تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 07:58 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
@towardinside
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 185 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
زندگی قبیلهای چیزی نبود که انسانها بنشینند و آن را طراحی کنند؛ موهبتی بود حاصلِ انتخاب طبیعی، موفقیتی آزمودهشده؛ نه کامل، اما قابل بهبود.دنیل کویین (Daniel Quinn)، نویسنده و متفکر معاصر آمریکاییDaniel Quinn, Beyond Civilization: Humanity’s Next Great Adventure, Harmony Books, 1999.@towardinside
اگر بخواهید به طور کلی بدانید که چپ، به چه دستاوردهایی برای تلاش خودش قائل است، به این فهرست نگاهی بیندازید:بیمه و خدمات درمانی همگانیتحصیل رایگان یا کمهزینهبازنشستگی و تأمین اجتماعیحداقل دستمزد و حقوق عادلانهساعت کاری مناسب و مرخصی با حقوقامنیت شغلی و حمایت از کارگراتحادیه و حق چانهزنی کارگرانمالیات تصاعدی و بازتوزیع ثروتحمایت از بیکاران و اقشار کمدرآمدمهدکودک و حمایت مالی از خانوادههابرابری حقوقی زن و مردحقوق باروری و دسترسی به سقط جنینحمایت از افراد دارای معلولیتمسکن اجتماعی و حمایت از مستأجرانآموزش و بهداشت عمومی فراگیر@towardinside
دربارهی مصاحبهی اخیر رئیسجمهوریک پدر نباید تمام جزئیات مشکلات را برای اعضای خانواده فاش کند؛ بلکه وظیفه او امید دادن و ترسیم روزهای روشن است. وقتی یک پدر چنین وظیفهای دارد، حساب رئیسجمهور کاملاً مشخص است. این که آقای دکتر پزشکیان مقابل دوربین مینشینند تا با هدف صداقت، تکتک بحرانها را باز کنند و حتی از بنبست سخن بگویند، یک اشتباه راهبردی است. در دنیای سیاست، تعریف صداقت برای یک حاکم یا یک پدر با تعریف مردم عادی فرق دارد؛ تا جایی که گاهی پنهان کردن مشکلات، خود نوعی صداقت است. برخلاف آنچه بیشتر مردم فکر میکنند، یک حاکم نباید سفره دلش را برای همه باز کند. حاکم یا پدری که توده مردم را محرم اسرار خود بداند، از پیش شکستخورده است.@towardinside
منظور جوان امروزی از تحقیق کردن درباره یک موضوع، همان چند دقیقه جستجو در گوگل است و نه چیزی بیشتر!@towardinside
در روز سوم خدا درختان و آهن را آفرید. پس درختان گریستند. خدا گفت: «چرا گریه میکنید؟»گفتند: «زیرا آهنی آفریدی که میتواند تبر شود و ما را قطع کند.»خدا گفت: «من اختیار آهن را به دست شما میدهم. تا شما دستهای چوبی به او ندهید، او نخواهد توانست تبر شود و شما را قطع کند.»Legends of The JewsLouis Ginzberg @towardinside
چرا زن و مرد مدام به هم نزدیک میشوند؟علی اشکان نژادنزدیکشدن زن و مرد در عصر مدرن، گاه چیزی شبیه یک طلب مازوخیستی است: دو موجودی که زبان و تمنای یکدیگر را هرگز نمیفهمند، بااینحال اصرار دارند هرچه بیشتر به هم نزدیک شوند. آنقدر نزدیک که تفاوت، به تنفر بدل شود و رابطهای که از ابتدا بر توهمی متقابل بنا شده، سرانجام به انفجار برسد.هرکدام از دیگری چیزی میخواهد که دیگری اساساً قادر به برآوردنش نیست؛ بااینحال خیال میکنند اگر بیشتر نزدیک شوند، سرانجام یکدیگر را کشف خواهند کرد. اما این کشف ممکن نیست. رابطه فرو میپاشد، دیگری عوض میشود و همان طلب دوباره آغاز میشود: تکرارِ میل به چیزی که از ابتدا دستنیافتنی بوده است.@towardinside
https://naghd.com/2026/08/14/%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%84/جنگ و روابط بینالمللبِنو تِشکهترجمهی: طه رادمنش@towardinside
ای منعم آخر بر خوان جودتتا چند باشیم از بی نصیبانحافظ@towardinside
جستوجو کنید ببینید چه کسی اگر به جوانی برگردد، باز هم همین شغل را انتخاب میکند؛ روی همان آدم میشود حساب کرد. بعید مینماید اکثر سیاستمداران، اگر فرصت بازگشت داشته باشند، دوباره سیاست را انتخاب کنند؛ خودشان فهمیدهاند که اساساً برای این کار ساخته نشدهاند.@towardinside
دربارهی کاسبکوچولوهایی که این روزها ویدئوی اعتراضی منتشر میکنندکسادی بازار، انکارشدنی نیست؛ اما ظاهراً بعضی جوانکهای مدعیِ «توانمندی» فقط تا وقتی خود را توانمند میدانند که واقعیت با تصویر متوهمانهشان از خویشتن درگیر نشده باشد.کافی است دیوار سختِ واقعیت کمی جلو بیاید تا آن ژستِ مردانگی و همهچیزدانی فروبریزد و پشت آن، موجودی عصبانی و درمانده ظاهر شود: پرخاش، فرافکنی، تهدید و در نهایت همان پسروی به رفتارهای کودکانه. عجیبتر این که چند ماه پیش به آگاهی رسیده بودند و همهچیز را میدانستند و امروز، در نقش قربانی، از دولت میخواهند «درد مردم را دوا کند». پدران خود را هم انکار میکردند و متهم به این که کاسبی بلند نیستند! این است عاقبتِ توانمندیای که فقط در خیال وجود داشت.@towardinside
دربارهی بیشیلهپیلهباید دانست که در واقع، بیشیلهپیله، دوستداشتنی نیست.آدمها اغلب دیگری را نه برای خودش، که برای فرافکنیِ میل خود دوست دارند.روانکاوی: آنکه فرافکنیپذیر نیست، میلبرانگیز نیست.@towardinside
چرا کمربندهای ایمنی خدمهٔ کابین اینقدر پیشرفته به نظر میرسند، در حالی که کمربندهای ایمنی مسافران اینقدر سادهاند؟WHY DO CABIN CREW SEATBELTS LOOK SO ADVANCED,WHILE PASSENGER SEATBELTS ARE SO BASIC?@towardinside
در ستایشِ بازگشتِ دادگاهِ تفتیشِ عقایدعلی اشکان نژادبسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی، بیسوادانی هستند که بلافاصله پس از هر رویدادی دستبهکیبورد میشوند و تنها با آوردن یک «به نظرم» در ابتدای افاضاتشان، هیکلِ علم سیاست، علم حقوق، و علم اقتصاد را به لجن میکشند!چه بسا باید دوباره همان جهان سابق را طلب کنیم؛ جهانی که در آن «نظر داشتن» امتیاز بود، نه حقِ طبیعیِ هر موجودِ متصل به اینترنت. شاید لازم باشد بار دیگر دروازههای دانش را ببندیم، حلقههای تخصص را سختتر کنیم و برای این خیلِ عظیمِ صاحبنظران، دادگاههایی برپا کنیم که در آن هرکس پیش از گشودن دهانش احضار شود، دربارهی صلاحیتش بازجویی کنند و اگر نتوانست ثابت کند بر چه مبنایی سخن میگوید، مجازاتش نه به جرمِ اشتباه، بلکه به جرمِ گستاخیِ اظهار نظر باشد. چه رهاییبخش خواهد بود بازگشت جهانی که در آن هر انسان، صرفِ انسانبودنش را مجوزِ سخن گفتن نمیدانست.@towardinside
https://naghd.com/2026/08/12/%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%b4-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/پیدایش کارگر شناختیکلکتیو چپترجمهی: ساسان صدقینیا@towardinside
اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباحصلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاحسوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُماتبَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الأصباححافظ@towardinside
حتی سالهای بعد از جنگ هم بخشی از جنگ به شمار میرفت.سانست پارکپل استر@towardinside
در دورهٔ پهلوی، در جریان بحران ملیشدن نفت در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، بریتانیا صادرات نفت ایران را عملاً با محاصرهٔ خریدوفروش و فشار بر شرکتها و دولتهای خریدار متوقف کرد و دولت آمریکا نیز، در هماهنگی با بریتانیا، از پذیرش شرایط ایران و فروش آزاد نفت ایران حمایت نکرد؛ اسناد رسمی وزارت خارجهٔ آمریکا صراحتاً از فشار ناشی از «embargo» بر نفت ایران و تلاش برای یافتن راهی جهت بازگرداندن نفت ایران به بازار جهانی سخن میگویند.U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States (FRUS), 1969–1976, Vol. XXXVI, “Foreign Economic Policy,” Document 61، بخش V، بند 38.@towardinside
حاکمیت، قدرتِ مطلق و دائمیِ یک دولت است.هیچ حقی برای شورش رعایا علیه حاکمِ دارای حاکمیت وجود ندارد.ژان بودن (Jean Bodin) Jean Bodin, Les Six Livres de la République (1576), Book I, Chapter 8, “Of Sovereignty”; English trans. The Six Books of a Commonweale (1606), Book I, ch. 8.@towardinside
پندی به مادرانمادران گرامی! ارزیابی و کارنامهٔ پسران خود را به معلمان و استادان سختگیر بسپارید؛ این قربانصدقههای بیحدوحصر، بهتدریج در آنان توهمی کودکانه از بزرگی و استثناییبودنِ خویش میسازد؛ توهماتی که معلم و استاد بیچاره سالها باید با زحمت اصلاحشان کند.وقتی خانواده، بهجای تربیت و واقعبینی، مدام این پسران کاکلزری را نازپرورده و بیعیب بار میآورد، طبیعی است که در بزرگسالی نیز همان تصویر خیالی را با خود حمل کنند: آرایش، لشکردن در کافهها و جفتیابیِ پیدرپی؛ چون هر دختر قبلی لابد آنطور که باید و شاید نبوده است!@towardinside
اصلاحطلبی؛ از ادعای بدیل تا برچسب فریبکاریاز منظر پدیداری، یعنی بیآنکه در اینجا دربارهٔ حقانیت یا بطلان هیچیک داوری ارزشی کنیم، اصلاحطلبان در ایران توانستند با تکیه بر رسانه، مطبوعات و تبلیغات گسترده، چنان بر ذهن عمومی اثر بگذارند که خود را نه صرفاً یک جریان درون نظام، بلکه بدیلِ نظام سیاسی موجود بنمایانند؛ گویی شیپورچی برای چیزی شیپور میزد که هنوز در عالم واقع وجود نداشت. همین امر برای ساختار حاکم غافلگیرکننده بود، زیرا با رقیبی مواجه شد که پیش از آنکه در عرصهٔ قدرت به بدیل تبدیل شود، در عرصهٔ ادراک عمومی به صورت «بدیل» درآمده بود. مدتی طول کشید تا نظام موجود از این غافلگیری بیرون بیاید، سازوکار رسانهای خود را فعال کند و جایگاهش را در میدان جدیدِ رقابت بر سر افکار عمومی پیدا کند. وقتی این اتفاق افتاد، بوقچیها و شومنها به میدان آمدند و شروع کردند به بیرون کشیدن نقاط ضعف، رخنهها و باگهای فکری اصلاحطلبی و بزرگنمایی آنها در رسانه و شبکههای اجتماعی. بهتدریج، مسئله فقط نقد یک جریان سیاسی نبود؛ خودِ تصویر ساختهشده از آن جریان فرو ریخت. در فضایی که زمانی اصلاحطلبان برای خود جایگاه «بدیل» ساخته بودند، این بار همانها در شبکههای اجتماعی بهعنوان فریبکار شناخته شدند و «اصلاحطلبی» نیز از یک عنوان سیاسی، به تدریج به یک برچسب تحقیرآمیز و حتی فحش سیاسی تبدیل شد.@towardinside
راهنمای جامع تعویض دوستعلی اشکان نژادانسانِ امروز، خانواده را به مثابه نخستین پناهگاهِ خویش انکار کرده و چون جانوری تکزی، در دخمهٔ فردیتِ خود به حیات ادامه میدهد. سپس، در میان ویرانههای همین انزوای خویش، به جستوجوی «آدمهای جدید» میرود؛ آدمهایی برای چند فصل، چند ماه، چند پیام و چند معاشرت. اما این دیدارها دیدارِ انسان با انسان نیست؛ مواجههٔ ویترینهاست با یکدیگر. هر کس ویترینی میآراید، لبخندی میچسباند، زوایای نامطلوب را پنهان میکند و تا آنجا «دوست» است که نمایشِ آراستهاش دوام بیاورد.و چون اندکی از پشت صحنه پیدا شد و موجودِ واقعی از زیر تزئینات بیرون زد، نمایش تمام میشود و شکارِ ویترین بعدی آغاز. باید گفت: دوست عوض کردن شغل نیست! این صورتِ سبکسرانه و مصرفیِ رابطه، نه فقط بیسرانجام، که هولناک است. زیرا از این شیوه، آدمهایی تربیت میشوند که دیگر نه ریشهای دارند و نه وفاداریای؛ مارمولکهای بیکسوکار، سرد، ترسناک و بیقاعده که در هر دیوار برای خود شکافی تازه مییابند و هیچجا خانه ندارند.@towardinside
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزیچه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندتتو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغااگر التفات بودی به فقیر مستمندتسعدی@towardinside
مخاطبان گرامی «رو به درون»پایگاههای علوم انسانی، غالباً برآمده از یک سنت فکری یا متکی بر چارچوبی نظریاند و طبیعی است که در انتخاب مطالب، نوعی جهتگیری داشته باشند. «رو به درون» اما خود را به مکتب یا اندیشهای خاص مقید نمیداند؛ تنها معیار ما، برخورداری مطلب از وزن و اعتبار فکری است. از اینرو، در حوزههایی چون اندیشه سیاسی، مطالبی از جریانهای گوناگون ــ از لیبرالیسم و سوسیالیسم تا سلطنتطلبی و دیگر دیدگاهها ــ منتشر شده است، مشروط بر آنکه از حیث فکری و نظری واجد اهمیت و تأمل باشند.تنوع دیدگاهها، برای ما نه یک امتیاز فرعی، بلکه بخشی از معنای علوم انسانی است. از شکیبایی مخاطبان ارجمند سپاسگزاریم که حتی در برابر مطالبی که با مبانی فکری آنان همدل نیست، مجال میدهند این تنوع حفظ شود.با احترام@towardinside
بازاستفاده از شیرینیهای ترِ مانده در برخی قنادیهادر برخی قنادیها، حتی واحدهای شناختهشده و مشهور، مشاهده شده است که شیرینیهای ترِ فروشنرفته یا قطعات باقیماندهٔ کیک بهجای دورریز کامل، پس از جداسازی قسمتهای نامطلوب، در تهیه یا تزئین محصولات دیگری به کار میروند؛ برای نمونه، قطعات کیک با خامه ترکیب یا پوشانده میشوند و سپس با موز، تکههای میوه، شکلات و سایر مواد تزئین میشوند تا محصولی با ظاهر و نامی متفاوت عرضه شود. این شیوه لزوماً به معنای استفاده از محصول فاسد نیست، اما در صورت نگهداری نامناسب یا عبور از شرایط مجاز بهداشتی، میتواند خطر آلودگی و فساد را افزایش دهد.#دربارهی_فرهنگ_خوراکیها@towardinside
نتیجه تواضع بیش از حدشنیدن نصیحت از یک ابله است.- ابن خالدون@towardinside
عبدالکریم سروش: شاهان پهلوی «ریشه در این خاک نداشتند»؛ ایران حتی جنازهشان را هم نپذیرفت.کلیات سخنرانی با عنوان: حق و قانون و مشروطهدر دوران پهلویها دیکتاتوری و سفاکی و استبداد به نهایت رسید. این دیکتاتوری البته پارهای آبادانیها را هم با خود آورد، اما دل مردم خون شد. چنانکه هر دو شاه از مملکت گریختند و در خارج از کشور مردند و به خاک سپرده شدند؛ اینها گویی اصلاً به این وطن تعلق نداشتند و خاک این وطن حتی جسد و جنازه آنها را نپذیرفت. وقتی یک سلسله به دست اجنبی برپا میشود، نتیجهاش اینستکه از بیخ و بن ریشه ندارد و این خاک، آنها را نه در زمان حیات و نه در ممات نمیپذیرد و دور میاندازد.تا چه شد آخر نصیب آن غبیقطعه خاکی در دیار اجنبیچه باید کرد وقتی یک سلسلهای به دست اجنبی برپا میشود؟ سلسلهی پهلوی از بیخ و بن ریشه ندارد.@towardinside
چرا یک کرهالاغ مایحتاجِ بقایش را بهتر از جوانِ امروزی میشناسد؟نوجوان و جوانِ رهاشدهی امروز، حتی برای حقیرترین سطح از حیات اجتماعی، یعنی «یک مصرفکنندهی صرف بودن» هم تربیت نشده است! اغراق نیست اگر بگوییم یک کرهالاغ با اتکا به تعالیمِ آموخته از مادرش، اگر پولی به دندان بگیرد و وارد یک سوپرمارکت شود، انتخابهای به مراتب معقولتری خواهد داشت. کافی است کارت بانکی را به دست این نوجوان بدهید و بخواهید مایحتاجِ سادهی یک روزِ خانه را تأمین کند؛ از تماشای آن سبدِ خریدِ بلاهتبار میخکوب خواهید شد: کوهی از زبالههای رنگارنگِ صنعتی، نوشابههای انرژیزای مسموم، تنقلاتِ پلاستیکی و خرتوپرتهای بیهویتی که به وضوح نشان میدهد این نسل، حتی در تشخیص الفبای ابتداییترین نیازهای بقای خویش نیز به طرز فاجعهباری فلج است.@towardinside
تاریخِ باشکوهِ هیچ پخی نشدنعلی اشکان نژاداطرافتان کسی را دیدهاید که واقعاً هدفی بزرگ، روشن و البته منطقی داشته باشد؟ بیشتر آدمها فقط حقوق میگیرند، قبض میدهند، خسته میشوند و عمر میگذرانند. لشکر بهانهجو هم فوراً حاضر است: «در این روزگار همین که زنده بمانیم خودش شانس است!» تاریخ را باید کوبید توی دهان این بهانهی همیشگی. آدمهایی که هدفی داشتند، بارها در شرایطی بسیار سختتر از امکانات امروز زندگی کردند و باز هم به چیزی فراتر از زندهماندن فکر کردند.«داریم میمیریم» را میشود سالها تکرار کرد؛ اما مسئله این است که بسیاری واقعاً نمیمیرند، فقط زندگی نمیکنند. ترس، عادت و توجیه، آدم را به جایی میرساند که نداشتنِ هدف را فضیلت جا میزند و زندهماندن را نهایتِ آرزو میداند. تاریخ پر است از کسانی که میتوانستند بگویند «نمیشود» و نگفتند؛ و پر است از کسانی که فقط گفتند «شرایط بد است» و آخرش هیچ پخی نشدند.@towardinside
https://taamoq.ir/the-role-of-the-intellectual/نقش روشنفکر عرفان بیگدلی@towardinside
به خواب در نرود چشم بخت من همه عمرگرش به خواب ببینم که در کنار منستسعدی@towardinside
کیست که به خاطرِ نامِ نیک خویشتن را یک بار قربانی نکرده باشد؟ نیچه@towardinside
گیر افتادن در تلهی پرچانگیِ آدمهایی که مهارت روایتگری ندارندفاجعه از آنجا شروع میشود که شخص میخواهد بگوید چند روز پیش، یک مسیر طولانی را با تاکسی اینترنتی رفته، اما به جای این یک خط، شما را میبرد به هزارتوی زجرآور و کشدارِ «دوشنبه بود یا سهشنبه؟ نه وایسا، سهشنبه بود چون نون گرفته بودم...». میان مکثهای طولانی و خیره شدن به افق برای یادآوری اینکه مبدا دقیقاً سر کوچه بود یا پلاک پنج، اینکه رنگ پرایدِ راننده سفید بود یا شیری مایل به استخوانی، و آیا کولر ماشین روی درجه یک بود یا دو، روح شنونده در حال متلاشی شدن است؛ گویی این جزئیاتِ مهلک قرار است گره از راز آفرینش باز کنند!چقدر تأسفبار است که این آدمهای «درخویش ماندگار»، ذرهای متوجه نیستند که گوش و روانِ دیگران را در اتاق انتظارِ حماقتِ خودشان حبس کردهاند، در حالی که میتوانستند با دور ریختن این زوائد و یک روایتِ سرراست، حداقل شبیه به یک راوی جذاب و دارای مهارتهای اولیه ارتباطی به نظر برسند.@towardinside
این مسخرهبازیِ «تماس نگیر، پیام بده» لزوماً درونگرایی نیست؛ اغلب نتیجهی تربیت نسلی است که حرفزدنِ مستقیم را تمرین نکرده، از تماس هول میشود و ترسش را پشت برچسب «درونگرا بودن» پنهان میکند. درونگرا و برونگرا هر دو باید بتوانند تلفنی حرف بزنند؛ تفاوت شخصیت، ناتوانی ارتباطی نیست. وقت آن است این احساساتیگریِ افراطی در تربیت را متوقف کنیم.@towardinside
چرا روانشناسی امروز اینقدر با «عقدهی مادر» دشمن است؟علی اشکان نژاددر روانشناسی امروز، گاهی چنان بر بریدن از مادر، استقلال عاطفی و رهایی از پیوندهای نخستین تأکید میشود که گویی هر وابستگی عمیق، نشانهی یک مشکل روانی است. اما انسان پیش از آنکه «فرد» باشد، موجودی رابطهمند است؛ هویت او در پیوند با دیگری شکل میگیرد و نخستین دیگری، مادر است. بنابراین، رشد را نباید با قطع پیوند اشتباه گرفت. بالغشدن یعنی تواناییِ داشتنِ رابطهای آزاد و متعادل، نه پاککردن ریشههای عاطفی. گویی در ستایش استقلال، گاهی خودِ نیاز انسان به تعلق فراموش شده است.انسان نیز مانند بسیاری از جانوران اجتماعی ــ از فیل و گوزن تا گرگ ــ با یک حرکت ناگهانی از مادر و گروه جدا نمیشود تا به موجودی کاملاً تنها تبدیل شود. پیوند، بخشی از ساختار زندگی اوست. مشکل از جایی آغاز میشود که فرهنگ مدرن، انسان را به فردی منزوی و خودبسنده تبدیل میکند؛ انسانی که هرچه تنهاتر باشد، آسانتر میتوان میلها، ترسها و نیازهایش را شکل داد و کالا و سبک زندگی به او فروخت. از این منظر، در نکوهش «عقدهی مادر» واقعاً زیادهروی شده است. روانشناسی باید کمی از این اصرار بر گسستن عقب بنشیند و دوباره بپرسد: شاید سلامت روان، همیشه در بریدن نیست؛ گاهی در آموختنِ چگونه پیوند داشتن است.@towardinside
https://pecritique.com/2026/08/10/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a3%d9%84%d9%87%db%8c-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%87%d8%a7/کارل مارکس و مسألهی یهود / علی رهامقالهی مارکس جوان با عنوان «دربارهی مسألهی یهود» سالهای مدید است که آماج حملات ایدئولوگهای بورژوایی بوده است. آنها با استخراج عباراتی خارج از بستر اصلی متن، او را به «یهودستیزی» متهم کردهاند. برخی او را حتی یک «یهودیِ از خود متنفر» نامیدهاند.@towardinside
تا هوایی در سرم پیچید از خود میرومگردبادم دارم از سرگشتگی پا در رکاببیدل@towardinside
خود را به ادبیات تبعید میکنم تا به آن بخش از وجودم که نمیتوانم در جامعه بروز دهم، مجال زندگی بخشم.بتی میلان (روانکاو برزیلی)@towardinside
وقتی با کسی روبهرو میشویم که مدعی است از تمامی عقاید و باورها شفایافته و واقعیت اجتماعی را همانطور که هست میپذیرد، باید بپرسیم: بسیار خوب، اما بتوارهای که به تو امکان میدهد واقعیت را همانطور که هست بپذیری (یا وانمود کنی که میپذیریاش) کجاست؟ژیژک@towardinside
از کافیشاپهاگزارشهای زیادی در شبکههای اجتماعی از رفتار بسیار بیادبانه برخی کافیشاپها منتشر شده است. وقتی جوانان ما سرمایههای خانوادگی را در کافهها صرف وقت و تفریح بیحاصل میکنند و هزینههای سنگین میپردازند، طبیعی است که این فضای بیحسابوکتاب، به برخی صاحبان کافهها احساس طلبکاری و پررویی بدهد. مشتری که پول و شأن خود را نادیده میگیرد، نباید از بیاحترامی فروشنده هم تعجب کند.@towardinside
دیالکتیکِ «ناز و نیاز»، برساختهی پارادایمِ پیشامدرن است. سوژهی زنانه نمیتواند در ساحتِ آگاهی، مدعیِ مدرنیته باشد، اما در ساحتِ کنش، مناسکِ سنتیِ زنانگی را بازتولید کند.@towardinside
بومرنگِ حقیقت: وقتی کلمات، حفرههایِ تاریکِ درون را نشانه میروندعلی اشکان نژادضربالمثلها صرفاً جملاتِ آهنگینِ عامیانه نیستند، بلکه فشردهترین کپسولهایِ شناخت و رسوباتِ معرفتی (اپیستمه) یک تاریخاند که سازوکارِ پنهانِ ذهنِ بشر را در خود ذخیره کردهاند و گزارهی «حرفو بنداز، صاحبش برمیداره» به شدت صادق و یکی از دقیقترینِ این صورتبندیهاست. در فضایِ پرالتهابِ ارتباطِ انسانی، کلامِ رهاشده هرگز خنثی نیست؛ بلکه همچون یک پرتابهی کور عمل میکند که مستقیماً به سمتِ گرههایِ پنهان، نقصهایِ انکارشده و زخمهایِ درونیِ افراد شلیک میشود. وقتی شما کلامی مبهم را در فضا رها میکنید، آن کسی که به سرعت واکنشِ تدافعی نشان میدهد و آن را به خود میگیرد، در واقع با دستپاچگی پرده از حفرهی تاریکِ درونِ خود برداشته است. او با این واکنش، ناخواسته اعتراف میکند که این تیرِ سرگردان، دقیقاً به همان نقطهی ضعف و شرمِ پنهانش اصابت کرده است؛ گویی ذهنِ مضطرب، همواره در کمین و انتظارِ شنیدنِ همان حقیقتی است که سالها از رویارویی با آن میگریخته و حالا با شنیدنِ یک اشاره، خود را لو میدهد.@towardinside
https://pecritique.com/2026/08/09/%d8%a7%d9%88%d8%af%db%8c%d8%b3%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%81%db%8c%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86/اودیسهی اخلاق / محمدرفیع محمودیانفیلم اودیسه به کارگردانی کریستوفر نولان بار دیگر نشان میدهد که سفر بازگشت به خانه مصادف با دغدغهی اخلاقی است. در فیلم، اودیسئوس در سفر دور و دراز خود از صحنهی نبرد تروا بهسوی خانهی خویش مدام درگیر مسئولیت اخلاقی خویش است و به آنانی میاندیشد که او به آنها دروغ گفته یا قربانی اهداف خویش ساخته است. در فیلم همچنین نه یکبار که چند بار به قانون (اخلاقی) زئوس اشاره میشود.@towardinside
شباب عمر به دانش گذشت و شیب، به جهلکتاب عمر مرا فصل و باب، پیش و پس استامیری فیروزکوهی@towardinside
چرا بعضی خاطرهها بعد از سالها هنوز ما را میترسانند؟ در روانشناسی، خاطرات آسیبزا تنها بهصورت یک روایت ساده در حافظه ذخیره نمیشوند؛ بلکه همراه با هیجانهای شدید، احساسات بدنی و الگوهای دفاعی مغز ثبت میشوند. به همین دلیل، گاهی یک محرک بسیار ساده مانند یک صدا، بو، مکان، چهره یا حتی یک فکر، میتواند همان شبکه حافظه را فعال کند. در این شرایط، مغز بین «خاطره گذشته» و «خطر واقعیِ زمان حال» تمایز کافی قائل نمیشود. در نتیجه، دستگاه عصبی وارد حالت بقا (Survival Mode) میشود و واکنشهایی مانند اضطراب، تپش قلب، انقباض عضلات، اجتناب یا حتی حمله پانیک بروز میکند. نکته مهم این است که اجتناب، هرچند در کوتاهمدت اضطراب را کاهش میدهد، اما در بلندمدت باعث تثبیت ترس میشود. و مغز هرگز فرصت پیدا نمیکند یاد بگیرد که آن تهدید پایان یافته و اکنون فرد در امنیت است. درمان واقعی زمانی اتفاق میافتد که خاطره هنوز وجود دارد، اما دیگر قدرت کنترل هیجان، رفتار و کیفیت زندگی فرد را ندارد.بی نظیر جلالی@towardinside
آندره ژید در ایران گاهی چنان دگردیسی پیدا کرده که از نویسندهای نوآور، هنجارشکن و همجنسگرا، به عارفی شوریدهحال تبدیل یافته؛ نویسندهای که در آثارش از اخلاق، میل، آزادی و تابوشکنی حرف میزند، اما در نسخهٔ فارسیِ فرهنگیِ ما مدام از او میشنویم:«بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد.»@towardinside
مفهومِ مبارزه در روزگار مامبارزه در این نسل، بیشتر یک توهم انیمیشنی است؛ نه واقعیت را درست میشناسند، نه حاضرند با کتاب و درس و تمرین، مبارزه را بیاموزند. از شکست بدشان نمیآید؛ گاهی انگار شکست را میخواهند تا در یک سوگواری رمانتیک، قهرمان خیالی خودشان شوند. مبارزه برایشان خلاصه میشود در یک جمله: شد شد، نشد میرم گوشهی کافه گُل میکِشم!!!@towardinside
دنیا مثل مادرت نیست که ظهر سرش داد بزنی،و شب برای شام صدایت کند.دنیا ولت میکند تا از گرسنگی بمیری!- مازيتوفسکی@towardinside
لعنت به چنین "آگاهی"ای!علی اشکان نژاداین چه شکل مضحکی از «آگاهی» است؟ نسلی که مدام از آگاهی، آزادی، انتخاب و فهمیدن حرف میزند، اما حاصلش چیست؟ افسردگی و مصرف قرص روان بیشتر؛ رابطههایی که با اولین دشواری فرو میریزند؛ ازدواجهایی که یا شکل نمیگیرند یا دوام نمیآورند؛ خوراکیهایی که هر روز مضرتر میشوند؛ پول خانواده که در کافه، رستوران، ایونت و سفرهای بیحاصل دود میشود؛ و نسلی که با وجود این همه ادعای فهم، در بسیاری از رشتهها حتی یک نسل ممتاز و قابل اعتنا هم تحویل جامعه نداده است. این چه آگاهیای است که نه ثروت میسازد، نه مهارت، نه شخصیت، نه اثر ماندگار؟ اگر این محصول «آگاهتر شدن» است، ناآگاهی لابد باید دوران طلایی بشر بوده باشد!مشکل اینجاست که حتی همان چند مهارتی هم که دارید، بیشتر برای مصرفکردن، نمایشدادن و وقتگذرانی به کار میآیند تا ساختن چیزی که ارزش داشته باشد. یک گوشی هوشمند در دست، چند اصطلاح انگلیسی، چند پادکست، چند صفحه اینستاگرام و انبوهی اطلاعات پراکنده، ناگهان احساس «فرهیختگی» ایجاد کرده است؛ در حالی که در عمل، توان تحمل سختی، تمرکز، ساختن، پساندازکردن، آموختن عمیق و پابرجاماندن پای یک کار جدی روزبهروز کمتر شده است. این دیگر آگاهی نیست؛ توهمِ آگاهی است: سر و صدای زیاد، حاصل ناچیز. نسلی که برای هر چیز نظر دارد، اما برای اثبات ارزش خودش چیزی جز نظر ندارد.@towardinside
https://pecritique.com/2026/08/08/%d9%81%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/فانتزیهای خطرناک / غلامحسین دوانینقدی بر پیشنهاد «مالکیت کمونال» منابع نفت و گاز@towardinside
مُردم در این فِراق و در آن پرده راه نیستیا هست و پرده دار نشانم نمیدهدحافظ@towardinside
جوزهر یکی از مفاهیم نجوم اسطورهای زرتشتی که کمتر از آن شنیدهایم، «گوزِهر» یا «جوزَهَر» است. جوزهر مفهومی نجومی است که در باورهای زرتشتی و مانوی به صورت اژدهایی نمایش داده شده که به دور آسمان چنبره زده است. در ابتدای آفرینش، هنگامی که اهریمن به قصد تباه کردن آفرینش منظم و کامل اهورامزدا به جهان هجوم آورد، هر یک از دیوان سپاه اهریمن با یکی از ستارگان درگیر شدند. جوزهر نیز یکی از دیوان سپاه اهریمن بود که به جنگ ماه و خورشید رفت. در جنگ پایان دنیا نیز جوزهر به همراه باقی دیوان باز سر به طغیان بر میدارند و میکوشند آفریدهها را تباه کنند ولی این بار شکست میخورند و برای همیشه نابود میشوند. این جنبۀ اسطورهای جوزهر بود. اما جوزهر جنبهای نجومی نیز دارد.ماه و خورشید و سیارات، در کرۀ آسمان مداری خاص خود دارند و در آن مدار به دور زمین میچرخند. این مدارها بر همدیگر منطبق نیستند و به همین دلیل گاه از هم دور و گاه به هم نزدیک میشوند و همدیگر را قطع میکنند. مدار ماه و خورشید نیز به همین ترتیب در دو نقطه یکدیگر را قطع میکنند. این دو نقطه در باورهای زرتشتی و مانوی سر و دم جوزهرند. چرا این دو نقطه این اندازه پلید و اهریمنیاند که یکی از دیوان سپاه اهریمن به شمار آمدهاند؟ این دو نقطه جایی است که خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی رخ میدهد، چون مسیر ماه و خورشید با هم تلاقی پیدا میکند. و خسوف و کسوف در بسیاری از باورهای باستانی، زمانی است که اژدهایی آسمانی خورشید یا ماه را میبلعد.در تصاویر صورت فلکی قوس (آذر ماه) یک کماندار به دم اژدهامانند خود تیر میاندازد. این اژدها همان جوزهر است، زیرا یکی از دو نقطۀ مذکور، در صورت فلکی قوس واقع شده است و نقطۀ دیگر در صورت فلکی جوزا.منبع:پژوهشی در اساطیر ایران باستانمهرداد بهار@towardinside
فلسفه، کلکسیون جملههای قصار نیستعوامِ ناآگاه گاهی گمان میکنند فلسفه مجموعهای از جملههای قصار و حکیمانه است که چند نفر به نام «فیلسوف» در طول تاریخ گفتهاند؛ بعد هم با شنیدن یکی دو جمله از زبان مجری رادیو یا در شبکههای اجتماعی، با خوشحالی گمان میکنند چیزی از فلسفه فهمیدهاند و حتی فیلسوف شدهاند!احمقانهترین استفاده از فلسفه همین است: جملهای را از دلِ نظام فکری یک فیلسوف بیرون بکشیم و جدا از استدلالها، پرسشها و روش تفکر او، به خورد مخاطب بدهیم. فلسفه حوصله میخواهد؛ باید راهی را که متفکر طی کرده فهمید، نه فقط جملهای را که در پایان راه گفته است. میوه را نمیتوان از درخت جدا کرد و همچنان انتظار داشت طعمِ درخت را بدهد.@towardinside
عوام در فضای مجازی میگویند «خاک بر سر نظام که چه کرد و چه نکرد»؛اما هیچکس نگفت گندآب بر سر آن خانوادهها و مدارسِ پرادعایی که جز مشتی بیعرضهی میانمایه تربیت نکردند، تا دستکم امروز جایگزینِ شایستهای در این مملکت پیدا شود!@towardinside
وزارت تشخیص عشق از هیجانهای زودگذرعلی اشکان نژادنظر به اینکه در روزگار ما ادعای عشق چنان فراوان شده که هر نَرهخری از راه میرسد و با لحنی حماسی اعلام میکند «عاشق شدهام»، شاید وقت آن رسیده باشد نهادی بسیار سختگیر، صالح و صاحب صلاحیت تأسیس شود تا صحت و سُقم این ادعا را بررسی کند و، پس از انجام آزمایشهای لازم، گواهی معتبر صادر نماید. این نهاد باید بتواند میان «عشق تحققیافته» و حالتی که صرفاً تن به شور آمده و خیال، نام عشق بر آن گذاشته است تمایز بگذارد؛ زیرا این دو، برخلاف ادعای بسیاری، نه از نظر اخلاقی و نه از نظر انسانی یک چیز نیستند. چنین نظامی دستکم مانع آن خواهد شد که یک فرد در طول ده، پانزده یا بیست رابطه، هر بار با همان شور و حرارت مدعی شود که «این یکی عشق واقعی است» و تاریخچهای از معشوقگان متعدد را به نام تجربههای عمیق عاشقانه ثبت کند.مسئله فقط ابتذال واژهی عشق نیست؛ مسئله، مسئولیتی است که همین واژه میتواند از دوش آدمی بردارد. در ناخودآگاه جمعی بشر، برای «عاشق» امتیازی عجیب قائل شدهایم: گویی کسی که خود را عاشق معرفی کند، موقتاً از پاسخگویی، تعهد و سنجش عقلانی رفتار خویش معاف است. همین معافیت، چه فرصت مناسبی ساخته است برای پسران بیعرضه و الدنگ که هر شکست، خیانت، بیمسئولیتی یا هوس زودگذر خود را زیر پرچم مقدس عشق پنهان کنند. شاید بد نباشد از این پس، پیش از آنکه کسی بگوید «من عاشق شدهام»، از او بپرسیم: گواهینامهاش کو؟@towardinside
https://pecritique.com/2026/08/07/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d9%be%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%9f-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%a7%db%8c%da%af%d9%84%d8%aa/آیا ترامپ شکسپیر میخواند؟ / تری ایگلتون / ترجمهی عطا میرهکی@towardinside
معشوق عیان میگذرد بر تو، ولیکناغیار همیبیند از آن بسته نقاب استگل بر رخِ رنگین تو تا لطفِ عرق دیددر آتشِ شوق از غمِ دل، غرقِ گلاب استحافظ@towardinside
«صادقانهترین نامهها، همانهایی هستند که هرگز ارسال نشدند.»(از یک مجهولالهویه)و اما دربارهٔ محتوای این نامههای نارسیده، بهتر است اغراق نکنیم. بیشترشان، اگر روزی خوانده شوند، احتمالاً چیزی جز همان کلیشههای آشنای تاریخِ عشق و رنج نخواهند بود. خیال، خلأ را با تصویرهای دلخواه پر میکند و هرچه فاصله بیشتر باشد، افسانه نیز بزرگتر میشود. مراقب باشیم فنتزی، جای واقعیت را نگیرد؛ زیرا گاه آنچه هرگز گفته نشده، تنها به این دلیل زیبا به نظر میرسد که هرگز در معرض آزمون واقعیت قرار نگرفته است.@towardinside
اتحادِ سوبژکتیویسم و ایندیویژوالیسم، بیش از مجموعِ همهٔ موشکها، بمبها و جنگهای تاریخ، جانِ انسانها را گرفته است. زیرا هر جنگی سرانجام پایان مییابد، اما انسانی که جهان را فقط از دریچهٔ خود میبیند، هر روز امکانِ دشمنساختن از دیگری را بازتولید میکند. وقتی «من» معیار حقیقت شود و «فقط من» معیار ارزش، خشونت دیگر یک حادثه نیست؛ به شیوهٔ زندگی تبدیل میشود. شاید مرگبارترین سلاح تاریخ، نه باروت، بلکه انسانی باشد که دیگر هیچ حقیقتی فراتر از خویش نمیشناسد.@towardinside
کشتی نوح، با ناخدایی تبهکاریک تصویر از یک امکان تاریخیاگر روزی جنگ سوم جهانی آغاز شود، شاید دیگر شبیه هیچ جنگی نباشد که تاریخ به خاطر دارد. شاید اصلاً جنگ نباشد؛ تکرارِ طوفان نوح باشد. با یک تفاوت هولناک. این بار نیز کشتیای خواهد بود که از میان انقراض عبور میکند، اما دیگر پیامبری بر عرشهاش ایستاده نیست. ناخدایش، تبهکاری است که نجات را نه بر پایه حقیقت، بلکه بر پایه سود، قدرت و سلیقه خود تقسیم میکند. او نامها را میخواند، درها را میبندد و آرام از ساحل دور میشود؛ در حالی که میلیونها چشم از پشت مه، رفتن کشتی را تماشا میکنند. نه فریادی به گوش او میرسد و نه اشکی چیزی را تغییر میدهد. برای نخستین بار در تاریخ، کشتی نجات، خود به بزرگترین شاهد جنایت تبدیل میشود.اما این بار، زمین را آب نمیبلعد. انسانها جای موجها را میگیرند. گرسنگی، تشنگی، خاموشی، بیماری، ترس و نومیدی، از هر خیابان رودی میسازند و این رودها به اقیانوسی از انسان بدل میشوند که یکدیگر را میبلعند. شهرها مانند قارههایی یخزده، آرامآرام در ازدحام فرو میروند؛ نه از انفجار، بلکه از هجوم دستهایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. آسمان هنوز آبی است، اما جهان غرق شده است. آخرین صدای تمدن، نه انفجار بمبی عظیم، بلکه بسته شدن درِ همان کشتی است. پس از آن، سکوتی آغاز میشود که حتی مرگ نیز جرئت شکستن آن را ندارد. و دوردست، کشتی کوچک، بیآنکه پشت سر خود را نگاه کند، بر دریایی حرکت میکند که از آب ساخته نشده؛ از انسانهایی که هرگز به آن نرسیدند.@towardinside
در روانکاوی یک اصل ساده داریم: کسی که از سروسامان دادن به ویرانههای زندگی شخصی خودش عاجز مانده، بارِ گرانِ این بیکفایتی را به دوشِ «دیگری» (زمین و زمان، اقتصاد، یا سیستم سیاسی) میاندازد.فرافکنی، سپر بلای آدمهایی است که شهامت رویارویی با بیعرضگی خودشان را ندارند.@towardinside
یوگای مکدونالدی: وقتی ایگوی متورم لباسِ عارفی میپوشدعلی اشکان نژادهستیشناسی انسان باستانی بر پایه انحلال «من» در نظم کیهانی بنا شده بود، حال آنکه سوژه مدرن تا خرخره غرق در فردگرایی و حفظ این «من» متورم است. کلاسهای یوگا و مراقبهی امروز دقیقاً به همین دلیلِ بنیادین نه تنها بیسود، بلکه زیانآور و یک فریبِ معرفتیِ بزرگاند. این محافل، تفاوت عمیق جهانبینی ما با نیاکانمان را عامدانه نادیده گرفته و مراقبهای را که رسالتش «تخریب نفس» بود، به ابزاری برای «تسکین نفس» تقلیل دادهاند. نمیتوان یوگای اصیل را که نیازمند گسستِ کامل از دلبستگیهاست، در کپسولهای ۴۵ دقیقهای باشگاهی تجویز کرد؛ چرا که مدیتیشن اساساً هیچ نسبتی با پیشفرضهای ذهنِ انسان مدرن ندارد.مایه شگفتی است که چگونه این حجم از ادعاهای توخالی در قالب کلاسهای یوگا، جیب و ذهن مخاطب را غارت میکنند! اینها اتفاقاً تمدیدِ حماقتِ کنونیِ بشرند، نه آرامشِ او؛ مسکنهایی دروغین که رویارویی با بحرانِ معنا را به تعویق میاندازند. انسان مدرن، رنگ آرامش را نخواهد دید، حتی با این قرتیبازیها! وضعیتِ مضحکِ این جویندگانِ آرامش، دقیقاً شبیه کسانی است که آب و خاکِ گِلآلودِ کنار خیابان را دَم کرده، در فنجانی لوکس میریزند، ژستِ نوشیدنِ قهوهای ناب را میگیرند و از قضا با همین معجونِ متعفن، سرمست هم میشوند!@towardinside
https://alefbalib.com/Metadata/698231/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1درسگفتار فلسفه هنر با تدریس دکتر امیر مازیار در هشت جلسه برگزار شده است.@towardinside
دریغ قافله عمر کآنچنان رفتندکه گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسددلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باشکه بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسدحافظ@towardinside
نمایش خیابانی برای جبران ضعف درونیاز نگاه روانشناسی، بیشتر دعواهای ترافیکی و خیابانی مردان جوان اصلاً اتفاقی نیستند؛ بلکه مثل یک تئاترِ از قبل برنامهریزیشدهاند! ماجرا از این قرار است که وقتی یک مرد جوان در رابطه عاطفیاش احساس ضعف میکند یا در برابر شریک زندگیاش «کم میآورد»، فشار روانی شدیدی به او وارد میشود که نیاز به تخلیه دارد.برای خالی کردن این خشم و اثباتِ دوبارهی قدرت و مردانگیِ آسیبدیدهاش، او ناخودآگاه بهانهتراشی میکند تا در وسط خیابان با یک غریبه گلاویز شود و عربده بکشد؛ حتی به بهانهی تصادفی که هرگز اتفاق نیفتاده است! در واقع، او با رانندهی مقابل دعوا نمیکند، بلکه در حال جنگیدن با احساس حقارتی است که در درونش میجوشد.@towardinside
واژۀ انگلیسی yesterday درست مثل واژۀ فارسی «دیروز» ساخته شده. جزء دوم هر دوی این کلمهها یعنی واژههای day و «روز» بعدها اضافه شده و خودِ همون جزء اولِ هر دو واژه یعنی «دی» و yester در اصل به معنی دیروز بوده. یوسف سعادت@towardinside
سراب جاذبه: وقتی شیطان جامه میپوشاندمرد و زن در ذاتِ برهنهی خویش، دو ورطهی مطلقاً بیگانهاند که در ساحتِ اصیلِ وجود، هیچ پیوند و تمایلی میانشان متصور نیست. این دو گسستِ هستیشناختی، تنها زمانی به یکدیگر متمایل میگردند که تن به یک آرایشِ خیالی دهند؛ لاجرم، این ابلیس است که باید ردایِ فریب —همان فانتزیِ اتصال— را بر قامتِ این دو فقدان بپوشاند تا سرابِ جاذبه خلق شود. تنها با تنیدنِ این حجابِ تاریک و شیطانی است که شکافِ میانشان پنهان میماند، طلسمِ میل کارگر میافتد و انحرافِ آمیزش آغاز میگردد.@towardinside
دفاعِ تمامعیار از دستاوردهای مارمولکیعلی اشکان نژادانسان امروز، این خزندهی تکرو در خرابههای خانواده، آنقدر از تنهاییِ حقیرانهاش کیف میکند که نابودیِ این کانون را نهایتِ رهایی میداند. او مثل مارمولکی که در سوراخِ تاریکِ یک دیوار به بیکسیاش مینازد، بریدن از همه چیز و همه کس را زیر پرچمِ دهانپرکُنِ «آزادی» میپرستد. این موجودِ فرورفته در پیلهی انزوا، بیعرضگیِ اسفبارش در تحمل دیگران و ساختن یک رابطهی واقعی را پشت نقابِ استقلال پنهان کرده است؛ غافل از اینکه این رهاییِ دروغین، چیزی نیست جز فرارِ بزدلانه از زیر بارِ آدم بودن و سقوط در چاهِ عمیقِ خودخواهی.کافی است جلوی این خزندههای متوهم، کلماتی مثل «وفاداری»، «تربیت» یا «ارزشِ خانواده» را به زبان بیاورید تا نقابِ روشنفکریشان بیفتد و با پرخاشگریِ یک حیوانِ وحشتزده به شما حمله کنند. این واکنشِ عصبی و کینهتوزانه، دقیقاً به این خاطر است که در اعماقِ وجودشان میدانند زندگیِ تکی و بیکسِ آنها چقدر پوچ و حقیرانه است. آنها به اسم دفاع از حریمِ شخصی، روی جنازهی خانواده میرقصند و هر حرفی از تعهد را تهدیدی برای پادشاهیِ خیالیشان میبینند؛ پادشاهیِ سُستی که در آن، مارمولکها تاجِ «انسانِ آزاد» را روی سر گذاشتهاند تا بوی گندِ نابودیِ خودشان را نفهمند.@towardinside
https://naghd.com/2026/08/05/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%88-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa%db%8c/تاریخ و آگاهی طبقاتیمیشل لوویترجمهی: دلشادی عبادی@towardinside
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوستحافظ@towardinside
ابتذالِ مرگ و بیارزشیِ مطلقِ جانِ آدمیدر این دیوانهخانهی تاریک که نامش را جهان نهادهاند، کیمیاگرانِ طمع و جراحانِ مسلخنشین، کالبدِ محتضرِ آدمی را با طلسمِ دارو و آهن به زورِ شلاقِ بقا بیدار نگه میدارند، تنها به این نیتِ شوم که دهانِ گرسنهی بردگانِ مصرف هرگز بسته نماند؛ اما در قعرِ سردابهایِ تاریک و نَمورِ روانِ این انسانِ مومیاییشده، عفونتی دهشتناک در حال زایش است. به زودی، در هزارتویِ ناهشیارِ بشر، آنجا که اشباح حکمرانی میکنند، مرگ و خودویرانگری به چنان ابتذالِ شومی بدل خواهد شد که جانِ آدمی حقیرتر از خاکسترِ گورستانها به تاراجِ باد خواهد رفت. وقتی حیات به حبسِ ابدی در درمانگاهِ سرمایهداران تقلیل یابد، مرگ دیگر نه آن پادشاهِ خوفانگیز با داسِ خونین، بلکه زبالهگردی بیهویت خواهد بود که هیچ شکوه و اصالتی در قدومش نیست. در آن اعصارِ نفرینشده، طنابِ دار و تیغ، نه ابزارِ یک تراژدی، که تشریفاتِ سرد و روزمرهی این مردگانِ متحرک خواهند شد و انسان، تهی از هرگونه هراس و تقدس، با خونسردیِ مطلق به پیشوازِ نیستی خواهد شتافت؛ چرا که در این بازارِ مکاره، وقتی نفس کشیدن به تجارتی کثیف و تحمیلی بدل گردد، بیارزشترین متاعِ هستی، جانِ آدمی است و مرگ، تنها خمیازهای کسالتبار در پایانِ یک نمایشِ مضحک خواهد بود.@towardinside
مهمانِ بیملاحظه!دقیقاً منتظر چه پدیده و معجزهای هستی تا بفهمی زمانِ ترکِ منزلِ میزبان فرا رسیده؟ ساعتهای طولانی با همراهانت بر سر میزبان آوار میشوی؛ میزبانی که از مدتها قبل برای پذیرایی تدارک دیده و ساعتها برای خدمتگزاری به شما، روی پا ایستاده و از پا درآمده است.میزبانهای اصیل و مهماندوست آنقدر مأخوذ به حیا هستند که معمولاً شکایتی نمیکنند و فقط در خلوت غصه میخورند و خستگی به تنشان میماند. اما آرزویم این است که هر مهمانِ بیفکری حتماً یکجا این را بخواند و به خودش بیاید.واقعاً چند ساعت زمان لازم داری تا در خانه دیگران لنگر بیندازی و رسوب کنی؟ از یک مهمانی دقیقاً چه میخواهی؟ فتحِ خانه و مصادرهی میزبان؟ لطفاً یک ساعتِ خروجِ مشخص برای خودت تعریف کن و سرِ همان ساعت، زحمتت را کم کن و برو!@towardinside
مفهوم «افسانهی شخصی» (Personal Fable) که توسط دیوید الکایند، روانشناس رشد، مطرح شده است، به یک خطای شناختی و توهمِ رایج در دوران نوجوانی اشاره دارد که ریشه در خودمیانبینی (Egocentrism) دارد.در این وضعیت، افراد عمیقاً باور پیدا میکنند که احساسات، افکار و تجربیاتشان در تاریخِ بشریت کاملاً منحصربهفرد، بیبدیل و تکرارناپذیر است؛ به گونهای که گمان میکنند هیچکس دیگری در جهان قادر به درکِ عمقِ رنجها، عشقها یا پیچیدگیهای ذهنیِ آنها نیست و خود را تافتهای جدابافته میپندارند. بُعد دیگرِ این افسانه، احساسِ آسیبناپذیریِ کاذب است؛ به این معنا که فرد باور دارد خطرات، حوادث ناگوار و پیامدِ اشتباهات فقط برای دیگران رخ میدهد و او از قوانینِ بیرحمِ طبیعت و اجتماع مصون است. اگرچه این پدیده در مسیر بلوغِ نوجوانان مرحلهای گذراست، اما تداومِ این توهمِ «استثنایی بودن» در بزرگسالان، دیگر نشانهی عمقِ شخصیت یا نبوغ نیست، بلکه دقیقاً بازتابی از توقفِ رشدِ روانی، خاماندیشی و ناتوانیِ آنها در پذیرشِ واقعیتِ مشترک و آسیبپذیرِ انسانی است.@towardinside
اشخاصِ منزوی همواره کمیک میشوند، چراکه میخواهند در مقابلِ ضرورتِ فرآیند، بر حادث و عَرَضی بودنِ خود پای فشارند.سورن کییرکگور در یا این یا آن ؛ ص.۱۳۲@towardinside
شیرهکشخانهی امید؛ قالتاقهایی که بقای ساختار را واکسینه میکنندعلی اشکان نژادحتی اگر از کلیتِ این ساختار تا مرز جنون متنفر هستید و تحملِ حتی یک ثانیه تنفس در اتمسفرِ آن برایتان ناممکن شده است، باید از «جایگزینهای قلابی» به مراتب بیشتر بترسید و دوری کنید. این ناجیانِ دروغین، نه تنها راه رهایی نیستند، بلکه دقیقاً نقش واکسیناسیونِ وضع موجود را بازی میکنند؛ آنها با تزریقِ دوزِ ضعیفی از تغییر، بقای همین ساختار را تمدید و تضمین میکنند. این قالتاقهای دروغین و وعدهپردازانِ سرزمینهای فریب، با خلقِ یک سراب، تمام انرژی و ارادهی عمومی را میمکند و در نهایت، روانِ جامعه را چنان در هم میکوبند و سرخورده میکنند که امیدها برای همیشه فلج و عقیم بماند.مفهومِ «آلترناتیو» در این فضا، به تکرار، نقشِ «شیرهکشخانه»ی عرصهی عمل و فکر را ایفا کرده است. محفلی به شدت مخرب و مولدِ هپروت، بدونِ هیچگونه تضمینِ واقعی و دستاوردِ عینی برای عامهی مردم. این جایگزینهای توهمزا، فقط عدهای معتادِ دورِ منقل را با دودِ وعدههای شیرین نشئه میکنند تا زشتی و بنبستِ واقعیت را نبینند. در این شیرهکشخانه، خبری از عبور و رهایی نیست؛ تنها تخدیری سیستماتیک در جریان است که شما را برای تن دادنِ دوباره و دوباره به همان چرخهی ویرانگر، رام و شرطی میکند.@towardinside
https://taamoq.ir/writers-politics/سیاستمداریِ ادیب هومن هنرمند@towardinside
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکنحافظ@towardinside
این گزاره که «تاریخ قضاوت خواهد کرد»، چه حرف بیربط و مزخرفی است!تاریخ، به عنوان ظنیترین علم، حاصلِ سرکوبها، امیال و فانتزیهای ناآگاهانهی مورخان است، نه واقعیت عینی. چطور میخواهد قضاوت کند؟چرا ته اتوبوس، اراجیف میبافید؟!@towardinside
«شهوت» واین باور که «حسم هرگز به من دروغ نمیگوید»، راهنماهای قابل اعتمادی نیستند!پیش از ازدواج، حتماً مشاوره بگیرید.@towardinside
صورت ایشان [یأجوج و مأجوج] صورت آدمیانست ولی گوشهاشان دراز است و بر زمین همیکشند. برهنه باشند چون ستوران، پیش یکدیگر حدث و جماع کنند چون بهائم، و چون بخسبند یکی گوش زیر کنند و یکی زبر خویش پوشند چون بستر و لحاف. و کس از ایشان نمیرد تا او را هزار فرزند نیاید.تاریخ بلعمیابوعلی بلعمی@towardinside
چرا به «علافهای خلاق» کمک نمیکنم؟علی اشکان نژادپشتیبانی از آدمهای سرگردان و فاقد ثبات، دور ریختنِ آشکارِ زمان و اعتبار است. کسانی که هیچ تخصص و تمرکزی ندارند و توهماتِ زودگذرشان را به جای «ایدههای ناب» به خوردِ دیگران میدهند، صرفاً آفتِ موفقیتاند. این افراد به جای تحمل سختیِ مسیر، هر روز با یک توهم جدید بیدار میشوند و از عالم و آدم توقع تاوان دادن دارند.باید صریح و بیپرده بگویم: هرگز کمک نخواهم کرد به کسانی که اسهالِ خلاقیت دارند. اسهال روش های نوع دوستی! اسهالِ امیدسازی. و هر روز شغل و پیشه شان را تغییر می دهند با یک عنوان و تابلوی جدید ظاهر می شوند و دست همراهی و کمک دراز می کنند.تغییر مسیرهای پیاپی و ادعاهای دهانپرکن، نامش نوآوری نیست؛ بلکه نقابِ بیعرضگی و فرار از تعهد است. بنابراین، محال است کمک کنم به این ها و خلاقیت های بیهوده ومسخرهشان. حمایت و همراهی، بهای سنگینی دارد و من آن را خرجِ آدمهای باریبههرجهت نمیکنم.معیار من برای اعتبار دادن، ریشه داشتن است. من فقط به کسانی جواب مثبتِ یاری می دهم که دست کم بیست سال، در شغل یا فرآیندی مفید ماندگار شده باشند. هر روز هر روز دکان جدید، احمقانه و مضر است.@towardinside
https://taamoq.ir/mummy-burning-season/فصلِ سوزاندن مومیاییها: چگونه آینده خود را با دست ما نجات میدهد؟ محسن اماموردی@towardinside
رازِ درونِ پَردِه زِ رِندانِ مَست پُرسکاین حال نیست زاهِدِ عالیمَقام را@towardinside
آن کسان که میگویند خداوند جهان را آفرید تا قدرت خود را به انسانی که آفرید نشان دهد، سخنی بس کوتهنظرانه میگویند. چرا که تمامی جمعیت انسانی تنها یک دوازدهم خشکیهای زمین را پر کردهاند و زمین با تمام عظمتش در قیاس با فلک اول تنها نقطهای حقیر است، چه رسد به فلکالافلاک.ابراهیم ابن عزرامقدمهٔ تفسیر تورات@towardinside
دیوید الکایند برخی ویژگیهای روانی نوجوانان را به شرح زیر بیان کرده است:۱) انتقاد از افراد صاحب قدرت۲) تمایل به مجادله۳) توجه به خود:نوجوان فکر میکند همه او را نگاه میکنند.۴) افسانهی شخصی:نوجوان خودش را منحصر به فرد میداند. طبق این ویژگی نوجوانان تجارب زندگی خود را منحصربهفرد تلقی میکنند و خود را خاص و متفاوت میبینند.بزرگسلانِ گرامی! محاسبه کنید و ببینید تا چه سنی در این چهار قلمرو به سر میبرید.@towardinside
مطلقا به احساسات، دریافتها و حتی باورهای عمیق خود اصالت ندهید؛ چرا که اغلب تصوراتی خام و احمقانهاند. روشنترین تصویر از شما را تنها یک استاد راهنمای کارآزموده بازتاب خواهد داد.@towardinside
بهجای هشتگهای «نه به اعدام» یا «آری به اعدام»، آراء حقوقدانان را بازنشر کنید، حالا با هر موضعی که دارند.شما با مدرک «دیپلمِ پاستیلخوری»، فاقد صلاحیتِ ورود به فلسفه حقوق و مشروعیت مجازات هستید؛ مگر اینکه در خانوادهای نادرست، توهمِ دانایکل بودن به شما تزریق شده باشد!@towardinside
بادِ مخالف کافی بود!علی اشکان نژادبخش اعظمِ جوانانِ امروز، فقط «کاسبانِ روزهای آفتابی»اند؛ سوژههایی که در روزگارِ آرام متوهمِ قدرتاند و به محضِ وزشِ بادِ مخالف، چنان عاجز میشوند که تمامِ آن ژستهایشان دود میشود!شکی نیست که ساختار اقتصادی و شرایطِ کاسبی به شدت ویرانگر و سخت شده، اما یک سؤال: با این حجم از تکبر، غرورِ کاذب، و دسترسی به تمام امکاناتِ امروزی، تکنیکهای نوظهورِ فروش و جادوی هوش مصنوعی، دقیقاً چرا کسبوکارهایتان یکی پس از دیگری در حال مرگ و توقفِ همیشگی است؟جوانکها! این نارسیسیسم و ادعاهای دهنپرکُن، به این کارنامهی خالی و ورشکستهتان هیچ ربطی ندارد. دوام آوردن در بازارِ خراب، استخوانبندی و مهارتِ واقعی میخواهد، نه فقط توهمِ بیزینسمنی!@towardinside
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکنچون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟حافظ@towardinside
فقراتی از نامۀ اپیکوروس به منویکئوس(دیوگِنِس لائرتیوس 135—10.121)«بدین باور خوی کن که مرگ برای ما هیچ است. چراکه هر نیک و بدی از اندریافتِ حسی [=آیسثِسیس] است، و مرگ محرومیت از اندریافتِ حسی است. بنابراین شناختِ درست دربارۀ اینکه مرگ برای ما هیچ است میرنده زیستن را دلپذیر [= آپولاوستوس] میکند، البته نه با افزودنِ زمانی بیکرانه [=آپیروس] بِدان، بلکه با ازمیان برداشتنِ تمنایِ مرگناپذیری. 125. زیرا برای کسی که دریافته باشد در غیابِ زیستن هیچ امر ترسناکی درکار نیست، در طولِ زیستن نیز هیچ امر ترسناکی [= دینوس] درکار نخواهد بود. پس ابله است آنکه میگوید ترسش از مرگ از آن سبب نیست که حضورِ مرگ ترسناک است بلکه از آن سبب است که در پیش بودنِ مرگ ترسناک است. زیرا آنچه در طولِ حضورش آشفته نمیسازد، صرفِ انتظارش نیز تنها دردی بیبنیاد (بیپایه) پدید میآورد. پس مرگ، بهعنوانِ دلهرهآورترینِ امورِ بد، برای ما هیچ است؛ زیرا زمانی که ما هستیم، مرگ هنوز حضور ندارد؛ و هنگامی که مرگ حاضر است، ما نیستیم. بنابراین [مرگ] نه به زندگان مربوط است و نه به مردگان، زیرا بر اولی تأثیر ندارد، و دومی نیز وجود ندارد. اما عوام گاهی از مرگ میگریزند چراکه آن را بدترینِ امور میدانند و گاهی آن را برمیگزینند چراکه آن را رهایی از بدترین امور در زندگی میدانند. 126. اما مردِ حکیم نه زیستن را پس میزند و نه از مرگ میترسد. زیرا نه زیستن او را آزرده میکند، نه باور دارد که نزیستن باید چیز بدی باشد. و درست همانگونه که لذیذترین خوراک را برمیگزیند نه بیشترین مقدار خوراک را بیقیدوشرط، از لذتبخشترین عمر محظوظ میشود نه از طولانیترین عمر. کسی که توصیه میکند جوان باید زیبا بزید و پیر زیبا بمیرد کوتهفکر است، نه فقط به دلیلِ جنبههای لذتبخشِ زندگی بلکه بدین دلیل که فعالیتِ یکسانی زیبا زیستن و زیبا مُردن را فراهم میآورد. بسیار بدتر کسی است که میگوید خوب است که بهدنیا نیاییم، اما اگر بهدنیا میآییم [خوب است که] هرچه زودتر از دروازههای هایدِس [=جهان مردگان] عبور کنیم. 127. زیرا اگر واقعاً بدانچه میگوید باور دارد، چرا زندگی را ترک نمیگوید؟ و اگر قاطعانه چنین تصمیمی گرفته باشد، انجام آن برایش آسان است. اما اگر مزاح میکند، وقتش را در میانِ کسانی که پذیرایش نیستند تلف میکند. باید بهیاد داشته باشیم که آنچه رخ خواهد داد نه بیقیدوشرط در حیطۀ قدرتِ ماست نه بیقیدوشرط بیرون از آن، تا بیقیدوشرط انتظار داشته باشیم که رخ خواهد داد یا نومید باشیم که بیقیدوشرط رخ نخواهد داد.»@towardinside
ابتذالِ یونیفرم پرواز در فضای مجازیاخیراً برخی از کادر پرواز با یونیفرم رسمی در فضای مجازی به تولید محتوای طنز میپردازند که از منظر روانکاوی، خطایی راهبردی و مستوجب توبیخ جدی است. مسافر در «موقعیت مرزیِ» پرواز، برای غلبه بر اضطراب خود نیازمند تکیه بر کاپیتان و مهماندار به مثابه یک «مرجع مقتدر نمادین» است. وقتی این هیبت و فاصله با صمیمیتِ کاذب و طنزِ مجازی شکسته شود، در لحظات بحرانی، ناخودآگاهِ مسافرِ وحشتزده دیگر هشدارها و تسکینهای آنان را معتبر ندانسته و کاراییِ روانیِ کادر پرواز عملاً خلع سلاح میشود. یونیفرم پرواز ابزار سرگرمی نیست؛ کادر پرواز برای مدیریت بحران در بزنگاههای حیاتی، محکوم به حفظ دائمیِ وقار، صلابت و فاصلهای اقتدارآمیز هستند.@towardinside
از حجم بالای طلاق و جدایی در روابطِ جامعه به این نتیجه میرسیم که عمهجانِ بیسوادِ شما، بسیار بهتر از شمایِ دانشگاهرفته میتوانست جفتِ شما را پیدا کند. به گذشته برگردید و امرِ گزینش را به او بسپارید؛ با این انتخابها و گزینشهایتان گند زدهاید!بدجور توهمِ آگاهی دارید!@towardinside
ضجه بابتِ ماشینِ لوکس، بیخیالی بابتِ «هیچینشدن»!علی اشکان نژادشبکههای اجتماعیِ ما بدل به سوگوارنامهی نسلی شده است که بزرگترین تراژدیِ هستیشناختیاش، ناکامی در مصرفگرایی است. جوانی که شاید سوار بر یک خودروی خسته با کارکردی بالا در خیابانها میراند، تمام خشم و فقدانش را در این گزارهی سطحی خلاصه کرده که: «چرا ما هرگز شانسِ لمسِ خودروهای لوکس جهانی را نداشتیم؟»این زوزههای مجازی، ریشه در یک اشتهای هیستریک و پایانناپذیر برای «بلعیدن» کالاها دارد؛ فانتزیِ حقیری که در آن، سوژه ارزشِ خود را صرفاً در تصاحبِ ابژههای پرزرقوبرق میجوید و فقدانِ آنها را معادلِ نابودیِ خویش میپندارد. اما طنزِ تلخ و تکاندهندهی این درامِ مبتذل اینجاست که در میان اینهمه هیاهو برای مصرف، حتی یک نفر هم فریاد برنمیآورد: «چرا ما شانس نداشتیم در طول عمرمان یک پُخی بشویم؟!» این سوژهی اخته، فقدانِ تکامل، اندیشه و «شدن» را کاملاً انکار کرده و از اینکه انسانِ ارزشمند و اثرگذاری نشده، ککش هم نمیگزد؛ اما برای ارضا نشدنِ ولعِ سیریناپذیرش در مصرف، هر روز مرثیههایی چنین پرالتهاب میسراید.@towardinside
https://pecritique.com/2026/08/01/%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%da%a9%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%84%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%88-%d9%84%db%8c%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af/مردم، مالکیت، پرولتاریا / برونو لیپولد / ترجمهی سعید مهراقدم@towardinside
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکمنلحق بکم اعقابکم هذا مکافات الولاانا شددنا جنبکم انا غفرنا ذنبکممما شکرتم ربکم و الشکر جرار الرضامستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلنباب البیان مغلق قل صمتنا اولی بنامولانا@towardinside
از سیاستجز سیاستمداری کارکشته، قاعدتاً کسی نمیتواند به بطن و ژرفای سیاست راه ببرد.شاید بپرسید: پس اینهمه وراجی و اظهارنظرهای روزمرهی کاسب و راننده و کارگر و قصاب دربارهی سیاست از چه روست؟پاسخ این است: آنچه اینان میگویند، سیاست نیست؛ و سیاست، دقیقاً همان قلمروی است که نمیفهمند و هرگز نیز نخواهند فهمید!تودهی مردم تا ابد درنخواهند یافت که در پسپرده چه گذشت. آنان در نهایت، تنها پذیرای بیچونوچرای پیامدها و ترکشهای این سیاست در زیستِ روزمرهی خویشاند؛ بیآنکه هرگز حقیقتِ آن را درک کرده باشند.@towardinside
اگر بر سر هدف توافق داشته باشیم، علم میتواند بهترین وسیله را تعیین کند؛ اما اگر اختلاف بر سر خود هدف باشد، عقل تعیینکننده نیست. غایات نهایی بر خواستهها و امیال بنیادین انسان استوارند، نه بر استدلال منطقی؛ در باب غایات، حقیقتی برای کشف کردن وجود ندارد. راسل (نقل به مضمون)@towardinside
رسواییِ درامهای بشری؛ چرا انسانِ تبهکار برای خود مرثیه میخواند؟علی اشکان نژادای خوششانسترین انگلِ تاریخِ تکامل؛ خفه شو و به این زوزههای ترحمانگیزت پایان بده! تو که در کارنامهی نهایی زمین، برندهی بلامنازعِ بقا بودی و بیش از هر جانور دیگری فرصت یافتی تا بر این سیاره کثافتکاری کنی، دیگر این مرثیهسراییهایت چیست؟ تو تمامِ سطح این کرهی خاکی را با غشایی از کپکِ زیادهخواهیات پوشاندهای و آن را به زبالهدانیِ هوسهایت بدل کردهای؛ آخر کدام حیوانِ دیگری در این کائنات توانسته برای ارضای ولعِ حقیرانهاش، میوهای مثل موز را از آن سوی اقیانوسها بیاورد و ببلعد؟ این طلبکاریهای بیپایان و این ضجههای اگزجره، نه برآمده از یک رنجِ اصیل یا فقدانی هستیشناختی، که دقیقاً سمپتومِ هیستریکِ تنبلی، تبهکاری و بیدردیِ مطلقِ توست. تو دردی نداری، تنها از فرطِ رفاه، تنپروری و انهدامِ طبیعت پیرامونت، دچار ملالی رواننژندانه شدهای.پس اینهمه نمایشنامه و درامِ سوگوارانه در مدحِ خودت برای چیست؟ این تئاترهای تراژیک که روی صحنه میبری، چیزی جز یک خودشیفتگیِ بیمارگونه و نمایشی دروغین برای پوشاندنِ پوچیِ وجودت نیست؛ مکانیزمی فریبکارانه تا به این هستیِ بیرنج و انگلوار، عمقی جعلی و فیگوری روشنفکرانه ببخشی. تو روی صحنههای تئاتر برای خودت مرثیه میخوانی تا فراموش کنی که تمامِ این اندوهِ دراماتیک، دروغی است برای توجیهِ ویرانگریات. تمامِ این سوگواریهای متوهمانه را دور بریز؛ نمایشنامههایت نه بازتابِ «رنجِ اگزیستانسیالِ بشری»، که استفراغِ ذهنیِ یک موجودِ لوس و تبهکار است که نمیداند با اینهمه بختِ بلند و سیارهای که همچون کپک روی آن روییده، چه کند.@towardinside
https://taamoq.ir/reason-and-society/مسئله دلیل و علتدر فلسفه تا پیش از کانت تمایزی وجود داشته است میان امر ایدهآل و امر واقع. افلاطون در واکنش به پیشینیان خود که یا جهان را بهصورت کلی ایدهآل تلقی میکردند و یا بهکلی مادی، یا بهکلی سیال و یا بهکلی ثابت، دو حوزه برای جهان قائل میشود و معتقد است نادیده گرفتن هر کدام از این دو حوزه، دچار تناقضات خواهد شد. به همین دلیل او در برابر هراکلیتوس که معتقد است جهان سرتاسر شدن است، معتقد به جهان ثابت مثل است و در برابر پارمنیدس که معتقد است جهان بهکلی ثابت و واحد است، معتقد به جهان سایهها است.@towardinside