تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 10:34 UTC
- وضعیت گردآوری
- stats_ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
#زن_زندگی_آزادی#مرد_میهن_آبادیصفحه رسمی کانال افق رویدادتاسیس ۲۰۱۵کانال دیگر ما:@ofoghroydadآرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب:@ofoghclip
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 26 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
تماس چشمی چگونه به یادگیری زبان در نوزادان کمک میکند؟پژوهش جدیدی نشان میدهد تماس چشمی ممکن است فراتر از جلب توجه نوزادان عمل کند و با ایجاد نوعی هماهنگی میان فعالیت مغز بزرگسال و نوزاد، به یادگیری کمک کند.پژوهشگران با بررسی ۴۲ نوزاد ۹ماهه از بریتانیا و سنگاپور، آزمایشی انجام دادند که در آن نوزادان از طریق ویدئو با فردی مواجه میشدند که زبانی ساختگی و جدید را به آنها آموزش میداد. زمانی که چشمهای گوینده کاملا قابل مشاهده بود و مستقیما به دوربین نگاه میکرد، نوزادان توانستند الگوهای صوتی جدید را تشخیص دهند و ترکیبهای صوتی ناآشنا را از کلمات قبلا شنیدهشده تفکیک کنند.اما زمانی که چشمهای گوینده با عینک تیره یا کاملاً مات پوشانده شده بود، این یادگیری مشاهده نشد؛ با وجود اینکه میزان توجه نوزادان به صفحه تقریبا تفاوتی نداشت.یک «دست دادن عصبی» میان دو مغز 🧠🤝🧠برای بررسی علت این تفاوت، پژوهشگران از EEG استفاده کردند. فعالیت مغزی گوینده پیش از ضبط ویدئو ثبت شده بود و هنگام تماشای ویدئو نیز فعالیت مغزی نوزادان اندازهگیری شد.نتایج نشان داد هرچه هماهنگی فعالیت مغز گوینده با مغز نوزاد بیشتر بود، توانایی نوزاد برای یادگیری انتخابی زبان نیز بیشتر میشد. نکته مهم این بود که هماهنگی یکطرفه از مغز بزرگسال به مغز نوزاد بهتر از فعالیت مستقل مغز نوزاد، توانایی یادگیری را پیشبینی میکرد.در تحلیل آماری، هنگامی که این هماهنگی عصبی در نظر گرفته شد، اثر مستقیم تماس چشمی بر یادگیری تقریبا از بین رفت. این موضوع نشان میدهد تماس چشمی احتمالا صرفا باعث افزایش توجه نمیشود، بلکه ممکن است از طریق ایجاد هماهنگی عصبی، به نوزاد علامت دهد که اطلاعات پیشِ رو ارزش یادگیری دارد.توجه بیشتر لزوما به معنای یادگیری بیشتر نیستاین یافته از ایدهای مهم در روانشناسی رشد حمایت میکند که میگوید بزرگسالان فقط اطلاعات را در اختیار نوزاد قرار نمیدهند؛ بلکه با نشانههای اجتماعی مانند تماس چشمی، به او کمک میکنند تشخیص دهد کدام اطلاعات مهمتر هستند.جالب اینکه این الگو هم در نوزادان بریتانیایی و هم در نوزادان سنگاپوری مشاهده شد. بنابراین ممکن است نقش تماس چشمی در یادگیری اجتماعی، دستکم در این دو فرهنگ، نسبتا عمومی باشد.با این حال، نباید این نتیجه را بیش از حد تعمیم داد. پژوهش تنها ۴۲ نوزاد را بررسی کرده، محیط آزمایشگاهی و زبان مورد استفاده مصنوعی بوده و تعامل میان نوزاد و گوینده نیز از طریق ویدئوی ازپیشضبطشده انجام شده است. بنابراین هنوز مشخص نیست آیا همین سازوکار در تعاملات واقعی والدین و کودکان یا در یادگیری بلندمدت زبان نیز به همین شکل عمل میکند.در مجموع، این پژوهش تصویری جالب از یادگیری اولیه ارائه میدهد؛ اینکه تماس چشمی ممکن است نه فقط توجه نوزاد، بلکه ارتباط عصبی میان دو مغز را تنظیم کند و به مغز نوزاد علامت دهد که «این اطلاعات مهم است؛ یاد بگیر».🔗Nature Communications🚀 @ofoghroydadd
🔴پستهای سشنبه ۱۱ آگوست⬅️ آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئلهای فراتر از عشق و فناوری⬅️ شیوه نوشتن در هنگام چت و یا شیوه حرف زدن بیمعنی نیست، بلکه سرنخهایی از شخصیت فرد به دست میدهد⬅️ مزیت های دوزبانه بودن، در سطح مغز و اجتماعی⬅️ رنگ آبی مصری در ایرانِ عصر آهن؛ نشانهای از ارتباطات دوردست جهان باستان➖➖➖🔴پستهای دوشنبه ۱۰ آگوست⬅️یک میلیون سال تولیدمثل بدون آمیزش جنسی، سامانهای زیستی را از بین نبرده است⬅️پال اِردوش؛ مردی که تقریبا همهچیز را کنار گذاشت تا ریاضیات را دنبال کند⬅️پاسخ علم به تجربههای عجیب؛ بخش سوم: رویای شفاف ⬅️ پاسخ به حرفهای ترامپ در مورد واکسن و اوتیسم ➖➖➖🔴پستهای یکشنبه ۹ آگوست⬅️عندر ستایش زنستیزان⬅️ در مورد مردستیزی در ایران و تفاوتش با زنستیزی⬅️ فقط رژیم غذایی مادر مهم نیست؛ عادات غذایی پدر هم ممکن است بر رشد جنین اثر بگذارد⬅️ تنهایی ممکن است بیش از انزوای اجتماعی به سلامت آسیب بزند⬅️ دوره مجردی، میتواند فرصتی برای رشد فردی باشد⬅️ گذر به جهان آینهای: ذرات به رشتههایی شبحگون تبدیل میشوند و معمای تکقطبی مغناطیسی حل میشود.➖➖➖🔴پستهای شنبه ۸ آگوست⬅️ پاسخ علم به تجربههای عجیب؛ بخش اول: وقتی احساس میکنیم کسی اینجاست ولی نیست؛ علم چه توضیحی برای «احساس حضور» دارد؟⬅️ پنجمین انتشار محرمانه اسناد:پنتاگون ویدئوهای تازهای از اشیا و پدیدههای ناشناس منتشر کرد⬅️ منطقی رفتار کردن لزوما به معنای اخلاقی رفتار کردن نیست و برعکس.(چرا نوشتید رژیم در فلان مورد منطقی یا عاقلانه رفتار کرده؟ پس هوادار رژیم هستید!)⬅️ فرهنگسازی: خشونت را با جنسیت نسنجیم؛ با انسانیت بسنجیم⬅️ تحقیقی جدید و جالب: میراث نئاندرتالها؛ ژنی باستانی از نئاندرتالها در ما که برخی انسانهای امروز را بلندقدتر و عضلانیتر میکند به ویژه مردم آسیای شرقی را⬅️ عادیسازی کثافتی به نام هیتلر⬅️ پیچیدهگویی و عقده توجه⬅️ ترویج علم و فلسفه و ارتباط آن با پیچیدهگویی و اصطلاحات تخصصی⬅️ پاسخ علم به تجربههای عجیب؛ بخش دوم: تجربه خروج از بدن
آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئلهای فراتر از عشق و فناوریگسترش چتباتها و دستیارهای هوش مصنوعی باعث شده برخی کاربران به این سیستمها دلبستگی عاطفی و حتی رابطهای عاشقانه پیدا کنند. حالا یک پژوهش نظری از اینیونگ چونگ، پژوهشگر حکمرانی هوش مصنوعی در مرکز برکمن کلاین دانشگاه هاروارد، پرسش رادیکالتری را مطرح میکند: اگر روزی هوش مصنوعی به سطحی برسد که بتواند مانند یک شریک زندگی عمل کند، آیا باید امکان ازدواج انسان و هوش مصنوعی را به رسمیت شناخت؟... خواندن این گزارش ➡️🚀 @ofoghroydadd
دوره مجردی، میتواند فرصتی برای رشد فردی باشدپژوهشی جدید نشان میدهد که مجرد بودن لزوما به معنای فقدان یا محرومیت نیست و میتواند، برای برخی افراد، فرصتی برای رشد شخصی، تجربههای تازه و افزایش رضایت از زندگی فراهم کند.این پژوهش بر پایه نظریه خودگستری (Self-Expansion Theory) انجام شده است؛ نظریهای که میگوید انسانها از طریق آشنایی با افراد، تجربههای جدید و ورود به فعالیتهای متفاوت، ایدهها، مهارتها و دیدگاههای تازهای را وارد مفهوم خود میکنند. پژوهشهای پیشین بیشتر این فرایند را در روابط عاشقانه بررسی کرده بودند، اما پژوهش جدید نشان میدهد که روابط غیرعاشقانه و حتی تنهایی دورهای(نه همیشگی) نیز میتوانند چنین نقشی داشته باشند.پژوهشگران از افراد مجرد درباره میزان باوری که به امکان رشد و کسب تجربه از دوران مجردی خود داشتند پرسیدند و سپس رفتار آنان را در طول زمان بررسی کردند. نتایج نشان داد افرادی که مجردی را فرصتی برای گسترش تجربههای شخصی خود میدانستند، بیشتر به فعالیتهای جدید روی میآوردند؛ از جمله یادگیری مهارتهای تازه، ورزشهای گروهی و بیرون رفتن با دوستان.این افراد همچنین ترس کمتری از مجرد ماندن، رضایت بیشتری از وضعیت خود، احساس استقلال و شایستگی بیشتر، ارتباط اجتماعی قویتر و در مجموع شادی بیشتری گزارش کردند.یکی از یافتههای قابلتوجه این بود که تا ۸۲ درصد از افراد مجرد برای تجربههای جدید و رشد شخصی، از روابط نزدیک غیرعاشقانه مانند دوستیها و روابط خانوادگی استفاده میکردند.(این یعنی تنهایی مورد بحث در این بخش از تحقیق تنهایی عاطفی است، نه تنهایی همه جانبه؛ چون هنوز فرد با دوستان و خانواده و همکاران رابطه دارد/سام)حدود ۱۸ درصد نیز گزارش کردند که چنین تجربههایی را بهتنهایی دنبال میکنند؛ یعنی حتی خلوت فردی نیز میتواند بستری برای تجربه و رشد باشد(این ۱۸ درصد تنهایی همه جانبه است؛ اما دقت کنیم این تنهایی نیز دورهای است نه تا آخر زندگی).با این حال، پژوهشگران تاکید میکنند که یافتهها به معنای برتری مجردی بر رابطه عاشقانه نیست. هدف این پژوهش این نیست که بگوید رابطه عاطفی مانعی برای رشد است یا مجرد ماندن بهتر است. نکته اصلی این است که امکان رشد و گسترش خود به وضعیت تاهل محدود نمیشود.در واقع، نگرش فرد نسبت به مجردی میتواند اهمیت داشته باشد. کسی که این دوره را فرصتی برای یادگیری، شکل دادن به علایق، ایجاد روابط اجتماعی و دنبال کردن اهداف شخصی میبیند، ممکن است تجربه مثبتتری از دوره مجردی داشته باشد.البته یک محدودیت مهم نیز وجود دارد؛ این پژوهش هنوز بهطور قطعی نشان نمیدهد که نگرش مثبت به مجردی باعث افزایش رفتارهای رشددهنده و شادی میشود یا برعکس، افرادی که ذاتا شادتر و فعالتر هستند، نگرش مثبتتری نسبت به مجردی دارند. پژوهشگران نیز انجام پژوهشهای طولی و آزمایشی بیشتر را برای پاسخ به این پرسش ضروری میدانند.بنابراین نتیجه دقیقتر این نیست که «مجردی انسان را خوشبختتر میکند»، بلکه این است که مجرد بودن میتواند برای برخی افراد بستری مناسب برای رشد شخصی باشد؛ بهویژه زمانی که فرد از این «دوره» برای تجربههای تازه، روابط اجتماعی، یادگیری و دنبال کردن اهداف خود استفاده کند.حتی فردی که در جستوجوی یک رابطه عاطفی است نیز لزوما مجبور نیست زندگی و رشد شخصی خود را تا پیدا کردن شریک عاطفی به تعویق بیندازد.سام آریامنش 🚀 @ofoghroydaddPersonality and Social Psychology Bulletin (2026).🎥 دلیل تنهایی شما چیست، و چگونه دوست پیدا کنید🎥 احساس تنهایی🔗 تنهایی ممکن است بیش از انزوای اجتماعی به سلامت آسیب بزند
میراث نئاندرتالها؛ ژنی باستانی که برخی انسانهای امروز را بلندقدتر و عضلانیتر میکنددر اروپاییهای امروزی، DNA نئاندرتالی بهطور کلی بیشتر از آسیا است، اما این آللِ مشخصِ مرتبط با رشد در جمعیتهای آسیایی بسیار شایعتر است.پژوهشی تازه نشان میدهد یکی از تغییرات ژنتیکی بهجامانده از نئاندرتالها میتواند بر رشد استخوان و عضله در انسانهای امروزی اثر بگذارد؛ گونهای از میراث ژنتیکی که امروزه در جمعیتهای جنوب و شرق آسیا بسیار شایعتر از اروپا است.نئاندرتالها حدود ۳۰۰ هزار تا ۴۰ هزار سال پیش در بخشهایی از اروپا و غرب آسیا زندگی میکردند. پیش از انقراض با انسان خردمند آمیزش داشتند و در نتیجه، حدود ۱ تا ۴ درصد از DNA بسیاری از انسانهای امروزی با تبار خارج از آفریقا منشأ نئاندرتالی دارد.«حتی شما»پژوهش جدید بهطور مشخص روی گیرنده هورمون رشد تمرکز کرده است؛ پروتئینی که در تنظیم رشد استخوانها و عضلات نقش دارد. پژوهشگران با بررسی پنج ژنوم نئاندرتال با کیفیت مناسب، دو تغییر در توالی این گیرنده پیدا کردند که در نئاندرتالها وجود داشته و بعداً از طریق آمیزش با انسان خردمند وارد جمعیتهای امروزی شدهاند.برآورد پژوهشگران نشان میدهد این نسخه ژنتیکی حدود ۴۷ هزار سال پیش وارد جمعیت انسانهای امروزی شده است. امروزه تقریباً ۲۰ درصد از جمعیت جنوب آسیا و ۱۵ درصد از جمعیت شرق آسیا حامل آن هستند؛ در اروپا این میزان تنها حدود ۰٫۵ درصد است و در جمعیتهای جنوب صحرای آفریقا مشاهده نمیشود.(این اعداد مرتبط با آلل رشد نئاندرتالها در جمعیت امروزی هستند، نه درصد پراکندگی کلی دی ان ای نئاندرتال در جمعیت امروزی)برای بررسی عملکرد این تغییر ژنتیکی، دانشمندان سلولهای موش را مهندسی کردند تا نسخه نئاندرتالی یا نسخه رایج انسانی گیرنده هورمون رشد را تولید کنند. سلولهای دارای نسخه نئاندرتالی طی پنج روز حدود ۳۹ درصد بیشتر تکثیر شدند؛ نتیجهای که نشان میدهد این تغییر میتواند فعالیت مسیر رشد را تغییر دهد.اما آیا این اثر در انسانهای واقعی نیز دیده میشود؟ پژوهشگران برای پاسخ به این سؤال دادههای ژنتیکی و پزشکی بیش از ۱٫۱ میلیون بزرگسال را از پنج بانک زیستی بررسی کردند. حاملان این نسخه نئاندرتالی بهطور متوسط حدود ۰٫۳ سانتیمتر بلندقدتر از افراد فاقد آن بودند و حدود ۰٫۲۵ کیلوگرم توده عضلانی بیشتری داشتند.این اثرها بسیار کوچکاند، اما اهمیت پژوهش فقط در اندازه آنها نیست. پژوهش توانسته است زنجیرهای نسبتا مشخص از DNA باستانی ▶️ تغییر گیرنده هورمون رشد ▶️ تغییر عملکرد سلولی ▶️ تفاوت قابلاندازهگیری در انسانهای امروزی را نشان دهد.به همین دلیل، پژوهشگران آن را نمونهای جالب از تأثیر میراث ژنتیکی نئاندرتالها بر ویژگیهای بدن انسان امروزی میدانند.این نسخه ژنتیکی همچنین با برخی ویژگیهای چهره ارتباط داشت. حاملان آن بهطور متوسط بخش پشتی استخوان فک پایین کوتاهتری داشتند و احتمال بروز اوربایت و کوتاهتر بودن ریشه دندانهایشان بیشتر بود.این یافته به این معنا نیست که «ژن نئاندرتال باعث میشود انسانها عضلانی و بلندقد شوند». اثر این گونه تغییرات ژنتیکی بسیار محدود است. قد، توده عضلانی و شکل بدن حاصل تاثیر هزاران عامل ژنتیکی و محیطی هستند و این نسخه نئاندرتالی تنها یکی از آنهاست.همچنین کلیشه رایج درباره نئاندرتالها بهعنوان انسانهایی کوتاهقد و بدنی کاملا متفاوت، چندان دقیق نیست. شواهد فسیلی نشان میدهد نئاندرتالها معمولا قفسه سینه پهنتر، استخوانهای ضخیمتر و بدنی نیرومندتر از بسیاری از انسانهای امروزی داشتند.حتی میانگین قد برخی جمعیتهای نئاندرتال اروپایی از میانگین قد انسانهای امروزی در بخش بزرگی از اوراسیا بیشتر بوده است.از سوی دیگر، فراوانی این نسخه ژنتیکی در شرق و جنوب آسیا بسیار بیشتر از اروپا است.بنابراین نمیتوان تصور کرد که ویژگیهای ظاهری نئاندرتالها صرفا در اروپاییان امروزی باقی مانده باشد.در مجموع، این پژوهش نمونهای دقیق از این واقعیت است که آمیزش انسان خردمند و نئاندرتال فقط یک رویداد تاریخی مربوط به دهها هزار سال پیش نبوده است؛ بخشی از DNA نئاندرتال هنوز هم در بدن انسانهای امروزی فعال است و در مواردی میتواند بر ویژگیهای زیستی قابلاندازهگیری اثر بگذارد. اما سهم آن در ظاهر یا فیزیولوژی هر فرد بسیار محدودتر از چیزی است که تیترهای عامهپسند ممکن است القا کنند.سام آریامنش 🚀 @ofoghroydadd🔗 Nature
بخشی از سخنرانی سم هریس در نقد احترام به عقایدترجمه هدیه دشتی🚀 @ofoghroydad«نظر هیچکسی محترم نیست؛ نظر، قابل نقد است. اما خود شما محترمی، مگر آنکه خلافش را ثابت کنی»
#ژنتیک_قدم_اول✍استیو جونز و بورین وان لون🚀 @ofoghroydadd
6.16 from matn zist-93 -3_0.pdfگذار از ردهبندی تکاملی (Evolutionary taxonomy) به ردهبندی فیلوژنتیک/کلادیستیک (Phylogenetic taxonomy/Cladisticsردهبندی زیستی از نظام سنتی و «تکاملی» به سمت ردهبندی فیلوژنتیک (کلادیستیک) حرکت کرده است. تکامل یک روند نردبانی و رو به کمال نیست؛ بلکه مانند یک درخت منشعب میشود. هیچ جانداری را نمیتوان «تکاملیافتهتر» یا «پستتر» از دیگری دانست؛ هر گونه به اندازهٔ سازگاری با محیط خود تکامل یافته است.انسان از دیدگاه تکامل، مقصد یا اوج تکامل نیست و معیار سنجش سایر جانداران محسوب نمیشود. اصطلاحاتی مانند «عالی»، «پست»، «ابتدایی» و «پیشرفته» در ردهبندی نوین اعتبار علمی ندارند. مفهوم کلاسیک «حلقهٔ گمشده» در ردهبندی فیلوژنتیک جایگاه گذشته را ندارد؛ هر گونه شاخهای مستقل از درخت حیات است، نه صرفاً پلی میان دو گروه. آرکیوپتریکس یک جانور واقعی با تاریخ تکاملی مستقل است، نه صرفاً یک «حد واسط». در کلادیستیک، همهٔ صفات اهمیت دارند و نباید فقط چند ویژگی ظاهری مبنای ردهبندی قرار گیرد. مبنای اصلی ردهبندی، نیای مشترک و صفات مشتقشدهٔ مشترک (آپومورفی) است. صفات اجدادی (پلزیومورفی) معمولاً معیار مناسبی برای تعریف گروههای طبیعی نیستند. گروههای معتبر باید مونوفیلتیک باشند؛ یعنی شامل یک نیای مشترک و تمام نوادگان آن. گروههای پارافیلتیک (مانند تعریف سنتی خزندگان یا ماهیها) از دیدگاه کلادیستیک نامعتبرند. گروههای پلیفیلتیک نیز نامعتبرند، زیرا اعضای آنها نیای مشترکِ دارای آن صفت را ندارند. در کلادیستیک، پرندگان زیرگروهی از خزندگان هستند؛ بنابراین پرنده بودن با خزنده بودن تناقض ندارد. به همین ترتیب، نهنگها همچنان پستاندارند، حتی اگر برخی ویژگیهای معمول پستانداران را از دست داده باشند. گروههای زیستی به صورت تودرتو تعریف میشوند؛ مثلاً یک پرنده همزمان پرنده، خزنده، آمنیوت و مهرهدار است. کالدوگرام میزان نزدیکی خویشاوندی و نیای مشترک را نشان میدهد، نه اینکه کدام گونه «قدیمیتر» یا «کمتکاملتر» است. هدف ردهبندی فیلوژنتیک، بازسازی تاریخ واقعی تبارزایی جانداران است، نه دستهبندی آنها بر اساس شباهت ظاهری یا میزان «پیشرفت». ردهبندی فیلوژنتیک ابطالپذیر است؛ با ورود دادههای جدید (بهویژه دادههای مولکولی)، درختهای تبارزایی میتوانند اصلاح شوند. گزیدههای مقاله دکتر خسروی دیرینه شناس که فایل آن بالا فرستاده شده است.🚀 @ofoghroydadd
آیا پرندگان خزندهاند؟رشد آموزش زیستشناسی زمستان ۱۳۹۲ - دکتر عرفان خسروی🦩 @ofoghclip
۷ نکته و اطلاعات عمومی کلیدی زبانشناسی و ژنتیک در مورد ایرانیان که هنگام بحث به کارتان میآید ۱. فرضیه آلتایی مردود شده است، و این آلتایی را در بحثها استفاده نکنید سالها تصور میشد زبانهای ترکی، مغولی و تونگوزی (و در برخی نسخهها کرهای و ژاپنی) اعضای…همهٔ انسانها با یکدیگر خویشاوندند. در واقع، انسانها حتی با سایر جانوران نیز نیای مشترک دارند؛ زیرا همگی شاخههایی از یک درخت حیات هستیم.پس اگر پرسیده شود کردها، فارسها، آذریها، لرها و بلوچها و غیره عموزادههایی هستند که تنها زبانهای متفاوتی دارند، چرا باید این را جدی گرفت؟ چرا نباید یک انگلیسی یا ژاپنی یا ترکیهای را جدی بگیرم آنها هم عموزادههای من هستند که نیای مشترک داریم.سوال خوب! واقعا بنی آدم اعضای یک پیکرند. اما برخی اعضا به یکدیگر نزدیکترند.پاسخ این است:به همان دلیلی که معمولاً برای پسرعموی خود احساس نزدیکی ارزش و احترام بیشتری نسبت به پسرِ پسرِ پسرِ پسرِ پسرِ... عموی خود(یک انگلیسی یا ژاپنی یا آفریقایی) دارید.هر دو خویشاوند شما هستند، اما یکی بسیار نزدیکتر از دیگری است.همهٔ انسانها خویشاوندند، اما همه به یک اندازه به هم نزدیک نیستند.اقوام ایران، از جمله آذریها، کردها، فارسها، لرها و بلوچها، به دلیل هزاران سال همزیستی، آمیزش و تاریخ مشترک، به طور میانگین از نظر ژنتیکی به یکدیگر نزدیکتر از بسیاری از جمعیتهای دوردست، مانند انگلیسیها، ژاپنیها ترکیهای یا بسیاری از دیگر ملتها هستند.برتری در کار نیست؛ بلکه این موضوع دوری و نزدیکی است و صرفا بازتاب تاریخ جمعیتهای انسانی است. فرق کرد و فارس و بقیه اقوام ایرانی برای مثلا یک آذری نسبت به یک انگلیسی یا ژاپنی یا آفریقایی و ترکیهای فاصله است: «دور، نزدیک»ما با هم فاصله نزدیکتری داریم به طوری که بیشتر شما چند نسل قبل نیای مشترک دارید تا با بقیه انسانها با زبانها و ملیتهای دیگر که با آنها چند صد نسل قبل جد مشترک دارید.تفاوتش در «چند و چند صد» است. اقوام ایرانی در یک استخر ژنتیکی هستند به نام مردمان ایرانی.و اگر از واژه ایرانی خوشتان نمیآید، هر نام دیگری روی آن بگذارید: مردمان علی اکبری مثلا!نام، واقعیت را تغییر نمیدهد.واقعیت این است که اقوام ایران، با وجود تفاوت در زبان، در مقایسه با بسیاری از جمعیتهای دوردست، خویشاوندی زیستی بسیار نزدیکتری با یکدیگر دارند.تفاوت یک ایرانی از قوم دیگری با یک انگلیسی یا ژاپنی برای شما، مثل تفاوت پسر عمو با پسر پسر پسر پسر پسر..... عموی شماست. روشن است که شما برای نزدیکان خود اهمیت و ارزش بیشتری قائل میشوید تا خویشاوندان بسیار دورتر، به ویژه اینکه ۵ هزار سال حافظه تاریخی مشترک نیز دارید و اکثر فرهنگتان نیز مشابه یکدیگر است و در یک کشور و مرز سیاسی با یک سرنوشت و وضعیت اقتصادی سیاسی اجتماعی مشابه هستید..🚀 @ofoghroydad
۷ نکته و اطلاعات عمومی کلیدی زبانشناسی و ژنتیک در مورد ایرانیان که هنگام بحث به کارتان میآید۱. فرضیه آلتایی مردود شده است، و این آلتایی را در بحثها استفاده نکنیدسالها تصور میشد زبانهای ترکی، مغولی و تونگوزی (و در برخی نسخهها کرهای و ژاپنی) اعضای یک خانواده زبانی مشترک به نام «آلتایی» هستند. اما از دهه ۱۹۶۰ به بعد، این فرضیه با نقدهای جدی زبانشناسان تاریخی روبهرو شد. پژوهشگرانی مانند Gerhard Doerfer و Gerard Clauson نشان دادند که بخش قابل توجهی از شباهتهای واژگانی این زبانها را میتوان با وامگیری، تماس طولانیمدت میان اقوام و همگرایی زبانی توضیح داد، نه با داشتن یک نیای مشترک.در دهههای بعد، بهویژه از دهه ۱۹۹۰، این دیدگاه در میان متخصصان زبانشناسی تاریخی به موضع غالب تبدیل شد و امروزه دیگر همهی دانشگاههای معتبر و دانشنامههای معتبر، فرضیه آلتایی را بهعنوان یک خانواده زبانی پذیرفتهشده تدریس نمیکنند.نتیجه:بنابراین امروزه زبانهای ترکی یک خانواده زبانی مستقل (Turkic language family) محسوب میشوند. خانوادهای شامل دهها زبان مانند ترکی استانبولی، آذری، ترکمنی، ازبکی، قزاقی، قرقیزی، اویغوری، یاکوتی و بسیاری زبانهای دیگر.نکته جالب اینجاست که ریشه نهایی این خانواده زبانی هنوز مشخص نشده است. کسی نمیداند این خانواده زبانی از کجا آمده است. برخلاف خانوادههایی مانند هندواروپایی که زبان نیای آنها تا حد زیادی بازسازی شده، درباره منشا دوردست زبانهای ترکی هنوز اتفاق نظر وجود ندارد و این موضوع همچنان یکی از زمینههای فعال پژوهش در زبانشناسی تاریخی است.۲. شباهت ظاهری زبانها همیشه به معنی خویشاوندی نیست.یکی از رایجترین اشتباهات این است که اگر دو زبان از نظر دستور یا ساختار شبیه باشند، پس حتماً از یک ریشهاند.این برداشت نادرست است.برای مثال، زبانهای ترکی، مغولی و تونگوزی همگی زبانهایی پیوندی هستند، هماهنگی واکه دارند و ترتیب جمله در آنها معمولا فاعل ـ مفعول ـ فعل است. اما این ویژگیها بهتنهایی هیچکدام اثباتکننده خویشاوندی نیستند. (چنانکه نوشتیم زبانهای ترکی همخانواده هیچ زبان دیگری نیست. فعلا ریشهاش هم نامشخص است و در دست تحقیق است.)زبانشناسی تاریخی خویشاوندی را بر اساس واژههای همریشه، تغییرات آوایی منظم و امکان بازسازی زبان نیا تشخیص میدهد، نه صرفا شباهتهای دستوری.۳. قوم، زبان و ژنتیک سه مفهوم متفاوتاند.افرادی که یک زبان صحبت میکنند الزاما از یک تبار ژنتیکی نیستند. مثل آذریها، ترکیههای مصریها و کشورهای آمریکای جنوبی.آذریها و ترکیهای ترکی صحبت میکنند، اما تبار ترکی ندارند و ادامه همان جمعیت بومی منطقه هستند. مصریها عربی صحبت میکنند اما عربتبار نیستند و ادامه همان جمعیت باستانی مصر هستند. کشورهای امریکای جنوبی نیز همینطور.زبان یک قوم یا منطقه میتواند تغییر کند بدون اینکه خود جمعیت جایگزین شود: نمونه مردم آذربایجان، مصر، آرژانتین و غیره.نمونههایی که نشان میدهد زبان ≠ تبار ژنتیکی۱. آذربایجان: ترکی صحبت میکند، اما ترک تبار نیستند؛ یعنی جمعیت آن از ترکهای آسیای مرکزی نیامده و تشکیل نشده است و ادامه همان جمعیت بومی منطقه است.زبان ترکی آذربایجانی در اثر تحولات تاریخی گسترش یافت، اما جمعیت امروز آذربایجان حاصل ترکیب جمعیتهای بومی قفقاز و فلات ایران با مهاجرتهای تاریخی است.۲. ترکیه: ترکی صحبت میکند، اما تاریخ جمعیتی آن فقط مهاجران ترک نیست(تنها ده درصد از هر فرد به ترکان آسیای مرکزی میرسد). زبان ترکی در آناتولی گسترش یافت، اما جمعیت امروز ترکیه تداوم جمعیتهای باستانی آناتولی و آمیزش با گروههای مهاجر مختلف است.۳. آرژانتین: اسپانیایی صحبت میکند، اما رومیتبار نیست. جمعیت آرژانتین عمدتا حاصل ترکیب بومیان آمریکای جنوبی و مهاجران اروپایی، بهویژه اسپانیاییها و ایتالیاییها است.۴. مکزیک: اسپانیایی صحبت میکند، اما اسپانیاییتبار نیستند. زبان اسپانیایی پس از استعمار اسپانیا گسترش یافت، اما بخش بزرگی از جمعیت مکزیک ریشه در تمدنها و جمعیتهای بومی مانند آزتکها و مایاها دارد.۵. پرو: اسپانیایی صحبت میکند، اما اسپانیایی نیستند. زبان رسمی اسپانیایی است، اما خود جمعیت پرو پیوند تاریخی عمیقی با تمدنهای بومی آند، بهویژه اینکاها، دارد و حاصل آمیزش تاریخی بومیان و مهاجران اروپایی است.۶. بولیوی: اسپانیایی صحبت میکند، اما اسپانیاییتبار نیست. با وجود زبان اسپانیایی، بخش بزرگی از جمعیت بولیوی از اقوام بومی آند مانند کچوا و آیمارا هستند.۷. برزیل: پرتغالی صحبت میکند، اما پرتغالی نیستند. پرتغالی در دورهٔ استعمار وارد برزیل شد، اما جمعیت برزیل ترکیبی از بومیان آمریکای جنوبی، اروپاییها، آفریقاییها و گروههای مهاجر دیگر است.۸. کلمبیا: اسپانیایی صحبت میکند، اما فقط اسپانیاییتبار نیست. زبان اسپانیایی میراث استعمار است، اما جمعیت کلمبیا ترکیبی از بومیان، اروپاییها و آفریقاییتباران است.۹. مصر: عربی صحبت میکند، اما مردم آن عرب تبار نیستند. عربی پس از گسترش اسلام زبان غالب شد، اما جمعیت مصر ادامهٔ تاریخی جمعیتهای باستانی درهٔ نیل همراه با کمی آمیزشهای بعدی است.• همچنین افرادی که از نظر ژنتیکی به هم نزدیکاند، ممکن است زبانهای کاملا متفاوتی داشته باشند.نمونههای فراوانی در جهان وجود دارد که یک جمعیت بدون تغییر عمدهٔ ژنتیکی، در طول تاریخ زبان خود را تغییر داده است.بنابراین نباید از روی زبان دربارهٔ ژنتیک یا از روی ژنتیک دربارهٔ زبان نتیجهگیری قطعی کرد.۴. «ایرانی» در زبانشناسی و جمعیت شناسی با «ایرانی» در معنای سیاسی یکی نیست. مرز سیاسی را در این بحث ها فراموش کنید.وقتی در کتابهای دانشگاهی میخوانید:Eastern Iranic peopleمنظور «شهروند ایران» یا «وابسته به دولت ایران» نیست.منظور این است که آن قوم به شاخهٔ ایرانیِ خانوادهٔ هندواروپایی تعلق داشته و به یکی از زبانهای ایرانی سخن میگفته است.فرهنگ سکاها بخشی از سنت گسترده فرهنگهای کوچنشین ایرانیزبان استپهای اوراسیا بود.به همین دلیل است که سکاها، سرمتها، آلانها و بسیاری از اقوام استپ اوراسیا در منابع دانشگاهی «Iranic» نامیده میشوند، حتی اگر هرگز در قلمرو دولتهای ایرانی زندگی نکرده باشند.۵. سکاها در اجماع علمی امروز مردمانی ایرانی و ایرانی زبان شناخته میشوند.در گذشته دیدگاههای گوناگونی دربارهٔ زبان سکاها مطرح بود، اما امروزه اجماع غالب زبانشناسی، باستانشناسی و بخش بزرگی از مطالعات ژنتیک این است که سکاها مردمانی ایرانیزبان شرقی (Eastern Iranic) بودهاند.این موضوع را میتوان در منابعی مانند Britannica، Encyclopedia Iranica و بسیاری از کتابهای دانشگاهی آکسفورد، کمبریج، پرینستون مشاهده کرد.۶. مقاله با اجماع علمی تفاوت دارد.گاهی افراد برای اثبات یک ادعا تنها به یک مقاله استناد میکنند.اما در علم، یک مقاله لزوما نمایندهٔ اجماع علمی نیست.مقالهها ممکن است فرضیههای جدید ارائه دهند، بعداً اصلاح شوند یا حتی رد شوند.برای فهم اینکه جامعهٔ علمی امروز چه دیدگاهی دارد، باید به مجموعهٔ شواهد، مرورهای نظاممند، کتابهای دانشگاهی، دانشنامههای تخصصی و نظر غالب متخصصان نگاه کرد، نه فقط به یک مقالهٔ منفرد.به همین دلیل ممکن است مقالهای دیدگاهی متفاوت مطرح کند، اما هنوز وارد اجماع علمی نشده باشد.۷. پیتزای ژنتیکی هر انسانی یک پیتزای ژنتیکی است.هر انسان یک ترکیب ژنتیکی منحصربهفرد است؛ حتی دو برادر نیز دقیقا ژنوم یکسانی ندارند.در سطح قوم هر قوم نیز یک پیتزای ژنتیکی است، لایه به لایه روی هم سوار شده است. ایران از ۵ بخش تشکیل شده است:ساکنان جزایر خلیج فارسترکمنهابلوچهاسیستانیهابخش CICدور این ۵ تا خط میکشیم در یک دایره قرار بدهید به نام «مردمان ایرانی(ایرانی اینجا سیاسی نیست و ارتباطی به مرز ندارد)»؛ یعنی مردمانی که وجه شباهت ژنتیکی بالایی دارند. ۵ دایره در یک دایره. بخش CIC یا خوشه مرکزی ایران چیست؟اگر پیتزای ژنتیکی آذری، کرد، فارس، لر، گیلکی، مازنی، عربهای ایران کنار هم بگذارید تا حداکثر شبیه همدیگر است. به همین دلیل همه اینها که نام بردیم یک دسته به نام خوشه مرکزی ایران صدا زده میشوند. یعنی این اقوام به همراه ۴ مورد دیگر یعنی ترکمن و جزایر خلیج فارس و سیستان و بلوچستان، اجداد مشترکی داشته اند ـ تا چند هزار سال پیش. هر کدام درصد کمی ترک، عرب یونانی و غیره دارند، اما غالب همه آنها به عمدتا بومی و دیرینهٔ فلات ایران، با آمیختگیهای محدود از همسایگان طی هزاران سال بازمیگردد. در مقیاس ژنتیک جمعیت، این گروهها یعنی آذری، لر، فارس، کردی و غیره، بخش قابلتوجهی از تاریخ ژنتیکی مشترک خود را از جمعیتهای قدیمی فلات ایران به ارث بردهاند.این جمعیتها در طول هزاران سال با گروههای دیگر نیز تماس داشتهاند، تماسها مهاجرتها و هجومها «تاثیر ناچیزی» داشته است، و بخش بزرگی از ساختار ژنتیکی آنها تداوم تاریخی منطقه را نشان میدهد.شما در اکنون، مهم نیست فارسی حرف میزنید یا کردی یا ترکی و غیرهاولا : تا حداکثر ادامه همان جمعیت بومی قبلی هستید. جابجایی رخ نداده. ترک و عرب نشدهاید. ترک زبان هستید. ما برای سادگی و اینکه خودشان دوست دارند در گفتگوهای روزانه میگوییم ترکها؛ وگرنه ترک نیستید، ترکزبان شدهاید. و زبان به تنهایی معرف شخص نیست.دوما: وجه شباهت ژنتیکی بالایی با بقیه اقوام ایرانی دارید که به جمعیت های مشترکی در گذشته میرسد: عموزاده هستیدسوما : خالص وجود نداردچهارما: برای برخی اقوام :«زبان تغییر کرده، جمعیت ادامه همان جمعیت قبلی است»🚀 @ofoghroydad
بیداری نیمهشب شاید اختلال نباشد؛ بازگشت به الگوی خواب اجداد ما• در برخی جوامع گذشته، خواب انسان اغلب به شکل دو مرحلهای (Segmented Sleep) بود: خواب اول، دوره کوتاهی بیداری در نیمهشب و سپس خواب دوم تا صبح.• این الگو در منابع تاریخی، از جمله متون ادبی، پزشکی و حقوقی، در فرهنگهای مختلف ثبت شده است.• گسترش نور مصنوعی و تغییر سبک زندگی پس از انقلاب صنعتی احتمالاً باعث رواج بیشتر خواب یکپارچه شبانه شد.• بیدار شدن در حوالی ساعت ۳ صبح لزوماً نشانه اختلال نیست و میتواند بخشی از الگوی طبیعی خواب برخی افراد باشد.• خواب انسان در چرخههای حدود ۹۰ تا ۱۱۰ دقیقهای شامل مراحل خواب سبک، عمیق و REM انجام میشود.• بیشتر افراد هر شب حدود ۴ تا ۶ چرخه خواب را تجربه میکنند.• خواب عمیق بیشتر در نیمه اول شب رخ میدهد؛ به همین دلیل بیدار شدن در ساعات نزدیک صبح آسانتر است.• بیداریهای کوتاه در طول شب طبیعی هستند و بسیاری از افراد آنها را به یاد نمیآورند.• برخی پژوهشها نشان دادهاند در شرایط بدون نور مصنوعی و محدودیت زمانی، افراد ممکن است دوباره به الگوی خواب دو مرحلهای تمایل پیدا کنند.• مطالعهای روی یک جامعه کشاورزی در ماداگاسکار که نور مصنوعی شبانه نداشتند، الگوهای خواب چندبخشی را گزارش کرد.• افزایش طبیعی کورتیزول نزدیک صبح با افزایش هوشیاری مرتبط است، اما پژوهشهای جدید نشان میدهند این افزایش لزوماً نتیجه بیدار شدن نیست.• ارتباط بین کورتیزول و بیداری شبانه میان افراد متفاوت است و هنوز کاملاً روشن نیست.• تغییرات هورمونی دوران یائسگی میتواند خواب را مختل کند؛ کاهش استروژن و پروژسترون ممکن است خواب عمیق را کاهش دهد.• افت قند خون شبانه در برخی شرایط، بهویژه در افراد مبتلا به دیابت، میتواند باعث فعال شدن هورمونهای استرس و بیداری شود.• کافئین حتی در ساعات بعدازظهر و مصرف الکل میتوانند کیفیت خواب، بهویژه خواب REM، را کاهش دهند.• نگرانی درباره بیدار ماندن و نگاه کردن مکرر به ساعت میتواند چرخه بیخوابی را تقویت کند.• رعایت بهداشت خواب، مانند کاهش نور شدید پیش از خواب، محدود کردن محرکها و داشتن برنامه منظم، به بهبود خواب کمک میکند.• زمان ثابت بیدار شدن میتواند به تنظیم ساعت زیستی بدن کمک کند.• اگر پس از حدود ۲۰ دقیقه خواب بازنگشت، انجام فعالیتی آرام خارج از تخت میتواند ارتباط تخت با بیداری را کاهش دهد.• درمان شناختی رفتاری برای بیخوابی (CBT-I) یکی از مؤثرترین و توصیهشدهترین روشها برای درمان بیخوابی مزمن است.• بیدار شدن ساعت ۳ صبح در بسیاری از موارد میتواند بخشی از تنوع طبیعی خواب انسان باشد، اما بیداریهای مکرر و طولانی ممکن است نیاز به بررسی داشته باشند.🚀 @ofoghroydaddکلیپ کوتاه:🎥 تفاوت سحرخیزان و شب زندهداران🎥 چرا خواب میبینیم؟ معنی خوابهایی که میبینیم چیست؟🎥 چگونگی عملکرد بیهوشی🎥 آیا از تاثیر خواب بر اندازه بیضهها و میزان تستوسترون خود آگاهی دارید؟خواب ابرنیروی شماست!🎥 بیخوابی
فصل چهارم ساختار استدلال و منطق 📚مغز فریبکار شما 👤استیون نوولا @HiggsMind
شواهد DNA در تایید خویشاوند بودن انسان و شامپانزه!رتروویروسهای درونزا، تکههای dna باستانی هستند که ویروسها، وارد ژنوم ما و اجدادمان کردهاند! بین ۵ تا ۸ درصد ژنوم ما از همین تکههای ویروسی تشکیل شده است.این تکههای dna ویروسی، میتوانند مدرکی غیرقابل انکار در تایید خویشاوندی گونهها ارائه دهند!توضیح آن را در ویدئو ببینید!ترجمه و زیرنویس: امیر پارسا🚀 @Ofoghroydadd
پیش از شروعاین متن چه ادعایی دارد و چه ندارداین جزوه دو نیمه داره که به هم وصل میشن. نیمهٔ اول دربارهٔ اینه که چطور دربارهٔ حرفها و خبرها فکر کنیم: یک رخداد چقدر محتمله، یک ادعا چقدر پایه داره، و چرا باید بیشترِ چیزایی که میشنویم رو نادیده بگیریم. نیمهٔ دوم دربارهٔ اینه که وقتی این فکر نکردن و بیوقفه خبر بلعیدن ادامه پیدا میکنه، توی بدن و مغز چه اتفاقی میافته. چون قراره از سطحِ آمار و احتمال شروع کنیم و به سطحِ هورمون و سلولِ عصبی برسیم، خوبه از اول مرزها رو روشن کنم.این متن چه ادعایی داردنیمهٔ اول تکیهگاهش چند خطِ جدیِ علومِ شناختی و آماره: تفکیکِ «ممکن» از «محتمل»، مفهومِ سابقه یا نرخِ پایه، تفاوتِ سیگنال و نویز، و کارِ کسایی مثلِ کانمن و تتلاک روی خطاهای پیشبینی و کیفیتِ قضاوت. نیمهٔ دوم هم روی علومِ اعصابِ استرس بنا شده: محورِ HPA، کورتیزولِ مزمن، بارِ آلوستاتیک، و اثرِ نااطمینانی بر این سیستم. اینها استعارهٔ صرف نیستن؛ پشتشون پژوهش هست و هرجا منبعِ مشخصی داره، اشاره میکنم.این متن چه ادعایی ندارداول و از همه مهمتر: «اعتیاد به کورتیزول» یک استعارهست، نه یک تشخیصِ پزشکی. هیچ بیماریای به اسمِ «اعتیاد به کورتیزول» یا «اعتیاد به استرس» توی کتابهای رسمیِ تشخیصِ بالینی وجود نداره. چیزی که واقعاً هست اینه: سیستمِ استرسِ مغز و سیستمِ پاداشِ مغز از یک جاهایی به هم گره خوردهان، نااطمینانی واقعاً پاسخِ استرس رو روشن میکنه، و چک کردنِ وسواسیِ خبر واقعاً روی منطقِ «پاداشِ نامنظم» کار میکنه. ولی «معتاد به کورتیزولِ خودت شدن» یک علمِ واقعی ولی ظریفتر رو سادهسازی میکنه. من این تعبیر رو بهعنوان یک استعارهٔ گویا به کار میبرم و همینجا صریح میگم که استعارهست؛ همین صراحت، بخشی از قرارِ ما با خوانندهست.دوم، این یک نسخهٔ درمانی نیست. اگه واقعاً توی یک حالِ بدِ عمیق گیر افتادی، این جزوه جای متخصص یا پزشک رو نمیگیره؛ فقط میتونه کمک کنه بهتر بفهمی چی داره اتفاق میافته.سوم، این جزوه قطعی حرف نمیزنه. علم در حالِ تغییره و بعضی بخشها هنوز محلِ بحثان. مثلاً «نرخِ پایه رو آدمها نادیده میگیرن» یک یافتهٔ محکمه، ولی همین یافته به نحوهٔ بیانِ مسئله هم حساسه. یا کلِ «حلقهٔ آسیب» که توی فصل ۸ میسازم، تکتکِ حلقههاش پشتوانهٔ پژوهشی دارن، ولی خودِ این حلقه بهعنوان یک کلِ یکپارچه، یک جمعبندیِ منطقیه، نه چیزی که توی یک آزمایشِ واحد سرتاسر اثبات شده باشه. هرجا چیزی قطعی نیست، صریح میگم.سه ادعای اصلی این متنیک، بیشترِ ورودیهای خبری ارزشِ عملیِ کمی دارن مگر اینکه از فیلترِ احتمال، منبع و کانتکست رد بشن. دو، نااطمینانیِ مزمن میتونه سیستمِ استرس رو روشن نگه داره و هزینهٔ شناختی و بدنی بسازه. سه، راهِحل قطعِ کاملِ ارتباط با جهان نیست؛ طراحیِ ورودی، تأخیر، منابعِ معتبر، و بازیابیِ سیستمه.سه چیزی که این متن نمیگویدیک، اینکه کورتیزول «بد» است. دو، اینکه خبر دیدن یک بیماریه. سه، اینکه هر استرسی آسیبزاست.خلاصه، باز هم همون حرفِ منظومه: این رو یک نقشه بدون، نه خودِ سرزمین. نقشهٔ خوب کمک میکنه راهت رو پیدا کنی، ولی هیچ نقشهای جای راه رفتنِ واقعی رو نمیگیره.
تفکر سیستمی و تفکر خطیچرا مرتبا پیشنهاد کردهایم تفکر سیستمی بهتر است؟چرا نباید تنها تا نوک بینی خودتان را ببینید و سپس تحلیل کنید؟چون از دید فلسفه علم و نظریه پیچیدگی، تفکر سیستمی به جهان نزدیکتر است؛ چون بسیاری از پدیدههای واقعی (مثل اقتصاد، اکوسیستمها، جوامع، سیاست، مغز و حتی تکامل زیستی) شبکهای و دارای بازخورد هستند، نه زنجیرههای ساده علت و معلولی.هرچند، این به آن معنا نیست که تفکر خطی بیفایده است. در مسائل محدود و مهندسیشده، تفکر خطی اغلب دقیقتر، سریعتر و کارآمدتر است. خطا زمانی رخ میدهد که مسائل پیچیده را با ابزار ذهنی مناسب مسائل ساده تحلیل کنیم.مثلا وقتی میبینید شخصی در حال کتک خوردن است، شما نباید بگویید شاید شاید شاید و شاید، و در کل سیستمی فکر کنید. نه. باید سریع وارد عمل شوید. علت، معلول: ممانعت. چون شرایط و زمان محدود است.ولی زمانی که در بحث فلسفی و علمی(به جز علوم کاربردی مثل غالبا پزشکی و مهندسی) و سیاسی هستید یا قصد تحلیل خبری سیاسی و پستی علمی را دارید باید سیستمی فکر کنید. (من قبلا به جای تفکر سیستمی مینوشتهام تفکر چندوجهی یا تفکر شبکه مانند.)من هم میبینیم که بیشتر نزدیک به همهی دیدگاهها زیر پستهای خبری در کانالهای مختلف، محصول تفکر خطی هستند. شما حق دارید گاهی در ذهن بگویید این چه وضعش است چرا فرد تنها تا نوک بینی خود را میبیند، چرا دایره علل و تاثیرات را بزرگتر نمیکند؟مثل اینکه بیشتر مردم عادت دارند چنین نکنند، چون اینگونه مغز انرژی کمتری مصرف میکند.لازم است بگویم که اگر یک فرد به طور مداوم مسائل را با دامنهای بسیار گسترده و تعداد زیادی متغیر و ارتباط تحلیل کند، ممکن است بار شناختی افزایش یابد و در طول زمان به خستگی یا فرسودگی ذهنی منجر شود. این یعنی زندگی شما به هم میریزد؛ بنابراین هنر کنترل کردن خود در اینجا مهم است. سام🚀 @ofoghroydad
DuneHans Zimmer🚀 @ofoghroydad
🎧 ریمیکس «ابدیت» از مسانو، ساختهٔ آنیما و کریس آوانتگارد؛ اجرای زنده از رویداد Afterlife در شیلی.تکنولوژی را دریابیدفقط با هندزفری در تنهایی ➡️🎧 @ofoghroydad
آیا شبهذرات واقعا وجود دارند؟وقتی برای اولین بار واژه شبهذره را میشنویم، ممکن است این پرسش ایجاد شود که آیا با یک ذره واقعی روبهرو هستیم یا فقط با یک مفهوم ریاضی که دانشمندان برای سادهتر کردن محاسبات ساختهاند؟پاسخ، ساده نیست؛ زیرا #شبهذرات نه مانند ذرات بنیادی، موجودیتهایی مستقل هستند و نه صرفا یک ابزار ذهنی.شبهذره چیست؟در فیزیک باید میان ذرات بنیادی و شبهذرات تفاوت گذاشت. ذرات بنیادی مانند الکترون، فوتون و کوارک، موجودیتهایی هستند که میتوانند مستقل از ماده و حتی در خلا وجود داشته باشند.اما شبهذرات از جنس دیگری هستند. آنها برانگیختگیهای جمعی کوانتومی هستند که از رفتار تعداد بسیار زیادی از ذرات درون یک سامانه، مانند یک بلور یا ماده مغناطیسی، به وجود میآیند.به بیان ساده، #شبه_ذره یک ذره جدید نیست؛ بلکه الگویی منظم از رفتار ذرات بنیادی است که آنقدر ویژگیهای مشخصی پیدا میکند که دانشمندان میتوانند آن را مانند یک ذره پژوهش کنند.یک مثال ساده: موج در ورزشگاهبرای درک ایده رفتار جمعی، میتوان موجی را تصور کرد که در یک ورزشگاه میان تماشاگران حرکت میکند. خود موج یک جسم مستقل نیست؛ از حرکت هماهنگ هزاران نفر ساخته شده است.با این حال، موج ویژگیهای مشخصی دارد؛ مثلا سرعت دارد، جهت حرکت دارد و میتوان آن را دنبال کرد.شبهذرات نیز از این نظر شبیه هستند. آنها حاصل رفتار جمعی اجزای یک مادهاند، اما این رفتار آنقدر منظم است که میتوان آن را بهصورت یک موجودیت فیزیکی مستقل در معادلات و آزمایشها بررسی کرد.البته یک تفاوت مهم وجود دارد؛ موج ورزشگاه یک پدیده کلاسیک است، اما بسیاری از شبهذرات در چارچوب فیزیک کوانتومی تعریف میشوند. برای مثال، فونون(نه فوتون) در واقع کوانتیدهشدهی ارتعاشات جمعی اتمها در یک شبکه بلوری است.آیا شبهذرات فقط یک ابزار ریاضی هستند؟خیر.شاید تصور شود که شبهذرات فقط یک روش ساده برای انجام محاسبات هستند، اما آنها آثار فیزیکی قابل اندازهگیری دارند.برای مثال، فونون را در نظر بگیرید. فونون یک بسته انرژی از ارتعاشات کوانتومی شبکه بلوری است و نقش مهمی در توضیح انتقال گرما در مواد جامد دارد.همچنین شبهذراتی مانند اکسیتونها در توضیح رفتار نوری و الکتریکی نیمهرساناها، مگنونها در توضیح مغناطیس، و آنیونها در توضیح حالتهای توپولوژیک ماده مانند اثر هال کوانتومی کسری اهمیت دارند.چرا به آنها شبه میگوییم؟زیرا آنها ذرات بنیادی مستقل نیستند.یک الکترون میتواند در خلا وجود داشته باشد، اما بیشتر شبهذرات برای شکلگیری به یک محیط مادی و برهمکنش تعداد زیادی ذره نیاز دارند. اگر آن محیط از بین برود، شبهذره نیز دیگر وجود نخواهد داشت.برای مثال، فونون بدون یک شبکه بلوری معنایی ندارد و مگنون بدون یک سامانه مغناطیسی شکل نمیگیرد.آیا شبهذرات واقعی هستند؟این پرسش به تعریف ما از واقعی بودن بستگی دارد. اگر منظور از واقعی، یک ذره بنیادی مستقل مانند الکترون باشد، پاسخ منفی است.اما اگر منظور چیزی باشد که بتوان آن را اندازهگیری کرد، ویژگیهایش را پیشبینی کرد و اثر فیزیکی آن را مشاهده کرد، پاسخ مثبت است.در فیزیک، بسیاری از پدیدهها مانند دما، فشار یا امواج نیز حاصل رفتار جمعی تعداد زیادی ذره هستند، اما به همین دلیل غیرواقعی محسوب نمیشوند.شبهذرات نیز در همین دسته قرار میگیرند، آنها ذرات بنیادی نیستند، اما پدیدههایی واقعی و قابل بررسی هستند.مرز میان واقعیت بنیادی و واقعیت فیزیکیشبهذرات نشان میدهند که طبیعت همیشه با تصویر ساده ما از جهان سازگار نیست. گاهی مجموعهای عظیم از ذرات میتواند رفتاری چنان منظم ایجاد کند که خود آن رفتار به موضوعی مستقل در فیزیک تبدیل شود.بنابراین پاسخ نهایی این است که شبهذرات ذرات بنیادی جدید نیستند، بلکه برانگیختگیهای جمعی کوانتومی در ماده هستند که ویژگیهای قابل اندازهگیری دارند و نقشی اساسی در فهم جهان ماده و فناوریهای مدرن ایفا میکنند.سام آریامنش 🚀 @ofoghroydadd#Quasiparticle
آیا در کیهان تنهاییم؟ مرز میان دانش، عدم قطعیت، و باور«هربار یادآوری جایگاهمان، باعث آرامش است.»در این نوشتهی پایین، تقریبا هیچ توضیح تخصصی وجود ندارد و این نوشته، ساده و عمومی ولی تا حد زیادی دقیق است.پرسش وجود یا عدم وجود حیات فرازمینی، یکی از معدود پرسشهایی است که همزمان علم، فلسفه، و ریاضیات را درگیر میکند. پیش از هر نتیجهگیری، لازم است سه موضع را از هم تفکیک کنیم که اغلب در گفتوگوهای عمومی با هم خلط میشوند؛ باور به اینکه تنهاییم و باور به اینکه حیات فرازمینی وجود دارد و نمیدانم. هرکدام بار اثباتی متفاوتی دارند.🌚 آنچه میدانیمتا امروز هیچ شاهد علمیِ تاییدشدهای از حیات فرازمینی ـ در هیچ سطحی، از ساده تا هوشمند ـ یافت نشده است. این خود واقعیتی مستند است، نه نشانهی نادانی.همزمان، مقیاس کیهان خیرهکننده است؛ در جهان قابلمشاهده بهتنهایی، تخمینها عددی در حدود 10²⁵ سیارهی زمینسان را نشان میدهند.و این سقف ماجرا نیست؛ جهان قابلمشاهده، به دلیل محدودیت سرعت نور و انبساط کیهانی، تنها بخشی از کل جهان است؛ کل جهان میتواند بهمراتب بزرگتر یا حتی نامتناهی باشد.🪐 چرا عدد بزرگ بهتنهایی کافی نیست؟استدلال رایج این است که با این همه سیاره، بعید است حیات فقط یکبار رخ داده باشد. این استدلال شهودا جذاب است، اما ضعف ریاضی مشخصی دارد.احتمال وقوع یک رویداد در سطح کیهان، حاصلضرب دو عامل است: تعداد فرصتها (N) و احتمال وقوع در هر فرصت (p).در این مورد کلیپهای جذاب عمومی فرستادهام.ما N را تقریبا میدانیم؛ اما p را نمیدانیم ـ چون تنها یک نمونهی مشاهدهشده از پیدایش حیات در اختیار داریم: زمین.از یک نمونه نمیتوان نرخ پایهی آماری استخراج کرد.نیک باستروم و اندرس ساندبرگ در مقالهای در سال ۲۰۱۸ با عنوان Dissolving the Fermi Paradox ـ که گمان میکنم گزارشی از آن را پست کرده باشم ـ این عدم قطعیت را با روش بیزی وارد معادلهی دریک کردند.نتیجهی جالب توجه بود؛ وقتی عدم قطعیت واقعی در پارامترها لحاظ شود، سناریوی «ما تنهاییم» سهم قابلتوجهی از توزیع احتمال را به خود اختصاص میدهد ـ حتی با عددی به بزرگی 10²⁵.از سوی دیگر، زیستشناس پیتر وارد و اخترشناس دونالد براونلی در کتاب زمین نادر استدلال کردند که ترکیب شرایط لازم برای حیات پیچیده ـ پایداری مداری، ماه بزرگ، صفحات تکتونیکی فعال، میدان مغناطیسی، موقعیت مناسب در کهکشان ـ میتواند بهقدری نادر باشد که حیات پیچیده استثنایی باشد.این افراد نه از عظمت کیهان بیخبرند و نه صلاحیت علمی کمتری دارند؛ برعکس، دقیقا حوزهی تخصصیشان همین مقیاسهاست.🪐 مسئلهی «یک نمونه»حتی گلوگاههای تکاملیِ شناختهشده در تاریخ زمین (مانند گذار از سلول ساده به سلول یوکاریوتی، که ظاهرا فقط یکبار در حدود دو میلیارد سال رخ داده) نمیتوانند بهتنهایی دلیلی بر «سختی عمومی حیات» باشند.این مسیر خاص، وابسته به بیوشیمی کربنمحور و آبمحور همین سیاره است.زیستشیمیهای جایگزین میتوانند مسیرهای کاملا متفاوتی به سمت پیچیدگی داشته باشند که گلوگاه معادلی نداشته باشند.به زبان ساده چون تنها یک بیوشیمی را مشاهده کردهایم، نمیتوانیم مسیر زمین را قاعدهی عمومی تکامل در کیهان بدانیم ـ همانطور که نمیتوانیم آن را استثنا هم بدانیم.🌕 و فاصلهها؟فاصلههای عظیم میانستارهای مسئلهی دیگری را روشن میکنند؛ این پرسش که چرا اگر حیات فراوان است، ممکن است هرگز نشانهای از آن نبینیم.این استدلال به پارادوکس فرمی مربوط است و نبود شاهد را توجیه میکند، اما بهخودیخود احتمال وجود حیات را افزایش نمیدهد.☄️ خلاصه با در نظر گرفتن مقیاس واقعی کیهان، اینکه حیات ساده در جای دیگری هم به وقوع پیوسته باشد، شهودا محتمل به نظر میرسد.اما دربارهی حیات پیچیده و هوشمند، عدم قطعیت بهمراتب بیشتر است ـ نه به این دلیل که فضا کوچک است، بلکه چون گلوگاههای احتمالیِ مسیر تکامل، ماهیتی زیستی دارند، نه صرفا مکانی، و ما هنوز نمیدانیم این گلوگاهها چهقدر تنگاند.صادقانهترین موضع علمی در این مرحله، نه ادعای قاطع به وجود حیات فرازمینی است و نه انکار قاطع آن، بلکه پذیرفتن اینکه دادههای موجود برای هیچکدام کافی نیستند.این عدم قطعیت، نشانهی ضعف علم نیست؛ نشانهی صداقت آن با محدودیتهای شواهد موجود است.سام آریامنش 🚀 @ofoghroydad
نخستین جراحی موفق ربات انساننما روی حیوان زنده!تیمی از مهندسان و جراحان دانشگاه کالیفرنیا، سندیگو برای نخستینبار موفق شد با استفاده از یک ربات انساننما که از راه دور توسط جراح کنترل میشد، عمل لاپاراسکوپی برداشتن کیسه صفرا را روی خوکهای بیهوش انجام دهد.این پژوهش که در مجله علمی Nature منتشر شده، نشان میدهد رباتهای انساننما میتوانند در آینده بهعنوان دستیار جراحان برای انجام عملهای پیچیده از راه دور به کار گرفته شوند.در آزمایش، جراح از طریق کنسول ربات را کنترل میکرد و یک پزشک در کنار حیوان بهعنوان دستیار حضور داشت. دو عمل با موفقیت انجام شد و تنها یک مورد خونریزی جزئی رخ داد که سریع کنترل شد.پژوهشگران اعلام کردند فناوری هنوز محدودیتهایی مانند تأخیر سیگنال، نیاز به کالیبراسیون و تنظیم مداوم دارد، اما سرعت پیشرفت آن نسبت به نسلهای نخست جراحی رباتیک بسیار بیشتر است.مزیت اصلی رباتهای انساننما نسبت به سامانههای فعلی، اندازه کوچکتر، قابلیت انتقال آسانتر و امکان استفاده در مناطق محروم، محیطهای خطرناک و حتی مأموریتهای فضایی است.این دستاورد به معنی جایگزینی جراحان با رباتها نیست، بلکه گامی مهم برای گسترش جراحی از راه دور و افزایش دسترسی به خدمات پزشکی تخصصی محسوب میشود.🚀 @ofoghroydadd
🤓یک کانال ساختند و از طریق NotebookLM، کتابهای علمی را به ویدئوهای آموزشی تبدیل میکنند.⚫️لیست کتابهای علمی کانال Higgs Mind🔸مغز داستان شما🔸زندگی 3.0: انسان بودن در عصر هوش مصنوعی🔸روانشناسی باور🔸انسان خداگونه🔸رفتار بررسی زیستشناسی بهترین و بدترین رفتارهای انسان🔸مغز هیجانی کاوشی در علم احساسات🔸10 اصل برای زوجدرمانی موثر🔸منشأ آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی🔸درست حسابی دعوا کن 🔸تفکر انتقادی تدابیری برای آگاهانه زیستن و خوب آموختن 🔸ژن خودخواه 🔸اخلاق و مغز مشاور علم اعصاب در مورد اخلاق چه میگوید🔸مغز پویا ماجرای مغزی که هر لحظه تغییر میکند🔸محتوم نگاه علم به زندگی بدون ارادهی آزاد🔸علم اعتماد: هماهنگی عاطفی برا زوجها🔸چرا به علم اعتماد کنیم؟🔸کتاب ژنتیک مردگان🔸تکینگی نزدیکتر است🔸نویز: نقصی در قضاوت انسان🔸ماده تاریک و دایناسورها🔸طول عمر: چرا پیر میشویم و چگونه آن را به تاخیر بیندازیم🔸همانگونه که هستی: دانش نوین جنسی🔸دومین انقلاب کوانتومی🔸ملت دوپامین 🔸نکسوس (همبستگی)🔸عقلانیت چیست، چرا به نظر کمیاب است، چرا مهم است؟ 🔸تصویر بزرگدرباره خاستگاههای حیات، معنی داشتن ک خود جهان🔸کتابهای صوتی کانال مدرسه زندگی🔸رایانش کوانتومی: یک رویکرد کاربردی Updating...🧑🎓یک کانال ساختند و از طریق NotebookLM، کتابهای علمی را به ویدئوهای آموزشی تبدیل میکنند.⬅️عضو شوید
مهارتهای هندسیِ دیگر میمونها ممکن است تنها با آموزش رسمی از مهارتهای ما جدا شودپژوهش جدیدی از دانشگاه کارنگی ملون نشان میدهد توانایی درک برخی مفاهیم پایه هندسی فقط مختص انسانها نیست و میمونها نیز میتوانند اشکال هندسی مشابه را حتی زمانی که چرخیده یا در اندازههای متفاوت نمایش داده شدهاند، تشخیص دهند.در زندگی روزمره، انسانها معمولا بدون فکر کردن میتوانند تشخیص دهند که دو شکل هندسی، با وجود تغییر جهت، همچنان یکسان هستند. برای مثال، دو مثلث که یکی به سمت راست و دیگری به سمت چپ قرار گرفته است، از نظر هندسی همان شکل هستند و فقط برای نشان دادن جهت متفاوت چرخیدهاند.دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون برای بررسی تفاوت توانایی هندسی انسان و دیگر نخستیها، آزمایشهایی روی سه گروه انجام دادند:۸ میمون بالغ شامل ۴ ماکاک رزوس و ۴ بابون زیتونی۵۵ کودک پیشدبستانی آمریکایی بین ۳ تا ۶ سال۷۷ بزرگسال از قوم بومی تسیمانه که آموزش رسمی بسیار محدودی داشتندهمچنین دادههایی از یک پژوهش قبلی شامل بابونها، کودکان پیشدبستانی و کلاس اول فرانسوی، و بزرگسالان فرانسوی و بومی هیمبا نیز بررسی شد.در آزمایش، شرکتکنندگان باید با استفاده از یک صفحه لمسی، جفتهایی از اشکال دارای هندسه یکسان را پیدا میکردند. این اشکال ممکن بود:چرخیده باشند،اندازه متفاوتی داشته باشند،یا در میان تعداد زیادی شکل دیگر پنهان شده باشند.برای مثال، باید دو مثلث قائمالزاویه مشابه را که در جهتهای مختلف قرار گرفته بودند، شناسایی میکردند.شرکتکنندگان آموزش کمی درباره روش انجام آزمایش دریافت کردند و باید با آزمون و خطا یاد میگرفتند. پاسخ درست با یک صدای مثبت همراه بود و به کودکان برچسب و به میمونها تکهای غذا داده میشد.نتیجه شگفتانگیز این بود که عملکرد میمونها تقریباً با کودکان کمسن پیش از دریافت آموزش رسمی ریاضی قابل مقایسه بود.جسیکا کانتلون، عصبشناس رشد و سرپرست پژوهش، گفت:«با بررسی بزرگسالانی که آموزش هندسی رسمی نداشتند در کنار افرادی که آموزش رسمی دیدهاند، همچنین کودکان و میمونها، میتوانیم بفهمیم کدام جنبههای استدلال هندسی بهطور طبیعی پدیدار میشوند و کدام جنبهها بهطور خاص توسط آموزش تقویت میشوند.»البته دیگر میمونها مانند انسانها درک نمادین از هندسه ندارند. انسانها میتوانند درباره مفاهیمی مانند تقارن، طول ضلعها، خطوط موازی و اندازه زاویهها به شکل انتزاعی فکر کنند؛ قابلیتی که بیشتر با آموزش و فرهنگ تقویت میشود.پژوهش نشان داد کودکان و میمونها بیشتر به پردازش شهودی تکیه میکنند، در حالی که بزرگسالان از روش نمادینتر استفاده میکنند و قوانین هندسی پنهان پشت اشکال را بهصورت ناخودآگاه استخراج میکنند.جیلین لی ، پژوهشگر روانشناسی و یکی از نویسندگان اصلی مقاله، گفت:«شگفتانگیزترین یافته این بود که کودکان خردسال، پیش از دریافت آموزش رسمی ریاضی، در این کار تقریباً مانند میمونها عمل میکنند.»این یافته نشان میدهد تفکر انتزاعی یک ویژگی کاملاً صفر و یکی نیست که ناگهان در انسان ظاهر شده باشد. بلکه برخی پایههای شناختی ریاضیات، مانند توانایی تشخیص روابط هندسی، در میان نخستیها مشترک است و آموزش انسانی روی این تواناییهای زیستی قدیمی ساخته میشود.به گفته پژوهشگران، آموزش رسمی احتمالاً تفکر ریاضی را از ابتدا ایجاد نمیکند؛ بلکه تواناییهای شناختی موجود را که طی میلیونها سال تکامل یافتهاند، تقویت و گسترش میدهد.این پژوهش در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شده است.🚀 @ofoghroydad
برای اولین، گفتوگوی زنده و مستقیم با برنده جایزه نوبل 🏆📣 رویداد ویژه گفتوگوی زنده با پروفسور کاتالین کاریکو (Katalin Karikó)، برنده جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی ۲۰۲۳✨ فرصتی بینظیر برای شنیدن روایتی دستاول از زندگی پروفسور کاتالین کاریکو و آشنایی با نوآوری بزرگ ایشان در فناوری mRNA؛ دستاوردی که نقش مهمی در نجات جان میلیونها انسان داشت و جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی ۲۰۲۳ را برای ایشان به ارمغان آورد.✅ به صورت کاملا رایگان (آنلاین)🗓️ زمان برگزاری: ۱۰ مرداد | ساعت ۱۸ به وقت ایران💢 اطلاعات مربوط به ثبتنام بخش حضوری، بهزودی اعلام خواهد شد.🔗 لینک ثبتنام مستقیم🌱 توصیه میکنیم این فرصت کمنظیر را که شاید هر چند دهه یکبار برای جامعه علمی کشور فراهم شود، از دست ندهید.با توجه به شرایط کشور، برای اطلاعرسانی هرچه گستردهتر و حضور هرچه بیشتر علاقهمندان در این رویداد، ممنون میشویم با اشتراکگذاری این پست در گروههای دانشجویی و بین دوستان خود، ما را همراهی کنید. 🤍اینستاگرام | تلگرام | لینکدین | بله | درباره ما┏━━━━━━ 🆔 @UIBiologists🔬🧬┗━━━━━━
نخستین کشف جَو در یک سیاره سنگیِ بالقوه قابلسکونت خارج از منظومه شمسیبرای نخستین بار، اخترشناسان موفق شدند وجود جوّ را در یک سیاره سنگی خارج از منظومه شمسی که در منطقه قابلسکونت ستاره خود قرار دارد، شناسایی کنند.این سیاره که LHS 1140 b نام دارد، یکی از مهمترین اهداف جستوجوی جهانهای شبیه زمین محسوب میشود.تا پیش از این، دانشمندان بیش از ۲۰ سال توانسته بودند جوّ سیارات فراخورشیدی را بررسی کنند، اما این موفقیت عمدتاً محدود به سیارات بزرگ گازی و بسیار متفاوت از زمین، مانند مشتریهای داغ، بود. اکنون برای نخستین بار نشانههایی از جوّ در یک سیاره سنگی و بالقوه مناسب برای وجود آب مایع مشاهده شده است.کالین چروبیم، دانشمند علوم سیارهای در دانشگاه هاروارد و نویسنده اصلی پژوهش منتشرشده در مجله Science، میگوید:«این نخستین بار است که کسی جوّ یک سیاره سنگی در منطقه قابلسکونت یک ستاره دیگر را پیدا کرده است.»ویژگیهای سیاره LHS 1140 bاین سیاره حدود ۵ برابر جرم زمین و حدود ۱٫۷ برابر شعاع زمین دارد. این ویژگیها نشان میدهد که احتمالا یک سیاره سنگی با ترکیبی شبیه زمین است، اما ممکن است دارای لایهای نازک از جوّ و شاید مقداری آب باشد.سیاره LHS 1140 b در فاصله حدود ۵۰ سال نوری از زمین قرار دارد و به دور یک کوتوله سرخ میچرخد. این ستاره تقریبا یکپنجم جرم و اندازه خورشید را دارد و بسیار سردتر از آن است.اهمیت این یافتهحدود ۲۰ سال پیش، دانشمندان حتی نمیدانستند آیا سیارات سنگی مشابه زمین در اطراف ستارگان دیگر رایج هستند یا نه. سپس مشخص شد که این سیارات فراواناند و برخی از آنها در منطقه قابلسکونت ستاره خود قرار دارند.اما پرسش بزرگتر این بود:آیا این سیارات توانستهاند جوّ خود را حفظ کنند؟اکنون دانشمندان میدانند که دستکم یکی از آنها چنین قابلیتی داشته است.کشف جوّ هلیومیپژوهشگران پیش از این با استفاده از مدلهای رایانهای پیشبینی کرده بودند که LHS 1140 b ممکن است دارای جوّی عمدتاً متشکل از هلیوم باشد.این مدل نشان میداد برخی سیارات میتوانند هیدروژن سبک خود را از دست بدهند، اما هلیوم را حفظ کنند؛ فرآیندی که ممکن است دستهای جدید از سیارات موسوم به جهانهای هلیومی ایجاد کند.خروج هلیوم از جوّ سیارهنتایج نشان داد سیاره LHS 1140 b نشانههایی از وجود جوّ هلیومی دارد؛ هلیومی که با سرعت صدها هزار کیلوگرم در ثانیه در حال فرار به فضاست.این جریان گازی به دلیل تابش ستاره تا دمای بیش از ۴۷۰۰ درجه سانتیگراد گرم شده و احتمالا تحت تاثیر بادهای ستارهای یا تعامل میدان مغناطیسی سیاره و ستاره قرار دارد.با این حال، این خروج گاز دائمی و ثابت نیست؛ زیرا زمانی که دانشمندان در سال ۲۰۲۵ دوباره سیاره را بررسی کردند، این پدیده مشاهده نشد.مقاومت شگفتانگیز در برابر تابش ستارهستارههای کوتوله سرخ معمولاً فعالیتهای شدید پرتو ایکس و فرابنفش دارند که میتواند جوّ سیارات نزدیک را از بین ببرد.با این وجود، سیاره LHS 1140 b توانسته است بیش از ۳ میلیارد سال بخشی از جوّ خود را حفظ کند.این سیاره حدود ۴۲ درصد انرژیای را دریافت میکند که زمین از خورشید دریافت میکند.بنابراین اگرچه در گذشته در معرض تابشهای شدیدتر قرار داشته، فاصله مناسب آن از ستاره باعث شده احتمالاً مقدار زیادی از هلیوم اولیه خود را حفظ کند.آیا این سیاره میزبان حیات است؟این کشف به معنای یافتن حیات فرازمینی نیست.وجود جوّ، حتی در منطقه قابلسکونت، تنها یکی از شرایط لازم برای امکان حیات است. دانشمندان اکنون باید بررسی کنند که آیا LHS 1140 b دارای ویژگیهای دیگری مانند:اقیانوسهای پایدار،ترکیبات شیمیایی مناسب،منابع انرژی قابل استفاده برای زیستکره،است یا نه.این پژوهش در مجله علمی Science منتشر شده است.🚀 @ofoghroydadd