
نوشتههایی دربارهی جامعهی سیاسی ایران و غیره.🍀 نقد و نظر خود را دربارهی مطالبی که اینجا منتشر میشود میتوانید از طریق این نشانی با نگارنده در میان بگذارید: @hamidrezajalaeipour
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 69 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 72 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🔘عجم اوغلو در «چه بر سر لیبرال دموکراسی آمد؟» چه گفته است؟جدیدترین کتاب دارون عجماوغلو، برنده نوبل اقتصاد، وارد بازار نشر شد. نقطه عزیمت وی اینست که دموکراسی چیزی جدا از لیبرالیسم نیست، بلکه بخشی از معنای آزادی است. از نظر او، آزادی فقط رهایی از مداخله دولت یا آزادی فعالیت در بازار نیست؛ فرد زمانی واقعاً آزاد است که در برابر قدرتهای مسلط، چه دولتی و چه خصوصی، از امکان مقاومت برخوردار باشد و بتواند در حکومت بر سرنوشت خود مشارکت کند.عجماوغلو برای توضیح برداشت خود از لیبرالیسم، میان سه سنت تمایز میگذارد. سنت نخست، گرایشهای مترقی است که در آن آزادی ممکن است در قالب تحمیل یک تصور مطلوب از جامعه و فرهنگ به دیگران درآید. سنت دوم، لیبرالیسم کلاسیک، بهویژه در قرائت هایک، است که آزادی را عمدتاً به معنای عدم مداخله دولت میداند. عجماوغلو خود را در سنت سومی قرار میدهد که اروپاییها بیشتر آن را سوسیالدموکراسی و آمریکاییها لیبرالیسم مینامند. مفهوم محوری این سنت عدم سلطه است: اگر فرد از امنیت اقتصادی نسبی برخوردار نباشد و در برابر کارفرمایان، شرکتها یا دیگر قدرتهای خصوصیِ مسلط و استثمارگر بیدفاع باشد، نمیتوان گفت واقعاً آزاد است.او سپس چهار پیشفرض برای لیبرالیسم مطرح میکند: نخست، خطاپذیری انسان؛ یعنی باید بپذیریم که ممکن است اشتباه کنیم. دوم، اینکه یادگیری و اصلاح خطاها در بستر جامعه و تعامل با دیگران شکل میگیرد. سوم، اینکه آزادی بحث، تجربه و آزمونوخطا بهطور تدریجی امکان بهبود دانش را فراهم میکند. و چهارم، اینکه دانش جمعی برای کارکرد جامعه ضروری است. بر اساس این پیشفرضها، چهار ستون لیبرالیسم عبارتاند از آزمایش و تجربه، عدم سلطه و خودحکمرانی، رشد اقتصادی، و نوعی جامعهگرایی نرم که میان حقوق فردی و تعلق فرد به اجتماعات خود تعادل برقرار میکند.ایده اصلی عجماوغلو بر این پایهها، چیزی است که آن را لیبرالیسم طبقه کارگر مینامد. این الگو باید هم از آزادی بیان و تشکل و تجربه حمایت کند، هم نسبت به تمرکز بیش از حد قدرت حساس باشد؛ از بازتوزیع برای کاهش محرومیت استفاده کند؛ امکان مشارکت سیاسی و اقتصادی گروههای ضعیفتر را افزایش دهد؛ رشد اقتصادی را ارزشمند بداند؛ برای افراد با مهارتهای مختلف شغلهای خوب فراهم کند؛ و در کنار آزادی فردی، بر جامعه، اعتماد و اشتراک دانش نیز تأکید داشته باشد.از نظر عجماوغلو، لیبرالیسم در بخش بزرگی از قرن بیستم موفقیت تاریخی بزرگی بود. گسترش علم و دانش، دموکراسی، خدمات عمومی، رهایی اجتماعی و سیاسی و افزایش بیسابقه رفاه تا حد زیادی محصول همین نظم بود. اما این نظم به تدریج فرسوده شد. یکی از مشکلات درونی آن چیزی است که او «سه I» مینامد: شمول، نادانی و عدم تساهل. جوامع لیبرال باید گروههای سابقاً محروم، فقرا، زنان، اقلیتها و مهاجران، را وارد نظم سیاسی کنند، با باورهای نادرست و مخرب مقابله کنند و در عین حال مشخص کنند که یک جامعه لیبرال تا چه حد باید در برابر جریانهای غیرلیبرال و تحملناپذیر تساهل نشان دهد.اما از نظر عجماوغلو، بحران اصلی امروز بیشتر ریشه در تحولات اقتصادی و اجتماعی چند دهه اخیر دارد. نظم سیاسی پس از جنگ جهانی دوم بر چیزی استوار بود که او پیمان صنعتی مینامد: صنعتیشدن گسترده، رشد اقتصادی، اتحادیههای کارگری و افزایش دستمزدها. این نظم باعث شد طبقه کارگر احساس کند سهمی واقعی در رشد اقتصادی و نظم سیاسی دارد. اما با صنعتزدایی، تضعیف اتحادیهها و کاهش دستمزد نسبی کارگران کمتحصیل، این پیمان از بین رفت. همزمان دانشگاهها بهشدت گسترش یافتند و طبقه بزرگی از فارغالتحصیلان شکل گرفت که ارزشهای فرهنگی متفاوتی با طبقه کارگر سنتی داشتند و در بسیاری موارد نیز با اقتصادی مواجه بودند که نمیتوانست انتظارات آنان را برآورده کند.این تغییرات اقتصادی با تحول در سیاست فرهنگی و هویتی همراه شد. چپ سیاسی بیش از پیش بر مسائل فرهنگی و هویتی تمرکز کرد و در مقابل، راست نیز سیاست هویتی و فرهنگی خود را تقویت کرد. نتیجه، فروپاشی ائتلاف قدیمی میان فارغالتحصیلان لیبرال و طبقه کارگر محافظهکارتر از نظر اجتماعی بود؛ ائتلافی که بخش مهمی از سیاست لیبرال پس از جنگ را تشکیل میداد. همین شکاف اقتصادی، فرهنگی و هویتی به رشد پوپولیسم در هر دو سوی چپ و راست کمک کرد.عامل مهم دیگر، ظهور بخش فناوری است؛ بهویژه در آمریکا. عجماوغلو معتقد است فرهنگ نخبگانی و گاه ضددموکراتیک شرکتهای فناوری مشکلساز است، اما اثر واقعیتر فناوری از طریق الگوریتمهایی است که نحوه انتشار اطلاعات و شکلگیری افکار عمومی در شبکههای اجتماعی را تغییر دادهاند. اکنون هوش مصنوعی نیز این تحول را بسیار گستردهتر کرده و احتمالاً میتواند رابطه میان فناوری، بازار کار، قدرت و سیاست را بیش از پیش دگرگون کند.🆔 @mohammadreza_dadgostar
#پیشنهاد_کتابانتشار ترجمهٔ فارسی این کتاب به ویژه از این جهت ارزشمند است که متاسفانه عمدهٔ مبلغان لیبرالیسم در فضای عمومی ایران به سنت سوم لیبرالیسم (سوسیالدموکراسی یا لیبرالیسم طبقه کارگر که به لیرالیسم برابریخواه رالزی هم بسیار نزدیک است) توجه کافی ندارند و لیبرالیسم را به هایکگرایی و حتی لیبرتارینیسم تقلیلی پرآسیب دادهاند.👇🏼
اینگفتگو با نویسندگانکتاب Israel's Lobby: America in the Grip of a Foreign Power متعلق به ۵ ماه پیش است ولی قابل توجه و در مورد کتاب و موضوع ان اطلاع دهنده است.youtu.be/8DgO0dqRNN8?si=pEad89zAPga3xsMv@…
📖What Happened to Liberal Democracy? Remaking a Politics of Shared Prosperity🖌Daron Acemoglu©Dutton🗓2026انتشار برای اولین بار: متن کامل کتاب "چه بر سر لیبرال دموکراسی آمد" جدیدترین اثر دارون عجماوغلو، برنده نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۴ و نویسنده کتابهای "چرا ملتها شکست میخورند"، "دالان باریک آزادی" و "قدرت و پیشرفت"🆔 @mohammadreza_dadgostar
مهره ما برای تهرانکارزار رسانهای آمریکا و اسرائیل برای چهرهسازی رضا پهلویآلکس شمس (نویسنده و مردم شناس و دارای مدرک دکترا از دانشگاه شیکاگو)مترجم: ح همنبع: بوستون ریویو (Boston Review)در این متن، رضا پهلوی بهعنوان چهرهای معرفی میشود که نه بر پایه پایگاه واقعی مردمی، بلکه با اتکا به نام خانوادگی، سرمایه رسانهای و حمایت خارجی برجسته شده است. نویسنده معتقد است که در جریان حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، پهلوی و بخشی از حامیانش عملاً از تشدید حملات استقبال کردند و او خود را آماده بازگشت به قدرت پس از سقوط قریبالوقوع جمهوری اسلامی نشان داد؛ تصویری که متن آن را با توهم احمد چلبی در عراق مقایسه میکند.محور اصلی متن این است که «پروژه پهلوی» بیشتر یک برساخته رسانهای و دیجیتال است تا یک جنبش مردمی. به ادعای نویسنده، دولتهای آمریکا، اسرائیل و عربستان، همراه با رسانههای سلطنتطلب، اندیشکدهها و شبکهای از حسابهای مجازی و رباتی، تلاش کردهاند از رضا پهلوی چهرهای قابلقبول برای تغییر رژیم بسازند و همزمان مخالفان جنگ، تحریم و مداخله خارجی را تخریب کنند.در متن تأکید میشود که دموکراسیخواهان واقعی ایرانی، پهلوی را نماینده خود نمیدانند، بلکه او را یادآور استبداد سلطنتی میبینند. نویسنده میگوید نقش پهلوی این است که به قدرتهای خارجی یک «چهره ایرانی» بدهد تا حمله، فشار و تغییر رژیم را مشروع جلوه دهند؛ چهرهای که زیر عنوان دموکراسی سکولار، عملاً با بمباران و مداخله خارجی همراه شده است.بخش مهم دیگر متن به جنگ روانی در شبکههای اجتماعی میپردازد: ارتشهای رباتی با نمادهای تاج، شیر و خورشید، پرچم اسرائیل و ستایش از پهلوی، فضای فارسیزبان را اشباع کردهاند، صداهای مخالف جنگ را هدف گرفتهاند و حتی نهادهایی مثل NIAC را با اتهامزنی و حملات هماهنگ تحت فشار گذاشتهاند. نتیجهگیری متن این است که برجستهشدن رضا پهلوی نه نشانه محبوبیت مردمی، بلکه بخشی از پروژهای تبلیغاتی برای تحمیل یک آلترناتیو مطلوب قدرتهای خارجی بر ایران است.
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی …مخالف سهگاه آواز: حسین خواجه امیری، ایرج (۱۳۱۱/۱۰/۱۱- ۱۴۰۵/۰۵/۲۱) تار: جلیل شهنازویولن: همایون خرم۲۱ مردادماه ۱۴۰۵@mmojahedi
متاسفانه «راستافراطی» یا «لیبرالهای تکفیری» اینک که ایران زیر فشار جنگ آمریکایی-اسرائیلی است، از تخریب مصدق، شریعتی، انقلاب اسلامی ۵۷، نواندیشی دینی و سروش منظوری دارند. منظورشان راه بازکردن برای پیرکودک (پسر شاه) است. چون میدانند با اوباشی (صهیونیستهای فارسیزبان) که در غرب دور پیرکودک هستند، کار تغییر حکومت در ایران پیش نمیرود. لذا تلاش دارند با تخریب سروش، بعنوان متفکر پیشروی ضد جنگ علیه ایران (و ضد نتانیاهو در قتلعام غزه) و شخصیت استوار مدافع استقلال ایران، خواسته یا ناخواسته زمینه پذیرش روشنفکری برای «پیرکودک» تمهید کنند.
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6458#جواد_حیدری #علی_میرسپاسی #کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
کسانی که با تفاهمنامه ایران و آمریکا مخالفت میکنند نادانسته با اسراییل همسو شدهاندبهزاد نبوی، فعال سیاسی در دیدار با رئیس جمهور◽️ @Avash_media ◽️ avash.ir ◽️
حساسیت زدایی از جنگسید مسعود رضوییادداشت شنبه 17مرداد 1405اطلاعاتهفته گذشته، چند رویداد ناگوار رخ داد تا بدانیم در داخل کشور چه دستها در کار است تا در کار دولت خلل ایجاد کند و بلکه دولت را سرنگون کند. گویا. کنارگذاری دولت ملی و مردمی، کار آسانی به نظرشان میرسید و خیالشان تخت که: دولت آن است که بیخون دل آید به کنار! خلاصه کسی را آورذند که خام خطبه در خیال خواند و برنامه و آرزویی راند که مسعود پزشکیان اول رودر روی رهبری قرار داده شود، دوم آن که استعفا کند و تنها شود. سوم آن که با اتهام سازشکاری و عدول از فرمانهای رهبری، بی اعتبار شود. چهارم رئیس و اعضای شورای امنیت ملی را هم ناکار و بلااثر کنند. پنجم جریان تندرو و جمعی از هواداران سخت هسته وارد میدان شوند و خیابان گیری و اختلال در مذاکرات کنند و با تهمت سازشکاری به دولت و وزیر خارجه و هیئت مذاکره کننده و حتی رئیس و اعضای شورای امنیت ملی، کلّ نظام را فلج و بی سر کنند. سپس منویات و مدعیات خود را که ناشناخته هم نیست با تسویه و تصفیه حساب و خالص سازی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به سرعت اجرا نموده و البته میدانیم که معمولاً در طول تاریخ این رادیکالهای مرموز، در آخر کار چون قادر به درک جامعه و فهمِ پیچیدگی مدیریت آن نیستند و نفوذیها هم میان همین تندروها با شعارهای بسیار تندروانه حضور دارند، چگونه وطن و ملت را یکجا میفروشند و برای نجات خود به همه چیز چوب حراج میزنند.اما خوشبختانه رهبران بیدار و هشیار هستند و رئیس جمهور صاحب صدق و صدایی است که رأی اکثریت جمهور به وی داده و ایمان به خداوند به او قوّت بخشیده است. پس مدعی را بر سر جای خود نشانده و طی پیامی رهگشا که ابتدا انتشار عمومی یافت تا سانسور نشود و سپس به رسانه ملی داده شد، حرفهای تفرقه افکن و برنامههای فوق و مافوق را بکلی بلااثر و خنثی کرد.به این گروههای تندرو که علیه صلح و هرگونه مذاکره شعار میدهند حرفی نمیتوان گفت. اینها در پی اهداف و آتش و منافع خودشان هستند. اما دولت و مذاکرهکنندگان باید برای نجات کشوذ، به جای اظهاراتی که نتیجهای جز تخاصم میان کشورهای همسایهٔ ایران و منطقه ندارد و به تأمین اهداف شوم رژیم صهیون خواهد انجامید، راهی برای کاهش تنش در جنگ یافته و عجالتاً سطح جنگ و تخریب و تنش را به امید بدل سازند.میبینیم که بلافاصله رژیم جنایت پیشه اسرائیل، برای از بین بردن آرامش و مذاکرات تفاهم، به لبنان و ضاحیه و صور و چند نقطه دیگر حمله کرد و با بهانه های ناجوانمردانه کشتار و تخریب عظیم انجام داد. نتانیاهو، درست همان هدفی را دنبال میکند که جنگ طلبان و تندروان داخلی دارند همان شعار را می دهند؛ یعنی حساسیت زدایی از جنگ!آنان بر این باورند که این جنگ باید ادامه یابد تا دشمنی شیعه و سنی، و عرب و فارس ریشهدار شود، ثروت و دارایی و ساختههای ایران و دیگر کشورهای مسلمان تضعیف و نابود شود، مردم به شرایط جنگی و زندگی در خرابهها عادت کنند. لیبی سازی و سوریهسازی و افغانستان سازی از ایران بزرگترین آرزوی رژیم صهیونیستی است. آنها در ابتدا قصد تجزیه ایران را از طریق استانهای غربی و جنوب شرقی را داشتند. اما ناکام شدند و حالا پروژه بلند مدتِ حساسیت زدایی از تخاصم و جنگ، و ایجاد تخریب حداکثری را در پیش گرفتهاند. بیگمان مقاومت خیرهکننده افسران و سرداران و سربازان وطن، در سپاه و ارتش، یک برگ زرین در تاریخ ایران و جهان است. تسلط بر تنگه هرمز و کنش متحدین ما در جریان بزرگ مقاومت نیز نشانگر برگهای برنده و قدرتمندی است که به هنگام ضرورت میباید از آن بهترین بهرهها گرفته شود. دولت و نیروهای لشکری و دیپلماتهای ما از این قدرت و برتری به خوبی آگاه هستند. بنابراین اجازه نخواهند داد، در یک جنگ فرسایشی، ایران و منطقه تضعیف و تخریب شود و اسرائیلِ غاصب به قدرت برتر تبدیل گردد. این برگهای برنده برای حفاظت از زندگی است نه مرگ، برای ایجاد صلح و بازدارندگی است نه جنگ و ویرانی، برای نشان دادن عظمت و شکوفایی است نه تیرهروزی و ایجاد یک رژیم داعشی و ضد جمهوریت، که هیچ نسبتی با معنویت و عقلانیت و بلندنظری اسلام و تشیع ندارد و روزگار جدید را نمیفهمد. والسلامt.me/inak_razavi
ایران فردا و تصمیم امروز مسعود نیلیسرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بیامان با قدرتهای سیاسی جهان میداند و معتقد است، دقیقا هماینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره میبرد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کردهایم.نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمیتابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها بهدست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بیثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمیبیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتنابناپذیر میان این مولفهها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواهناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخصهای ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوتها و نسبتها چقدر باشند. نگارنده بر این باور است که حتما مهم است. نه اهمیت تنها انسانی، بلکه اهمیت برآمده از شکسته شدن سقف تابآوری جامعه آن هم بهصورت غافلگیرانه. خطای راهبردی آنست که این شاخصها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلا عدد نیستند، بلکه زندگیاند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا میتوانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زدهایم، احاله میشود. زندگی جوانانی که میتوانند شغل پیدا کنند و زندگیهای دیگری را بیافرینند یا به ورطههای ناامیدی، اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند.تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خستهکننده برای آن است👇.متن کاملdonya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D…
🎥 ایران و آمریکا؛ از انتقام تا تفاهم 🔶 نسخه کامل مناظره ناصر هادیان و فواد ایزدی 🎞 لینک مشاهده این گفتوگو در یوتوب آزاد: youtu.be/LqQ-RfN8mWQ ✅ حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد 🆔@AzadSocialهم این و هم آن پر هزینهبحث چهار ساعته دکتر ایزدی و هادیان در بالا 👆شنیدنی است. تقریبا مجموع مناقشهها درباره مشکلات مابین آمریکا و ایران در این چهار ساعت 👆هست. به نظر میرسد در این بحث ها دو ارزیابی و دو راه برونرفت بیشتر رویش تاکید میشود: ارزیابی و راه حل ایزدی (یا ارزیابی اصولگرایان رادیکال) این هست که مشکل ما با آمریکا حل شدنی نیست. تحریمهای آمریکا علیه ایران حل شدنی نیست. آمریکا و اسرائیل دنبال بلعیدن ج.ا و بعد ایران هستند. راه خروج از این وضعیت، تهدید چاههای نفت و آب شرین کننده کشورهای منطقه است (البته ایزدی میگوید اگر تهدید کنیم آمریکا در عمل نخواهد زد). راه حل مالا این هست که آمریکا خسته بشود و برود و ایران به دوره تحریم حداکثری (مثل ۴٧ سال گذشته) برگردد. ایزدی میگوید شعام و دیگر میانهروهای سازشکار (مثل هادیان) در عمل دارند به آمریکا نفس میدهند تا خشابهایش را پر کند. تا بعد از انتخابات کنگره، یعنی در آبانماه به بعد، ترامپ دو سال وقت دارد تا ایران را بیشتر زیر ضربات مهلک بگیرد و طرح خود را دنبال کنند. راه دوم، راه هادیان (میانهها) هست. هادیان میگوید آمریکا با تحمیل سه جنگ علیه حکومت ایران خواست حکومت را عوض کند ولی در عمل نتوانست و کنترل تنگه را هم به دست ایران داد. لذا آمریکا مجبور شد و به پای تفاهمنامه آمد. هادیان میگوید راه خروج بازگشت به تفاهم و توافق هست (ریز بحث رو در گفتگوی بالا مطرح میکند). البته هادیان قبول دارد که راه سختی در پیش هست. اما هادیان تاکید دارد راه حل ایزدی و یا راه بازگشت به فشار حداکثری، راه حل نیست. هادیان میگوید بازگشت به فشار حداکثری یعنی تداوم همان عدم حل فشارها و شکافها در دهه قبل در جامعه ایران، هادیان میگوید این راه حل نیست. نکته: به نظر میرسد اگه خط شعام در چارچوب خط ایزدی قرار گیرد، ایران با بحرانهای شدیدتر روبرو میشود. از طرفی دیگر شعام هم در عمل از جوی که صداسیما در کشور درست کرده، نگران هست تا بتواند راه میانه تفاهم و توافق را محکم پیگیری کند. لذا یک مشکل جدی ایران همین وضع «تعلیق» یا وضع هم این و هم آن است. به نظر میرسد شایسته است، تا شعام راه تفاهم و توافق را محکم پیگیری کند. و اگر آمریکا باز زیرش زد ایران باز محکم دفاع میکند. باید دید انجام چنین کاری رخ میدهد یا همین وضعیت هم این و هم آن ادامه پیدا میکند؟ که واقعا این وضع تعلیق بهداشتی نیست.
🎥 ایران و آمریکا؛ از انتقام تا تفاهم🔶 نسخه کامل مناظره ناصر هادیان و فواد ایزدی🎞 لینک مشاهده این گفتوگو در یوتوب آزاد:youtu.be/LqQ-RfN8mWQ%E2%9C%85 حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد🆔@AzadSocial
➖ اهمیت «اداره مناسب کشور در زمان جنگ»محمدرضا جوادی یگانه، جامعه شناس و رئیس پیشین مرکز ارتباطات ریاست جمهوری، در صفحهی شخصی خود نوشت:در نیمه دولت چهاردهم، فارغ از نظرات مثبت و منفی در باره عملکرد دولت، نقطه متمایز و کمنظیر این دولت، «اداره مناسب کشور در زمان جنگ» است. این بعد موفق جنگ اخیر، نه به خوبی دیده شده و نه پذیرفته شده، چون نظام رسمی رسانهای کشور، اراده بیان جزئیات این عملکرد موفق را نداشته و ندارد.@ensafnews
✔️آیا حمله به عربستان یعنی جنگ با ترکیه و پاکستان؟ ✍🏻سهند ایرانمهربا انتشار خبر پیمان دفاعی سه جانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه ، این عبارت ذیل این خبر در فضای مجازی تکرار شده است: «حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.» این جمله در نگاه اول بسیار شبیه همان چیزی است که در پیمانهای دفاع جمعی دیده میشود؛ عبارتی که میتواند این تصور را ایجاد کند که اگر فیالمثل فردا موشکی به ریاض اصابت کند، آنکارا و اسلامآباد نیز وارد جنگ خواهند شد.این نگاه به یک پیمان دفاعی در جهان واقعی مابهازایی ندارد زیرا در روابط بینالملل، تفاوت بزرگی میان «تعهد دفاعی» و «ورود خودکار به جنگ» وجود دارد بدینمعنا که حتی در پیمان ناتو که مشهورترین نمونه دفاع جمعی در جهان است، حمله به یک عضو به معنای آن نیست که همه اعضا بلافاصله وارد جنگ شوند. به عبارت دقیقتر، ماده ۵ پیمان ناتو نیز کشورها را ملزم به واکنش میکند، اما نوع واکنش را به تصمیم هر کشور واگذار میکند. بنابراین، اگر به فرض عربستان مورد حمله قرار گیرد، این تصور که ترکیه و پاکستان بلافاصله و بهصورت خودکار وارد یک جنگ تمامعیار خواهند شد، برداشت دقیقی نیست این سخن البته به این معنا نیست که این توافق به اصطلاح فرمالیته ونمادین است قدرت اصلی چنین پیمانهایی در همان لحظهای است که هنوز جنگ آغاز نشده است. هدف آن این است که دشمن احتمالی پیش از حمله محاسبه کند که آیا ضربه زدن به یک کشور، فقط یک درگیری دوجانبه خواهد بود یا ممکن است بحران را به سطحی گستردهتر بکشاند.برای مثال بعد از این پیمان موضع ترکیه و پاکستان پیش از حمله به عربستان هم باید در محاسبه مهاجم محاسبه و تحلیل شود، اینکه آنها به شکل جدی وارد خواهند شد یا نه و همین ابهام، بخشی از قدرت بازدارندگی یک پیمان دفاعی است. به دیگر سخن پیمانهای نظامی لزوما به معنی مشارکت در جنگ نیست بلکه گاهی احتمال وقوع آن را مشمول اما و اگر میکنند.در نتیجه در میدان واقعیت امضای روی کاغذ لزوما سبب اتحاد واقعی نمیشود اما اگر به هر دلیلی موقع جنگ منافع اعضای یک پیمان در همپوشانی یکدیگر باشند آن توافق کار را برای اتحاد و حضور در میدان آسان میکند.در واقع، مسئله اصلی این نیست که آیا ترکیه و پاکستان «قانونا مجبور» به جنگ هستند یا نه؛ مسئله این است که آیا طرف مهاجم باور میکند که ممکن است چنین جنگی چندلایه شود.درست است که ورود آنکارا و اسلامآباد، این توافق را از یک پیوند سنتی میان عربستان و پاکستان فراتر برده و آن را به یک همکاری با ابعاد گستردهتر امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده استبا این همه نباید دچار اغراق شد زیرا این سه کشور منافع کاملاً همسویی ندارند. عربستان نمیخواهد درگیر هر بحرانی شود که ممکن است برای ترکیه یا پاکستان رخ دهد. پاکستان همچنان مسئله هند را مهمترین نگرانی امنیتی خود میداند. ترکیه نیز عضو ناتو است و سیاست خارجی مستقلی را دنبال میکند که همیشه با اولویتهای ریاض و اسلامآباد منطبق نیست.بنابراین این توافق به مثابه تولد یک اتحاد نظامی شبیه ناتو نیست و باید دید که در شرایط واقعی، تعریف «حمله»، میزان تعهد اعضا و سازوکار تصمیمگیری چگونه است؟@sahandiranmehr
🔺پیمان دفاعی مکه!سفر رهبران پاکستان و ترکیه به عربستان و امضای پیمان نظامی مشترک فراتر از یک رویداد دیپلماتیک گذرا، حلقهای از پازل بزرگتر دگرگونیهای امنیتی در خاورمیانه است. چه بسا میزبان این نشست بخواهد از این طریق در بحبوحه تنشهای منطقه پایههای اولیه شکل گیری «ناتوی اسلامی» را بنیان نهد. در دیداری سه جانبه یک پیمان دفاعی مشترک به امضا رسیده که در یک نامگذاری قابل تامل، "پیمان مکه" نام گرفته است. ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده است که بنا به این پیمان هر گونه حمله مسلحانه به هر کدام از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد.اگرچه نگاههای تقلیلگرایانه، این تحرکات را صرفاً واکنشی انفعالی و ناشی از هراس ریاض میدانند، اما واقعیت کنونی بسیار پیچیدهتر از آن به نظر میرسد. اگرچه سایه گسترش جنگ، منطقه را تا حدودی به سمت نوعی «واقعگرایی دیپلماتیک» و حل و فصل جنگ از طریق مذاکره و دیپلماسی کشانده تا از خروج اوضاع از کنترل جلوگیری شود، اما این میل به تنشزدایی، نافی شکل گیری نگرانیهای عمیق از گسترش موقعیت و نفوذ منطقهای ایران پس از جنگ پس از شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز نیست. در واقع، پیشران عزیمت رهبران آنکارا و اسلامآباد به ریاض، نه صرفا تعارفات دیپلماتیک یا بهرهمندی از منابع مالی عربستان، بلکه اشتراک در دغدغههای امنیتی جدیدی است که از تبعات جنگ منطقهای اخیر است.این چرخش در حالی رخ میدهد که در سه سال اخیر و بهویژه پس از جنگهای غزه، سوریه و لبنان، تا حدودی یکهتازیهای اسرائیل به محور مشترک نگرانیهای امنیتی منطقه و حتی ریاض و همسایگان جنوبی به استثنای امارات تبدیل شده بود و همین خود دغدغه و نگرانی مشترک ایران و این کشورها بود. اما اکنون هر چند نگرانی از یکهتازیهای اسرائیل همچنان پابرجاست، ولی در کنار آن هم نگرانی از ایران رفته رفته عمیقتر از گذشته شده و میشود. در این زمینه هم میتوان به اطهارات تند چند وقت پیش وزیر خارجه ترکیه در تشبیه رفتار ایران به اسرائیل در منطقه اشاره کرد!همچنین قسمی تغییر رویکرد عمان که روابط تاریخی با تهران دارد، گواهی بر این مدعاست؛ تغییری که نباید آن را خروجیِ صرفِ فشارهای واشنگتن دانست، بلکه بازتابی از ادراک جدید مسقط نسبت به تحولات محیط پیرامونی است.در کل میتوان گفت که تلاش عربستان برای ایجاد این «همافزایی دفاعی» در مقابل ایران، سه هدف و دلالت راهبردی را با خود به همراه دارد:۱. بازدارندگی جمعی: ریاض معتقد است تنشهای منطقهای به این زودی فروکش نخواهد کرد و ممکن است به سطوح خطرناکی از درگیری کشیده شود. از این رو، عربستان میکوشد با ایجاد یک چتر دفاعی مشترک، هزینه واکنشهای تهران را بالا ببرد و در صورت بروز رویاروییهای گسترده، زیرساختهای حیاتی خود را از گزند حملات مصون نگه دارد.۲. نظم امنیتیِ درونمنطقهای: گویا عربستان به این نتیجه رسیده است که جمهوری اسلامی ایران از خطر سقوط در جنگ عبور کرده و در عین حال هم راهبرد «بازدارندگی» و «مهار» آمریکا در قبال آن کاراییِ خود را از دست داده است. بنابراین ضمن نومیدی از تکیه صرف بر اتحاد امنیتی با واشنگتن، در پی معماریِ نظم امنیتی «درونمنطقهای» است تا نفوذ و جایگاه ایران را در پساجنگ مهار کند.۳. مدیریت پرونده یمن: ظاهرا عربستان در صرافت شروع یک مواجهه چندمنظوره با انصار الله در یمن است و همین منظور هم میتواند یکی دیگر از انگیزههای یک پیمان منطقهای سریع و قدرتمند باشد تا بتواند از این طریق پس از کلید زدن این مواجهه، واکنشهای احتمالی تهران را مهار کرده و موازنه قدرت را در میدان یمن به نفع خود تغییر دهد.مخلص کلام این که همسایگان جنوبی ایران در نتیجه جنگ اخیر، بیش از گذشته به تنوعبخشی به شراکتهای امنیتی به ویژه با قدرتهای منطقه روی آوردهاند. در این میان، پیمان ابراهیم (عادیسازی با اسرائیل) نه تنها دیگر اولویت نیست، بلکه به حاشیه رانده شده است؛ چرا که نزدیکی به اسرائیل، از یک سو، تشکیل شراکت دفاعی با قدرتهای اسلامی (ترکیه و پاکستان) را عملا بسیار دشوار و سخت میکند و از دیگر سو با تضعیف وجهه عربستان در دنیای عرب و اسلام عملا میدان را به نفع روایت تهران خالی میکند.در کل، به نظر میرسد که منطقه در مسیر یک پوستاندازی امنیتی بزرگ است؛ ائتلافها در حال تغییرند و بلوکبندیهای نوینی در راه است.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
👆موخره : اسپینآف جنگ جهانی سومشاید اصطلاح «جنگ جهانی دو و نیم» هرگز وارد ادبیات رسمی دانشگاهی نشود، اما دهه ۲۰۲۰ بیتردید دهه گذار از یک نظم به نظمی دیگر است. جنگ ایران، جنگ اوکراین، بحران تایوان، رقابت بر سر نیمههادیها، هوش مصنوعی، انرژی، تعرفهها و کریدورهای حملونقل، همه اجزای یک پازل بزرگترند: گذار از نظم تکقطبی به نظمی چندمرکزی. در چنین جهانی، پیروزی تنها با شمارش موشکها یا میزان تخریب سنجیده نمیشود. باید پرسید چه کسی زمان خرید، چه کسی اقتصاد خود را حفظ کرد، چه کسی شبکههای جدید ساخت، چه کسی هزینههای مستقیم بحران را به دیگران منتقل کرد و چه کسی پس از پایان جنگ همچنان شریک ضروری دیگران باقی ماند. این مقاله ادعا نمیکند که چین برنده نهایی رقابت قرن بیستویکم است؛ چنین داوری زودهنگام خواهد بود. اما استدلال میکند که معیار پیروزی تغییر کرده است. اگر قرن بیستم، قرن ژئوپلیتیک سرزمین بود، قرن بیستویکم بهتدریج به قرن ژئواکونومی شبکهها و ژئوپلیتیک زمان تبدیل میشود. ✳️
بسیاری از کشورهایی که از نظر امنیتی به آمریکا نزدیکاند، از نظر اقتصادی با چین پیوندهای عمیق دارند؛ و بسیاری از دولتهایی که با اقدام نظامی آمریکا مخالفت کردند، الزاماً در همه موضوعات با تهران همسو نبودند.در این منشور چندوجهی، دستکم سه منطق قدرت قابل تشخیص است: منطق امنیتی آمریکا، منطق ژئواکونومیک چین و منطق موازنهگری قدرتهای میانی. ایالات متحده همچنان گستردهترین شبکه امنیتی و نظامی جهان را در اختیار دارد. چین در پی تبدیل وابستگی اقتصادی و زیرساختی به نفوذ راهبردی است. قدرتهای میانی مانند هند، ترکیه، عربستان سعودی، برزیل، اندونزی و آفریقای جنوبی نیز میکوشند بدون وابستگی کامل به یک بلوک، از رقابت قدرتهای بزرگ برای افزایش استقلال خود استفاده کنند.به همین دلیل، نظم در حال ظهور را نه میتوان بازگشت جنگ سرد دانست و نه استمرار نظم تکقطبی. این نظم بیشتر شبیه شکست نور در منشور است: قدرت واحد به طیفی از وابستگیها، ائتلافها، رقابتها و موازنهگریهای همزمان تبدیل میشود.فصل چهارم: تکتونیک ایران؛ گرهی که نظم بدون آن بسته نمیشودایران را نمیتوان صرفاً به یک پرونده امنیتی فروکاست. برنامه هستهای، موشکها و نفوذ منطقهای مهماند، اما اهمیت ژئوپلیتیکی ایران عمیقتر از این مؤلفههاست. ایران در محل تلاقی خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی، شبهقاره و مسیرهای اتصال شرق به غرب قرار دارد. هر تغییر در جایگاه ایران، تنها معادلات خاورمیانه را تغییر نمیدهد؛ بلکه بر امنیت انرژی، کریدورهای تجاری، دسترسی به آبهای آزاد و موازنه قدرت در اوراسیا نیز اثر میگذارد.از این منظر، ایران یک «گره ژئوپلیتیکی» است: بازیگری که هیچ قدرتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد، اما هیچ قدرتی نیز بهتنهایی قادر به تعیین سرنوشت آن نیست. برای آمریکا، ایران با امنیت خلیج فارس و اعتبار تعهدات امنیتی پیوند دارد؛ برای روسیه، بخشی از معادله قفقاز، دریای خزر و موازنه با غرب است؛ برای چین، حلقهای در شبکه انرژی و اتصال اوراسیا محسوب میشود؛ برای هند، مسیر دسترسی به آسیای مرکزی و افغانستان است؛ و برای اروپا، همزمان مسئله امنیتی، انرژی و مهاجرتی است.فصل پنجم: اپتیک شبکهها؛ پایان انحصار ناوهای هواپیمابراز پایان جنگ جهانی دوم، قدرت جهانی عمدتاً با توان استقرار نیروی نظامی در دورترین نقاط جهان سنجیده میشد. اما بحران ایران و آمریکا نشان داد که در عصر زنجیرههای تأمین، داده، انرژی، نیمههادیها، عناصر نادر خاکی و زیرساختهای مالی، برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده برتری راهبردی نیست. قدرت از کنترل سرزمین به کنترل شبکهها منتقل شده است.در این چارچوب، ابتکار «کمربند و جاده» صرفاً مجموعهای از پروژههای عمرانی نیست؛ بلکه کوششی برای ایجاد وابستگی متقابل نامتقارن است. بنادر، راهآهن، نیروگاهها، بانکها، فناوری و تجارت در قالب شبکهای به هم متصل میشوند که در آن رشد بسیاری از کشورها بدون ارتباط با چین دشوارتر میشود. بنابراین پکن برای گسترش نفوذ خود الزاماً نیازی به اعزام نیرو ندارد؛ کافی است به بازیگری تبدیل شود که خروج از شبکهاش هزینهزا باشد.فصل ششم: کرونوس و زمان راهبردیدر رقابت قدرتهای بزرگ، زمان به منبعی راهبردی تبدیل شده است. کشوری که بتواند زمان بیشتری برای توسعه فناوری، بازسازی صنعتی، افزایش تابآوری اقتصادی و تعمیق شبکههای تجاری بخرد، در رقابت بلندمدت مزیت خواهد داشت. در مقابل، هر بحرانی که یک قدرت را وادار کند منابع مالی، سیاسی و نظامی خود را همزمان در چند جبهه مصرف کند، حتی اگر با موفقیت تاکتیکی همراه باشد، میتواند به فرسایش راهبردی منجر شود.این همان نقطهای است که نظریه «بیشگستری امپراتوری» پل کندی دوباره معنا پیدا میکند. مسئله فقط تعداد بحرانها نیست؛ مسئله نسبت میان تعهدات امنیتی و ظرفیت اقتصادی-سیاسی برای پشتیبانی از آنهاست. اگر قدرتی در چندین جبهه گرفتار شود، رقیبی که توانسته از ورود مستقیم به آن جبههها پرهیز کند، ممکن است بدون پیروزی نظامی، مزیت راهبردی به دست آورد.👇
جنگ جهانی دو و نیم: منشور گذار✍️عبدالرضا شادابیچرا «اسپینآف جنگ جهانی سوم» از خود جنگ جهانی سوم مهمتر است؟پیشدرآمد: شکست هندسه قدیم قدرتتاریخ را معمولاً فاتحان نمینویسند؛ تاریخ را آنان مینویسند که قواعد پیروزی را تغییر میدهند. برای بیش از یک قرن، اندیشه راهبردی غرب بر این فرض استوار بود که ترکیب برتری آتش، فناوری و اقتصاد میتواند اراده سیاسی قدرت مسلط را بر میدان نبرد و سپس بر نظم جهانی تحمیل کند. از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد، این فرض تقریباً بیرقیب باقی ماند و قدرت با ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای راهبردی، پایگاههای فرامرزی و توان مداخله در دوردستها سنجیده میشد.اما بحران اخیر ایران و ایالات متحده نشان داد که این هندسه دیگر برای توضیح همه واقعیتهای قدرت کافی نیست. پرسش اصلی امروز این نیست که چه کسی میتواند ضربه نظامی سنگینتری وارد کند، بلکه این است که چه کسی میتواند هزینههای جنگ را مدیریت کند، هزینهها را به دیگران منتقل سازد و پس از بحران، همچنان آزادی عمل بیشتری برای شکل دادن به نظم آینده داشته باشد.از این منظر، عنوان «جنگ جهانی سوم» برای توصیف وضعیت کنونی دقیق نیست. هنوز بسیج تمامعیار جهانی رخ نداده، اقتصاد جهان به دو بلوک بسته و غیرقابلعبور تقسیم نشده و ائتلافهای نظامی وارد رویارویی مستقیم فراگیر نشدهاند. با این حال، تقریباً همه قدرتهای بزرگ در بحران حاضر بودند: برخی با نیروی نظامی، برخی با دیپلماسی، برخی با سرمایه، برخی با اطلاعات و برخی با صبر راهبردی. این وضعیت را میتوان «جنگ جهانی دو و نیم» نامید؛ مرحلهای میانی میان پایان نظم آمریکامحور و تولد نظمی چندمرکزی که قواعد آن هنوز تثبیت نشده است.فصل اول: گسل اوراسیا و زلزله نظم قدیمهرگاه نظم بینالمللی دچار دگرگونی بنیادین شده، پیش از وقوع جنگ بزرگ، جهان وارد دورهای از ابهام شده است؛ دورهای که در آن نظم قدیم هنوز فرو نریخته، اما نظم جدید نیز متولد نشده است. اروپا در فاصله ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۴ و جهان میان دو جنگ جهانی، نمونههای کلاسیک چنین وضعیتهایی بودند. امروز نیز نظام بینالملل در وضعیت مشابهی قرار دارد: آمریکا هنوز بزرگترین قدرت نظامی جهان است، اما دیگر تنها تعیینکننده قواعد اقتصاد جهانی نیست؛ چین به بازیگری تعیینکننده در صنعت، فناوری و زیرساخت تبدیل شده، اما هنوز نقش سنتی یک هژمون امنیتی را نپذیرفته است؛ روسیه توان تخریب نظم را دارد، اما ظرفیت ساخت نظم جایگزین را ندارد؛ و اروپا، با وجود وزن اقتصادی، از نظر راهبردی همچنان وابسته باقی مانده است.بنابراین، جهان نه تکقطبی است، نه دوقطبی و نه چندقطبی به معنای کلاسیک. وضعیت کنونی بیشتر شبیه یک منطقه گسلی است؛ جایی که صفحات قدرت بر یکدیگر فشار میآورند، انرژی انباشته میشود و هر بحران منطقهای میتواند لرزهای در معماری نظم جهانی ایجاد کند. جنگ اوکراین، بحران تایوان و رویارویی ایران و آمریکا را باید در همین چارچوب دید: آزمونهایی برای سنجش استقامت، ظرفیت ائتلافسازی، تابآوری اقتصادی و تحمل هزینه قدرتهای بزرگ.فصل دوم: بازی بیتوپ و ماشین فرسایشدر نظریههای کلاسیک روابط بینالملل، قدرت معمولاً با آنچه دولتها انجام میدهند سنجیده میشود: تعداد سربازان، ظرفیت آتش، تولید ناخالص داخلی، فناوری و قلمرو نفوذ. اما در قرن بیستویکم شاخص دیگری اهمیت یافته است: توانایی واداشتن رقبا به مصرف منابع خود، بیآنکه خود همان هزینه را بپردازید. این همان منطق «بازی بدون توپ» است.در فوتبال مدرن، بخش بزرگی از بازی توسط بازیکنانی شکل میگیرد که توپ در اختیار ندارند؛ آنان با جابهجایی، ایجاد فضا و وادار کردن حریف به واکنش، ساختار مسابقه را تغییر میدهند. راهبرد چین در بحران ایران و آمریکا را میتوان با همین منطق توضیح داد. پکن نه ناوگروه اعزام کرد، نه پایگاه جدید ساخت و نه وارد جنگ شد؛ اما کوشید از فرسایش منابع رقبا، اختلال در تمرکز راهبردی واشنگتن و افزایش نیاز بازیگران منطقهای به میانجیگری و ثبات اقتصادی بهرهبرداری کند.این رفتار با سنت راهبردی چین نیز همخوان است. از سونتزو تا روایتهای کلاسیک «سیوشش راهبرد»، پیروزی کامل زمانی حاصل میشود که رقیب پیش از ورود به نبرد اصلی، بخشی از توان خود را از دست داده باشد. در این چارچوب، هدف نابودی فوری دشمن نیست؛ هدف تغییر محیط تصمیمگیری اوست. بنابراین چین به جای «اشغال سرزمین»، بر «اشغال شبکهها» تمرکز دارد: انرژی، بنادر، زنجیره تأمین، سرمایه، فناوری و مسیرهای ترانزیتی. فصل سوم: منشور قدرت؛ جهان از چند زاویه شکست میخوردتقسیم جهان به دو اردوگاه ساده، یعنی «حامی آمریکا» و «حامی ایران»، از نظر تحلیلی ناکافی است. بحران اخیر نشان داد که دولتها بیش از آنکه بر اساس وفاداری ایدئولوژیک رفتار کنند، بر مبنای هزینه، منفعت و انعطاف راهبردی تصمیم میگیرند.
#فیلم🎥 فیلم کامل | سخنان دکتر روحانی در دیدار وزیران و معاونان سابق رئیسجمهور➖حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، روز یکشنبه ۱۱ مرداد، در دیدار جمعی از وزیران و معاونان رئیسجمهور در دولتهای یازدهم و دوازدهم، تسلیم نشدن ایران را یادگار رهبر شهید در تاریخ عنوان کرد و گفت: آمریکا و اسرائیل میخواستند ایران تسلیم شود ولی رهبری ایستادگی کرد و نشان داد که ایران تسلیم نخواهد شد ولو اینکه جان خودش را در این راه داد و به شهادت رسید.rouhanihassan.com/Fa/Video/118632@rouhanioffice
مروری بر نشانههای بازگشت مردم ناراضی به اصلاحگری🖊️امیرحسین ناطقی - همبنیانگذار کارزار🔹سال ۱۴۰۴ برای جامعه ایران سالی سخت و پرتنش بود. رخدادهای دیماه، فضای اجتماعی را بیش از پیش دوقطبی کرد و خشم و ناامیدی را به نقطهای رساند که بسیاری تصور میکردند دیگر امیدی به تغییر از مسیرهای خشونتپرهیز و مدنی باقی نمانده است. در چنین فضایی، طبیعی بود که مشارکت در فعالیتهای مدنی نیز به شدت کاهش یابد و پلتفرمهایی مانند «کارزار» که سالها بستری برای پیگیری مطالبات شهروندان بودهاند، با افت محسوسی در میزان مشارکت مواجه شوند.🔹اما از آغاز سال ۱۴۰۵، نشانههای متفاوتی از تغییر در رفتار اجتماعی مردم نمایان شد. یکی از مهمترین این نشانهها، آمارهای پلتفرم کارزار است که میتوان آن را دماسنجی برای سنجش گرایش جامعه به اصلاحگری دانست. تنها در چهار ماه نخست امسال، بیش از ۱۱ هزار مطالبه در کارزار ثبت شده، ۱۴ کارزار از مرز ۱۰۰ هزار امضا عبور کردهاند و فقط در تیرماه نیز بیش از دو و نیم میلیون امضا به ثبت رسیده است. اهمیت این آمار زمانی روشنتر میشود که بدانیم در کل سال ۱۴۰۴ تنها ۱۵ کارزار توانسته بودند از مرز ۱۰۰ هزار امضا عبور کنند. این رشد چشمگیر نشان میدهد که با وجود تداوم نارضایتیها، بخش قابل توجهی از جامعه همچنان پیگیری مطالبات از روشهای خشونتپرهیز و مسیرهای مدنی را بر تشدید تقابل ترجیح میدهد.🔹نشانههای این تغییر تنها در آمارهای کارزار خلاصه نمیشود. همدردی و همحسی گسترده مردم با مردم جنوب کشور و تمایل فراگیر برای کمک به آنان، شکلگیری کارزارهایی مانند درخواست عدم اجرای برنامه قطع برق در استانهای جنوبی به دلیل شرایط ویژه جنگی، افزایش فعالیت سازمانهای مردمنهاد و کنشگران اجتماعی، تغییر لحن بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی از خشم به همدلی، استقبال گسترده از بازگشت عادل فردوسیپور به عرصه رسانه و موج همدلی اجتماعی پس از فوت اکبر عبدی، در کنار استقبال روزافزون از پادکستها، یوتیوب و رسانههای مستقل، همگی نشان میدهد که سرمایه اجتماعی جامعه، برخلاف بسیاری از پیشبینیها، همچنان زنده است و ظرفیت همبستگی و کنش جمعی را حفظ کرده است.🔹البته این نشانهها به معنای رفع نارضایتیها یا حل مشکلات نیست. جامعه همچنان با مطالبات انباشته و چالشهای جدی روبهروست، اما به نظر میرسد پس از ماهها ناامیدی، نشانههای بازگشت به اصلاحگری بار دیگر در جامعه قابل مشاهده است. اگر این ظرفیت اجتماعی دیده و تقویت شود، میتواند به افقگشایی برای آینده کنشگری مدنی در ایران بینجامد؛ افقی که در آن تغییر، بیش از هر چیز از مسیر مشارکت، مسئولیتپذیری، مطالبهگری مدنی و روشهای خشونتپرهیز دنبال میشود.📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
🔴ظریف: امضای یادداشت تفاهم، پنجرهای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده استمحمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین:▪️ناکامی آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف خود در دو جنگ اخیر، همراه با امضای یادداشت تفاهم میان روسایجمهور ایران و آمریکا در ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، پنجرهای استثنایی برای دیپلماسی گشوده است. ▪️این فرصت زماندار است؛ اگر ایران در بازههای زمانی تعیینشده (بهویژه دوره شصتروزه پیشنهادی) به توافق نهایی نرسد، بهبود اقتصادی دشوار خواهد بود و احتمال ناآرامی داخلی یا تجاوز مجدد، بهویژه پس از انتخابات آمریکا، منتفی نیست.▪️بسته ماندن طولانی تنگه هرمز، اجماع جهانی را حتی با همراهی چین، علیه ایران خواهد ساخت.🆔 @etedalioun
پزشکیان: تفاهمنامهای که امضا شد حاصل خرد جمعی اعضای شعام بود و همه اعضا با آن همدلاند. باور دارم این تفاهمنامه مرکز ثقل روابط خارجی ما در آینده خواهد بود. باید بکوشیم دشمن را وادار کنیم به آنچه امضا کرده پایبند بماند. امنیت کشور، منطقه و همپیمانان ما با این تفاهمنامه ارتقا مییابد.🆔 @Entekhab_ir
🖋 ماجرای شاندل و موج نوی شریعتیستیزی سیاوش صفاری(استادتمام مطالعات غرب آسیا در دانشگاه ملی سئول)منبع: روزنامه شرقتاریخ: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵یک. بار دیگر، شریعتیستیزیدر شرایطی که تهاجم خارجی و بحرانهای داخلی نفس جامعه را گرفته، بار دیگر موجی از شریعتیستیزی در فضای فکری و شبکههای اجتماعی به راه افتاده است. شریعتیستیزان دگربار به میدان آمدهاند، با طوماری از اتهامات کهنه و شماری اتهامات نو. اگر دیروز شریعتی متهم بود که بیشتر مشوق شور بوده تا شعور، امروز با اتهام سنگینتر «شیادی» روبهروست. بهانه این موج تازه، شخصیتی است به نام شاندل، که شریعتی در چندین اثر به او ارجاع میدهد. شریعتیستیزان گویی یکشبه کشف کردهاند که شاندل وجود خارجی ندارد و ساختهوپرداخته تخیل شریعتی است. پس ارجاعدادنِ شریعتی به این شخصیت جعلی، از نظر ایشان، سندی است بر شیادی او؛ گواهی بر تلاش آگاهانهاش برای فریب مخاطب، و نشانی از بیپایبندیاش نهتنها به اسلوب علمی بلکه به اصول اخلاقی. و از اینجا نتیجه گرفته میشود که شریعتی نمونه اعلای روشنفکران شیاد و بیمسئولیتی است که جامعۀ ما را به خاک سیاه نشاندند؛ هرچه امروز میکشیم از دست همین روشنفکران است، و در رأس آنان شریعتی. شریعتیستیزان نوین او را شماتت میکنند که چرا شخصیتی غیرواقعی خلق کرده و اینجا و آنجا به او ارجاع داده است. اما تصویری که خود از علی شریعتی ارائه میدهند، سراپا جعلی است و کمترین ارتباطی با شریعتی واقعی ندارد. شریعتی ساختهوپرداخته شریعتیستیزان، فردی است بیسواد و حقهباز؛ مخالف تمدن و پیشرفت و مدرنیته و هر آنچه از غرب آمده؛ هم ضد ایران و ایرانی و هم بیگانه با اسلام؛ تئوریسین استبداد دینی و حجاب اجباری؛ مخالف آزادی و موافق دولتی تمامیتخواه که همه عرصهها را قبضه کند و اقتصاد دستوری را حاکم سازد. هر کس بیحبوغرض دو یا سه کتاب از شریعتی خوانده باشد، نیک میداند این تصویر تا چه حد پوشالی و دور از واقعیت است. آری، شریعتی شاندل را جعل کرده است. اما آیا میتوان از این گزاره درست نتیجه گرفت که شریعتی شیاد است و بیاخلاق؟ آیا میتوان کل پروژه فکری او را زیر سؤال برد؟مطالعهی متن کامل در سایت روزنامه شرقمطالعهی متن کامل در سایت بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی#بنیاد_فرهنگی_دکتر_علی_شریعتی#شاندل🆔@Shariati_SCF
🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟مجتبی لشکربلوکی مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شدهشاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی. در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند. ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید.نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.@Dr_lashkarbolouki
ولی نصر: برخلاف تصور رایج، ایران مرکز رقابت آمریکا و چین در خاورمیانه نیست؛ میدان اصلی این رقابت، کشورهای ثروتمند عربی خلیج فارس و سرمایهگذاریهای کلان چین در آنهاست.منبع: کانال دغدغه ایران
جای خالی یک پرسش بنیادی! نویسنده: احمد زیدآبادی (پژوهشگر سیاسی، روزنامهنگار)در گزارش تفصیلی خبرگزاری رویترز در بارهٔ موقعیت سیاسی رضا پهلوی، موضوعات بسیاری مطرح شده اما به نظر من مهمترین مسئله نادیده گرفته شده است.مهمترین مسئلهٔ مربوط به آقای پهلوی دیدارهای علنی او با نتانیاهو و گیلا گاملیل وزیر اطلاعات وقت کابینهٔ اسرائیل است.جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا به صورت رسمی گفته است که وزیران دولت نتانیاهو هدف لیبیسازی از ایران را دنبال میکنند. در کنار این، نقشهٔ دولت نتانیاهو برای حملهٔ گروههای مسلح قومی به استانهای غربی ایران نیز از منابع رسمی مختلف تأیید شده است. در حقیقت پرسش اصلی که آقای پهلوی باید به آن پاسخ دهد این است که آیا در دیدارهای او با مقامهای اسرائیلی، آنها نقشهٔ خود برای لیبیسازی ایران و همینطور استفاده از گروههای مسلح قومی برای حمله به خاک ایران را با وی در میان گذاشتهاند یا در میان نگذاشتهاند؟ اگر در میان گذاشتهاند، پس چرا به رغم اطلاع یافتن از اهداف ضد ایرانی آنها به روابط نزدیک خود با آنان ادامه داده و این توطئهٔ خطرناک را مکتوم نگه داشته است. و اگر در میان نگذاشتهاند او چگونه به آنها اعتماد کرده و فعالیتهای خود را منطبق با نقشهٔ آنان جهت داده است؟ به دلیل کاهش فزایندهٔ شانس آقای پهلوی برای ایفای هرگونه نقش مؤثر در بازی سیاست ایران، من دیگر بنای چالش با او را نداشتم اما برای فرونشاندن کنجکاویام واقعاً میخواهم پاسخ او را به این پرسش بدانم. گزارشگران رویترز چرا در این باره سؤالی نکردهاند؟ @ahmadzeidabad
⭕ محسن چاوشی؛ هنرمندی زیر باران موشک و تهمت ◀ مردم « علاج در وطن است»✍قاسم خرمی 8 مرداد، زادروز محسن چاوشی است. صدای چاوشی را گمانم اولین بار در سالن سینما و روی فیلم « سنتوری» ساخته داریوش مهرجویی شنیدم و سالهاست که صدای او را گوش می کنم و لذت می برم و با اینکه هنوز او را از نزدیک ندیده ام، یکی از چند خواننده مورد علاقه من است.اما بیش از صدا و چهره چاوشی، نوع عقاید و باورها و از همه مهمتر شهامت و شجاعت او در بیان آنچه فکر می کند درست است، برای من قابل تحسین و ستایش است. در میانه حملات بی رحمانه آمریکا و اسرائیل به کشور که خیلی از خواننده ها و سلبریتی ها، به هر دلیلی سکوت کردند، چاوشی ترانه « علاج » را خواند و فریاد زد که « مردم! علاج در وطن است...».این اعتقاد و صدا که راه حل نهایی مشکلات ایران، در داخل و بطورخاص در مفاهمه میان حکومت و ملت است، نزدیک به سه دهه است که گفته می شود و شنیده نمی شود؛ چاوشی اما درست در زمانی که خیلی ها فکر می کردند، دیگر برای این حرف ها دیر شده است، دوباره فریاد زد که « مردم! علاج در وطن است». از اینرو، او را باید آخرین رفورمیست امیدوار ایران در جایی بیرون از حکومت و حاکمیت نامید. این ترانه او هم می تواند، یکی از آخرین پیام ها، توصیه ها و هشدارهای مشفقانه برای نجات ایران باشد. مخالفین جمهوری اسلامی که به کمک سیستم های اطلاعاتی ورسانه ای خود، در یکسال گذشته، شیادانه کوشیدند تا هر گونه مخالفت با حمله نظامی و تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به کشور را، همسویی با حکومت و حتی تایید ضمنی شیوه حکمرانی نظام در چند دهه گذشته، بنامند، طبیعی بود که از کنار این صدا و پیام محسن چاوشی به راحتی عبور نکنند و نکردند؛ فضای مجازی پر شد از صفحات جعلی که دهان به ناسزای او گشودند و کمر به تخریب او بستند. او ازجمله ایرانیان وطن پرستی است که همزمان زیر بارانی از موشک و تهمت قرار گرفت! چاوشی اما کوتاه نیامد و از مسیر رفته، بازنگشت و در پاسخ به این هجوم ناآگاهانه و ناجوانمردانه و خطاب به کسانی که از او می خواستند سمت درست تاریخ بایستد، کلماتی گفت که فقط تاریخ می تواند در آینده قضاوت کند و نظربدهد. او گفت: « اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم که نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست! این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم: اصلا سمت درست تاریخ و هر چه میبافید، ارزانی خودتان…من ترجیحم این است که در همین وسط بایستم و بمیرم؛ وسط مدرسه میناب وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابانهای شهرم…».این حرفها را کسی می زند که زاده خرمشهر است و جنگ و نابودی را فقط از صفحه تلویزیون ندیده است. از قضا کسی است که از حکومت هم روی خوش ندیده است. ترانه های چاوشی در میانه جنگی که دوست و دشمن، تصور می کرد، سمت درست تاریخ ایستاده است، جبهه جدیدی از وطن خواهان، مقابل متجاوزان گشود. ایستادن در مقابل مردم مایوس و خشمگینی که از سر استیصال،انسانوارهای جنایت پیشه ای مثل ترامپ ونتانیاهو را «عموی رهایی بخش!» خطاب می کنند ، به هیچ وجه کار راحتی نیست، چاوشی اما این کار را کرد. او همه چیزش را فدای ایران کرد.محسن چاوشی با این عقایدش، یک فرد نیست. جریانی است دلخون و پر از گلایه و شکایت که اکنون چاره ای جز دفاع از وطن ندارد؛ آن هم وطنی که در آن، جای چندانی برای جولان ندارد. من اکنون از جایی که نمی دانم چقدر با محسن چاوشی فاصله دارم، تولدش را تبریک می گویم و خوشحالم که ایران عزیز و مجروح هنوز فرزندانی مثل او دارد. حالا بگذارید دشمن به جنگ و کشتن و ویرانی افتخار کند: باتکههای پیکرمانبا گیسوان دخترمانمیخواستیدچهکار کنید؟!ما زندهایم؛ مثل امیداین چند روزه را برویدبر کشتن افتخار کنید!💠t.me/Karkhanedar_Mag
🎼 علاجمحسن چاوشی برای این روزهای ایرانترانه: کاظم بهمنیآهنگساز و تنظیمکننده: محسن چاوشیمردم !علاج در وطن است 💠 نشریه کارخانه دار
نامه سرگشاده به جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و جناب آقای دکتر محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهورجناب آقای دکتر پزشکیانجناب آقای دکتر عارفسلام علیکم امروز که دستور تدوین «راهبرد دوساله دولت» را صادر کردهاید، ضروری است یک واقعیت بنیادین در مرکز این راهبرد قرار گیرد: اقتصاد در شرایط جنگ، تحریم و محاصره اقتصادی را نمیتوان با منطق اقتصاد معمول اداره کرد.هدف اقتصاد در وضعیت عادی، رشد، افزایش بهرهوری و بهبود شاخصهای کلان است؛ اما در شرایط جنگی و اضطراری، اولویت نخست باید بقای جامعه، تداوم زندگی روزمره، تأمین نیازهای اساسی و حفظ پایداری اجتماعی باشد. هنگامی که جنگ و محاصره اقتصادی، تورم را تشدید کرده و قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد، دولت نمیتواند صرفاً به سیاستهای متعارف اقتصادی، آزادسازی قیمتها یا جراحیهای پرهزینه اقتصادی تکیه کند.در دو سال پیشرو، کشور بیش از هر چیز به یک اقتصاد تابآور و حمایتمحور نیاز دارد؛ اقتصادی که بتواند دسترسی همه اقشار، بهویژه طبقات کمدرآمد و آسیبپذیر، به مواد غذایی، دارو، انرژی، مسکن و خدمات ضروری را تضمین کند. معیار موفقیت چنین اقتصادی فقط نرخ رشد یا تراز بودجه نیست؛ بلکه این است که هیچ خانوادهای از حداقل کالری لازم، داروی ضروری و نیازهای اولیه زندگی محروم نماند.از اجرای سیاستهایی که به نام «جراحی اقتصادی» فشار اصلی را بر دوش حقوقبگیران، بازنشستگان، کارگران و اقشار کمدرآمد میگذارد، پرهیز کنید. جامعهای که همزمان زیر فشار جنگ، تحریم، تورم و نااطمینانی قرار دارد، توان تحمل شوکهای تازه قیمتی را ندارد. اصلاحات ساختاری لازماند، اما زمان، ترتیب و شیوه اجرای آنها باید تابع ضرورت حفظ انسجام اجتماعی باشد.از طعنهها و اتهامهایی چون «اقتصاد دولتی» یا «کمونیستی» نیز نهراسید. جیرهبندی، کنترل قیمت کالاهای حیاتی، تضمین توزیع عادلانه و مداخله مستقیم دولت در تأمین نیازهای اساسی، مختص حکومتهای کمونیستی نبوده است. ایالات متحده و بریتانیا نیز در دوران جنگ، برای حفظ قدرت ملی و تأمین عادلانه نیازهای مردم، نظام جیرهبندی و کنترل مصرف را به اجرا گذاشتند.دولت باید از هماکنون سازوکاری شفاف، عادلانه و غیرتحقیرآمیز برای تضمین حداقل نیازهای خانوار طراحی کند. احیای یک نظام هوشمند تأمین کالاهای اساسی، تشکیل ذخایر راهبردی، نظارت مؤثر بر زنجیره توزیع، جلوگیری از احتکار، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و تضمین حداقل کالری و پروتئین مورد نیاز هر فرد، باید در قلب راهبرد دوساله دولت قرار گیرد.این سیاست به معنای کنار گذاشتن بازار نیست؛ بلکه به معنای پذیرش مسئولیت دولت در وضعیتی است که سازوکارهای عادی بازار دیگر قادر به تضمین امنیت غذایی و معیشتی همه شهروندان نیستند. در شرایط اضطراری، دولت باید آخرین و مطمئنترین پناه مردم باشد، نه نهادی که هزینه بحران را به ضعیفترین اقشار منتقل میکند.راهبرد دوساله دولت را بر سه اصل بنا کنید: بقا، تداوم و پایداری.تأمین نان، غذا، دارو و انرژی مردم را مقدم بر پروژههای نمایشی و اصلاحات پرخطر قرار دهید. اقتصاد جنگی پیش از آنکه برنامهای برای افزایش قدرت دولت باشد، تعهدی برای حفاظت از زندگی، کرامت و امنیت مردم است.امروز زمان جراحیهای تازه نیست؛ زمان جلوگیری از فرسایش بدن نحیف جامعه است.با احترام حسین قتیبیک معلم و شهروند ایرانی
مصاحبه جلائیپور با خبرآنلاین درباره وضعیت کنونی جامعه و دولت در ایران.◾️در این شرایط جنگی، خوشحالم که به پزشکیان رأی دادم/ آمریکا به دنبال جنگ فرسایشی است/ در وضعیت فعلی باید حامی رهبری، شعام و دولت باشیم. ◾️راه عبور از این جنگ نابرابر و تحمیلی، جنگ دائمی تا سقوط آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه یک ایستادگی و مقاومت چهار بعدی است تا این جنگ نابرابر عزتمندانه متوقف شود. ◾️الگویی که اکنون آمریکا دنبال میکند، الگوی «جنگ - مذاکره - دوباره جنگ» است. کشاندن تدریجی ایران به یک جنگ فرسایشی است. شعام میتواند این الگو را ناکام کند.◾️یکی از شگردهای جنگ روانی دشمن پیاده کردن نیروی زمینی در خاک ایران بوده و هست. ایران برای مقابله با هر توطئهای باید آماده باشد. ◾️رسالت دفاع عزتمندانه دولت پزشکیان برای عبور ایران از این پیچ جنگی از همه دولتهای پیشین سنگینتر و خطیرتر است. ◾️هر کدام از ما باید ببینیم چه کاری میتوانیم برای عبور عزتمندانه از جنگ انجام دهیم. این کار از یک درجه کم کردن کولر آبی و یا تنظیم کردن اسپلیت روی درجه ۲۵ شروع میشود تا همیاریهای بیشتر. در مصرف صرفهجویی کنیم. به کمک دوست، همسایه و فامیل بیکار شده بشتابیم. ◾️هر کدام از ما بهعنوان یک کاربر فضای مجازی نباید حامل حرفهای دروغ و جنگ روانی دشمن باشیم و در عین حال، در این جنگ نابرابر به پیروزی عزتمندانه ایران امیدوار باشیم.مشروح گفتگو👇khabaronline.ir/xq9FJ@hamidrezajalaeipour
ترامپ، نفت ایران و نبردی که مصدق آغاز کرد نویسنده: حسین قتیب برای فهم نگاه دونالد ترامپ به ایران، باید نخست به تجربه ونزوئلا و لیبی نگاه کرد. پس از عملیات آمریکا و انتقال اجباری نیکلاس مادورو به ایالات متحده، واشنگتن نهتنها در روند سیاسی ونزوئلا مداخله…نویسنده در این نوشته توضیح میدهد که چرا این سالها و ماهها و روزها بیشتر به مصدق حمله میشود.
عراق نمونه آشکارتری است. پس از حمله سال ۲۰۰۳، آمریکا صندوق توسعه عراق را ایجاد کرد و درآمدهای نفتی این کشور در حسابی نزد بانک فدرال رزرو نیویورک قرار گرفت.این سازوکار بعدها در قالب حسابهای بانک مرکزی عراق ادامه یافت. عراق نفت میفروشد، اما برای دریافت دلار، تأمین واردات و گردش مالی اقتصاد خود به انتقال پول از آمریکا نیاز دارد.واشنگتن میتواند دسترسی بانکهای عراقی به دلار را محدود کند، انتقال منابع را متوقف سازد و برای آزاد کردن پول خود عراق شروط سیاسی و امنیتی تعیین کند. عراق مالک رسمی نفت است، اما اختیار کامل بر درآمد نفتی خود ندارد. این شکل جدید سلطه است: در استعمار کلاسیک، شرکت خارجی چاه نفت را اداره میکرد؛ در امپریالیسم مالی، کشور نفت را استخراج میکند، اما کلید حساب درآمد آن در نیویورک نگهداری میشود.تفاوت ایران با این مدلها، میراث مستقیم مصدق است. ایران ممکن است در مدیریت صنعت نفت با فساد، تحریم، کمبود سرمایه و عقبماندگی فناوری مواجه باشد، اما مسئله آن واگذاری مالکیت منابع یا سپردن حساب درآمد نفت به آمریکا نیست. تصمیم نهایی درباره منابع ایران، با همه ضعفها و ناکارآمدیهای داخلی، هنوز در داخل کشور گرفته میشود.در همین چارچوب باید حمله دائمی سلطنتطلبان، تراستیها و جریانهای وابسته به سرمایه خارجی به مصدق، علی شریعتی و ایده استقلال اقتصادی را فهمید. آنان میکوشند مصدق را سیاستمداری شکستخورده، شریعتی را منشأ عقبماندگی و استقلال اقتصادی را شعاری بیمعنا معرفی کنند. این حملات صرفاً یک نزاع تاریخی یا روشنفکری نیست. تخریب نمادهای استقلال، بیاعتبار کردن ملی شدن نفت و تمسخر هرگونه مقاومت در برابر سلطه سرمایه خارجی، از نظر فکری و سیاسی راه را برای همان نظمی باز میکند که ترامپ دنبال میکند: ایرانی که منابع دارد، اما اختیار آنها را ندارد؛ نفت تولید میکند، اما شرکتهای خارجی درباره فروش و درآمد آن تصمیم میگیرند؛ و برای دسترسی به پول خود باید رضایت واشنگتن را جلب کند.سلطنتطلبان معمولاً از توسعه دوره پهلوی سخن میگویند، اما کمتر یادآوری میکنند که کودتای ۲۸ مرداد با هدف سرنگونی دولتی انجام شد که میخواست کنترل واقعی منابع ایران را از شرکتهای خارجی پس بگیرد. تراستیها نیز وابستگی به سرمایه جهانی را نه یک رابطه قدرت، بلکه ضرورتی فنی و اقتصادی جلوه میدهند. در این روایت، هرگونه سخن گفتن از حاکمیت اقتصادی، کنترل ملی منابع یا محدود کردن قدرت شرکتهای خارجی به «ایدئولوژی»، «انزواطلبی» و «اقتصاد دولتی» تقلیل داده میشود.اما مسئله مصدق و شریعتی مخالفت با تجارت، فناوری یا ارتباط با جهان نبود. مسئله آنان این بود که رابطه ایران با جهان نباید رابطه تابع و متبوع باشد. سرمایه خارجی میتواند وارد شود، اما نباید اختیار منابع و تصمیمگیری ملی را تصاحب کند. فناوری میتواند خریداری شود، اما نباید به ابزار وابستگی سیاسی تبدیل گردد. توسعه زمانی واقعی است که ظرفیت تصمیمگیری کشور را افزایش دهد، نه آنکه منابع آن را در شبکه قدرتهای خارجی ادغام کند.به همین دلیل، ترامپ را نباید یک استثنا دانست. او منطق دیرینه امپراتوری آمریکا را آشکارتر بیان میکند: قدرت نظامی باید به کنترل منابع، بازارها و جریان درآمد کشورها تبدیل شود. تجربه عراق، لیبی و ونزوئلا نشان میدهد که این منطق فقط در حد تهدید باقی نمانده است. در عراق، کشور اشغال و درآمد نفت آن به شبکه مالی آمریکا وابسته شد؛ در لیبی، دولت درهم شکست و منابع نفتی در اختیار شبکهای از بازیگران خارجی و داخلی قرار گرفت؛ و در ونزوئلا، حذف رهبر سیاسی با تلاش برای تسلط بر فروش و درآمد نفت همراه شد.از این منظر، میراث مصدق نه یک خاطره تاریخی، بلکه یکی از آخرین موانع در برابر ادغام کامل ایران در نظم نفتی آمریکا است. حمله به مصدق، شریعتی و اندیشه استقلال اقتصادی نیز، ناخواسته یا آگاهانه، راه را برای همان نظمی هموار میکند که ترامپ نماینده صریح آن است. مصدق را سرنگون کردند، اما نتوانستند اصلی را که او تثبیت کرد کاملاً نابود کنند: نفت ایران باید نه فقط به نام، بلکه در عمل متعلق به ملت ایران باشد.
ترامپ، نفت ایران و نبردی که مصدق آغاز کردنویسنده: حسین قتیببرای فهم نگاه دونالد ترامپ به ایران، باید نخست به تجربه ونزوئلا و لیبی نگاه کرد. پس از عملیات آمریکا و انتقال اجباری نیکلاس مادورو به ایالات متحده، واشنگتن نهتنها در روند سیاسی ونزوئلا مداخله کرد، بلکه برای تسلط بر صادرات، فروش و درآمد نفت این کشور نیز وارد عمل شد. شرکتهای آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا بازگشتند و تصمیمگیری درباره مقصد نفت، نحوه فروش و مصرف درآمدهای آن، هرچه بیشتر زیر نظارت آمریکا قرار گرفت. این روند را نمیتوان صرفاً «بازسازی صنعت نفت» نامید؛ مسئله، تصرف سیاسی یک کشور و غارت سازمانیافته منابع آن در پوشش گذار سیاسی و بازسازی اقتصادی است.لیبی نیز پیش از ونزوئلا نمونه مشابهی را تجربه کرد. مداخله نظامی ناتو در سال ۲۰۱۱، که با عنوان حمایت از مردم و جلوگیری از سرکوب توجیه میشد، به فروپاشی دولت مرکزی، تجزیه قدرت سیاسی و آغاز جنگی طولانی انجامید. پس از سقوط معمر قذافی، منابع نفتی لیبی میان دولتهای رقیب، شبهنظامیان، فرماندهان نظامی و بازیگران خارجی گرفتار شد. میدانها، بنادر و خطوط صادرات نفت بارها به ابزار فشار سیاسی و نظامی تبدیل شدند و شرکتهای غربی، بهویژه شرکتهای آمریکایی و اروپایی، دوباره به موقعیتی ممتاز در استخراج، تجارت و توسعه منابع انرژی لیبی دست یافتند. در نتیجه، کشوری که پیش از جنگ از درآمد نفت برای ساخت دولت و تأمین خدمات عمومی استفاده میکرد، به سرزمینی تبدیل شد که نفت آن صادر میشود، اما مردمش با فروپاشی زیرساخت، قطع برق، ناامنی و فقر روبهرو هستند. غارت نفت لیبی الزاماً به معنای انتقال مخفیانه تمام محمولهها نیست؛ شکل اصلی غارت، نابود کردن حاکمیت ملی، تحمیل جنگ داخلی و ایجاد ساختاری است که در آن شرکتها و قدرتهای خارجی از منابع کشور سود میبرند، در حالی که جامعه لیبی هزینه جنگ و فروپاشی را میپردازد.ایران برای ترامپ فقط یک رقیب سیاسی یا یک پرونده هستهای نیست. ایران کشوری با منابع عظیم نفت و گاز است که صنعت انرژی آن هنوز بهطور کامل در شبکه مالی، امنیتی و شرکتی آمریکا ادغام نشده است. درآمد نفت ایران در بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری نمیشود، بودجه کشور با اجازه واشنگتن آزاد نمیشود و حفاظت از تأسیسات نفتی آن به ارتش آمریکا وابسته نیست. از همین رو، هدف نهایی فشار بر ایران را باید فراتر از تحریم یا تغییر رفتار سیاسی دید: بازگرداندن ایران به وضعیتی که مالکیت منابع ممکن است ظاهراً ایرانی بماند، اما استخراج، فروش، فناوری، انتقال پول و مصرف درآمد نفت در اختیار قدرتهای خارجی قرار گیرد.این همان نظمی است که دکتر محمد مصدق در اسفند ۱۳۲۹ در برابر آن ایستاد. پیش از ملی شدن صنعت نفت، شرکت نفت ایران و انگلیس استخراج، پالایش، صادرات، حسابرسی و درآمد نفت ایران را کنترل میکرد. منابع در ایران قرار داشت، اما تصمیمگیری در لندن انجام میشد و ایران سهم ناچیزی از ثروت خود دریافت میکرد.اهمیت ملی شدن نفت فقط افزایش سهم ایران نبود. مصدق نفت را به مسئله حاکمیت ملی تبدیل کرد. اصل بنیادین او این بود که یک ملت باید نهتنها مالک حقوقی منابع، بلکه صاحب اختیار واقعی بر تولید، فروش و درآمد آن باشد. در اندیشه او، استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنای کاملی نداشت.کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با همکاری آمریکا و بریتانیا دولت مصدق را سرنگون کرد و کنسرسیومی از شرکتهای غربی، از جمله شرکتهای آمریکایی، بار دیگر بر صنعت نفت ایران مسلط شد. بااینحال، کودتا نتوانست اصل ملی شدن را کاملاً لغو کند. شرکت ملی نفت ایران باقی ماند و حتی حکومت پس از کودتا ناچار شد مالکیت ملی منابع را به رسمیت بشناسد. ایران نیز بهتدریج توانست کنترل بیشتری بر تولید و درآمد نفت به دست آورد و آن را برای دولتسازی، ایجاد زیرساخت و توسعه کشور به کار گیرد.برای درک اهمیت این میراث باید ایران را با کشورهای عربی نفتخیز مقایسه کرد. در عربستان سعودی، صنعت نفت از ابتدا با سرمایه، فناوری و مدیریت شرکتهای آمریکایی شکل گرفت. آرامکو بعدها ملی شد، اما صنعت انرژی عربستان همچنان در شبکه فناوری، خدمات مهندسی، امنیت نظامی، بازارهای مالی و صنایع تسلیحاتی آمریکا قرار دارد. بخش بزرگی از درآمد نفت به دلار دریافت میشود و از طریق سرمایهگذاری در داراییهای آمریکایی، خرید تسلیحات، فناوری و خدمات دوباره به اقتصاد آمریکا بازمیگردد.در چنین ساختاری، کشور ممکن است مالک رسمی شرکت نفت باشد، اما حفاظت از تأسیسات، دسترسی به فناوری، نظام مالی، تسلیحات و حتی امنیت حکومت آن به آمریکا وابسته میماند. بنابراین، ملی بودن حقوقی مالکیت لزوماً به معنای استقلال واقعی نیست.
سرودهای از زندهیاد علی شریعتی، شمع (شاندل)، همراه با آوا و نوایی بر قول و غزلی از رهی معیری که میتوانش به یاد نیکوی شمع وجود او شنید، او که نام و نشان و پیامش نیمسده پس از رفتنش هنوز هوشیاران را جنبش و ایمان و آگاهی میافزاید و قرار از خفتگان میستاند و ملولان ازلی و بازندگان ابدی را به دشنامگویی و ناسزاسرایی وامیدارد. پاسخ آن دشنامگویان و ناسزاسرایان را از زبان مولانا میخوانیم:هر که بر «شمع» خدا آرد پف او«شمع» کی میرد؟ بسوزد پوز اواز فقیرستت همه زرّ و حریرهین «غنی» را ده زکاتی ای فقیرمحمدمهدی مجاهدی۷ امردادماه ۱۴۰۵@mmojahedi
«سلاخیِ شخصیتها به جای نقدِ علمي» محمدرضا يوسفي 🔹 چندی است آقای غنینژاد در گفتوگوهای خود، شخصیتها و دورههای تاریخی ایران را از منظر لیبرالیسم بررسی میکند. اما بهنظر میرسد در این مسیر، از چارچوب نقد علمی فراتر رفته، به برخوردی غیرمنصفانه روی آورده است. 🔹او با گرایش عمیق به مکتب اتریش، هر گونه جریان چپ ( سیاسی و اقتصادی) را نه بهمثابه موضوعی برای تحلیل، بلکه هدفی برای دشمنی تلقی میکند. برای نمونه، مصدق را بهعنوان یک سوسیالدمکرات به نقد کشیده، حتی امضای « دکتر محمد مصدق» را به سخره گرفته و از آن بهانهای برای حمله به شخصیت وی میسازد. او میکوشد رژیم پهلوی را از اتهام کودتای ۲۸ مرداد مبرا کرده و رفتار مصدق را غیرقانونی جلوه دهد. 🔹 او به دلیل گستره گرایش چپ در دوران پیش از انقلاب، تقریباً همه روشنفکران آن عصر را با برچسبهایی مورد حمله قرار میدهد. اخیراً نیز شریعتی را مورد نوازش قرار داده است. بهنظر میرسد رویارویی او با جریانهای غیرلیبرال بیش از آنکه علمی باشد، رنگ و بوی کینهورزی دارد. 🔹 با این حال، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، نمیتوان از تأثیرات عمیق فضای جهانی بر شکلگیری اندیشههای چپ در ایران و جهان چشم پوشید. دهههای پس از جنگ جهانی دوم، با رویدادهایی چون جنگ ویتنام، جنگ كره، جنایات استعماری فرانسه در الجزایر، کودتاهای نظامی متمايل به غرب در یونان، شیلی و ایران، و سلطه نظم ناعادلانه بینالمللی بر منابع کشورهای عقبمانده، بستری طبیعی برای رشد گرایشهای چپ فراهم آورد. نظریههای توسعهای همچون «وابستگی» و « راهبرد جایگزینی واردات» پاسخی به همین ساختار نابرابر بودند. درک این زمینه تاریخی، به معنای تأیید تمامی گزارههای اقتصادی یا سیاسی چپ (مانند انکار مالکیت خصوصی یا اقتصاد دستوری) نیست، اما نادیده گرفتن آن، تحلیل تاریخی را به سطحیترین شکل ممکن تقلیل میدهد. 🔹 با وجود این، تفکر چپ درسهای ارزشمندی برای ما داشته است: نادیدهنگرفتن انگیزههای پیشرفت، تأکید بر آزادیهای مشروع و نیز نقد درست نظم استعماری پس از جنگ جهانی دوم از جمله این درسهاست. همچنین این حقیقت که کشورهای توسعهیافته، چه در دوران استعمار کهنه و چه در استعمار نو، منابع ملتهای عقبمانده را به غارت بردهاند، نکتهای است که نمیتوان از آن غافل شد. 🔹 از سوی دیگر، تحولات جهانی از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با ظهور ریگانیسم، تاچریسم و «اجماع واشنگتن»، نئو لیبرالیسم را به اوج خود رساند. فروپاشی بلوک شرق و نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما، این گمان را تقویت کرد که لیبرالیسم تنها مسیر پیشرفت بشر است. اما امروز، با تضعیف نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، رویآوری به تعرفههای حمایتی توسط آمریکا، و شکلگیری پیمانهای منطقهای، نشانههایی از افول نئولیبرالیسم نیز به چشم میخورد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که زمانی بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی اصرار داشتند، امروز کمتر بر آن تأکید میکنند. این دگرگونیها، نه اثبات درستی چپِ قدیم است و نه شکست نهایی لیبرالیسم، بلکه گواهی بر این واقعیت است که هر پارادایمی، در تعامل با شرایط زمانه، بهمرور دچار چالش و بازنگری میشود. 🔹 پس از انقلاب اسلامی، با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی و نیز سلطه روزافزون نئولیبرالیسم در جهان از دهه ۱۹۸۰ به بعد، برخی بر سیاستهایی مانند آزادسازی اقتصادی، کوچکسازی دولت، حذف تعرفهها و مانند آن اصرار میورزيدند. اما امروز جهان در حال گذار از این مرحله است. از دوران نخست ترامپ، سازمان تجارت جهانی (WTO) تضعیف شده و پیمانهای منطقهای قوت گرفتهاند. دولت آمریکا به وضع تعرفههای گمرکی روی آورده و در نمونهای آشکار، رئیسجمهور لیبرالترین کشور جهان رئيس جمهور كشوري ديگر را مي ربايد و صراحتاً اعلام میکند که نفت کشوری دیگر را در اختیار گرفته است، دقیقاً بهروش استعمار کهنه. 🔹 این تحولات نشان میدهد که اگرچه چپِ قدیم منسوخ شده، اما نئولیبرالیسم و دستورالعملهای نهادهای وابسته به آن نیز در حال افول هستند. امروز از «اجماع لندن» در برابر «اجماع واشنگتن» سخن به میان آمده و «دهکده جهانی» مکلوهان، با رهبری آمریکا، به گروهبندیهای جدیدی تبدیل میشود. اگر امثال غنینژاد دقیقتر بنگرند، درخواهند یافت که رویکرد ایشان نیز بهمرور از اعتبار علمی و روزآمدی میافتد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که همواره بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی تأکید داشتند، امروز دیگر چندان بر آن اصرار نمیورزند. 🔹 کاش جناب غنینژاد، جایگاه اندیشه خود را در جهانی که به سرعت در حال تغییر است، بازنگری کنند، پیش از آنکه آیندگان درباره ایشان همان قضاوتی را کند که او درباره روشنفکران پیشین دارد @yousefimohammadrezahttps://B2n.ir/km7413
ایرانمان در این ماههای پرمخاطره و تعیینکننده نیازمند تقویت همبستگی و تابآوری و خلق رضایت و امید و ترمیم زخمهای گذشته است. اعدام، آنهم در ملا عام و بدون اقناع و اطلاع قبلی افکار عمومی و با عجلهای که با زمان متعارف دادرسی عادلانه در پروندهای دربارهٔ جان انسان سازگار نیست و درست همزمان با سفر نتانیاهو به آمریکا و نیازش به چنین اخباری، دقیقا گام برداشتن در جهت عکس است: نمک بر زخمهایی میپاشد که ترمیم نشدهاند، دوقطبی میسازد و در صفوفی که باید برای دفاع میهنی منسجم باشد صفآرایی داخلی ایجاد میکند، امید به آینده و بسط عدالت قضایی را میکاهد و در بخشی از جامعه خشم و نارضایتی میپرورد.@jalaeipour
آسیاب به نوبت است⭕نویسنده: علی سرزعیم (اقتصاددان) • دهه هفتاد بود که مهندسان ایرانی کاری کردند کارستان و کشور را از کمبود برق بی نیاز ساختند و ایران به کشوری توانمند در ایجاد سد و نیروگاه تبدیل شد.• در نیمه اول دهه هفتاد بود که روشنفکران و اهل فکر و نظر مباحث بنیادی عمیقی را مطرح کردند و جامعه با پرسشهای جدیدی روبرو شد و همین انگیزه علم جویی و مطالعه عمیق تر را فراهم کرد.• در نیمه دوم دهه هفتاد بود که خبرنگاران بهار مطبوعات را ایجاد کردند و مردم ایران روزنامه خوان شدند. حیف که زود این بهار را خزان کردند!• در دهه هفتاد و هشتاد بود که مهندسان ایرانی توانستند توان وسیع خود را در خدمت صنعت موشکی بگذارند و ایران در مسیر توانمندی نظامی قدرت بگیرد.• در دهه هشتاد بود که بانکهای ایرانی دگرگون شدند و فناوری اطلاعات را به سرعت پذیرا شدند و از این نظر به سرعت مدرن شدند. • در دهه هشتاد و نود نظامیان ایرانی توانستند فتنه داعش را در سوریه و عراق و همچنین فتنه امارات و عربستان را در یمن سرکوب کنند و ناکام بگذارند. • در دهه نود هنر برنامه نویسان و کارآفرینان ایرانی گُل کرد و یک مرتبه فاصله ایران در فناوری اطلاعات به سرعت کم شد. اگر در غرب آمازون بود، دیجی کالا راه افتاد، اگر آنجا یوتیوب بود، اینجا آپارات سر برآورد، اگر آنجا پی پال بود اینجا زرین پی شکل گرفت، آنجا اوبر بود و اینجا اسنپ ایجاد شد، ... به تبع رفاه ایرانیان به سرعت بالا رفت و مردم ایران دیگر حسرت برخورداری از مواهب فناوری اطلاعات را نداشتند.• در نیمه اول دهه نود بود که دیپلماتها تلاش ارزنده ای کردند که قطعنامه های ضد ایرانی و تحریمهای ظالمانه در یک معاهده ملغی شود و ما به وجود دیپلماتهایمان افتخار کردیم.• در دهه نود بود که مردم ایران به آتش نشانها افتخار کردند که از جان مایه گذاشتند تا جان مردم را نجات دهند.• در آخر دهه نود، کرونا به ایران آمد و کادر درمان نشان دادند که چگونه با اقتدار و فداکارانه خطرات جانی را به جان می خرند و در برابر فشار شدت بیماری کرونا مقاومت کردند و سر خم نکردند. ما به آنها افتخار کردیم.• در دو جنگ اخیر هم نظامیان ایرانی توانستند اقتدار و فداکاری خود را به جهانیان اثبات کنند و مایه مباهات ما ایرانیان شوند و در جهان سربلند شویم..احتمالا این لیست را بتوان گسترده تر کرد. امواج وقایع نشان داد که در هر مقطع خیل عظیمی از مردم مختلف پا به کار هستند تا کشور ایران پابرجا بماند. اینها نشان می دهد که چقدر توانمندی و فداکاری در این کشور وجود دارد. کاش نظام سیاسی ایران طوری شود که بتواند همه این توانمندیها و فداکاریها را به عمل درآورد و همه آنها را همسو کند تا وضعیت ایران و ایرانی بهبود یابد. انشالله@Ali_Sarzaeempv
مقاومت برای چه؟⭕من در مورد درستی یا نادرستی اصرار ایران بر حفظ کریدور موردنظر خود دیدگاه منسجم و نظر قطعی ندارم ولی یک چیز را می فهم که با شما در میان می گذارم. آرزوی ترامپ این است که شرایط را به حالت قبل از جنگ برگرداند یعنی عبور و مرور از تنگه هرمز عادی و مثل قبل شود و تحریمهای ایران هم مثل قبل سرجایش باشد تا اقتصاد ایران فرسوده و نابود شود. روشن است که جمهوری اسلامی حاضر نیست به جای اول برگردد و ترامپ نخواهد توانست این آرزویش را محقق کند. وقتی جنگ شد و این همه هزینه دادیم دیگر منطقی نیست که بپذیریم به جای اول برگردیم گویی نه خانی آمده نه خانی رفته. ترامپ باید هزینه خطای بزرگش را بدهد و کمترین هزینه این است که عقربه زمان به عقب بر نمی گردد و نباید حاضر شد که دوباره در شرایط تحریمی قرار گیریم که دچار فرسایش و انحطاط تدریجی شویم. در این چارچوب شاید اصرار بر حفظ عبور و مرور تحت نظارت ایران معنا داشته باشد تا اگر کشوری خواست تحریم آمریکا را اجرا کند در عبور و مرور کشتیهایش دچار مشکل شود و ایران اهرمی برای فشار در جهت حذف تحریم داشته باشد. گرفتن عوارض به نظرم غیرقابل توجیه است.@philosocrate
⚫️ سید محمد خاتمی به عبدالکریم سروش تسلیت گفت◾️حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان در پیامی درگذشت برادر عبدالکریم سروش را تسلیت گفت.✍️متن پیام حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی بدین شرح است:بسم الله الرحمن الرحیمحضرت مستطاب آقای دکتر عبدالکریم سروش!▪️دل دریا و جان متوکل و شکیبای شما نیاز به تسلیت ندارد ولی به رسم ادب و برای تجدید عهد و مودت بر خود لازم دانستم که درگذشت برادر بزرگوارتان را صمیمانه به جنابعالی و همه بستگان داغدار تسلیت بگویم. از خداوند منان برای آن فقید سعید آمرزش و رحمت الهی و برای بازماندگان معزز تندرستی و شکیبایی و پاداش نیکو مسالت می کنم و طول عمر و دوام توفیقات جنابعالی را در خدمت به ائین و اندیشه و ایران از پروردگار توانا خواستارم!ایام عزت مستدامسید محمد خاتمی۱۴۰۵/۵/۵
قالی ایرانی شبیه خود ما ایرانیهاست...بخشی از سخنرانی مندر شب آی قصهدر شبهای روشن بخاراکه سالهاست به همت علی دهباشی عزیزم که خود فانوسبان این سرزمین است، برگزار میشودالان که دارم این ویدئو رو منتشر میکنم نصفه شبهو دوباره صدای بمب و موشک و پدافند میاد...و من دارم قصه کتاب جدید کودکم رو بازنویسی میکنم... شاید آخرین کاری باشه که توی زندگیم میکنم... بچهها بزرگ میشنو همه این چیزها خاطره میشه براشونبچههاتون رو بخندونینکه وقتی بزرگ شدن و به جنگ فکر کردند، یاد خندهها و خندههای از ته دلشون با شما بیفتن... ایرانتهران۳۱ تیر ۱۴۰۵🔗 pouria.alami📲 @instatoolboxbot
جناب استاد دکتر عبدالکریم سروشدرگذشت برادر گرامی، خیرپیشه و هنرمندتان را تسلیت میگویم. در غم شما شریکیم. روحشان غرق رحمت ویژهٔ خدای مهربان. دعاگوییم برای برای شکیبایی و آرامش و سلامتی شما و سایر نزدیکان.حمیدرضا جلائیپور
✔️ جامعه موازی و چهرههای ناشناخته✍🏻سهند ایرانمهرشخصاً تا پیش از این، نام «نیما تکیدو» را نشنیده بودم؛ هرچند او بیش از یک میلیون دنبالکننده در اینستاگرام و رقمی نزدیک به همین میزان در یوتیوب دارد. اما طول نکشید که دریافتم او اصولاً در میان افراد بزرگسال شناختهشده نیست.حالا خبر رویدادی که با هجوم ۱۵ هزار نفر از کنترل خارج شده تعجب بسیاری برانگیخته شده است.البته این تعبیر که «کسی او را نمیشناسد»، شاید ناشی از نوعی قضاوت خودبرترپندارانه باشد؛ این باور غلط که نسل بزرگسال تنها زمانی کسی را به رسمیت میشناسد که یا همنسل خودش باشد یا دغدغههایش با دغدغههای آنان همسو گردد. معمولا واکنش کلیشهای ما به چنین خبرهایی، بی هیچ تقلای ذهنی، در همین یک جمله خلاصه میشود: «دیگر نسل جدید است؛ کاری نمیشود کرد!»حال آنکه این ماجرا را نمیتوان با یک جمله ساده و تحقیرآمیز از سر گذراند که «نسل جدید سطحی شده است». آنچه رخ داده، نشانهای روشن و بیتعارف از یک دگرگونی آرام اما عمیق در ساختار مرجعیت اجتماعی است؛ تغییری که اگر نادیده گرفته شود، فهم ما از جامعه امروز بسیار ناقص و بیارزش خواهد بود.وقتی یک بلاگر با یکونیم میلیون دنبالکننده میتواند تنها با یک فراخوان، پانزده هزار نوجوان را به نقطهای مشخص بکشاند، در حالی که بسیاری از بزرگسالان حتی نام او را نشنیدهاند، این اتفاق حامل چند پیام مهم است.اولین پیام این ماجرا، شکاف نسلی در مرجعیت است به این معنا که مرجعیت دیگر از رسانه ملی، نهادهای رسمی، دانشگاه یا حتی چهرههای شناختهشدهی اجتماعی، سیاسی یا هنری دیروز نمیآید. نوجوان امروز در زیستجهان دیجیتال زندگی میکند؛ جایی که الگوریتم اینستاگرام و تیکتاک و یوتیوب برایش مرجع میسازند. ممکن است فردی برای والدین کاملا ناشناخته باشد، اما در جهان نوجوانان قدرت بسیج اجتماعی داشته باشد؛ قدرتی که نسلهای دیگر حتی از وجودش خبر ندارند چون اصولا دغدغههایش همسنگ دغدغه آنان نیست. کافی است به صفحه نیما تکیدو در اینستاگرام بروید و زاویه دید او از منظر یک نوجوان و چالشهایش با والدین یا نظام اجتماعی و فرهنگی پیرامونش را ببینید تا متوجه نزدیکی ذهنی و روحی نوجوانان با او شوید.( در محتواهای او رگه پررنگی از رویکرد سیاسی معناداری وجود ندارد).پیام دوم این رویداد، پیدایش «جوامع موازی» است. جامعه ایران دیگر یک فضای عمومی مشترک ندارد. هر نسل در شبکهای جداگانه زندگی میکند. میلیونها نوجوان در جهانی فرهنگی رفتوآمد میکنند که نسلهای دیگر تقریباً به آن راهی ندارند و به همین علت است که بسیاری از بزرگسالان با حیرت میپرسند: «این آدم اصلا کیست؟»پیام سوم این ماجرا، کمبود فضاهای هویتساز برای نوجوانان است. در جامعه ایران که امکان مشارکت اجتماعی، تفریح سازمانیافته و تجربه جمعی برای نوجوان محدود و مشمول اما و اگر است، یک گردهمایی ساده حول یک اینفلوئنسر، به فرصتی برای دیده شدن، احساس تعلق و تجربه هیجان جمعی تبدیل میشود. بسیاری از نوجوانان شاید بیش از آنکه برای دیدن بلاگر آمده باشند، برای حضور در یک «رویداد اجتماعی» آمدهاند؛ برای اینکه لحظهای از انزوای روزمره بیرون بیایند و در جمعی همسنوسال خود نفس بکشند آن هم در محیطی که سیاست یا جریانهای سیاسی در آن دست نبرند. این نوجوان البته آنقدر دقیق و سیاسی نیست که بنشیند و تحلیل کند که مبادا ماجرا سیاسی نباشد اما غریزه او این اطمینان را میدهد که وقتی دعوت به این رویداد در هیچ شبکه تلویزیونی داخلی و خارجی یا توسط فلان نهاد و موسسه نیست بلکه یکی مثل خودشان دعوتشان کرده مطمئن میشود که: «این یکی داستان نمیشود!»نکته و پیام چهارم هم اهمیت و قدرت اقتصاد توجه است. مفهوم اقتصاد توجه را نخستینبار هربرت سایمون، مطرح کرد: «وقتی اطلاعات فراوان میشود، توجه انسانها کمتر به سوی چیزها جلب میشود.» اینجاست که شبکههای اجتماعی و رسانهها برای خریدوفروش توجه انسان دست به کار میشوند و هرکس بتواند توجه بیشتری را به خود جلب کند، به قدرت اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی بیشتری دست پیدا میکند .قدرت در جامعه ایران همچون سایر نقاط جهان در حال جابهجایی است. زمانی نهادهای رسمی، رسانههای سراسری و چهرههای فرهنگی توان بسیج اجتماعی داشتند اما امروز بخشی از این قدرت به شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده و حتی نهادهای قدرت سنتی نیز در همین فضا دنبال مخاطب میگردند.هر نخبه، سیاستگذار یا پژوهشگری که هنوز با الگوهای دهههای گذشته جامعه ایران را تحلیل میکند و میپندارد از مختصات فکری آن مطلع است یا نمایندگی مطلق آن را برعهده دارد عملا بخش بزرگی از واقعیت را نمیبیند. @sahandiranmehr
بازی تاریخ این است که وقتی میگفت:« با قبول ما سه نخواهد شد» فکرش را هم نمیکرد که اتفاقا با قبول و تقلای پسرش تلاش شد که هم اشغال توجیه شود و هم سه بشود و با عدم قبول آنها که اینجماعت را قبول ندارند تا اینجا سه نشده و نخواهد شد!@sahandiranmehr
نگرانم تفکر میرباقری کشور را به جنگ بکشاند و ایران را با عنوان مقدمه ظهور، به بدترین روزگارتاریخ ببردفاضل میبدی (پژوهشگری حوزه دین) دررسانه ها ازقول آقای میرباقری آمده بود: فرمان ظهور امام زمان در عالم جاری شده و در حال تحقق است و نباید در این امر عجله کرد.فرمان پیروزی جبهه حق صادر شده و امتحانات سختی در راه است و مومنان انتظار نداشته باشند بدون امتحان به ظهور برسند.»ایشان از پس این گفته ها چه اهدافی را دنبال می کند؟نمی دانیم.این حرفها که دیدم به یاد داستان پادشاه ظالم جهودان در دفتر اول مثنوی افتادم که این شاه ستمگر باپشت و پناه دین موسی مسیحیان را می کشت.ودر خیال خودمامور خدابرای کشتن بود.صد هزاران مؤمن مظلوم کشت/که پناهم دین موسی را و پشت/در این جا ذکر نکاتی را از سر دلسوزی ضروری می دانم. ۱- پدیده آکادمی علوم اسلامی که پس از انقلاب شکل گرفت، نزد عده ای مبهم ومشکوک بود. نظر برخی بر این بود که پس از شکست انجمن حجتیه، پدیده ای جایگزین شکل گرفته است.سران مملکت،ازجمله مرحوم امام تا آنجا که در جریان بودم نظر صاف و پاکی نسبت به بنیانگذاران آن نداشتند.۲- دربهمن ماه ۹۲ که الکساندردوگین مغز متفکر پوتین به ایران آمد، تنها در قم با رییس فرهنگستان علوم( آکادمی) آقای میر باقری دیدار کرد. شرح این ملاقات در سایت مشرق آمده است. دیدگاه مشترک این دو، غرب ستیزی وموعودگرایی بود واین که در آخرالزمان نابودی آمریکا و تمدن غرب واسراییل سرنوشت حتمی است.۳- چندسالی است که تئوری دوگین در صدا وسیما و شخص آقای میر باقری دنبال می شود و موعود گرایی به شکل غرب ستیزی، به نام اسلام، دنبال می شود.وهزینه هایی پشت دست ملت، نیز، گذاشته است. اینهاکسانی هستند که گفتند کرونا دروغ است.حساسیتی که در دهه شصت روی عوامل مشکوک و نفوذی،به ویژه در صدا و سیما وجود داشت، ازبین رفته و نفوذامثال پایدارچیها در غالب مراکز حساس کشورتقویت شده. به گونه ای که غرب ستیزی وروز مبارزه با استکباردر مجلس قانونی گشته است. واوج این داستان قانونی کردن منع گفتگو باآمریکا ومسئله برجام، در دولت روحانی بود.۴- سخنان میرباقری گویای این است که اگرجنگی میان ایران و آمریکا در گرفت، ملت بایدتحمل کند، چون فرمان امام زمان پشت این داستان است وبعد ازآن ظهورصورت می گیرد واین جنگ را بابد غنیمت شمرد!. پدیده احمدی نژادرا باید بخشی از این پروژه به حساب آورد. حذف اصلاح طلبان ضد جنگ، ازصحنه سیاست،ا ز مرحوم آیت الله هاشمی وبعد خاتمی و ظریف وکسان دیگربیانگر این داستان شوم است.۵-نگرانی این است که این تفکر، کشور را به جنگی بکشاند، که ایران را برای قرنها، با عنوان مقدمه ظهور، به بدترین روزگارتاریخ ببرد. وبا وعده های ظهور مردم را به معرکه جنگ روان سازد. باز جنگی دیگر بنام دین ومهدویت!همانطورکه با عنوان جهاد فی سبیل الله درجنگهای باروس بخش وسیعی ازکشور به تصرف شوروی درآمد۶- خوشبختانه نسل امروز بیدار است و از فریب این سخنان به دور است؛ اما جلوی این سخنان هولناک وخطرناک و ضد انسانی را باید گرفت. وباید احتمال نفوذ امثال دوگین روسی، درحوزه هاومراکزفرهنگی را داد.۷- امثال آقای میرباقری دراظهارنظرآزادند. اماطوری سخن می گویدکه همواره با امام زمان در ارتباط است. ایشان از کجا می گوید: فرمان امام زمان در عالم جاری شده!این جمله خبریه بوی بدعت و ادعا نمی دهد؟۸- امیداست بادرایت بزرگان و دلسوزان کشور، در این دوران بحرانی هرگونه احتمال جنگ راازکشور به دور دارند.مواظب موعودگرایان جنگ طلب باشندو جلوی سخنانی که، با عنوان ظهور، بوی باروت می دهد، گرفته شود.خفته آن باشد که او از هر خیال/دارد اومید و کند با او مقال /@hamidrezajalaeipour
⭕️ حمیدرضا جلاییپور: مخالفان دولت به جای راه حل فقط شعار می دهند⭕️ نیروهای جامعه مدنی مدافع تصمیمات عزتمندانه شعام باشند⭕️ آقای احمدینژاد به عنوان خواهنده محو اسرائیل، در این یک سال چندبار تجاوز اسرائیل به ایران را محکوم کرد؟!⭕️ اقلیت سعی دارد شهامت تصمیمگیری و عمل را از مسئولان امنیتی و سیاسی کشور بگیرد🔸 کسانی که در زمان احمدینژاد هولوکاست را نفی میکردند و دنبال محو اسرائیل از روی نقشه بودند و زمینهساز هفت قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران بودند، در این یک سالی که دشمن مستقیم به ایران حمله کرده کجا هستند؟!🔸در ایران پس از جنگ 40روزه یک اتفاق مهم رخ داد و آن یک «حس عمومی پیروزی» در جامعه علیه دشمن است. بدین معنا که گفته میشود دو قدرت اتمی به ایران حمله کردند ولی به هیچ کدام از اهدافشان نرسیدند.🔸به نظر من این «حس عمومی» یک سرمایه بزرگ اجتماعی برای دفاع از کشور و ساختن خرابیهای جنگ است. تندرویها باعث میشود در حکمرانی تشتت ایجاد و این سرمایه بزرگ اجتماعی مثل یخ کمکم آب شود. / روزنامه ایرانjamaran.news/fa/tiny/news-1719746%F0%9F%8… @jamarannews
⭕️ سازمان شکاف ملیمدیران و مجریان "سازمان صدا و سیما" که به اقلیتی خاص منحصر و محدود شدهاند، با سانسور سخنان رؤسای قوا، دامنزدن به تنشها و اختلافات سیاسی و تقویت گفتمان جنگافروزی، این سازمان را به یک قرارگاه افراطگرایی تقلیل دادهاند که گویی مأموریتش افزایش تنشهای داخلی، تشدید جنگطلبی و گسترش ترس و یأس در بین مردم است. "سازندگی" به این رفتار مغایر با انسجام ملی پرداخته است♦️زندگی جریان دارد، اما معیشت نهگزارش "سازندگی" از تأثیرات جنگ بر زندگی مردم سواحل جنوبی کشور در گفتوگو با صیادان جاسک و سیریک♦️فرار ۱۵ تراستیرئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، از گریختن حداقل ۱۵ تراستی که میلیاردها دلار پول نفت کشور نزد آنان بود، خبر داد. همزمان قوه قضائیه ۵۹ پرونده قضایی برای مدیران تراستی تشکیل داد و برای ۴۳ تراستی نیز قرار جلب صادر کرد♦️سرمقاله: در صلح هم جدی باشیدتأکید بر مرجعیت شورای عالی امنیت ملی و ضرورت پایان دادن به هرگونه مداخله خارج از سازوکارهای پیشبینیشده در قانون اساسیبهقلم؛ سیدحسین مرعشی؛ دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران🔺در شماره ۲۲۸۷ روزنامه #سازندگی بخوانید@Saazandeginews
🎥 چرا تفاهمنامه شکست خورد؟ 🔶 گفتوگوی دیاکو حسینی و حمیدرضا عزیزی 🔻دیاکو حسینی: دلیل شکست خوردن تفاهمنامه این است که هم ایران و هم آمریکا با ذهنیت پیروز و برنده وارد مذاکره شدند و انتظار پذیرش شکست از طرف مقابلشان را دارند. این وضعیت میتواند منجر به…گفتگو کمی طولانی است. ولی به نظر میرسد نکات مهمی در چشمانداز جنگ فعلی با زبان روشن طرح شده است.
🎥 چرا تفاهمنامه شکست خورد؟🔶 گفتوگوی دیاکو حسینی و حمیدرضا عزیزی🔻دیاکو حسینی: دلیل شکست خوردن تفاهمنامه این است که هم ایران و هم آمریکا با ذهنیت پیروز و برنده وارد مذاکره شدند و انتظار پذیرش شکست از طرف مقابلشان را دارند. این وضعیت میتواند منجر به حمله اتمی یا جنگ زمینی طولانی شود. ایران راهحل نظامی در برابر آمریکا ندارد، حتی سلاح هستهای نیز نمیتواند بازدارندگی ایجاد کند. کارت بازی ایران موقعیت ژئوپلیتیکی آن و بهطور مشخص تنگه هرمز است. بازدارندگی باید از راه ایجاد منافع مشترک با آمریکا شکل بگیرد.🔺حمیدرضا عزیزی: دلیل شکست مذاکرات این بود که هنوز مشخص نیست تصمیمگیرنده اصلی کشور چه کسی است. در ادبیات رهبر جدید جمهوری اسلامی، ابهامی برای مهار بدنه ایدئولوژیک نظام سیاسی وجود دارد. این وضعیت، تصویر عدم مشروعیت و اختیار کافی مذاکرهکنندگان را در طرف مقابل ایجاد میکند. ایران میتوانست با انعطاف بیشتر در مسئله تنگه هرمز از شکست تفاهمنامه جلوگیری کند. ترامپ به دلیل دشواریهایی که در رسیدن به اهدافش دارد، بهدنبال خروج از جنگ با ایران است.🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد:youtu.be/8wQ_0Kmjr3s%E2%9C%85 حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد🆔@AzadSocial
جامعه مدنی ایران شما را رها نمیکند. .......................نوشته رضا نصریترجمه:خطاب به کسانی که ممکن است دست به اجرای اوامر غیرقانونیِ در حد ارتکاب جنایت جنگی بزنند:ایران عراق یا افغانستان نیست. جامعه مدنی ایران دست از سرتان برنخواهد داشت.مقامها و نیروهای آمریکایی از پاسخگویی بابت جنایات جنگیای که در عراق و افغانستان مرتکب شدند، به دلیلی گریختند که ارتباط چندانی با قانون نداشت. قانون هرگز محل تردید نبود. آنچه در آن کشورها وجود نداشت، جامعهٔ مدنیای بود که بتواند پروندهای مستند تشکیل دهد و آن را برای بیست سال زنده نگه دارد. ایران چنین کشوری نیست. هرکس که قرار است بر فراز ایران مأموریت پروازی انجام دهد، باید این تفاوت را درک کند.حیات مدنی عراق مدتها پیش از فرود نخستین بمب آمریکایی نابود شده بود. بیستوچهار سال حکومت بعثی، کانون وکلا، اتحادیهها و سندیکاهای حرفهای و دانشگاهها را در ساختار حزب ادغام کرده یا اساساً منحل کرده بود. سپس هشت سال جنگ و سیزده سال تحریم، بیمارستانها و دانشگاهها را از درون تهی کرد و بخش بزرگی از طبقهٔ حرفهای را به خارج از کشور راند.افغانستان حتی از این نیز محرومتر بود: دههها جنگ مستمر، یک نظام حقوقی حرفهای که بهسختی از این وضعیت جان سالم به در برده بود، دانشگاههایی که نیمی از جمعیت از تحصیل در آنها محروم بودند، و نرخ باسوادی بزرگسالان در حدود یکسوم جمعیت.در هیچیک از این دو کشور، جامعهٔ مدنی نیرومندی وجود نداشت؛ کانون وکلای مستقلی نبود که بتواند پروندهها را پیگیری کند؛ نظام پزشکی قانونی کارآمدی برای تعیین علت مرگ وجود نداشت؛ سامانههای ثبتی قابل اتکایی برای احراز هویت، محل سکونت و مالکیت افراد وجود نداشت؛ و دانشگاههای آزادی وجود نداشتند که بتوانند شواهد را بررسی و منتشر کنند.جنایتها رخ دادند و پروندهای مستند شکل نگرفت.این تبرئه نیست. این خلأ مستندات است.جامعهٔ مدنی ایران وضعیت کاملاً متفاوتی دارد. کانون وکلای ایران یکی از قدیمیترین نهادهای حرفهای وکالت در منطقه است و دهها هزار وکیل دادگستریِ دارای پروانه، با هویت حرفهای مستقل خود، در کشور فعالیت میکنند. سازمان پزشکی قانونی علت مرگ را تعیین و گواهی میکند. سامانههای ثبت احوال، ثبت اسناد و املاک و بیمارستانها، هویت، محل اقامت، مالکیت و سابقهٔ استفاده از هر ساختمان را ثبت و قابل احراز میکنند. دانشگاههای ایران دهها دانشکدهٔ حقوق دارند که استادان و پژوهشگران آنها به فارسی، عربی و انگلیسی مقاله و کتاب منتشر میکنند.نرخ باسوادی در ایران تقریباً همگانی است و استفاده از تلفن همراه چنان گسترده است که هر حملهای ظرف چند دقیقه از چندین زاویه ثبت میشود و ظرف چند ساعت، خارج از کشور نیز بایگانی و منتشر خواهد شد. افزون بر این، جمعیت ایرانیان خارج از کشور به میلیونها نفر میرسد و در کشورهایی مانند آلمان، سوئد، هلند، کانادا و بریتانیا حضور گستردهای دارد؛ از جمله وکلایی که در همان حوزههای قضاییای پروانهٔ وکالت دارند که صلاحیت قضایی جهانی را اعمال میکنند. بسیاری از آنان به هر دو زبان کار میکنند و ممکن است در میان کشتهشدگان، بستگان خود را نیز داشته باشند.بنابراین، این یک هشدار کاملاً عملی است.اگر پلی یا نیروگاهی را صرفاً به این دلیل منهدم کنید که ایران به یک کشتی شلیک کرده است، در حال اجرای دستوری هستید که غیرقانونی بودن آن از پیش، توسط همان کسی که دستور را صادر کرده، اعلام شده است.اگر مدرسه، نیروگاه، پل، بیمارستان یا خط راهآهنی را هدف قرار دهید، حملهٔ شما ظرف چند ساعت مستند خواهد شد؛ همانگونه که حملات پیشین نیز مستند شدهاند.«دستور مافوق» از زمان نورنبرگ دیگر دفاعی پذیرفتهشده نیست. برای جرایمی که به مرگ منجر میشوند، مرور زمان وجود ندارد. نام شما، یگان شما، هواگرد شما و زمان دقیق حمله ثبت خواهد شد. نسخههایی از این سوابق در نیمدوجین کشور نگهداری خواهد شد.کسانی که این پرونده را تشکیل میدهند، سربازان وظیفهای نیستند که در پایان جنگ ترخیص شوند. آنها وکلا، روزنامهنگاران، پزشکان و آرشیویستها هستند. آنها به اندازهٔ طول یک عمر حرفهای پیگیر خواهند بود.شما تا پایان عمرتان باید انتخاب کنید که با وجود این پرونده، با خیال آسوده به کجا میتوانید سفر کنید.x.com/i/status/2080243697422045467
ادای احترام به ایستادگی مردم جنوبِ ایرانمان#به_نام_ایران #نبرد_هرمز #مراقبت_از_ایران @benameiran404
پل کَسره محمد فاضلی به #جنوب حمله شده و زیر بمباران است؛ اما این جنوب با یک «کسره» به ایران وصل است، یعنی «جنوبِ ایران» است. شرق، غرب و شمال هم با همان کسره به ایران وصل هستند و میشوند «شرقِ ایران»، «غربِ ایران» و «شمالِ ایران». این کسره، اصلاً یک علامت…پل کسره، فقط یک نوشته تحلیلی نیست. یک اثر تحلیلی ماندگار در دوره جنگ جنوب نیز هست. پاینده باد جنوب، شمال، شرق و غرب ایران. 👏👏🙏🏽🙏🏽
پل کَسرهمحمد فاضلیبه #جنوب حمله شده و زیر بمباران است؛ اما این جنوب با یک «کسره» به ایران وصل است، یعنی «جنوبِ ایران» است. شرق، غرب و شمال هم با همان کسره به ایران وصل هستند و میشوند «شرقِ ایران»، «غربِ ایران» و «شمالِ ایران». این کسره، اصلاً یک علامت نیست، یک صدا نیست؛ این کسره صدایی به بلندا و عظمت تاریخ، و پر فراز و فرود به بزرگی و پیچیدگی جغرافیای ایران است.وقتی تاریخ طولانی و جغرافیای خاص و مهمی داری، به جنوبات حمله میشود، پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی به جنوبات حمله میکنند؛ ولی مگر به شمال، غرب و شرقات حمله نشده است؟ روسها دههها شمالِ ایران را جولانگاه نکردند؟ اعراب و عثمانی قرنها غربِ ایران را میدان نبرد نکردند؟ مغولها و انگلیسیها شرق ایران را عرصه تاخت و تاز نکردند؟ آن کسرهی «جنوبِ ایران» که بزرگترین و نمادینترین پلی است که جنوبِ نشسته بر قلبهای ایرانیان را به جغرافیا و تاریخِ ایران وصل میکند؛ نمادینترین نماد الفبای ما هم هست. همه شرق و غرب و شمال و جنوب با آن کسرهی جادویی و پرعظمت، به ایران تاریخی و جغرافیای بزرگش میچسبد، معنا میگیرد و در حافظه تاریخ میماند. پلها سرمایههای عظیم این ملتند که با خون دل و رنج میلیونها ایرانی ساخته شدهاند، اما هر پلی هم که فروبریزد، آن پل عظیم، #پل_کسره، که جنوب را به ایران وصل میکند فرونخواهد ریخت. ساختن پل کسره، کسرهای که ایران را به جنوب و جنوب را به ایران وصل میکند، قرنها طول کشیده است؛ پلی بر فراز درهها نیست، پلی بر فراز تاریخ است. پلی که میلیونها ایرانی نسلهای گذشته و امروز و آینده را به به جنوب وصل میکند و ایران را میسازد. پل کسره، عظیمترین پلی است که همه ما را به هم وصل میکند و با هیچ بمبارانی تخریب نمیشود؛ پلی است که ورای زمان و مکان و تاریخ و جغرافیا، ایرانیان را به هم وصل میکند. جانها را دلسوز هم میسازد؛ و دردها و رنجهای مشترک ایرانیان را با هم به اشتراک میگذارد. «جنوبِ ایران»، دردت به جانمان؛ همه در رنجیم و تو در خاک و خون؛ آرزومند روزی که در صلحی پایدار، صدای خوش موسیقی بندریات را بشنویم و شادمانه، توسعه و شکوفایی، و زندگی بهتر مردمانت را جشن بگیریم. خدا حافظت باشد ای «جنوبِ ایران»؛ و خدا نگهدارت باشد ای «پل کسره».@fazeli_mohammad
⭕️ اقتصاد جنگ (با محوریت تابآوری و بقا) با اقتصاد رشد در شرایط صلح و ثبات متفاوت است.آزادسازی قیمتها (به ویژه نان و دارو و بنزین) حتی در شرایط ثبات و صلح و اقتصادِ رشد هم نباید دفعی و شوکآمیز و بدون همزمانی با سیاستهای جبرانی برای کاهش نابرابری و حمایت از آسیبپذبرترین اقشار باشد.در شرایط جنگی ولی اساسا آزادسازی، ولو غیردفعی، نباید روی میز سیاستگذار قرار بگیرد. سهمیهبندی با مجموع ملاحظات امنیت ملی و اقتصادی و اجتماعیِ شرایط جنگی سازگارتر است.ضروری است که ستاد جنگ اقتصادی و نیز سیاستهای اقتصادیِ دولت در شرایط جنگ و دفاع میهنی، به جای ارزیابی طرحهای آزادسازی، تمهید سریعتر و کارآمدترِ سهمیهبندی کالاهای اساسی و دچار کمبود را در دستور قرار دهد. @jalaeipour
⭕️ اقتصاد جنگ (با محوریت تابآوری و بقا) با اقتصاد رشد در شرایط صلح و ثبات متفاوت است.آزادسازی قیمتها (به ویژه نان و دارو و بنزین) حتی در شرایط ثبات و صلح و اقتصادِ رشد هم نباید دفعی و شوکآمیز و بدون همزمانی با سیاستهای جبرانی برای کاهش نابرابری و حمایت از آسیبپذبرترین اقشار باشد.در شرایط جنگی ولی اساسا آزادسازی، ولو غیردفعی، نباید روی میز سیاستگذار قرار بگیرد. سهمیهبندی در شرایط جنگی با مجموع ملاحظات امنیت ملی و اقتصادی و اجتماعیِ شرایط جنگی سازگارتر است.ضروری است که ستاد جنگ اقتصادی و نیز سیاستهای اقتصادیِ دولت در شرایط جنگ و دفاع میهنی، به جای ارزیابی طرحهای آزادسازی، تمهید سریعتر و کارآمدترِ سهمیهبندی کالاهای اساسی و دچار کمبود را در دستور قرار دهد. @jalaeipour
مشکل کجا است؟.........................نویسنده: رضا نصریترجمه:همانگونه که روسیه پیشروی نیروهای ناتو تا مرزهای خود را برنمیتابد و در این موضع نیز محق است، ایران نیز کاملاً حق دارد استقرار حلقهای از پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی پیرامون خود را نپذیرد.این پایگاهها برای دفاع ساخته نشدهاند. آنها با هدف اعمال فشار بر ایران، تهدید امنیت آن و استفاده بهعنوان ابزارهای اجبار دائمی برپا شدهاند. آشکارترین پیامد این وضعیت، نظامیسازی تنگه هرمز بوده است. این آبراه که بنا بر هر تفسیر معقولی از حقوق بینالملل باید گذرگاهی بیطرف و باز به روی کشتیهای همه کشورها باقی بماند، به دست خود ایالات متحده به یک کریدور نظامی تبدیل شده است.واشنگتن با حضور دائمی نیروی دریایی و اعمال قدرت نظامی از این پایگاهها، یک مسیر تجاری را به صحنهای برای ارعاب تبدیل کرده و سپس بیثباتی حاصل از همین وضعیت را به گردن ایران انداخته است.ایران نیز تنها هدف این رویکرد خطرناک و غیرمسئولانه نیست. همان شبکه پایگاهها و استقرارهای دریایی که ایران را دربرگرفته است، به همان اندازه برای اعمال کنترل بر خطوط دریاییای طراحی شده که اقتصاد چین به آنها وابسته است. بخش قابلتوجهی از انرژی مورد نیاز چین از تنگه هرمز عبور میکند و واشنگتن گمان میکند که با قرار دادن این شریان حیاتی تحت نظارت دائمی نظامی، نهتنها در برابر تهران، بلکه در برابر پکن نیز اهرم فشار به دست میآورد. خلیج فارس از این منظر، جبههای دیگر در چارچوب یک راهبرد کلان مهار است.تفاوت در رفتار دو کشور آموزنده است. در حالی که ایالات متحده به نمایش قدرت نظامی میپردازد، پایگاههای نظامی ایجاد میکند و تجارت را به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل میسازد، چین از طریق سرمایهگذاری، تجارت و دیپلماسی با منطقه تعامل کرده است. آشکارترین نمونه این رویکرد، نقش چین در میانجیگری برای آشتی میان کشورهای خلیج فارس بود، نه سنگاندازی در مسیر آن. سیاست خارجیای که بر توسعه و منافع متقابل استوار باشد، در تضادی آشکار با سیاستی قرار دارد که بر پایه اجبار سازمان یافته است.تنها مسیر دستیابی به صلحی پایدار در منطقه، از خروج این پایگاههای خارجی میگذرد. اگر کشورهای عربی واقعاً خواهان امنیت هستند، منافع آنها نه در میزبانی از پادگانهای امریکایی، بلکه در برچیدن آنها و ایجاد نظمی امنیتی بومی در کنار همسایگانشان نهفته است. استدلال عقلانی و عملگرایانه در حمایت از این رویکرد انکارناپذیر است.دههها حضور نظامی ایالات متحده نه امنیتی را که به این کشورها وعده داده شده بود برایشان به ارمغان آورده و نه آن چتر حمایتی را فراهم کرده است که قرار بود در سایه آن بتوانند بر توسعه اقتصادی و رفاه خود تمرکز کنند.این پایگاهها کشورهای عربی را ناامنتر و منطقه را خطرناکتر کردهاند. امنیت را نمیتوان وارد کرد؛ امنیت باید از درون و به دست کشورهایی ساخته شود که خود با پیامدهای آن زندگی میکنند.کشورهای عربی منطقه آینده خود را در دستان خویش دارند. هرچه زودتر تصمیم بگیرند آن را به دست بگیرند، به سود خودشان خواهد بود.x.com/i/status/2079313853217956269
ادامه فرسته ☝️ قوۀ قضا، خاصه ریاست محترم نیز باید با توجه به شرایط دشوار کنونی، چهرهای مطلوب و سرشار از رأفت و رحمت و بخشش و دادگستری به مردم ایران ارائه نماید. وقت برای تعزیر و اعدام خاطیان بسیار است اما زمانی که تبلیغات رسانههای صهیونیستی، مردم را علیه حکومت تحریک میکند و چهرهای دروغین از نظام به جهان ارائه میدهد، نمیتوان اخبار تند و افزایش آمار اعدام را نشانهای مثبت و دلیل قدرت قلمداد کرد. رئیس حکومت علوی را درآوردن خلخالی از پای پیرخاتونی از دیگر ادیان به لرزه درمیآورد؛ پس چگونه نباید دلجویی و رأفت در این لحظات سخت سرلوحۀ کار باشد؟! باید تفرقهاندازان را کنار نهاد تا ملت همچون اقیانوسی به هم پیوندند و با امواج خروشان، دشمن نابکار را چون تخته پارهای بیارزش درهم شکنند.در مورد جریانهای سیاسی هم چنین است. جفا نشود به کسانی که حقی در این کشور داشتهاند و ملت بدانها رای اعتماد بخشیدهاند و دهها میلیون تن آنان را برکشیدهاند. آنان صاحب تجربه و ذخیرۀ مملکت و خیرخواه مردم هستند. باید به سخن ایشان توجه کرد و اجازه داد در رسانههای مردمی و ملی منعکس شود. رسانه ملی باید پاسدار وحدت ملت باشد و به تفرقهافکنان میدان ندهد امیدواریم دیگر علیه رئیس جمهور و دولت سخنان ناروا نگویند و از افراد فاقد تجربه و نادرالسوابق کمتر استفاده کنند. قدر این مملکت را بدانید. حزین لاهیجی شاعر سدۀ دوازده وصف زیبایی از این مملکت کرده است:بهشـتِ برین است ایران زمین بسیطش سلیمانوشان را نگینبهشتِ برین باد جـان را وطن مبادا نگین در کفِ اهرمـن ettelaat.com/news/157785/%D9%86%D8%A8%D8%…
نبرد بزرگ ایرانسید مسعود رضوییادداشت روزنامه اطلاعاتدوشنبه 29تیر 1405 برای سومین بار در یک سال درگیر نبردی هستیم که خاک و مردم و شهرها و روستاها و زیرساختهای میهن توسط دشمن بیرحم و بیرسم مورد تعدی و تخریب قرار گرفته است. مردم به خون کشیده میشوند و سازههای حیاتی، ویران و پلها و خط آهن و منابع آب و نیروگاه و بنادر منفجر می شود. این بار مناطق جنوب کشور و خط ساحلی آن بیش از هر زمان دیگری یکسره درگیر جنگ و حملات بی امان و سبعانه آمریکایی هاست. به بهانۀ بسته شدن تنگۀ هرمز توسط نیروهای رزمی و نظامی ایران، هر جنایتی مرتکب می شوند و هر خط قرمزی را زیر پای میگذارند. جنگ طلبان، بزرگترین دشمنان انسان و انسانیت هستند. آنان تمدن و بزرگترین و مهمترین موجود خلقت، یعنی جان و تن آدمیان را میگیرند و تنها این نیست، هزارها خانواده از هم میپاشد، کودکان به مدرسه نخواهند رفت، بیماران علاج و دارو به دست نمیآورند و فقر و هرج و مرج مدتها بر جهانِ جنگ زده حکومت خواهد کرد. امپریالیسم آمریکا و جنگطلبان منطقهای نظیر نژادپرستان صهیون و داعشیان و متعصبان القاعده و سلفی و اخوانی و جیش الفلان و بهمان همه از همین قاعده پیروی میکنند و زیر سایۀ شوم جنگ و درگیری میزیند.اما امروز که جنگ بزرگ و بیامان به مردم میهن تحمیل شده، برخی میگویند به جنوب حمله شده و میشود. این چه سخن نادرستی است؟! ایران جنوب و شمال ندارد؛ مشرق و مغرب ندارد: همه جای ایران سرای من است. هموطن من، برادر و خواهر و فرزندان من در هرکجای این خاک پاک و عزیز مورد حمله و هجوم دشمن باشند، باید بدانند ما همه یک تن واحدیم و درد میکشیم و با هم به خون کشیده و بر خاک خواهیم افتاد اما یک وجب، بلکه یک ریگ کشور را به بیگانه نخواهیم داد. امروز جای شمال و جنوب و تبارنامه و دودمان گفتن نیست. امروز باید ایستاد و این نبرد نابرابر و دشوار به صلابت و دلاوری پایانی خواهد داشت. به قول منوچهری دامغانی:زود شود چون بهشت، گیتیِ ویران بگذرد این روزگار سختی از ایراناز نیروهای مسلح و لشکری ایران، ارتش و سپاه که بیوقفه درحال مدافعه از میهن هستند، سپاس داریم و برای سلامت و پیروزی آنها به درگاه ایزدی نیایش میکنیم. برای دولت بزرگوار و نجیب و دیپلماتهای شریف و کوشندگان راه مذاکره هم سربلندی آرزو میکنیم و از خدای متعال میخواهیم که رنج آنان در برابر نادانان و بیپروایان وحرمت شکنان را، خود به توفیق و حرمت پاداش فرماید. سنگ اندازان و هتاکان و جنگ افروزان بدانند که حافظۀ ملت ضعیف نیست و پیشینۀ آنان نیز از یادها نرفته است. روز دفاع از میهن است و لشکری و کشوری از جان مایه گذاشتهاند تا راهی برای ملت بگشایند و راهها را بر دشمن ببندند. بگذارید کار خود را انجام دهند.چو پرده دار به شمشیر میزند همه راکسی مقیم حریمِ حرم نخواهد ماندسخن دیگر با مردم شریف ایران است که دل آزردگیهای بسیار دارند. تفاوت سلیقه و اندیشه، تحمل کمبودها و فشارها، گاه توهین و تعدی متعصبان و سختگیران، گاه بدسلیقگی به نام منکر و معروف، گاه درگیری در خیابان و برخورد و کشتههایی که هنوز خانوادههایی غمزده و دل شکسته، حتی خشمگین در بین ما حضور دارند. باید صدای همه را بشنویم و حکومت صدای همه را در خود تجمیع کند و بازتاب دهد. ادامه در فرسته بعد 👇
⭕ وزیر راه در بازدید میدانی از محورهای مواصلاتی استان هرمزگان: انسداد کامل در راههای اصلی هرمزگان نداریم و تردد در تمامی مسیرها برقرار است@irannewspaper
هزار درود به ایرانیان جنوبحمیدرضا جلائیپورمن در موضوع حملات دشمن به جنوب ایران عزیز یک بیرون از گود نشستهام:▪️ظاهرا و از روی اخبار در دسترس در این شش روز از حملات آمریکا به جنوب ایران میشود گفت، دشمن دنبال دو تا هدف هست: ١-با بمباران در عمق جنوب ایران، دشمن میخواهد کنترل نیروهای نظامی ما را بر کنترل «تنگه هرمز» به صفر برساند. (عمیلیات دو شب گذشته نیروهای ایران به کویت، بحرین، عمان و منطقه، نقض کننده این بود که دشمن بتواند به هدفش برسد. انشالله نیروهای ما همینطور محکم باشند). ٢-دشمن دنبال ایجاد جنگ روانی و ترساندن مردم بوده و هست تا مراکز جمعیتی در جنوب دست به جابجایی بزنند. شگردشون هم ترساندن مردم از پیاده کردن نیروی زمینی خارجی در خاک ایران است. خوشبختانه تاکنون چنین نشانههایی از جابجایی جمعیت دیده نشده. و در مقابل مردم محکم هستند و عملیات مرمت پلها، ریلها، تونلها و مخابرات خیلی موثر انجام شده و در حال انجام است. ▪️به نظر میرسه «شعام» (شورای عالی امنیت ملی ایران) در رویارویی با موج حملات آمریکا به جنوب سرجمع مسلط و خوب عمل میکند. لذا شایسته است همه محکم مدافع «شعام» باشیم. با هر تدبیری که آشنا هستیم تا توقف عزتمندانه جنگ، شایسته است همه مردم ایران به مردم جنوب بگویند ما در کنار و همدرد شما هستیم. اینجا جای اجرای صدها ابتکار، همدردی و همراهی هست.▪️سه نکته: به نظر میرسد توقف عزتمندانه جنگ به طور همزمان به سه عنصر نیاز دارد. ١-همینطور نیروهای نظامی ما در برابر دشمن مثل گذشته در آینده هم محکم عمل کنند. ٢-مردم عزیز ایران و خصوصا مردم عزیز جنوب ایران همینطور «تابآوری» مستحکم خود را در برابر دشمن به دنیا نشان دهند. ٣-مالا توقف عزتمندانه جنگ از طریق دستگاه دیپلماسی ایران عزیز میگذرد. دیپلماتهای ما عین سرداران رشید ما هستند.@hamidrezajalaeipour