تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 06:37 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش،دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.»- تبلیغ و تبادل ندارم.لینک کانال در اپ بله:http://ble.ir/ba_hoseiin_bashراه ارتباطی با من:https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 31 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
روزی به سختی واقعه کربلا نیست مگر روز سقیفه و ایام آتش زدن درب خانه امیرالمومنین علی و فاطمهلعن الله اهل سقیفه.
وقایع مهم روز اول ربیع الاول:- دفن پیکر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، 11ه-ق.- لیلة المبیت، شب آغاز هجرت.- آغاز هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه منوره، سال سیزدهم بعثت.- هجوم منافقین و اهل سقیفه لعنت الله به خانهی امیرالمومنین، 11ه-ق.- سم دادن به امام حسن عسکری علیه السلام، 260ه-ق.
رفقا صدقهی اول ماه ربیع الاول رو میتونید به این شماره کارت بزنید که خرج موردای خیریه کانال میشه:5041721238320957روحنواز.
حلالم کن اگه جونمو پای غمت نیاوردم...
الوعده وفا، امام رضا.
ما رو از بچگی امام رضا بزرگ کرده، اسباب بازیمونم مُهرهای حرمش بوده.
ارباب هوای نوکرش را دارد.#امام_رضا#صابر_خراسانی@ba_hossein_bash
رفقا ممنون میشم نماز شب اول قبر بخوانید برای بیبی بنت عبدالوهاب.
به امام رضا گفتم گلسِ گوشیمو دیدی چجوری شکسته؟ گلس دلم هم همینطور.
همین که اینجام کافیه، چرا که نمکگیرِ شما شدن، ضمانت حال خوبه. فقط یادت نره من خیلی تنهام و جز شما کسی رو ندارم./
آن حضرت قبل از مرگ، مسموم شدند و همانا آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم خوراندند.بر عایشه و حفصه لعنت.
مطالب مربوط به این سه روز رو با این سه هشتگ دنبال کنید:#شهادت_پیامبر_اکرم#شهادت_امام_حسن#امام_حسن#شهادت_امام_رضا#امام_رضا
رفقا صدقهی سه روز پایانی صفر که بسیار مهمه رو میتونید به این شماره کارت بزنید که خرج موردای خیریه کانال میشه:5041721238320957روحنواز.
#سفرنامه_کاروان پردهی بیست و چهارم: خروج از شام. روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود، ای زنان شهر شام، این رسم مهمانی نبود... در منابع آمده است که اهلبیت حدود هفت روز در دمشق به عزاداری پرداختند. در روز هشتم، یزید آنها را فراخواند و پیشنهاد ماندن…#سفرنامه_کاروان پردهی بیست و پنجم: سفر به کربلا.آن همه دوری و هجران، چقدر سخت گذشت...تشت و چوب و لب و دندان، چقدر سخت گذشت...در این که آیا اسرای کربلا از شام به مدینه رفتهاند یا به کربلا، اختلاف است. از بعضی از نصوص استفاده میشود که خروج از شام در بیستم ماه صفر (اربعین) بوده. شیخ مفید مینویسد: «و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا و مولانا ابی عبدالله علیهالسّلام من الشام الی مدینة الرسول.» شیخ طوسی نیز همین قول را آورده است: «و فی الیوم العشرین منه (صفر) کان رجوع حرم سیدنا...» اگر این روایت را بپذیریم، نمیتوانیم قائل شویم که اهلبیت در اربعین به کربلا رسیدهاند. اما طبق برخی از نقلها، سر مقدس امام حسین و سایر شهدای کربلا که به شام منتقل شده بود، به امام سجاد سپرده شد و آن حضرت، بیستم ماه صفر آنها را به بدنها ملحق کرد و به مدینه رفت. سید بن طاووس مینویسد: «وقتی زنان و اهلبیت امام حسین از شام بازگشتند و به کشور عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند: ما را از راه کربلا ببر. پس آمدند تا به قتلگاه رسیدند، دیدند جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از اولاد پیامبر، برای زیارت قبر امام حسین آمدهاند. پس همگی به یک هنگام در آن سرزمین گرد آمدند و با گریه و اندوه و سینهزنی به هم ملاقات کردند و مجلس عزایی که دلها را جریحهدار میکرد بر پا کردند و چند روزی به این منوال گذشت.» این روایت مورد انکار بسیاری از علمای شیعه قرار گرفته است و نقلهای بسیاری در تضاد با آن وجود دارد. (علاوه بر شیخ مفید، شیخ طوسی و ابن اعثم کوفی، بسیاری از محققان معاصر نیز اربعین را روزی میدانند که اهلبیت امام حسین از شام به سوی مدینه مراجعت کردند.) اما با برسی تواتر روایات و تحقیقات علمای معاصر، بر پایه علم حدیث و تواتر روایت جابر ابن عبدالله انصاری، این بر ما ثابت میشود که تحقیقاً، اربعین اول یعنی همان بیستم ماه صفر، کاروان اسرای اهلبیت از شام به کربلا رسیدند و سپس به مدینه رفتند.- ادامه دارد.- منابع: مصباح المتجهد، اسرای کربلا از شام تا مدینه، تاریخ طبری، رکب الحسین، نظرات علمای معاصر.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
ولی خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی.لعنت الله علی یزید!
#سفرنامه_کاروان پردهی بیست و سوم: خرابهی شام. لطفاً با حال مناسب بخوانید. دروازه و شلوغی بازار و بزمِ مِی، با روضهی خرابه برابر نمیشود. در نقلهایی آمده که مجلس یزید یک جلسه نبود و چند جلسه در چند روز بود، اما نقل متواتر یک الی دو جلسه را تائید میکند،…#سفرنامه_کاروان پردهی بیست و چهارم: خروج از شام.روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود،ای زنان شهر شام، این رسم مهمانی نبود...در منابع آمده است که اهلبیت حدود هفت روز در دمشق به عزاداری پرداختند. در روز هشتم، یزید آنها را فراخواند و پیشنهاد ماندن در دمشق را به آنان مطرح کرد، اما اهلبیت خواستار مراجعت به مدینه بودند. در برخی از منابع آمده است: «یزید با احضار امام سجاد، اسرا را در رفتن به مدینه و یا ماندن با اکرام و احترام در شام، مخیر ساخت و اهلبیت خواستار بازگشت شدند.» طبق نقلی دیگر، یزید وقتی میخواست کاروان اسرا را به طرف مدینه حرکت دهد، امام سجاد را نزد خود فرا خواند و با او خلوت کرد و به حضرت گفت: «خدا لعنت کند پسر مرجانه (عبیدالله) را. آگاه باش اگر من با پدرت برخورد کرده بودم، هیچچیز از من نمیخواست جز آن که به او میدادم و به هر نیرویی از مرگ او جلوگیری میکردم، ولی خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی. هر حاجتی داری برای من بنویس تا اجابت شود.» در واقع یزید میخواست با رفع اتهام از خودش، از طرفی عبیدالله را مقصر معرفی کند و از طرفی این امر را، خواست خدا (جبر) جلوه دهد. (یزید و پدرش معاویه، در صدد گسترش اندیشه جبر گرایی بودند.) این در حالی بود که یزید پس از واقعه کربلا، به ابن زیاد جایزه داد و او را از حاکمیت بصره و کوفه عزل نکرد. یزید نه تنها عبیدالله را برکنار نکرد، بلکه او را تشویق هم کرد. مسعودی مینویسد: «یزید روزی به شراب نشسته بود و ابن زیاد طرف راست او بود و این بعد از قتل امام حسین بود، رو به ساقی خود کرد و شعری بدین مضمون خواند: جرعهای بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابن زیاد بده که رازدار و امین من است و همه جهاد و غنیمت من به او وابسته است. سپس به خوانندگان گفت که شعر او را با آواز و ساز بخوانند.» وقتی کاروان آماده سفر شد، یزید، نعمان بن بشیر را به ریاست گروهی، مامور بازگرداندن آنها به مدینه کرد. نعمان بن بشیر و همراهانش موظف شدند با اسرا برخورد شایستهای داشته باشند و احترام آنها رعایت کرده و هنگام استراحت از کاروان آنها فاصله بگیرند. یزید به نعمان بن بشیر دستور داد به همراه عدهای دیگر (گفته شده تعداد آنها ۳۰ نفر بوده است) اسرای کربلا را به مدینه بازگردانند. یزید دستور داده بود که هر کجا کاروان آنها برای استراحت توقف کرد، آنان از ایشان دور شوند و خود و همراهانش مانند نگهبانانی در اطراف آنان پراکنده شوند و جای خود را چنان قرار دهند که اگر یکی از آنان خواست وضو بگیرد یا قضای حاجت کند، از آنان شرم نکند. آنها نیز چنانچه یزید سفارش کرده بود با اسرا مدارا کرده و مراعاتشان نمودند تا به مدینه رسیدند. در مسیر شام به کربلا یا مدینه، ماموان یزید با اهلبیت با خوبی رفتار کردند. طبری از ابی مخنف نقل میکند که حارث بن کعب به نقل از فاطمه بنت علی میگوید به خواهرم زینب گفتم: خواهر جان این مرد شامی در همراهی ما نیک رفتار بود، میخواهی چیزی به او بدهیم؟ او گفت: به خدا ما چیزی جز زیور و زینت خویش نداریم. من گفتم: زیورهایمان را به او میدهیم. دستبند و ساقبند خویش را درآوردم، خواهرم نیز دستبند و ساقبند خویش را بیرون آورد و پیش او فرستادیم و از او به خاطر رفتار نیکویش تشکر کردیم. مرد شامی گفت: «من به خدا این کار را جز برای رضایت خدا و به خاطر قرابت شما به رسول الله انجام ندادم.»- ادامه دارد.- منابع: الرکب الحسینی، المنتظم، بحارالانوار، الطبقات الکبری، انساب اشراف، تاریخ طبری، الارشاد، الکامل، مروج الذهب، وقعة الطف، اخبار الطوال، اعلام الوری.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
حضرت سکینه خواب دیده بودداستان خوابی که حضرت سکینه در شام میبینند رو خیلیهامون نشنیدیم. پس فرصت خوبیه بخونیمش.
#سفرنامه_کاروان پردۀ بیست و دوم: مجلس یزید. (قسمت آخر) لطفاً با حال مناسب بخوانید. خطبهٔ آن مستطاب، کرد عدو را مُجاب، کاخ ستم شد خراب، این هنرِ زینب است. در روایتی از امام رضا آمده که یزید، سر امام را در تشتی گذاشت و میز غذا را بر تشت نهاد، آنگاه با…#سفرنامه_کاروان پردهی بیست و سوم: خرابهی شام.لطفاً با حال مناسب بخوانید.دروازه و شلوغی بازار و بزمِ مِی،با روضهی خرابه برابر نمیشود.در نقلهایی آمده که مجلس یزید یک جلسه نبود و چند جلسه در چند روز بود، اما نقل متواتر یک الی دو جلسه را تائید میکند، لذا یا بین جلسات و یا پس از پایان جلسهی یزید، کاروان را در خرابهای که در کنار کاخ یزید بود، جای دادند و اطراف آن را شُرطه و سرباز قرار دادند. حضرت سجاد در روایتی فرمود: «خرابهای که در شام ما را سُکنا دادند، دیوارهای کوتاه و بلندی داشت که ما هر لحظه میترسیدیم این دیوار بر روی سر خودمان و کودکان بریزد.» در برخی روایات، توصیفاتی برای خرابهی شام آمده است. از جمله این که خانهای که سقف نداشته و دیوارهایش سست بوده است. همچنین بر پایهی گفتگویی که سید نعمت الله جزایری از منهال بن عمرو با امام سجاد نقل کرده، خانه سایبان نداشته و آفتاب به داخلش میتابیده و اسیران را از سرما و گرما حفظ نمیکرده است. برخی از اسیران میگفتند: یزید ما را در این خرابه فرستاده تا بر سر ما خراب شود و ما کشته شویم. از برخی روایات برمیآید که اسیران کربلا در خرابه وضعیت مناسبی نداشتهاند، آفتاب آنها را اذیت میکرده و بر اثر آن، صورتهایشان پوست انداخته بود. آنان در خرابه برای امام حسین، نوحهسرایی و گریه میکردند. همچنین در برخی از روایات آمده است: یزید بر خرابه نگهبانانی گذاشته بود که زبان عربی نمیدانستند. دربارهی مدت اقامت اسیران کربلا در خرابه شام، اختلاف است. در برخی منابع آمده است آنان را در آنجا نگه داشتند تا اینکه صورتهایشان پوست انداخته بود. برخی از نویسندگان، توقف کاروان اسرا در خرابهی شام، را حدود یک هفته تخمین زدهاند. برخی از تاریخپژوهان برپایه روایتی از امام سجاد، مدت اقامت در خرابه را دو روز ذکر کردهاند. برخی منابع، خوابی از حضرت سکینه در روز چهارمی که در دمشق بوده، نقل کردهاند. به گفتهی ابن نما حلی، حضرت سکینه خواب دیده بود که پیامبر، حضرت آدم، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی برای زیارت امام حسین به کربلا میروند، در حالیکه پیامبر محاسنش را به دست گرفته، گاهی به زمین میافتاد و گاهی از زمین بلند میشد. همچنین حضرت فاطمه، حوا، آسیه، مریم و خدیجه نیز آمده بودند، درحالیکه حضرت زهرا، دست بر سر گذاشته بود و گاهی به زمین میافتاد و گاهی برمیخاست. حضرت سکینه خود را به حضرت زهرا رساند و شروع کرد به گریه کردن. حضرت زهرا به او گفت: «سکینه جان، بس است که نالهات جگرم را آتش زد و بندهای قلبم را قطع کرد. این پیراهن آغتشه به خون پدرت حسین است که آن را از خود جدا نمیکنم تا خدا را ملاقات کنم.» مرحوم صدرالدین واعظ قزوینی مینویسد: به یزیدِ پلید گفتند: دختری صغیره از امام، در خواب، جمال پدر دیده و بس که گریه کرده، آرام ندارد. آن ملعون گفت: بیایید سر پدرش را برای او ببرید تا آرام بگیرد! پس آن سر مطهّر را در میان طشت نهاده، به خرابه آوردند و در مقابل آن مظلومه نهادند. رقیه گفت: این سرِ کیست؟ گفتند: سر بابایت حسين است! پس خود را روی آن سر مطهّر انداخت و شروع کرد سر پدر را بوسیدن و به سر و سینه زدن و آنقدر با دستان کوچک خود به دهانش زد که پر از خون شد و با گريههای سوزناک خود خطاب به سر چنين میگفت: «بابا جان، چه کسی تو را به خون خضاب کرده؟ رگهای گلویت را که بريده؟ کدام ظالم مرا در کوچکی، یتیم کرد؟ بعد از تو، یتیمانت را که پرستاری کند تا بزرگ شوند؟» آن صغیره، پیوسته ناله میکرد و سر مطهّر را میبوسید و خون ریش پدر را پاک میکرد، سپس لب بر لبان پدر نهاد و از سخن افتاد و میگریست و غشی به آن بانو عارض شد که از نفس افتاد و دیگر به هوش نیامد.- ادامه دارد.- منابع: مناقب آل ابیطالب، اللهوف علی قتلی الطفوف، مثیر الاحزان، مدینة معاجز الائمة الاثنیعشر، الأنوار النعمانیة، مقتل الحسین، الإیقاد، الامالی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، کامل بهائی، منتهیالآمال فی تواریخ النبی و الآل، در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، الخرائج و الجرائح، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا(ع)، بحارالانوار، الارشاد، با کاروان شام، ریاض القدس.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
نگرانم که در استدراج خداوند قرار گرفته باشم!📌مهم: شاکرِ خداوند باشیم در هر لحظه و هر نعمتی.
یزید گمان میکنی از این که همه راههاى زمین و آسمان را به روى ما بستی و ما را مانند اسیران شهر به شهر میگردانى، نزد خدا خوار و بیمقدار میشویم و تو مورد عنایت الهى گردیدهاى و مقامت نزد خدا فزون گشته که این چنین باد به دماغ افکنده و اظهار خوشحالى و شادمانى میکنی؟پناه بر خدا از استدراج، چیزی که یزید ملعون هم دچارش بود.
#سفرنامه_کاروان پردۀ بیست و یکم: مجلس یزید. (قسمت دوم) (به دلیل حجم بالای جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم.) - لطفاً با حال مناسب بخوانید. هیچکس این چنین پلید نشد، خیزران خسته شد، یزید نشد... یزید، زنان و کودکان اهلبیت را پیش خوانده،…ادامه پردۀ بیست و دوم:حضرت سكينه گوید: «سختدلتر و كافرتر و مشرکتر و جفاکارتر از يزيد نديدم، به آن سر مطهر نگاه كرد و مىگفت: كاش کشتهشدگانِ ما در جنگ بدر مىديدند این روزها را! سپس دستور داد سر حسين را بر در مسجد دمشق آويختند.»- ادامه دارد.- منابعِ مجلس یزید: تاریخ طبری، الکامل فی التاریخ، مقتل الحسین، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، انساب الاشراف، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹، ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، اعلام الوری باعلام الهدی، اللهوف فی قتلی الطفوف، الطبقات الکبری، مثیر الاحزان، شرح الاخبار، الامامه و السیاسه، الفتوح، مناقب آل ابیطالب، تذکرة الخواص.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
#سفرنامه_کاروان پردۀ بیست و یکم: مجلس یزید. (قسمت دوم) (به دلیل حجم بالای جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم.) - لطفاً با حال مناسب بخوانید. هیچکس این چنین پلید نشد، خیزران خسته شد، یزید نشد... یزید، زنان و کودکان اهلبیت را پیش خوانده،…#سفرنامه_کاروان پردۀ بیست و دوم: مجلس یزید. (قسمت آخر)لطفاً با حال مناسب بخوانید.خطبهٔ آن مستطاب، کرد عدو را مُجاب، کاخ ستم شد خراب، این هنرِ زینب است.در روایتی از امام رضا آمده که یزید، سر امام را در تشتی گذاشت و میز غذا را بر تشت نهاد، آنگاه با یارانش سرگرم خوردن غذا و شراب شد، سپس میزِ بازی شطرنج را روی آن تشت گذاشت و با یارانش به بازی مشغول شد. وی هنگامیکه از همبازیانش میبرد، جام شراب را برمیداشت و مینوشید و تهمانده آن را کنار تشتی که سر بریده امام در آن بود، میریخت. حضرت زینب، مظلومانه با این که در دست یزید اسیر است و حامى و پشتیبانى ندارد، اما با یک شجاعت بینظیر، بیاناتى ایراد میفرمود که بینی یزید را به خاک میمالید تا آنجا که میفرمود: «من تو را انسانى بیقدر و بیارزش میدانم و سخت تو را میکوبم و بسیار تو را توبیخ و سرزنش میکنم. تو هر چه تلاش کنی و مکر و حیله بکار برى، نمیتوانى نام ما را از سر زبانها بردارى، محبت ما را از دلها خارج کنی و احکام دین را از بین ببرى، لیکن عار و ننگ کار تو هرگز و با هیچ آبى شسته نمیشود.» او در برابر همۀ حضار مجلس، پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پیامبر و دودمان او فرمود: «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السّماء فاصبحنا نساق کما تساق الاسارى انّ بنا على اللّه هوانا و بک علیه کرامة؟ و ان ذلک لعظم خطرک عنده؟ فشمخت بانفک و نظرت فى عطفک جذلان مسرورا حین راءیت الدّنیا لک مستوثقه و الامور متسقة و حین صفى لک ملکنا و سلطاننا فمهلا مهلا لاتطش جهلا انسیت قول اللّه تعالى: و لا یحسبنّ الّذین کفروا انّما نُملى لهم خیرٌ لانفسهم انّما نُملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب الیم؛ یزید گمان میکنی از این که همه راههاى زمین و آسمان را به روى ما بستی و ما را مانند اسیران شهر به شهر میگردانى، نزد خدا خوار و بیمقدار میشویم و تو مورد عنایت الهى گردیدهاى و مقامت نزد خدا فزون گشته که این چنین باد به دماغ افکنده و اظهار خوشحالى و شادمانى میکنی؟ چون میبینى دنیا به کام تو است و کارها بر وفق مرادت جریان دارد و حکومتِ ما در دست تو قرار گرفته؟ نه چنین نیست، آرام باش. به جهل و نادانى اتکا مکن. مگر گفته خدا را فراموش کردهای که فرمود: کفار گمان نکنند که مهلت دادن به آنها به خیر آنها است، بلکه به آنها مهلت میدهیم تا بر گناهانشان بیفزایند که براى آنان عذابى دردناک است.»«أمِن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و اماءک و سوقک بنات رسول اللّه سبایا؛ اى پسر آزادشدگان، آیا از عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نگهدارى و دختران رسول خدا به اسارت بروند و پرده حجاب آنها دریده و صورتهاشان در برابر دشمنان باز باشد تا افراد دور و نزدیک چهره آنان را بنگرند، در حالی که مرد و محرمى ندارند تا از آنها حمایت کند؟!آرى چگونه انتظار حمایت داشته باشیم از کسی که جگر پاکان را به دندان میکشد و گوشت او از خون شهدا روئیده است و چگونه ممکن است از دشمنی با ما کوتاهى کند کسی که از روى بغض و کینه به ما نگاه میکند و در مقام افتخار به کشتن مردان الهى میگوید: و اهلوا و استهلوا فرحا * ثمّ قالوا یا یزید لاتشل؛ و با چوب خیزران بر لبان و دندان سید جوانان اهل بهشت مىزند؟ چرا چنین نگویی که به خیال خود فتنه را با کشتن ذریه رسول خدا و ستارگان زمین ریشهکن کردهاى، آنگاه پدران خود را میخوانى؟ بزودى به آنان ملحق خواهى شد، در حالی که آرزو میکنی کاش فلج بودم و لال میشدم و چنین جملاتى را نمیگفتم و چنان کارهایی را انجام نمیدادم. خدایا، حق ما را بستان و انتقام ما را از دشمنان بگیر و آنها را که خون ما را ریختند، مورد غضب خود قرار ده. هر چند سخن گفتن با تو مصیبتم را تشدید و اندوهم را افزون مىسازد، لیکن باید تو را از این گردن فرازى فرود آورم و تو را کوچک سازم و ملامت بسیار گویم، هر چند چشم ها اشکبار و سینه سوزان است و چقدر شگفت آور است که افراد حزب اللّه به دست آزادشدگان حزب شیطان کشته شوند و فرمود: «فکِد کَیدک واسعَ سعیک و ناصِب جُهدک فواللّه لاتمحُو ذکرَنا و لاتمیتَ وحینا و لاترحض عنک عارها و هل راءیک الّا فند و ایامک الا عدد و جمعک الا بدد یوم ینادى المنادى الا لعنة اللّه على الظالمین، مکر خود را بکار گیر و کوشش خود را انجام ده ولى به خدا قسم نمىتوانى یاد ما را از میان مردم محو و نابود کنی و احکام الهى را نمیتوانى از بین ببرى، اما ننگ عمل زشت تو هرگز شسته نمىشود، زیرا راى تو، ضعیف و مدت زندگانیت، کوتاه و جمعیت و همدستانت، اندک و در روز قیامت منادى پروردگار ندا مىدهد: آگاه باش که لعنت خدا بر ستمکاران محقق است.
ما انتقام خویش در جنگ بدر را از آنان گرفتیمکه کینهی یزیدیان از سیدالشهداء قدیمی بود، از زمان رسولالله و امیرالمؤمنین...
#سفرنامه_کاروان پردهی بیستم: مجلس یزید. (قسمت اول) (به دلیل حجم بالای جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم. لطفاً با حال مناسب بخوانید. اشک سرِ بریده درآمد که پا گذاشت، زینب میان سلسله در مجلس یزید... داغِ رباب تازه شد آن لحظهای که دید،…#سفرنامه_کاروان پردۀ بیست و یکم: مجلس یزید. (قسمت دوم)(به دلیل حجم بالای جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم.)- لطفاً با حال مناسب بخوانید.هیچکس این چنین پلید نشد،خیزران خسته شد، یزید نشد...یزید، زنان و کودکان اهلبیت را پیش خوانده، پیش روی خود نشانید. در این هنگام، مردی سرخرو از میان مردم شام برخاسته و گفت: «ای امیرالمومنین، این دخترک (فاطمه بنت الحسین، البته برخی از منابع این دختر را فاطمه بنت علی عنوان کردهاند) را به من ببخش.» فاطمه به عمهاش زینب پناه برد. حضرت زینب به آن مرد شامی گفت: «به خدا قسم دروغ گفتی و از خود پستی به خرج دادی، به خدا نه تو و نه یزید اجازه چنین کاری را ندارید.» یزید عصبانی شد و گفت: «دروغ گفتی، میتوانم چنین کاری را انجام دهم و اگر بخواهم این کار را خواهم کرد.» حضرت زینب گفت: «به خدا قسم هرگز خداوند چنین قدرت و سلطهای را به تو نداده است، مگر اینکه از دین ما خارج شوی و به آئین دیگری درآیی.» یزید به شدت خشمگین شد و گفت: «با من چنین سخن میگویی؟ این پدر و برادرت بودند که از دین خارج شدهاند.» حضرت زینب فرمود: «تو و پدرت و جدت، به دین خدا و آیین پدر و برادر من هدایت شدهاید، اگر مسلمان باشید.» یزید فریاد زد: «دروغ گفتی ای دشمن خدا.» حضرت زینب فرمود: «تو اکنون امیر و فرمانروائی و از روی ستم دشنام میدهی و بر ما برتری میجویی.» گویا یزید از سخنان آن بانو شرمسار گردید، پس سر به زیر افکند و خاموش شد. آن مرد شامی بار دیگر برخاست و از یزید، فاطمه را طلب کرد. یزید فریادی کشید و به او گفت: «دور شو، خدا مرگ به تو ببخشد.» یزید چوبدستیاش را به دست گرفت و در حالیکه با آن بر لب و دندان امام حسین میزد، این اشعار ابن زبعری را به زبان جاری ساخت:«لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فَلا ••• خَبَرٌ جاءَ ولا وَحيٌ نَزَللَيتَ أشياخي بِبَدرٍ شَهِدوا ••• جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأَسَلأَهَلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحا ••• ولَقالوا يا يَزيدُ لا تُشَلفَجَزَيناهُم بِبَدرٍ مَثَلاً ••• وأقمَنا مِثلَ بَدرٍ فَاعتَدَللَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِم ••• مِن بَني أحمَدَ ما كانَ فَعَل(این اشعار، اشعار ابن زبعری است که در روز احد و به هنگام شهادت حمزه، آن را سروده است اما یزید ابیاتی را بدان اضافه کرده بود.)هاشم پادشاهی را به بازی گرفت وگرنه نه خبری از خدا رسید و نه وحیای فرود آمد. کاش بزرگان قومم که در بدر کشته شدند، زنده بودند و میدیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیرها و نیزههای ما به فریاد آمدند و شادی میکردند و دیگران را در شادیشان شرکت میدادند و میگفتند: یزید دستت شکسته مباد. ما انتقام خویش در جنگ بدر را از آنان گرفتیم و (سواران و بزرگانشان را کشتیم) و این با کشتگان ما در بدر برابر شد. من از نسل خندف (عتبه) نیستم، اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.» (به روایتی یزید گفت: داستان ما و این سر داستان شعر حصین بن حمام مری است که میگفت: «يُفَلِّقنَ هاماً مِن رِجالٍ أحِبَّةٍ إلَينا وهُم كانوا أعَقَّ وأظلَما؛ سرهایی را شکافتیم از کسانی که عزیز بودند و آنها آزار دهندهتر و ستمکارتر بودند.» در این هنگام که یزید با چوبدستی بر لب و دندان امام حسین میزد و به ابیات ابن زبعری تمثل میجست، یکی از اصحاب رسول خدا به نام ابوبرزه اسلمی، به او اعتراض کرد و گفت: «چوبدستیات را بردار، به خدا قسم من بارها دیدهام که رسول خدا لبش را بر لبان این سر نهاده بود و آنرا میبوسید.» یزید عصبانی شد و دستور داد تا او را از مجلس بیرون انداختند.- ادامه دارد.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
شاید این آیه قرآن را نخوانده استیزیدِ ملعون درحالیکه سر امام حسین را در تشت طلا قرار داده بود، از آیات قرآن برای امام سجاد میخوند...
#سفرنامه_کاروان پردهی نوزدهم: شهر شام. (به دلیل حجم گستردهی جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم. ) لطفاً با حال مناسب بخوانید. به تازیانه و دشنام و سنگ و زخمِ زبان، به شهر شام شد از عترت تو استقبال... قبل از اینکه مطلب را شروع کنیم،…#سفرنامه_کاروان پردهی بیستم: مجلس یزید. (قسمت اول)(به دلیل حجم بالای جسارت به اهلبیت، از بازگو کردن برخی مطالب معذوریم.لطفاً با حال مناسب بخوانید.اشک سرِ بریده درآمد که پا گذاشت،زینب میان سلسله در مجلس یزید...داغِ رباب تازه شد آن لحظهای که دید،بالا نشسته حرمله در مجلس یزید...بالاخره پس از وقایع ورود به شام و معطلی بر در کاخ یزید ملعون، کاروان را وارد کاخ یزید کردند. نقل شده که امام سجاد، اولین نفر از اسرا بود که بر یزید بن معاویه وارد شد. افرادِ یزید درحالیکه دستانِ امام را به گردنش بسته بودند، ایشان را وارد قصر کردند. سپس سایر اسرا و زنان اهلبیت را در حالیکه با ریسمان به هم بسته بودند، وارد مجلس کردند. پس از ورود اهلبیت به مجلس یزید، امام سجاد خطاب به او فرمود: «ای یزید، تو را به خدا قسم چه گمان میبری اگر رسول خدا ما را چنین به بند میدید؟» نقل شده که فاطمه، دختر امام حسین، نیز فریاد زد: «ای یزید، آیا دختران رسول خدا باید چنین به اسیری بروند؟» پس یزید به ناچار فرمان داد ریسمان را از گردن آنان برداشتند. هنگامی که اسرا وارد مجلس شدند، خدمتگزارانِ یزید، سر امام حسین را در تشتی از طلا قرار دادند و روبهروی یزید نهادند. یزید با دیدن سر گفت: «نُفَلِّقُ هاماً مِن رِجالٍ أعِزَّةٍ عَلَينا وهُم كانوا أَعَقّ وأظلَما؛ سرهایی را شکافتیم از کسانی که عزیز بودند و آنها آزاردهندهتر و ستمکارتر بودند.» یحیی بن حکم، برادر مروان بن حکم، که نزد یزید نشسته بود، گفت: «لَهامٌ بِجَنبِ الطَّفِّ أدنى قَرابَةً مِنِ ابنِ زِيادِ العَبدِ ذِي الحَسَبِ الوَغلَ امیه أمسى نَسلُها عَدَدَ الحَصى وبِنتُ رَسولِ اللّه ِ لَيسَ لَها نَسل؛ به درستی که سرهایی که در کنار طف (از بدن جدا شدند) در خویشاوندی از پسر زیاد، بندهای که دارای نژاد پستی است، به ما نزدیکتر بودند. امیه، دودمانش به شماره ریگها است، اما از دختر رسول خدا نسلی باقی نمانده است.» یزید بر سینۀ یحیی کوبید و گفت: «خاموش باش (در چنین وقتی، بر کمی فرزندان فاطمه دریغ و افسوس میخوری؟)» سپس یزید رو به اهل مجلس کرد و گفت: «میدانید از چه روی این حادثه برای صاحب این سر اتفاق افتاد؟ این سر بر من فخر میفروشد و میگوید: «پدرم بهتر از پدر یزید و مادرم بهتر از مادر او و جدم بهتر از جد یزید است و خودم بهتر از یزیدم و همین امر او را به کشتن داده است، اما اینکه میگوید پدرم بهتر از پدر یزید است، پدرم با پدرش احتجاج کرد و خداوند به نفع پدر من و زیان پدر او حکم داد، اما اینکه مادرش بهتر از مادرم است، به خدا سوگند راست میگوید! فاطمه، دختر رسول خدا از مادر من بهتر است، اما سخن او که جدش بهتر از جد یزید است، هیچ کس نیست که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و بگوید که او از پیامبر بهتر است، اما اینکه میگوید او خود بهتر از من است، شاید این آیه قرآن را نخوانده است که: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ بگو: بارالها مالک حکومتها تویی به هر کس بخواهی حکومت میبخشی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری، هر کس را بخواهی عزت میدهی و هر که را بخواهی خوار میکنی، تمام خوبیها به دست توست، تو بر هر چیزی قادری.» سپس رو به امام سجاد کرد و گفت: «ای پسر حسین، پدرت رابطه خویشاوندی خود را نادیده گرفت و توجهی به مقام و منزلت من نکرد و در سلطنت با من به نزاع برخاست، پس خدا با او چنان کرد که دیدی.» امام سجاد فرمود: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛ هیچ مصیبتی (ناخواسته) نه در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد، مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیآفرینیم، در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است.» یزید به پسرش خالد گفت: «پاسخش را بده.» خالد نمیدانست چه بگوید، پس یزید گفت: «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛ هر مصیبتی که به شما میرسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز خداوند عفو میکند.» در این هنگام مردی شامی از جای برخاست و گفت: «بگذارید او را بکشم.» حضرت زینب، امام را در آغوش گرفت تا مانع از انجام احتمالی این عمل شود.- ادامه دارد.- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
رفقای باحسینباش؛ خانوادهای هستند که پدرِ خانواده فوت کرده و مادر خانواده، بیماری ام اس داره و دو دختر مدرسهای دارند. درآمدی جز یارانه و اندک درآمد شغل بستهبندی ندارند که به دلیل جنگ و رکود بازار، کاسبی نکردند و درآمد آنچنان نداشتند. حالا ۳ ماه اجارهخونهشون…#گزارش پرداخت هزینه اجارهخونه و تهیه سبدکالا و پرداخت دو میلیون تومان. ۵٠٠ هزینه دارو به صورت دستی داده شد. (١٢٠ هزار تومان بیشتر جمع شد که خرج موردای خیریه شد، همچنین ١/۵۴٠ صدقه ماه صفر هم خرج همین موارد شد) خیر ببینید.✨#گزارش پرداخت هزینه اجارهخونه و تهیه سبدکالا و پرداخت دو میلیون تومان. ۵٠٠ هزینه دارو به صورت دستی داده شد. (١٢٠ هزار تومان بیشتر جمع شد که خرج موردای خیریه شد، همچنین ١/۵۴٠ صدقه ماه صفر هم خرج همین موارد شد) خیر ببینید.✨