامی» آماده اند. ایرانیان برای پدافندِ میهنی باید سراغ نیرویی بروند که برای آن سوگند خورده است و این نیرو ارتش است. فقیهان و سپاهِ پاسدارِ فقیهان نمی گذارند این پدافندِ میهنی شکل گیرد. اگر ایرانیان میلیونی، نه برای شورش که برای پدافند از میهن، به خیابان بیایند و از ارتش یاری بخواهند آنگاه سپاهِ پاسدارِ فقیهان نخواهد توانست مردم و ارتش را به رگبار ببندد حتا اگر از مزدورانِ بیگانهٔ عراقی و افغانی و لبنانی یاری بگیرد. اگر ایرانیانِ آشتی جو و نه شورشی چنین کنند هم از انقلابِ خونین پیشگیری می کنند و هم ارتش را به خویشکاری و به سوگندِ میهن پرستانه بازمی گردانند و هم دشمن را از ویرانی های بیشترِ کشور پشیمان می سازند. اگر ارتش و ایرانیان چنین کنند بی گمان دشمنان چه امریکایی چه اسرائیلی و چه عرب در خواهند یافت که با ایران و ایرانی درهم تنیده نمی توان جنگید و پیروز شد. آنگاه درهای مذاکراتِ راستین برای آشتی و چه بسا دوری از دشمنی های دروغین و نزدیکی برای همزیستیِ خردورانه و همکاری ها گشوده خواهند شد.چنین روندی است که می تواند راهبری شایستهٔ فرمانرانی بپرورد، راهبری که خویشکاریِ خود را آشکار سازد، شایستگانِ دانا و میهن پرست را به گردِ خود فراخوانَد و کشور را دوباره به سوی آبادانی و شکوه کشانَد…می دانم که همهٔ ما آنچنان در این ۴۷ سال در مغاکِ تیره و تارِ دشمنی ها و جنگ ها و خودزنی ها فرورفته ایم و در اندیشهٔ رفتن به راه های خشم و خون بوده ایم که هرآنچه نوشتم به پندارهای بیهوده می مانند. ولی اگر اندکی درنگ کنیم می بینیم هر راهی به جز آنچه نوشتم اگر برویم جز به خون و کشتار نخواهد انجامید و ایران نیز فروخواهد پاشید.و آنگاه تنها دشمنانِ ایران به آماجِ خود خواهند رسید و نه ما ایرانیان!خسرو یزدانی۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
ارتش و راهبریِ جنگ و آشتی۴۷ سال است که زندگی و مرگ میلیون ها ایرانی را به رخدادِ شوم و میهن ستیزِ ۵۷ گره زده اند و با چنگ و دندان از این گرهِ کور پدافند می کنند. این رخدادِ دینی و میهن ستیز، کشتارِ سپهبدان و سرلشکرانِ میهن پرست را به دنبالِ خود آورد. این رخدادِ میهن ستیز و فرهنگ گریز ارتشِ میهنی را بی سرکرده و بی سامان ساخت و این برای صدام بهترین پیشکش بود. ارتشِ شاهنشاهی که یکی از ارتش های قدرتمند جهان بود، و سرانِ آن بر این باور بودند که در ۲۴ ساعت می توانند تا بغداد پیشروی کنند، اکنون نزدیک به فروپاشی بود. صدام که به رایگان چنین شرایطی را در برابرِ خود دید، فرمانِ یورش و تاخت و تاز به ایرانِ زخمی را داد. میهن ستیزانی که بر اورنگِ فرمان نشسته بودند نه برای پاسداری از ایران که به وارون برای پاسداری از خود و برای پاسداری از شورشِ اسلامی خود، سپاهی بنیاد نهادند و آن را سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی نامیدند. این سپاه از همان آغاز سپاهی میهن ستیز و ایران زدا بود و تا امروز بر باورِ خود استوار ایستاده است. بر اورنگِ فرمان نشینان هر روز از نیرو و توانِ آنچه از ارتش مانده بود کاستند و بر نیروی سپاهِ اسلامیِ چیره بر ایران افزودند. در ۴۷ سالی که سخت و خونبار گذشت این سپاه جز زخم ها و رنج های مرگبار برای ایرانیان ارمغانی نداشته است. ۴۷ سال زندگی و مرگِ ایرانیان و سرنوشتِ ایران را با «خیر» و «شر» قرآن و فقه شان سنجیده و داوری کرده اند. سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی سپاهی از چگینی های بروز شدهٔ دربارِ صفویان است که ایرانیان را در برابرِ دیدگانِ فقهای به روز شدهٔ شیعه می درند. برای سپاهی که پاسدارِ انقلاب اسلامی ست هیچ فرقی میانِ ایرانی و بیگانه نیست. هر آنکس که از انقلاب اسلامی پدافند کند دوست سپاه است و هر آنکس که با انقلاب اسلامی در افتد دشمن است چه ایرانی و چه بیگانه. این سپاهِ ایران ستیز همواره یارانِ خود را در سرزمین هایی و از سرزمین هایی جسته اند که با فرهنگ ایرانی و با تاریخ ایران بیگانه اند و تنها با اسلامِ آنان همباورند. این سپاه هر آن آمادهٔ قربانی کردنِ سرزمین ایران برای اسلام و انقلابِ شومِ اسلامی می باشد.ارتشِ شاهنشاهیِ ایران برای پدافند از ایران و به جانفشانی برای ایرانیان سوگند یادکرده بود. انقلابِ ایران ستیزِ اسلامی با بینش و منش و روشِ آن ارتش دشمنی داشت. پس می بایست ارتش از باورها و از بینش و منش و روشِ خود تهی می شد. ۴۷ سال کوشیدند تا از ارتش، حاشیه ای بی خطر برای سپاهِ اسلامیِ انقلاب بسازند که تا اندازه ای کامیاب گشته اند. ولی چون فلسفهٔ وجودیِ ارتش با میهن و ایران و پاسداری از سرزمین و مرزهایش گره خورده، می توان گفت هنوز هم از بنیاد با سپاهِ ایران ستیز ناهمساز است و ناهمگون. این سپاهِ پاسدارِ انقلاب برای ایران، دوستان و دشمنانِ دروغینی تعریف کرده است و همهٔ ایرانیان می دانند که برآیندِ این تعریف های دروغین تنها کشتارها، دسیسه ها، دست اندازی به دیگر کشورها و جنگ ها بوده است.اکنون که دربارهٔ این سپاهِ ایرانی کُش می نویسم کشورمان درگیرِ جنگی ویرانگر است. جنگی که بر بنیادِ ستیزِ دینی به خود ریخت بخشیده است. جنگی ست که بر همان آرمان های انقلابِ پلیدِ اسلامی ایستاده است. جنگی ست که به هیچ رو نه از ایران پدافند می کند و نه از ایرانی. جنگِ سپاه، جنگ برای ایران و برای پاسداری از ایران نیست و ایرانیِ میهن پرست نمی تواند در کنار سپاه و برای پاسداری از انقلاب بایستد و بجنگد. سپاهِ پاسدار انقلابِ باید کنار رود و راهبریِ جنگ را به ارتشِ میهنی بسپارد.ایرانیان در جنگی گرفتار گشته اند که نمی توانند دست روی دست بگذارند و تنها به تماشای ویرانی ها و کشتارها بنشینند. ایرانیان برای برون رفتِ از جنگی که می تواند کشور را به سوی فروپاشی بکشانَد باید بیرون آیند و به سوی پایگاه های ارتش بروند و از سران این نیرو بخواهند تا سوگندهای میهنی را به یادآورند و برای نجات کشور آستین ها را بالا زنند. باید از ارتش بخواهند تا ایرانیانِ میهن پرست را برای پدافند از میهن مسلح سازند. باید از ارتش بخواهند تا راهبریِ جنگ را خود بر عهده گیرند.باید برای نجاتِ کشور از ارتش بخواهند تا ایرانیان را در دسته ها و گروه های پُرشمار مسلح کنند و آنان را به پدافند از زیرساخت های کشور بگمارند. ایرانیان باید پُرشمار و میلیونی به سوی پادگان ها بروند و از سرانِ ارتش بخواهند در تلویزیون حضور یابند و به مردم دلگرمی بدهند و آنان را سازماندهی بکنند. میلیون ها ایرانی باید به خیابان ها بیایند و از سپاهیان بخواهند که راهبریِ جنگ و مذاکره با دشمن را به سرانِ ارتش بسپارند. ایرانیان باید در دسته های میلیونی بیرون آیند و بی آنکه دست به خشونت بزنند به سوی پادگان ها بروند و از سرانِ ارتش بخواهند تا تصمیم گیری دربارهٔ نیک و بدِ کشور را از فرقهٔ فقیهان بستانند.⤵️⤵️⤵️
🔘 به دلیل احتمال جنگ و ملی شدن اینترنت، بهترین کانالهای تلگرام را برای شما پیدا کردهایم که بهصورت رایگان در دسترس هستند.⚡ ظرفیت محدود – فقط امشب🔻https://t.me/addlist/pMKy4hfIl2VmNzc0 🔻➕ شرکت در تبادل: @Ads_adminIR
جنگ- زخم-کودکِ بیدارمن زیر آوارِ پرسش ها هستم. پرسش هایی که خود از خود دارم. به خود می گویم نباید مانندِ پنداربافان به این جنگ بنگرم و نباید این جنگ را آسان گیرانه گزارش(تفسیر) کنم. از خود می پرسم این جنگ که هر دو سویِ آن برای هرگونه کامیابی می اندیشند به جز کامیابیِ میهن پرستان، آیا ناخودآگاه راهی نیز برای ایران و ایرانی نگشوده است؟ می پرسم آیا این جنگ ما ایرانیان را گونه ای دیگرسان بیدار نساخته است؟ جنگ، درونِ یکایک ما ایرانیان را در هم کوبید، نیک و بد را در هم آمیخت، بد را جای نیک و نیک را جای بد نشاند، دوباره آن دو را درهم آمیخت و گیج مان کرد. و هنوز نمی دانیم چه بیندیشیم، چه بگوییم و چه بینجامیم. این گیجسری و دلهره بهتر از خوشباوری های پیش از جنگ است. جنگ، ما را بزرگ کرده است ولی هنوز در خود نیک ننگریسته ایم. هنوز از گیجی برون نیامده ایم ولی چیزی در درون مان زبان به سخن گشوده است و آرام آرام و اندک اندک آن آوا و واژگانش را درمی یابیم. ما داریم از آنچه پیش از جنگ بودیم جدا می شویم ولی هنوز با آن «خود»ی که دارد به خود ریخت می دهد «خودی» نشده ایم. گاه به آن نزدیک می شویم و با او خودی می گردیم و گاه او را بیگانه می یابیم و در ما دلهره می نشانَد. جنگ، ما را و بودمان را آبستن نموده است. ما درد زایمان داریم و کودکی که می زاییم را میوهٔ تجاوز [جنگ] می شماریم. ولی به هر رو آنچه می زاییم فرزندِ ماست و بی گمان اگر نیک پرورده شود مِهری به پدر نخواهد داشت. آن کس که می اندیشد نمی تواند این جنگ را یکسر زیانمند خوانَد. جنگ تنها خانه ها را زیر و رو نکرد و اگر ژرفتر بیندیشیم درمی بابیم که یکایکِ ما را نیز زیر و رو کرده است. اکنون برماست که یا ویرانه ای بمانیم یا از خاکسترِ خود برخیزیم. این جاست که باید سخن نیچه را دریافت که گفت تنها آنانی می توانند از ژرفای خود ستارگانی رقصان بزایند که در خود آشوبی(کائوس ی) داشته باشند. و جنگ در ژرفای برخی از ما آشوبی به پا کرده است. این آشوب به خودی خود ستارهٔ رقصان نمی زاید و باید مهار شود و ریخت پذیرد تا سر برکِشَد. سخت است و دشوار و هنوز آواره در درون و زخمی و فتاده در خاکستریم. ولی می جنبیم. درد ما را می گوید که زنده ایم. دستانِ زخمی همدیگر را بگیریم و نه تنها از درد که از بیداری از خوابِ پیش از جنگ نیز بگوییم.بگوییم و بگوییم تا کودکِ بیدار از دلِ زخم سر برون آرَد.آیا درمی یابی مرا؟خسرو یزدانی۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/CzqDOf7kHqZlOTA8
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/NKu7X8HGgJo0MTJk
https://t.me/khosrowchannel/6959دلگویه ای با جوانانِ دانای هم میهنم!
⤴️⤴️⤴️به شما جوانان که در دوزخِ ایران زدایی دیده به جهان گشوده اید ایرانی بودن و ایرانی ماندن نیاموخته اند. به وارونِ نسلِ ما که به آسانی می توانست ایرانی باشد و ایرانی بمانَد از ایرانی بودن گریخت و بی نام و نشان شد. شما جوانان باید از سختی های ایرانی شدن گذر کنید، ایرانی شوید و ایرانی بمانید. آنگاه خود را با آموزه های ژرف و پُربارِ این آب و خاک همخون و همساز خواهید یافت. آری، از خانه ها بیرون آیید و همدیگر را بیابید. بنشینید و برای دردهای خود و میهن درمان بیافرینید. هیچ پزشکی برای درمانِ دردهای شما در راه نیست. دردهای شما جوانان بی درمان نخواهند ماند اگر آستین ها را بالا زنید، هم پیمان شوید و فراموش نکنید که سوگند یادکردید که پای در کژراههٔ نیاکان ستیز و آموزه گریزِ نسلِ ما نخواهید نهاد. جوانانِ پُرشور و دانای ایران زمین! هرگز چون نسلِ فرساینده و فرسودهٔ ما انقلابی نشوید. انقلاب ها هیچ دردی را درمان نخواهند بود. راه ها فراوانند. نگذارید راه ها به انقلاب ها و کشتارها بینجامند! کنکاش کنید، بکاوید، درخواهید یافت که انقلاب ها را دردمندان و رنج زیان نمی آفرینند. همواره در پسِ پشتِ انقلاب ها دستانِ دسیسه چینانی نهان است که از بیرونِ مرزها می آیند. می آیند و بر درد و رنجِ مردمان سوار گشته و با بادهٔ ویرانگری و کشتار مست شان می سازند درست مانند ۱۷۸۹ فرانسه، ۱۹۱۷روسیه و ۱۳۵۷ ایران…ما نسلِ انقلابی و فرسوده و پشیمان، تنها می توانیم بگوییم به کژراهِ ما نروید. ما دارویی برای درمانِ دردهای شما نداریم. ایرانیان در درازنای هزاره ها برای دردهای گوناگون درمان های کارساز آفریده اند. برای نسلِ فرسودهٔ ما رفتن و آموختن و بازگشتن برای درمانِ دردها بسیار دیر شده است و می دانیم که بهنگام نخواهیم توانست ویرانی های به بارآورده را بازسازی کنیم. ولی شما جوانان اگر بشتابید و دریابید که زمان تنگ است آنگاه نیروی ساختن را در خود خواهید یافت.آموزه های گرانبارِ نیاکان برای درمانِ دردها و رنج های انباشته چشم به راهِ شما هستند. ولی بدانیم و بدانید که رایگان به گماشتگان دگر نمی شوند. باید استوار و خردور به سوی شان شتافت. جوانانِ دردمندِ ایران باید دریابند که زمان تنگ است.این اندرزنامه نیست، تنها یک دلگویه است و بس!خسرو یزدانی۲۳-۷-۲۰۲۶
دلگویه ای با جوانانِ دانای هم میهنم!جوانانِ میهن بدانند که نسلِ ما انقلابی های گذشته و پشیمانِ امروز دیری نخواهد پایید. شما جوانان در آینده ای نه چندان دور نه با نسلِ فرسودهٔ ما که به وارون با خود و میانِ خود و در نبودِ نسلِ فرسوده و فرسایندهٔ ما خواهید زیست. پس آیندهٔ نه چندان دورتان به امروزِ نسلِ شما گره خورده است. در جوانی فرسوده و پیر نشوید. امروز و آیندهٔ میهن در خطر است. از تنهایی هایتان بیرون آیید. گوشی هایتان را در جیب بگذارید و بیرون آیید. بیرون آیید نه برای سوزیدنِ هرآنچه می یابید. این بیراهه به ناکجا می برد. بیرون آیید و در هر کافه و قهوه خانه ای، در هر گوشهٔ دانشگاهی، در کارخانه و در هر کوی و برزنی گردآیید. آنگاه گوشی هایتان را برای دمی خاموش کنید و به گپ و گفت بنشینید. دیوارهای تنهایی را بشکنید. دَمی سرزمینِ بی مرز و بی نام و نشانِ گوشی ها را رها کنید و به میهنِ تن و نگاه و احساس و خرد بازآیید. دَمی در کنار هم بنشینید و از هرآنچه غم و اندوهِ انباشته است بگویید و بشنوید. نگذارید در این دورهمی های پُرمِهر کینه رخنه دهند. نگذارید از شما مِهربانان، شورشی بسازند. بنشینید از تلخی ها و شیرینی های زندگی بگویید. بنشینید و از انسان های اندیشمند و از نیک زنان و نیک مردانی بگویید که در زندگی تان تاثیر خوب گذاشتند. بنشینید و آنچنان از زیبایی ها بگویید و بستایید تا زشتی ها نیرو از کف دهند و پس نشینند. آنگاه که برای دورهمی می آیید زیبا و آراسته بیایید تا زیبایی و آراستگی بر هر کوی و برزنی چیره آید. بنشینید و نه از داروهای زودگذر که به وارون از داروهای کارساز برای درمانِ غم ها و دلهره هاتان بگویید. بنشینید و از نکوهشِ دشمنی های بیهوده و از نکوهشِ جنگ های ویرانگر بگویید. نسلِ ما در باغِ زیبایی ها نهال های زشتی را کاشت و با همهٔ توان از آن ها پاسبانی نمود و دوزخی را آفرید که شما جوانانِ امروز را در خود می سوزانَد. بنشینید و در گپ و گفت هاتان راهی برای خاموشیِ آتشِ این دوزخِ ساخته به دستِ نسلِ ما بیابید. فردوس در رها کردنِ این دوزخ و گریختن به سوی ناکجا نیست. آتش نشانانِ آتشِ این دوزخ شما یید. راهِ بی کنکاش و آماده ای در کار نیست. از دلِ کنکاش ها و کاوش های شما جوانان است که پاسخ ها برون خواهند آمد. برای کنکاش ها و کاوش ها باید آماده شوید. و برای این آماده شدن ها به اراده های استوار و به فرزانگی ها و شکیبایی ها نیاز است. با دشنام و ناسزا و شورش و ویرانگری و کشتار کنار نیایید. با بوی خون خو نگیرید. مرگ را نستایید و زندگی را جز فدای عشق و آفرینشِ کارهای کارِستان نکنید. اگر چنین کنید درخواهید یافت که هرگز بی آن که نیک با نیاکان و آفریده های نیاکان آشنا شوید کامیاب نخواهید گشت. ما و نسلِ فرساینده و فرسودهٔ ما از نیاکان و از آفرینش های پرشکوه شان بی شناخت گذرکردیم و کژراهه های بیگانگان را ستودیم و هرآنچه نیاکان مان برای ما گذاشته بودند را خوارداشتیم. نه استوره هامان را کاویدیم، نه در آیین های کهن مان کنکاش کردیم و نه تاریخ مان را پژوهیدیم. رفتیم و هیچ از آفرینشگری ها و سازندگی ها نیاموختیم. کژروانی ما را پروردند و به سوی انقلاب ها و ویرانگری ها و ستودنِ کشتارها کشاندند و بما آموختند که برای ساختن نخست باید ویران کرد. ما به این نیندیشیدیم که ما را سازندگی نیاموخته بودند که به پسِ ویرانگری آستین بالا زنیم و بسازیم. میهن را فرسودیم و خود نیز فرسوده شدیم و هنوز هم درنیافتیم که هرگز آن کژراههٔ ویرانگری به پسِ خود ساختن و آبادانی نمی توانَد بیاوَرَد. کژراههٔ نسلِ ما تنها می توانست دروازه های دوزخ را بگشاید. دروازه ای که دانته بر پیشانی اش نگاشته بود: «اینجا که وارد می شوید دست از هر امیدی بشویید!»پس جوانانِ میهن گردآیید، بنشینید، هم پیمان شوید و سوگند یاد کنید که هرگز پای در کژراههٔ نسلِ فرساینده و فرسودهٔ ما نخواهید نهاد. به خودتان و به توانایی هایتان، بی آنکه پای از گلیم تان برون نهید، باور آورید.بنشینید و از هم بیاموزید. بنشینید و در توانایی های هم باریک شوید. بنشینید و همدیگر را زیر نگر گیرید و از ناراستی های هم بکاهید. از دار و دسته بودن ها دور مانید. بسیار بخوانید و بسیار دربارهٔ خوانده ها به گپ و گفت بنشینید. نسلِ ما از ایرانی بودن دور شد و هیچ از آموزه های دلنشین و کارسازِ ایران نیاموخت و به کار نبست. شما جوانان چنین نکنید اگر براستی می خواهید کامیاب گردید. آموزه ها زمانی خود را می گشایند و به سوی خود فرامی خوانند که به سوی شان بشتابیم. اگر چنین نکنیم آن آموزه ها ناگشوده می مانند. هیچ آموزگاری نمی تواند به شاگردی که نمی خواهد بیاموزد آموزش دهد. خواستارانِ آموزه ها نخست باید ایرانی شوند تا ایران خود را به روی آنان بُگشاید. نسلِ ما ایرانی نشد.⤵️⤵️⤵️
ایران می باید از «اندوهِ شکست» به «شادیِ پیروزی» گذر کند! ایران از آیینِ رنج آفرین و شادی کُشِ اسلام می گذرد. ایران از عباپوشان و جامهٔ اسلامی بیزار است و از آن می گذرد. ایران از چیگین های هزار و چهار صد ساله که ایران را می درند می گذرد. ایران نمی باید به باخترِ بی آیین و بی منش گذر کند. ایران نمی باید به بنیادهای یونانی و یهودی-مسیحی گذر کند. ایران می باید به آیین های پیمان و آبادان سازِ خود گذر کند… ایران می باید از بیراههٔ «اسلام» به راهِ «مِهر» گذر کند. ایران می باید از «علی» به «فریدون» گذر کند. رزم آورِ ایرانی می باید از «شمشیرِاسلام» به «گُرزِ مِهر» گذر کند. ایران می باید از «قرآن» به «مهر یشت» گذر کند. ایران می باید از «ننگِ جمهوری» به «شکوهِ پادشاهی» گذر کند. ایران می باید از آموزه های «نهج البلاغه» به آموزه های «شاهنامه» گذر کند. ایران می باید از آیین های کینه ورزِ «یکتا پرست» به آیینِ «ایزدانِ همیارِ» و نگاهبانِ میهن گذر کند. ایران می باید از «خوارداشتِ جهان» به «مهرورزی و آبادانی جهان» گذر کند. ایران می باید از «بینشِ بینوایانهٔ دین های سامی» به «آیینِ نژاده و والامنشانهٔ نیاکان» گذر کند. ایران می باید از «زشتی پرستیِ آیین های سامی» به «زیبایی پرستیِ آیینِ نیاکان» گذر گند. ایران می باید از «کینه ورزی به تن و جانِ زن» به «آغوشِ مِهرآموز و مَردپَرورِ زن» گذر کند. ایران می باید از «کینه ورزانِ زبانِ پارسی» دوری گزیده و به «مهرورزیِ شایسته این زبانِ شکوهمند» گذر کند. ایران می باید از «درفشِ ننگ آلودِ اسلامی» به «درفشِ شیر و خورشید و تاجِ سرافراز» گذر کند. ایران می باید «ایرنگ های فرمانروایی و آیینیِ» خود را نیز بشناسد و از آن ها گذر کند. ایران می باید «از همهٔ بیگانگان بیاموزد و آموخته ها را از آنِ خود سازد» ولی «هماره از بیگانگان» گذر کند. ایران می باید «به شایستگان یاری رساند» ولی «هشیارانه بکوشد و از هر فریبی» گذر کند. ایران می باید از «تارتَنَکِ بیگانه» برهد و «به خود» گذر کند. ایران می باید از «بینش، منش و روشِ بیگانگان» به «بینش، منش و روش مهرآیینِ نیاکان» گذر کند. ایران می باید از «اندوهِ شکست» به «شادیِ پیروزی» گذر کند.#خسرو_یزدانی#تکانه ۲۷-۹-۲۰۲۳ @khosrowchannel به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید، و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/mARuX4fC5uw3NTlk
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹https://t.me/addlist/T2GJzHzM9Y4wMGY0زمان ⏳️ محدوده زودتر عضو بشید
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام 👈🏻 ادبیات 👉🏻 👈🏻 قانون جذب 👉🏻 👈🏻 آموزش زبان👉🏻 👈🏻علمی👉🏻 👈🏻 موسیقی👉🏻 👈🏻 حقوقی 👉🏻 👈🏻 روانشناسی 👉🏻 👈🏻 درمانی 👉🏻 👈🏻موفقیت👉🏻 پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻 معاشرت🫂 رشد فردی♦️مسیرموفقیترابا ما طیکنید♦️
آن جا که از مولانا می خوانیم: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست، آیاهرگز به این اندیشیده ایم که بشاید آن دیو و دد خودِ ماایم و مولانا از دیوان و ددانی چون ماست که ملول است؟ هماره ما سخنِ پُر فغانِ مولانا را چنان می خوانیمکه گویی مولانا خودِ ماایم و دیوان و ددان، آن دیگرانند که ما را ملول می سازند. اکنون،برای یکبار هم که شده، بیاییم و در خود بنگریم. شاید آن دیوان و ددان ماایم و از آن چه هستیم بی خبریم! مولانا انسان را می جوید. انسانِ او، انسانی است پاکباخته و گره خورده با خدا. انسانی است که از خود گذر کرده و نگاه اش به آن سوی آدمی دوخته است: آن جا نِیِستان است. اگر آن نِیِ فغانْ سرداده نیستیم که به سر، تنها سودای نِیِستان دارد، بدانیم! ما نیز از همان دستهٔ دیوان و ددان ایم که مولانا را ملول ساخته است.او انسانِ آرزوهایش را می جوید.آری! بشاید بسیار دور از شهر و دیار، بسیار دور از ما، پرسه زنان، می گردد و می گردد و می جوید.خسرو یزدانی
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/U0fhUrLLSQZkZDA0
فلسفه جز گریز نیست. فلسفه از دروغ حقیقت می آفریند.فلسفه نه با پرسش که با دهشت آغاز می شود ولی با هزاران خودفریبی از آن می گریزد. آنجا که فلسفه آغاز می شود جهانی ست راستین و دهشتناک ولی فلسفه را دلیریِ روبارویی با آن جهان نیست. با دروغِ آزادیِ گزینش، کژراهِ فلسفه و فیلسوفان به خود ریخت می بخشد. فیلسوف، آزمایندهٔ خنثی سازیِ بمبِ تراژیک است. اوُدیپ این آزمایشگرِ خنثی ساز بود اما بمب ترکید و چشمانِ او را ربود. اوُدیپ، خِرَدوَر بود. اوُدیپ، شاه شد. اوُدیپ، فیلسوف شاه بود و خواست بمب سرنوشت را خنثی سازد. اوُدیپ، در برابرِ سرنوشت و آپولون در هم شکست. افلاتون برای درهم شکستن سرنوشت، فیلسوف شاهِ دیگری آفرید. افلاتون برای فیلسوف شاه، شهری زیبا در پندار ساخت. فیلسوف شاهِ افلاتون، فیلسوفِ گریز از جهانِ تراژیک بود. افلاتون برای رهایی از سرنوشتِ فیلسوف شاهِ سوفوکل، برای فیلسوف شاهِ خود جهانی دیگر آفرید و فیلسوف شاهش را برای رسیدن به آن جهان به گریزِ از جهانِ تراژیک واداشت. خرد و هشیاریِ اوُدیپ، دانه ای بود در دلِ دام. کلافِ سردرگمِ راز آنگاه که گشوده شد آپولون چشمانِ اوُدیپ را ربود. از اودیپ پرسیدند: که بود آن که چشمانِ تو را کور کرد؟ اودیپ پاسخ داد: آپولون بود، آپولون.ولی برای فیلسوفِ افلاتونی خرد و دانایی رهاننده است. سکراتِ افلاتون به فرمانِ خدای خود، خود را می کُشد تا روان اش به پرواز درآید و چون قوی آوازخوان سوی آپولون برود. آپولونِ افلاتون، به دیدگان ِکور، بیناییِ راستین می بخشد. آپولونِ افلاتون، به سانِ دانایی و خردِ افلاتونی، رهاننده و رستگارنده است. آپولونِ افلاتون، درستِ مانندِ فلسفه، دروغین و فریبنده است. آپولونِ تراژیک، آدمی را به پشیزی نمی گرفت. آپولونِ افلاتون، یار و یاور و رهانندهٔ آدمی می گردد. فلسفه مانندِ خدای فریبنده اش، پردازشگرِ سامانِ فریب است. افلاتون نه از غار به بیرون که به وارون از بیرون به بی جهانِ غار پناه می برد. افلاتون آدمی را از جهانِ دهشتناک و جنبان به درونِ غار می برد، بر گردن و دست و پایش زنجیر می نهد و او را وامی دارد تا با سایه های ناجنبانی از پندارها که بر بامِ غار می افکند دلخوش کند و آرام گیرد. سایه ها بی آزارند. افلاتون از حقیقتِ تراژیک است که می گریزد. افلاتون زِبَردستی ست که آدمی را می فریبد و در اندیشهٔ او این پندار را می نشاند که آفتابِ جهان، روشنایی اش را وامدارِ ایدهٔ افلاتونیِ خورشید است. فلسفه آشکارا از راز بیم دارد و برای فریبِ خود «راز» را به «پرسش» دگرش می سازد تا برای آن پاسخی ببافد. افلاتون برای گریز از جهانِ تراژیک حتا از مرگ نوشدارو می سازد. فرزانگیِ افلاتون ریشه در بی جهان دارد. بینشِ تراژیک هر آنچه فلسفه رشته را پنبه می کند. فیلسوف، شکارچیِ پندارها که خود شکارِ جهانِ تراژیک می شود. فیلسوف از جهانِ تراژیک بیزار است. زندگی راز است، رازی ناگشودنی در جهانی رازآلود. زندگی پرسش نیست که برایش دنبالِ پاسخ بگردیم. زندگی یک آزمون است، آزمونِ یک انسان، یک راه. سرنوشت را دگرش نتوان کرد. فیلسوف نمی خواهد سرنوشتِ خودش را بزید. فیلسوف می خواهد سرنوشت ساز باشد. این پندار، خود دامی ست از سوی سرنوشت. فیلسوف درنمی یابد که آدمی آنی می شود که هست نه آنی که می خواهد. هر فیلسوفی پناهندهٔ غارِ خود است. فلسفهٔ هر فیلسوفی ساز و کارِ گریز از بی پناهیِ هستی و پناه بردنِ به مستیِ بادهٔ درونِ غار است. فیلسوف تارتنکی ست گرفتار در تارِ دهشتبارِ جهانِ تراژیک. فیلسوف هر فلسفهٔ گریزی بپردازد سرانجام و به ناچار با دیدگانِ مرگ آورِ مدوزِ هستی روبارو خواهد گشت. تراژدی پردازان این داستانِ تلخِ ما میرایان را نیک سروده اند.خسرو یزدانیhttps://t.me/khosrowchannel
زمانِ تازِش و زمانِ پایِشدر دژی که فردوسی بیافریدزمانِ تازِش، زمانِ شکست و تباهی استزمانِ تازِش، زمانِ از دست دادنِ هر آنچه نژاده استزمانِ تازِش، زمانِ پیروزیِ نابخردانِ بیابانگرد استزمانِ تازِش، زمانِ سرما و تاریکی در دل و اندیشه استزمانِ تازِش، زمانِ رنج و شکنج و مرگ استزمانِ تازِش، زمانِ فراموشی و بی خویشی و بهخواب رفتگی استزمانِ تازِش، زمانِ فراموشیِ زبانِ جهانبانِ پارسی استزمانِ تازِش، زمانِ بدآیینی و بدمنشی استزمانِ تازِش، زمانِ خدای خون و تباهی استزمانِ تازِش، زمانِ دستافشانیِ چرکاندیشان استزمانِ پایِش، زمانِ آزادگان و زمانِ بیداری استزمانِ پایِش، زمانِ گردآمدنِ نژادگان استزمانِ پایِش، زمانِ دژِ پایداری و پاسداریِ جمشید استزمانِ پایِش، زمانِ درهم تنیدنِ گذشته و آینده در اکنون استزمانِ پایِش، زمانِ باور و امید و پیمان استزمانِ پایِش، زمانِ ویژهی وانهادنِ زمانِ تازش استزمانِ پایِش، زمانِ یادآوریِ هزارههای نیاکان استزمانِ پایِش، زمانِ پاسداشتِ زبانِ جهانبانِ پارسی استزمانِ پایِش، زمانِ خودیابی و آمادگی استزمانِ پایِش، زمانِ دگردیسیِ سخن به کردار استزمانِ پایِش، زمانِ آمدنِ خدای ایران استزمانِ پایِش، زمانِ آمادگی برای بازپس گیری استزمانِ پایِش، زمانِ پیروزیِ در راه استزمانِ پایِش، زمانِ مهرگانِ فریدون استزمانِ پایِش، زمانِ نگاهبانیِ مهر با ده هزار چشم استزمانِ پایِش، زمانِ پایاییِ پیمانِ مهربانان استخسرو یزدانی پنجشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۸ پاریسکانالِ فلسفیِ « تکانه »@khosrowchannel
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر! (دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)• کنکور ارشد/دکتری (جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت) • کارگاههای معتبر (دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) • کتابهای نایاب + پایاننامهها (خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد) 🎧 پلاسهای طلایی: ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط✅ همین الان عضو شوید! ▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید ▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند لینک عضویت فوری👇https://t.me/addlist/UAet9gS3Gn40ZTJk
هر آن کس را که دل در گِرو مِهرِ میهن دارد، فرامی خوانم تا با همدِگر در این سخنِ ژرفِ شاهرخ مسکوب درنگ کنیم. بشاید که به خود آییم و دریابیم که گذشته، درنمی گذَرَد.آنان که پیش از نگریستن در آنچه نزدیک به همه است، در افق می نگرند، آن جا بدیده می بینند: تاریخ است که گِردِ استوره می گردد و ازوست که روشنایی می گیرد.«وقتی خاطرهٔ جمعی، چون “تاریخ”، به شعر درآمد، گذشته ای خفته در خویش، به منزلهٔ حقیقتی متعالی و زیبا در ما بیدار می شود و از بیداریِ او روشنی در ما طلوع می کند. در این داد و ستد، از برکتِ سخنِ شاعر، دو چیز زنده شده است: یکی خاطرهٔ تاریخی در ما، و یکی ما در خاطرهٔ تاریخ. برای همین پایداریِ هویتِ ملیِ ما-و بیرون از این دایرهٔ تنگ- هویّتِ فرهنگیِ همهٔ فارسی زبانان، از جمله مدیونِ شاهنامه است. در داستان های شاهنامه، با خواندنِ “تاریخ”، هر بار حقیقتِ متعالی و زیبایی را- که ویژگیِ هر اثرِ والای هنری است- در روحِ خود می آزماییم و این گونه بازیابیِ خاطرهٔ جمعی، توأم است با موهبتِ شادی فرخنده ای که دیدار زیبایی به ما ارزانی می دارد. و لذت این شادی، اگرچه از گذشته می آید، دیگر از آنِ ماست که هستیم و آنها که پس از ما خواهند بود. بدین سان، از این دست نیز، فردوسی در شاهنامه گذشته را از زیرِ آوارِ ایّام بیرون کشید و آن را چون پرنده ای به آسمانِ آینده پرواز داد…گمان می کنم از چندی پیش وقت آن رسیده است که همزمان و با این پشتوانهٔ علمی، جویندگانِ مشتاق، کتاب را از درون نیز بنگرند و در آن غوطه ور شوند تا گوهر جان این صورت زیبا - روح اندیشگی، هنری و فرهنگی وی- را دریابند.تا کنون بررسیِ شاهنامه بیشتر از آنِ ادیبان، مورخان و اهل فضل بود، اینک اگر همپای آنان متفکران و اندیشه ورزان نیز به این لذت شاد روی آورند کتاب پُربارتر و شناختِ ما سرشارتر خواهد شد.وقتِ آن است که شاهنامه نه فقط دانسته بلکه اندیشیده شود تا همچنان زنده بمانِد.»[شاهرخ مسکوب، ارمغانِ مور، صفحاتِ ۱۴۹و ۱۵۰و۱۵۳]۲۸ مارس ۲۰۲۱ #خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannelبه کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.