تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 18:57 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
خانوادهی بزرگ ققنوس⚘تولد: ۹۴ - ۷ - ۱۴با من بمان تا بینهایت ❤ادمین :@Mahmoudism
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 58 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
ماآنچه میدانستیم به تو آموختیمولی دارویی برای اندوه نمیشناسیم!برای دلی که از بیداد میشکند...✍🏻 #بهرام_بیضایی #کافه_ققنوس
أكثر اللَحظاتْ ألم، عِندَما تحِنُّ لَهُمْ و لا تجِدهم…دردناکترین لحظههازمانىست كه دلتنگشان مىشوىو آنها را نمىيابى...✍🏻 #نزار_قبانی #کافه_ققنوس
شریف و درستکار باش...نه برای اینکه دیگران سزاوارِ شرافت و درستکاری هستند!چون تویی که پستی و نادرستی؛ برازندهات نیست. #کافه_ققنوس
روایت مستند | مانی؛ مردی که میخواست نور را نجات دهدقرن سوم میلادی بود؛در سرزمینی میان ایران و بینالنهرین، کودکی به دنیا آمد که بعدها نامش هزاران کیلومتر دورتر از زادگاهش شنیده شد.نامش مانی بود.او در جوانی ادعا کرد که مأموریتی الهی بر عهده دارد؛ اما برخلاف بسیاری از آموزگاران دینی، نمیخواست پیامش را محدود به یک قوم یا سرزمین کند.مانی میگفت حقیقت، تکهتکه میان ادیان مختلف پراکنده شده است؛از زرتشت و بودا تا عیسی مسیح.پس آیینی ساخت که بعدها «مانویت» نام گرفت؛ آمیزهای پیچیده از اندیشههای ایرانی، مسیحی، گنوسی و بودایی.در نگاه مانی، جهان صحنه نبرد دو نیروی بنیادین بود:نور و تاریکی.نور در دل جهان مادی گرفتار شده بود و انسان، بهزعم او، بخشی از این نور را درون خود حمل میکرد.اما مانی فقط یک پیامبر نبود؛نقاش، نویسنده و هنرمند هم بود و حتی نوشتههایش را با تصویر همراه میکرد؛ به همین دلیل آثار هنری و ادبی مانویان بعدها شهرت فراوان یافت.آیین او در مدت نسبتاً کوتاهی از ایران به سرزمینهای دوردست گسترش یافت؛ اما در ایران ساسانی با مخالفت شدید روبهرو شد.سرانجام مانی در دوران بهرام اول گرفتار شد و به مرگ رسید؛ روایات تاریخی درباره چگونگی مرگش یکسان نیستند، اما سرنوشت او پایان یک رؤیا بود:مردی که میخواست دینش جهانی باشد،در جهانی که قدرتهای دینی و سیاسی، بهسادگی اجازه نمیدادند رقیبی چنین گسترده شود.قرنها بعد، مانویت تقریباً از میان رفت.اما نام مانی باقی ماند؛مردی که باور داشت حقیقت را نباید در مرزهای یک قوم زندانی کرد.شاید مانی را بتوان یکی از نخستین رؤیاپردازانِ یک دین جهانی دانست؛پیامبری که میخواست نور را از دل تاریکی بیرون بکشد. #کافه_ققنوس
#روایت_مستند | #مانیمانی ، نقاشِ نور...👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس#روایت_مستند | #مانیمانی ، نقاشِ نور...👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
اولین گناه انسان از نگاه زرتشت ، نه با خوردن یک میوه ممنوعه آغاز شد و نه با یک نافرمانی!در باور زرتشتی ، نخستین انسانها «مشی و مشیانه» بودند. گفته میشود آنها در ابتدا پاک بودند و در کنار راستی و خوبی زندگی میکردند.اما اهریمن ، که نماد بدی و فریب است ، تلاش کرد آنها را از راه درست دور کند. کمکم شک و دروغ وارد ذهنشان شد و آنها سخنی را پذیرفتند که حقیقت نداشت؛ اینکه سرچشمه جهان اهورامزدا نیست.همین لحظه ، نخستین گناه انسان دانسته شد؛ لحظهای که انسان از حقیقت فاصله گرفت و دروغ را انتخاب کرد.در آیین زرتشت ، دروغ فقط یک اشتباه ساده نیست؛ چیزی است که انسان را از راستی و خوبی دور میکند.گفته میشود پس از این اتفاق ، رنج ، بیماری و مرگ وارد زندگی انسان شد و جهان دیگر مانند قبل نبود. #کافه_ققنوس
بدترین تروما ، زخمِ گلوله نیست؛بلکه درکِ این مطلب است که دنیا میتواند در برابرِ فریادِ تو ، "کاملاً بیتفاوت" بماند. #کافه_ققنوس
سال ۱۷۱۶، یه سامورایی که بعدها راهب شد، فقط یه جمله نوشت. سه قرن بعد ، کوبی برایانت به خاطر همون جمله ، هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشد.ال سگوندو، کالیفرنیا. سالن تمرین لیکرز. تابستون ۲۰۰۴. ساعت ۴:۱۵ صبحنگهبان پارکینگ رو چک میکنه. فقط یه ماشین اونجاست. چراغهای سالن از قبل روشنه. داخل سالن فقط یه صدا میاد؛ صدای برخورد توپ با تور.کوبی تنهاست. نه مربیای هست، نه همتیمیای، نه دوربینی. از ساعت ۴ اونجاست. کف لاستیکی سالن زیر دستهاشه. نفسش توی هوای خنک سالن معلومه. از سمت چپ خط پرتاب شوت میزنه، پاهاشو تنظیم میکنه و دوباره شوت میزنه. از همون نقطه، ۲۰۰ بار. بعد میره سراغ نقطه بعدی.توی کتاب Relentless، گروور نوشته که تا ساعت ۶ صبح، کوبی صدها شوت زده بود. بعد از اون، کارمندها و مربیا کمکم میرسیدن. هر مربیای هم که سعی کرده بود زودتر از کوبی به سالن برسه، شکست خورده بود.اون تابستون، لیکرز داشت از هم میپاشید. شکیل اونیل در آستانه جدایی بود. اگه کوبی نمیتونست به تنهایی تیم رو جلو ببره، تعداد قهرمانیهاش همون سهتا باقی میموند. همه لیگ حواسش بهش بود. برای همین، کاری رو که هیچکس نمیدید، دو برابر کرد.یاماموتو تسونهتومو سال ۱۷۱۶، توی جزیره کیوشو، کتاب هاگاکوره رو برای یه کاتب جوان دیکته کرد. اصلی که از خودش به جا گذاشت این بود:طوری عمل کن که انگار امروز تنها فرصتیه که داری... #کافه_ققنوس
سال ۱۷۱۶، یه سامورایی که بعدها راهب شد، فقط یه جمله نوشت. سه قرن بعد، کوبی برایانت به خاطر همون جمله، هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشد.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوسسال ۱۷۱۶، یه سامورایی که بعدها راهب شد، فقط یه جمله نوشت. سه قرن بعد، کوبی برایانت به خاطر همون جمله، هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشد.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
پسرک بی آن که بداند چرا ، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی آنکه بداند چرا ، گنجشک کوچکی را نشانه رفت. بال هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده میدانست که خواهد مُرد اما پیش از مردنش مروّت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار خود را تماشا کند اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود. پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ، که یک حلقهاش درخت است و یک حلقهاش پرنده. یک حلقهاش انسان و یک حلقه سنگ ریزه. حلقهای ماه و حلقهای خورشید و هر حلقه در دل حلقه دیگر است و هر حلقه پارهای از زنجیر و کیست که در این زنجیر نگنجد؟!وای اگر شاخه ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگ ریزه ای را ندیده بگیری ، ماه تب خواهد کرد.وای اگر پرنده ای را بیازاری ، انسانی خواهد مُرد؛ زیرا هر حلقه را بشکنی ، زنجیر را گسسته ای و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.پرنده این را گفت و جان داد و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد.وای اگر پرنده ای را بیازاری...✍🏻 #عرفان_نظر_آهاری #کافه_ققنوس
ابلهان از هر چه میگویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از اندازه مورد نیازشان حرف میزنند و دوست دارند چیزی را هم یدک بکشند. ✍🏻 #داستایوفسکی #کافه_ققنوس
«اگر این مرد امروز زنده بود ، احتمالاً سنگینترین و ترسناکترین حریف هر تشک کشتی محسوب میشد…»این تصویر ، پهلوان ابراهیم یزدی بزرگ را نشان میدهد؛ یکی از مشهورترین پهلوانان عصر ناصرالدینشاه قاجار.روایتهای تاریخی میگویند او آنقدر نیرومند بود که در یکی از مسابقات ، پهلوان نامدار روس را شکست داد؛ پیروزیای که باعث شد نامش در سراسر ایران بر سر زبانها بیفتد. پس از آن ، ناصرالدینشاه بازوبند پهلوانی را بر بازوی او بست و سالها او را پهلوان اول ایران میدانست.درباره قدرت بدنی او روایتهای افسانهگونه بسیاری نقل شده است؛ تا جایی که بسیاری او را یکی از قدرتمندترین پهلوانان تاریخ ایران میدانند.نکته جالب اینجاست که درباره پایان دوران پهلوانی او اتفاق نظر وجود ندارد.برخی منابع میگویند او تا پایان دوران پهلوانی هرگز شکست نخورد ، در حالی که برخی دیگر آخرین کشتی او با اکبر خراسانی را مساوی یا پایان دوران پهلوانیاش روایت کردهاند. #کافه_ققنوس«اگر این مرد امروز زنده بود ، احتمالاً سنگینترین و ترسناکترین حریف هر تشک کشتی محسوب میشد…»این تصویر ، پهلوان ابراهیم یزدی بزرگ را نشان میدهد؛ یکی از مشهورترین پهلوانان عصر ناصرالدینشاه قاجار.روایتهای تاریخی میگویند او آنقدر نیرومند بود که در یکی از مسابقات ، پهلوان نامدار روس را شکست داد؛ پیروزیای که باعث شد نامش در سراسر ایران بر سر زبانها بیفتد. پس از آن ، ناصرالدینشاه بازوبند پهلوانی را بر بازوی او بست و سالها او را پهلوان اول ایران میدانست.درباره قدرت بدنی او روایتهای افسانهگونه بسیاری نقل شده است؛ تا جایی که بسیاری او را یکی از قدرتمندترین پهلوانان تاریخ ایران میدانند.نکته جالب اینجاست که درباره پایان دوران پهلوانی او اتفاق نظر وجود ندارد.برخی منابع میگویند او تا پایان دوران پهلوانی هرگز شکست نخورد ، در حالی که برخی دیگر آخرین کشتی او با اکبر خراسانی را مساوی یا پایان دوران پهلوانیاش روایت کردهاند. #کافه_ققنوس
و نمیخندم اگرفلسفهای ماه را نصف کند ...#سهراب_سپهری گویا اشاره به "شقالقمر" است.#مولانا میگوید : ای منجم، اگرت شقِ قمر باور شد بایدت بر خود و شمس و قمر خندیدنیعنی؛ اگر به شقالقمر ایمان داشته باشی، بر دانش نجومی خود خواهی خندید.- منبع: کتابِ نگاهی به سپهری✍🏻 #سیروس_شمیسا #کافه_ققنوس
بابا ﺑﺰﺭﮒ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻔﻬﻤﯽ! ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟!یعنی ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭ، ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻣﺰﻩﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ!📕 ﻣﻦ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪﺍﻡ✍🏻 #ﺑﺰﺭﮔﻤﻬﺮ_ﺣﺴﯿﻦ_ﭘور #کافه_ققنوس
ماری بیون ، زنی که مردم به چهرهاش خندیدند!روزی روزگاری، زنی در انگلستان زندگی میکرد که مردم او را با یک عنوان صدا میزدند:«زشتترین زن جهان.»نامش ماری بیون بود.ماری زمانی پرستار بود؛ ازدواج کرد، چهار فرزند داشت و زندگی سادهای را میگذراند.اما بیماری نادری به نام آکرومگالی آرامآرام چهره و بدنش را تغییر داد.پس از مرگ همسرش، ماری ماند و چهار فرزند و مشکلات مالی.برای زنده ماندن، در مسابقهای شرکت کرد که جایزهاش عنوانی تحقیرآمیز بود.برنده شد.بعدها او را به نمایشهای سیرک بردند؛ جایی که مردم بلیت میخریدند تا به چهرهاش خیره شوند.آنها چیزی را که «زشتی» مینامیدند تماشا میکردند اما پشت آن چهره، مادری ایستاده بود که فقط میخواست فرزندانش را سیر کند.ماری در سال ۱۹۳۳ از دنیا رفت.شاید امروز، بیش از آنکه داستان ماری درباره یک بیماری باشد، درباره خود ماست؛درباره اینکه گاهی انسانها برای تماشای رنج یک نفر صف میکشند ، بیآنکه بپرسند:«پشت این چهره ، چه انسانی ایستاده است؟» #کافه_ققنوس
شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کردهنماز صبح می بینم که ارتش کودتا کردهسپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزیدولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کردهمن آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخربهشتش را پری روی جوانی بر فنا کردهمرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدمکه هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کردهچقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعمز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کردهمن از تو عشق میخواهم ولی نفرت نصیبم شدیقینا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده.. #کافه_ققنوس
مردم هرگز حرفها و نصایح شما را قبول نمیکنند مگر اینکه وکیل مدافع یا دکتر باشید و آنها برای شنیدن صحبتهای شما پول خرج کرده باشند!✍🏻 #جورجبرناردشاو #کافه_ققنوس
ما که فقیریممجال اندکی داریم برای جوانی و زیبایی!جهان...تو بدون ما میتوانی ادامه دهیما ، این بردگانِ مادرزاد!پروانگانی مرده در پیلهی زمان که هرگز زیبا نشدند...ثروتمندان ، زمان را به ما بازنمیگردانندآن روزهای زیبای ربوده شده از ما و پدرانِ ماآیا پایانی بر این فقر زمان نخواهد بود؟✍🏻 #پائولو_پازولینی #کافه_ققنوس
آرام شده اممثلِ درختی در پاییزوقتی تمام برگهایش راباد برده باشد!✍🏻 #رضا_کاظمی #کافه_ققنوس
در میان اقلیت قرار داشتن حتی در اقلیتی تک نفری، نشان جهل و جنون نیست.حقیقت در یک سو قرار دارد و کذب در سویی دیگر، اگر تو به تنهایی جانب حقیقت را بگیری و در سوی دیگر، در برابر تو، همه دنیا قرار داشته باشد تو دیوانه نیستی...📕 کتاب 1984✍🏻 #جورج_اورول #کافه_ققنوس
تاریخ، همیشه با صدای شمشیر نوشته نشده است...گاهی سرنوشتِ یک امپراتوری، با خنجری رقم خورده که از دل تاریکی بیرون آمده است.قرن یازدهم میلادی...در ارتفاعات صعبالعبور البرز، دژی بر فراز صخرهها قد کشیده بود؛ الموت. جایی که مردی به نام حسن صباح، نه با لشکری عظیم، بلکه با ایمان، انضباط و صبری آهنین، حکومتی بنا کرد که لرزه بر اندام پادشاهان انداخت.سپاهیان او پرشمار نبودند؛ اما هر یک، به اندازه یک ارتش هراس میآفریدند.آنان را «حشاشین» مینامیدند...گروهی که مأموریتشان نه فتح شهرها بود و نه کشتار مردم؛ هدفشان تنها یک نفر بود. یک وزیر... یک فرمانده... یا یک پادشاه.خنجرشان از دور پرتاب نمیشد؛ از فاصله چند قدمی فرود میآمد. درست زمانی که قربانی، کمترین انتظار را داشت.سالها بعد، دشمنانشان داستانهایی عجیب ساختند؛ گفتند پیش از هر مأموریت، حشیش میخوردند و رؤیای بهشت، آنان را به دل مرگ میفرستاد. اما تاریخنگاران امروز، این روایت را بیشتر افسانه و جنگ روانی میدانند تا حقیقت.واقعیت هرچه بود، یک چیز انکارناپذیر است...حشاشین، مفهوم ترور هدفمند را به شکلی سازمانیافته وارد تاریخ کردند. قدرتشان نه در تعداد، بلکه در ترسی بود که پیش از رسیدنشان وارد کاخها میشد.حتی صلیبیون، که هزاران کیلومتر از ایران فاصله داشتند، نام آنان را با وحشت زمزمه میکردند.واژهی Assassin که امروز در بسیاری از زبانهای جهان به معنای «آدمکش» است، یادگاری از همان نامی است که قرنها پیش در کوهستانهای ایران پیچیده بود.اما هیچ سایهای ابدی نیست...سال ۱۲۵۶ میلادی، سپاه مغول به فرمان هلاکوخان، قلعه الموت را در هم شکست. کتابخانهها سوختند، دژها ویران شدند و حکومتی که نزدیک به دو قرن دوام آورده بود، به پایان رسید.با این حال، افسانهی حشاشین هرگز از میان نرفت.شاید چون هنوز هم نمیدانیم کدام بخش از داستانشان حقیقت است و کدام بخش، ساختهی دشمنان.اما گاهی، رازآلودترین انسانهای تاریخ، همانهایی هستند که کمتر از خودشان سخن گفتهاند و بیشتر، دیگران دربارهشان نوشتهاند.و حشاشین... بیتردید یکی از همان رازهای فراموشنشدنی تاریخاند. #کافه_ققنوس
#روایت_مستند | #حشاشینمرگِ در سایه...👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس#روایت_مستند | #حشاشینمرگِ در سایه...👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
محمود دولتآبادی، نویسنده: دو آرزو دارم یکی باران و دیگری صلح عزتمند. یکی برآورده شد و منتظر دیگری هستمبه بهانه سالروز تولد این نویسنده#شما_فرستادین ارسال از جناب کاتبی🌷 #کافه_ققنوس
پژوهشگران آمریکایی در مطالعهای تازه به این نتیجه رسیدهاند که دایناسورها احتمالا تنها قربانی برخورد سیارک عظیم ۶۶ میلیون سال پیش با زمین نبودند، بلکه بیشتر آنها در اثر گرمای مرگباری که زیر لایهای از غبار داغ به دام افتاده بود، عملا «برشته» شدند.دانشمندان دانشگاه پردو آمریکا معتقدند ابر عظیم غبار و ذراتی که پس از برخورد سیارک «چیکشلوب» به جو زمین پرتاب شد، مانند درِ یک قابلمه عمل کرد و اجازه نداد گرمای ناشی از برخورد به فضا فرار کند. در نتیجه، سطح زمین به کورهای سوزان تبدیل شد که هر موجود زندهای را که نتوانسته بود به زیر زمین یا اعماق آب پناه ببرد، از بین برد.الکساندریا جانسون، پژوهشگر علوم جوی، میگوید: «هر موجودی که امکان پناه گرفتن در زیر زمین یا زیر آب را نداشت، عملا پخته یا سرخ شد.»بر اساس این پژوهش، سیارکی به اندازه تقریبی کوه اورست با سرعتی حدود ۷۲ هزار کیلومتر در ساعت (۴۵ هزار مایل در ساعت) به زمین برخورد کرد. این برخورد هر آنچه را در مسیر خود بود، بخار کرد و تا شعاع حدود ۱۴۵۰ کیلومتری آتشسوزیهای گسترده به راه انداخت.در جریان این برخورد، بیش از هزار کیلومتر مکعب مواد مذاب و غبار به جو زمین پرتاب شد. بخشی از این مواد به قطرات ریز سنگی موسوم به اسفرول تبدیل شد که هنگام بازگشت به زمین، هوای اطراف را بیش از پیش داغ کردند.پروفسور براندون جانسون، استاد علوم زمین، جو و سیارهای دانشگاه پردو، میگوید عامل اصلی انقراض گسترده نه موج انفجار و نه گلوله آتشین ناشی از برخورد بود، بلکه همین ابر جهانی غبار بود که گرما را در نزدیکی سطح زمین حبس کرد.او توضیح میدهد: «وقتی این ابر غبار، تابش گرمایی را در خود نگه داشت، سطح زمین و هر آنچه روی آن قرار داشت، مانند غذایی روی آتش مستقیم برشته شد. همین پدیده دایناسورها و بسیاری از گونههای دیگر را از بین برد.»به گفته او، اگر این ابر غبار شکل نمیگرفت، برخورد سیارک هرچند فاجعهبار بود و جان بسیاری از موجودات را میگرفت، اما به یک انقراض جهانی تبدیل نمیشد. #کافه_ققنوس
افشای رازِ انقراضِ دایناسورها...زندهزنده سوختند و کباب شدند!https://t.me/satpars/23056 #کافه_ققنوسافشای رازِ انقراضِ دایناسورها...زندهزنده سوختند و کباب شدند!https://t.me/satpars/23056 #کافه_ققنوس
جهانآلودهٔ خواب استفرو بسته است وحشت در به روی هر تپش هر بانگ چنان كه من به روی خويش در اين خلوت كه نقش دلپذيرش نيستو ديوارش فرو میخواندم در گوش:ميان اين همه انگارچه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست!شب از وحشت گرانبار استجهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار:چه ديگر طرح میريزد فريب زيست در اين خلوت كه حيرت ديوار است؟✍🏻 #سهراب_سپهری #کافه_ققنوس
"فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس بی گناهان نمی توانند بخوابند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی گناه نمی شدند."✍🏻 #رومن_گاری📕 زندگی پیش رو- رومن گاری این رمان را با نام مستعار امیل آژار منتشر کرد. از این کتاب فیلمی نیز توسط Moshé Mizrahi در سال ۱۹۷۷ ساخته شدهاست. اما چرا رومن گاری با نام مستعار این اثر را منتشر کرد؟- رومن گاری با نوشتن این کتاب به نام امیل آژار، بازیِ ادبی بزرگی راه انداخت. او میخواست ثابت کند که منتقدان و مخاطبان، نه خودِ نویسنده (که در آن زمان بسیار مشهور بود)، بلکه «نام» نویسنده را قضاوت میکنند. موفقیت عظیم این کتاب و جایزه گونکور، نشان داد که قدرتِ متن به تنهایی میتواند اثری ماندگار خلق کند. #کافه_ققنوس
نگاهی تطبیقی به شاهنانه و حماسههای یونان:از آشیل و اسفندیار تا اودیسئوس ، گیو و رستم.دو روایت از شجاعت ، افتخار ، مسئولیتنسبت پهلوان با سرنوشت جامعه.در یونان ، اودیسئوس ده سال در دریا سرگردان میشود تا به خانه بازگردد.در ایران هم ، گیو هفت سال در بیابانهای توران سرگردان است، اما نه برای بازگشت به خانه. او در جستوجوی کیخسرو است. #کافه_ققنوسنگاهی تطبیقی به شاهنانه و حماسههای یونان:از آشیل و اسفندیار تا اودیسئوس ، گیو و رستم.دو روایت از شجاعت ، افتخار ، مسئولیتنسبت پهلوان با سرنوشت جامعه.در یونان ، اودیسئوس ده سال در دریا سرگردان میشود تا به خانه بازگردد.در ایران هم ، گیو هفت سال در بیابانهای توران سرگردان است، اما نه برای بازگشت به خانه. او در جستوجوی کیخسرو است. #کافه_ققنوس
دور نشوحتى براى يك روزچگونه بگويميك روز زمانى طولانى ستبراى انتظار منمثل انتظار در ايستگاهى خالىدر حالى كه قطار ها در جايى ديگربه خواب رفته اند ..تركم نكن حتى براى ساعتىچرا كه قطره هاى كوچك دلتنگىبه سوى هم خواهند دويد... #کافه_ققنوس
اصالت خیلی مهمهآدما هرچی اصیل تر باشن، واقعی تر، مهربون تر ٫چشم و دل سیر تر و خاکی ترناصیل باشیمچشم و دل سیر هم... #کافه_ققنوس
چه دردناک است!آنان که روزی وطن بودندرهگذر شدهاند...✍🏻 #نجيب_محفوظ - یه کم عشقبازی کنیم با موسیقیِ زندهی فیلم گلادیاتور #کافه_ققنوسچه دردناک است!آنان که روزی وطن بودندرهگذر شدهاند...✍🏻 #نجيب_محفوظ - یه کم عشقبازی کنیم با موسیقیِ زندهی فیلم گلادیاتور #کافه_ققنوس
اگر آدم در برابر افراد ظالم و بیرحم کوتاه بیاید و فرمان بردار باشد، آنها به کارشان ادامه میدهند ... هیچوقت از چیزی ناراحت نمیشوند و برای همین هم عوض نمیشوند. روز به روز بدتر میشوند.وقتی بیدلیل کتک خوردیم، باید با تمام قدرت تلافی کنیم.باید محکم باشیم و طوری جلوی ظالم بایستیم که دیگر به فکر چنین کاری نیفتد.✍🏻 #شارلوت_برونته #کافه_ققنوس
کدام نگهبان اساطیری حامی مسیر شماست؟ در اعماق تاریخ و افسانههای کهن ایران، موجوداتی زیستهاند که هرکدام نماد قدرتی خاص و نگهبانی برای بخشی از زندگی انسانها بودهاند. از سیمرغ خردمند تا شیردال باصلابت.در این پست ۷ نگهبان اساطیری ایران را با هم مرور میکنیم: سیمرغ (Simurgh): نگهبان خرد و زندگی شیردال (Sheerdāl): نماد قدرت، خرد و حفاظت هما (Homā): مرغ سعادت و اقبال بسپا (Baspa): نماد فراوانی، پایداری و رونق چمروش (Chamroosh): نگهبان خرد و عدالت گاوهدیوش (Gāveh-dioosh): نماد ثروت، باروری و پایداری ورثرغنه (Varāghneh): ایزد پیروزی و قدرت ورق بزنید و با ویژگیهای منحصربهفرد هرکدام آشنا شوید.👇 حالا شما بگویید:با توجه به ویژگیها و نمادهایی که در اسلایدها خواندید، اگر قرار بود یکی از این موجودات نگهبان شخصی شما باشد، کدامیک را انتخاب میکردید و چرا؟ (برکت، پیروزی، خرد یا ثروت؟) #کافه_ققنوسکدام نگهبان اساطیری حامی مسیر شماست؟ در اعماق تاریخ و افسانههای کهن ایران، موجوداتی زیستهاند که هرکدام نماد قدرتی خاص و نگهبانی برای بخشی از زندگی انسانها بودهاند. از سیمرغ خردمند تا شیردال باصلابت.در این پست ۷ نگهبان اساطیری ایران را با هم مرور میکنیم: سیمرغ (Simurgh): نگهبان خرد و زندگی شیردال (Sheerdāl): نماد قدرت، خرد و حفاظت هما (Homā): مرغ سعادت و اقبال بسپا (Baspa): نماد فراوانی، پایداری و رونق چمروش (Chamroosh): نگهبان خرد و عدالت گاوهدیوش (Gāveh-dioosh): نماد ثروت، باروری و پایداری ورثرغنه (Varāghneh): ایزد پیروزی و قدرت ورق بزنید و با ویژگیهای منحصربهفرد هرکدام آشنا شوید.👇 حالا شما بگویید:با توجه به ویژگیها و نمادهایی که در اسلایدها خواندید، اگر قرار بود یکی از این موجودات نگهبان شخصی شما باشد، کدامیک را انتخاب میکردید و چرا؟ (برکت، پیروزی، خرد یا ثروت؟) #کافه_ققنوس
بعضی آدمها تاریخ را نمینویسند؛ تاریخ را از زیر لایههای فراموشی بیرون میکشند. دکتر ژاله آموزگار از همین جنس است.او در سال ۱۳۱۸ در خوی متولد شد و پس از تحصیل در دانشگاه تبریز، راهی دانشگاه سوربن فرانسه شد تا زبانها و فرهنگ ایران باستان را بیاموزد. اما آنچه او را ماندگار کرد، تنها مدرک دانشگاهیاش نبود؛ بلکه عشقی بود که به ریشههای ایران داشت. سالهاست که نام ژاله آموزگار با زبان پهلوی، اوستا، اسطورههای ایرانی و آیین زرتشتی گره خورده است. او نسلی از دانشجویان را با جهانی آشنا کرد که قرنها در سکوت مانده بود؛ جهانی که در آن، رستم و سیاوش فقط شخصیتهای شاهنامه نیستند، بلکه بازتاب اندیشه و هویت ایرانیاند. در کنار زندهیاد احمد تفضلی، آثار ارزشمندی درباره اساطیر و ادبیات ایران باستان نوشت؛ کتابهایی که امروز از منابع اصلی ایرانشناسی به شمار میروند. او باور داشت که شناخت گذشته، تنها برای افتخار کردن نیست؛ بلکه برای فهمیدن امروز و ساختن فرداست. ژاله آموزگار بارها گفته است که ایران فقط یک سرزمین نیست؛ مجموعهای از زبانها، اسطورهها، روایتها و خاطرههای مشترک است. شاید به همین دلیل، تمام عمرش را صرف خواندن و ترجمه متنهایی کرد که هزاران سال پیش نوشته شده بودند، تا ما بتوانیم صدای نیاکانمان را دوباره بشنویم.او نشان داد که گاهی بزرگترین قهرمانان، نه با شمشیر، بلکه با قلم میجنگند؛ نه برای فتح سرزمینها، بلکه برای نجات حافظه یک ملت.روایت مستند برخی آدمها از گذشته سخن میگویند؛ اما ژاله آموزگار، گذشته را دوباره به زبان آورد. #کافه_ققنوس
#روایت_مستند | #ژاله_آموزگارزنی که زبان خاموش ایران باستان را دوباره به سخن آورد.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس#روایت_مستند | #ژاله_آموزگارزنی که زبان خاموش ایران باستان را دوباره به سخن آورد.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
ماه رنگ تفسیر مس بودمثل اندوه تفهیم بالا میآمدسروشیهه بارز خاک بودکاج نزدیکمثل انبوه فهمصفحه ساده فصل را سایه میزدکوفی خشک تیغالها خوانده میشداز زمینهای تاریکبوی تشکیل ادراک میآمددوستتوری هوش را روی اشیالمس میکردجمله جاری جوی را میشنید با خود انگار میگفت ؛هیچ حرفی به این روشنی نیستمن کنار زهابفکر میکردم ؛...امشبراه معراج اشیا چه صاف است!✍🏻 #سهراب_سپهری #کافه_ققنوس
قراری عاشقانه ، روی سر ابوالهول!حتی مشهورترین آثار تاریخی جهان هم از کنجکاوی گربهها در امان نیستند. در مصر، دو گربه با دیده شدن در حالی که با آرامش روی بالای مجسمه ابوالهول بزرگ استراحت میکردند، توجهها را به خود جلب کردند؛ یکی از نمادینترین سازههای تاریخ.در حالی که گردشگران با تعجب این صحنه را تماشا میکردند، هر دو گربه کاملاً راحت به نظر میرسیدند؛ انگار که آنجا فقط مکانی دیگر برای تماشای منظره و استراحت کردن بود.این تصویر خیلی سریع در شبکههای اجتماعی وایرال شد و نشان داد که وقتی صحبت از پیدا کردن عجیبترین مکانها برای استراحت باشد، گربهها همچنان متخصصان واقعی هستند. #کافه_ققنوسقراری عاشقانه ، روی سر ابوالهول!حتی مشهورترین آثار تاریخی جهان هم از کنجکاوی گربهها در امان نیستند. در مصر، دو گربه با دیده شدن در حالی که با آرامش روی بالای مجسمه ابوالهول بزرگ استراحت میکردند، توجهها را به خود جلب کردند؛ یکی از نمادینترین سازههای تاریخ.در حالی که گردشگران با تعجب این صحنه را تماشا میکردند، هر دو گربه کاملاً راحت به نظر میرسیدند؛ انگار که آنجا فقط مکانی دیگر برای تماشای منظره و استراحت کردن بود.این تصویر خیلی سریع در شبکههای اجتماعی وایرال شد و نشان داد که وقتی صحبت از پیدا کردن عجیبترین مکانها برای استراحت باشد، گربهها همچنان متخصصان واقعی هستند. #کافه_ققنوس
روباه بچه ای با مادر خود گفت: مرا حیله ای بیاموز که چون به کشاکش سگ در مانم خود را برهانم. مادرش گفت: آن حیله فراوان است اما بهترین همه آن است که در خانه خود بنشینی، نه او تو را بیند و نه تو او را بینی ...چو با تو خصم شود سفله ای نه از خرد استکه در خصومت او مکر و حیله ساز کنیهزار حیله توان ساخت وز همه آن بهکه هم زصلح و هم از جنگش احتراز کنی✍🏻 #جامی📕 بهارستان- عبدالرحمن جامی این کتاب را به نثر نوشته است اما به شیوه گلستان سعدی برای زیباتر شدن فضای آن از شعر هم استفاده نمود، در واقع او این کتاب را بعنوان توصیه های اخلاقی و نصایح زندگی برای فرزندش نوشت. #کافه_ققنوس
برخی فیلمها را میبینیم و فراموش میکنیم؛ اما بعضی آثار، برای همیشه در قلب و ذهنمان حک میشوند. «لئون: حرفهای» یکی از همان شاهکارهای جاودانه است.در میان خیابانهای سرد و بیرحم نیویورک، داستان دو انسان تنها روایت میشود؛ دو روح زخمی که در دل تاریکی، معنای تازهای از زندگی، اعتماد و امید را پیدا میکنند. این فیلم، تنها یک اکشن یا جنایی نیست؛ بلکه سفری عمیق به احساسات انسانی، فداکاری و پیوندهایی است که گاهی از هر رابطهای واقعیتر به نظر میرسند.ژان رنو با سکوتهای پرمعنا و بازی کمنظیرش، شخصیتی خلق میکند که هرگز از یاد نمیرود. ناتالی پورتمن نیز در نخستین حضور سینمایی خود، اجرایی شگفتانگیز ارائه میدهد و گری اولدمن، با بازی پرانرژی و دیوانهوارش، یکی از ماندگارترین شخصیتهای منفی تاریخ سینما را به تصویر میکشد.اما یکی از مهمترین دلایل ماندگاری این فیلم، موسیقی جادویی اریک سرا (Eric Serra) است. موسیقیای که با ملودیهای لطیف، غمگین و فراموشنشدنیاش، احساسات شخصیتها را عمیقتر میکند و بسیاری از صحنهها را به لحظاتی تبدیل میکند که تا مدتها در ذهن مخاطب باقی میمانند. در «لئون»، تصویر و موسیقی چنان در هم آمیختهاند که حذف هر کدام، بخشی از روح فیلم را از بین میبرد.«لئون حرفهای» اثری است که با هر بار تماشا، معنای تازهای از عشق، تنهایی، انسانیت و فداکاری را آشکار میکند. #کافه_ققنوس
برخی فیلمها را میبینیم و فراموش میکنیم؛ اما بعضی آثار، برای همیشه در قلب و ذهنمان حک میشوند. «لئون: حرفهای» یکی از همان شاهکارهای جاودانه است.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوسبرخی فیلمها را میبینیم و فراموش میکنیم؛ اما بعضی آثار، برای همیشه در قلب و ذهنمان حک میشوند. «لئون: حرفهای» یکی از همان شاهکارهای جاودانه است.👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
ای کاش در خاورمیانهبه جای نفت ، عشق فوران میکرد...تا به جای سرب و خاک روی سر کودکِ سوریخوشبختی فرو میریختو مادری به جای تابوتسبدی از گل رز روی دست میگرفت...ای کاش به جای طالبانگروهی از عاشقان پدید می آمدتا دخترِ زیبای افغان ناز بریزد و خریدار بردارد...کاش مردِ انتحاری به جای بمب ، کتاب بر کمر میبَستشاید از هر تکهاش آگاهی میرویید!ای کاش صبحی برسد که خورشیداین شبهای نومیدی و یاس رادر قلب روشن خود فرو بَردتا که شاید دوباره زندگیدر رگ های خشکیدهی زمین ، جاری شود...آری رفیقفقط کافی است که صبحیخورشید طلوع کند....✍🏻 #محمود_گودرزی #کافه_ققنوس
دیگر سرزنده نبود!بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت.انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد ، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد. ✍🏻 #ویت_تان_نوئن #کافه_ققنوس
اندوه بر تو بادکه خانههای ما را به اندوه آکندی...✍🏻 #بهرام_بیضایی #کافه_ققنوس
زیستن در ناممکنهابیهوده و غمانگیز استنمیشود از رنگ دریا ماهی گرفتنمیشود از عکس درختان میوه چیدو برکههای رؤیا، پرندگان را سیراب نمیکنندمرا ببخشکه دیگر نمیتوانم به دیواری در دوردستها تکیه کنم!✍🏻 #رسول_یونان #کافه_ققنوس
به هرحال کیتی اشمیت را به برلین می فرستند و در بازداشت زیر فشار و خشونت مجبور می شود بین زندان و اردوگاه کار یا قبول کردن خواسته نازی ها گزینه دوم را انتخاب کند. بعد روسپی خانه کیتی را که به سالن کیتی معروف بود آماده میکنند، اتاق ها بازسازی شدند و در تمام…“روبرت لای” رئیس جبهه کارگری آلمان در رایش سوم علاقه زیادی به رابطه با دختران جوان داشت و رابطه عاشقانه ای هم با “اینگا اسپیلکر” خواننده اپرا داشت که بعد از باردار شدن اینگا مجبور شد همسرش را که روی تخت بیمارستان بود طلاق بدهد، و خیلی نگذشت که همسرش خودکشی کرد. میگویند حتی یک بار در یک مهمانی شام با خارجی ها روبرت مقابل همه لباس زنش را پاره کرد که زیبایی زن آلمانی را به رخ بکشد.در مورد خود هیتلر هم همچین حاشیه هایی هست، مثلا رابطه اش با خواهرزاده اش: دختر خواهر ناتنی اش آنگلا گلی که بعدا خودکشی کرد یا در یک مورد دیگه “رناته مولر” بازیگر آلمانی در سال ۱۹۳۷ با هیتلر ملاقاتی داشت که میگویند قرار بود این دیدار یک برخورد جنسی متعارف باشد اما در نهایت با یک سورپرایز ناخوشایند مواجه شده، که البته خیلی هم قابل اثبات نیستبا توجه به همچین مواردی نباید تعجب کرد که چرا “راینهارت هایدریش” پیشنهاد کرد که سالن کیتی به عنوان یک روسپی خانه یه یک مرکز شنود تبدیل بشود، کسی که خودش متهم بود که با همسر یک افسر نازی در رابطه بوده است.البته یک بار هم یکی از مشتریان روسپی خانه کیتی قضیه را فهمید، یک مامور بریتانیایی که تحت پوشش یک ژورنالیست رومانیایی مشتری یکی از دخترای سالن شده بود سیم های میکروفون را دید و فهمید خبرایی هست. دیگه هم آنجا پیدایش نشد.اما با پیشرفت جنگ مشتریان سالن هم کمتر و کمتر شدند، حتی سال 1942 در بمباران هوایی ساختمان سالن تخریب شد و مجبور شدند جا به جا بشونددر همان سال هایدریش هم توسط نیروهای مقاومت چک ترور شد و دیگر کسی نبود که شلنبرگ بخواهد درمورد این پروزه به او گزارش بدهد، به همین دلیل سالن را با یک شرط به خود کیتی اشمیت برگرداندند. شرط این بود که در مورد این ماجرا به کسی چیزی نگوید در غیر این صورت سرش را زیر آب میکنند.او حتی بعد از جنگ در مورد این پروژه با کسی صحبت نکرد و تا سال 1954 که در 71 سالگی که از دنیا برود حتی هویت یک نفر از دختران سالنش را هم فاش نکرد.در طول سالهای فعالیت سالن کیتی در طول جنگ جهانی دوم تقریبا بیش از ۸۰ هزار فایل صوتی و تصویری جمع آوری شده و به مقر گشتاپو ارسال شدند. حدود 25000 هزارتا از این فایل ها توسط سرویس امنیت آلمان شرقی بعد از جنگ جمع آوری شده بود، البته همه آنها یا از بین رفت یا از بین بردند، از از نظرشان آن نوارها دیگر ارزشی نداشتند.روسپی خانه کیتی تا سال های سال با مدیریت پسر و دخترش به فعالیت اش ادامه داد و در دهه 1990 تبدیل شد به خانه و پناهگاهی برای پناهجویان تا اینکه با اعتراض مردم محلی برای همیشه درش را بستند.داستان آنچه در Salon Kitty اتفاق افتاد برای اولین بار در خاطرات والتر شلنبرگ که در سال 1956 منتشر شد، مشخص شد. پیتر نوردن بعدها در کتاب مادام کیتی در سال 1973 داستان را با جزیات بیشتری تعریف کرد و از روی همین کتاب سه سال بعدش یک فیلم سینمایی هم ساخته شد. #کافه_ققنوس
در طول تاریخ روسپی خانه ها یکی از پرماجرا ترین و عجیب ترین مکان های یک جامعه بودند، درکنار اینکه جایی برای عیش و نوش و لذت طلبی بودند، به واسطه اینکه محلی برای فراغت آدم های مشهور و خاص به حساب میومدند همیشه داستان ها و حاشیه های خاص خودشان را هم داشتند، قتل…به هرحال کیتی اشمیت را به برلین می فرستند و در بازداشت زیر فشار و خشونت مجبور می شود بین زندان و اردوگاه کار یا قبول کردن خواسته نازی ها گزینه دوم را انتخاب کند. بعد روسپی خانه کیتی را که به سالن کیتی معروف بود آماده میکنند، اتاق ها بازسازی شدند و در تمام اتاق ها دستگاه شنود کار گذاشتند، حدود 50 میکروفون در جاهای مختلف نصب کردند، زیر ساختمان هم یک جایی درست کردند که نیروهای نازی 24 ساعته صحبت های آنها را گوش کنند و موارد مهم را یادداشت کنند. 5 نفر را برای اینکار استخدام کرده بودند.اس اس حالا باید دنبال دخترانی می گشت که بتواند از آنها در این پروژه استفاده کند، والتر شلنبرگ که اخرین رئیس سازمان اطلاعات آلمان نازی بود مامور این پروژه میشود و در بخشنامه ای که مهر فوق محرمانه داشت از دفاترشون در برلین درخواست همکاری کرددخترها باید این خصوصیات را می داشتند: زیبا باشند، باهوش باشند، زبان های خارجی بلد باشند، و ملی گرا باشند، بلافاصله تعداد بالایی از روسپی های برلین را بازداشت کردند که از بین آنها کسانی که همچین خصوصیاتی دارند جدا کنند، بعضی منابع هم میگویند حتی از زنان و دختران تحصیلکرده و سطح بالای جامعه هم برای این داستان استفاده کردند.بعد از انتخاب گزینه ها آموزششان شروع شد که به آنها یاد می دادند چطور رفتار کنند، چطور عمل کنند که طرف را اغوا کنند، بتوانند دیالوگ ها را از مکالمات احساسی و جنسی به سمت اطلاعات مهمتر و به درد بخورتر ببرندبه آنها درجه ها و نشان های نظامی ، لباس های مختلف نظامی را یاد دادند که بتوانند پست و مقام طرفشان را تشخیص بدهند، بفهمند دقیقا با کی طرف اند. البته به آنها در مورد دستگاه شنود و میکروفون هایی که در اتاق ها بود چیزی نگفتد و باید بعد از هر قرار یک گزارش از آن چیزی که فهمیدند ارائه میکردند، با این روش خود آن دختران هم اگر میخواستند زیرآبی بروند از مکالمات ضبط شده شان لو میرفتند. تمام مکالمات و عکس ها که ضبط میشد مستقیما به دست شلنبرگ می رفت و او هم به هایدریش گزارش می داد.یک مدتی که گذشت کار را یک لول بالاتر بردند، دفتری آماده کردند که عکس و مشخصات بهترین دخترای سالن بود، 20 نفر از بهترین ها را در این دفتر لیست کرده بودند که قرار بود فقط به افراد خاص و ویژه سرویس بدهند، این دفتر را فقط به کسانی نشان می دادند که موقع ورود اسم رمز را گفته باشند: من از روتنبرگ میام، یعنی یک موقعیت خاص است که باید یکی از آن بیست نفری که انتخاب میکند به سراغ او برونداین رمز هم شلنبرگ بین نیروهای عالی رتبه و خاص دست به دست کرده بود تا مقامات سرشناس را به دام بیندازد، با این کاری که کردند سالن کیتی و خدماتشان معروف تر و محبوب تر شد، بخصوص بین نظامی ها و مقامات سیاسی. مقامات سرشناس میخواستند این دفتر مخصوص را ببینند و با یکی از بهترین های سالن کیتی وقت بگذرانند.مشتریان سرشناسیکی از مشتریان Galeazzo Ciano، داماد دیکتاتور ایتالیایی بنیتو موسولینی و وزیر امور خارجه ایتالیای فاشیست بود که اتفاقا دختری که با او بود خیلی خوب کارش را انجام داد و مشخص شد او چندان هم نظر مثبتی به پیشوا ندارد. در صحبت هایش از شوخی هایی گفته بود که با پدر زنش درمورد هیتلر انجام میداده و پیشوای نازی ها را دلقک کوچک مضحک خطاب میکردند و می خندیدندیا یکی دیگر از ژنرال های اس اس، سپ دیتریش بود، ایشان که ظاهرا خیلی هم خوش اشتها بودند، 20 دختری که در آن دفتر بودند را برای یک شب رزرو کرد و تا صبح با آنها وقت گذراند ولی کوچیک ترین حرفی نزده بودیکی دیگر از مقامات سرشناس که پایش به این سالن باز شد گوبلز بود، که طبق اسنادی که منتشر شده ظاهرا خیلی علاقه داشته رابطه دختران را با هم تماشا کند، از گوبلز هم چیز خاصی در نیامد و امروز می دانیم که یکی از وفادارترین های حزب نازی بود، اما با وجود این وفاداری و اینکه به عنوان یک عضو ارشد حزب باید به این ایده پایبند میبود که رابطه جنسی صرفا برای تولید مثل است، اما مسیر دیگه ای پیش گرفت و از آنجایی که رسانههای آلمانی را کنترل میکرد در نهایت به هر بازیگری و چهره سرشناسی که میخواست پیشنهاد رابطه میداد آنقدر که بین این قشر به خروس معروف شده بود.البته فقط گوبلز نبود که برخلاف منشوری که خودشان مشخص کرده بودند عمل میکردند، “هاینریش هیملر” با اینکه متاهل بود با “کارولین دیهل” خواننده اهل مونیخ رابطه پنهانی داشت. حتی با منشی اش “هدویگ پوتاست” که خرگوش کوچولو صدایش میزد هم در رابطه بود.“مارتین بورمان” رهبر سازمانی حزب نازی و از نزدیکان هیتلر هم با اینکه 10تا بچه داشت با یک بازیگر در رابطه بود و حتی همسرش هم از این قضیه خبر داشت.
در طول تاریخ روسپی خانه ها یکی از پرماجرا ترین و عجیب ترین مکان های یک جامعه بودند، درکنار اینکه جایی برای عیش و نوش و لذت طلبی بودند، به واسطه اینکه محلی برای فراغت آدم های مشهور و خاص به حساب میومدند همیشه داستان ها و حاشیه های خاص خودشان را هم داشتند، قتل های مرموز، دیدارهای محرمانه و حتی تصمیم گیری های مهم مملکت گاها در همین مکان ها انجام میشد، حالا بدنیست بدانید وقتی هیتلر و نازی ها در آلمان قدرت گرفتند، یکی از همین روسپی خانه ها به اسم سالن کیتی تبدیل شد به محلی برای جاسوسان از مهمانان ویژه و خاصی که برای وقت گذراندن به آنجا میرفتنداز سال 1932 که نازی ها در آلمان به قدرت رسیدند تقریبا تمام روسپی خانه های کشور را تعطیل کردند و کسانی که همچین خدماتی را میدادند بازداشت میکردند، نازی ها معتقد بودند که رابطه بین زن و مرد صرفا باید در چارچوب خانواده و برای فرزندآوری برای اهداف حزب و تولد فرزندانی با خون آریایی باشد نه خواسته های نفسانی. حتی هیتلر در کتاب اش تحت عنوان “نبرد من” روسپیها را “ننگ بشریت” خوانده بود. این در حالی است که تا قبل از آن روسپی خانهها و مراکز استریپ تیز در تمام شهرها فعال بودند و یک تجارت به حساب می آمد، خیلی ها از این راه امرار معاش میکردند.اما با وجود این ممنوعیت و قوانین سفت و سختی که برای آن ها گذاشته بودند، یک جاهایی مجبور شدند نرمش به خرج بدند، مثلا در زمان بازی های المپیک تابستانی سال 1936 برای جذب تماشاگران خارجی به چندهزار نفر از این روسپی ها مجوز دادند که بتوانند به توریست ها سرویس بدهند.“هاینریش هیملر” فرمانده نیروهای اس اس هم در جایی گفته بود: ما سعی کردیم سخاوتمند باشیم چون نمی توانیم از یک سمت جلوی همجنسگرایی را بگیریم از سمتی هم راه های خروج از این وضعیت را مسدود کنیم.سالون کیتیدر اواخر دهه 1930، یکی از روسپی خانه هایی که مجوز فعالیت داشت “سالون کیتی” بود، یک روسپی خانه شیک در یک محله باکلاس برلین، مشتریان همیشگی اش، مقامات آلمانی، دیپلمات های خارجی، صنعتگران برجسته، کارمندان عالی رتبه دولتی و اعضای ارشد حزب نازی بودند، مدیرش خانمی بود به اسم مادام کاترینا زامیت، معروف به کیتی اشمیت. “کیتی اشمیت” خیلی علاقه سفت و سختی به نازی ها نداشت و چه بسا با بعضی سیاست های نژادپرستانه آن ها هم مخالف بود.استفاده از Salon Kitty برای اهداف جاسوسی ایده هایدریش، ژنرال برجسته اس اس و رئیس پلیس آلمان نازی بود. او میخواست یک جایی را پیدا کند که بتواند از افراد سرشناس حزب جاسوسی کند، یک جایی که ممکن بود این آدم ها بدون ترس درد و دل کنند، و چه جایی و چه زمانی بهتر از وقتی که مست و سرخوش کنار یک زن خوابیدن و احساساتشان بهشان غلبه کرده است؟ ایده این بود که مهمانان برجسته را به آنجا ببرند و با نوشیدنی و دختران رنگارنگ مستشان کنند و سعی کنند از آن ها اطلاعات بگیرند، شنودشان کنند، مطمئن شوند که آیا واقعا این آدم ها برای حزب قابل اعتمادند یا نه. البته اینکار محدود به اعضای داخلی حزب نبود، حتی سیاستمداران و چهره های خارجی هم شامل میشد، می توانستند بفهمند دقیقا چه کسی دوست است چه کسی دشمن.سال 1939 بود که به سراغ کیتی اشمیت رفتند و داستان را به او گفتند، گفتند ما همچین برنامه ای داریم ، کیتی روی خوش نشان نداد، موافق همچین کاری نبود، اما از آن طرف هم میدانست که این پیشنهاد نیست، درخواست نیست، نیامدند که از او اجازه بگیرند، نمی توانست نه بیاورد، این تصمیم گرفته شده بود.او تصمیم به فرار میگیرد که به لندن برود و در آنجا کارش را ادامه بدهد، در آنجا یک روسپی خانه جدید بزند، برای چندتا از دوستان پول فرستاد و چندتایی از دخترانش را با پول هایی که در لباس زیرشان دوخته بود راهی انگلیس کرد و خودش هم آماده فرار شد، اما نزدیکی های مرز هلند بود که بازداشت میشودالبته یک روایت دیگر میگوید کیتی اشمیت پس از جنگ جهانی اول، اولین فاحشه خانه خود را در برلین افتتاح میکند. رابطه جنسی تجاری در جمهوری وایمار که بعد از فروپاشی امپراتوری آلمان تشکیل شده بود قانونی بود، اما با روی کار آمدن نازی ها جرم انگاری شد و به شدت تحت نظارت قرار گرفت. وقتی که کیتی در سال 1935 یک موسسه جدید افتتاح کرد، آن را به عنوان یک خوابگاه در اسناد رسمی معرفی کرد تا اینکه نازی ها بو بردند.بعد از آن تصمیم میگیرد به لندن برود و در آنجا کارش را ادامه بدهد، یک مشتری ثروتمند ایتالیایی آماده بود تا به کیتی در برنامه فرارش کمک کند، اما تلگرافی که او برای آماده سازی سفرش فرستاد، رهگیری شد و به اس اس داده شد. و بابت اینکه از طریق دخترانش پنهانی پول و ارز را از کشور خارج میکرد بازداشت میشود. بعد از بازداشتش بود که هایدریش به فکر همچین کاری می افتد و به او پیشنهاد میدهد در عوض بخشش با آنها همکاری کند.
بریم به روزهای جنگ جهانی دوم ، جایی که نازیها از روسپیخانهها برای جمع آوری اطلاعات و به دام انداختن برخی افراد مهم استفاده میکردن.مقالهی زیر میتونه اطلاعات خوبی بهمون درمورد این جریان بده البته نمیشه به طور حتمی اون رو پذیرفت.- همچنین میتونین تصاویری از هیتلر در مقابل برج ایفل و رژهی ارتش نازی در فرانسه رو در ویدئوی این پست مشاهده کنین. #کافه_ققنوسبریم به روزهای جنگ جهانی دوم ، جایی که نازیها از روسپیخانهها برای جمع آوری اطلاعات و به دام انداختن برخی افراد مهم استفاده میکردن.مقالهی زیر میتونه اطلاعات خوبی بهمون درمورد این جریان بده البته نمیشه به طور حتمی اون رو پذیرفت.- همچنین میتونین تصاویری از هیتلر در مقابل برج ایفل و رژهی ارتش نازی در فرانسه رو در ویدئوی این پست مشاهده کنین. #کافه_ققنوس
روی چیزایی کار کن که مردم نمیتوننازت بگیرن :- روی مهارتت- روی بدنت- روی طرز فکرت- روی شخصیتت- روی دانشت- روی اخلاق کاریت #کافه_ققنوس
در تاریخ ایران، کمتر شاهزادهای را میتوان یافت که شکستهایش به اندازه پیروزیهای دیگران اثرگذار بوده باشد. عباسمیرزا، ولیعهد فتحعلیشاه قاجار، از همین دست آدمها بود؛ مردی که هرچند تاج پادشاهی را هرگز بر سر نگذاشت، اما نخستین کسی بود که فهمید مشکل ایران تنها در میدان جنگ نیست، بلکه در عقبماندگی علمی و نظامی کشور ریشه دارد. او در اوایل قرن نوزدهم فرمانده جنگهای ایران و روسیه شد؛ جنگهایی که با وجود شجاعت سربازان ایرانی، به دلیل برتری تجهیزات، آموزش و سازماندهی ارتش روسیه، با شکست ایران پایان یافت و سرانجام به عهدنامههای گلستان و ترکمانچای انجامید؛ قراردادهایی که بخش بزرگی از قفقاز را از ایران جدا کردند. اما عباسمیرزا برخلاف بسیاری از همعصرانش، شکست را تنها به تقدیر یا سرنوشت نسبت نداد. او پرسشی مطرح کرد که بعدها به یکی از مهمترین پرسشهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد:«چه شده است که اروپاییان پیشرفت کردهاند و ما عقب ماندهایم؟»همین پرسش، آغاز اندیشه اصلاحات در ایران بود. او ارتشی نوین بر پایه آموزشهای اروپایی تشکیل داد، کارخانههای اسلحهسازی راه انداخت، مستشاران نظامی استخدام کرد و برای نخستین بار گروهی از جوانان ایرانی را برای فراگیری علوم جدید به اروپا فرستاد. اقداماتی که بعدها پایه بسیاری از اصلاحات دورههای بعد شد. عباسمیرزا اما هرگز فرصت ندید ثمره آرزوهایش را ببیند. او در سال ۱۸۳۳ میلادی، یک سال پیش از مرگ فتحعلیشاه، درگذشت و هیچگاه به سلطنت نرسید. اگر زنده میماند، شاید مسیر تاریخ ایران به شکلی دیگر رقم میخورد؛ هرچند تاریخ، پاسخ قطعی برای «اگر»ها ندارد.شاید عباسمیرزا را بتوان اینگونه به یاد آورد: شاهزادهای که جنگها را باخت، اما نخستین نبرد ایران با عقبماندگی را آغاز کرد. #کافه_ققنوس
#روایت_مستند | #عباس_میرزاشاهزادهای که زودتر از زمانهاش به دنیا آمد!👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس#روایت_مستند | #عباس_میرزاشاهزادهای که زودتر از زمانهاش به دنیا آمد!👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
هنر درنگِ ما است، نقطهای است که در آن تابِ سرشاری را نیاوردهایم ؛ لبریز شدهایم.نیمهٔ راهِ دریافت گریز میزنیم و با آفرینشِ هنری خستگی در میکنیم.قسمتی از نامه #سهراب_سپهری به یکی از دوستانشتهران - ۱۴ شهریور ۱۳۴۱ #کافه_ققنوس
برروی تقویمهایی که در دنیا وجود داره تحقیقاتی صورت گرفته و ببینید بهترین و دقیقترین تقویمِ دنیا برای کجاست...#شما_فرستادین ارسال از جناب کاتبی🌷 #کافه_ققنوسبرروی تقویمهایی که در دنیا وجود داره تحقیقاتی صورت گرفته و ببینید بهترین و دقیقترین تقویمِ دنیا برای کجاست...#شما_فرستادین ارسال از جناب کاتبی🌷 #کافه_ققنوس
ایمانوئل کانت (۱۷۲۴–۱۸۰۴)، فیلسوف آلمانی، از کلیدیترین چهرههای فلسفه مدرن است که با تاکید بر توانایی عقل، مسیر تفکر بشری را تغییر داد. او در مقاله تاثیرگذار خود با عنوان «روشنگری چیست؟»، این جنبش را خروج انسان از «نابالغی خودخواسته» تعریف کرد و آن را به عنوان عصری نو در تاریخ عقلانیت معرفی نمود.کانت در این مقاله، شعار معروف روشنگری را چنین اعلام میکند: «جرات اندیشیدن داشته باش!» (Sapere aude). از دیدگاه او، این فراخوان دعوتی است به استقلال فکری و استفاده از قدرت عقل فردی برای رهایی از قیمومتهایی که دیگران یا سنتهای جزمی بر ذهن انسان تحمیل کردهاند.او تاکید داشت که ناتوانی در استفاده از عقل بدون هدایت دیگری، نشانه ضعف اراده است، نه ضعف فهم. کانت معتقد بود که هر انسان باید مسئولیت اندیشه خود را بر عهده بگیرد و برای فهم جهان، به جای تکیه بر مرجعیت بیرونی، بر تحلیلهای منطقی خویش تکیه کند.کانت در اخلاق خود نیز مفهوم «کرامت انسانی» را پیریزی کرد. او استدلال میکرد که انسان باید همیشه به عنوان «هدف» در نظر گرفته شود، نه وسیلهای برای تحققِ اهداف دیگران. این اصل، پایهای برای اخلاق مدرن و حقوق بشر شد که بر حق هر فرد برای خودمختاری تاکید دارد.در نظام فلسفی کانت، عقل نه تنها ابزاری برای شناخت جهان است، بلکه قانونگذار اصلی در حوزه اخلاق نیز به شمار میرود. او باور داشت که انسان از طریق پیروی از «امر مطلق» که بر پایه عقل استوار است، میتواند به شکلی آزادانه و مسئولانه، قانونی جهانی برای رفتارهای اخلاقی خود وضع کند.اندیشه کانت دعوتی به بلوغ فکری است. او به ما میآموزد که روشنگری یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فرآیندی مداوم برای کسب آزادی فکر است. با تکیه بر شعار او، انسانِ مدرن یاد میگیرد که شجاعت رویارویی با حقیقت و مسئولیت شکلدهی به دنیای اخلاقی خویش را داشته باشد. #کافه_ققنوس
«جرات اندیشیدن داشته باش»کانت و میراث روشنگریورق بزنید. #کافه_ققنوس«جرات اندیشیدن داشته باش»کانت و میراث روشنگریورق بزنید. #کافه_ققنوس
به دنیا نیامده ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم. ما مرکز دنیا نیستیم, حتی اگر این به نظرمان برسد. ما لبریز از اشتباهات و کمبود هایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می کنیم...!... از بچگی به ما ياد دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم...!... معنايی براي خوشبختی وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختی ها و بدبختی هايی است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلی وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگی را می سازند...!... یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم, دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطراتمان را مرور می کنیم می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم...!... فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته های خودمان. اگر روزی قدرت اين را داشته باشيم كه جای ديگری قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد...!✍🏻 #هورناز_هنرور📕 شهری میان تاریکی #کافه_ققنوس
🪔 میدونستید «هفت خط» یعنی چی؟یه نفر تو مجلس شراب ساسانی تا خط هفتم جام رو خالی میکرد و بهش میگفتن هفت خط!اگه بقیه هم نمیتونستن خط آخرشونو بکشن، اون جورکش میشد و سهمشونو هم میخورد!از همونجا «جور کسی رو کشیدن» به وجود اومد و بعداً شد صفت آدمهای زرنگ و زیرک.داستان واقعی «آدم هفت خط» از جام شراب باستانی تا فرهنگ امروزمون.- مقاله کامل رو بخون و نظرتو بگو: تو هم هفت خطی یا نه؟ 😏 #کافه_ققنوس🪔 میدونستید «هفت خط» یعنی چی؟یه نفر تو مجلس شراب ساسانی تا خط هفتم جام رو خالی میکرد و بهش میگفتن هفت خط!اگه بقیه هم نمیتونستن خط آخرشونو بکشن، اون جورکش میشد و سهمشونو هم میخورد!از همونجا «جور کسی رو کشیدن» به وجود اومد و بعداً شد صفت آدمهای زرنگ و زیرک.داستان واقعی «آدم هفت خط» از جام شراب باستانی تا فرهنگ امروزمون.- مقاله کامل رو بخون و نظرتو بگو: تو هم هفت خطی یا نه؟ 😏 #کافه_ققنوس
گویند بهشت و حورعین خواهد بودآنجا می و شیر و انگبین خواهد بودگر ما می و معشوق گزیدیم چه باکچون عاقبت کار چنین خواهد بود✍🏻 #عالیجناب_خیام #کافه_ققنوس