هر آن کس را که دل در گِرو مِهرِ میهن دارد، فرامی خوانم تا با همدِگر در این سخنِ ژرفِ شاهرخ مسکوب در…
انتشار: 2026/07/18 17:35 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
هر آن کس را که دل در گِرو مِهرِ میهن دارد، فرامی خوانم تا با همدِگر در این سخنِ ژرفِ شاهرخ مسکوب درنگ کنیم. بشاید که به خود آییم و دریابیم که گذشته، درنمی گذَرَد.آنان که پیش از نگریستن در آنچه نزدیک به همه است، در افق می نگرند، آن جا بدیده می بینند: تاریخ است که گِردِ استوره می گردد و ازوست که روشنایی می گیرد.«وقتی خاطرهٔ جمعی، چون “تاریخ”، به شعر درآمد، گذشته ای خفته در خویش، به منزلهٔ حقیقتی متعالی و زیبا در ما بیدار می شود و از بیداریِ او روشنی در ما طلوع می کند. در این داد و ستد، از برکتِ سخنِ شاعر، دو چیز زنده شده است: یکی خاطرهٔ تاریخی در ما، و یکی ما در خاطرهٔ تاریخ. برای همین پایداریِ هویتِ ملیِ ما-و بیرون از این دایرهٔ تنگ- هویّتِ فرهنگیِ همهٔ فارسی زبانان، از جمله مدیونِ شاهنامه است. در داستان های شاهنامه، با خواندنِ “تاریخ”، هر بار حقیقتِ متعالی و زیبایی را- که ویژگیِ هر اثرِ والای هنری است- در روحِ خود می آزماییم و این گونه بازیابیِ خاطرهٔ جمعی، توأم است با موهبتِ شادی فرخنده ای که دیدار زیبایی به ما ارزانی می دارد. و لذت این شادی، اگرچه از گذشته می آید، دیگر از آنِ ماست که هستیم و آنها که پس از ما خواهند بود. بدین سان، از این دست نیز، فردوسی در شاهنامه گذشته را از زیرِ آوارِ ایّام بیرون کشید و آن را چون پرنده ای به آسمانِ آینده پرواز داد…گمان می کنم از چندی پیش وقت آن رسیده است که همزمان و با این پشتوانهٔ علمی، جویندگانِ مشتاق، کتاب را از درون نیز بنگرند و در آن غوطه ور شوند تا گوهر جان این صورت زیبا - روح اندیشگی، هنری و فرهنگی وی- را دریابند.تا کنون بررسیِ شاهنامه بیشتر از آنِ ادیبان، مورخان و اهل فضل بود، اینک اگر همپای آنان متفکران و اندیشه ورزان نیز به این لذت شاد روی آورند کتاب پُربارتر و شناختِ ما سرشارتر خواهد شد.وقتِ آن است که شاهنامه نه فقط دانسته بلکه اندیشیده شود تا همچنان زنده بمانِد.»[شاهرخ مسکوب، ارمغانِ مور، صفحاتِ ۱۴۹و ۱۵۰و۱۵۳]۲۸ مارس ۲۰۲۱ #خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannelبه کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.