
یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصادتماس مستقیم با من [email protected]سایت شخصی من/@sarzaeembotربات تعریف شده روی سایت شخصی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 71 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 55 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
توئیت بالا به خوبی نشان می دهد که طرف فرق بین تجارت رسمی و غیررسمی را یا نمی داند یا در نظر نمی گیرد! ایجاد مانع در تجارت رسمی به مراتب آسان تر از تجارت غیررسمی است. وانگهی مقابله با تجارت غیررسمی وقتی تفاوت قیمت داخل و خارج خیلی شدید است شکست می خورد. مرزها طولانی است و سربازان حقوق ناچیزی دارند و فعالیت قاچاق بنزین و گازوئیل بسیار سودآور. آیا می توان با اقدامات نظامی و امنیتی جلوی آن را گرفت؟ حتما نمی شود! کافی است کتاب «سلام اول» خانم باربارا تاکمن را بخوانید تا ببینید چگونه سود قاچاق محاصره دریایی بریتانیا علیه آمریکاییان شورشی و استقلال طلب را سوراخ کرد! نکته پایانی اینکه، حکومت به خوبی می داند از کجاها قاچاق سوخت انجام می شود. مشکل ندانستن نیست، مشکل اقتصادسیاسی کار است. مقابله نظامی با آن در کوتاه مدت شاید جواب دهد اما مشکلات امنیتی و بحران معیشتی ایجاد می کند که حکومت حاضر به قبول ریسک آن نیست! مثلا کیست که نداند کامیونها گازوئیل قاچاق می کنند ولی آیا حکومت توانسته قیمت گازوئیل را اندکی بالا ببرد؟ اتحاد آنها برای ایجاد اعتصاب موجب ناکامی حکومت در این کار شده است. پس بهتر است خودمان را به خواب غفلت نزنیم و به جای طلب کردن برخورد نظامی، راه منطقی که افزایش قیمت است را بپذیریم.@philosocrate
آموزههایی از رابرت برایس: میزان مصرف برق در جهان⭕✳️3/3 میلیارد نفر یعنی 45% جمعیت جهان مصرف برقشان از 1000 کیلووات ساعت کمتر است و 1 میلیارد نفر آنها اصلا دسترسی به برق ندارند. مردم السالوادور، فیلیپین، هند، پاکستان و بولیوی در این دسته اند. ✳️7/2 میلیارد نفر یعنی 27 درصد جمعیت جهان مصرف کنندگان کم انرژی برق هستند (کم وات ها) که مردم لهستان، شیلی، اکراین، چین و ترکیه در این دسته اند.✳️4/1 میلیارد نفر یعنی 19 درصد جمعیت جهان مصرف کنندگان پر انرژی برق هستند (پر وات ها) که آمریکا انگلیس و سوئد در زمره آنها به شمار می روند. ✳️مردم پر وات 16 سال بیشتر از کم وات زندگی می کنند.@philosocrate
آموزه هایی از رابرت برایس: شهری شدن جهان⭕در سال 1500 کمتر از 5 درصد جمعیت جهان در شهرها زندگی می کردند.در سال 1900 این رقم سه برابر شد و به 15 درصد رسید.در سال 2000 دوباره 3 برابر شد و به 47 درصد رسید.ما اینک در جهانی با اکثریت شهرنشین زندگی می کنیم. دهها سال است که هر هفته 3/1 میلیون نفر وارد شهرها می شونددر سال 2050 حدود 70 درصد جمعیت جهان در شهرها زندگی خواهند کرد.✳️منبع: کتاب برق و ثروت ملل، نوشته رابرت برایس، ترجمه جعفر خیرخواهان و محمد حسن واقف، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، 1403@philosocrate
📹 از تنش بالا تا تنش صفر؛ علی سرزعیم از تغییر نگرش جامعه ایران درباره آمریکا میگوید▫️علی سرزعیم، اقتصاددان بیان کرد که درحال حاضر بخشی از جامعه ایران خواستار تنش بالا با آمریکا هستند. بخش دیگر با استفاده از ابزار دیپلماسی به دنبال مدیریت تنش و مابقی جامعه به دنبال دستیابی به تنش صفر و همسو شدن با آمریکا هستند.▫️او معتقد است که با گذر زمان طرفداران تنش بالا به مرور کاسته شده و اکثریت جامعه دیدگاه مدیریت تنش را در پیش گرفته اند.▫️سرزعیم این پرسش را مطرح کرد که این ترجیحات مردم چقدر در تصمیمات حاکمیت منعکس میشود؟ یعنی سازوکارهای دموکراسی در جامعه چقدر کار میکند؟ ▫️بهنظر میرسد هرچه حکومت به دموکراسی نزدیکتر باشد، ترجیحات بیشتر منعکس میشود؛ اما ما هیچ حکومتی نداریم که صددرصد ترجیحات مردم را در تصمیمگیریهای خود دخیل کند.📍لینک این برنامه در آپارات📺 @ecoiran_webtv
به سنت هر جمعه تلاوتی تقدیم می شود که امیدوارم بپسندید
ترجمه کار سختیه ولی دم دستیش این میشه:تواضع چاپلوسانه مقابل اغنیا دو سوم دین را نابود میکندهیچ قومی مشورت نکرد الا اینکه به راه رشد خودش رهنمون شدعبادت کثرت نماز و روزه نیست، عبادت به طور ویژه کثرت تفکر در امر الله است.
تضعضع یعنی در برابر اغنیا خود را کوچک و حقیر نمایاندن
سلام علیکم وقت بخیر به مناسبت وفات رسول الله و امام حسن بن علی و علی بن موسی الرضا 🌹قال رسول الله: من أتي غنياً فتضعضع له ، ذهب ثلثا دينه (ص ٩)کلید واژه ، تضعضعقال امام حسن بن علي: ما تشاور قومٍ الا هُدوا الي رشدهم (ص ٢٣٦)كليد واژه : گفت وگو ، رشدقال امام علي بن موسى الرضا: ليس العبادة كثرة الصيام و الصلاة، و إنما العبادة كثرة التفكر في أمر الله (ص٤٦٦)کلید واژه: تفکر------------------------------------------‐-----------------------منبع: شیخ شعبه الحرانی ، ترجمه محمد باقر کمره ای، ناشر انتشارات کتابچی
چهار شنبه ظهر - 1405/05/21بیست و هشتم صفر 1448مدت 19:02 دقیقه ذکر مصیبتی در رابطه با رحلت پیامبر اکرم (ص)، #حاج_آقا_سعادت_فر #مسجد_الرسول_کرمان@alrasool14alrasool.irچهارشنبه ظهر - 1405/05/21بیست و هشتم صفر 1448مدت 29:48 دقیقه زیارت جناب رسول اکرم (ص) از راه دور#حاج_آقا_سعادت_فر #مسجد_الرسول_کرمان@alrasool14alrasool.ir
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیملطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیمیا ایّها الرّسول بدون دعای تو از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم . . .رحلت حضرت رسول اکرم و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام را به مخاطبان گرامی تسلیت می گویم🏴🏴🖤
در عنوان انتسابی کلمه سابق فراموش شده است
🎥 انرژی تاکز 9🔹نقد و بررسی کتاب برق و ثروت مللبا حضور:1️⃣ علی سرزعیم، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی2️⃣ جعفر خیرخواهان دکترای اقتصاد و مترجم کتاب3️⃣ محمدحسن واقف دکترای اقتصاد انرژی و مترجم کتاب🔗 رسانه رسمی تدکو🆔 @tedcoco🌐 Www.tedco.co
قانون و شریعت: پاسخ دوم به نقد⭕✳️از پاسخ وارده مشخص شد که اصل نکته نوشته من روشن نشد. عرض من این بود وقتی خبرگان قانون اساسی که اکثراً روحانی بودند، قانون اساسی را نوشتند و شورای نگهبان بر مصوبات مجلس نظارت دارد، دیگر بحث دین در نظم اجتماعی منتفی است. تاکید بر دین و احکام دینی به جای تاکید بر قانون، موجب تضعیف جایگاه قانون شده است. ای کاش به جای دین دین کردن، قانون قانون بکنیم تا حق دین هم آنقدر که در قانون جمهوری اسلامی آمده ادا شود. وقتی هی روی دین تاکید شود حتما قانون محترم نخواهد شد و دین هم جایگاه خود را از دست خواهد داد کمااینکه داده است (نگاه عملگرایانه).✳️روشن است که وقتی روی دین تاکید شود، نمی شود همدلی بخشی از جامعه که با دین زاویه دارند را کسب کرد تا حداقل وفاق را برای تمشیت امور به دست آورد ولی وقتی روی قانون تاکید شود، می توان همراهی بخش غیرمتدین را هم به دست آورد. ✳️اینکه دین احکامی دارد و قابل تفسیر است شکی نیست مسئله این است که مراجع تفسیر دین متعدد هستند ولی مرجع تفسیر قانون واحد است و التزام به قانون موجب تعیین تکلیف جامعه می شود ولی تاکید روی دین می تواند موجب سرگشتگی شود. اینکه از هر دین برداشتهای مختلف می شود نقطه ضعفی است که در قانون مطرح نیست. یک سازوکار اجرایی در مورد تفسیر قانون هست که بالاخره کار را تعیین تکلیف می کند (شورای نگهبان که در واقع دادگاه قانون اساسی است). اینکه تفسیر همیشه با انسانهاست حرف درستی است که نتیجه گیری غلطی از آن می شود. در سازوکار شورای نگهبان بالاخره با رای گیری تعیین تکلیف می شود ولی بین مراجع تقلید ممکن است اختلاف باشد و تعیین تکلیف نشود! ما مکلف به اجرای قانون هستیم نه مراجع تقلید! اگر مراجع نظری مخالف قانون داشتند باید این نظر از سوی نمایندگان مجلس به اصلاح قانون تبدیل شود ولی خود به تنهایی و فی نفسه ملاک عمل نخواهد بود (حتی برای متدینان)!✳️اصرار بر قانون ناشی از سوگیری سیاسی نیست! مشکل اصلی کشور دینی بودن حکومت نیست مشکل نبود حاکمیت قانون و نقض قانون به اسم دین است. تمام علت حساسیت من روی بیان کلمه دین توسط مسئولان همین است. ✳️اینکه در دین امر به مشورت شده یا نشده در عرصه عمومی دیگر اهمیت ندارد. این قضیه وقتی به قانون اساسی رای دادیم توجه شد و تمام شد. اینک باید دید قانون اساسی تصمیم گیری را با مشورت تعریف کرده یا مخالف مشورت!✳️تصویب قوانین با حاکمیت قانون فرق دارد. در ایران انبوه قانون تصویب می شود ولی آیا این قوانین اجرا می شوند؟ خصوصا وقتی با موضوعات سیاسی اصطکاک پیدا می کند؟✳️اینکه در شعام بحث کوچک کردن اختیارات رهبر مطرح شده یا نه خبر ندارم ولی دور از ذهن و غیرمنتظره نیست که این موضوع مطرح شود. چرایش روشن است.✳️اینکه در کشورهای دیگر به جای قانون به قانون دین عمل می شود را خبر ندارم. کاش توضیح می دادند.✳️در مورد مشروطه اطلاعات کافی ندارم لذا تایید یا رد نمی کنم.کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
نقد به نوشته بدفهمی حاکمیت قانونواقعا تعجب میکنم. هسته اصلی بحث بنده، این بود که «دین» در برابر «قانون» نیست!!! ولی باز هم فرض شده که طرف مقابل، «دین» را جایگزین یا رقیب «قانون» میداند و میگن مشکل شما با «قانون» چیه؟!! ما که میگیم هردوش باشه. مشکل شما به «دین» چیه؟ در واقع طرف مقابل را هر طور دلشان میخواد تصور میکنند و باهاش میجنگند (دشمن فرضی)!وقتی علیرغم تصریح، این هسته اصلی بحث فراموش شده یا عمدا به فراموشی سپرده شده و به جنگ دشمن فرضی پرداخته شده، اگر باز هم توضیح بدهم، آیا این بحث نتیجه خواهد داشت؟«دین» خودش حاوی قانون است دیگه. بخش عمده ادیان الهی، «شریعت» و «کتاب» است؛ باید دقت کنیم مفهوم «کتاب» در زبان عربی، تکست نیست و دقیقا معادل مجموعه قوانین است. پیامبر صاحب کتاب، یعنی پیامبر صاحب شریعت مستقلاینکه گفته میشود، از منابع دینی برداشت مختلف هست، خوب از هر قانونی هم برداشتهای مختلف هست لذا اینکه اصرار هست که این دو را معارض و رقیب هم معرفی کنند، یعنی یک سوگیری سیاسی در بحث است. یعنی دلمان میخواهد مشکلات کشور را ناشی از دینی بودن حکومت بدانیم!!ما که میگیم از مزایای هر دو استفاده کنیم. در خود دین هم «شاورهم فیالامر» و همچنین «امرهم شورا بینهم» آمده است و اجازه داده که بدنه جامعه مشورت کنند و قانونگذاری کنند. فقط این قوانین نباید مخالف قوانین دین باشه که در حکومتهای دیگر هم میگن نباید مخالف قانون اساسی باشهتشخیص این که چه چیزی مخالف قانون اساسی یا قوانین دین است هم همیشه با انسانها بوده والا خود کتابچه قانون یا کتاب دین که حرف نمیزننددر شورای نگهبان، هم فقیه داریم هم حقوقدان؛ تعارض قوانین عادی، هم با شریعت چک میشه هم قانون اساسیواقعا اینکه در ساختار جمهوری اسلامی، به خوبی هر دو دیده شده است، خیلی روشن است و این که عرض کردم بحثهای دهه ۶۰ است و در دوره دبیرستان، از این بحثها عبور کردیم، یک واقعیت است. این که اعتراض کردم که چرا این بحثهای نخنما و ابتدایی دوباره در یک گروه اندیشهورزی مطرح میشه، به خاطر این است که واقعا شرایط زمانی نشاندهنده اغراض سیاسی است؛ چرا همزمان با این بحثها، کاهش اختیارات ولی فقیه در شعام هم توسط دیگران مطرح شده؟در دهه 60 بحث میشد که جمهوری اسلامی، از نظر سرعت تصویب «قانون اساسی» توسط مردم پس از پیروزی، و درصد رای مردم به آن، رکورددار است. از همان ابتدا هم مجلس قانونگذاری در ساختار نظام دیده شد و این حجم قوانین که تصویب شده نشان میدهد که از عنصر قانونگذاری، چه اساسی، چه قوانین عادی، استفاده بهینه شده استلذا این وصلهها به جمهوری اسلامی نمیچسبداینکه گفته میشه در مقام اجرا به قوانین دین یا قوانین دیگر عمل نشده، خوب در کشورهای دیگر هم همین استایراد از مسلمانی ماست. یک مقداری اگر مجریان قانون، اغراض سیاسی و باندی خودشان را کنار بگذارند و به حرف ولی فقیه و به حرف مردم گوش بدهند، این مشکل کمتر میشهاینکه مزیتهای دینی بودن حکومت چیه، در یک پیام دیگه باید عرض کنم، هرچند اکثر اعضای گروه فکر کنم میدانند و تجربه امریکا و کشورهایی که ساختار غیر دینی دارند هم نشان میده
کتابهایی برای انس و همنشینی⭕✳️کتابهایی هست نه برای خواندن بلکه برای همنشینی و زندگی کردن. این کتابها کتابهایی نیست که از اول شروع کنی و ظرف یک هفته تا ده روز تمامش کنی. اینها کتابهایی است که هر روز باید یک صفحه را بخوانی و چند روز به آن فکر کنی. باید با این کتابها انس گرفت. معمولا لازم است کسی موجبات انس آدم را فراهم کند و سخت است که آدمی مستقیما خودش با آن انس بگیرد. کتابهایی چون نهج البلاغه، مثنوی معنوی، کیمیای سعادت، شاهنامه، چنین گفت زرتشت (نیچه)، فصوص الحکم و شرحهایش، ... همه چنین اند. باید مدتها همنشین نویسندگان بزرگ این کتابها شد تا انس گرفت. ✳️ثمره این انس این است که آدمی به تدریج شخصیتش رنگ و بوی این بزرگان را می گیرد و خواهی نخواهی کمال همنشین بر آدمی اثر می کند. به قول سعدی (علیه الرحمه)تو اول بگو با کیان زیستی/پس آنگه بگویم که تو کیستییکی از موثرترین راههای اصلاح شخصیت و تعالی روح، همنشینی با بزرگان زنده و مرده است. همنشینی با بزرگان مرده جز با انس با نوشته هایشان مقدور نیست.کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
عشق کتاب⭕✳️هرچند قرارم نبوده در اینجا از خودم بنویسم ولی بد نیست که اقرار کنم عشق کتابم. از دوران راهنمایی عشق خرید کتاب و خواندن کتاب بودم و از همان زمان تا الان تعداد خرید کتابم بیشتر از تعداد خواندن کتابم بوده است. همیشه با خودم جنگیده ام که از انقلاب رد نشوم یا اگر رد شدم پیاده نشوم و توقف نکنم. من هر وقت پولی به دستم می رسد خود را مجاز می دانم که در اولین فرصت به خرید کتاب بپردازم. ✳️این ملامت که چرا اینهمه کتاب می خری را با یک پاسخ ساده جواب می دهم؟ مگر کسانی که زیاد لباس می خرند همه آنها را مرتب می پوشند؟ کسانی که انبوهی کفش می خرند همه آنها را می پوشند؟ کسانی که بلوریجات و کاسه بشقاب گران می خرند از آنها سال به سال استفاده می کنند؟ مگر اغنیا سال به سال به ویلایشان سر می زنند؟ ✳️این پاسخ سلبی است، اما پاسخ ایجابی این است که هر کتاب خوب با یک حال روحی سازگار است. لزومی ندارد هر کتاب خوبی را در هر حالی خواند. مثلا چند سال قبل کتاب تاریخ بیداری ایرانیان متعلق به ناظم الاسلام کرمانی را خریدارم ولی این روزها وسوسه عجیبی دارم که آن را بخوانم. مترصد هستم تا کتاب در دستم را بخوانم و تمام کنم و به سوی این کتاب شتاب کنم.✳️می دانم که تا آخر عمرم همه کتابهایم را نخواهم خواند و نمی خواهم به این فکر کنم که بعد از مرگم چه بلایی سر این کتابها خواهد آمد. به جایی پیشنهاد کرده ام که همه کتابهای اقتصادیم را اهدا کنم. احتمالا بخش دیگری را به بخشهایی از دانشگاه شریف اهدا خواهم کرد (دفتر مطالعات فرهنگی یا گروه فلسفه علم). ببینم چه می شود.✳️کسی که کتاب نخواند را تحسین نمی کنم هرچند می دانم کار درستی نیست ولی باور دارم فرهیخته بودن یا همان چیزی که در انگلیسی scholar می گویند جز با کتاب خواندن مقدور نمی شود.✳️روشن است که کتاب خواندن بر اینستاگرام دیدن حتما برتر است. اما هیچ وقت با رمان خواندن کنار نیامدم و هنوز که هنوز است حیفم می آید رمان بخوانم و وقتم را از کتابهای جدی و آموزنده دریغ کنم و صرف داستان کنم. در میان کتابهای مختلف، تاریخ و ادبیات شیرین و آموزنده است. فکر می کنم خواندن کتابهای ممتاز دینی برای کسب بصیرت در دین و تعمیق شناخت دینی برای یک زندگی متدینانه و در عین حال مدرن لازم است. از پراکنده خوانی و خواندن کتابهایی به سبک محتواهای chanel B منزجرم و اینها را فقط کمی بهتر از ور رفتن در اینستاگرام می دانم. ✳️برای تربیت ذهن، خواندن کتابهای جدی در علوم انسانی و خصوصا علوم اجتماعی را توصیه می کنم. در همه عرصه های علوم انسانی کتابهای درسی خوب به کتابهای زرد اولویت دارند. مثال بزنم. کلی کتاب بی ارزش یا کم ارزش روانشناسی هست که نباید خواند ولی کتابهای اصلی روانشناسی را مشتاقم که بخوانم و خواندن آنها را توصیه می کنم. کلی کتاب بی ارزش یا کم ارزش در حوزه سیاست هست (مثل عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی یا کتابهای حکومتی) که نباید خواند ولی باید کتاب های اصیل علوم سیاسی را تا مطالعه کرد. با شدت بیشتری همین چیز در حوزه مدیریت مطرح است.✳️به تجربه دریافته ام که در علوم اجتماعی در هر گرایش، چند کتاب اصلی وجود دارد که باید آنها را عمیق و درست خواند و برای همین توصیه می شود نزد استاد خوانده شود. مثلا نظریه های شخصیت در روانشناسی، اقتصاد خرد یا کلان در اقتصاد، فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی در علوم سیاسی، نظریه های جامعه شناسی در جامعه شناسی. این ستون فقرات علوم اجتماعی هستند. در این موارد خواندن عمیق و درک کامل یک کتاب خیلی مهم به خواندن چند کتاب مشابه توصیه می شود.✳️من اصولا نوشته های نویسندگان ایرانی را نمی خوانم مگر اینکه به راستی اثبات شود کتاب خوبی است. شهوت عجیبی وجود دارد که افراد سعی می کنند کتابی منتشر کنند تا خود را یک نویسنده جا بزنند و کتابشان را به رخ بکشند. واقعا بیشتر کتابهایی که توسط ایرانیان در حوزه حقوق، مدیریت مالی یا اقتصاد خرد یا کلان یا حسابداری یا مبانی مدیریت و امثالهم نوشته شده کتابهای بی ارزشی هستند که کپی ناقصی از یک کتاب مطرح خارجی است. افراد یا برای ارتقا گرفتن کتاب سازی می کنند یا برای فروختن اجباری به دانشجویان یا ادای نویسنده بودن یا متفکر بودن. واقعا کتاب نوشتن با کتاب سازی فرق دارد. ✳️به تجربه فهمیدم ایده جدید خیلی نایاب است و بیشتر ایده ها مربوط به غربیها یا گذشتگان ماست. لذا کسی که حرف جدیدی داشته باشد ندرتا گیر می آید. در بهترین حالت کسی که ایده های نوین یا ایده های گذشته را به خوبی فهمیده باشد و بتواند به ما بفهماند شاید ارزش خواندن داشته باشد. در این موارد من به منبع اصلی مراجعه می کنم تا به چنین واسطه هایی.کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
آلودگی بصری⭕✳️اخیرا در کتابی به این اصطلاح برخوردم. سالها پیش دیدم که نمای یک ساختمان چند طبقه در میدان انقلاب به تابلوی تبلیغاتی تبدیل شده و آن زمان، تبلیغ گاج روی آن بود. تصویر آنقدر بزرگ بود که هر کاری می کردی نمی توانستی آن را نبینی. گویی می خواست به جشمان آدمی تجاوز کند و خودش را به زور وارد چشمان هر رهگذر کند. مدام با خودم می گفتم آیا کسی حق دارد تابلوی خود را آنقدر بزرگ بزند که همه مجبور شوند آن را نگاه کنند؟ آیا شهروندان و رهگذران حقی در این رابطه ندارند؟ بدتر از همه لامپهای نئون چشمک زن است که به شکل وحشتناکی روی اعصاب است. من اصلا یادم نمی آید که در اروپا چنین تابلوهای چشمک زنی دیده باشم. پارچه نوشته های زردرنگ مثل گوسفند زنده در اینجا عرضه می شود! نمونه فاجعه بار دیگری است که می توان بیان کرد. ✳️یادم هست که وقتی از ایران برای ادامه تحصیل رفتم به تنها چیزی که توجه نداشتم معماری بود و وقتی برگشتم ناخودآگاه از راه رفتن در شهر تهران احساس عذاب می کردم. به یک دوستم که معمار بود مسئله را گفتم پاسخ داد این به خاطر این است که در ایتالیا و بلژیک تحصیل کرده ای و نظم شهری حاکم بر آن ناخودآگاه ذهنت را نسبت به شلختگی فوق العاده نمای شهری تهران حساس کرده است. من هی احساس بی قراری می کردم که باید کاری کرد. عکسهایی از بی قواری نمای شهری گفتم و به یک اسلاید تبدیل کردم تا به شهردار وقت بدهم ولی تحویل نگرفت. هر شهرداری رسیده این حرفها را منتقل کرده ام و الان دنبال واسطه ای هستم تا آن اسلاید را به زاکانی نشان دهم و راه برونشوی عرضه کنم. دوستم به این تقلاها لبخندی می زد و می گفت کمی تحمل کن، عادت می کنی، تا حدی راست می گفت به مرور از آن عذاب راحت شدم ولی هیچ وقت به این وضعیت بهم ریخته شهری کنار نیامدم. ✳️خوب به خاطر دارم که تابلوی بانکها در اروپا کوچک و دراز بود مثلا به ارتفاع 40 سانت و به طول کل بانک. تابلوی وکلا، ثبت اسناد و غیره همگی در حد یک تابلوی 30 سانت در 20 سانت بودند. کسی تلاش نمی کرد با تابلوهای خیلی بزرگ، کسب و کار خود را در چشم شما بکند. به خاطر دارم که یک ایرانی که در شهرداری تورین کار می کرد برای من تعریف می کرد که راز چشم نوازی شهر تورین در یکنواختی بناهاست. او می گفت نمای ساختمان در اختیار شهرداری است و داخل در اختیار سازنده. ما اجازه نمی دهیم هر مصالح و هر رنگی را استفاده کند و یکنواختی نمای شهری را بر هم بزند! یک لحظه به یکی از میادین تهران نگاه کنید که چطور ساختمان آجری، سنگ مرمر، ساختمان تمام شیشه ای و ساختمان با نمای فلزی کنار هم ساخته شده اند و همه با رنگهای مختلف!✳️البته تنها استثناء مهم در حقوق بصری شهروندان، تابلوهای تبلیغاتی بود که عمدتا پر از تصاویر زنان با لباس کم بود. گاه این تصاویر آنقدر بزرگ بودند که هیچ راهی نداشتی تا آنها را نبینی. برایم هنوز این پرسش هست اگر آلودگی بصری مسئله ای جدی است و تابلوهای ادارات، مغازه ها و غیره نقض حقوق شهروندی است، چرا تابلوهای تبلیغاتی که مملو از تصاویر جنسی است مشمول این قاعده نمی شوند. (بماند که متاسفانه در برخی شهرهای اروپا تصویر کاملا لخت هم در خیابان در تبلیغات وجود داشت). یا فراموش نمی کنم که وقتی با قطار تردد می کردم تلویزیون های نصب شده در ایستگاه قطار یک تبلیغ را آنقدر تکرار می کرد که به آدمی حالت تهوع دست می داد. یعنی غیرممکن بود سوار قطار شوی و حداقل ده بار این تبلیغ را ناخودآگاه نبینی چون توی قطار هم همین تلویزیونها وجود داشت و همان محتوا را تکرار می کرد. هیچ وقت این تناقض را نتوانستم بفهمم و درک کنم. خدا کند صنعت تبلیغات، ایران را هم به سرنوشت اروپا مبتلا نکند. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
زنده کردن جامعهحمیدرضا رجبزاده، مداح جوان را وحشیانه کشتهاند. هیچ نشانهای در دست نیست که بگوید او رهبر یک جریان سیاسی یا اجتماعی یا چهرهای با شهرت بالا بوده است. در عین حال پیدا است که به احتمال تقریبا ۱۰۰٪ او را بر اساس هواداریش از انقلاب و مقاومت انتخاب کردهاند. او فقط یکی از هواداران مردمی انقلاب اسلامی بود؛ کسی که در مجالس اهلبیت میخواند و در میان مردم زندگی میکرد. ربایش او سیاسی بود و انتخابش نسبتاً تصادفی. قاتلان با برنامهریزی و خونسردی عمل کردند، از عملیات شکنجه و قتل فیلم گرفتند و آن را به خانوادهاش رساندند. این جنایت، تکرار الگویی است که پیشتر آزموده شده و شکست خورده است.در ابتدای دههی شصت، فرقهی رجوی موجی از ترورهای «انتخاب بر اساس دسترسی» را به راه انداخت. کشتگان اغلب نه از میان مسئولان ارشد، که از میان مردم عادی و معتقد بودند. همان منطق تصادفی بودن، همان برنامهریزی و همان تلاش برای ایجاد رعب عمومی در دل جامعه. آن موج به هیچ نتیجهای نرسید. نه ارادهی ملت را شکست و نه مسیر انقلاب را منحرف کرد. امروز هم نشانههایی از همان الگو دیده میشود؛ گروههای ضد انقلاب با حمایتهای خارجی، با روش و حمایت اسراییلی، وقتی از رویارویی مستقیم ناتوان شدهاند، به ترور کور روی میآورند. اما تاریخ نشان داده که این روش محکوم به شکست است.دردناک است که رسانهها خبر قتل حمیدرضا رجبزاده را مثل یک اتفاق حاشیهای اعلام کردند. امروز که خبر تأیید شد، روز خبرنگار بود. فضای رسانهای پر از پیامهای رسمی دربارهی جایگاه خبرنگار و آزادی بیان بود، همچنین آکنده از انشاهایی بیمحتوا و زشت که هیچ محتوایی ندارند جز این که «خبرنگار خوب است و ما خبرنگار را دوست داریم»، اما قتل یک انسان با چنین انگیزههایی جایی در اولویتهای رسانهای نیافته است. این به حاشیه راندن، خود چرخدندهای از ماشین خودکاری ناآگاه است که ناخودآگاه به کار منطق ارعاب و تروریزم میآید.خداوند در آیهی ۱۷۹ سورهی بقره میفرماید در قصاص برای شما حیات است، ای صاحبان خرد. قصاص زندگی میبخشد. سپس در آیهی ۳۲ سورهی مائده میفرماید هرکس انسانی را جز به قصاص یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی مردم را کشته است. تروریسم با پراکندن ترس دقیقاً میکوشد جان جامعه را بگیرد و همان قتل جمعی را محقق کند. ادامهی آیهی ۳۲ سورهی مائده میگوید و هرکس انسانی را زنده کند، چنان است که گویی همهی مردم را زنده کرده است. زنده کردن فرد و جامعه با قصاص ممکن است؛ همان حیاتی که آیهی ۱۷۹ سورهی بقره وعده داده و آیهی ۳۲ سورهی مائده آن را به عظمت نجات همهی انسانها پیوند زده است.اینجا توجه به این نکته شایسته است، که تروریزم تنها حرکتی علیه گروه هدف نیست، فراتر از آن، گسترندهی ناامنی ذهنی و بعد عینی در تمام اقشار و بخشهای جامعه است.همهی اینها یعنی در برابر قتل انسان نمیتوان بیطرف بود. بیطرفی در اینجا پذیرش کشتار جامعه است. او تنها مدافع انقلاب نبود، یک انسان و یک شهروند و علاوه بر آن مدافع وطن و انقلاب بود. دفاع از خون او، دفاع از اصل حیات اجتماعی است. باید پیگیری حقوقی جدی خواست، خانواده را تنها نگذاشت و هوشیار بود؛ نه با ترس، که با اطمینان به این که الگوهای شکستخوردهی گذشته، امروز هم به نتیجه نخواهند رسید.این ترور، اقدام به قتل تمامی جامعه است و باید با آن با دقت و جدیت برخورد شود. فراموش کردن هر یک از این دو رکن میتواند به قاتلان در رسیدن به اهداف خود کمک کند.✍کورش علیانی۱۷ مرداد ۱۴۰۵@makshufat
یعنی مجریان اینترنشنال هم دیگه از این ادبیات نخنما برای زدن ولایت فقیه استفاده نمیکنندیاد دهه 60 افتادم که این حرفها را رادیو منافقین یا بی بی سی میزدند و در کانون فرهنگی دبیرستان، برای سال پایینیها توضیح میدادیم که:*دینی بودن یک حکومت و قوانین آن، ضعف نیست بلکه قوت است؛ یعنی تمام مزایای حکومت مشروطه را اعم از مشورت و رای مردم و تفکیک قوا و غیره میشه حفظ کرد، ضمنا این الزام که قوانین منطبق با دین باشد، باعث میشه جلوی سوء استفاده قدرتمندان و ثروتمندان را بهتر بشه گرفت*این که دین را مقابل قانون میگذارند، مغلطه و بیمعنا است؛ چون دین حاوی شریعت (قوانین لازم برای اداره جامعه) است دیگهضمنا اینکه قدرت حاکمان را با «حدود شرعی» محدود کنیم، خودش بهترین سپر در برابر «تمامیتخواهی بشر» استهمانطور که «اخلاق» بدون پشتوانه ایمان به خدا و معاد، لقلقه زبان است و پشتوانه ندارد، «قانون» هم اگر صرفا توسط حزب پیروز در انتخابات نوشته بشه و هیچ حدی وجود نداشته باشه، براحتی میتواند در خدمت منافع همان حزب و ثروتمندان اسپانسرش قرار بگیرهاگر منظورشان این است که ولایت فقیه، ولایت یک شخص است و نه ولایت قانون دین، باید ازشون پرسید که مگر حکومتهایی که قبله آمال شما هستند، یک فردی به اسم رییس جمهور و غیره ندارد که اختیارات بسیار بالا دارد؟ بلخره قانون که بدون مجری نمیشه. الان مگه اختیارات رییس جمهور آمریکا کم است؟؟!!!از نظر این آقایان اگر رییس جمهور امریکا برای منافع یک اقلیت یهودی صهیونیست به کشورهای مختلف حمله کنه و حتی از تغییر تصمیمات روزانهاش هم نوسانگیری کنه، "قانونی" است!!! ولی رهبری که زندگی شخصی و خانوادگیش مشخص است و بر اساس فقه حکم میکنه، فراتر از قانون است!!!و اینکه به قضایای مشروطه استناد کرده، که خیلی عجیبتر است؛ حکایت "خسن و خسین دختران معاویه" است
b. لیبرالیسم و نارضایتیهای آن، نوشته فوکویاما، (در ترجمه های دیگر لیبرالیسم و ناراضیانش، چالشهای نوین لیبرالیسم، لیبرالیسم و انتقادات وارده بر آن آمده)c. نظم و زوال سیاسی، نوشته فوکویاما (فصل مربوط به آمریکا)11- چیزی که نمی فهمم چرا بسیاری از اصول گرایان و ارزشمداران از قانون و قانون گرایی بدشان می آید؟ آیا حواسشان نیست که قانون اساسی موجود، قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟ از دید من هر کس قانون اساسی را قبول دارد می تواند در حکومت مسئولیت اجرایی بگیرد و هر کس قبول ندارد نمی تواند ولی می تواند از سازوکارهای قانونی برای اصلاح قانون اقدام کند. همه آنها شهروند جمهوری اسلامی هستند و از حقوق برابر برخوردارند. علت اینگونه مخالفت با قانون گرایی و کم اهمیت دادن به قانون اساسی معمولا دو چیز است: یا افراد نمی خواهند به محدودیتهای قانونی تن دهند و می خواهند در عمل گشاده دست باشند یا تعلق خاطر شدید به یک شخصیت سیاسی موجب می شود تا هرگونه محدودیت قانونی بر وی را نپسندند و حاضر نباشند بپذیرند که همه ارکان حکومت ذیل قانون اساسی است نه فوق آن.12- جوهر مشروطیت محدود و پاسخگوکردن قدرت و غیرشخصی کردن سیاست از طریق حاکمیت قانون است. هر کس با این دو امر مخالف باشد، نمی تواند طرفدار مشروطه خود را جا بزند. طرفداران سلطنت پهلوی و بسیاری از برادران ارزشی امروزه با محدود و پاسخگوکردن قدرت یا حاکمیت قانون مخالفند. ادله طرفداران مشروطیت روشن است. خوب است آنها هم ادله خود را بدون پرده پوشی بیان کنند. 13- نکته پایانی این که هر مطلبی را نخ نماشمرده و به رسانه اینترنشنال یا بی بی سی نسبت دهیم ترفندی تبلیغاتی است نه استدلالی. می توان به شکل مشابه هر نقدی را روزنامه کیهانی یا حرفهای نمازجمعه ای یا صداوسیمایی تلقی کرد. روشن است که این شیوه پسندیده ای نیست.جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
بدفهمی حاکمیت قانون: پاسخ به یک نقد⭕✳️دوستی نقد بالا را در پاسخ به نوشته من به مناسبت سالگرد مشروطه نوشته است. در پاسخ نکاتی را عرض می کنم:1- وقتی قانون اساسی توسط خبرگان منتخب ملت تدوین شد که در آن روحانیهای برجسته ای حضور داشتند، دیگر هیچ دلیل و ضرورتی برای بحث دین و ملاحظات دینی در مسائل جمعی وجود ندارد. هر چه از دین لازم بوده است در قانون اساسی تدارک دیده شده است. لذا ملاک ما برای قضاوت و تصمیم گیری در زندگی جمعی تنها قانون اساسی است! 2- اینکه کسانی دائم کلمه دین را به زبان می آورند یا شناخت درستی از قانون ندارند و یا نمی خواهند زیر بار قانون مداری بروند. برای اینکه بفهمیم مسئولان ما چقدر قانون گرا بوده اند کافی است ببینیم چقدر کلمه قانون را به کار برده اند و چقدر کلمه دین را. 3- نوشته من نگفته بود که دینی بودن حکومت نقطه ضعف یا قدرت است! که ایشان در صدد پاسخ برآمده است. اما جمله آخر ایشان این است که «الزام انطباق قوانین با دین موجب می شود جلوی سوء استفاده قدرتمندان و ثروتمندان بهتر گرفته شود». تجربه دوره جمهوری اسلامی خلاف این ادعا را نشان می دهد.4- گفته اند اینکه قدرت حاکمان را با حدود شرعی محدود کنیم خودش بهترین سپر در برابر تمامیت خواهی بشر است. در پاسخ باید گفت کدام ابزار مهار بهتری برای تمامیت خواهی بشر فراهم می کند: قانون یا دین؟ تجربه ما نشان داد که امید به اینکه تقوای شخصی مانعی برای سوءاستفاده از قدرت فراهم کند امید باطلی بود. این راهکار ضمانت اجرا ندارد و چون دین تفسربردار است، هر کس تمامیت خواهی خود را به نوعی توجیه دینی می کند. تجربه غربیها نشان داد که سازوکارهای قانونی بهتر می توانند این حس تمامیت خواهی بشر را مهار کند.5- گفته اند که قانون اگر صرفا توسط حزب پیروز در انتخابات نوشته بشه .... . روشن است که قوانین اساسی توسط حزب پیروز نوشته نمی شود بلکه به رای عمومی گذاشته می شود و مصوبات مهم مجلس نیازمند دو سوم آراء است. این تدابیر برای پرهیز از همین وسوسه است. کشورهایی که مجلس سنا را در کنار مجلس نمایندگان گذاشته اند همین ملاحظات را داشته اند. آیا این قضیه واضح و بدیهی نیست؟6- در مورد کشورهایی که ایشان به طعنه گفته اند «قبله آمال شما» روشن است که قانون مجری می خواهد. در برخی کشورها نخست وزیر و در برخی دیگر رئیس جمهور. در کشورهایی که نظام ریاستی دارند یعنی رئیس جمهور دارند اختیارات رئیس جمهور نسبتا زیاد است اما در کشورهایی که نخست وزیر دارند اختیارات نخست وزیر نسبتا محدود است. در هر دو حالت، قدرت مقام اجرایی با سازوکارهای مختلف مورد کنترل قرار می گیرد (که به آن check and balance می گویند).7- در فراز آخر مقایسه ای بین ترامپ و ولی فقیه کرده اند که بی معناست. اینکه رئیس جمهور آمریکا از اختیارش استفاده کند و اعلام جنگ کند تا وقتی خلاف قانون آمریکا نباشد، قانونی است ولو اینکه به مصلحت مردم آمریکا نباشد. سازوکارهای قانونی دیگری هست که باید ترامپ را در قبال این سوءاستفاده از قدرت پاسخگو کند. ولی فقیه در ایران هم اگر در چارچوب قانون عمل کند، تصمیماتش قانونی است اما به مصلحت بودنش در سازوکارهای قانونی باید مشخص و نقد شود. سوالی که الان مجال طرح و گفتگو نیست این است که آیا در عمل تصمیمات ولی فقیه در چارچوب قانون و اختیاراتش بوده یا نه و آیا این تصمیمات به مصلحت بوده است یا نه. 8- اینکه ترامپ پولدار است و احتمالا با فرار مالیات و کلک ثروتمند شده ولی رهبران ایران ساده زیست بوده اند اهمیت چندانی ندارد. برای مردم این مهم است که مسئولان موجب بهروزی مادی و معنوی آنها شوند. اگر کسی مسئولان کشور ولخرج باشند ولی موجبات توسعه و رفاه مردم را فراهم کنند، بعید است مردم با آن مشکلی داشته باشند. ولی اگر ساده زیست باشند و موجبات فقر مردم را فراهم کنند، بعید است مردم با ساده زیستی آنها قانع شوند و از وضعیتشان راضی شوند.9- نکته جالب توجه این است که ترامپ فرصتی در اختیار مخالفان حاکمیت قانون، مردم سالاری و لیبرال دمکراسی فراهم کرده تا ترامپ را سمبل این امور قلمداد کنند و گزینه خود را موجه سازند. چه کسی است که نداند ترامپ سمبل حاکمیت قانون، مردم سالاری و نظم لیبرال دمکراسی نیست؟ چه کسی است که نداند طرفدارانش به او king Trump می گویند؟ چه کسی است که نداند ترامپ با عملکردش نظام سیاسی آمریکا را تخریب کرده است؟ چه کسی است که نداند ترامپ یک استثنای بزرگ در تاریخ آمریکاست نه یک قاعده. 10- اگر می خواهید اطلاعاتتان بیشتر از مطالب فضای مجازی، روزنامه یا حرفهای سخنرانی باشد، بد نیست به کتاب های زیر مراجعه کنید تا ببینید نظام سیاسی آمریکا دستخوش چه دگرگونهایی است:a. مردم علیه دمکراسی، نوشته یاشا مونک، (ترجمه دیگر عنوان را مردم در برابر دمکراسی گذاشته)
حکومتها مرز میکشند، دیوار میسازند و حکم اخراج صادر میکنند؛ اما هیچ فرمانی نمیتواند رؤیای زندگی بهتر را از دل انسان بیرون بکشد. تا وقتی فقر، جنگ، بیعدالتی و ناامیدی وجود دارد، دریا هر روز شاهد قایقهای تازه خواهد بود و جادهها، رد پای پابرهنهی جوانانی را به خاطر خواهند سپرد که تنها سرمایهشان امید بود.
تلاوتی بسیار زیبا و استودیویی▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️👤 استاد #مصطفى_اسماعيل🏷 سوره #اعراف آیات 171 تا 188🕌 رادیو مصر🗓 اواسط دهه 50 میلادی▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️⏬ کانال دلنشین ترین تلاوت ها ⏬🔹 @telavat_delneshin 🔹
طبق سنت جمعه ها یک تلاوت دلنشین از استاد مصطفی اسماعیل تقدیم می شود. اگرچه در استودیو و بدون مخاطب است ولی زیبا و شنیدنی است
بر باد فنا تا ندهی گرد خودی راهرگز نتوان دید جمال احدی رادیوان وحدت کرمانشاهی
گرامیداشت مشروطیت⭕✳️امروز سالروز امضای مشروطیت است. مشروطیت در دو مفهوم خلاصه می شد: 1) مقیدکردن قدرت مطلقه پادشاه به مجلسی برآمده از انتخابات مردمی، 2)حاکم شدن قانون. ✳️اگرچه جزو نخستین کشورهای آسیایی و در حاحل توسعه ای هستیم که مشروطه در آن تصویب شد اما کماکان مشروطه امسال امروز ماست. ما کماکان با مسئله حاکمیت قانون روبرو هستیم. در تاریخ معاصرمان حکومت به حاکمیت قانون تن نداده است و قانون را تنها وقتی به نفعش است اجرا می کند. ✳️حاکمیت قانون را در تعالی قوه قضائیه و استقلال آن می توان مشاهده کرد خصوصاً وقتی که شهروندان بی دفاع بتوانند از قدرتمندان به دادگاه ها پناه ببرند! وقتی قانون و نه صلاحدید و پسند شخص حاکم ملاک عمل باشد قانون حاکمیت دارد. اینها تنها به نوک هرم قدرت منحصر نیست! وقتی در هر اداره چنین برداشتی شد که فارغ از خوشایند یا بدآیند یک کارمند، کار طبق رویه قانون اجرا می شود، حاکمیت قانون برقرار است. یعنی هرچقدر هم که یک کارمند بخواهد اشکال تراشی کند و مانع شود، کار یک شهروند انجام شود. البته روشن است که حاکمیت قانون از بالا شروع شده و به پایین سرریز می شود. ✳️در دو دهه گذشته کسانی بسیار تلاش کردند چنین القا کنند که ولی فقیه بالاتر از قانون است و آن را نظریه پردازی کردند. آشکار است که چنین ادعایی مقبول نیست! مردم به قانون اساسی رای دادند و به واسطه قانون اساسی، ولی فقیه حاکم می شود. لذا ولایت فقیه ذیل قانون اساسی است.✳️تاسف آور است که امروزه کسانی می خواهند زمان را به عقب برانند و پادشاهی را به ایران برگردانند! آنها تا جایی پیش رفته اند که مشروطه را نه یک اتفاق میمون و مبارک بلکه خطایی تاریخی تلقی می کنند. واضح است که تلاش بیهوده می کنند و نهایتا سرشان به سنگ می خورد. ✳️شایان ذکر است حاکمیت قانون با مردم سالاری لزوما یکی نیست! انتخابات، دمکراسی و مردم سالاری مستعد بروز پوپولیسم است! خدا رحمت کند مرحوم سید جواد طباطبائی را که می گفت اگر دمکراسی در ایران قانون سالاری ترجمه می شد سرنوشت ایران در صد سال گذشته تغییر می کرد. واقعا چه حرف درستی!✳️دیر نخواهد بود و دور نخواهد بود زمانی که بالاخره در این کشور حاکمیت قانون برقرار شود. تجربه تاریخ معاصر نشان داد که صلاحدیدهای فردی در عمل نمی تواند مبنای اداره یک کشور بزرگ باشد. غیرشخصی شدن سیاست و روابط قدرت، اکسیر نجات بخش ایران عزیز است و هوای تازه ای که به آن سخت نیازمندیم. به امید آن روزجهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
📹 رویای پیروزی و واقعیت صلح؛ چرا در اواخر جنگ شانس موفقیت ایران کاهش یافت؟▫️علی سرزعیم، اقتصاددان و پژوهشگر در گفتوگو با اکوایران:▫️در سالهای ۶۴ و ۶۵ مشخص بود که بهدلیل حمایت جهانی از صدام، شانس موفقیت نظامی ایران بسیار پایین است.▫️جریان موسوم به عقلا در مجلس معتقد بودند که نمیتوان در جنگ پیروز شد و در نهایت ایران با دست بالا در مذاکرات حاضر نشد.▫️تحریمها مانند جراحتی هستند که باعث خونریزی میشوند و برای جلوگیری از مرگ اقتصاد، باید با هوشمندی جلوی این خونریزی را گرفت.📍لینک این برنامه در آپارات📺 @ecoiran_webtv
گفتگوی من با دکتر رئیسی در مورد اینکه چرا توافق ها به ثمر نمی رسد در اکو ایرانecoiran.com/fa/tiny/news-146401%D9%85%D9%… در این گفتگو روی ایدئولوژی تاکید کردم تا کاسبان تحریم
عواقب جذب نخبگان به بخش مالی⭕✳️پیرو مطلبی که در مورد چگونگی ورود به بازار مالی نوشتم، دوست خوبم آقای جعفرتاش، تذکر داد که لطفا جوانان را به رفتن به بازار مالی تشویق نکن بلکه تشویق کن که در بخش تولید بمانند و فعالیت تولیدی کارآفرینانه کنند. به ایشان عرض کردم قصد من ترغیب نبود بلکه اگر کسی تصمیمش را گرفته نشان دادن راه بود. من هم در مورد تبعات منفی رشد بیش از اندازه بازار مالی در اقتصاد آمریکا خوانده ام. نمی دانم این نگرانی الان در مورد بازار مالی ایران درست است یا نه. ایشان با کمک هوش مصنوعی در مورد خطرات رشد بیش از حد بازار مالی و مهاجرت نخبگان به این بازار این منابع را پیشنهاد کردند. ✳️اگر منظورتان مقالات ژورنالیستی معتبر (نه مقاله علمی) است، چند مطلب شناختهشده دقیقاً همین ایده را مطرح میکنند:✳️Robert J. Shiller – "The best, brightest, and least productive?" (World Economic Forum, 2013)شیلر (برنده نوبل اقتصاد) این پرسش را مطرح میکند که آیا تعداد زیادی از بااستعدادترین افراد وارد معاملات مالی و سفتهبازی شدهاند، در حالی که میتوانستند در مهندسی، پزشکی یا نوآوری صنعتی فعالیت کنند.به آمار استخدام فارغالتحصیلان دانشگاههایی مانند هاروارد، ییل و پرینستون در بخش مالی نیز اشاره میکند.✳️Robin Greenwood & David Scharfstein – "How to Make Finance Work" (Harvard Business Review, March 2012)مقاله توضیح میدهد که رشد بخش مالی باعث شده این صنعت «بهترین و باهوشترین» افراد را جذب کند و سپس این سؤال را مطرح میکند که آیا این گسترش به نفع کل اقتصاد بوده است یا خیر.✳️"WSJ: Hey, Readers—Your Jobs Aren't That Important" (Columbia Journalism Review, 2009)این یادداشت، گزارشی از والاستریت ژورنال را مرور میکند و میگوید یکی از مشکلات مالیشدن اقتصاد این بود که بسیاری از بهترین فارغالتحصیلان به جای مهندسی، تحقیقات علمی یا تولید، به والاستریت رفتند.✳️"How wealth inequality entices talent into finance" (World Economic Forum, 2015)مقاله توضیح میدهد که دستمزدهای بالای بخش مالی و نابرابری درآمدی، استعدادها را به سمت فاینانس میکشاند و به بحث درباره پیامدهای آن برای اقتصاد واقعی میپردازد.✳️Business Insider – "The 'Bermuda Triangle of Talent'" (2025)گزارشی درباره کتاب روتخر برخمان که استدلال میکند بسیاری از بااستعدادترین فارغالتحصیلان به جای پرداختن به مسائل مهم اجتماعی، جذب مشاوره و امور مالی میشوند؛ او این دو صنعت را «مثلث برمودای استعداد» مینامد.اگر هدفتان استناد در مقاله دانشگاهی باشد، مقاله زیر بسیار خوب است:Kneer, Christiane, Finance as a Magnet for the Best and Brightest: Implications for the Real Economy (September 5, 2013).✳️ De Nederlandsche Bank Working Paper No. 392, Available at SSRN: ssrn.com/abstract=2321613 or dx.doi.org/10.2139/ssrn.2321613%D8%A7%D9%… است مطالب فوق به کار آید.جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate✳️✳️
پای سرو بوستانی در گِل استسرو ما را پای معنی در دل استهر که چشمش بر چنان روی اوفتادطالعش میمون و فالش مُقبل استنیکخواهانم نصیحت میکنندخشت بر دریا زدن بیحاصل استای برادر ما به گرداب اندریموان که شَنْعَت میزند بر ساحل استشوق را بر صبر، قُوّت غالب استعقل را با عشق، دعوی باطل استنسبت عاشق به غفلت میکنندوآن که معشوقی ندارد غافل استدیده باشی تشنه مستعجل به آبجان به جانان همچنان مستعجل استبذل جاه و مال و ترک نام و ننگدر طریق عشق، اول منزل استگر بمیرد طالبی در بند دوستسهل باشد؛ زندگانی مشکل استعاشقی میگفت و خوش خوش میگریستجان بیاساید که جانان قاتل استسعدیا نزدیک رای عاشقانخلق مجنونند و مجنون عاقل است
از این شعر سعدی لذت ببرید! نوش روحتان
در پاسخ به نامه آقای قتیب⭕✳️اخیرا جناب قتیب نامه ای به آقای پزشکیان و آقای عارف به شکل سرگشاده نوشته اند که فحوای اصلی آن این است که لطفا به فکر معیشت مردم باشید و مبادا اصلاحات اقتصادی (که با طعنه جراحی اقتصادی خوانده اند) انجام دهید. ✳️واقعیت این است که نیاز به چنین تذکری وجود ندارد. اصولا مسئولان جمهوری اسلامی هیچ وقت تمایل به انجام اصلاحات اقتصادی نداشته و ندارند و تنها وقتی که ادامه مسیر گذشته به هیچ عنوان ممکن نبوده است دست به تغییر زده اند. لذا خیال آقای قتیب و همفکران ایشان را -که اتفاقا کم نیستند- راحت کنم که اصلا نگران نباشید که مبادا اصلاحات اقتصادی انجام شود! مسئولان هیچ وقت مایل به انجام اصلاحات نبوده و نیستند و تنها وقتی که دیگر نتوانند کار دیگری کنند از روی ناچاری به اصلاحات تن می دهند!✳️می توان حدس زد که در پس این دلسوزیها یک نگرانی بزرگ وجود دارد و آن شورش و اعتراضهایی است که ممکن است پس از اصلاحات اقتصادی صورت گیرد. به شرحی که خواهم گفت این دلسوزیها موردی ندارد و مصداق این است که فلانی از ترس جراحی، به مرگ راضی شد. واقعیت این است که وقتی می گوییم اقتصاد بیمار است یعنی منابع آن به شکل نادرستی هدر می رود. وقتی منابع سرشار نفت هست این هدررفت منابع تحمل می شود، اما وقتی ایام عسرت و کم پولی می رسد، این هدررفت مهم می شود و به چشم می آید. در شرایط جنگی که کشور محاصره است و منابع ارزی کشور بسیار کم شده و ورودی منابع با دشواری روبروست، هدررفتن منابع به کمبود منابع لازم منتهی خواهد شد. حتما کمبود منابع دغدغه های امنیتی بیشتری نسبت به اعتراضات ناشی از اصلاح وضعیت ایجاد خواهد کرد. ✳️مثال بزنم که روشن شود. همه می دانند که مصرف بنزین در ایران خیل بالاست. از طرفی می دانیم که امسال ارز لازم برای واردات بنزین نداریم و تولید بنزین در داخل با مشکل روبرو شده است. حال یا منتظر می مانیم تا بد مصرفی موجب شود تا جایگاه های بنزین خالی شود و کشور با بحران ناشی از خالی شدن جایگاه ها روبرو شد یا اقداماتی می کنیم تا مصرف بنزین به تدریج کمتر شود. این اقدامات قاعدتا ترکیبی از سخت تر کردن سهمیه بندی بنزین و بالابردن قیمت بنزین است. توصیه خیرخواهانی مثل آقای قتیب این است که مبادا این اقدامات (خصوصا اصلاح قیمت بنزین) را انجام دهید زیرا ممکن است آبان 98 دیگری درست شود. پاسخ به این خیرخواهیها این است که وقتی سهمیه بندی نتواند مصرف را کنترل کند و افزایش قیمت بنزین گریزناپذیر باشد، باید به آن تن داد و گرفتاری ناشی از اعتراضات احتمالی کمتر از گرفتاری ناشی از اعتراضات به دلیل شکل گیری کمبود بنزین در کشور است. ✳️توصیه من به آقای پزشکیان و آقای عارف این است که از ترس مرگ خودکشی نکنید و نگذارید مشکلات اقتصادی ناشی از بدمصرفی موجب شکست ما در این جنگ شود. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
نامه سرگشاده به جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و جناب آقای دکتر محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهورجناب آقای دکتر پزشکیانجناب آقای دکتر عارفسلام علیکم امروز که دستور تدوین «راهبرد دوساله دولت» را صادر کردهاید، ضروری است یک واقعیت بنیادین در مرکز این راهبرد قرار گیرد: اقتصاد در شرایط جنگ، تحریم و محاصره اقتصادی را نمیتوان با منطق اقتصاد معمول اداره کرد.هدف اقتصاد در وضعیت عادی، رشد، افزایش بهرهوری و بهبود شاخصهای کلان است؛ اما در شرایط جنگی و اضطراری، اولویت نخست باید بقای جامعه، تداوم زندگی روزمره، تأمین نیازهای اساسی و حفظ پایداری اجتماعی باشد. هنگامی که جنگ و محاصره اقتصادی، تورم را تشدید کرده و قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد، دولت نمیتواند صرفاً به سیاستهای متعارف اقتصادی، آزادسازی قیمتها یا جراحیهای پرهزینه اقتصادی تکیه کند.در دو سال پیشرو، کشور بیش از هر چیز به یک اقتصاد تابآور و حمایتمحور نیاز دارد؛ اقتصادی که بتواند دسترسی همه اقشار، بهویژه طبقات کمدرآمد و آسیبپذیر، به مواد غذایی، دارو، انرژی، مسکن و خدمات ضروری را تضمین کند. معیار موفقیت چنین اقتصادی فقط نرخ رشد یا تراز بودجه نیست؛ بلکه این است که هیچ خانوادهای از حداقل کالری لازم، داروی ضروری و نیازهای اولیه زندگی محروم نماند.از اجرای سیاستهایی که به نام «جراحی اقتصادی» فشار اصلی را بر دوش حقوقبگیران، بازنشستگان، کارگران و اقشار کمدرآمد میگذارد، پرهیز کنید. جامعهای که همزمان زیر فشار جنگ، تحریم، تورم و نااطمینانی قرار دارد، توان تحمل شوکهای تازه قیمتی را ندارد. اصلاحات ساختاری لازماند، اما زمان، ترتیب و شیوه اجرای آنها باید تابع ضرورت حفظ انسجام اجتماعی باشد.از طعنهها و اتهامهایی چون «اقتصاد دولتی» یا «کمونیستی» نیز نهراسید. جیرهبندی، کنترل قیمت کالاهای حیاتی، تضمین توزیع عادلانه و مداخله مستقیم دولت در تأمین نیازهای اساسی، مختص حکومتهای کمونیستی نبوده است. ایالات متحده و بریتانیا نیز در دوران جنگ، برای حفظ قدرت ملی و تأمین عادلانه نیازهای مردم، نظام جیرهبندی و کنترل مصرف را به اجرا گذاشتند.دولت باید از هماکنون سازوکاری شفاف، عادلانه و غیرتحقیرآمیز برای تضمین حداقل نیازهای خانوار طراحی کند. احیای یک نظام هوشمند تأمین کالاهای اساسی، تشکیل ذخایر راهبردی، نظارت مؤثر بر زنجیره توزیع، جلوگیری از احتکار، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و تضمین حداقل کالری و پروتئین مورد نیاز هر فرد، باید در قلب راهبرد دوساله دولت قرار گیرد.این سیاست به معنای کنار گذاشتن بازار نیست؛ بلکه به معنای پذیرش مسئولیت دولت در وضعیتی است که سازوکارهای عادی بازار دیگر قادر به تضمین امنیت غذایی و معیشتی همه شهروندان نیستند. در شرایط اضطراری، دولت باید آخرین و مطمئنترین پناه مردم باشد، نه نهادی که هزینه بحران را به ضعیفترین اقشار منتقل میکند.راهبرد دوساله دولت را بر سه اصل بنا کنید: بقا، تداوم و پایداری.تأمین نان، غذا، دارو و انرژی مردم را مقدم بر پروژههای نمایشی و اصلاحات پرخطر قرار دهید. اقتصاد جنگی پیش از آنکه برنامهای برای افزایش قدرت دولت باشد، تعهدی برای حفاظت از زندگی، کرامت و امنیت مردم است.امروز زمان جراحیهای تازه نیست؛ زمان جلوگیری از فرسایش بدن نحیف جامعه است.با احترام حسین قتیبیک معلم و شهروند ایرانی
🔹️لینک سخنرانی:t.me/EsharatEqtesdadi/2376
یک حدیث بسیار زیبا از حضرت زهرا (ع)☘من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله (الیه) افضل مصلحتهکسی که عبادت خالصانه خود را به سوی خدا بالا برد خداوند بهترین مصلحتها را به سمت او نازل می کندمنبع: تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ص ۳۲۷واقعا این روایت را باید با آب طلا نوشت. شکر خدا برای حفظ کردن چقدر روان است. گوارای روحتان
به سنت هر جمعه تلاوتی تقدیم می کنم این نوبت از استاد راغب مصطفی غلوش از آیه ۵۰ سوره هود
I found a great app to create ringtones and edit audios.It's MP3 Cutter & Ringtone Maker. You can't imagine how magic it is!Download it on Google Play:play.google.com/store/apps/details?id=rin…
ای در درون جانم و جان از تو بیخبروز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبرچون پی برد به تو دل و جانم؟ که جاوداندر جان و در دلی دل و جان از تو بیخبرای عقل پیر و بخت جوان، گَردِ راه توپیر از تو بینشان و جوان از تو بیخبرنقش تو در خیال و خیال از تو بینصیبنام تو بر زبان و زبان از تو بیخبراز تو خبر به نام و نشان است خلق راوآنگه همه به نام و نشان از تو بیخبرجویندگان جوهر دریای کُنهِ تودر وادی یقین و گمان از تو بیخبرچون بیخبر بود مگس از پَرّ جبرئیلاز تو خبر دهند و چنان از تو بیخبرشرح و بیان تو چه کنم؟ زانکه تا ابدشرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبرعطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزندهستند جمله نعرهزنان از تو بیخبر
مشکل کمی حقوق نظامیان⭕✳️چندی قبل با دوستان در فرودگاه می رفتم کسی صدا زد دکتر! برگشتم و جواب دوستم را دادم. یکی از کارکنان سپاه پرسید شما دکتر هستید؟ گفتم اگر منظورتان پزشک است نه! من دکترای اقتصاد دارم. با مظلومیت گفت تا کی وضعیت اینطور است؟ با حقوق ماهی 25 میلیون تومان چطور زندگی کنیم؟ واقعا پاسخی نداشتم که بگویم. می دانستم که حقوق نظامیان کشور بسیار کم است و در مواقع خطر جانشان را کف دست شان می گیرند و از کشور دفاع می کنند در حالیکه خانواده آنها به لحاظ مالی در تنگنا هستند. ✳️در واکنش به این وضعیت مسئولان نظامی سعی کرده اند از زمین های زیادی که نهادهای نظامی در اختیار دارند خانه هایی بسازند و در اختیار کارکنان بگذارند تا هزینه مسکن از هزینه های آنها کم شود. هزینه مسکن در جایی مثل تهران تا 40 درصد هزینه یک خانواده را شامل می شود. من شنیدم که سپاه و ارتش در تکاپوی چنین کاری بوده اند و اقداماتی کرده اند. اینکه تا چه حد موفق بوده است واقعا نمی دانم. واکنش دوم این بوده است نظامیان به اقتصاد وارد شده اند تا از سود حاصل از فعالیتهای عمرانی بتوانند تکمله حقوق پرداخت کنند و افراد برجسته نظامی در شرکتهای مختلف وارد شوند تا حقوق مدیریتی دریافت کنند. پیامد دوم این شده است که بخشی از نظامیان به شغل دوم متوسل شده اند و پس از ساعات اداری به کارهای مختلف حتی رانندگی اسنپ متوسل می شوند. پیامد سوم این است که رغبت به ورود به مشاغل نظامی کم شده است.✳️به نظرم این روشها یا کافی نیست یا درست نیست. نیروی نظامی نباید به عرصه اقتصادی وارد شود و هر کس باید کار خود را بکند. واقعیت این است که تا وقتی وضع اقتصادی اصلاح نشود و اقتصاد رشد نکند نمی توان مسئله پایین بودن دستمزد در کشور را حل کرد. برای ما اقتصادخوانده ها روشن بود که پیامد افت رشد اقتصادی دیر یا زود دامن همه را می گیرد و کسی در امان نمی ماند. غیر از این حرف کلی باید به یک اصل دیگر هم اشاره کرد. اصولا کسانی که در مشاغل پرخطر هستند باید حقوق بالاتری نسبت به مشاغل کم خطر دریافت کنند. به عنوان مثال واضح است که حقوق یک آتش نشان نباید با کارمندی که زیر کولر پشت میز کار می کند یکی باشد که ظاهرا متاسفانه هست! آنچه ما از تجربه آمریکا شنیدیم این است که حقوق نظامیان در آنجا بالاست چون ریسک شغل نظامی بالاست. در کشور ما که به لحاظ درآمد و توسعه یافتگی قابل مقایسه با آمریکا نیست، باید تلاش کرد با ادغام ارتش و سپاه، تعداد نظامیان را کاهش داد تا بتوان حقوق بیشتری پرداخت کرد. چنین به نظر می رسد که داشتن نهادهای موازی دیگر چنان پرهزینه شده است که تداوم آن برای حکومت دیگر مقدور نیست!✳️دو اقدام دیگر هم لازم است انجام شود. یکی فروش زمین های زیادی است که نظامیان تملک کرده اند و دیگری فروش خدمت سربازی و اختصاص درآمد به عنوان تکمله حقوق به نظامیان – خصوصا آن دسته از آنها که در خطوط نبرد هستند- است. در گذشته ستاد کل با هر گونه طرح فروش سربازی مخالفت می کرد ولی به نظرم دیگر مقاومت زیادی نداشته باشد. انبوهی جوان ایرانی در خارج از کشور هست که حاضر است 5000 دلار یا بیشتر بدهد تا بتواند کارت معافیت بگیرد و بتواند به ایران تردد کند. انبوهی جوانان هستند که مایلند پول هنگفت دهند و از شر دو سال سربازی خلاص شوند. باید این فرصتها را غنیمت شمرد و برای جبران کمبود دستمزد نیروهای نظامی از آن استفاده کرد. من از تجربه دوره سربازی خودم و دیگران به کرات شنیده ام که سرباز مفت موجب شده تا از نیروی سرباز به بدترین شکل استفاده شود. دوستی دارم که دکترای خود را رها کرده و به سربازی رفته است. برایم تعریف می کند که به کارهایی گماشته شده که یک فرد با تحصیلات پنجم ابتدایی هم می تواند انجام دهد. استفاده غیربهینه از نیروی سرباز ناشی از مفت بودن سربازان است. ✳️طبعا مسئولان نظامی بهتر می دانند که در روزگار کنونی اگرچه داشتن نیروی نظامی انبوه مزیت است اما جنگ ها به سمت تکنولوژیک شدن پیش می رود و دیگر نمی توان با نیروی پیاده، حریف دشمنان سختی شد که به تکنولوژیهای جدید مسلح هستند. پس مقاومت در برابر فروش سربازی منطقی نیست و به جاست که از این ابزار برای رفع کمبود حقوق نظامیان استفاده کرد. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
📹 چرا توافقها به سرانجام نمیرسند؟🎙نسخه صوتی▫️هر بار که نشانهای از کاهش تنش میان ایران و غرب پدیدار میشود، در کنار امید به گشایش اقتصادی، موجی از مخالفت نیز شکل میگیرد. آیا این مخالفتها صرفاً ریشه سیاسی دارند یا منافع اقتصادی نیز در میان است؟▫️در این میزگرد، علی سرزعیم و نوید رئیسی به میزبانی رضا طهماسبی، معاون سردبیر هفتهنامه تجارتفردا به این پرسش میپردازند که چه کسانی از تداوم وضعیت پرتنش سود میبرند و چرا توافقهای بزرگ بارها در آستانه اجرا با مانع روبهرو شدهاند. ▫️آیا اقتصاد تحریمزده برای برخی گروهها فرصتهای ویژهای ایجاد کرده است؟ و آیا بدون شناخت این ذینفعان، میتوان انتظار داشت توافقهای خارجی به نتیجه برسند؟▫️گفتوگویی درباره اقتصاد سیاسی توافق، منافع پنهان، هزینههای تداوم تنش و موانعی که مسیر عادیسازی روابط خارجی را دشوار میکنند.📍لینک این برنامه در آپارات📺 @ecoiran_webtv
ورود به دنیای مالی⭕✳️در مدت اخیر چند بار این پرسش را از من مطرح کرده اند که چه طور به بازار مالی وارد شویم خصوصا اگر دوره کارشناسی ما در رشته ای غیر مرتبط است؟ پاسخ این است که چهار راه وجود دارد:✳️راه نخست خواندن یک فوق لیسانس فاینانس است که در ایران مدیریت مالی گفته می شود. البته در خارج از ایران رشته Finance به اسامی دیگری چون financial managment، financial engineering و تعابیری از این دست عرضه می شود. در ایران در مقطع کارشناسی ارشد رشته صنایع، رشته مهندسی مالی تعریف شده که هیچ ربطی به رشته صنایع ندارد و به نادرستی در آنجا تعریف شده است. حسن این روش این است که اطلاعات پایه مالی را برای دادن کنکور ارشد کسب می کنید و اطلاعات لازم را در دوره کارشناسی ارشد آموزش خواهید دید. اشکال آن این است که اولا باید مسیر دانشگاه و کنکور را طی کرد و ثانیا باید تز نوشت که کار سختی است و ثالثا باید با درسهای سخت ریاضی دست و پنجه نرم کرد. ✳️راه دوم گرفتن مدرک CFA است که در سه مرحله عرضه می شود. این یک مدرک معتبر جهانی است که مسیر خارج از دانشگاه را عرضه می کند. معمولا مدارک دانشگاهی – اگر کیفیت دانشگاه خوب باشد- بالاتر از CFA هست ولی در ایران برعکس است. به دلیل مدرک فروشیهای زیاد، مدرک CFA معتبرتر از مدرک فوق لیسانس مالی است. برای هر سطح باید دو تا سه هزار صفحه کتابهای انگلیسی خواند که سخت است و باید برای آزمون هزینه بالایی حدود 1000 دلار داد و آزمونها در خارج از ایران برگزار می شود. در ایران چند موسسه از جمله آریانا دوره های آموزشی سرفصلهای CFA را برگزار می کنند. در هر مرحله 11 موضوع اصلی در دانش مالی مثل حسابداری، ریاضیات مالی، اوراق مشتقه، اقتصاد، اخلاق فعالیت مالی، سرمایه گذاری متفرقه، مالیه شرکتی و اموری از این دست آموزش داده می شود که خیلی جامع است.✳️راه سوم شرکت در دوره های MBA in Finance است که برای مدیران اجرایی طراحی می شود. هدف این است که بحثهای ریاضی و فنی که در کارشناسی ارشد فاینانس وجود دارد حذف شود و تنها موضوعات کاربردی مطرح شود تا مدیران اجرایی که قصد معامله گر شدن در این بازار را دارند حداقل اطلاعات لازم را کسب کنند. در ایران برخی دانشگاه ها ام بی ای با گرایش مالی عرضه می کنند که اکثرا درسهای غیرمالی (مثل بازاریابی، منابع انسانی، رهبری و ...) را تدریس می کنند و یک یا دو درس مالی هم دارند. طبیعتا منظور من این دوره ها نیست. منظور دوره هایی است که تعداد زیادی دروس مالی عرضه می کنند.✳️راه چهارم گرفتن مدارک قبولی در آزمونهای بازار سرمایه است که زیرنظر سازمان بورس برگزار می شود. این آزمونهای نسخه ساده شده آزمون سطح یک CFA است که برخی آزمونهای مربوط به قوانین بورس را هم شامل می شود. طبیعتا کتابهایی هست که فرد برای آمادگی آزمون می تواند آنها را مطالعه شخصی کند. همچنین مراکزی هستند که آموزشهای لازم برای موفقیت در این آزمونها را ارائه می کنند. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
آسیاب به نوبت است⭕• دهه هفتاد بود که مهندسان ایرانی کاری کردند کارستان و کشور را از کمبود برق بی نیاز ساختند و ایران به کشوری توانمند در ایجاد سد و نیروگاه تبدیل شد.• در نیمه اول دهه هفتاد بود که روشنفکران و اهل فکر و نظر مباحث بنیادی عمیقی را مطرح کردند و جامعه با پرسشهای جدیدی روبرو شد و همین انگیزه علم جویی و مطالعه عمیق تر را فراهم کرد.• در نیمه دوم دهه هفتاد بود که خبرنگاران بهار مطبوعات را ایجاد کردند و مردم ایران روزنامه خوان شدند. حیف که زود این بهار را خزان کردند!• در دهه هفتاد و هشتاد بود که مهندسان ایرانی توانستند توان وسیع خود را در خدمت صنعت موشکی بگذارند و ایران در مسیر توانمندی نظامی قدرت بگیرد.• در دهه هشتاد بود که بانکهای ایرانی دگرگون شدند و فناوری اطلاعات را به سرعت پذیرا شدند و از این نظر به سرعت مدرن شدند. • در دهه هشتاد و نود نظامیان ایرانی توانستند فتنه داعش را در سوریه و عراق و همچنین فتنه امارات و عربستان را در یمن سرکوب کنند و ناکام بگذارند. • در دهه نود هنر برنامه نویسان و کارآفرینان ایرانی گُل کرد و یک مرتبه فاصله ایران در فناوری اطلاعات به سرعت کم شد. اگر در غرب آمازون بود، دیجی کالا راه افتاد، اگر آنجا یوتیوب بود، اینجا آپارات سر برآورد، اگر آنجا پی پال بود اینجا زرین پی شکل گرفت، آنجا اوبر بود و اینجا اسنپ ایجاد شد، ... به تبع رفاه ایرانیان به سرعت بالا رفت و مردم ایران دیگر حسرت برخورداری از مواهب فناوری اطلاعات را نداشتند.• در نیمه اول دهه نود بود که دیپلماتها تلاش ارزنده ای کردند که قطعنامه های ضد ایرانی و تحریمهای ظالمانه در یک معاهده ملغی شود و ما به وجود دیپلماتهایمان افتخار کردیم.• در دهه نود بود که مردم ایران به آتش نشانها افتخار کردند که از جان مایه گذاشتند تا جان مردم را نجات دهند.• در آخر دهه نود، کرونا به ایران آمد و کادر درمان نشان دادند که چگونه با اقتدار و فداکارانه خطرات جانی را به جان می خرند و در برابر فشار شدت بیماری کرونا مقاومت کردند و سر خم نکردند. ما به آنها افتخار کردیم.• در دو جنگ اخیر هم نظامیان ایرانی توانستند اقتدار و فداکاری خود را به جهانیان اثبات کنند و مایه مباهات ما ایرانیان شوند و در جهان سربلند شویم.✳️احتمالا این لیست را بتوان گسترده تر کرد. امواج وقایع نشان داد که در هر مقطع خیل عظیمی از مردم مختلف پا به کار هستند تا کشور ایران پابرجا بماند. اینها نشان می دهد که چقدر توانمندی و فداکاری در این کشور وجود دارد. کاش نظام سیاسی ایران طوری شود که بتواند همه این توانمندیها و فداکاریها را به عمل درآورد و همه آنها را همسو کند تا وضعیت ایران و ایرانی بهبود یابد. انشاللهجهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
مقاومت برای چه؟⭕من در مورد درستی یا نادرستی اصرار ایران بر حفظ کریدور موردنظر خود دیدگاه منسجم و نظر قطعی ندارم ولی یک چیز را می فهم که با شما در میان می گذارم. آرزوی ترامپ این است که شرایط را به حالت قبل از جنگ برگرداند یعنی عبور و مرور از تنگه هرمز عادی و مثل قبل شود و تحریمهای ایران هم مثل قبل سرجایش باشد تا اقتصاد ایران فرسوده و نابود شود. روشن است که جمهوری اسلامی حاضر نیست به جای اول برگردد و ترامپ نخواهد توانست این آرزویش را محقق کند. وقتی جنگ شد و این همه هزینه دادیم دیگر منطقی نیست که بپذیریم به جای اول برگردیم گویی نه خانی آمده نه خانی رفته. ترامپ باید هزینه خطای بزرگش را بدهد و کمترین هزینه این است که عقربه زمان به عقب بر نمی گردد و نباید حاضر شد که دوباره در شرایط تحریمی قرار گیریم که دچار فرسایش و انحطاط تدریجی شویم. در این چارچوب شاید اصرار بر حفظ عبور و مرور تحت نظارت ایران معنا داشته باشد تا اگر کشوری خواست تحریم آمریکا را اجرا کند در عبور و مرور کشتیهایش دچار مشکل شود و ایران اهرمی برای فشار در جهت حذف تحریم داشته باشد. گرفتن عوارض به نظرم غیرقابل توجیه است.@philosocrate
در دفاع از جمله آقای عراقچی⭕✳️آقای عراقچی در مصاحبه اخیر خود گفته است: اگر ده روز زودتر آتش بس می کردیم مرحوم لاریجانی شهید نمی شد ... فولاد مبارکه نمی خورد ... . برخی اصولگرایان این جمله را اینگونه نقد کرده اند که اگر 30 روز زودتر آتش بس می کردیم رهبرمان هم شهید نمی شد اصلا حمله ای نمی شد و از این حرفها. به لحاظ روش نقد، شیوه نقد اصولگرایان درست نیست و این اشکال به یک اصل مهم در اقتصاد بر می گردد که کاربردش فراتر از اقتصاد بلکه در کل علوم اجتماعی است. یکی از تحولات مهم دانش اقتصاد، تحلیل نهایی یا حاشیه ای است (marginal analysis) و این آنقدر مهم است که برخی از آن به تحول نهایی یاد می کنند. معادل ساده و همه فهم برایش، تحلیل گام به گام است؛ به این معنی که برای فهمیدن تیراژ بهینه تولید باید به این فکر کرد که یک واحد تولید بیشتر چقدر درآمد بیشتر و چقدر هزینه بیشتر ایجاد می کند. تا وقتی درآمد بیشتر از هزینه بیشتر، بیشتر است باید تیراژ را افزایش داد تا به نقطه ای که این دو با هم برابر شوند.✳️در قضیه جنگ هم داستان همین است. باید با خود گام به گام اندیشید که روز اول آتش بس دهیم چه منفعتی و چه هزینه ای ایجاد می شود و اگر منفعت بیشتر از هزینه بود جنگ را کماکان ادامه داد. در روز دوم هم همین پرسش را کرد. نقطه بهینه برای توقف جنگ نقطه ای است که تداوم جنگ منفعت بیشتری (از حیث آسیب به دشمن) در قیاس با هزینه بیشتر (آسیب به خود) به دنبال نداشته باشد و بلکه قضیه معکوس شود و هزینه ادامه بیش از منافع ادامه شود.✳️من به شخصه بارها به هر کس که توانستم گفتم در سی روز اول جنگ فضای بهینه برای آتش بس بود زیرا روشن بود که با زدن زیرساخت، هزینه های ما به شکل نمایی افزایش می یابد و قدرت آسیب زدن ما بیشتر نمی شود. هرچه تلاش کردم این پیام را به مخاطبان اصول گرا منتقل کنم که تا موقعیت ما بهتر است آتش بس شود بهتر است به گوششان نمی رفت و سودای شکست آمریکا و اسرائیل و انتقام گریبانشان را رها نمی کرد. حرف عراقچی کاملا درست بود که آتش بس زودتر موجب می شد هزینه های به مراتب کمتری در قیاس با منافع اندکی (خسارت وارده به دشمن) متحمل شویم و دیرتر آتش بس کردن منفعت دندان گیری برای ما به دنبال نداشت.جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
انگلیسیها یک ضرب المثل حکیمانه دارند که می گویدLittle knowledge is dangerous یعنی دانش کم خطرناکه
*🎬 از خدا علم کامل بخواهید!*@sharifprofs_basij
به سنت هر جمعه تلاوتی تقدیم می کنم امروز قاری انتخاب شده متولی عبدالعال است که آیات سوره مریم را از ابتدا می خواند. ایشان صدای رسا و نفس عجیبی دارد و به سبک خاص خودش می خواند. گوارای وجودتان
•🔰*قصه از اینجا شروع میشه که امام باقر♥️ تعریف میکنه و میگه:بنیاسراییل (قوم حضرت موسی) میرن به جنگِ یه قوم عجیبوغریب و ترسناک🧌. انقدر این قوم وحشتناک بودن که بنیاسراییل با دیدنشون میگُرخَن• و دستوپاشون رو گم میکنن و از خدا میخوان که خودِ خدا کمکشون کنه🤲. خدا هم یه دعا به یوشِعبننون (یکی از جانشینهای حضرت موسی) یاد میده و میگه این رو فقط به آدمهای ویژه و خفنِ قومت یاد بده. ایشون هم این دعا رو به عزیزدُردونههای قومش یاد میده و میگه حق ندارید به کسی یاد بدید و فقط باید خودتون بخونید. حتا میگه حق ندارید تو فضای باز بخونید🤯! باید تو یه ظرف بخونید، درش رو ببندید و بعد از خوندن، پرتش کنید بین دشمنا. اوناهم شبونه همین کار رو میکنن و وقتی صبح میشه، میبینن که اووفف😎 همۀ دشمنا مردن🥳••_🔅[القصه](ble.ir/algheseh) که امام باقر، این دعای خفن رو که وصی حضرت موسی حق نداشته به همه یاد بده، یاد همۀ ما شیعهها داده🥰._*حالا اسم این دعا چیه؟!*دعای «سِمات»* 😍تو کتاب شریف [مفاتیح الجنان](lib.eshia.ir/10505/1/125#:~:text=%5B%D9%A…) هم اومده، گمون نکنم که بیشتر از دو صفحه باشه.همیشه هم میشه خوندنش ولی *بهترین وقتش عصر جمعه، قبل از غروبه.*علامه مجلسی میگه که شیعهها و بزرگای دینی، خیلی حواسشون بوده که این دعارو بخونن و بر خوندنش مواظبت میکردن.عثمانبنسعیدالعمری که یکی از [نُوّابِ اَربعه](fa.wikishia.net/view/%D9%86%D9%88%D8%A7%D…) بوده، وقتی شیعهها میان و پیشش گلایه میکنن که اوضاع زندگیشون بیریخته، این دعا رو یادشون میده که برن بخونن و از برکاتش استفاده کنن و حال کنن🤩.⚠️ چندتا نکته:☝️ برای خوندن دعا، وقتی رسیدید به اونجایی که گفته «حاجتت رو ذکر کن» تا اولین «آمین رب العالمین» بخونید. بعدش رو هم اگه حال داشتید بخونید، ولی تا همونجا کافیه و باقیش اختلاف نسخههاست.✌️ برای راحتتر خوندن این دعای زیبا و آشنایی با کلماتش، میتونید با صوتهای موجود تو اینترنت بخونید. پیشنهاد خودم نوای بهشتی و آسمانی آقای باسم کربلاییه که [اینجا](akhlagh.ziaossalehin.ir/content/8706) هست.• ترجمۀ ترکی از کلمۀ «ترسیدن»•• [*متن روایت*](lib.eshia.ir/11008/90/102#:~:text=%D8%A5%…)ble.ir/algheseh@algheseh%E2%80%A2
*•آقا بیاید که امروز نیت کردم بزنم تو فاز بلاگری و این پیجهای زردِ تعبیر خواب و ذکر و وِرد و این چیزا😂نه خداییش، شوخی کردم😉اینجا [القصه](ble.ir/algheseh) هست و قراره از منابع قدیمی و دستِ اول، چیز یاد بگیریم و بیشتر با اهلبیت♥️ و سُنَّتشون آشنا بشیم😍 پس این چیزا به القصه راه نداره.میخوام یه دعا یادتون بدم. یعنی میخوام بهتون یه دعا معرفی کنم، با یه قصهٔ باحال🤩 *امام باقر♥️ میگه:*[*میتونم قسم بخورم که اسمِ اعظم خدا تو این دعاست* ](lib.eshia.ir/11008/90/97#:~:text=%D8%AB%D…)(همین دعایی که قراره براتون بگم)اون دعا چیه و چه زمانی باید خوند🤔؟!تو القصه میگم براتون😅 پس بریم که داشته باشیم😍با [القصه](ble.ir/algheseh) همراه باشید (کاملا بلاگری🤩)*ble.ir/algheseh*@algheseh%E2%80%A2*
در نظام سلامت ايران همه چيز تعرفه دارد حتي کيفيت !در اغلب کتابهای اقتصاد سلامت، پس از معرفی روشهای مختلف جبران خدمات، بهصراحت درباره معایب نظام پرداخت في فور سرويس صحبت میشود؛ از تقاضای القایی و افزایش هزینهها گرفته تا تمرکز بر حجم خدمات به جای ارزش و پیامدهای سلامت. با این حال، این سؤال همچنان باقی است که چرا با وجود این حجم از شواهد علمی، نظام سلامت ایران نهتنها از این الگو فاصله نگرفته، بلکه طی دهه های گذشته نقش آن پررنگ تر شده است؟به اعتقاد بنده، پاسخ این سؤال را نباید صرفاً در تصمیمات وزارت بهداشت، سازمانهای بیمهگر یا شورایعالی بیمه جستوجو کرد. بخشی از پاسخ، در ریشههای تاریخی نظام مالی و بیمهای کشور نهفته است.نخست آنکه، منطق حاکم بر مالیه عمومی ایران (که البته ريشه هاي تاريخي عميقي دارد و شايد به اوايل دوره مشروطه بازگردد) بر این اصل استوار بوده است که هر پرداخت از منابع عمومی باید بر اساس خدمت انجامشده، هزینه تحققیافته و اسناد قابل رسیدگی صورت گیرد. این منطق، برای ایجاد انضباط مالی و جلوگیری از سوءاستفاده از منابع عمومی کاملاً ضروری و قابل دفاع بود؛ اما زمانی که به حوزه سلامت وارد شد، ناخواسته خدمات سلامت را به مجموعهای از واحدهای قابل اندازهگیری و قابل قیمتگذاری تبدیل کرد؛ ویزیت، جراحی، آزمایش، بستری و دهها خدمت دیگر که هر یک دارای تعرفه مشخص شدند. در چنین چارچوبی، تعرفه به طبیعیترین ابزار پرداخت تبدیل شد، زیرا تنها چیزی بود که هم قابل اندازهگیری بود و هم قابلیت حسابرسی داشت.دوم آنکه، در بسیاری از نظامهای سلامت، سازمان هاي بيمه گر بهعنوان یک "خریدار راهبردی سلامت" شکل میگیرند؛ یعنی منابع را جمعآوری میکنند، ریسک سلامت جمعیت را میپذیرند و با انتخاب روشهای پرداخت مناسب، ارائهدهندگان را به سمت کیفیت، کارایی و ارزش بیشتر هدایت میکنند. اما در ایران، سازمانهایی مانند تأمین اجتماعی علاوه بر نقش بیمهگری، بهتدریج وارد عرصه ارائه مستقیم خدمات شدند و با ایجاد بیمارستانها و مراکز درمانی، نقش خریدار و ارائهدهنده را همزمان بر عهده گرفتند. قانون الزام سازمان تأمين اجتماعي به اجراي بند هاي الف و ب ماده 3 قانون تأمين اجتماعي مصوب ۱۳۶۸ یکی از نقاط مهم تثبیت این مسیر بود. بنابراین، تثبیت نظام پرداخت في فور سرويس در ایران را میتوان حاصل همافزایی دو روند تاریخی دانست؛ از یک سو، غلبه منطق مالیه عمومی که پرداخت را بر مبنای هزینه و خدمت قابل اندازهگیری تعریف میکند و از سوی دیگر، بیمههایی که به جای ایفای نقش خریدار راهبردی سلامت، خود به ارائهدهنده خدمت و در سالهای اخیر، تا حد زیادی به سازمانهایی با مأموریتهای حمایتی و پرداختکننده هزینه تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، تعرفه دیگر صرفاً یک ابزار قیمتگذاری نیست؛ بلکه زبان مشترک همه بازیگران نظام سلامت است.شاید یکی از نشانههای عمق نفوذ این منطق آن باشد که حتی زمانی که تلاش کردیم مفهوم کیفیت را وارد نظام سلامت کنیم، باز هم آن را در قالب همان منطق تعرفهای تعریف کردیم. به جای آنکه کیفیت بهعنوان یک معیار مستقل برای انتخاب، ارزیابی و قرارداد با ارائهدهندگان خدمت مطرح شود، به تدریج به یک جزء قابل قیمتگذاری در کنار سایر خدمات تبدیل شد؛ یعنی حتی کیفیت نیز وارد چارچوب في فور سرويس شد. بنابراين مسئله فقط نظام پرداخت و جبران خدمات نیست، بلکه یک الگوی نهادی است که طی دههها در نظام سلامت ايران شکل گرفته است. اگر این تحلیل را بپذیریم، آنگاه روشن میشود که اصلاح نظام پرداخت، صرفاً با تغییر کتاب ارزش نسبی خدمات، بازنگری تعرفهها یا طراحی چند مشوق مالی جدید محقق نخواهد شد. پیشنیاز این تحول، بازتعریف نقش بازیگران نظام سلامت است. دولت و وزارت محترم بهداشت باید بیش از هر چیز بر تولیت، سیاستگذاری، تنظیمگری و نظارت متمرکز شوند؛ بیمهها باید از جایگاه "پرداختکننده هزینه خدمات" به "خریدار راهبردی سلامت"ارتقا یابند و با استفاده از قراردادهای هوشمند، روشهای پرداخت و شاخصهای عملکرد، رفتار ارائهدهندگان را هدایت کنند؛ و ارائهدهندگان نیز باید بر ارائه خدمات ایمن، اثربخش و باکیفیت تمرکز داشته باشند، نه بر افزایش حجم خدمات. البته که در ابتدا براي تفکيک نقش ها، نيازمند يک الزام قانوني و به تبع آن، يک پشتوانه اجرايي قوي مبتني بر سازوکارهاي منطقي مي باشيم. تا زمانی که این تفکیک نقشها محقق نشود، هر اصلاحی در روش پرداخت، احتمالاً تنها به تغییر ظاهری في فور سرويس منجر خواهد شد؛ زیرا مسئله اصلی، صرفاً نوع پرداخت نیست، بلکه منطق نهادی حاکم بر خرید، ارائه و تأمین مالی خدمات سلامت است.ارادتمندمحمدپورt.me/health_economics_school
یک کانال جدید با محتوای خوب در حوزه اقتصاد سلامت
من هم در سمت عادل فردوسی پور هستم⭕️☘به ما یاد دادند که یار مظلوم و دشمن ظالم باشیم. تعجب از کسانی است که از بی عدالتی در جهان شکوه می کنند ولی خودشان تا جایی که می توانند به شهروندان این کشور ظلم می کنند☘جرم عادل فردوسی پور و امثال او چیست؟ مستقل بودن و گوش به فرمان نبودن☘نظم سیاسی پایدار وقتی شکل می گیرد که رفتار حکومت طوری باشد که افراد مستقل آزادانه آن را بپسندند و ازش دفاع کنند نه به طمع پست و کسب حمایت یا ترس از تحمل هزینه
Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb
متن میزگرد در اکو ایرانبه زودی فیلم آن منتشر خواهد شد
اقتصاد بازار، سپر بلای ناکامی⭕✳️جناب آقای دکتر علیرضا بهشتی چندی پیش در یک سخنرانی در موسسه دین و اقتصاد فرمودند: «نمی توان نابسامانی های امروز را به گردن بنیانگذاران انقلاب انداخت. نسخه ایرانی نئولیبرالیسم عامل وضع موجود اقتصاد است». شرح کامل فرمایشات ایشان در این لینک موجود است:ires.ir/news/40503302/%E2%9C%B3%EF%B8%8F%… احترام به ایشان به واسطه انتساب به خانواده مرحوم شهید بهشتی، عرض می کنم جانمایه لیبرالیسم اقتصادی مالکیت خصوصی و حقوق مالکیت از جمله حق تعین قیمت توسط مالک است. در اقتصادی که عمده شرکتهای بزرگ و متوسط دولتی یا شبه دولتی هستند و تنها شرکتهای کوچک به بخش خصوصی تعلق دارد و دولت تقریبا در همه صنایع قیمت گذاری می کند، ادعای وجود نئولیبرالیسم در ایران از اساس بی پایه است. ایشان یک قید هم اضافه کرده اند با این عنوان که نئولیبرالیسم ایرانی و آن را مصداق اجرای اجماع واشنگتن دانسته اند. بماند که همان اجماع واشنگتن هنوز در ایران اجرا نشد و ما در همان گام اول ماندیم ولی ای کاش ایشان یک کلام می فرمود که اشکال اجماع واشنگتن چیست؟ کدام نقدها به آن وارد است و کدام به ایران مرتبط است؟ تکرار یکسری جملات بدون فهم محتوای آنها ناسازگار با شیوه علمی است. مضاف بر این در سنت علمی، باید نشان داد که چه سازوکاری موجب ناتوانی حکومت در ایجاد رفاه اقتصادی شده است و گرنه ادعای صرف را هر فرد عامی هم می تواند بکند. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
روایتی جالب برای اهل جهاد و مبارزه!پلیس شهر کوفه به شرطه الخمیس معروف بودند که تعدادشان ۵۰ یا ۵۰۰ یا ۵۰۰۰ نقل شده است. وسأل رجل الأصبغ بن نباتة: كيف سميتم «شرطة الخميس» يا أصبغ؟!فقال: إنَّا ضمنا له الذبح، وضمن لنا الفتحکسی از اصبغ بن نباته که رییس این گروه بود می پرسد چطور به این نام خوانده شدید؟ پاسخ می دهد ما به امام علی تضمین کردیم که در جهاد جانمان را فدا می کنیم و ایشان به ما پیروزی را تضمین کردالإختصاص ص65 وبحار الأنوار ج42 ص180 و 181 عنه، ومستدرك سفينة البحار ج5 ص390 و 391 ونهج السعادة ج7 ص463 ومجمع البحرين ج2 ص499.@philosocrate
🔺فینالِ فوتبال و سیاست! میگویند که فوتبال از سیاست جداست که البته در مقام حرف و کلام سخنی منطقی و دلنشین است و عملا باید همینطور باشد. اما واقعیت این است که فوتبال هم تا حدودی و با شدت و ضعفی به بخشی از سیاست در سطوح داخلی کشورها، منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. در این راستا به جرأت میتوان گفت که فینال امشب میان آرژانتین و اسپانیا، یکی از سیاسیترین فینالهای تاریخ جام جهانی است. این بازی فراتر از یک مسابقه ورزشی، به نماد آشکار تقابل و شکافی عمیق در سیاست و افکار عمومی جهان پیرامون مناقشه فلسطین و اسرائیل بدل شده است که البته جنگ غزه کفه این تقابل را حتی در آمریکا و اروپا به نفع فلسطین سنگینتر کرد. در یک سو، آرژانتین تحت رهبری «خاویر میلی» قرار دارد که از زمان به قدرت رسیدن در سال ۲۰۲۳، متحدی سرسخت و بیپروا برای اسرائیل بوده است. در سوی دیگر، اسپانیا به نخستوزیری «پدرو سانچز» قرار دارد که در زمره منتقدان جدی سیاستهای اسرائیل در جنگ غزه جای گرفته و همواره از مواضع حمایتی خود نسبت به فلسطین کوتاه نیامده است. این حمایت تنها به راهروهای سیاست محدود نمانده و به بطن جامعه اسپانیا نیز رسوخ کرده است؛ به نحوی که این کشور در سه سال اخیر همواره کانون راهپیماییهای گسترده مردمی در حمایت از فلسطین و غزه بوده است؛ رویکردی که حتی در فوتبال این کشور نیز نمود یافته و مواضع پپ گواردیولا سرمربی نامدار اسپانیایی در حمایت از فلسطین نمونه عینی از آن است.البته ناگفته هم نماند که در آرژانتین، یک شکاف معنادار میان سیاست رسمی دولت این کشور و افکار عمومی آن در قبال اسرائیل وجود دارد. بر اساس سایت آمریکایی المانیتور، ۵۵ درصد از مردم آرژانتین نگاهی منفی به اسرائیل دارند، در حالی که تنها ۲۱ درصد دارای نظر مثبتی نسبت به آن هستند. همین سیاستِ متفاوتِ آرژانتین و اسپانیا در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین، باعث شده تا فینال امشب به هماوردی میان هواداران فلسطین و اسرائیل بدل شود. حجم محتواها، کامنتها و گزارشها در برخی رسانهها پیرامون این فینال، گواهی بر این مدعاست که بسیاری از مخاطبان، این بازی را نه یک رقابتِ صرفا حرفهای، بلکه نبردی نمادین بر سر مناقشه فلسطین و اسرائیل میبینند. در همین راستا، درگیری لفظی اخیر سرمربی تیم ملی مصر با تماشاگران آرژانتینی که پرچم اسرائیل را در استادیوم برافراشته بودند، بیش از پیش به آتش این تقابل دامن زد. واکنشهای مقامات ارشد اسرائیل نیز این فضای دو قطبی را داغتر کرده است. بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل علنا حمایت خود را از تیم آرژانتین ابراز داشته و گفته است که چشم انتظار پیروزی آرژانتین در جام جهانی است.وی همچنین دیروز شنبه در دیدار با خاخام شیمون اکسل واهَنیش سفیر آرژانتین در اسرائیل گفت: «خاویر، تو دوستی حقیقی هستی. ما به شیوههای گوناگون، از جمله برای بازی فردا، از تو و آرژانتین حمایت میکنیم. موفق باشید.» علاوه بر وی، ایتامار بنگویر، وزیر فوق افراطی اسرائیل نیز با جشن گرفتن پیروزی آرژانتین در نیمه نهایی، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تکریم، سزاوار اهلِ تکریم است؛ اکنون با ایمان به سوی فینال!» این اظهارات نه تنها ماهیت نگاه سیاسی به فینال امسال را برجستهتر میکند، بلکه نشان داد که چگونه مستطیل سبز فوتبال به عرصهای برای یارکشیهای سیاسی و دیپلماتیک بدل شده است؛ میدانی که در آن، نتیجه بازی، فراتر از یک جام، به نمادی از پیروزیِ سیاسیِ یک گفتمان در برابر گفتمان دیگر تبدیل میشود.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
تفاوت بین بردگان در امپراطوریهای روم و عثمانی با کارمندان امروزی در این است که بردگان نیاز نداشتند تملق رییسشان را بگویند.از گزیده گوییهای نسیم نیکلاس طالب، کتاب تخت پروکروستس، ص ۵۹@philosocrate
رفتار عجیب اما قابل توجیه⭕✳️چند وقت پیش فردی در یکی از شهرستانها پرچم ایران را نگه داشته بود در حالی که طوفان شدیدی می وزید و او تلاش و کوشش بسیار زیادی می کرد تا پرچم را کماکان سرپا نگه دارد. بعدا تلویزیون این حرکت را تمجید کرد و نشانه ای از تلاش برای استواری در دفاع از کشور تلقی کرد. irna.ir/xjXpWD%E2%9C%B3%EF%B8%8F%D8%A7%D8… یک نگاه دیگر این حرکت کاملا بدون معنا تلقی می شود. وقتی طوفان می وزد خوب پرچم داری را کنار بگذار، برو به خانه و وقتی طوفان خوابید برگرد. این نگاه رفتار آن مرد را بی معنا تلقی می کند اما آن مردِ پرچم دار معنای دیگری از رفتار خود دارد. او تصور می کند که مسئولیت برپا نگه داشتن پرچم به او سپرده شده و در هر شرایطی باید این پرچم را بالا نگه دارد. برای او حفظ پرچم در شرایط نامساعد یک رفتار نمادین (سمبولیک) از تلاش برای دفاع کشور در شرایط نامساعد است.✳️از نگاه آن فرد منتقد این بالا نگه داشتن پرچم در فضای طوفانی کاملا بی معناست زیرا جبهه جنگی نیست که دشمن تلاش کند پرچم را پایین بکشد و بالا بردن پرچم نشانه حاکمیت یک ارتش بر سرزمینی خاص باشد. اینجا تعارض با طوفان یعنی طبیعت است نه دشمنی که بخواهد پرچم خود را بر سرزمین ما به اهتزاز در آورد. اما از دید فردی که پرچم را نگه داشته موضوع این است که گویی مسئولیت دفاع از این سرزمین و نماد آن به او سپرده شده است و افتادن پرچمی که اینک به او سپرده شده مصیبت بزرگی خواهد بود و اندوه فراوانی را در او موجب خواهد شد. عقب نشینی در برابر طوفان مثل عقب نشینی در برابر دشمن است و باید به هر جان کندنی است پرچم را بر پا نگه داشت. از دید من خطای این فرد آنست که یک رفتار نمادین (سمبولیک) را بیش از حد جدی گرفته است. ✳️روانشناسی اجتماعی به ما می آموزد هرچه یک قضیه بی معناتر باشد ذهن افراد تلاش بیشتری می کند تا برای آن معنای جدیدی خلق کند و دلبستگی ذهنی به آن کار تعریف کند. آزمون معروفی است که به یک سری از شرکت کنندگان در آزمایش پول نسبتا خوبی داده می شود تا یک بازی خسته کننده و ملال آور و بدون هیجان را انجام دهند. به یک سری دوم از شرکت کنندگان در آزمایش پول بسیار کمی داده می شود تا همان بازی خسته کننده و ملال آور و بدون هیجان را انجام دهند. وقتی بازی تمام می شود از هر دو طرف می پرسند آیا بازی برایتان جالب بود؟ به طور متوسط افراد عضو دسته دوم بازی را جالب تر از دسته اول ارزیابی می کنند. تحلیل روانشناسان این است که دسته اول توضیح ساده ای برای انجام آن بازی خسته کننده داشتند و آن پول بود اما دسته دوم چنین دلیلی نداشتند و رفتارشان احمقانه به نظر می رسید زیرا پول ناچیزی در ازای این بازی ملال آور گرفته بودند و این امر تعارضی بین رفتار و اندیشه ایجاد می کرد. در این موارد ذهن خلاق ما تلاش می کند این ناسازگاری را رفع کند. چگونه می توان این ناسازگاری را رفع کرد؟ آیا می توان پول را زیاد کرد؟ البته که نه، پس تنها راه این است که ذهن با خودش کاری کند که بازی را جذاب ببیند و به خود بباوراند که بازی جذابی انجام داده است و به همین دلیل گرفتن پول کم اشکالی نداشته باشد زیرا دریافت پول کم در ازای یک بازی جذاب، آدمی را با تناقض روبرو نمی سازد!✳️خلاصه روانشناسی اجتماعی در این ایام که رفتارهای عجیب غریب زیاد است خیلی به کار می آید. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempvکانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
تبلیغ یا ضد تبلیغ⭕✳️اینکه تصور می شود هرچه در مورد یک موضوع تبلیغ بیشتری شود اثر بیشتری می گذارد کاملا نادرست است و شواهدی زیادی وجود دارد که نشان می دهد این روش اثر عکس می گذارد. مثال معروف، تبلیغ سایت بایا توسط سیامک انصاری بود که به دلیل تبلیغ بیش از حد اثر کاملا منفی گذاشت و موجب شد تا مردم بد و بیراه بگویند و کاسبی مذکور نگرفته شکست خورد!aparat.com/v/z963zzp%E2%9C%B3%EF%B8%8F%D8… باشد برای گوشهای کر در صداوسیما و شهرداری تهران!@philosocrate