تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 08:05 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
به نام خداوند وجد و سرور پديد آور عشق و احساس و شورارتباط با ادمین :@Connection_Bistدیگر کانالهای ما :@Bist_Mag@Bist_Profile@Bist_Delneveshte
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 246 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختن.@Bist_Mag
واگویه چیست؟ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ "ﻭﺍﮔﻮیه" ﻣﯽگویند.ﻭﺍﮔﻮیه ﻫﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ عمیقی ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ ﮔﻮینده ﺩﺍﺭﻧﺪ.اگر ﺷﻤﺎ ﺑﻪﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ یک ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮیید:"ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍنم ﺍﻧﺠﺎﻡ دهم"ﺑﺎید یک ﻧﻔﺮ ﺩیگر ۱۷ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮید ﮐﻪ "ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍنید ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهید "ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ یک بار ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!خیلی ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻭﺍﮔﻮیهﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎشید.ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻼﻡ ﺩیگرﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ قویتر است!@Bist_Mag
هنگامی که همدیگر را بر دامنهی تپهای ملاقات کردیم، دیدم که انگشتان لیلی قرمز شدهاند.گفتم: آیا از (خوشحالی) فراق و دوری من دستانت را حنا بستهای و خضاب کردهای؟گفت: پناه بر خدا که چنین باشد!بلکه هنگامی که دیدم مرا ترک میکنی، خون گریه کردم تا اینکه خاک زمین خیس شد.اشکهایم را با انگشتانم پاک کردم، و دستانم قرمز شد، اینگونه که میبینی.@Bist_Mag
@Official_To من از تُ هیچ نخواهم جز آن چه بپسندی که دلپسند تو ای دوست! دلبخواه من است شهریار✍ @Bist_Magدست هایت رادوست میدارم.@Bist_Mag
تو بیرحمانه زیبایی ومن نمیگم که دوستت دارم،به جاش بهت میگم:و اگر هیچکس دوستت نداشت،بدان که من مُرده ام!@Bist_Mag
روزی به دلبری نظری کرد چشم منزان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتادعشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی کز وی هزار سوز مرا در جگر فتادبر من مگیر اگر شدم آشفتهدل ز عشقمانند این بسی ز قضا و قدر فتادسعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی چون ماجرای عشق تو یکیک به در فتادسعدی✍@Bist_Mag
+وحشتناک نیست که زندگی همین جوری ادامه داره؟همین طور بی وقفه می ره و می ره و می ره؟-گفتم وحشتانکه و زیبا.@Bist_Mag
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست،چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.و اگر آن آدم کسی باشد که تورا به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.@Bist_Mag
You're just too good to be true Can't take my eyes off of you You'd be like Heaven to touch I wanna hold you so much At long last, love has arrived And I thank God I'm alive You're just too good to be true Can't take my eyes off of youPardon the way that I…تو آنقدر عالی هستی که باورپذیر نیستی.نمیتوانم چشم از تو بردارم.لمس تو مانند بهشت خواهد بود.میخواهم تو را خیلی زیاد در آغوش بگیرم.در نهایت، عشق سر رسیده است.و من از خدا شکرگزارم که زنده ام.تو آنقدر عالی هستی که باورپذیر نیستی.نمیتوانم چشم از تو بردارم.ببخشید اگر نگاهی که به تو دارم، عجیب است.هیچ چیز دیگری قابل مقایسه با تو نیست.دیدن تو، من را ضعیف میکند.دیگر کلمهای برای گفتن باقی نمانده است.اما اگر احساسات تو هم مانند من است،لطفاً به من بگو که این واقعی است.تو آنقدر عالی هستی که باورپذیر نیستی.نمیتوانم چشم از تو بردارم.من تو را دوست دارم، عزیزم.و اگر مشکلی نیست،من به تو نیاز دارم، عزیزم.تا شب تنهایی را گرم کنی.من تو را دوست دارم، عزیزم.به من اعتماد کن وقتی که میگویم:ای عزیزم زیبا.لطفاً مرا ناامید نکن، التماس میکنم.ای عزیزم زیبا.حالا که تو را پیدا کردهام، بمانو اجازه بده که تو را دوست داشته باشم، عزیزم.اجازه بده که تو را دوست داشته باشم.تو آنقدر عالی هستی که باورپذیر نیستی.نمیتوانم چشم از تو بردارم.لمس تو مانند بهشت خواهد بود.میخواهم تو را خیلی زیاد در آغوش بگیرم.در نهایت، عشق سر رسیده است.و من از خدا شکرگزارم که زنده ام.تو آنقدر عالی هستی که باورپذیر نیستی.نمیتوانم چشم از تو بردارم.من تو را دوست دارم، عزیزم.و اگر مشکلی نیست،من به تو نیاز دارم، عزیزم.تا شب تنهایی را گرم کنید.من تو را دوست دارم، عزیزم.به من اعتماد کن وقتی که میگویم:ای عزیزم زیبا.لطفاً مرا ناامید نکن، التماس میکنم.ای عزیزم زیبا.حالا که تو را پیدا کردهام، بمان.ای عزیزم زیبا.به من اعتماد کن وقتی که میگویم:ای عزیزم زیبا.@Bist_Mag
Frankie Valli – Can't take my eyes off of youYou're just too good to be trueCan't take my eyes off of youYou'd be like Heaven to touchI wanna hold you so muchAt long last, love has arrivedAnd I thank God I'm aliveYou're just too good to be trueCan't take my eyes off of youPardon the way that I stareThere's nothin' else to compareThe sight of you leaves me weakThere are no words left to speakBut if you feel like I feelPlease let me know that it's realYou're just too good to be trueCan't take my eyes off of youI love you, babyAnd if it's quite alrightI need you, babyTo warm the lonely nightI love you, babyTrust in me when I sayOh, pretty babyDon't bring me down, I prayOh, pretty babyNow that I've found you, stayAnd let me love you, babyLet me love youYou're just too good to be trueCan't take my eyes off of youYou'd be like Heaven to touchI wanna hold you so muchAt long last, love has arrivedAnd I thank God I'm aliveYou're just too good to be trueCan't take my eyes off youI love you, babyAnd if it's quite alrightI need you, babyTo warm the lonely nightI love you, babyTrust in me when I sayOh, pretty babyDon't bring me down, I prayOh, pretty babyNow that I've found you, stayOh, pretty babyTrust in me when I sayOh, pretty baby@Bist_Mag
مرا از یاد خواهی برد آنگاه که سیاهی چشمانت وجودم را دربر گیرد. آینهی خیالِ مهتاب باش. انعکاس جوانههای تازه را به رخِ دیوار اندوهم بکش. صدایم کن. در پس این کالبد، آسمانی کبود به دنبال ماهتابش حیران شده، صدایم کن؛ ولیکن نام مرا از یاد بردهای. مرا به آوازت بکش، نجوا به نجوا زمزمه کن نام فراموش شدهام را. پرسه به پرسه در خیابان بی تردد افکارم قدم بردار. شبانگاهی، روزگاری هرچند کوتاه کنار درختی بی ثمر بایست. نگاهی به بالای شاخهها و برگهای نداشتهاش کن، چه خواهی دید آنگاه که جای درختمان را از یاد بردهای؟تکاپوی خیالین اشکها، آه سکوتِ پر از فریاد چشمان مفلوک شده. رد پایی از اغواگران بی تکرار نمانده. شکافی نیست تا جهان را رنگ تازهای به دیدگانش ببخشد. در پالت کوچک رنگت، رنگ محبوبم را بر بوم بی رنگ چشمان حیاتمان نقش کن. قلم به جان کدام رنگ میکشی آنگاه که رنگ مرا از یاد بردهای؟دستانم را به دور شانههایت بکش، آغوشمان را پناهی کن فرای هر درد و درمانی باشد. آسمان شب را به گیسوانت ببخش، بگذار نور در بزم پراکندهیشان رقص کند. قلم را از دستان سردم جدا کن، لبانت را به نوازششان بسپار. آتش بر این نی زارِ بی آتش بینداز. لمس مسیحانهات را به که خواهی بخشید آنگاه که دستان مرا از یاد بردهای؟انکاری در کار نخواهد بود؛ حقیقتیست وهم شکن، آشکار تا مجالی به خیالبافیهای این جان در هم تنیده نبخشد؛ مرگ آفرین است و ربایندهی حیات. بوسهی پایان ببخش به هرآنچه از یاد بردهای. اشکهای از مژگان افتاده را پاک کن. قدم بردار به آنجا که مرا از یاد بردهای.@Bist_Mag
درست در امورِ کوچک، شخصیتِ انسان آشکار میشود،زیرا آدمی در این امور نمیکوشد بر خود مسلط باشد و غالباً میتوان از اَعمالِ ناچیز و روش عادیِ رفتار به خودخواهی بیحد و مرز و بیملاحظگی مطلقِ فرد نسبت به دیگران به آسانی پی برد که طبقِ تجربههای بعدی، در امورِ بزرگ هم صادق است، اگرچه آن را انکار کند.در باب حکمت زندگی📚آرتور شوپنهاور✍@Bist_Mag
هوشِ سیاه و تنهاییِ سپیدشاید شنیده باشی که میگویند:افراد با بهره هوشی بالاتر،دوستانِ کمتری دارند. این یک انتخابِ مغرورانه نیست، یک اجبارِ زیستی است.وقتی لایههای زیرینِ رفتارها را میبینی،وقتی کنایهها را قبل از بیان شدن، میفهمیو وقتی دروغها را ازلرزشِ پلکها تشخیص میدهی،معاشرت سخت میشود. هوشِ زیاد، یک جور “نفرینِ پیشآگاهی” است.تو چیزهایی را میبینی که بقیه از آن بیخبرند و همین باعث میشود ترجیح بدهیدر خلوتِ خودت با “کافکا” چایبنوشی تا اینکه در مهمانیهای پرزرقوبرق، حرفهای پوچ بزنی.@Bist_Mag
"همچون خون؛ در تمامِ وجودِ من میتازی..." @Bist_Mag@Official_Toمن از تُ هیچ نخواهم جز آن چه بپسندیکه دلپسند تو ای دوست! دلبخواه من استشهریار✍@Bist_Mag@Official_Toمن از تُ هیچ نخواهم جز آن چه بپسندیکه دلپسند تو ای دوست! دلبخواه من استشهریار✍@Bist_Mag
نمیشه شادی رو داشت و غم رو نداشت.هیچ زندگیای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادیِ محض باشیم.تصور اینکه چنین زندگیای وجود داره، فقط باعث میشه توی زندگی فعلیمون بیشتر احساس غم کنیم!@Bist_Mag
من تا به حال شیراز نرفته بودم و چندین سال بود تصمیم داشتم برم اما خب موقعیتش پیش نمیومد. البته الانم که رفتم فرصت کم بود و چون تعطیلات بود خیلی همه جا شلوغ بود و نتونستم اونجوری که باید همه جارو بگردم.اما دلم برای شیراز تنگ میشه.دلم برای عکس های آینه ای تنگ میشه.دلم برای قدم زدن تو کوچه پس کوچه های ارگ تنگ میشه.دلم برای کافه های کوچولو موچولو اما با صفا که تمام زیبایی شون تو ی حوض جمع شده تنگ میشه.دلم برای عطر شربت بهار نارنج و بیدمشک نسترن تنگ میشه.دلم برای جینگو جینگه ساز میاد و از بالای شیراز میاد تنگ میشه.دلم برای شب های خنک و عطر گل ها تنگ میشه.دلم برای بازار وکیل و فرش های اصیلش تنگ میشه.دلم برای کوچه عادل یزدی و اون همه نقش و رنگ و طرح تنگ میشه.دلم برای شعر حافظ خوندن تو حافظیه تنگ میشه.دلم برای کاشی کاری و پنجره های رنگی مسجد نصیرالملک تنگ میشه.دلم برای چادر های گل گلی و مسخره بازی تنگ میشه.دلم برای آش شیرازی خوردن جلو شاهچراغ تنگ میشه.دلم برای لحجه شیرازی تنگ میشه.دلم برای نخل های بلند تنگ میشه.دلم برای تو تنگ میشه!و دلم برای تو تنگ میشه!@Bist_Magمن تا به حال شیراز نرفته بودم و چندین سال بود تصمیم داشتم برم اما خب موقعیتش پیش نمیومد. البته الانم که رفتم فرصت کم بود و چون تعطیلات بود خیلی همه جا شلوغ بود و نتونستم اونجوری که باید همه جارو بگردم.اما دلم برای شیراز تنگ میشه.دلم برای عکس های آینه ای تنگ میشه.دلم برای قدم زدن تو کوچه پس کوچه های ارگ تنگ میشه.دلم برای کافه های کوچولو موچولو اما با صفا که تمام زیبایی شون تو ی حوض جمع شده تنگ میشه.دلم برای عطر شربت بهار نارنج و بیدمشک نسترن تنگ میشه.دلم برای جینگو جینگه ساز میاد و از بالای شیراز میاد تنگ میشه.دلم برای شب های خنک و عطر گل ها تنگ میشه.دلم برای بازار وکیل و فرش های اصیلش تنگ میشه.دلم برای کوچه عادل یزدی و اون همه نقش و رنگ و طرح تنگ میشه.دلم برای شعر حافظ خوندن تو حافظیه تنگ میشه.دلم برای کاشی کاری و پنجره های رنگی مسجد نصیرالملک تنگ میشه.دلم برای چادر های گل گلی و مسخره بازی تنگ میشه.دلم برای آش شیرازی خوردن جلو شاهچراغ تنگ میشه.دلم برای لحجه شیرازی تنگ میشه.دلم برای نخل های بلند تنگ میشه.دلم برای تو تنگ میشه!و دلم برای تو تنگ میشه!@Bist_Mag
هر روز که میگذره بیشتر گیجممیپیچم تو موجای دریای بیساحلیه ذرهی ناچیز تو کهکشون ها ولهی دور میخورم دور باطن@Bist_Mag
ای یار من، ای یار منای دلبرو، دلدار منای محرمو، غمخوار منای دین و ای ایمان منخوش میروی در جان منای دردِ تو، درمان من@Bist_Mag
از من میپرسی در چه حالی؟پاسخم از چشمانم میریزد روی گونهام، همچون اشکهای رودی که دریا را میجوید.عمیقتر از سیاهی شب، دردی در سینهام نشسته که هر روز بیشتر میشود؛گویی که سنگی بر دل گذاشتهایم که با هر نفس سنگینتر میگردد.سکوتی تلخ، که تنها آینهای از تنهاییام است.@Bist_Mag
گارفینکل تو اتنومتودولوژی(مردمشناسی) یه تئوری داره به اسم «انتظارات پسزمینهای». این تئوری اینجوریه که ما توی زندگی روزمره یه سری قواعد و انتظارهای نانوشته داریم که اصلا بهشون فکر هم نمیکنیم، ولی بر اساس همونها رفتار میکنیم. یعنی فرض میکنیم بقیه هم این قواعد رو میدونن و رعایتشون میکنن.مثلاً وقتی وارد آسانسور میشی، انتظار داری همه رو به در بایستن، نه اینکه زل بزنن به صورتت. یا وقتی به کسی سلام میکنی، انتظار داری جواب سلامتو بده. هیچکدوم از اینا جایی نوشته نشده، ولی همه انگار از قبل میدونیمشون.حالا اگه این انتظارات برآورده نشن، نظم عادی زندگی به هم میریزه و آدمها تعجب میکنن، گیج میشن یا حتی عصبانی میشن. گارفینکل برای اینکه اینو ثابت کنه، عمداً از دانشجوهاش میخواست این قواعد نانوشته رو بشکنن؛ مثلاً توی خونه مثل یه مهمون رفتار کنن یا از یه سؤال خیلی ساده توضیح بیش از حد بخوان. نتیجه هم این بود که بقیه حسابی شوکه میشدن، چون انتظار داشتن همه طبق همون قواعد نانوشته رفتار کنن.@Bist_Mag
@Bist_Magچند روز پیش با دوستانم در مورد مفهوم عشق صحبت میکردیم. میخواهم در اینجا خلاصهای از آنچه که عشق برای من معنا پیدا میکند، ارائه کنم.به نظر من، عشق یک احساس بزرگ است که تعریف دقیقی ندارد. برای هر فرد، عشق معنای متفاوتی دارد.برای من، عشق بر دو اصل استوار است:احترام متقابل و درک متقابل.همچنین، بسیار مهم است که بتوانیم با یکدیگر صحبت کنیم. بله، منظورم دقیقاً صحبت کردن است، نه تبادل نگاه، اشاره و غیره.همچنین، معتقدم که عشق، تمایل به بودن با یک فرد بدون هیچ شرطی و پذیرش کامل اوست. نباید از آسیبپذیر بودن و خود واقعیمان بترسیم.همچنین، یک احساس خاص است که به شما نشان میدهد که این همان فردی است که برای شما مناسب است. این احساس را نمیتوان دقیقاً با کلمات توصیف کرد. احتمالاً، این یک آرامش درونی یا چیزی شبیه به آن است، و تمایل به لمس کردن.این ویژگی را میتوان به دوست داشتن نیز نسبت داد. زیرا عشق، کمی بیشتر از دوست داشتن است.در مورد تمایل به لمس کردن، میتوان فکر کرد که در دوست داشتن نیز لمس وجود دارد. بله، لمس میتواند در دوست داشتن وجود داشته باشد، مثلاً یک آغوش کوتاه هنگام ملاقات، اما بیشتر از آن نه. در روابط عاشقانه، شما میخواهید اغلب و به طور مداوم با فرد لمس شوید: دستش را بگیرید، یقهاش را مرتب کنید، یا به سادگی کنار هم بنشینید و کمی با پاها یا شانههایتان به هم تکیه دهید.افکار کودکی من📚@Bist_Mag
چرا؟ ... او شبنم پاکیزهای بودکه در دام گل خورشید افتادسحرگاهی چو خورشیدش برآمدبه کام تشنهاش لغزید و جان داد@Bist_Mag
هزار آفتابِ خندان،در خرامِ توستهزار ستارهی گریان،در تمنای منعشق را،ای کاش زبان سخن بود!@Bist_Mag
چه کارهایی که میبایست بکنیم و هرگز نکردیم! برای اینکه به ملاحظاتی پایبند بودیم،فرصتی مناسب را انتظار میکشیدیم،تنبلی میکردیم و برای اینکه مدام به خود میگفتیم: «چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت.» زیرا نمیدانستیم هر روزی که میگذرد، بی جانشین و هر لحظه نایافتنی است.تصمیمگیری، تلاش و عشقورزی را به وقتی دیگر وا نهاده بودیم.مائده های زمینی📚آندره ژید✍@Bist_Mag
Every soul is shaped for something A certain work, a certain call You feel it early, feel it restless Like a knock behind the wall That longing didn't come from nowhere It wasn't placed in you by chance That pull inside your quiet moments Is life inviting…هر انسانی برای چیزی خاص خلق شده است.یک کار خاص، یک دعوت خاص.شما آن را از همان ابتدا احساس میکنید، احساسی بیقرار.مانند ضربهای که از پشت دیوار به گوش میرسد.آن اشتیاق از هیچجا نیامده است.این احساس در شما به طور تصادفی قرار نگرفته است.آن کششی که در لحظات آرامتان احساس میکنید،زندگی است که شما را به رقص دعوت میکند.و وقتی دنیای اطراف شما تاریک میشود،قبل از اینکه نور رو به زوال را نفرین کنید،دوباره نگاه کنید، دوست من، دقیقتر نگاه کنید.شاید شما کسی باشید که شب را به پایان میرساند.پس زندگی خود را شعلهور کنید.کسانی را پیدا کنید که به آن شعله کمک کنند.شما اینجا نیامدهاید که برای تکههایی التماس کنید.شما دعوت شدهاید – نوبت شماست.آن رویا عمیقاً در درون شما کاشته شده است،خیلی قبل از اینکه نام آن را بدانید.با تمام وجود به دنبال آن باشید، صادقانه به دنبال آن باشید.اجازه دهید آن شما را از میان آتش عبور دهد.گاهی اوقات ما از التیام امتناع میکنیم،زیرا درد هنوز هم مانند اثباتی به نظر میرسد.آن آخرین رشتهای است که به آنچه دوست داشتیم متصل است.آخرین پیوند با حقیقت.اما زخمها هرگز قرار نبوده است که خانهای باشند.آنها فقط یادآور این هستند که ما کجا بودهایم.شما با انتخاب زندگی و قدم گذاشتن،آنچه را که از دست دادهاید، بیاحترامی نمیکنید.یک کلمه که در زمان مناسب گفته شود،میتواند چهرهای را تغییر دهد، میتواند روزی را دگرگون کند.پس به سنگینی آنچه را که ارائه میدهید، توجه کنید.هر بار که تصمیم به گفتن میگیرید.پس زندگی خود را شعلهور کنید.بر اساس برنامهای که برای دیگران تعیین شده زندگی نکنید.زندگی برای قدمهایی که از دیگران قرض گرفتهاید، خیلی کوتاه است.وقتی قلبتان میداند کجا بایستید،اگر راه پیش رو احساس تنهایی میکند،اگر به نظر میرسد پرداخت بهای آن دشوار است،به یاد داشته باشید: آتش گرما میدهد،اما همچنین راه را روشن میکند.من متعلق به شما هستم – این را به وضوح میگویم.من خودم را دوباره به ترس واگذار نخواهم کرد.اگر میسوزم، اجازه دهید این سوختن برای چیزی باشد.اگر میافتم، اجازه دهید این سقوط صادقانه باشد.پس زندگی خود را شعلهور کنیدو با اطمینان قدم بردارید، گویی که متعلق به اینجایید.شما مهمان نفس و نور خورشید هستید،نه یک گدا که از کنار میگذرد.آنچه را که قلبتان مدام از شما میخواهد، انجام دهید،حتی اگر این کار ذهن شما را بترساند.آنچه در روح شما کاشته شده است،هرگز قرار نبوده است که محدود بماند.آن رویایی که با خود حمل میکنید،با نیتی خاص در آنجا قرار داده شده است.به راه خود ادامه دهید.آن راه را میشناسد.@Bist_Mag
@Bist_MagEvery soul is shaped for somethingA certain work, a certain callYou feel it early, feel it restlessLike a knock behind the wallThat longing didn't come from nowhereIt wasn't placed in you by chanceThat pull inside your quiet momentsIs life inviting you to danceAnd when the world around you darkensBefore you curse the dying lightLook again, my friend, look closerYou might be what turns the nightSo set your life on fireFind the ones who help it burnYou're not here to beg for piecesYou were invited — it's your turnThat dream was planted deep within youLong before you knew its nameChase it hard, chase it honestLet it lead you through the flameSometimes we refuse the healing'Cause the pain still feels like proofIt's the last thread to what we lovedThe last connection to the truthBut wounds were never meant as homesThey're just reminders where we've beenYou don't dishonor what you lostBy choosing life and stepping inOne word spoken at the right timeCan lift a face, can shift a daySo mind the weight of what you offerEvery time you choose to saySo set your life on fireDon't live someone else's planLife too short for borrowed footstepsWhen your heart knows where to standIf the road ahead feels lonelyIf the price feels hard to payRemember: fire gives off warmthBut it also lights the wayI'm yours — I say it clearlyI won't hand myself back to fearIf I burn, let it be for somethingIf I fall, let it be sincereSo set your life on fireAnd walk like you belongYou're a guest of breath and daylightNot a beggar passing onDo what your heart keeps askingEven when it scares your mindWhat was planted in your spiritWas never meant to stay confinedThat dream you carryWas placed there with intentKeep goingIt knows the way@Bist_Mag
«امیدواری ساقشهو علاقه ریشهحتی نمیذارم یکی از این برگها قیچی شه»@Bist_Mag
تا فاش این و آن نشود راز بین مابا بوسه ای دهان مرا مهر و موم کن...@Bist_Mag
از او پرسیدم که آیا مرد یا زن بی نقصی وجود دارد؟ و او اینطور پاسخ داد:«چه کسی به ایدهآل اهمیت میدهد؟حتی ماه هم از بینقص بودن دور است - سطح آن پر از دهانههای برخوردی است.دریا زیباست، اما در اعماقش سرد و شور است.آسمان بیکران است، اما اغلب با ابرها پوشیده شده است.هر چیزی که واقعاً زیباست، بینقص نیست. آن منحصربهفرد است.»در واقع، ما اغلب خودمان را با استانداردهای دیگران مقایسه میکنیم.اغلب فکر میکنیم که خوشبختی یعنی "بینقص" بودن: بدون اشتباه، چین و چروک و ضعف.اما دقیقاً همین نقصهاست که به ما زندگی میبخشد.لینقص بودن خستهکننده است.و منحصربهفرد بودن، همان چیزی است که تأثیر میگذارد، الهام میبخشد و انسان را واقعی میکند.دیگر به دنبال ایدهآل نباشید.بهتر است خودتان باشید - خندهدار، عجیب، پر سر و صدا یا آرام.زیرا دقیقاً به خاطر همین ویژگیهاست که دوستتان خواهند داشت.قدرت واقعی در اصالت است، نه در ماسکها.ماه با دهانههایش همچنان زیباست.و شما هم همینطور.@Bist_Mag
شبِ مرداد است؛و ماهدر سکوتِ پنجرهآرام قدم میزند.رؤیاهایممثلِ رودخانهای بیانتهااز مرزِ خواب میگذرند؛لایتناهی،مثلِ نوری کهراهِ بازگشت را میداند.تو را به یاد میآورم؛آن گوهرِ پنهانِ رؤیا،که در صدفِ شبهنوز میدرخشد.و مندر این هوای گرمِ مردادبا دلی سلیس و سادهشعر مینویسم؛شاید عشقهنوز از همین واژههای کوچکعبور کند.@Bist_Mag
خواب دیدم،خیر است!آمده بودی؛چشمهایت درست در چشمهایم نشست .مهربانی سرریز میشد از آغوشت ،و با دستانی چون نسیم، که گل را مینوازد،آرام اشکهایم را میزدودی،و خدا چنان خوشحال بود ،چنان خوشحال...@Bist_Mag
عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد...فاضل نظری✍@Bist_Mag
از فصل ها، فصلِ گلِ بابونه را دوست دارمو سپس تو راو همواره تو راو دوباره تو را@Bist_Mag
Hans Dohar – Just Missing YouWalk through the rain in a long nightWith all the tears on my faceIt will be so hard for me tonightTo rember the night When you're goneWalk through the pain of the memoriesWhen your'e gone and left me aloneBut I still keep all the melodiesPut the Sorrow away, from my lifeI'm always keep all memories'Cause all I do is just missing youI'm always keep all melodiesWhen I'm alone, I want you by my sideWalk through the night full of moon lightWith all my hope and my wishesAnd I believe one day will come a lightAnd I'm waiting for it all the timeI'm always keep all memories'Cause all I do is just missing youI'm always keep all melodiesWhen I'm Alone, I want you by my sideI'm always keep all memories'Cause all I do is just missing youI'm always keep all melodiesWhen I'm alone, I want you by my side...I'm always keep all memories'Cause all I do is just missing youI'm always keep all melodiesWhen I'm alone, I want you by my side(Just missing you)Im always keep all memoriesAnd all I do is just missing you(All I do all I do just missing you)I'm always keep all melodiesWhen I'm alone, I miss youI miss you, I miss youI miss you so badI miss you so badI miss you so badدر یک شب طولانی، در باران قدم بزنبا تمام اشکهایی که روی صورتم هستامشب برای من بسیار سخت خواهد بودکه شبهایی را به یاد بیاورم که تو در آن حضور داشتی.در میان درد خاطرات قدم بزنوقتی که تو رفتهای و من را تنها گذاشتهایاما من هنوز هم تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارمغم را از زندگیام دور میکنم.من همیشه تمام خاطرات را در ذهنم نگه میدارمچون تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است.من همیشه تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارموقتی که تنها هستم، دلم میخواهد تو کنارم باشی.در شب پر از نور ماه قدم بزنبا تمام امیدها و آرزوهایمو من معتقدم که روزی خواهد رسید که نوری بتابدو من همیشه منتظر آن روز هستم.من همیشه تمام خاطرات را در ذهنم نگه میدارمچون تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است.من همیشه تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارموقتی که تنها هستم، دلم میخواهد تو کنارم باشی.من همیشه تمام خاطرات را در ذهنم نگه میدارمچون تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است.من همیشه تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارموقتی که تنها هستم، دلم میخواهد تو کنارم باشی...من همیشه تمام خاطرات را در ذهنم نگه میدارمچون تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است.من همیشه تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارموقتی که تنها هستم، دلم میخواهد تو کنارم باشی.(فقط دلتنگ تو هستم)من همیشه تمام خاطرات را در ذهنم نگه میدارمو تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است.(تمام کاری که انجام میدهم، فقط دلتنگ تو بودن است)من همیشه تمام آهنگها را در ذهنم نگه میدارم.وقتی که تنها هستم، دلتنگت میشوم.دلتنگت میشوم، دلتنگت میشوم.خیلی دلتنگت میشوم.خیلی دلتنگت میشوم.خیلی دلتنگت میشوم.@Bist_Mag
من به مادَرَت هم حسودى ام ميشود...موهاى ژوليده اتصورتِ پُف كرده اتغُرولندِ اولِ صبحت؛ديدنِ تمامِ اينها،صبحِ اولِ وقت،آخ كه عجيب ميچسبد!@Bist_Mag
«وَ أنتَ حلٌ بِهذا البَلد»وَ أشارَت اِلی قلبِها.«و تو در این شهر سکنا گرفتهای»و به قلبش اشاره کرد.@Bist_Mag
من به دستها خیلی نگاه میکنم. غریبند این دستها. همهچیز را زود فاش میکنند. پیری اول از همه روی دستها مینشیند؛ ترس روی دستها مینشیند. وقتی عاشق میشوی دستهایت اول از همه عاشق میشوند!!! چنین گفت دستها📚 ونسان ونگوگ✍ @Bist_Magسکوت کنزیباترین سخنحدیثِ دستهای توست...نزار قبانی✍@Bist_Magسکوت کنزیباترین سخنحدیثِ دستهای توست...نزار قبانی✍@Bist_Mag
گفتم ای خواب ای سر انگشتِ کلیدِ باغهای سبزچشم هایت برکه ی تاریکِماهی های آرامش..!کوله بارت را به روی کودکِ گریانِ من بگشا و ببر با خود مرا به سرزمینِ صورتی رنگِ پریهای فراموشی!!@Bist_Mag
خدایا، به من نیرو بده؛آرامشی در دل و نوری در ذهنم جاری کنقدمهایم را راهنمایی کن، طوفانهایم را آرام کنو ترسهایم را خاموش سازبه من بیاموز که با عشق راه بروم،با خرد سخن بگویمو با شجاعت عمل کنماز لطف و رحمت بیپایانت سپاسگزارم...@Bist_Magخدایا، به من نیرو بده؛آرامشی در دل و نوری در ذهنم جاری کنقدمهایم را راهنمایی کن، طوفانهایم را آرام کنو ترسهایم را خاموش سازبه من بیاموز که با عشق راه بروم،با خرد سخن بگویمو با شجاعت عمل کنماز لطف و رحمت بیپایانت سپاسگزارم...@Bist_Mag
که را از دلربایان هست این حسنِ تمام اجزاکه دارد هر سرِ مویِ تو بر مویِ دگر نازی!صائب تبریزی✍@Bist_Mag
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟که برشکستی و ما را هنوز پیوندست!قسمْ -به جانِ تو گفتن طریقِ عزت نیست-به خاک پای تو و آنهم عظیم سوگندستاگر برهنه بِباشی که شخص بنماییگمان برند که پیراهنت گلآکندست!سعدی✍@Bist_Mag
زمینی هستم مجهول هرکسی برداشت خودش را دارد از من و یکبار که داشتم خودم را در خودم میکاشتمهمه؛ برداشت اشتباهی از من کردند.من رودخانهام نامم به کتابهای درسی به برگههای امتحانی دانشآموزان نمیآیدو ماهیهای من آزادند به هر سمت که میخواهند شنا کنندمن رودمافتادهام پشت سر خودمکه خودم را از رو به رو ببینم اما وقتی خودم را از جلو می بینم نامم از رودخانهای گمنام به دریایی نامدار عوض میشودگاهی من برکهامتعمدا فراموشی انعکاس گرفتهامو دوست ندارم زیبایی ترسوی آهوان جوان را به رویشان بیاورم من بادمدرختباز بودنم به خودم ربط دارد به خودم مربوط است که از لباس های آویخته بر بند، دامن ها را بیشتر دوست دارمیا شلوارها رامن بادم و نمیخواهم بدانماز کجا آمدهام به کجا میروم آخر،و هر چه پشت سرم بگویید همه باد هواستمن آتشم میسوزم و میسازم با خودم و دلم میسوزد برای خاکسترمگاهی هم انسانم متولد هزار سال پیش از میلاد زخمزادهی قرنها قبل از هجرت اندوه از غار به قریهاما هنوز ناشیام در زندگی و زخمهایم همه ناشی از عوارض زندگیستگاهی فکر میکنم از غار بیرون زدهامنشستهام کنار آتش و برکه و باد نمیداند بر برهنگیام چگونه بوزد.@Bist_Mag
گر چنینی، گر چنانی، جانِ مایی جانِ جانمولانا✍@Bist_Mag
OohI, I just woke up from a dream Where you and I had to say goodbye And I don't know what it all means But since I survived, I realizedWherever you go, that's where I'll follow Nobody's promised tomorrow So I'ma love you every night like it's the last night…وای، من همین الان از یک خواب بیدار شدمدر آن خواب، ما باید خداحافظی میکردیمو نمیدانم این همه چه معنایی دارداما از آنجایی که من زنده ماندم، فهمیدم:هرجا که تو بروی، من هم آنجا خواهم رفت.هیچکس فردا را تضمین نمیکند.پس هر شب، تو را با تمام وجودم دوست خواهم داشت، انگار که آخرین شب است.انگار که آخرین شب است.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.اگر جشن تمام شده بود و زمان ما روی زمین به پایان رسیده بود،میخواستم فقط برای مدتی تو را در آغوش بگیرم و با لبخند بمیرم.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.وای...وای...، گم شدهام، در کلماتی که فریاد میزنیم.دیگر حتی نمیخواهم این کار را انجام دهم.چون تو از قبل میدانی که برای من چه ارزشی داری.و عشق ما تنها جنگی است که ارزشش را دارد.هرجا که تو بروی، من هم آنجا خواهم رفت.هیچکس فردا را تضمین نمیکند.پس هر شب، تو را با تمام وجودم دوست خواهم داشت، انگار که آخرین شب است.انگار که آخرین شب است.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.اگر جشن تمام شده بود و زمان ما روی زمین به پایان رسیده بود،میخواستم فقط برای مدتی تو را در آغوش بگیرم و با لبخند بمیرم.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.درست کنار تو.کنار تو.درست کنار تو.اوه-اوه، اوه.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.اگر جشن تمام شده بود و زمان ما روی زمین به پایان رسیده بود،میخواستم فقط برای مدتی تو را در آغوش بگیرم و با لبخند بمیرم.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.اگر دنیا به پایان میرسید، میخواستم کنار تو باشم.وای...@Bist_Mag
Lady Gaga & Bruno Mars – Die With A SmileOohI, I just woke up from a dreamWhere you and I had to say goodbyeAnd I don't know what it all meansBut since I survived, I realizedWherever you go, that's where I'll followNobody's promised tomorrowSo I'ma love you every night like it's the last nightLike it's the last nightIf the world was ending, I'd wanna be next to youIf the party was over and our time on Earth was throughI'd wanna hold you just for a while and die with a smileIf the world was ending, I'd wanna be next to youOohOoh, lost, lost in the words that we screamI don't even wanna do this anymore'Cause you already know what you mean to meAnd our love's the only war worth fighting forWherever you go, that's where I'll followNobody's promised tomorrowSo I'ma love you every night like it's the last nightLike it's the last night If the world was ending, I'd wanna be next to youIf the party was over and our time on Earth was throughI'd wanna hold you just for a while and die with a smileIf the world was ending, I'd wanna be next to youRight next to youNext to youRight next to youOh-oh, ohIf the world was ending, I'd wanna be next to youIf the party was over and our time on Earth was throughI'd wanna hold you just for a while and die with a smileIf the world was ending, I'd wanna be next to youIf the world was ending, I'd wanna be next to youOoh@Bist_Mag
گاهی یک نفر آن قدر به دل نزدیک میشود که دیگر نمی دانی دوستش داری یا بخشی از وجودت شده است!@Bist_Mag
عجب مدار که در عین درد خاموشم که دردِ یارِ پری چهره، عین درمان است.@Bist_Mag
گاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشهای از سنگ میشودگاهی تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بیرنگ میشودگاهی نفس به تیزی شمشیر میشودازهرچه زندگیست دلت سیر میشودکاری ندارم کجایی چه میکنیبی عشق سر مکن که دلت پیر میشود!@Bist_Mag
اما من فکر میکنم که هیچکس دوبار در یک رودخانه قدم نمیگذارد،چون نه آن رودخانه همان رودخانه استو نه آن آدم، همان آدم.@Bist_Mag
«تا روزی که بوددستهایش بوی گل سرخ میداداز روزی که رفتگلهای سرخبوی دستهای او را میدهند…»@Bist_Mag
چیزهایی هست که نمیدانم.میدانم، سبزهای را بِکَنم خواهد مردمیروم بالا تا اوج، من پر از بال و پرمراه میبینم در ظلمت،من پر از فانوسممن پر از نورم و شنو پر از دار و درختپرم از راه، از پل، از رود، از موجپرم از سایهی برگی در آبچه درونم تنهاست.سهراب سپهری✍@Bist_Magچیزهایی هست که نمیدانم.میدانم، سبزهای را بِکَنم خواهد مردمیروم بالا تا اوج، من پر از بال و پرمراه میبینم در ظلمت،من پر از فانوسممن پر از نورم و شنو پر از دار و درختپرم از راه، از پل، از رود، از موجپرم از سایهی برگی در آبچه درونم تنهاست.سهراب سپهری✍@Bist_Mag
دلبران مهر نمایند و وفا نیز کننددل بر آن مهر نبندیْ که جفا نیز کنند!چند گویند که گَهگَه به دلش میگذریاین حدیثیست که بهرِ دل ما نیز کنندعالمی را بکش از غمزه که ترکان به کمندگر چه بکشند بسی صید، رها نیز کنند…امیرخسرو دهلوی✍@Bist_Magدلبران مهر نمایند و وفا نیز کننددل بر آن مهر نبندیْ که جفا نیز کنند!چند گویند که گَهگَه به دلش میگذریاین حدیثیست که بهرِ دل ما نیز کنندعالمی را بکش از غمزه که ترکان به کمندگر چه بکشند بسی صید، رها نیز کنند…امیرخسرو دهلوی✍@Bist_Mag
هر چند وقت یکبار مایل باشید که از منطقه راحت و امن خود خارج شوید؛ریسک هایی را در زندگی بپذیرید که به نظر می رسد ارزش انجام دارند.اگر فقط پاهای خود را روی هم گذاشته باشید و در جای خود بمانید، ممکن است مسیر راه قابل پیش بینی نباشد،و این کار بسیار دشوار تر و از طرفی بسیار جالب تر خواهد بود.@Bist_Mag
Mi used to dream ‘bout a faraway shore Where mi feet feel right when mi touch the floor No big crowd, no gold, no crown Just a little peace when the sun go down Voice in mi head keep tellin’ me “Ease up, bredren, just let it be” Somewhere mi meant to land…من همیشه رویای ساحلی دوردست را میدیدم،جایی که وقتی پاهایم را روی زمین میگذارم، احساس راحتی میکنم.نه جمعیت زیاد، نه طلا، نه تاج و تخت،فقط کمی آرامش وقتی که خورشید غروب میکند.صدایی در سرم دائماً به من میگوید:"آرام باش، برادر، فقط بگذار همه چیز به جریان خود بگذارد."جایی که قرار است یک روز به آنجا برسم،من عجله نمیکنم، من مسیر خود را طی میکنم.من مسیر خود را طی میکنم، من مسیر خود را طی میکنم.هر روز یک قدم به جلو.راه سخت است، اما من قوی میمانم.من ایمانم را از دست نمیدهم، سفر من طولانی است.هر کیلومتر ارزش درد را دارد.هر زخم، دوباره به من درس میدهد.من مسیر خود را طی میکنم، مهم نیست چقدر دور باشد.جایی که من متعلقم، آنجا جایی است که من هستم.در جادهای ناشناخته، من به تنهایی قدم میزنم،اما قلبم هنوز مانند یک طبل راهنما میتپد.شاید جاده پیچ و خم داشته باشد، شاید منحنی شود،اما من میدانم که در نهایت به کجا میرسد.بعضیها میگویند "برگرد"، بعضیها میگویند "صبر کن"،من فقط لبخند میزنم، من به سرنوشت خود اعتماد دارم.اگر سالها طول بکشد، اگر زمان زیادی بگذرد،من مقاومت خواهم کرد، من مقاومت خواهم کرد.من مسیر خود را طی میکنم، من مسیر خود را طی میکنم.حتی وقتی خسته میشوم، من منحرف نمیشوم.کوه بالا میرود، باران به شدت میبارد،من تا زمانی که آهنگم تمام شود، تسلیم نمیشوم.هر کیلومتر ارزش تلاش را دارد.هر از دست دادن، بخشی از دستاورد است.من مسیر خود را طی میکنم، مهم نیست چقدر دور باشد.جایی که من متعلقم، آنجا جایی است که من هستم.شکوه از دور زیبا به نظر میرسد،اما قلب در پایان روز حقیقت را میگوید.قدرت با چیزی که نشان میدهید سنجیده نمیشود،بلکه با چگونگی عشق ورزیدن و رشد کردن شما.من مسیر خود را طی میکنم، من در مسیر خود باقی میمانم.من با ترس مبارزه نمیکنم، من اجبار نمیکنم.دنیا سخت است، اما من آرامش خود را حفظ میکنم.من مسیر خود را طی میکنم تا به آغوش شما برسم.من دنیا را جستجو میکنم، من با امواج روبرو میشوم،من خودم را در این سفر گم نمیکنم.من مسیر خود را طی میکنم، مهم نیست چقدر دور باشد.جایی که من متعلقم، آنجا جایی است که من هستم.من مسیر خود را طی میکنم...آرام، اما مطمئن.@Bist_Mag
Let Babylon Burn – Go the WayMi used to dream ‘bout a faraway shoreWhere mi feet feel right when mi touch the floorNo big crowd, no gold, no crownJust a little peace when the sun go downVoice in mi head keep tellin’ me“Ease up, bredren, just let it be”Somewhere mi meant to land one dayMi nah rush it — mi go the wayMi go the way, mi go the wayOne step forward every dayRoad get steep but mi stay strongMi nah lose faith, mi journey longEvery mile worth the painEvery scar teach mi againMi go the way, no matter how farRight where mi belong — that’s where mi areDown unknown road, mi walk aloneBut mi heart still beat like a guiding drumRoad might twist, road might bendStill mi know where it go in the endSome say “turn back”, some say “wait”Mi just smile, mi trust mi fateIf it take years, if it take timeMi go hold the line, mi go hold the lineMi go the way, mi go the wayEven when mi tired, mi nah strayHill climb high, rain fall strongMi nah give up ‘til mi song doneEvery mile worth the strainEvery loss still part the gainMi go the way, no matter how farRight where mi belong — that’s where mi areGlory look nice from far awayBut heart tell truth at end of dayStrength nah measured by what you showBut how you love, and how you growMi go the way, mi stay the courseMi nah fight fear, mi nah forceWorld get rough, mi still hold calmMi go the way ‘til mi reach your armsMi search the world, mi face the tideMi nah lose miself inside the rideMi go the way, no matter how farRight where mi belong — that’s where mi areMi go the way…Slow, but sure.@Bist_Mag
«دیگه نمیتونم این فصل رو ادامه بدم.همهچیز غلطه، رسیدم آخرِ بنبست.انگار باید تهِ این زندگی یه نقطه سیاه گنده بذارم و تمام.»مرد با لبخند، مداد قرمزش را پشت گوش گذاشت و گفت: «نقطه نذار رفیق، ویرگول بذار.نقطه حق خداس، مال ما نیست.ما فقط اجازه داریم مکث کنیم، نفس بگیریم و بریم سطر بعدی.بنویس...حتی اگه دستت میلرزه، بنویس.ویرگول بذار و ادامه بده.»@Bist_Mag
«زمان مناسب» هیچوقت خودش از راه نمیرسه.زندگی پر از اتفاقهای غیرمنتظرهست؛بعضیهاشون قشنگن، بعضیهاشون دردناکن و بعضیهاشون برای همیشه عوضمون میکنن.واقعیت اینه که زمان مناسب چیزی نیست که یه روز پیداش کنیم.چیزیه که خودمون انتخابش میکنیم؛معمولاً درست وسطِ شک، ترس و نامطمئن بودن.حتی اگر بترسیم، حتی اگر مطمئن نباشیم، حتی اگر احتمال شکست وجود داشته باشه، باز هم امتحان کردن بهتر از اینه که هیچ کاری نکنیم.چون خیلی وقتها، چیزی که منتظرش بودیم تا بالاخره «وقت مناسب» بشه، فقط بعد از این به وجود میاد که اولین قدم رو برداریم.پس اولین قدم را بردارید!@Bist_Mag
چون نداریم با خلایق الفتیخلق پندارند ما دیوانهایمکس نگردد واقفِ اسرارِ مازانکه همچون گنج در ویرانهایممولانا✍@Bist_Mag
«تلاش کردن» واقعاً قشنگه.هیچچیز قشنگتر از این نیست که چیزی اونقدر برات مهم باشه که براش وقت و انرژی بذاری.اینکه چیزی خلق کنی.چیزی یاد بگیری.اینکه حاضر باشی اولش توی یه کاری افتضاح باشی تا کمکم توش مهارت پیدا کنی،این اصلا خجالت نداره که دلت بخواد زندگی بهتری برای خودت بسازی.چیزی که واقعاً خجالتآوره، اینه که چون خودت جرئت تلاش کردن نداری، تلاش بقیه رو مسخره کنی.نذار آدمهای بیذوق، به خاطر اینکه داری تلاش میکنی، حس بدی بهت بدن.@Bist_Mag
نیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم. نیاز دارم که آتشِ کوچکی برافروزم. به لباس نیاز دارم، به پالتو؛ و به تو ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال و گلهای شببو!نزار قربانی✍@Bist_Magنیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم. نیاز دارم که آتشِ کوچکی برافروزم. به لباس نیاز دارم، به پالتو؛ و به تو ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال و گلهای شببو!نزار قربانی✍@Bist_Mag
با مستی ِ چشم تو، چه مینا و چه جاماز نیمْ نگه کار تمامست، تمام...طالب آملی✍@Bist_Mag
The sun too soon lost his light And on my shoulder I look for thee But clouds that gathered in the night Have taken thee from me And how shall I live through the shadows? And how shall I sleep in the night? Until our hearts set us free I must not dream of…خورشید خیلی زود نور خود را از دست داد،و من به شانهام نگاه میکنم تا تو را ببینم،اما ابرهایی که در شب جمع شدند،تو را از من گرفتند.و چگونه باید در میان تاریکیها زندگی کنم؟و چگونه باید در شب بخوابم؟تا زمانی که قلبهای ما ما را آزاد کنند،من نباید درباره تو رویا ببافم.عزیزم، قوی باش در حالی که از هم جدا هستیم،و بدان که عشقی که برای تو در قلبم دارم،در امان و پنهان است.اجازه بده تو هم درباره من رویا ببافی،زمانی که عاشقان دیگر بوسه نمیفرستند،و کودکان دیگر نمیتوانند رویا ببافند،و آبها بیجان و نهرها ساکت میشوند،و ستارگان درخشش نقرهای خود را از دست میدهند.چرا آن موقع، عشق گمشدهام، ما را ملاقات خواهیم کرد؟من نباید درباره تو رویا ببافم.زمانی که آزادی فقط یک خاطره است،و خنده دیگر مد نیست،و زمان دیگر نمیتواند بر چهره زیبا بگذرد،مونالیزا هیچ اثری از لبخند ندارد.چرا آن موقع، مطمئن باش که مندیگر درباره تو رویا نخواهم بافت.آیا من نباید درباره تو رویا ببافم؟@Bist_Mag
Brian May – 'Dream Of Thee'The sun too soon lost his lightAnd on my shoulder I look for theeBut clouds that gathered in the nightHave taken thee from meAnd how shall I live through the shadows?And how shall I sleep in the night?Until our hearts set us freeI must not dream of theeBe strong my love while we're apartAnd know the love that I keep for theeIs safe and secret in my heartLets thou should dream of meWhen lovers forget to blow kissesAnd children no longer can dreamAnd lifeless the waters and silent the streamsAnd the stars lose their silvery gleamWhy then my lost love we'll seeI shall not dream of theeWhen freedom is only a memoryAnd laughter is way out of styleAnd time now can spare on the face of the fairMona Lisa no trace of a smileWhy then be sure love that I'llNo longer dream of theeShall I not dream of thee?@Bist_Mag
«نه میخندد، نه میگرید، نه میماند، نه میمیردچه کردی با دلم؟ دیگر، ندارم اختیارش را…»@Bist_Mag
گاهی قلب سزاوارتر از عقل برای آلزایمر است.@Bist_Mag
امروز با یه اصطلاح جدید آشنا شدم؛دیدگاه گورخری.دیدگاه گورخری یادمون میاندازه که آدما شبیه راهراههای یه گورخرن؛نه کاملا سفیدن و نه کاملاً سیاه.این دیدگاه میگه نباید آدما رو سیاه و سفید مطلق ببینیم.هیچکس فقط از خوبی تشکیل نشده و هیچکس هم سراسر بدی نیست.هر آدمی یه ترکیبیه از ویژگیهای دوستداشتنی و آزاردهنده، نقطهقوتها و ضعفها، مهربونیها و اشتباهها.مشکل از اونجایی شروع میشه که آدما رو مطلق قضاوت میکنیم؛با یه رفتار خوب، یکی رو بینقص فرض میکنیم و با یه اشتباه، همهی خوبیهاش رو زیر سؤال میبریم.اگه دیدگاه گورخری رو بپذیریم،هم کمتر از آدما بت میسازیم، هم وقتی اشتباهی ازشون میبینیم، کمتر ناامید میشیم.چون یادمون میمونه که انسان بودن یعنی روشنایی و تاریکی، هر دو، کنار هم.@Bist_Mag
چون گل تازه که در آب نگه می دارندعکس رخسار تو در دیدهی گریان دارم.@Bist_Mag
گاهی یکی از بیصداترین سختیهای زندگی اینه که دلت میخواد یکی واقعاً درکت کنه، اما خودت هم دقیق نمیدونی چطور باید از احساست حرف بزنی.بعضی احساسها اصلاً با کلمهها نمیان.فقط یه گوشهی سینهات جا خوش میکنن و انگار التماس میکنن که دیده بشن،اما هر کلمهای که به ذهنت میرسه، از خود اون احساس کوچیکتره.برای همین آخرش به همین یک جمله بسنده میکنیم: «خوبم.»نه چون واقعاً خوبیم، بلکه چون توضیح دادن چیزی که توی قلبمون میگذره با چند جمله، خیلی سختتر از چیزیه که به نظر میرسه.و گاهی تنهاترین بخش ماجرا این نیست که هیچکس ما رو نمیفهمه؛اینه که خودمون هم بهسختی میفهمیم دقیقاً چه حسی داریم!@Bist_Mag
آیا تا به حال در آغوش کسی به خواب رفتهاید؟نه آن آغوشی که فقط با دست نوازش میشود.بلکه آغوشی که در آن دستها، پاها و همه چیز در هم تنیده شده است.جایی که فقط نوک سر شما بیرون مانده است.و وقتی کسی شما را از پشت، آنقدر محکم در آغوش میگیرد که انگار شما یک دنیای کوچک هستید که باید محافظت شود و از هر خطری دور نگه داشته شود.@Bist_Mag
گاهی وقت هاعشق، میتونهبه شکل پرواز پروانه ها باشه.@Bist_Mag
«اما قلب ها، علیرغم دوری،وصل میشوند.»@Bist_Mag
What would I do without your smart mouth? Drawing me in, and you kicking me out You've got my head spinning, no kidding, I can't pin you down What's going on in that beautiful mind? I'm on your magical mystery ride And I'm so dizzy, don't know what hit me…بدون دهان پر زبانت، چه کار میکردم؟تو مرا جذب خودت میکنی، و بعد از آن، طردم میکنی.ذهنم را به هم میریزی، باور کن، نمیتوانم تو را درک کنم.چه اتفاقی در آن ذهن زیبایت میافتد؟من در این سفر جادویی و مرموز تو هستم.و من خیلی گیج شدهام، نمیدانم چه اتفاقی افتاده، اما حالم خوب خواهد شد.دلم غرق شده است.اما من نفس میکشم.تو دیوانهای و من از عقل خودم خارج شدهام.چون تمام وجود من،عاشق تمام وجود توست.عاشق انحناها و تمام زوایای تو هستم.عاشق تمام نقصهای بینقص تو هستم.تمام وجودت را به من بده.من تمام وجودم را به تو میدهم.تو پایان و آغاز من هستی.حتی وقتی شکست میخورم، پیروز میشوم.چون تمام وجودم را به تو میدهم.و تو تمام وجودت را به من میدهی، اوه-اوه.چند بار باید به تو بگویم؟حتی وقتی گریه میکنی، باز هم زیبا هستی.دنیا تو را تحت فشار قرار میدهد، اما من در تمام حالاتت کنار تو هستم.تو سقوط من هستی، تو الهام من هستی.بدترین حواسپرتی من، ریتم و بلوز من.نمیتوانم دست از خواندن بردارم، این آهنگ برای تو در ذهنم طنینانداز است.دلم غرق شده است.اما من نفس میکشم.تو دیوانهای و من از عقل خودم خارج شدهام.چون تمام وجود من،عاشق تمام وجود توست.عاشق انحناها و تمام زوایای تو هستم.عاشق تمام نقصهای بینقص تو هستم.تمام وجودت را به من بده.من تمام وجودم را به تو میدهم.تو پایان و آغاز من هستی.حتی وقتی شکست میخورم، پیروز میشوم.چون تمام وجودم را به تو میدهم.و تو تمام وجودت را به من میدهی، اوه-اوه.تمام وجودت را به من بده، اوه.کارتها را روی میز میگذاریم، هر دو قلب نشان میدهیم.همه چیز را به خطر میاندازیم، اگرچه این کار سخت است.چون تمام وجود من،عاشق تمام وجود توست.عاشق انحناها و تمام زوایای تو هستم.عاشق تمام نقصهای بینقص تو هستم.تمام وجودت را به من بده.من تمام وجودم را به تو میدهم.تو پایان و آغاز من هستی.حتی وقتی شکست میخورم، پیروز میشوم.چون تمام وجودم را به تو میدهم.و تو تمام وجودت را به من میدهی.من تمام وجودم را به تو میدهم.و تو تمام وجودت را به من میدهی، اوه-اوه.@Bist_Mag
<unknown> – enhevZan5JizITvBwL6Q9V1w1Ar_vCp7mHQXpCmedFlvB4hoHt1s6fL8fdT1Qb0k…What would I do without your smart mouth?Drawing me in, and you kicking me outYou've got my head spinning, no kidding, I can't pin you downWhat's going on in that beautiful mind?I'm on your magical mystery rideAnd I'm so dizzy, don't know what hit me, but I'll be alrightMy head's under waterBut I'm breathing fineYou're crazy and I'm out of my mind'Cause all of meLoves all of youLove your curves and all your edgesAll your perfect imperfectionsGive your all to meI'll give my all to youYou're my end and my beginningEven when I lose, I'm winning'Cause I give you all of meAnd you give me all of you, oh-ohHow many times do I have to tell you?Even when you're crying, you're beautiful tooThe world is beating you down, I'm around through every moodYou're my downfall, you're my museMy worst distraction, my rhythm and bluesI can't stop singing, it's ringing in my head for youMy head's under waterBut I'm breathing fineYou're crazy and I'm out of my mind'Cause all of meLoves all of youLove your curves and all your edgesAll your perfect imperfectionsGive your all to meI'll give my all to youYou're my end and my beginningEven when I lose, I'm winning'Cause I give you all of meAnd you give me all of you, oh-ohGive me all of you, ohCards on the table, we're both showing heartsRisking it all, though it's hard'Cause all of meLoves all of youLove your curves and all your edgesAll your perfect imperfectionsGive your all to meI'll give my all to youYou're my end and my beginningEven when I lose, I'm winning'Cause I give you all of meAnd you give me all of youI give you all of meAnd you give me all of you, oh-oh@Bist_Mag
رنجورِ عشق بِه نشود، جز به بوی یار... سعدی✍ @Bist_Magفراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هر لحظه میتوانی پیش او برگردی.من از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام.تو قلبم را با خود، خواهیداشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم.جهانی که دارد خستهام میکند.تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام.@Bist_Mag
همه مي پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمه دلکش برگ؟ چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟ چيست در خلوت خاموش کبوترها؟ چيست در کوشش بي حاصل موج؟ چيست در خنده جام که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن…به تو می اندیشمای سراپا همه خوبی همه وقت همه جا تو بمان با من، تنها تو بمان! من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند!@Bist_Mag
مدتهاست با رنج بر سر یک سفره نشستهام.نه آن را مهمان ناخوانده میدانم و نه رفیق شفیق.چیزی میان این دو است؛شبیه طلبکاری که سندی در دست دارد و هر بار که قصد فرار میکنم، گوشهی قبای جانم را میگیرد و میگوید: «هنوز حسابمان صاف نشده است.»بعضیها میگویند رنج برای آدمی معلم است.من اما شاگردی را میشناسم که زیر خطکش معلم جان داد و هرگز چیزی نیاموخت.بعضی دیگر میگویند رنج نردبان کمال است.خدا نصیب نکند نردبانی را که هر پلهاش از استخوان آرزوهای آدم ساخته شده باشد.الغرض! هر چه در این باب اندیشیدهام، به این نتیجه نرسیدهام که رنج چرا هست؛فقط دریافتهام که هست.همانگونه که کوه هست و دریا هست و مرگ هست.گویی هستی از همان ابتدا، رنج را در خمیرهی خود ورز داده و سپس ما را از آن گل سرشته است.ما فرزندانِ خاک و اندوهیم؛یکی سهم بیشتری از خاک برده و دیگری نصیب بیشتری از اندوه.گاه با خود میاندیشم اگر روزی تمام رنجهای عالم را از جهان جمع کنند، چه چیزی از انسان باقی خواهد ماند؟شاید موجودی سبکبال و خندان؛اما آیا هنوز انسان خواهد بود؟مگر نه اینکه عمیقترین چاههای روح، به دست درد کنده شدهاند؟مگر نه اینکه بسیاری از مهربانیها از زخمهایی روییدهاند که کسی آنها را ندیده است؟با این همه، ستایشگر رنج نیستم.رنج را قدیس نمیدانم.آنقدر بر شانههای آدمی نشسته که بوی تقدس گرفته است، وگرنه در ذات خود چیزی جز آتش نیست.آتش هم اگر روشنی میبخشد، پیش از آن میسوزاند.این روزها گمان میکنم رنج نه راه است و نه مقصد؛ نه مجازات است و نه پاداش.رنج شاید فقط مُهر حضور ما در این جهان باشد.نشانهای که هستی بر پیشانی هر موجود زنده میکوبد تا فراموش نکند که از عدم عبور کرده و به بودن گرفتار شده است.اگر روزی فرشتهای از آسمان فرود آید و از من بپرسد: «رنج چه جایگاهی در هستی دارد؟» پاسخ خواهم داد: همان جایگاهی که سایه در برابر نور دارد.نه میتوان انکارش کرد و نه میتوان دوستش داشت.فقط هر جا که نورِ بودن بتابد، سایهی رنج نیز بر زمین خواهد افتاد.و من درازای این سایه را تماشا میکنم؛سایهای که گاه از خودِ صاحبش بزرگتر میشود و چنان بر زمین میافتد که آدمی را به شک میاندازد:که آیا رنج، سایهی هستی است یا هستی، سایهی رنج؟@Bist_Mag
دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی ستکه اگر باز ستانند دو چندان گرددصائب تبریزی✍@Bist_Mag
از چشم و دل مپرس کهدر اولین نگاه شدچشم من خراب دل و دل، خراب چشمصائب تبریزی✍@Bist_Mag
ما معمولا عشق رو چیزی مربوط به زمان حال میبینیم؛دو آدم بزرگسال که همدیگه رو پیدا و انتخاب میکننو خب، عشق تا حدی همین هم هست.اما یه بخش مهمش خیلی قدیمیتر از این حرفهاست؛بخشی که ریشههاش به سالها قبل برمیگرده.ما ناخودآگاه جذب آدمهایی میشیم که چیزی رو به ما میدن که کودک درونمون همیشه آرزوی داشتنش رو داشت.کسی که هیچوقت واقعا شنیده نشده، به آدمی علاقهمند میشه که حرفهاش رو با دقت گوش میده و یادش میمونه.کسی که وسط بیثباتی و ناامنی بزرگ شده، کنار آدمی که قابل پیشبینی و باثباته احساس آرامش میکنه.کسی که همیشه حس کرده زیادیه یا سرباره، کنار آدمی که حضورش رو ارزشمند میبینه، برای اولین بار نفس راحتی میکشه.اینها انتخابهای آگاهانه نیستن. کودک درون ما نمیاد توضیح بده که چرا از یه نفر خوشمون اومده.اما همیشه اونجا هست و همیشه دنبال چیزی میگرده که توی کودکی پیداش نکرده.@Bist_Magما معمولا عشق رو چیزی مربوط به زمان حال میبینیم؛دو آدم بزرگسال که همدیگه رو پیدا و انتخاب میکننو خب، عشق تا حدی همین هم هست.اما یه بخش مهمش خیلی قدیمیتر از این حرفهاست؛بخشی که ریشههاش به سالها قبل برمیگرده.ما ناخودآگاه جذب آدمهایی میشیم که چیزی رو به ما میدن که کودک درونمون همیشه آرزوی داشتنش رو داشت.کسی که هیچوقت واقعا شنیده نشده، به آدمی علاقهمند میشه که حرفهاش رو با دقت گوش میده و یادش میمونه.کسی که وسط بیثباتی و ناامنی بزرگ شده، کنار آدمی که قابل پیشبینی و باثباته احساس آرامش میکنه.کسی که همیشه حس کرده زیادیه یا سرباره، کنار آدمی که حضورش رو ارزشمند میبینه، برای اولین بار نفس راحتی میکشه.اینها انتخابهای آگاهانه نیستن. کودک درون ما نمیاد توضیح بده که چرا از یه نفر خوشمون اومده.اما همیشه اونجا هست و همیشه دنبال چیزی میگرده که توی کودکی پیداش نکرده.@Bist_Mag
و اندوه نبودنتآنچنان روی سینهام سنگینی میکند،که استخوانهای سینهامدر آستانهی فروپاشیاند.@Bist_Mag