
لینک کانال YouTube یوتیوب :youtube.com/@bijan_abdolkarimi_Officialلینک پیج اینستاگرام :Instagram.com/bijan.abdolkarimiلینک گروه گفتوگو:https://t.me/+Y1-vwtqsW642MWY0
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 58 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 62 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
📚 نقد فرهنگی (از متن ادبی تا گفتمان) | نویسنده: سمیر الخلیل | مترجم: محمد فاطمیزاده | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست ▪▪▪نقد فرهنگی یک روش نیست بلکه یک فعالیت شناختی است که به بررسی دستاوردهای مختلف فکری، معرفتی و گفتمانهایی میپردازد که حامل نظامهای تاریخی، تداولی یا اجتماعی هستند، حتی گفتمانهای نادیده مانند پیامکها و جوکها که از طریق زبان یا گفتمانهای بصری/ شنیداری (گفتمانهای تصویری) بیان میشوند. در اینجا هیچچیز حاشیهای نیست، آنچه مهم است بیان از طریق آنچه ذکر شد دربارۀ نظامهای فرهنگی با تلاشهای پنهانی است که به غیرظاهر اشاره دارد، با اینکه در حضور گفتمان کلیدهای مخفی وجود دارد که افقهای نظامی فراتر از آن را میگشاید. این گفتمان با یک کهکشان از دلالتهای متحرک در طول زمان سروکار دارد و دارای معانی دیگری است که هیچ ارتباطی با نشانههای تولیدشده توسط متون ادبی و تداعیهای معانی و زیباییشناسی زبان آنها ندارد.▪▪▪🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 نقد فرهنگی (از متن ادبی تا گفتمان) | نویسنده: سمیر الخلیل | مترجم: محمد فاطمیزاده | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📚 رواقیان (راهنمای سرگشتگان) | نویسنده: اندرو هالوچاک | مترجم: سینا مشایخی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست▪️▪️▪️توضیح جذابیتِ اخلاق رواقی دشوار است. دیدگاههای اخلاقیِ ارسطو بهخاطرِ واقعگراییِ اخلاقیِ سرراست و مبتنی بر عقل سلیم بهسادگی افراد را جذب میکند. اخلاقِ او سختگیرانه اما مستدل است و در این استدلالپذیری، عقل سلیم همپیمانی ارزشمند مییابد. اما رواقیگری دقیقاً به این دلیل جذاب است که چندان مستدل به نظر نمیرسد. این مکتب، بسیار سختگیرانه است، و همین امر که اغلب بهعنوان نقص جدی در یک نظام اخلاقی تلقی میشود، باعث کنجکاوی بسیاری برای کشف آن شده است. رواقیگری در نگاه نخست از پارادوکسهای شگفتآور و غیرقابلپذیرشی رنج میبرد و این پاردوکسها بهنوبۀ خود مسائل و مشکلاتی را به همراه میآورند، اما آیا با وجود چنین مشکلاتی، شخص میتواند به رواقیگری متعارف که در دورهٔ باستانیِ آن وجود داشت، بهعنوان اخلاقی معقول برای امروز تمایل پیدا کند؟ او میتواند با رجوع به فیلسوفان مختلفِ رواقی در طولِ قرنها اخلاقی سازگار استخراج کند؟ نویسنده بر این باور است که چنین امکانی وجود دارد و در این کتاب نشان خواهد داد که آنچه در ابتدا غیرمعقول به نظر میرسد، در حقیقت کاملاً منطقی است.▪️▪️▪️🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 رواقیان (راهنمای سرگشتگان) | نویسنده: اندرو هالوچاک | مترجم: سینا مشایخی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📚 معماران طلایی، کیمیاگران، صلیبرزیها و نخستین بنّازادها | نویسنده: تبیاس کرتن | مترجم: آرش بختیار | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 |♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست ▪️▪️▪️در این اثر، خواننده به کشف معنای ژرفِ حکمت مغان و راز چیستیِ وجود انسانی دعوت میشود؛ معنایی که در اسناد تاریخی و در زندگی الهامبخشِ «معماران طلایی» تجلی یافته است.در گسترهای خیرهکننده از پژوهشهای دقیق، تُبیاس کرتِن بی آنکه به اسطورهپردازی یا شبهتاریخ متوسل شود، تازهترین یافتهها دربارهی شکلگیری کیمیاگری گنُسی، ریشههای واقعی بنّازادی (Freemasonry) مربوط به پیش از دوران مَهفِل اعظم (Grand Lodge) و نیز برادری رازآمیز صلیبِرُز (Rosicrucianism) را آشکار میکند. کتاب با دنبالکردن جریان معنوی و فلسفی هرمسی در طول ۱۶۰۰ سال تاریخ باطنی، خواننده را با مردان بزرگِ عرفان و حکمت آشنا میسازد؛ قهرمانان و استادانی معنوی چون هرمس، پاراسلسوس، کاسپار شُئِنکفلت، یُهان وَلنتین آندره و الیاس اَشمُل. برگردان و پردهبرداریهای شارح و مترجم اثر، آرش بختیار نیز مفاهیم ثقیل کتاب را از یک ترجمهی بیروح بیرون آورده و ضمن ایجاد ارتباطی اصیل با قلب حکمت پارسی، از طریق رگهای حکمت اشراق به آن جان تازهای بخشیده و رهیافت تازهای به یکی از معضلهای ایران معاصر، یعنی توطئهاندیشی فراهم آورده است.این کتاب بیشک انتخابی ضروری برای هر جویندهی حقیقت و معنویت و نیز پژوهندگانِ غرب است.▪️▪️▪️🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 معماران طلایی، کیمیاگران، صلیبرزیها و نخستین بنّازادها | نویسنده: تبیاس کرتن | مترجم: آرش بختیار | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
اربعین فرصتی برای مقاومت در برابر فردگرایی افراطی و بازگشت به همبستگی اجتماعی است📌 گفتوگو با ایسکانیوز:«بیژن عبدالکریمی در پاسخ به اینکه آیا راهپیمایی اربعین در برابر اندیشههای الحادی و تقلیلگرایانه ایستاده است، ابتدا به تبیین مفهوم مرگ خدا از دیدگاه نیچه پرداخت و گفت: آنچه فردریش نیچه درباب مرگ خدا گفته لزوماً الحادی نیست و به درستی فهمیده نشده است؛ مرگ خدا به معنای انکار وجود خداوند نیست، بلکه به این معناست که خدا در قلب و احساس آدمیان مرده و دیگر خداوند بهعنوان امر مطلق و متعالی در اندیشه، احساس، زبان و کنش انسانها حضور و تجلی ندارد.او با طرح این نکته اضافه کرد: نیچه نمیخواهد بگوید انسانها به خدا اعتقاد ندارند، زیرا اگر امروز از جمعیت هشت میلیارد نفری زمین بپرسیم جهان چگونه به وجود آمده است، بیتردید بیش از هفت میلیارد و نیم از آنها پاسخ خواهند داد که جهان را خدا خلق کرده است؛ اما این پاسخ، تنها پاسخ به یک پرسش علمی است.این استاد دانشگاه در واکنش به این دیدگاه اظهار کرد: آنچه نیچه در این باب گفته را باید به عنوان یک امر اگزیستانسیل و وجودی فهمید؛ یعنی خدا در اعماق جانها حضور ندارد و تنها لقلقه زبان شده است. درحالی که میلیونها نفر به کلیسا، کنیسه، مسجد یا حج میروند، اما بنا به اعتقاد او این امر لزوماً به معنای آن نیست که خدا در زندگی واقعی بخش اعظمی از افراد جوامع زنده است.وی با بیان اینکه بحث بر سر نقش شعائر در جهان کنونی است، گفت: شعائر دینی در عالَم مدرن نمیتوانند همان نقشی را ایفا کنند که در دوران پیش از مدرنیته داشتند. در بسیاری از جوامع، شعائر به منبعی برای تفریح و لذت تبدیل شدهاند و به نوعی فستیوال برای سرگرمی بدل گشتهاند که دیگر خودآگاهی دینی ایجاد نمیکنند؛ برای نمونه، جشن میلاد مسیح در کشورهای اروپایی دیگر هیچ نسبتی با مسیح و مسیحیت ندارد.عبدالکریمی در پاسخ به اینکه آیا راهپیمایی اربعین حسینی نیز یک فستیوال و منبعی برای سرگرمی و لذت است یا نشاندهنده زندهبودن خدا در برابر نیهیلیسم، گفت: بیتردید مراسم اربعین در عالم اسلام و تشیع منبعی برای لذت و تفریح نیست. اما پاسخ آری یا نه مطلق به این پرسش عوامانه است، و باید هر دو وجه مسأله را به نحو توأمان در آن دید.»🔗 لینک گفتوگو در ایسکانیوز@bijanabdolkarimi
امروز نوبت ما است که در کنار کوبا باشیم!یادداشت اول: کنگره بینالمللی فیدل؛ میراث و آیندهراهی کوبا شدهام، با اشتیاق توأم با هیجان. میروم که از نزدیک ببینم که این چگونه ملتی است که این همه فشار مرگبار امپراطوری وحشی آمریکا را تحمل میکند، رنج میکشد و با این حال، تن به ذلت نمیدهد!آخرین باری که به کوبا رفتم ۶ سال پیش بود. گزارشاتی هم از آنجا ارسال کردم که بخشی از آن در برنامه ثریا از صدا و سیما پخش شد و مابقی در همین کانال تلگرامی منتشر شد. از آن موقع، تغییر عمدهای که در کوبا به وجود آمده، تشدید محاصره اقتصادی و تهدیدات نظامی ایالات متحده است، به طوری که در اثر نبود سوخت، زندگی روزمره کاملا مختل شده است: ساعتها بیبرقی و کمبود غذا و دارو، بارزترین مشخصات زندگی سخت در کوبای امروز است. و به این اضافه کنید تهدیدات جدی دولت فاشیستی ایالات متحده را که بعد از ربودن رئیسجمهور منتخب ونزوئلا، اکنون علنا برنامه خود برای اشغال نظامی سرزمین خوزه مارتی و فیدل کاسترو را اعلام میکند. از دو روز دیگر که به هاوانا میرسم شرح حال کنونی مردم کوبا را در اینجا به اشتراک میگذارم.این سفر که نشانه همبستگی عمیق مابین دو ملت ایران و کوباست باید مدتها پیش انجام میشد، لکن، به دفعات و به دلایل مختلف و از جمله دوبار تجاوز نظامی علیه ایران، به تعویق افتاد. و حالا، دعوت به شرکت در کنگره بینالمللی "فیدل: میراث و آینده"، فرصت دیدار مجدد از کوبای انقلابی را فراهم کرده است. این رویداد، به مناسبت صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو، رهبر همیشه جاوید انقلاب کوبا، با سازماندهی مرکز فیدل کاسترو، به همراه نهادهای دانشگاهی و فرهنگی کوبا، از ۱۰ تا ۱۳ اوت ۲۰۲۶ در هاوانا، برگزار میشود. و من افتخار دارم که به نمایندگی از طرف "ائتلاف جهانی برای مقاومت در مقابل امپریالیسم آمریکا"، که در جریان مراسم تشییع رهبر شهید ایران، آیتالله سید علی خامنهای شکل گرفت و متشکل از تعداد فزایندهای از سازمانهای ضدجنگ در مناطق مختلف جهان است، در این همایش بینالمللی شرکت میکنم.طبق اطلاعیه سازماندهندگان کنگره: "هدف این رویداد تحلیل اقدامات فیدل کاسترو در ابعاد سیاسی، اجتماعی، بینالمللی و انسانی؛ بحث درباره تأثیر او بر جنبشهای آزادیبخش ملی، جنوب جهانی و ژئوپولیتیک قرن بیستم و بیست و یکم؛ تأمل بر اهمیت پایدار ایدههای او در مبارزه علیه امپریالیسم، نابرابری، تغییرات اقلیمی و برای صلح و حاکمیت ملل؛ و بررسی دریافت، تفسیر و تجسم میراث او در هنر، فرهنگ، آموزش و علم است."فراخوان کنگره اضافه میکند: "یکصد سال پس از تولد او، فیدل کاسترو روز همچنان به عنوان چراغی از اندیشه ضد استعماری، مقاومت و مبارزه برای جهانی عادلانهتر باقی مانده است. میراث او ما را در حال حاضر به چالش میکشد و مسیرهای آینده را روشن میسازد. تاریخنگاران، علوم سیاسیدانان، اقتصاددانان، جامعهشناسان، حقوقدانان، پژوهشگران، سیاستمداران، دیپلماتها، خبرنگاران، متخصصان اطلاعات، استادان، دانشجویان، هنرمندان، رهبران اجتماعی، کمیتههای همبستگی با کوبا و دوستان انقلاب کوبا از سرتاسر جهان در فضایی برای بحث انتقادی و چندصدایی دربارهٔ خدمات فیدل کاسترو روز به اندیشه معاصر گرد هم خواهند آمد."عناوین اصلی ارائهها و بحثهای کنگره عبارتند از: انقلابی و دولتمرد، ایدئولوژی فیدل کاسترو، فیدل و جهان، میراث انسانی و بینالمللی، فیدل در قرن بیست و یکم، میراث فرهنگی، استراتژیست نظامی. فیدل و ضد امپریالیسم، وحدت به عنوان یک استراتژی، آموزش، علم و وجدان. کنگره بینالمللی فیدل زمانی برگزار میشود که مردم کوبا به وسیعترین همبستگی بینالمللی نیاز دارند.حمید شهرابی - ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ (۶ آگوست ۲۰۲۶)
📚 مجموعه آثار رضا داوری اردکانی (جلد هشتم: زبان و ادبیات) | نویسنده: رضا داوری اردکانی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | آدمی با زبان آدمی شده است و «من» مستقل از زبان و بیرون از زبان وجود ندارد که بگوید من بودم و زبان نبود و من زبان را وضع کردم. یکی از مشکلات وضع زبان و نظریۀ وضعی بودن زبان این است که وجودِ قبل از زبان آدمی را فرض و مسلم میانگارد. ما قبل از زبان کجا بودهایم و چه میدانستیم؟ البته ما آدمی را عقل و دانایی میدانیم. این درست است، ولی عقل و دانایی با زبان است. ما با زبان آدم شدهایم و بیزبان انسان نیستیم.زبان در دوران انحطاط فرهنگ و بحران تمدن به حرف تبدیل شده و مردمان زبان یکدیگر را نمیفهمند. دنیای ما، عالَم عشق و مهر و همداستانی نیست. رابطهای که مردمان با هم دارند، بیشتر رابطۀ زبانی در حد مناسبات مادی و تولید و مصرف است. بهاینترتیب، عجیب نیست که زبان هم وسیلهای باشد در میان دیگر وسایل و غیر از این چه میتواند باشد، وقتی که امروز هرچه هست وسیله است. پس زبان تبدیل میشود به مجموعۀ علائمی که برای فهمیدن اغراض یکدیگر در زندگی روزمره و در معامله و مبادلۀ اشیا به کار میرود.♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 مجموعه آثار رضا داوری اردکانی (جلد هشتم: زبان و ادبیات) | نویسنده: رضا داوری اردکانی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📚 جان هزارپاره (آشنایی با تروما، استرس و اختلال PTSD)/ نکات کلیدی برای مدیریت استرس | نویسنده: بهار جوادی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | آیا هیچگاه شده است که از خود بپرسید چرا متخصصان هر آنچه را که نمیتوانند بهسرعت تشخیص دهند یا کامل درمان کنند به استرس ربط میدهند؟ ماهیت استرس چیست؟ یا تروما چطور بر وجود شما در طولانیمدت سایهای سیاه میافکند و زندگیتان را کاملاً مختل میکند؟این کتاب راهنمایی ساده و کاربردی است برای شناخت تروما و استرسهای افسارگسیختۀ زندگی روزمرۀ شما.همۀ ما بدون اغراق هرچه بیشتر تلاش کردهایم استرسها را بشناسیم و ریشهیابی کنیم بیشتر با ابهام روبهرو شدهایم. این غایبِ همیشه حاضر کجاست؟ از کجا میآید و چگونه بر تمام وجود ما مستولی میشود؟در این کتاب سعی شده است که استرس و تروما به سادهترین شیوه توضیح داده شود تا برای همگان قابلدرک باشد. در بخشهای گوناگون نیز از تجربههای زیستۀ افرادی واقعی و مثالهایی ملموس استفاده شده است تا هر کس بهراحتی بتواند با آن نمونهها ارتباط برقرار کند تا شناخت بهتری از موضوع فراهم شود.در پایان نیز چند تکنیک ساده برای مدیریت استرس و تروما پیشنهاد داده شده است که برای همگان قابلاجرا و یادگیری است.♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 جان هزارپاره (آشنایی با تروما، استرس و اختلال PTSD)/ نکات کلیدی برای مدیریت استرس | نویسنده: بهار جوادی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📚 منطق زندگی (بازخوانی هایدگر از مفهوم لوگوس در ارسطو) | نویسنده: شارلوتا وایگل | مترجمان: بیژن عبدالکریمی، محمد نیکسرشت | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | کتاب حاضر، اثر پژوهشی و بسیار خواندنی شارلوتا وایگل، حاوی نکاتی بسیار درسآموز، هم در حوزۀ هایدگرشناسی و هم در حوزۀ ارسطوشناسی است؛ تا آنجا که با تفسیرهای هایدگر از ارسطو فهم ما از واضع منطق، که بهشدت تحت تأثیر سنت رایج تاریخ تفکر متافیزیک و فهم این سنت از ارسطوست، بهکلی دگرگون و زیر و زبر میشود. اما آنچه که بیش از هر چیز، بهخصوص برای شرقیان و بالاخص برای ما ایرانیان، درسآموز است نحوۀ مواجهۀ هرمنوتیکی هایدگر با ارسطو، در مقام یکی از اصلیترین بنیانگذاران سنت تفکر متافیزیکی است. تفکر ارسطو از زمرۀ آغازههای تاریخ تفکر متافیزیکی است و هایدگر، که میکوشد این سنت را مورد نقد بنیادین قرار داده، راهی برای عبور از آن بگشاید، خواهانست مؤلفههای اساسی عبور از متافیزیک را از دل اندیشههای خود یکی از بزرگترین مؤسسان این سنت آشکار سازد.♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 منطق زندگی (بازخوانی هایدگر از مفهوم لوگوس در ارسطو) | نویسنده: شارلوتا وایگل | مترجمان: بیژن عبدالکریمی، محمد نیکسرشت | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
مرگ جریان روشنفکریاکثریت قریب به اتفاق روشنفکران ایران، چون از خرد و لوگوس ایرانی دور هستند، بیخانماناند.@bijanabdolkarimi
👆ادامه مطلب:همانطوریکه ملاحظه میشود این بند شامل چندین تغییر و تحریف اصل تفاهمنامه میباشد. اول اینکه در اصل سند جمله «جمهوری اسلامی هرگز بهدنبال تهیه تسلیحات هستهای نخواهد رفت»، بهخصوص در ارتباط با کلمه هرگز، وجود ندارد.دوم اینکه در متن تحریفشده از گزینه رقیق نمودن مواد تغلیظشده در خود ایران، هیچ صحبتی نیست و سوم اینکه اصولاً چندین جمله در متن تحریفشده از قلم افتادهاند.چرا بانی تحریف اسرائیل است؟یک اینکه نسخه تحریفشده سند در سایت روزنامه یهودیان آلمان یودیشه آلگماینه انتشار یافته، خود به تنهایی بر اینکه شعبه مربوط به ایران در موساد بانی این سند تحریفشده است، تأکید میکند.دو اینکه کلیه تحریفات در ارتباط با منافع اسرائیل و خوانش این کشور از درگیریهای ایران و اسرائیل میباشد. آمریکا، اسرائیل را هدفمندانه از مذاکرات اسلامآباد کنار گذاشته بود، اما اسرائیل سند را آنطور تعبیر میکند که گویی در مذاکرات شرکت داشته است.سه اینکه حذف ختم جنگ در کلیه جبههها در بند ۱ با سیاست اسرائیل در میدان کاملاً همخوانی دارد. اسرائیل نهتنها با خاتمه جنگ علیه ایران مخالف است، بلکه بهخصوص با ختم جنگ علیه حزبالله در جنوب لبنان هم مخالفت میکند.چهار اینکه بهجز ایالات متحده آمریکا و روسیه، اسرائیل تنها حاکمیتی است که از پایمال نمودن قوانین بینالمللی هیچگونه ابایی ندارد. تحریف سندی که میان دو کشور مستقل به تفاهم اولیه رسیده، با هدف پیش بردن خواستههای خاص اقدامی غیرقابل تصور و در نوع خود بیهمتاست. جامعه ملل نمیتواند نسبت به این اقدامات گمراهکننده و جنگطلبانه بیتفاوت باشد.هدف از تحریف سند، نهتنها جلوگیری از تفاهمنامهایست که میتواند زمینه صلح در غرب آسیا را مهیا کند، بلکه مسبب تشدید اختلافات و شکاف در جناحهای گوناگون ایران میباشد. مطالعه آن به این نتیجهگیری منتهی میشود که ایران طرف بازنده این تفاهمنامه است. خود من نزدیک بود در چاله آن بیافتم. خوشبختانه از وجود نسخه دیگری که مجله اشپیگل در آلمان منتشر نموده بود با اطلاع شدم و دریافتم که درست عکس نتیجهگیری برآمده از تحریف تفاهمنامه ایران و آمریکا، شامل نکات بسیار مثبتی —از جمله بهرسمیت شناختن مدیریت تنگه هرمز توسط طرف ایرانی، بیرون بردن نیروهای نظامی آمریکا از خلیج فارس، قبول مسئولیت شروع جنگ از جانب آمریکا و آمادگی برای پرداخت غرامت— برای ایران میباشد و میتواند در مذاکرات بعدی مورد استناد ایران قرار گیرد.
تحریف هدفمندانه✍️ محسن مسرتآمریکا چند هفته پس از امضای تفاهمنامه آن را بهکلی لغو و ایران را مقصر این عقبنشینی معرفی نمود. اما همزمان با امضای قرارداد نسخهای از آن در کشور آلمان و به احتمال زیاد در آمریکا و سایر کشورها انتشار یافت که آن را میتوان جزو کارهای موساد و اسرائیل برای منحرف کردن افکار عمومی دانست. تحلیلی از این تحريف، عليرغم لغو شدن آن برای شناخت دقیقتر از موقعیت فعلی روابط اسرائیل و آمریکا در مقابل ایران لازم به نظر میرسد. در زیر ترجمه فارسی این تحلیل که در مجله اینترنتی مانوا در ۱۷ ژوئیه به زبان آلمانی انتشار یافت و در چند مجله دیگر تجدید چاپ شد، در اختیار علاقهمندان گذارده میشود.اگر شما برای دسترسی به سند تفاهمنامه در آلمان به گوگل مراجعه نمایید، بلافاصله به نسخهای از آن مراجعه خواهید شد که سایت روزنامه یودیشه آلگماینه، روزنامه جامعه یهودیان مقیم آلمان، آن را در تاریخ ۲۶.۰۶.۲۰۲۶ انتشار داده است. اگرچه این نسخه با اصل سند که در آلمان از در سایت مجله اشپیگل در ۱۸.۰۶.۲۰۲۶ انتشار یافته بود، شباهت زیادی دارد. اما آن در چندین بند بسیار مهم از جمله در بندهای ۱، ۴ ، ۶۵ ، و ۸ تحریف شده است.در بند ۱ سند اصلی سه بار به خاتمه جنگ در لبنان تأکید شده است. در آخرین جمله این بند تأکید میشود در متن قرارداد نهایی خاتمه دائمی جنگ در کلیه جبههها، از جمله در لبنان، تائید و جزئیات دقیقتر آن مشخص خواهد شد. در نسخه تحریفشده تنها این جمله آورده شده است: «در قرارداد نهایی مفاد این بند و سایر بندها تائید خواهد شد.» بنابراین در نسخه تحریفشده جمله «خاتمه جنگ در کلیه جبههها از جمله لبنان» بهکلی حذف شده است.در بند ۴ نسخه اصلی آمده است: «بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه آمریکا اقدام به اتمام بلوکه کردن دریایی جمهوری اسلامی و از میان برداشتن موانع برای آن خواهند نمود. آمریکا بلوکه دریایی را طی ۳۰ روز بهطور کامل از میان برخواهد داشت و جمهوری اسلامی در این زمان تردد دریایی را بهسطح قبل از شروع جنگ ممکن خواهد نمود. ایالات متحده آمریکا نیز خود را موظف میداند، در همین مدت ۳۰ روز پس از امضای قرارداد نهایی، کلیه نیروهای نظامی خود را از حوزه خلیج فارس بیرون ببرد. در نسخه تحریفشده بهجای کلمه خروج نیروهای نظامی از حوزه خليج فارس، جمله منحرفکننده «خروج نیروها از مناطق هممرز جای داده شده است.»در بند ۵ تفاهمنامه نسخه اصلی دقیقاً از مدیریت تردد کشتیها از جانب ایران و عمان سخن گفته شده، درحالیکه در نسخه جعلی این توافق بهکلی کنار گذارده شده.در بند ۶ تفاهمنامه آورده شده: «آمریکا موظف است با همراهی متحدین منطقهای خود برنامهای را برای تجدید زیرساختها و توسعه ایران تدوین نماید. این برنامه شامل مبلغ مالی به حجم ۳۰۰ میلیارد دلار خواهد بود و مفاد آن با تائید طرفین تعیین میشود. مکانیسمهای اجرایی برنامه در مدت ۶۰ روز پس از امضای قرارداد نهایی تعیین خواهد شد. کلیه لایسنسها، مجوزها و اسناد صرف نظری که برای انجام انتقال منابع مالی لازم است، از جانب آمریکا ابتیاع خواهد شد.» در نسخه تحریف شده آخرین جمله بهکلی از قلم افتاده است.در بند ۸ تفاهمنامه در ارتباط با مسئله هستهای آورده شده: «جمهوری اسلامی تاکید میکند که هیچگاه در پی تولید و گسترش سلاحهای هستهای ای نبوده است. هر دو طرف به توافق رسیدند که معضل اورانیوم در سطح بالا تغلیظشده را تنظیم نمایند. این امر بایستی در دوره زمان تعیین شده در بند ۷ انجام بگیرد. یکی از امکانات رقیق کردن مواد در خود ایران و زیر نظر سازمان انرژی اتمی میباشد. علاوه بر آن طرفین مصمم هستند کلیه مسائل مربوط با تغلیظ نمودن و سایر مسائل هستهای که با خواستههای هستهای ایران در ارتباط میباشند را بر اساس چارچوبی رضایتبخش در قرارداد نهایی مورد بررسی قرار دهند. این قرارداد اهداف این بند را تائید خواهد نمود. طرفین به اهمیت پرسشهای هستهای کاملاً واقفاند و خود را موظف میکنند آنها را بلافاصله در دستور مذاکرات هدفمند قرار دهند.» در نسخه تحریف شده این بند بسیار حساس و شدیداً مورد اختلاف اینگونه فورموله شده است: «جمهوری اسلامی تأکید میکند که هرگز بهدنبال تهیه تسلیحات هستهای نخواهد رفت. جمهوری اسلامی و ایالات متحد آمریکا توافق نمودند که مسئله مواد تغلیظشده هستهای و کلیه پرسشهای مشترک مربوط به برنامه هستهای، از جمله احتیاجات هستهای ایران در قرارداد نهایی بهگونه رضایتبخش رعایت خواهند شد. قرارداد نهایی اهداف این بند را تائید خواهد نمود.ادامه متن در پست بعدی:👇
زور دولت به الیگارشها نمیرسد@bijanabdolkarimi
نشریه مزدکشماره اول👈در این شماره، از آموزش اقتصاد سیاسی و مباحثی مانند کار، سنجش کمی، پرداخت، حسابرسی و قیمتگذاری در جامعهگرایی آغاز میکنیم و سپس به نقد مشخص حرکت مزورانهی نئولیبرالیسم در ایران و ضرورت شناخت نئولیبرالیسم برای ایرانیان میرسیم.👈«مزدک» از افق بینالمللی نیز صحبت میکند: از سنگربندی دو جهان شرق و غرب، طرح مورگنتاو و بمب اتمی اتحاد شوروی تا گزارشی مستند دربارهی نابرابری جنسیتی در گزارش نابرابری جهانی 2026.👈بخشهای نظری و تاریخی نشریه با مباحثی همچون نسبت اندیشه امام موسی صدر با ایدهی «سوسیالیسم اخلاقی»، هدی صابر و صورتبندیهای رهاییبخش، کمون پاریس و ایدهی دولت (که اولین بار به صورت کامل به فارسی ترجمه شده است)، پروندهی مفصل «فیلسوف اربابان» در نقد نیچه و پیوند قدرت، فرهنگ، استعمار و چهرههای نوین ارتجاع و فوتبال سیاسی ادامه می یابد.#اندیشکده_مزدک@mazdakacademy
روشنفکران و دانشگاهیان ایران، شکاف اجتماعی را بیشتر میکنند.@bijanabdolkarimi
📚 فوتوریسم (جستاری انتقادی در ریشههای فلسفی و تحلیل هنری) | نویسنده: فرهنگ عاطفی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست▪️▪️▪️مطالعات و پژوهشها در عرصۀ هنر همواره نیازمند بررسی دقیق و تحلیلی خاستگاههای نظری و فکری هستند. در این بررسی تأثیرِ جریانهای فکری و فلسفی بر بسیاری از سبکها و مکاتب هنری نمایان میشود. فوتوریسم نیز از این قاعده مستثنی نیست. به باور نگارنده، فوتوریسم یکی از شاخصترین جریانهای هنری است که میان فلسفه و سیاست پل زده است. فوتوریسم در فلسفه ریشه دارد -به ویژه فلسفۀ نیچه- و دارای اثرات عمیق و مهم سیاسی-اجتماعی است. مطالعۀ این جنبهها در کنار هم میتواند به فهم دقیقتر هنر فوتوریسم منجر شود و ما را در موقعیتی قرار دهد که بتوانیم نقدی دقیق از آن به عمل آوریم. در این پژوهش، اهمیت جنبش فوتوریسم بهلحاظ سیاسی_اجتماعی و فرهنگی-هنری و نحوۀ اثرگذاری تفکرات فلسفی بر آن بررسی میشود و همچنین هنرمندان مطرح فوتوریسم و آثار مهم آنان مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.▪️▪️▪️🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 فوتوریسم (جستاری انتقادی در ریشههای فلسفی و تحلیل هنری) | نویسنده: فرهنگ عاطفی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📚 پدیدارشناسی روح غزه | نویسنده: میرا قائمی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست ▪️▪️▪️پدیدارشناسی روح غزه روایت یک تجربهی شخصی است؛ تجربهی یک سال مواجهه با انسانهایی که زیر سایهی جنگ، محاصره، قحطی و نسلکشی، همچنان برای زندگی معنا میآفرینند. این کتاب نه گزارشی سیاسی است و نه صرفاً شرحی عاطفی، بلکه تلاشی برای فهم رنج، کرامت، امید و فرسودگی انسان در زمانهای است که ستم و نیهیلیسم بر جهان سایه انداختهاند؛ کوششی رواقیگونه برای اخلاقی ماندن در دنیایی که خشونت و دروغ در آن سرشار است.در جریان جمعآوری کمکهای مالی برای مردم غزه، نویسنده با چهرهها، صداها و روایتهایی روبهرو میشود که مرز میان «دیگری» و «خود» را از میان برمیدارند. رنج در این کتاب تنها به غزه محدود نمیماند، بلکه به تجربهی زیستهی انسان معاصر، انسان ایرانی، انسان تحت تبعیض و نسبت او با محیطزیست و زخمهای مشترک جهان امروز گره میخورد. این اثر همچنین برای فهم شباهتهای فرهنگی و تاریخی میان مردم فلسطین و ایران، گاه به تبارشناسی این پیوندها میپردازد؛ شباهتهایی که در حافظه، سوگ، ایستادگی و امید، خود را در سطحی وجودی آشکار میکنند.این کتاب در پی عدالت و علیه فراموشی است؛ روایتی ضدصهیونیستی و ضدامپریالیستی در برابر سازوکارهای سلطه، استعمار و جنایتکاران جنگی است که میکوشد صدای انسانهایی را ثبت کند که همچنان ایستادهاند. در جهانی که به میدان جنگ روایتها بدل شده است، روایت کردن خود شکلی از مقاومت است؛ مقاومتی برای حفظ حقیقت و بازگرداندن صدا به انسانهای خاموش.پدیدارشناسی روح غزه برای نخستینبار در میان آثار میرا قائمی از تصویر نیز بهره میگیرد؛ تصاویری که بخشی از پدیدارشناسی رنجاند. این کتاب تلاشی است برای دیدن و ثبت کردن؛ دیدنی فراتر از آمار، اخبار و فاصله، و نزدیک شدن به روحی که حتی در میانهی فاجعه میتواند بگوید: «مقاومت، خودِ زندگی است».▪️▪️▪️🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 پدیدارشناسی روح غزه | نویسنده: میرا قائمی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
📌 شمارهٔ جدید فصلنامهٔ مصوّت منتشر شدشما در این شماره از مصوّت همراه ما هستید تا پروندههای ویژهای با موضوع التهابات دیماه ۱۴۰۴، جنگ رمضان و تحلیل اندیشمندان و اندیشکدههای خارجی از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را بخوانید.اگر مایلید شمارهٔ جدید مجله را دریافت کنید، برای ما پیام بفرستید تا اطلاعات و شیوهٔ دریافت آن را برایتان ارسال کنیم.از همراهیِ شما خوشحالیم. با امید پیروزی و سرافرازیِ ایران🇮🇷t.me/mosavvet_mag
مصاحبه جلائیپور با خبرآنلاین درباره وضعیت کنونی جامعه و دولت در ایران.◾️در این شرایط جنگی، خوشحالم که به پزشکیان رأی دادم/ آمریکا به دنبال جنگ فرسایشی است/ در وضعیت فعلی باید حامی رهبری، شعام و دولت باشیم. ◾️راه عبور از این جنگ نابرابر و تحمیلی، جنگ دائمی تا سقوط آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه یک ایستادگی و مقاومت چهار بعدی است تا این جنگ نابرابر عزتمندانه متوقف شود. ◾️الگویی که اکنون آمریکا دنبال میکند، الگوی «جنگ - مذاکره - دوباره جنگ» است. کشاندن تدریجی ایران به یک جنگ فرسایشی است. شعام میتواند این الگو را ناکام کند.◾️یکی از شگردهای جنگ روانی دشمن پیاده کردن نیروی زمینی در خاک ایران بوده و هست. ایران برای مقابله با هر توطئهای باید آماده باشد. ◾️رسالت دفاع عزتمندانه دولت پزشکیان برای عبور ایران از این پیچ جنگی از همه دولتهای پیشین سنگینتر و خطیرتر است. ◾️هر کدام از ما باید ببینیم چه کاری میتوانیم برای عبور عزتمندانه از جنگ انجام دهیم. این کار از یک درجه کم کردن کولر آبی و یا تنظیم کردن اسپلیت روی درجه ۲۵ شروع میشود تا همیاریهای بیشتر. در مصرف صرفهجویی کنیم. به کمک دوست، همسایه و فامیل بیکار شده بشتابیم. ◾️هر کدام از ما بهعنوان یک کاربر فضای مجازی نباید حامل حرفهای دروغ و جنگ روانی دشمن باشیم و در عین حال، در این جنگ نابرابر به پیروزی عزتمندانه ایران امیدوار باشیم.مشروح گفتگو👇khabaronline.ir/xq9FJ@hamidrezajalaeipour
ناسزا بهجای نقد؛ ترور شخصیت بهجای بازخوانی تاریخ✍ حجتالاسلام والمسلمین ابوالحسن حسنی، استاد حوزه علمیه قمدر فضای فکری-سیاسی معاصر ایران، شاهد افزایش حملات خصمانه به دو چهره کلیدی جریان سوم روشنفکری –جلال آل احمد و علی شریعتی– هستیم، بهویژه از سوی جریانهای لیبرال (مانند غنینژاد) و جریانهای برانداز و... این حملات اغلب از نقد روشمند فاصله گرفته و به توهین شخصی (شیاد، دروغگو، جاسوس، مزخرفگو، و حتی ارتباط با ساواک) و تحقیر تبدیل شدهاند.با جستوجو در دو منبع اصلی برای این حملات قابل ردیابی است.۱. رویکرد لیبرال دروننظام (یا نزدیک به قدرت)این جریان واقعی است و یکی از منابع مهم حملات است؛ شامل برخی اقتصاددانان، مدیران و روشنفکران لیبرال-اقتصادی (مانند جریان مرتبط با موسی غنینژاد) که شریعتی و آل احمد را نماد چپگرایی، اقتصاد دولتی، ضدیت با بازار آزاد و رمانتیسیسم انقلابی میدانند. آنها معتقدند گفتمان این دو، زمینهساز نوعی «اقتصاد سیاسی ناکارآمد» و «ضدتوسعه» بوده، و حمله به آنها برای این جریان، راهی برای مشروعیتزدایی از کل گفتمان عدالتمحور و انقلابی در درون نظام است. یعنی بدون اینکه مستقیماً به اصل نظام حمله کنند، ریشههای فکری آن را هدف قرار میدهند. این رویکرد معمولاً با لحن «علمی-اقتصادی» شروع میشود اما گاهی به ناسزا میرسد.۲. رویکرد برانداز (اپوزیسیون خارجنشین و پادشاهیخواه)این منبع حتی قویتر و خشنتر است؛ بسیاری از براندازان، بهویژه جریانهای افراطی سلطنتطلب و سکولار رادیکال، شریعتی و آل احمد را عامل اصلی سقوط پهلوی و بیدارکنندگان جوانان به سوی انقلاب میدانند؛ از این دو کینه عمیق تاریخی دارند. چون این دو را «خائن به مدرنیته ایرانی» یا «عامل فریب نسل» میبینند. در فضای مجازی، این گروه بیشترین سهم را در تبدیل نقد به ناسزا و فحش دارند. برای آنها حمله به شریعتی و آلاحمد، بخشی از جنگ فرهنگی برای بازنویسی تاریخ معاصر است.این دو رویکرد گاهی با هم همپوشانی پیدا میکنند (مثلاً برخی لیبرالهای برانداز). ناسزاهای اخیر سیاسی-ایدئولوژیکاند تا نقد علمی. آنها تلاشی برای تسویهحساب تاریخی با میراث انقلابیاند. البته این به معنای آن نیست که شریعتی و آل احمد نقدناپذیرند. نقد جدی به التقاط فکری، رمانتیسیسم و برخی سادهاندیشیهایشان کاملاً مشروع است، اما وقتی به ناسزا تبدیل میشود، بیشتر ماهیت سیاسی و کینهورزانه پیدا میکند تا فکری.حملات خصمانه به شریعتی و آل احمد بیشتر از آنکه نشاندهنده پختگی فکری منتقدان باشد، بازتاب قطبیسازی فرهنگی و تلاش برای بازنویسی قطبیشده تاریخ معاصر ایران است؛ رویکردی که بیشتر ترور شخصیت است تا تاریخنگاری. این رویکرد از نظر علمی ناکارآمد و نادرست، و از نظر فرهنگی نیز مخرب است. این نحوه موضعگیری توهینآمیز مانع درسگیری بالغ از گذشته میشوند. میراث این دو متفکر –با همه نقصها و تأثیرات قدرتمندشان– بخشی جداییناپذیر از تاریخ روشنفکری ایران است. نقد درست آنها نیازمند فاصلهگیری از ناسزا و حرکت به سوی تحلیل تاریخی-هرمنوتیکی عمیق است. تنها در این صورت میتوان هم نقاط قوت آنها (بیداری ضداستعماری و عدالتخواهی) و هم محدودیتهایشان (التقاط ناپخته و چالش با نهاد دینی) را به رسمیت شناخت. تبدیل نقد به برچسب «شیاد» یا «دروغگو» یک خطای راهبردی است: به جای مواجهه با ایدهها (مثلاً بررسی قوت و ضعف مفهوم غربزدگی از منظر اقتصاد سیاسی یا مطالعات پسااستعماری)، به شخصیت حمله میشود. از منظر اخلاق گفتار، ناسزاگویی فضای عمومی گفتوگوی منطقی و انتقادی را مسموم میکند؛ به جای تقویت نقد سازنده، قطبیسازی ایجاد میکند و اغلب با انگیزههای سیاسی کوتاهمدت همراه است و کمتر به درک پیچیدگیهای تاریخی کمک میکند. ناسزا جایگزین خوبی برای بازخوانی انتقادی نیست. درحالیکه یک نقد آکادمیک قوی میتوانست ضعفهای مرحوم شریعتی را بدون توسل به توهین برجسته کند.@bijanabdolkarimi
دفاعیه در برابر کیفرخواست روشنفکران«وقتی مردمی که در خیابان هستند و از تمامیت ارضی ایران و ارزشهای ملی دفاع میکنند و در برابر نظام سلطه میایستند، ملت به حساب نمیآیند، زمینه حمله به کشور فراهم میشود.»@bijanabdolkarimi
دفاعیه در برابر کیفرخواست روشنفکران«بحث من با روشنفکران بر سر این است که فکتها را انکار میکنند.آنچه که دوستان روشنفکر تحت عنوان نقد بیان میکنند، تفسیرهای خودشان از واقعیت وجودی بنده است.»@bijanabdolkarimi
دفاعیه در برابر کیفرخواست روشنفکران«برای من باعث افتخار است که با احمد فردید، جلال آل احمد و علی شریعتی مقایسه شوم.»@bijanabdolkarimi
برای رسیدن به استقلال سیاسی به نیروهایی نیاز داریم که تا پای جان بایستند.تا پای جان بایستند تا در پرتو استقلال سیاسی به توسعه اقتصادی دست پیدا کنیم.@bijanabdolkarimi
👆ادامه مطلب:نگاه صرفاً سودجویانه و منفعتگرایانه به زندگی، عرصهی سیاست را نیز تنها ابزاری برای توزیع ثروت، معاملهی قدرت و تأمین منافع شخصی یا گروهی میبیند. در نقطه مقابل، نگاه اسلامی سیاست را ابزاری برای برقراری حق، اقامه قسط و ایستادگی در برابر ظالم میداند. مسیری که انسان با پا گذاشتن، مداومت و مجاهدت در آن به کمال خود میرسد. در نگرش قرآنی، سیاست یعنی «قیامِ لِلّه» و یاری مظلومان؛ در حالی که منافع محض دنیوی و زراندوزی، «متاع غرور» نامیده شده که اگر اصل قرار گیرند، انسان را به سرسپردگی در برابر فرعونهای زمانه و بندگی شیطان میکشانند؛ و این دقیقاً همان چیزی هست که امروز شاهد آن هستیم.حال باید پرسید: چه کسی واقعاً دین را نفهمیده است؟ کسی که دین را در عرصه اجتماع، جامعهسازی و مبارزه با ظلم جاری میبیند، یا کسی که سعی دارد دین را به امری فردی، خنثی و بیخاصیت در کنج عزلت بدل کند؟حقیقت تلخ این است که برخی از سر غربزدگیِ مفرط یا حقیقت دین را درک نکرده یا آگاهانه در تلاشند دین را بیدندان و بیخاصیت کنند تا مسیر برای اهداف سودجویانه، الگوی توسعه سرمایهدارانه و سرتسلیم فرود آوردن در برابر نظام سطله هموار شود. آنها برای اینکه به تحلیلهای خود ظاهری علمی، آکادمیک و شیک بدهند، با استفاده از عبارات دهان پر کن مانند «آزادی» و «توسعه» هر مکتب یا فردی را که در برابر این مسخشدگی ایستادگی کند، شیاد، نادان، کجفهم یا تندرو خطاب میکنند. در این دیدگاه، فرقی بین اسلام و چپ وجود ندارد. هر کدام برچسبهایی هستند برای سرکوب مخالف، بدون آنکه به صحت و سقم اصل ماجرا پرداخته شود. حال شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره و جدیتر به این سؤال فکر کنیم که در این میان، شیاد واقعی کیست؟ کسی که دین را همانگونه که هست، یعنی با ذاتی خداجویانه، حقطلبانه، عدالتخواهانه و حامی مظلوم معرفی میکند، یا کسی که حقایق آشکار دین را تحریف کرده تا آن را پیش پای سیستمهای منفعتگرایانه غرب قربانی کند؟@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
اسلام غیرسیاسی؛مغالطه روشنفکرانه یا دینزدایی آگاهانه؟✍️ احسان خرسندنژاد اخیراً شاهد بودهایم که برخی با ظاهر علمی و ادبیاتی پرطمطراق، مرزهای معارف دینی را نشانه گرفته و ادعا میکنند که افرادی مانند علی شریعتی نامسلمانانی هستند که درکی از اسلام نداشته و فراتر از آن اسلام اصولاً ربطی به سیاست ندارد و تبدیل کردن دین به امر سیاسی چیزی جز تحریفِ ذاتِ آن نیست. حتی تا آنجا پیش میروند که با برچسبزنیهای تند و عاری از اخلاق نقد، مفاهیمی را که برآمده از متن قرآن و سنت است، محصول شیادی یا چپزدگی میخوانند. اما آیا واقعاً اسلام با سیاست بیگانه است، یا این منتقدان هستند که نه سیاست را درست فهمیدهاند و نه اسلام را؟برای بطلان ادعای «اسلام غیرسیاسی»، نیازی به فلسفهبافیهای پیچیده نیست؛ کافی است نگاهی عاری از تعصب به متن قرآن و تاریخ اسلام بیندازیم. در منطق قرآنی، رسالت پیامبران از عرصه جامعه، کنش سیاسی و حکمرانی جدا نیست. بخش مهمی از روایات قرآن، تقابل «حق» و «نظام سلطه» است. پرتکرارترین داستان قرآن، یعنی داستان موسی (ع) و فرعون تنها دعوت صرف به توحید نیست؛ بلکه روایتی با جانمایهی قیام و ایستادگی در برابر یک حاکمیت مستبد، تمامیتخواه و طغیانگر است: «اذهبا إلى فرعون إنه طغى». قرآن تنها از اخلاق فردی موسی سخن نمیگوید؛ بلکه خطمشی سیاسی او در برابر ساختار قدرت فرعونی را به تصویر میکشد. الگویی که خامنهای شهید نیز از آن به عنوانی الگوی حکمرانی خود بهره برد. حاکمیت حضرت داوود و حضرت سلیمان و تشکیل حکومت بر پایه دعوت به خداپرستی و عدل نیز نمونههای دیگری از پیوند ناگسستنی دین و حکمرانی در قرآن است: «یا داوود إنا جعلناک خلیفةً فی الأرض فاحکم بین الناس بالحق».در تاریخ اسلام نیز، رسول گرامی اسلام (ص) از همان بدو ورود به مدینه دست به تشکیل «حکومت» زد، معاهده بست، جنگ و صلح را مدیریت کرد و سیستم اداری و قضایی بنا نهاد. پس از ایشان، حکومت پنجساله حضرت علی (ع) و خطبههای ناطق او در نهجالبلاغه، یک دایرةالمعارف کامل از فلسفه سیاست و حکمرانی اسلامی است. حتی سیره سایر امامان شیعه که در ظاهر دسترسی به قدرت نداشتند هم نشان دهنده مشی مبارزهطلبانه ایشان در برابر ظلم و خودکامگی حاکمان وقت است.اما چه میشود که فردی با ادعای دانش و تحلیل، به این نتیجه شگفتانگیز میرسد که «اسلام ربطی به سیاست ندارد»؟ ریشه این انحراف را باید در دو چیز جستوجو کرد:۱. درک سطحی از سیاست: فهم این افراد از سیاست چیزی جز ظاهر غربی آن که عبارت است از «دمودستگاههای پیچیده، ساختارهای بوروکراتیک و فنسالارانه مدرن» نیست. اشکال این دیدگاه آن است که سیاست را به سلطه و مدیریت فنی تقلیل میدهد و از ماهیت انسانی و رابطهای آن غافل میماند؛ حال آنکه سیاست، شیوهی حکمرانی، تنظیم مناسبات اجتماعی و نحوهی ارتباط با «دیگری» است (اعم از مردم و سایر حکومتها/جوامع). در واقع، این افراد به جای درک ذات سیاست، شکل ظاهری امروزی آن را درک کرده و با نگاهی سطحی و تقلیلگرایانه ظرافت و پیچیدگی روابط انسانی را نادیده گرفته و انسانها را صرفاً به موضوع مدیریت، کنترل و تأمین منافع قدرت تبدیل میکنند.۲. درک سطحی و تقلیلگرایانه از دین: درک سکولاریستی این جریان از دین از یک امر شخصی و مناسکی، یعنی «نماز و روزه در کنج خانه» فراتر نمیرود؛ به عبارتی همان اسلام آمریکایی حاکم بر اکثر کشورهای اسلامی که هدفی جز خنثیسازی و به بردگی کشیدن انسانها ندارد. حال آنکه در تفکر اصیل اسلامی، دین راهنمای تمامیت زیست انسان و برنامهای جامع برای زندگی سعادتمندانهی اوست. در دیدگاه دینی، طراحی کل زندگی چیزی نیست جز بستری برای شناخت خدا و تقرب به او. در عالم هستی نیز هیچ پدیدهای وجود ندارد که به شناخت الهی بیربط و دارای ذاتی مستقل از آن باشد. لذا سیاست نیز یکی از مهمترین بسترهای تحقق این غایت است.ادامه مطلب در پست بعدی:👇
👆ادامه مطلب:این پرسشها هیچکدام به منظور دفاع از کلیّت جمهوری اسلامی در نیمقرن اخیر مطرح نمیشود. مشکلات داخلی و عدیدهی این حاکمیت همه سر جای خود. بزرگترین آنها البته استبداد است که ریشه در اقتصاد مافیای هزارفامیل دارد، ولی حتی همین استبداد را لازم است در دستگاه دیالکتیکی تحلیل کرد و نه بهشکل انتزاعی. اما هرچه هست، اکنون در این لحظه، اولویت نظام و البته اولویت آبوخاک، مبارزه با استبداد نیست.فقط پنج مثال میآورم: آنا آخماتوا، بوریس پاسترناک، دیمیتری دیمیتریویچ شوستاکوویچ، ایلیا ارنبورگ و دیمیتری لیخاچوف: یک شاعر؛ یک شاعر-نویسنده؛ یک آهنگساز بیهمتا، یک متفکر و یک منتقد نظریهپرداز. هر پنج نفر زخمخورده از دستگاه پلیسی استالین به درجات مختلف: از حبس و کشتهدادن گرفته تا تبعید و محرومیتهای وسیع شغلی و اجتماعی. آنا بهرغم شاعر غناییبودن، تنها اشعار شورانگیزِ حماسیاش را؛ بوریس اشعار حماسی و بیانیههایش در دفاع از ارتش سرخ را؛ دیمیتری سمفونی جاودانهی هفتماش، سمفونی لنینگراد، را؛ ایلیا مقالات حماسیاش برای سربازان در سنگر را؛ و لیخاچوف تحلیلهایش در اهمیت حفظ فرهنگ روسیه را همه درحین محاصرهی لنینگراد و جنگ استالینگراد نوشتند. چراکه هر پنج نفر -با درک عمیق تاریخی- به یک چیز ایمان داشتند: برای تحقق آزادی، اول باید یک کشور وجود داشته باشد. آیا نیروی ویرانگر آمریکا-اسرائیل امروز چیزی کمتر از ارتش هیتلر است؟حال البته انتظار نمیرود از هیچکدام از خطّ سومیها که در گردهمآییهای شبانهی همین مردم زحمتکش و مؤمن به دفاع از آبوخاک شرکت کنند؛ اما آیا نباید لااقل با خانوادههای کودکان میناب یا با خانوادههای خدمهی ناوچهی دنا بهعنوان کسانی که این آبوخاک و این هوا را دست تقدیر با آنان به اشتراک گذاشته، همدردی میکردند؟ خطّ سومیهایی که یکی از انتقاداتشان به جمهوری اسلامی، اِعمال تبعیض و آپارتاید حکومتی است؟@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
چند پرسش از خطّ سومیها✍️ حمید فرازنده«جنگ، وحشتی بیکران است، اما یک حقیقت در خود دارد: در برابر دشمنی که کمر به نابودی نام و زبان ما بسته، دیگر جایی برای تردید در دفاع از خانه نیست.»بوریس پاسترناک، یک نامه«ما در گفتار بودیم و بههم گرفتار.»سعدی۱) آیا مقصّر جنگهای پیدرپی امپریالیسم با ایران، جمهوری اسلامی است؟ آیا برنامهی اتمی جمهوری اسلامی علت اصلی حملهی امریکا و اسرائیل به ایران بود؟ این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که مدارک و اسناد زیادی، ازجمله کتاب «اسرار آشکار»، بهقلم اسرائیل شاهاک، از موساد به بیرون درز کرده که نشان میدهد اسرائیل از دههی نود میلادی، ایران را بهعنوان دشمن شماره یک خود تعریف کرد و تصمیم به نابودیاش گرفت، و تنها حدود یک دهه بعد و بیشتر بود که جمهوری اسلامی برنامهی اتمیاش شروع شد. ۲) آیا خطّ سوم میپذیرد که پدیدهای در تاریخ معاصر جهان به نام امپریالیسم وجود دارد و این نیرو، با اتکا به قدرت نظامیاش از اوایل قرن میلادی حاضر بیش از پیش درصدد اشغال منابع انرژی جهان بوده است؟ آیا ترامپ چون از قیافهی مادورو بدش میآمد، او را دزدید؟ آیا چون گزارشهای نهادهای حقوق بشری سازمان ملل -که مستقیماً از آمریکا تأمین بودجه میشوند- حاکی از اخلال دموکراسی در ونزوئلا بود، آمریکا تصمیم به غارت منابع نفت و گاز آنجا گرفت؟ چرا درِ تحلیلهای خطّ سومیها، به روی هدف امپریالیسم از جنگافروزی در ایران و جهان بسته است؟۳) آیا اکنون که امپریالیسم در بحبوحهی یک جنگ بزرگ دیگر با ماست، وقت آن نرسیده که استراتژی راهبردی جمهوری اسلامی در چند دههی اخیرِ منطقه را با توجه با مسئلهی امنیتی کشور یک بار دیگر از نظر بگذرانیم؟ آیا نیروهای متحد ایران در منطقه بهمنظور دستاندازی جمهوری اسلامی بر خاک کشورهای همسایه به وجود آمدند، یا کلّ اتحاد نیروهای همپیمان با جمهوری اسلامی از آغاز یک پروژهی دفاعی بود؟ این پرسش نیز از آن رو مطرح است که تحلیلهای زیادی بین اپوزیسیون رواج داشت که ایران را بهصورت یک قدرت امپریالیستی تعریف میکرد، و همین تحلیل، گواه فقر فلسفی-سیاسی مطرحکنندگانش بود.۴) آیا فکر میکنند که واقعاً نباید این مقدار سرمایهگذاری روی برنامهی موشکی یا هستهای میشد، و ما باید مثل ونزوئلا یا کوبا مینشستیم و منتظر تقریرِ تقدیر خود از سوی سیاستگذاران دولت در سایهی ایالات متحده میشدیم؟ ۵) اگر بپذیرند که ایران از همان روز پیروزی انقلاب بهمن تاکنون بدونوقفه در معرض تهاجمات امپریالیستی بوده، آیا میتوانند یک تحلیل امنیتی فراگیر از جبههگیریهای سیاسی عرضه کنند؟ حاکمیتی که به گواه تاریخ چهلوهفت سالهاش خود را و خاک خود را هر لحظه در معرض تهدید نظامی دشمن دیده، آیا میتواند اولویت دیگری جز دفاع از خود و کشور داشته باشد؟ ۶) اگر بپذیرند که ایران یک جزیرهی منزوی در اقیانوس آرام نیست، و واقعیتِ متأسفانه کنکرتی به نام ژئوپولیتیک وجود دارد، و این واقعیت به ما میگوید که امپریالیسم برای بقایش چارهای جز دستاندازی به منابع نفتی ایران و روسیه و هر کجای دیگر ندارد، باید بعد از تمام تحلیلهای خود، امروز صادقانه بیایند و بگویند ایران بهمثابهی یککل آیا باید از خود دفاع کند، یا آیا آنان راهحلّ بهتری دارند؟ ۷) آیا با توجه به مقصد نهایی امپریالیسم، ایران امروز باید تن به مصالحهی تحمیلی با شرایط معلوم آمریکا بدهد؛ مصالحهای که در ادامه، با توجه به موارد مشابه در منطقه و جهان به مسیر تسلیمیت بیچونوچرا و ازدسترفتن استقلال کشور منتهی میشود، یا پیشنهاد سازندهی دیگری دارند؟ برای مثال، آیا لفاظیهای ترامپ را دربارهی ذخایر هستهای ایران میپذیرند و یا آیا میتوانند ضمانتِ راستیِ وعده نویدهای تیم گانگستری ترامپ را بدهند که اگر ما اورانیوم خود را تحویل دهیم، خطر جنگ کلاً مرتفع میشود؟ آیا این افراد دربارهی چگونگی آغاز حملهی وحشیانهی امپریالیسم به لیبی چیزی به گوششان خورده است؟ادامه مطلب در پست بعدی:👇
فلسفه و جنگبا حضور بیژن عبدالکریمی📆 چهارشنبه ساعت ۲۰📌 کافه فیلم کلاسیکتقاطع سمیه با نجاتاللهی، پلاک ۲۵۴@bijanabdolkarimi
🔻«دفاعیه عبدالکریمی در برابر کیفرخواست روشنفکران»بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه:🔻 در مقاله فاکتورهای یک هبوط مدعای مرکزی آقای غلامی این است که علت تغییر مواضع اینجانب را نباید در عواملی مانند منفعتطلبی یا دریافت پول جستوجو کرد.🔻 من راجع به اینکه آیا مواضع من در این سالیان سال تغییر کرده یا نه، دهها کلیپ منتشر کردهام و گفتهام که تغییر موضعی در کار نیست. همان انتقاداتی را که از جمهوری اسلامی داشتهام، همچنان دارم و کماکان بر آنها پایبندم. 🔻 اما اکنون کشور ما تحت حمله دو قدرت اتمی است. در چنین شرایطی، آیا هنوز باید بیایم و درباره پایان تئولوژی صحبت کنم؟ آیا هنوز باید جمهوری اسلامی را به خاطر مسائل فرهنگی نقد کنم؟ این نکته را بارها و بارها اعلام کردهام، اما باز هم این دوستان، تعبیر تغییر مواضع را بهصورت یک امر مطلق و مفروض پذیرفتهاند، بیآنکه به عرایض من، که دهها بار تکرار شده، توجهی داشته باشند.🎥 ویدیو کامل در آپارات |سایت@FarhikhteganMag
👆ادامه مطلب:هرگونه اقدام واقعی برای «دلارزدایی»، شفافیّت تراکنشهای بانکی، یا پیوندخوردن با نظامات مالی جایگزین در شرق، شریانِ حیاتیِ این طبقه را که همان انتقال آزادانه و بیردّپای ثروت ملّی به ساختارهای مالی غربی است، قطع میکند. به همین دلیل، سریعالقلمترین نظریهپردازانِ آنها، خلع سلاح منطقهای را پیششرط گشایش اقتصادی معرفی میکنند تا مسیر این چرخهی مالی هموار بماند.سرمایهی مالی به طور ذاتی فراملّی، سیّال و بیوطن است. این سرمایه با هرگونه قدرتی که بخواهد منابع را به سمت خیر عمومی، عدالت اجتماعی یا دفاع ملی هدایت کند، وارد ستیز میشود.وقتی نهادهایی مانند بانک مرکزی یا اتاقهای بازرگانی به تسخیر این تفکر درمیآیند، سیاستگذاری پولی کشور به جای آنکه در خدمت تقویت ساختار درونی قدرت و تابآوری جامعه در برابر امپریالیسم باشد، به ابزاری برای تنظیم بازارهای مالی به نفع این الیگارشی تبدیل میشود.مسئلهی اصلی کشور، دیگر صرفا یک تهدید نظامی بیرونی نیست، بلکه یک نبرد هژمونیک داخلی بر سر جهتگیری تاریخی ایران است. پذیرش منطقِ جریانی که بقا را در گرو قطع دسترسی به اهداف منطقهای و هضمشدن در بازار غربی میداند، در نهایت به معنای خلع سلاح داوطلبانه پیش از صلح تحمیلی خواهد بود؛ صلح و توسعهای که در آن ساختار، چیزی جز وابستگی تام و تضعیف حاکمیت ملّی نخواهد بود. بد حادثه اینجاست که ما با یک بورژوازی ملّی یا حتی تجاری روبهرو نیستیم، بلکه با یک الیگارشی مالیِ غارتگر مواجهایم که با گروگانگرفتن معیشت عمومی و ابزارهای سیاستگذاری پولی، تلاش میکند کشور را در موضع ضعف ساختاری قرار دهد تا در نهایت، گزینهی تسلیم سیاسی در برابر نظم جهانی، تنها راه خروج از بحرانِ خودساخته جلوه کند. اما بدتر این که ما در ساختار سیاسی کشور درون نظام فاقد جریانی هستیم که بتواند یک نظم اقتصادیِ متفاوتِ انقلابی در برابر این تسلیمگرایان ارائه دهد. بدون شکلگیری یک جریان فکریِ بدیل و ساختارمند که شجاعتِ تعطیلکردن منطق سرمایهداری مالی رانتی ، مهار بانکهای خصوصیِ خلقپولکننده، و بازگرداندن هدایت اعتبار به سمت تولیدِ ملّی را داشته باشد، کشور در این چرخهی فرساینده باقی خواهد ماند. این خلاء، بزرگترین نقطهی ضغف ماست که تسلیمگرایان روی آن حساب کردهاند؛ آنها منتظرند تا فرسودگی ناشی از نبودِ جریانی بدیل، ساختار حکمرانی را به این نتیجه برساند که برای حفظ بقایِ حداقلی، باید دستها را در برابر نظم بینالمللی بالا برد.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
بدتر از «بدِ حادثه»(تحلیلی از شکاف درون حاکمیت بر مبنای اقتصاد سیاسی)✍️ حمید فرازندهدکتر محمود سریعالقلم، نامآشنای دیرسابقهی چرخ اقتصاد کشور، ۹ تیر ۱۴۰۵، در ویدیویی در صفحهی اینستاگرامش گفت: «اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت میکند، ما با حوثیها. اینکه ما با کی معاشرت میکنیم نشاندهندهی سطح فکر ماست.» جملهای که مرا به یاد «خسن و خسین هرسه دختران معاویه بودند» انداخت.اظهاراتی از این دست، بهویژه در شرایط حسّاس کنونی، بازتابدهندهی یک گسست فکری عمیق در تحلیل کلان کشور و آیندهی ژئوپولیتیک آن است. پیشنهادی مانند دعوت از چهرههای شاخص سرمایهداری غربی یا قطع ارتباط با متحّدین ما در منطقه، فراتر از یک توصیهی اقتصادی ساده، نشاندهندهی یک صورتبندی ایدئولوژیک خاص از مفهوم «توسعه» است. نظریهپردازانی که امروز آدرسِ دعوت از ایلان ماسک و گسست از عمق استراتژیک منطقه را میدهند، در اصل به پیروی از مکتب شیکاگو میخواهند همان پروژهای را که در آمریکای لاتین با کودتا و سرکوب پیاده شد، در ایران از طریق شوکهای پولی پیاپی و فرسودهکردن جامعه به کرسی بنشانند تا در نهایت، خطّ مقدّم میدان رزم، پشت سنگرهای خالیِ اقتصاد مالی فرو بریزد. دیدگاهی که گشایش اقتصادی را در گرو تندادن به قواعد نظم بازار غربی میداند، در معصومترین حالت، یک فرض اساسی را نادیده میگیرد: سیاسیبودنِ ذاتِ ساختارهای مالی و تکنولوژیک جهانی.سرمایهدارانی مانند ایلان ماسک یا شرکتهای بزرگ فناوری غربی، مانند بیل گیتس، سرمایهدارانی مستقل از ساختار قدرت و امنیّت ملّی ایالات متحده نیستند. سامانههایی مانند اینترنت ماهوارهایِ استارلینک یا آزمایشگاههای طبّی گیتس برای «تحقیقات»(!) ویروسی، مستقیماً در پروژههای امنیتی و هژمونیک غربی تعریف میشوند.دعوت از این ساختارها بدون داشتنِ توانِ چانهزنیِ ساختاری و پدافند سایبری-اقتصادی داخلی، به معنای تسلیمکردن حاکمیت دادهها و شریانهای حیاتی کشور است.پیشنهاد قطع ارتباط با نیروهای متحد ما در منطقه، نشاندهندهی عدم درک پیوند ارگانیک میان امنیت سخت و بقای اقتصادی است، و نشانهای آشکار از «سطح فکر» گویندهی این حرفِ کاملا حسابشده. در تحلیل مادّی و ژئوپولیتیک، عمق استراتژیک ایران در منطقه، صرفا یک پروژهی عقیدتی یا نظامی نیست، بلکه کمربند امنیّتی کشور در برابر استراتژی محاصره و خفگی اقتصادی است.جناح دیپلماسیِ غربمحور یا تکنوکراتهایی که تصور میکنند با قربانیکردن این اهرمهای قدرت میتوانند به «صلح پایدار و رفاه ارزی» برسند، این واقعیت تاریخی را فراموش میکنند که در نظام سرمایهداری جهانی، کشورهای فاقد قدرت دفاعی و استراتژیک، نه بهمثابهی شریک، بلکه بهعنوان پیرامونیانِ تحت استعمار و تأمینکنندهی منابع ارزان ادغام میشوند.تلاش نهادهایی مانند اتاق بازرگانی یا بخشهایی از بدنهی تکنوکراتیک برای پیشبرد این دستور کار، با منافع مادّی یک طبقهی خاص گره خورده است. این جریان سود خود را نه در تولید ملّی و خوداتّکایی ساختاری، بلکه در واسطهگری، واردات و پیوندخوردن با چرخههای مالی دوبی و غرب میبیند.برای این الیگارشی، مفاهیمی چون «اقتصاد مقاومتی»، «بازارهای جایگزین در شرق و جنوب جهانی» یا «دلارزدایی»، مُخلِّ چرخهی سودآوری ارزی و رانتی است. از این رو، آنان تلاش میکنند تا از طریق بهاصطلاح تئوریسینهای خود، وابستگی را بهصورت تنها راه عقلانی پیشرفت جلوه دهند. در اقتصاد سیاسی کلاسیک، چرخهی سرمایه به صورت «پول-کالا-پولِ بیشتر» تعریف میشود؛ یعنی پول باید به کالا (تولید یا خدمت) تبدیل شود تا ارزش افزوده ایجاد کند. اما منطق سرمایهداری مالیِ مسلّط بر نهادهای مذکور، در جهت زایش پول از پول بدون دخالت کالا و کار مولّد کار میکند.برای این جریان، تورّم، تلاطمات ارزی و نرخ بهرهی بالا، گرانشدن ملک و زمین، نه فاجعهی ملّی، بلکه «محیط زیست طبیعی» برای کسب سودهای نجومی است. آنها از ایجاد ناترازیهای بانکی و مکش نقدینگی به سمت بخشهای غیرمولد ارتزاق میکنند.اما چرا این سرمایهداری مالی داخلی، اینچنین سرسختانه مدافع ادغام در نظم بازار غربی و توصیههای تکنوکراتیک است؟چون حیات این طبقه به «چرخهی فرار سرمایه» و تبدیل ریالِ حاصل از رانت و سوداگری به داراییهای پایدار در خارج از مرزها (بهویژه دوبی، کانادا و اروپا) وابسته است.ادامه مطلب در پست بعدی:👇
متفکرانی همچون بیژن عبدالکریمی زمانی که وارد فضای حاکمیتی میشوند، نوک انگشت انتقادشان به سمت حاکمیت میرود و هنگامی که در بین مردم هستند، انتقادشان متوجه فرهنگ عمومی و کنشهای گروههای اجتماعی است.ما به چنین متفکران باشهامتی نیاز داریم.@bijanabdolkarimi
👆ادامه مطلب:بازخوانی بیانیههای سپاه در این راستا میتواند راهگشا باشد. در اطلاعیه شماره ۴۲ سپاه در عملیات نصر ۲ آمده است: «چراکه اگر متجاوز تنبیه نشود و هزینه سنگینی بابت عهدشکنی و زیر پا گذاشتن توافقات نپردازد، تصور خواهد کرد که هر وقت اراده کند میتواند جنگ را از سر گیرد و هر وقت تحت فشار قرار گیرد به آن خاتمه دهد و چرخه جنگ، مذاکره و باز هم جنگ را تکرار کند و سایه جنگ را دائماً روی سر ما نگه دارد.» همچنین در اطلاعیه شماره ۴۶ اینچنین گفته شده است: «آمریکای شکستخورده در میدان جنگ، باز هم درصدد است با خدعه و نیرنگ، فرصت مجددی برای تنفس و تجدید قوا برای حمله ایجاد کند و در بیانات روزهای اخیر مرتباً از برگشت به مذاکره حرف میزنند. دشمن باید تاوان عهدشکنی خود را بپردازد و این بار اجازه نخواهیم داد آمریکا با آتشبسهای فریبنده، ذخایر نفت و مهمات خود را جایگزین و پس از آن مجدداً حملات را از سر بگیرد.»این دو اطلاعیه نشان میدهد که برخلاف آنچه بسیاری از ما تکرار میکردیم، در جلسه شعام، اعضای همراه با توافق لزوماً با ایده خوشبینانه همداستان نبودهاند. من امیدوارانه این احتمال را دنبال میکنم که آتشبس و نهایتاً فضای بهوجودآمده پس از انعقاد توافق (یعنی رفع محاصره دریایی) برای بازآرایی توان نظامی (و شاید غیرنظامی) لازم بوده است. شدت حملات نیروهای مسلح به اهداف متخاصم طی روزهای اخیر نشان میدهد که آنها درگیر امید خوشبینانه به توافق اسلامآباد نبودهاند و احتمالاً در حال تقویت توان نظامی برای دفاع از کشور و پاسخ به متجاوز بودهاند.در پایان، روی سخنم با افرادی است که هنوز هم بیمحابا مفاهیمی مانند «خائن» را در خصوص همراهان با توافق اسلامآباد به کار میبرند: واقعیت از چیزی که ما و شما گمان میکردیم و میکنیم پیچیدهتر است و لایههای بسیاری دارد. همانطور که نسبت به تجربههای تاریخی دشمنی آمریکا آگاهیم، نسبت به درایت، زمانشناسی و شجاعت نیروهای مسلح نیز آگاه و مؤمن باشیم.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
توافق اسلامآباد؛ شاید ما اشتباه کرده باشیم✍️ علیرضا اسکندرینژاددر آستانه گسترش ابعاد و عمق جنگ قرار داریم. هیچ بعید نیست که امروز یا فردا جبهههای بیشتری از جنگ گشوده شود. کنشهای مردم و التهاب حاکم بر جامعه نشان میدهد که بسیاری انتظار گسترش جنگ را دارند. در واقع، بیش از ده روز است که «توافق اسلامآباد» عملاً به کاغذپارهای بیاعتبار بدل شده است. در این مجال کوتاه که ممکن است پیش از گسترش جنگ داشته باشیم، مایلم نهیبی به خود بزنم. پیش از انعقاد توافق اسلامآباد، بهصورت مکتوب و در قالب نشستهای رسانهای، تلاش کردم تا اشتباه بودن روند منتهی به توافق با آمریکا را نشان دهم. در این زمینه، نه بازیها و کنشهای سیاسی و حزبی، که واگویی تجربههای تاریخی و اجتماعی مهمترین انگیزهام بود. به یک معنا، آنچه طی هفتههای گذشته درباره توافق گفتم و گفتیم محقق شد. با وجود این، امروز به جای سرخوشی ناشی از سرکشیدن جام غرور، بازنگری انتقادی در گفتار و کردار خود را یکی از مهمترین گامهای پیشرفت میدانم.ایده اساسی و لُبّ کلام من و بسیاری دیگر چنین بود: تجربه تاریخیِ انعقاد توافق با آمریکا و طی کردن فرایند مذاکراتی، در نهایت به ضرر ایران تمام شده است. نزاع تاریخی میان ایران و آمریکا را نمیتوان با مذاکرات و توافق تخفیف داد یا منحل کرد. هرآنکس که سربلندی، پیشرفت و شکوفایی ایران را میخواهد باید بداند که این مسیر تقاطعی با مذاکرات ندارد. این موضع ما نه از سر لجبازی و منافع جناحی بود و نه از بیخیالی نسبت به سرنوشت ایران. ما نیز حیات زیر سایه جنگ و خود جنگ را لحظهای بر زندگی آسوده مرجح نمیدانیم. با این حال، تحقق این زندگی را در گرو برقراری مجدد بازدارندگی از طریق پاسخ محکم نظامی یا تغییر دکترین امنیت ملی میدانیم.در اینجا قصد ندارم بر مواضعم پافشاری کنم و نادرستی استدلالها و مواضع سایر نیروهای اجتماعی را به رخشان بکشم. از نگارش این یادداشت یک هدف بیشتر ندارم و آن هم طرح نکتهای انتقادی علیه موضعی است که خود اتخاذ کردهایم.نوک پیکان انتقاد ما همواره به سوی نیروهایی نشانه میرود که مذاکرات و نتیجه آن را ابزاری برای کنترل، تخفیف یا فراتر از اینها، رفع تخاصم میان آمریکا و ایران میدانند. گمانم این است که ایده این گروه دیگر رنگولعابش را از دست داده و طرفدارانش را بر اثر شکستهای پیاپی ناامید کرده است. طی هفتههای اخیر مداوماً درگیر یک پرسش اساسی بودم: چرا فرماندهان نظامی در آن جلسه معروف شعام به توافق رأی دادند؟ این پرسش سترگ و دشوار طی روزهای اخیر با واقعیتهای میدان نبرد، جایی که نیروهای مسلح با تمام توان به یاغیگری آمریکا پاسخ دادند، در هم آمیخت. بیوقفه مشغول اندیشیدن به این وضعیت بودم و تا کنون پاسخی جز این نیافتم: مسئولان اجرایی و فرماندهان نظامی را نمیتوان یک کل یکپارچه با انگیزهها و ایدههایی مشابه فرض کرد. این ابداً به معنای تکرار ایده «شکاف میدان-دیپلماسی» نیست. من تقریباً از انگیزههای اعضای غیرنظامی شعام بیاطلاعم و نمیدانم که آیا واقعاً بر مبنای خوشبینی نسبت به نتایج مذاکرات به توافق رضایت دادهاند یا خیر؛ اما گمانهزنیهایی درباره انگیزههای فرماندهان نظامی دارم و قرائنی هم برای طرح گمانههایم مطرح میکنم.ادامه مطلب در پست بعدی:👇
لامرد؛ از فلسفه انسانزدایی تا واقعیت جنایت جنگی✍️ فاطمه سادات عمرانیوقتی ترامپ در پاسخ به یک خبرنگار دربارهی اِعمال جنایت جنگی بر نیروگاههای ایران، این ملت را حیوان مینامد، با یک لغزش کلامی صرفاً کینهتوزانه مواجه نیستیم؛ بلکه با قدیمیترین و بنیادیترین مکانیسمهای سلطهگری روبهرو هستیم. انسانزدایی (Dehumanization) و دیگریسازی ازجمله ابزارهای توجیه اخلاقی جنایت توسط نظام سلطه در تاریخ استعمار بوده و هست.استوارت هال در کتاب غرب و دیگری شرح میدهد که غرب بهمثابه یک ساختار قدرت، خودش را بهعنوان مرکز، کمال عقلانیت و مدرنیته معرفی میکند تا بتواند دیگران (شرقیها، سیاهپوستها، مسلمانها و...) را به شکل شیء و ابزار یا موجوداتی عقبمانده و بدوی تعریف کند که هنوز فرایند متمدن شدن را طی نکردهاند و باید مورد تربیت قرار بگیرند؛ در غیر این صورت برای جوامع بشری خطرناک خواهند بود. ریشههای این نگرش را میتوان در آراء ارسطو یافت. او بر این باور بود که ساکنان خارج از یونان فرق چندانی با بردگان ندارند؛ درنتیجه باید تحت سرپرستی مدنیت یونان باشند. غربِ امروز خود را حاصل این جهانبینی میداند.بر همین اساس، استعمار غرب با مرکزیت بخشیدن به خود، تمام جهان را از دریچه نگاه خویش بازتعریف میکند و در این مسیر، دیگری را از دایره انسانیت خارج ساخته و به ابزاری بیارزش و مادونانسان تقلیل میدهد که کشته شدنش اهمیتی ندارد. فرایندی که فرانتس فانون متفکر بزرگ ضد استعمار از آن بهعنوان پیش شرط روانی لازم برای انجام جنایات گسترده نظام سلطه یاد میکند.این سازوکار دقیقاً همان توجیهی است که در مورد بمبباران اتمی ژاپن و نیز نسلکشی فلسطینیان در غزه صورت گرفت. در سال ١٩۴۵ ادبیات رسانهای و تبلیغات نظامی سازماندهی شدهای از سوی آمریکا در مورد ژاپن ایجاد شد که آنها را با ویژگیهای جانوران موزی و غیر قابل کنترل توصیف میکرد و به این ترتیب اقدام بر نابودیشان را امری بدیهی و منطقی نشان میداد.پس از جریان ٧ اکتبر در سال ٢٠٢٣ نیز این پیام از سوی یوآو گالانت وزیر جنگ رژیم اسرائیل به رسانهها مخابره میشد که: «ما با حیوانات انساننما و داعشگونه میجنیگم، پس نیازی به دلسوزی برای کشتار در غزه نیست.» این استدلالی است که سعی در توجیه قتلعام بیش از هفتاد هزار غیر نظامی و نابودی میراث تاریخی و باستانی پنج هزار ساله در جغرافیای نوار غزه را داشت.به دنبال همین نگاه ضد انسانی و شیءانگار استعمار است که شاهد آزمایش سلاحها و ایدههای نوین سرکوب، از سوی رژیم اسرائیل بر روی مبارزان فلسطینی هستیم. در مصاحبههای منتشر شده از نوآمچامسکی و ایلان پاپه دربارهی فلسطین، به روشهای تسلیحاتی اشاره شده که به صورت آزمایشی بر روی مردم فلسطین امتحان میشود تا درصورت مؤثر بودن، بهعنوان روش مجرب سرکوب معترضان، در اختیار دیگر کشورها نیز قرار بگیرد. به بیان دیگر، انسان فلسطینی در نگاه نظام سلطه به مادونانسان و ابراز آزمایش جنایت تقلیل یافته است.این مکانیسم بیرحمانه در ایران نیز اعمال شد. در نخستین روز جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، شاهد استفادهی آزمایشی از سلاح کشتار جمعی آمریکایی بر سر غیر نظامیان ایرانی بودیم؛ وقتی ارتش آمریکا موشک PrSM نقطهزن خود را در حمله به کودکان و افراد غیر نظامی حاضر در یک سالن ورزشی در لامرد استان فارس امتحان کرد. دن کین، افسر ارشد آمریکایی، از آزمایش این موشک که شهادت ۲۱ غیر نظامی و حدود ۱۰۰ مجروح را در پیداشت، ابراز خرسندی کرده و آن را موفقیتآمیز دانست.عملکرد این موشک مرگبار به گونهایست که بالای سر هدف منفجر شده و هزاران ترکش و گلولهی تنگستن را شلیک میکند که علاوه بر کشتن افراد، تعداد قابل توجهی را در قالب اهداف کور، مجروح میسازد. جراحتهایی که اگر منجر به مرگ فرد نشود، ممکن است هرگز بهبود نیابد یا موجب نقص عضو شود. این نوع مهندسی در ایجاد جراحت یادآور سیاست پیاده شده در عملیات پیجری لبنان است. عوامل موساد پس از انجام عملیات پیجری، اعلام کردند که هدف ما صرفاً تلفات جانی نبود؛ میخواستیم در خیابان نمایندگانی داشته باشیم تا مردم بدانند سرنوشت مقابله با ما چه خواهد بود.این قبیل استراتژیهای نظامی، تجلی عینی فرایند انسانزدایی است. فرایندی که انسانها را به محیط آزمایشگاهی برای تزریق وحشت و نمایش قدرت سلاحهای نظام سلطه تبدیل میکند. در برابر سلطهی بیپروای این بربریت متمدن است که جهانبینی مقاومت معنا یافته و در تقابل با تعریفهای تحمیلی استعمار، دست به ساختارشکنی و بازتعریف هویت خویش میزند؛ چرا که انسان مقاومت خودش را با چشمان استعمار نمینگرد و بر سر حقوق انسانی خود ایستاده است.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
ما مخالف مذاکره نیستیم.بحث بر سر این است که مذاکره کی، کجا و تحت چه شرایطی انجام شود.🔗 مشاهده برنامه سهکنج در آپارات@bijanabdolkarimi
دلنوشتهای برای رهبر شهید✍️ زینب داودیخداحافظ عزیزتر از جانمخداحافظ پناه امن دلواپسیهایمخداحافظ پدر مهربانمخداحافظ داغ ابدی قلبمخداحافظی میکنم و تو را برای ابد با آن صورت زیبا در قلبم نگه میدارمخداحافظی میکنم، اما نه...دلم نمیآید خداحافظی کنمطاقت دل کندن از تو را ندارمطاقت نشنیدن صدایت را،ندیدن روی ماهت راندارمخدایا بار این داغ خیلی سنگین است و من توانش را ندارمخدایا قسم به تو که این داغ برایم سردشدنی نیست که اگر بود، بعد از این همه روز جگرم نمیسوختخدایا بگو چگونه در شهری قدم بزنم که دیگر رهبرم در آن نفس نمیکشدخدایا بگو چگونه زندگی کنم وقتی میدانم دیگر نیستخدایا جای خالیاش پر شدنی نیست که نیستخدایا غم دلم سبک شدنی نیستچگونه پاره تنم را رهسپار کردم و هنوز زندهام؟خدایا بار این غم در توان من نبود و نیستخداحافظی نمیکنم با تو جان منخداحافظی نمیکنم با تو صبورِ مظلوم منمن، به امید دیدار تو در قیامتبه امید دیدار روی ماه تو در رؤیای هر شبمو شاید اگر ماندم و شد به امید دیدارت در لحظه ظهور، نفس میکشم ولی فقط نفس و به تو قول میدهم تا آخرین لحظه زندگیام جز در راه تو قدمی برندارمخداحافظی نمیکنم جان دلمبه امید دیدار...@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
حاصل نیهیلیسم این است که نیروی معترض هیچ اتوپیایی ندارد، هیچ طرحی ندارد، هیچ برنامهای ندارد، هیچ مانیفستی ندارد.فقط معترض است و حتی نمیتواند راهی برای برونشد از این وضعیت ارائه دهد.@bijanabdolkarimi
نظریه «خود-همسانانگاری با متجاوز» ✍️ حمید فرازندهآنا فروید نظریهای معرف دارد به نام «خود-همسانانگاری با متجاوز» (Identification with the Aggressor). او این مفهوم را در سال ۱۹۳۶ در کتابِ Das Ich und die Abwehrmechanismen «من و مکانیسمهای دفاعی»، تئوریزه کرد.آنا فروید توضیح میدهد که این مکانیزم، یک پاسخ دفاعی پیشدستانه در برابر یک تهدید بیرونیِ سخت و جدّی است. واکنش روانی فرد در سه مرحله طی میشود: فرد در ابتدا از قدرت کوبندهی مهاجم دچار وحشت و احساس عجز عمیق میشود. در مرحلهی دوم، برای فرار از این اضطراب طاقتفرسا، اگو دست به یک چرخش تند میزند: فرد به جای آنکه منتظر ضربه بماند، ویژگیها، نگاه، زبان و ارزشهای متجاوز را درونی خود میکند. در آخرین مرحله، از موضعِ «منفعل در معرض تهدید»، به موضعِ «عامل فعال تهدید» برمیجهد و با چشم متجاوز به هدف تجاوز نگاه میکند. وقتی این نظریه را به سطح رابطهی فرد و جامعه ببریم، با اتخاذ یک تحلیل طبقاتی شاید بتوانیم درک کنیم چرا این مکانیزم دفاعی در بخش سرخوردهی طبقهی متوسط ما بیش از طبقات دیگر فعال میشود. این نظریه را بیاییم بر شرایط فعلی ایران که مورد تهاجم شرورترین نیروی تاریخ واقع شده است، تطبیق دهیم. فرد یقهسفید طبقهی متوسط، به دلیل داشتن سرمایهی فرهنگی -در هر حدی- این پندار را در سر دارد که اگر با ارزشهای متجاوز همسانانگاری کند، متجاوز او را بهمنزلهی سوژهی مدرن و متمدن به رسمیت خواهد شناخت. سوپراگوی او که شیفتهی هیمنه و کلاس غربی است، تخلیهی مستقیم رانه را بر او ممنوع کرده است، پس این انرژی تغییر مسیر میدهد و سوژه خود را با متجاوز همسانانگاری میکند. او در اینستاگرام مرتب استوری میگذارد تا به متجاوز سیگنال دهد: من با این تودههای عقبمانده فرق دارم؛ من را در جبههی خودت بپذیر. اما آنا فروید در پایان این مقاله (ص۱۲۱ ترجمه انگلیسی) نشان میدهد که این روش برای سوژه آرامش به همراه نمیآورد، چون رانهی واقعی هنوز حلّوفصل نشده و در ناخودآگاه دستنخورده باقی مانده است. حل مسئله از منظر فروید منوط است به فروریختن ترس سوژه از سوپراگوی مهاجم.حال وقتی کشور تحت جنگ تحمیلی و فشار مضاعف اقتصادی است، طبقهی متوسط احساس میکند سبک زندگی دلخواهش در حال نابودی است. او میداند که قدرت تغییر این واقعیت را ندارد. آنا فروید میگوید او با اتخاذ نگاه متجاوز، خشم و تحقیر را متوجه هدف متجاوز میکند که در مثال ما این هدف همانا ساختار دفاعی کشور خودش است. او با تمسخر مقاومت، احساس عجز خود را پنهان و آن را در ذهن خود به یک ژست روشنفکرانه و واقعبینانه تبدیل میکند.یکی از وجوه ظریف نظریهی آنا فروید این است که فردی که خود را با متجاوز همسانانگاری کرده، شروع به تقلید کارکردی از او میکند: مانند متجاوز شروع به تحقیر نیروهای دفاع میکند، خطونشان میکشد و ارادهی مقاومت را به سخره میگیرد.فرد سرخوردهی طبقهی متوسط، همین کارکرد را در فضای مجازی هم بازتولید میکند: آیا تاکنون جایی دیدهاید این افراد در محکومکردن حملهی نظامی امریکا یک کلمه نوشته باشند؟ —برعکس، به جای نقد ساختار سیاسی-نظامی مهاجم، به بازتولید پروپاگاندای او دست میزنند و هرگونه جلوهای از توانمندی، ایستادگی یا اصالت تاریخی را بهصورت توهم یا عقبماندگی بازنمایی میکنند. این خودتحقیری درواقع نمود خشم متجاوز است که از حنجرهی یک بومی استعمارزده شنیده میشود. او به نیابت از امپریالیسم، به شلاقزدن روان جامعه مشغول میشود تا شکستهای شخصی و اضطراب سقوط طبقاتیاش را تسکین دهد.خود-همسانانگاری با متجاوز در اینجا یک مکانیسم بقا در سطح نمادین است. فردی که در زندگی اقتصادی و شخصی شکست خورده، با چنگزدن به ریسمان هژمونی مهاجم، تلاش میکند سهمی از قدرت فانتزی او را مال خود کند تا اگوی ضربهدیدهاش را سرپا نگه دارد.سرانجام تاریخی آنها را آنا فروید، با توجه به موارد کلینیکی بسیاری که شاهد بوده، زیستن در حسادت و خشم پنهان میبیند. آنها مجبورند شاهد بقا و پیشروی همان بخش مقاومتکننده از جامعهای باشند که مدام در استوریهایشان نابودیاش را روزشماری میکردند. این تقابل، آنها را به سمت نوعی تبعید خودخواسته سوق میدهد؛ تبعیدی که در آن فرد تا آخر عمر با عقدهی وطنباختگی و سرخوردگی از شکست رؤیای امپریالیستیاش روزگار میگذراند. درسطح فردی، این مکانیسم معیوب/پاتولوژیک دفاعی، بستر زوال ارتباط با واقعیت، توهم دانای کلبودن و درنهایت پارانویا میشود.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
سلام به هموطنانم ما از نخستین روزهای جنگ رمضان رسانهای را تحت عنوان اتاق جنگ تأسیس کردیم. رسانهای که مأموریت اصلیاش به تصویر کشیدن چهرههایی است که در محافل رسانهای رسمی جایی ندارند. علیرغم فعالیتهای رسانهای مثبتی که طی این مدت داشتیم، امروز با مشکلات بسیاری ازجمله مسئله مالی مواجه شدهایم. از شما خواهانم چنانچه علاقهمند به حمایت از فعالیت رسانهای مستقل هستید، از اتاق جنگ حمایت کنید.کمک مالی ریالیپلتفرم دارمتیاواریز مستقیم به شماره کارت 6219861921472444 یا شماره شبای 390560611828005214431501 به نام علیرضا اسکندرینژادکمک مالی ارزی و رمزارزیامکان کمک مالی مستقیم ارزی هنوز برقرار نشده است. در صورت تمایل به انجام کمکهای موردی به اکانت @OtaqeJang_Admin در تلگرام پیام دهیدکمکهای رمزارزی از طریق لایتکوین (LTC) به آدرس ltc1qe0z634dk9ksyqq2sm83z4svpmwq2w98629v7m6کار داوطلبانهثبت فرم برای انجام کار داوطلبانه (در صورت همکاری گواهی معتبر کار داوطلبانه صادر خواهد شد)@bijanabdolkarimi@otaqejangmedia
سراب سازش!✍️ احسان خرسندنژادوقتی شیر نر جوان و قدرتمندی به گلهی شیر دیگری حمله میکند، پس از مغلوبکردن شیر نر حاکم آن گله، فرزندان وی را کشته و مالک مادهشیرانش میگردد؛ و چنین است قانون طبیعت. کسی که قدرت دارد سراغ سازش نمیرود، بلکه قتلوعام و تصاحب میکند. تاریخ هم نشان میدهند که این اصل در سطوح کلان سیاستهای بشری نیز نعلبهنعل برقرار است. در واقع، علیرغم ظاهر پیچیدهی آن، عالم سیاست هم تابع همان تک قانون جنگل است: قدرت. لذا چنانچه قدرت برقرار باشد، خواستهها در دسترساند و برعکس، بیمایه فطیر است. اما دیپلماسی چه زمانی وارد بازی میشود؟ شکل اول دیپلماسی، آنچه که معمولاً در تلویزیون در قالب صحنهی دست دادن چند انسان خوشلباس و لبخندبرلب به تصویر در میآید، چیزی جز همان اعمال قدرت و چپاول در ظاهری آرایششده نیست. حقیقت این است که شیر نری، شیر نر دیگر را مغلوب کرده و صرفاً برای حفظ ظاهر تمامی خواستههای خود را با کتوشلوار و لبخند به طرف مقابل تحمیل میکند. این درحالیست که خونها در جای دیگر ریخته شده است و چپاولی عظیم در راه است. اما دیپلماسی واقعی به زبان ساده زمانی امکانپذیر میشود که زور دو طرف به همدیگر نرسد. تنها در این حالت است که دو طرف تصمیم از خواستههای حداکثری خود کوتاه آمده، به طرف مقابل امتیازاتی داده و برایش حقوقی قائل شوند. لذا عقبنشینی از یک خواسته در برابر قدرتی تمامیتخواه، چنانچه از روی ترس و ضعف باشد، هیچگاه توسط آن قدرت به عنوان «حسن نیت» تلقی نشده، بلکه «نقطه ضعف» به شمار آمده و موجب افزایش خواستههایش میشود! لذا، پشت واژههای آراستهای مانند «تنشزدایی»، «سازش» یا «ادغام در جامعه جهانی» چیزی جز «کوتاه آمدن»، «تسلیم» و «سرسپردگی» پنهان نشده است.حقیقت این است که قدرتهای سلطهگر هیچگاه یک کشور مستقل و مقتدر را برنمیتابند و انحصار قدرت را تنها حق خود میدانند. در چنین فضایی، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا عقبنشینی و انعطاف دیپلماتیک که توسط بهاصطلاح صلحطلبانی که دیگران را جنگطلب و تندرو خطاب میکنند، واقعاً راهی برای تنشزدایی است یا جادهصافکن تسلیم کامل؟ جواب در «تجربه» نهفته است!بیایید تجربهی مواجه ایران با آمریکا و متحدانش را مرور کنیم:۱. خلعسلاح و تضعیف توان بازدارندگی:از تلاش برای نابودی صنعت هستهای گرفته تا خطونشان کشیدن برای برد و تعداد موشکها؛ مثالهای مشابه سرانجام این مسیر را قبلاً در لیبی و عراق دیدهایم!۲. محاصرهی نظامی و جنگهای نیابتی:افروختن آتش جنگ در افغانستان و عراق و سازماندهی تروریسم تکفیری در کشورهای ذکرشده و سوریه، یعنی اطراف مرزهای ایران.۳. تحریمهای شدید اقتصادی:با هدف افزایش نارضایتی عمومی و فروپاشی کمهزینه کشور با به خیابان کشاندن مردم؛ چیزی که هنوز هم از آن صحبت میکنند!۴. جنگ پیچیدهی رسانهای و روانشناختی:ترور شخصیتی، روایتسازی، رؤیافروشی، حمله به استراتژیهای کلان امنیت ملی از جمله حضور نظامی ایران فرای مرزهایش، آن هم درحالیکه آمریکا خود هزاران کیلومتر دورتر حضور مستقیم نظامی دارد!۵. بدعهدی مطلق در تمام مذاکرات:از نخستین سالهای پس از انقلاب تا به امروز، هیچ توافقی مانع زیادهخواهی طرف مقابل نشده است! خروج از برجام وقتی که دیگر نیازی به آن نبود، ترور رهبری، فرماندهان و دیپلماتها، حملات مستقیم نظامی وسط مذاکرات آن هم دو بار و نقض متعدد بندهای توافق اسلامآباد اثبات کرده است که هدف نظام سلطه «حل چالشها» نیست؛ بلکه تسلیم بیقیدوشرط و یا سرنگونی است!کوتاه آنکه اگر کسی کوچکترین درکی از قوانین حاکم بر جهان سیاست داشته باشد، میداند که چیزی به نام سازش، معاملهی برد-برد یا صلح عزتمندانه بدون قدرت و از طریق امیتاز دادن ناشی از ضعف (شما بخوانید باج) حاصل نمیشود. در مناسبات بیرحمانهی قدرتهای بزرگ، هرگاه استقلال و توان بازدارندگی یک ملت معامله شود، انتهای آن مسیر نه تنها صلح و توسعه نخواهد بود، بلکه تجاوز و ویرانی گسترده را باید انتظار کشید! لذا چرخهی مذاکره، زدن زیر میز بازی، افزایش فشارها/حملات و بازگشت دوباره به مذاکره چیزی جز حربهی دشمن برای شکستن مقاومت و ارادهی ملتهای تحتسلطه نیست! و از آنجایی که این جنگ، جنگ ارادههاست، ملتی که ارادهاش بشکند، بازندهی حتمی آن خواهد بود. و تمام کسانی که با رؤیافروشی صحبت از فریب نظام سلطه با دادن امتیازاتی به عنوان بهانهای برای اعلام پیروزی توسط آن میکنند، یا احمقاند و ناآگاهانه در زمین دشمن بازی میکنند یا...@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
سلام به هموطنانم ما از نخستین روزهای جنگ رمضان رسانهای را تحت عنوان اتاق جنگ تأسیس کردیم. رسانهای که مأموریت اصلیاش به تصویر کشیدن چهرههایی است که در محافل رسانهای رسمی جایی ندارند. علیرغم فعالیتهای رسانهای مثبتی که طی این مدت داشتیم، امروز با مشکلات…📢 تشکر از عزیزانی که فرم همکاری داوطلبانه را تکمیل کردهاند. تا پایان هفته فرصت برای تکمیل فرم و پیوستن به تیم رسانهای ما باقی است. ✏️ فرم همکاری داوطلبانه@bijanabdolkarimi @otaqejangmedia
فروپاشی امر عمومی و مسئله حجاب✍️ مصطفی قندخویکی از دلایلی که باعث میشود بخش قابل توجهی از ما نتوانیم مسئله حجاب را در ایران بهدرستی بفهمیم، بیتوجهی به زمینههای اجتماعی آن است. بحث حجاب اغلب بهصورت یک مناقشه صرفاً حقوقی یا اخلاقی طرح میشود، درحالیکه لایه مهمتری در پس آن قرار دارد: نسبت ما با «امر عمومی».حجاب در سنت فکری و اجتماعی که از آن برآمده، صرفاً یک انتخاب کاملاً خصوصی نیست. منطق آن تا حد زیادی مبتنی بر درکی از فضای مشترک اجتماعی است؛ فضایی که در آن کنشهای فردی تنها به فرد مربوط نمیشود بلکه به کیفیت زیست جمعی نیز پیوند میخورد. به بیان دیگر، حجاب در چارچوبی معنا پیدا میکند که در آن «حریم عمومی» واجد اهمیت و حساسیت اجتماعی است. اما مسئله اینجاست که سبک زندگی معاصر ما بهطور فزایندهای در جهتی حرکت کرده که تجربه امر عمومی را تضعیف میکند. گسترش فردگرایی، فروپاشی ساختارهای محلهای، و شکل خاصی از کلانشهرنشینی که با نوعی گمنامی و فردانگاری همراه است، همگی به کاهش احساس تعلق به فضای مشترک انجامیدهاند. در چنین شرایطی، افراد بیش از آنکه خود را عضوی از یک «جمع» بدانند، بهمثابه واحدهای مستقل زندگی میکنند.نتیجه این تحول آن است که حتی اموری که ذاتاً عمومیاند نیز از جذابیت و اهمیت میافتند. کاهش مشارکت سیاسی نمونهای از همین روند است؛ امری که ذاتاً به حیات جمعی مربوط است، اما در جامعهای با تجربه ضعیف از امر عمومی، کمتر موضوع توجه و کنش قرار میگیرد. در چنین بستری، طبیعی است که مسئلهای مانند پوشش که در عین داشتن جنبههای شخصی، واجد ابعاد عمومی نیز هست؛ با دشواری فهم مواجه شود. وقتی حساسیت نسبت به امر عمومی کاهش یافته باشد، هر قاعده یا هنجاری که به رفتار فرد در فضای مشترک مربوط شود، بهسادگی بهعنوان مداخله در حریم خصوصی فهم میشود.از این منظر، شاید پیش از آنکه درباره درستی یا نادرستی سیاستها و قواعد مربوط به حجاب بحث کنیم، لازم باشد به پرسشی بنیادیتر بازگردیم و از خود بپرسیم نسبت ما با امر عمومی در جامعه امروز چیست؟ بدون بازسازی نوعی تجربه مشترک از زندگی جمعی، بسیاری از منازعات فرهنگی و اجتماعی از جمله مسئله حجاب، بهسختی قابل فهم و حل خواهند بود.با این حال، بازسازی نسبت فروپاشیده ما با امر عمومی، با خطابهگرایی و تبلیغاتی که ذیل عنوان «فعالیت فرهنگی» شناخته میشود اصلاح نخواهد شد؛ چه رسد به اینکه راهحل را در جرمانگاری جستوجو کنیم. مسئله در سطح عمیقتری قرار دارد. آنچه نیازمند آن هستیم، طرحی نو در سبک زندگی است. بازاندیشی در شیوههایی که افراد را دوباره در معرض تجربه زیست مشترک قرار میدهد.چنین تحولی بیش از آنکه محصول موعظه باشد، به ایجاد ساختارهایی نیاز دارد که رو به سوی امر عمومی دارند؛ ساختارهایی که انسان را از پیله خوددوخته فردگرایی بیرون میآورند و امکان تجربه دوباره «باهمبودن» را فراهم میکنند. تنها در بستری که امر عمومی دوباره به تجربهای زنده در زندگی روزمره تبدیل شود، میتوان انتظار داشت بسیاری از منازعات فرهنگی ما معنای تازهای پیدا کنند و امکان گفتوگوی واقعی درباره آنها فراهم شود.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ✍ ناهید صفریمحرم امسال بوی دیگری دارد. تاسوعا و عاشورایش، رنگ تازهای یافتهاند. پرچمهای سیاه عزاداری، اینبار در کنار پرچمهای ایران برافراشته شدهاند؛ صحنهای که اشکی از جنس عشق حسین بر چشمانم جاری میسازد. این حس از جنس احساس عاشورای سال گذشته است. لحظهای که با با وجود تهدیدهای دشمن، رهبر در میان عزاداران حاضر شد و «ای ایران بخوان» خاطرهای ماندگار در تاریخمان شد. چه کسی میتوانست باور کند که شب عاشورا، این سرود میهنی خوانده شود؟ اما امسال، دیگر این صحنه باورپذیرتر شده؛ در هر دستهای، در هر کوچهای، عزاداران، با شور حسینی، ایران را فریاد میزنند. ایران، جان این روزهاست.این تقارن، مرا به اعماق وجودم پرتاب میکند. تمام آموزههایم را از کودکی تا امروز مرور میکنم؛ آن عشق و شوری که مادر از حسین در دلم نشاند، باورهایی که در فراز و نشیب سالها با من همراه شدند و هنوز جاریاند. سؤالاتی که همیشه داشتم، نقدهایی که بر برخی عزاداریها وارد میدانم، همه و همه امسال با شدتی طاقتفرسا به ذهنم هجوم آوردهاند. امسال، اصل ماجرای کربلا برایم عمیقتر و ژرفتر از همیشه رخ نموده است. تکتک این پرسشها، مرا با یک پرسش عمیقتر مواجه کردهاند: در عاشورای سال ۶۱، تو کجای میدان ایستاده بودی؟ شاید بگویید مگر میشود جایی غیر از کنار حسین ایستاد؟ این چه سؤال بیمعنایی است!چرا این تردید، ریشه در دلم دوانده است؟ تردیدم از آنجاست که امروز انسانهایی را میبینم که دلهایشان از عشق حسین چنان لبریز است که من در برابرشان هیچم. اما همینها، وقتی سخن از وضعیت این ایام ایرانمان میشود، حرفی میزنند که بوی حسین نمیدهد. این سخنان جانم را به درد میآورد. مگر نه اینکه درس حسین، درس مقاومت در برابر ظلم بود؟ پس چرا وقتی از مقاومت میگویم، مرا تندرو خطاب میکنند؟ چرا نمیتوانم این سخنان را بپذیرم که میگویند: «منطق جهان امروز و تواناییهای ما حکم میکند که در برابر ابرقدرتها نایستیم»؟ مگر حسین نمیدانست با این تعداد اندک، در برابر لشکر کوفه چه سرنوشتی خواهد داشت؟ مگر حسین، عاقبت را نمیدید؟او میدانست؛ اما حسین انتخاب کرد، چون دنیای او، محدود به این کره خاکی نبود. در منطق او، پیروزی با تعداد سربازان سنجیده نمیشد. او مرگ عزتمندانه را بر زندگی همراه با ذلت ترجیح داد. او به حقیقتی بزرگتر از این ایمان داشت. این، همان پیامی است که امروز هم جاریست.بر این باورم که عزاداری که در برابر ظلم زمانه موضع نگیرد، از جنس عزادار حقیقی حسین نیست. قلبم گواهی میدهد که اگر حسین امروز در کنار ما بود، در کدام سو ایستاده بود. چون از عاشورا این درس را گرفتهام که باید با حق بود ولو فقط ۷۲ تن باشند. هنوز هم فریاد او در گوش زمانه میپیچد: «هیهات منا الذله»؛ و این فریاد، به تمام کسانی که عشق حسین در وجودشان خانه کرده است، میگوید که حتی اگر در شناخت حسین زمانه تردید داری، تشخیص یزید زمانه، چندان دشوار نیست.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
مردم مبعوث شدند، دولت نه!✍️ کاوه تجویدیدولت کنونی جمهوری اسلامی ایران، با وجود خدمات و تلاشهایی که بهویژه در دوران جنگ و شرایط بحرانی انجام داده است، نشان داده که از توانایی لازم برای حل ریشهای مشکلات و معضلات اقتصادی کشور برخوردار نیست. همچنین در حوزه سیاستگذاری کلان و راهبردی، چشمانداز روشن و منسجمی از سوی دولت مشاهده نمیشود و در عرصه سیاست خارجی نیز نتایج حاصلشده با انتظارات و نیازهای کشور فاصله قابل توجهی دارد.از سوی دیگر، رئیسجمهور بارها با این مضمون اظهار داشتهاند که «این گوی و این میدان؛ هر که میتواند بسمالله». درحالیکه چنین سخنانی، به جای پذیرش مسئولیت و ارائه راهحل، میتواند بهعنوان نوعی شانه خالی کردن از بار مسئولیت تلقی شود.این دولت، هرچند در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳ و با حدود ۱۶ میلیون رأی در دور دوم و مشارکتی کمتر از ۵۰ درصد، بهعنوان دولت منتخب مردم روی کار آمد، اما حوادث و تحولات مهمی که از آن زمان تاکنون رخ داده و تجربههایی که ملت ایران از سر گذراندهاند، شرایط کشور را دگرگون کرده است.ملت ایران در این دوره از آزمونهای بزرگ عبور کرده است. نیروهای مسلح ایران نیز با ایثار، فداکاری و حضور در میدان، ظرفیتها و توانمندیهای خود را به نمایش گذاشتهاند. اما به نظر میرسد دولت همچنان با همان نگاه، همان رویکردها و همان محاسبات گذشته حرکت میکند و نتوانسته خود را با شرایط جدید کشور و مطالبات روز جامعه هماهنگ سازد.امروز مردم ایران دگرگون شدهاند؛ جامعه ایران تجربهای تازه را پشت سر گذاشته و وارد مرحلهای جدید شده است. کشور به دولتی نیاز دارد که همتراز با این سطح از آگاهی، بلوغ، مسئولیتپذیری و اراده ملی باشد.برای مردم مبعوثشده، دولت مبعوثشده لازم است؛ دولتی که بتواند پاسخگوی نیازهای ملت، همافق با آرمانهای مردم و در تراز ظرفیتهای ایران باشد.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
مردم بعوث شدند، دولت نه!✍️کاوه تجویدی دولت کنونی جمهوری اسلامی ایران، با وجود خدمات و تلاشهایی که بهویژه در دوران جنگ و شرایط بحرانی انجام داده است، نشان داده که از توانایی لازم برای حل ریشهای مشکلات و معضلات اقتصادی کشور برخوردار نیست. همچنین در حوزه سیاستگذاری کلان و راهبردی، چشمانداز روشن و منسجمی از سوی دولت مشاهده نمیشود و در عرصه سیاست خارجی نیز نتایج حاصلشده با انتظارات و نیازهای کشور فاصله قابل توجهی دارد.از سوی دیگر، رئیسجمهور بارها با این مضمون اظهار داشتهاند که «این گوی و این میدان؛ هر که میتواند بسمالله». درحالیکه چنین سخنانی، به جای پذیرش مسئولیت و ارائه راهحل، میتواند بهعنوان نوعی شانه خالی کردن از بار مسئولیت تلقی شود.این دولت، هرچند در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳ و با حدود ۱۶ میلیون رأی در دور دوم و مشارکتی کمتر از ۵۰ درصد، بهعنوان دولت منتخب مردم روی کار آمد، اما حوادث و تحولات مهمی که از آن زمان تاکنون رخ داده و تجربههایی که ملت ایران از سر گذراندهاند، شرایط کشور را دگرگون کرده است.ملت ایران در این دوره از آزمونهای بزرگ عبور کرده است. نیروهای مسلح ایران نیز با ایثار، فداکاری و حضور در میدان، ظرفیتها و توانمندیهای خود را به نمایش گذاشتهاند. اما به نظر میرسد دولت همچنان با همان نگاه، همان رویکردها و همان محاسبات گذشته حرکت میکند و نتوانسته خود را با شرایط جدید کشور و مطالبات روز جامعه هماهنگ سازد.امروز مردم ایران دگرگون شدهاند؛ جامعه ایران تجربهای تازه را پشت سر گذاشته و وارد مرحلهای جدید شده است. کشور به دولتی نیاز دارد که همتراز با این سطح از آگاهی، بلوغ، مسئولیتپذیری و اراده ملی باشد.برای مردمِ مبعوثشده، دولتِ مبعوثشده لازم است؛ دولتی که بتواند پاسخگوی نیازهای ملت، همافق با آرمانهای مردم و در تراز ظرفیتهای ایران باشد.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
سلام به هموطنانم ما از نخستین روزهای جنگ رمضان رسانهای را تحت عنوان اتاق جنگ تأسیس کردیم. رسانهای که مأموریت اصلیاش به تصویر کشیدن چهرههایی است که در محافل رسانهای رسمی جایی ندارند. علیرغم فعالیتهای رسانهای مثبتی که طی این مدت داشتیم، امروز با مشکلات بسیاری ازجمله مسئله مالی مواجه شدهایم. از شما خواهانم چنانچه علاقهمند به حمایت از فعالیت رسانهای مستقل هستید، از اتاق جنگ حمایت کنید.کمک مالی ریالیپلتفرم دارمتیاواریز مستقیم به شماره کارت 6219861921472444 یا شماره شبای 390560611828005214431501 به نام علیرضا اسکندرینژادکمک مالی ارزی و رمزارزیامکان کمک مالی مستقیم ارزی هنوز برقرار نشده است. در صورت تمایل به انجام کمکهای موردی به اکانت @OtaqeJang_Admin در تلگرام پیام دهیدکمکهای رمزارزی از طریق لایتکوین (LTC) به آدرس ltc1qe0z634dk9ksyqq2sm83z4svpmwq2w98629v7m6کار داوطلبانهثبت فرم برای انجام کار داوطلبانه (در صورت همکاری گواهی معتبر کار داوطلبانه صادر خواهد شد)@bijanabdolkarimi@otaqejangmedia
امپراتوری بر اساس قواعد اخلاقی بازی نمیکند🔻 ایالات متحده و نظم غربی با همه کشورها به یکسان رفتار نمیکنند. آنها معمولاً کشورهایی را که فقیر، ضعیف و از نظر راهبردی کماهمیتاند، نادیده میگیرند؛ اما بر دولتهایی فشار وارد میکنند که از منابع، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت تبدیلشدن به قدرتی مستقل برخوردارند.🔹 در برابر دولتهای دارای سلاح هستهای، با احتیاط بیشتری عمل میکنند؛ زیرا رویارویی مستقیم میان قدرتهای بزرگ هستهای میتواند به بحرانی خارج از کنترل بینجامد. از همین رو، واشینگتن میتواند با روسیه و چین در عرصههای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی رقابت و تقابل کند، بیآنکه وارد جنگ مستقیم با روسیه شود. هزینه و مخاطره چنین جنگی بسیار سنگین است.🔹 دسته دیگری نیز وجود دارد: کشورهایی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت، اما در عین حال بهطور کامل در نظم غربی ادغام شدهاند. آلمان، ژاپن و فرانسه از این دستهاند. این کشورها، با وجود وزن اقتصادی و توان صنعتی چشمگیر، از منظر سیاسی وابستگیهایی دارند و استقلال راهبردی کامل ندارند؛ ازاینرو، در چارچوب محدودیتهایی عمل میکنند که با رهبری ایالات متحده سازگار است.🔹 ایران هیچگاه اجازه نیافت بهطور کامل در چنین جایگاهی قرار گیرد. حتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز فشارها وجود داشت. ایالات متحده و شرکایش در برابر توسعه راهآهن، گسترش صنایع سنگین و توسعه صنعت فولاد ایران مانعتراشی میکردند؛ زیرا این حوزهها صرفاً پروژههایی اقتصادی تلقی نمیشدند، بلکه اهمیتی راهبردی داشتند. از این منظر، مسئله اصلی صرف توسعه نبود، بلکه میزان استقلال ایران بود.🔹 در غرب آسیا، راهبرد قدرتهای غربی طی دهههای گذشته بر حفظ نظمی منطقهای استوار بوده که در آن منافع نظامی و اقتصادی غرب، بهویژه امنیت مسیرهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه، نقش محوری دارد. در چارچوب این نظم، ساختار نظامی ـ امنیتی اسرائیل بهمثابه پایگاه پیشرفته غرب در منطقه عمل میکند؛ ساختاری که با حمایت مالی، سیاسی و نظامی تقویت میشود تا توازن قدرت مطلوب غرب حفظ شود.🔹 در چنین نظمی هیچ قدرت منطقهای مستقلی نباید از حدودی که غرب تعیین میکند، فراتر رود. این همان واقعیت بنیادین است: مسئله، آزادی نیست، بلکه کنترل است؛ مسئله، دموکراسی نیست، بلکه سلسلهمراتب قدرت است؛ و آنچه «جنگ با تروریسم» نامیده میشود، در عمل بخشی از سازوکار حفظ این نظم تلقی میشود.🔹 تناقض بنیادین پروژه مدرن غرب در این است که از یک سو پیوسته از حقوق بشر سخن میگوید، اما از سوی دیگر بخش بزرگی از جهان پیامدهایی چون تحریم، مداخله نظامی، بهرهکشی از منابع، اشغال، محاصره، مجازات جمعی و جنگ را تجربه میکند؛ آن هم در مواردی که این اقدامات در خدمت منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای غربی قرار میگیرند.از این منظر، قدرت غرب را نباید معادل «تمدن» دانست.
روح خاک و معنای پایداری✍️ حمید فرازندهکافی است سر از نقشههای جغرافیا بردارند و به پهنهی این خاک نگاه کنند؛ به کوههای سربهفلککشیدهی زاگرس، به دشتهای تفتیدهی خوزستان، به عمق شکیبای کویر و به موجهای تپندهی خلیج فارس. اما اشتباه بزرگ مهاجمان —با تمام هواپیماهای رادارگریز، بمبهای هوشمند و اتاقهای فرمان مجهز در واشنگتن و تلآویو— همیشه همین است: آنها جغرافیا را در نقشههای نظامی میبینند، اما روح خاک را درک نمیکنند.در قوّهی درکشان نمیگنجد که وقتی غرش جنگندهها آسمان را بشکافد و زمین زیر پای کودکان بلرزد، ناگهان پدیدهای شگفتانگیز و بسیار کهن رخ میدهد؛ پدیدهای که درهیچ معادلهی الگوریتمیک و پنتاگونی پیشبینیپذیر نیست. در آن ثانیههای هولناک، تفاوتها، گلایهها، مرزبندیهای سیاسی و عقیدتی و رنجهای روزمره بخار میشوند. پیرمردی در روستاهای بوشهر، زنی در تبریز، ایلاتیای در روستاهای لرستان، جوانی در محلههای تهران و کشاورزی در اصفهان، ناگهان خود را حلقهای از یک زنجیرهی چندهزارساله میبینند.این مردمان گوناگون با تمام تفاوتها و رنج تاریخیشان، برای دفاع از یک برنامهی سیاسی یا بیانیههای پشت تریبون سینه سپر نمیکنند؛ آنان برای اشک مادرانشان، برای حرمت حریم خانههایشان، برای زبان مادریشان که قرنهاست لالایی آزادی سر داده، و برای حق موروثی زیستن در زیر این آسمان کبود میجنگند. این را کسی در گوششان نخوانده است؛ این نجوا از اعماق تاریخ، از خون سیاوشها، از پایداری دهقانان در برابر مغول، و از زخمهای نخلهای بیسر خرمشهر در گوششان طنینانداز میشود.دشمن ممکن است تصورکند با نسلی روبهروست که درگیر روزمرگی و فضای مجازی است، اما تاریخ این خاک نشان داده که ایرانی در لحظهی خطر، از پیلهی خود بیرون میآید. در آن لحظه، هر شهروند به آگاهترین قاضی سرنوشت خویش بدل میشود؛ سرانجام صدای پیرمرد را بهجا میآورد که سیوهفت سال هشدار این لحظه را داده بود. و در دل میگوید الان وقتش نبود… او خوب میداند که بمبهای مهاجمان میان عقاید آدمها تمایزی قائل نیستند؛ آنها میآیند تا هویت، ریشه و غرور یک ملت را نابود کنند. به همین دلیل، مقاومت نه یک انتحار، بلکه والاترین تجلی عقلانیت شرقی برای حفظ زندگی است؛ تجلی پیوند ناگسستنی ایرانی با زادبوماش: بیادعا، اما سهمگین؛ به تمامی خودجوش، اما نفوذناپذیر در برابر ویرانکنندهترین ارتشهای جهان. تا وقتی هنوز یک نفر مانده که برای خانهاش بجنگد، ما شکست نخواهیم خورد؛ چرا که همان یک نفر آبروی زمین است.@otaqejangmediaبرای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید