اشپنگلر در سالِ ۱۹۳۱ می نویسد:«با ظهور خردگرایی، اعتقاد به تکنیک تقریباً مذهبی ماده گرا می شود. تکن…
انتشار: 2026/08/04 06:43 UTCدریافت: 2026/08/14 03:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 03:15 UTC
اشپنگلر در سالِ ۱۹۳۱ می نویسد:«با ظهور خردگرایی، اعتقاد به تکنیک تقریباً مذهبی ماده گرا می شود. تکنیک، همچون خدای پدر، اَبَدی و نامیرا است؛ و چون خدای پسر، بشریت را نجات می دهد؛ و (ذهن) ما را همچون خدای روح القُدس مُنوّر می کند. و ستایشگر آن، آن نافرهیختهٔ مترقیِ عصر مدرن است…ما اکنون فقط بر حسبِ اسب بخار فکر می کنیم. ما نمی توانیم به آبشاری نگاه کنیم، بدون آنکه ذهناً آن را به نیرویی الکتریکی تبدیل کنیم؛ ما نمی توانیم ییلاقاتی مملو از گاوان در حال چرا را بدون اندیشیدن دربارهٔ نحوهٔ بهره برداری از آنها به عنوان منبعی برای تأمین گوشت بَراَنداز کنیم؛ ما نمی توانیم به آثار دستی زیبای قدیمیِ مردمِ سرزنده و بدوی نگاه کنیم، بدون آنکه آرزو کنیم که ای کاش می شد آنها را با فرایندی تکنیکال از نوع مدرن جایگزین کنیم…امروز، حتی کودکان نیز با اشیایی تکنیکال بازی می کنند. در طبقات و خانوارهای شهری- که فرزندان ایشان عمدتاً در رابطه با این مقوله مورد توجه قرار می گرفتند- پیشاپیش سنت راحتی و فرهنگ وجود داشت، به نحوی که پیشاپیش پیش شرط هایی عادی برای آن محصول بالغ و متعلق به دوران خزان- یعنی، عقلانیت تکنیکال- فراهم شده بود.اما همه اینها طی دهه های گذشته، در تمام کشورهایی- که صنعت در مقیاس کلان، جایگاهی دیرین یافته است- بیش از پیش و به نحوی چشمگیر، تغییر می کنند. اندیشهٔ فاوستی از ماشین ها دلزده می شود. این بیزاری، و نوعی صلح جویی [پاسیفیسم] در نبرد با طبیعت گسترش پیدا می کند. انسان ها به صُوَری از زندگی ساده تر و نزدیکتر به طبیعت رو می کنند. آنها- به جای آزمایش های تکنیکال- وقت خود را با ورزش سپری می کنند. شهرهای بزرگ برای ایشان منزجر کننده می شوند، و ایشان با رغبت خواستار گریز از فشار واقعیات بی روح، از بردگی ماشین و فضای کاملاً سرد سازمان تکنیکال هستند؛ و دقیقاً همان استعدادهای قوی و خلاق هستند که از علوم و مسائل عملی رومی گردانند، و به سمت گمانه زنی محض پیش می روند. نهان گرایی [اُکولتیزم] و روح گرایی[سپیریتیزم]، فلسفه های هندی، کنجکاوی متافیزیکی تحتِ ظاهر ساختگی مسیحیت یا پاگانیزم- که همگی در دورهٔ داروینی مورد بیزاری بودند- دوباره ظاهر می شوند. این صدای روم در عصر آگوستوس است. انسان ها- از سرِ دلزدگی نسبت به زندگی، از تمدن گریخته، در ولگردی و خودکشی به بخش های ابتدایی تر زمین پناه می برند…تاریخِ این تکنولوژی به سرعت به پایان اجتناب ناپذیر خود نزدیک می شود؛ و همچون همهٔ صُوَر عظیم هر فرهنگِ دیگر، از درون خورده خواهد شد. اما اینکه چه زمان و به چه نحوی رخ خواهد داد، امری است که ما بدان مسبوق نیستیم.در مواجهه با این سرنوشت، تنها یک جهان بینی وجود دارد که برای ما شایسته است، و جهان بینی پیشتر متذکر شدهٔ آشیل است: یعنی، زندگی کوتاه از کرده ها و شُکوه، در عوضِ زندگی طولانی و پوچ. خطر برای هر فرد، برای هر طبقه، و برای هر قوم، آنقدر بزرگ است که فریب دادنِ خویش دربارهٔ آن، دریغ انگیز است. زمان را نمی توان متوقف کرد؛ هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد، و هیچ کناره گیری هوشمندانه ای نمی تواند انجام شود. تنها رؤیا پردازان به راه های خروج معتقد هستند. خوش بینی در این خصوص بُزدلانه است. ما در این برههٔ زمانی متولد شده ایم؛ و از این رو، چاره ای نداریم مگر آنکه این مسیر را تا به انتها و رسیدن به مقصد، شجاعانه دنبال کنیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد. وظیفهٔ ما- همچون آن سرباز رومی که استخوان های او در برابر خانه ای در پُمپی یافت شد، و از آن رو دَرگذشت که فراموش کرده بودند به هنگام فوران آتشفشانِ کوهِ وزوویُو، او را از پُست مرخص کنند- این است که تا آخرین سنگر، بی هیچ امیدی برای نجات، دوام آوریم. این عظمت است؛ و به معنای داشتنِ اصالت. این پایان شرافتمندانه، تنها چیزی است که نمی تواند از بشر گرفته شود.»[بشر و تکنیک، اُسوالد اشپنگلر، ترجمهٔ آریا سُلگی، صفحاتِ ۱۳۷ و ۱۴۵ و ۱۴۶ و ۱۴۷ و ۱۴۸ و ۱۴۹ و ۱۵۴ و ۱۵۵]#خسرو_یزدانی#تکانه ۱۱-۴-۲۰۲۳ @khosrowchannel