هنگامی که همدیگر را بر دامنهی تپهای ملاقات کردیم، دیدم که انگشتان لیلی قرمز شدهاند.گفتم: آیا از…
انتشار: 2026/08/15 01:59 UTCدریافت: 2026/08/15 08:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:05 UTC
هنگامی که همدیگر را بر دامنهی تپهای ملاقات کردیم، دیدم که انگشتان لیلی قرمز شدهاند.گفتم: آیا از (خوشحالی) فراق و دوری من دستانت را حنا بستهای و خضاب کردهای؟گفت: پناه بر خدا که چنین باشد!بلکه هنگامی که دیدم مرا ترک میکنی، خون گریه کردم تا اینکه خاک زمین خیس شد.اشکهایم را با انگشتانم پاک کردم، و دستانم قرمز شد، اینگونه که میبینی.@Bist_Mag





