تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 13:01 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
رباعی - نو رباعی ✔ ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 149 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
#نورباعی یک نسخهٔ نانوشتهخوبم میکرددکترهاتجویز تناسخ کردند#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
در سینه دل پر از خراشی دارم تنهایی سرد آش و لاشی دارمای عشق بیا مسلسلت را بردارمن نیز تفنگ آب پاشی دارم#واران
#نورباعی هر صبح و«غمی نوبه مبارکبادم»خورشیدهمیشهپا به ماه استاینجا#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
دل بستنم از لحاظ خامیِ من است،سرکوبیِ یک حسِ گرامیِ من است.با ناز نشستنَت کنارِ دگریسرلوحهٔ پرسوزِ تمامیِ من است.🔹️🔹️🔹️من کوه بدم، به پیشِ تو کاه شدم،تهماندهٔ آبِ کهنهٔ چاه شدم.از خویش جدا، به غصه همراه شدم،در هر نفسم گریه شدم، آه شدم.🔹️🔹️🔹️میدانِ هنر عجب ملاحت دارد،اندر نظرِ نخست راحت دارد.هر لاله که در باغِ هنرمند شکفت،زیرِ بغلش زخم و جراحت دارد.🔹️🔹️🔹️گفتیم دروغ، لب فروبسته ز راست،کردیم هر آن کار که دلهامان خواست.هرچند فرشته میتراشیم ز خود،قفلِ دمِ در گواه بر دزدیِ ماست!#آرزو_عیسی#تاجیکستان
دنیا آغوش آرزوهای تو نیستاینجا چیزی رنگ تماشای تو نیستحیف است که بنشینی و پرپر بزنی گنجشگ قشنگ من قفس جای تو نیست🔹️🔹️بر لب هامان ترانه ای دیگر نیستاز رویش گل نشانه ای دیگر نیستهنگامی باغ برگ نو خواهد دادآن روز که موریانه ای دیگر نیست🔹️🔹️عاشق شو تا به هرچه خواهی برسیدر عشق به رتبه الهی برسیراهش از خود کندن و یوسف شدن استمی خواهی اگر به پادشاهی برسی🔹️🔹️ای عشق مرا بگیر در آغوشتآن خونی را که خوردی از من نوشتباری بسیار کوچک از رنج من استاین سنگی را که می کشی بر دوشت🔹️🔹️ای عشق تو را خدا لبم را تر کندارم می سوزم از عطش باور کنآن شاخه گلی را که به دستت دادمیا در قلبت بکار یا پرپر کن🔹️🔹️وقتی که تو بامنی غمی در دل نیستیعنی که عبور از خطر مشکل نیستحیف است که پشت ابر پنهان باشیای ماه بدون تو شبم کامل نیست#ایرج_قنبری
خوابیده به روی تخت سرتاپا مرگغلتیده به زیر سنگ ها تنها مرگبا خویش مرا نمی برد تنهاییبر دوش مرا نمی کشد حتا مرگ#حجت_بخشوده
بی" با" نه، با "با"رضا براهنیمن با"بی" ام ونشد که با" او" با..با...یک عمرِتمام کردم این پا، آن پاکج دار مریز زندگانی طی شدکج بارومریض می روم تا..تا...تا#دکتر_رضا_علی_اکبری
#نورباعی جز منهمه چیز توی شعرم بکر استاز خود نیزآشنازدایی کردم#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
آنم که مؤانست نمی دانم چیست با هیچ کسی دمی نمی یارم زیست القصه نه آشنا نه یاری دارم در می زندم کسی، نمی دانم کیست#مغیث_الدین_محوی_اسدآبادی
من رنج و غم تو را کتابت کردماندوه تو را نشان قسمت کردمتقدیر من و تو را نیاورد به هماکنون به نبودن تو عادت کردماین لحظه تو عشق عشق را پزمانیدر چشم تو اشک سوژۀ بارانیشب های گذشته را عزیزم اکنونبا ساعت دست خویش می گردانیمهتاب به خانه ام نگه اندوزدشاید که دلش برای من می سوزدباران که به بی قراری اش مشهور استاز چشم تو فن گریه می آموزدچشمان تو حرف های پرغم را شستآه تو که آتش جهنم را شستدیگر تو برای زندگی گریه مکناشک تو تمام روی عالم را شستاز طعنۀ آدمان که دلسرد شدیقسمت گفتی و قسمت درد شدیآن رشتۀ پیوند مرا ببریدندخوش باش که همخانۀ نامرد شدیای قصۀ تلخ زندگانی ام خیرشبنالۀ غم های نهانی ام خیربا رفتن تو تمام هستی ام رفتای عشق نخستین جوانی ام خیرهرچند که گل بودی و پر پر شده ایبیگانه و ناشناس و دیگر شده ایخوشبخت بمان اگرچه بی من هستیدیروز خبر شدم که مادر شده ایای آیینه بین که بی تجسم رفتمبا خاطره های پرتراکم رفتمبعد همۀ فاجعه ها می دانیازدیهه برای گپ مردم رفتم#آدینه_محمدصوفی_رجبزاده #تاجیکستان
عشاق، چهها که میسپارند به هم...پیشانیِ داغ، میفشارند به هم...انگار اتاقهای خاموشِ جهان:یکجورِ عجیب، راه دارند به هم...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
#نورباعی یک مشت جماعتِ نمکنشناس وما لَنگ نمک که مرهم زخم کنیم#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
عشقی خواهم که از خودی پاک کندآبِ مژهای که دهر نمناک کندپایی که بیابان عمل را سپرددستی که گریبان هوس چاک کند#میرزاجانیبیگترخان #حلیمیپارسیگویانِ هند و سند؛ دکتر هرومل سدارنگانی؛ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران؛ ۲۵۳۵: ۱۷۳.https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
تا دامنههای مرگ من را بردهمن را ز درون خراب کرده ، خوردهچون قارچ سمی است تنهایی منهر کس که از آن چیده و خورده، مرده#واران
با هر که شدم به مهر، گرم، آمد سست بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست!در آب و هوای دهر، سبحان الله!هر چند که دوست کاشتم، دشمن رُست…!#بهاءالدین_عاملی#شیخ_بهایی#مخزن_الغرائب، ۳۳۹💠 خوبان پارسیگو
یک عضو زمانه، بی کم و کاست نبودوانگونه که خود به دیده آراست، نبوداز زاهد و حاکم و حکیم و نَقّالصد قصه شنیدیم، یکی راست نبود#جواد_تفویضی
هر چند شکسته دست کم برگشتم یک گام گذشتم، دو قدم برگشتماز دفعه آخری که او را دیدم روحم بغلش کرد، خودم برگشتم...#عباس_تافته
ای شادیِ صد چرخ و فلک، در دلِ من!وی شورِ بسا حقِ نمک، در دلِ من!تو، بذرِ امیدی که سَرِ داشتنت:دعواست میانِ صد تَرَک، در دلِ من...#امیر_حسین_دیبایی
دل با منِ خسته صاف میباید كردبا طالعِ من مصاف میباید كردآرامگه شاخه گُلی بوده شبی... آغوشِ مرا طواف میباید كرد #طالب_آملی
یکگفتند که پشت مرزها کفتار استخونخوار نشسته در کمین، بسیار استاز ترس بمیرند که در معرکههاخاکِ وطنِ کهن، پر از سردار استدودر راه وطن بهدوش، برنو دارمسربازم و همردیف با سردارمتبریز مهآلود، بهعشقت من همدر آتش و خون، پر از غم ستارم#یاسر_فرازیمقدم
عاشق که شدمزود غمت را خوردمغمهای تو تازهتازه لذت دارد#نفیسه_نعمتی #نورباعی
پیدا شده کشف تازهای در شعرمرد صدفیمیانهی لبهایت#منصوره_واعظی_شاهزاده #نورباعی
از پنجره ات زدی تو بیرونامشبای ماهکلاهاز سر منبردار#حجت_بخشوده#نورباعی
گل میکاریم، داغ در میآیدتاریکی از چراغ در میآیداین آب حرام را که در زهدان ریختکه از تخم عقاب زاغ در میآید🔹️🔹️🔹️در جنگلی از تفکّرات تبریدر آمد و رفت ارّهههای حجریسرگرم همین بریدن و بردن باش! ما را که به شاخ و برگهای ثمری!؟🔹️🔹️🔹️بر دوش به غیر از غم بیگاری نیستدر دست به جز خالی تکراری نیستآنقدر که شاخ شعر در جیبم هستیک سکّه برای آبروداری نیست#علی_قربانی_دهاقانی
یا عافیت از چشم فسونسازم دهیا آن که زبان شکوهپردازم دهیا درد و غمی که دادهای بازش گیریا جان و دلی که بردهای بازم ده#رهی_معیری
#نورباعی۱چون گنج، درونِ خویشدفنم کردی؛باید برومپزشکیِ قارونی۲بدجور زدی؛دستِ خودت نیز شکستدر رابطه با علّت و معلول...- بساست!□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
#نورباعی دیدندکه روی خود نمک میپاشدفرهادتمام عمرشیرین میزد#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
موسایمو راضی به تَجَــلّی نَشَوَممجنونمو خشنود به لیـلی نشومآزُرده چنانم که اگر هر دو جهانگردد به مُـرادِ من، تَسَـلّـی نشوم#کامی_سبزواری
با کوه نشستیم سر یک سفره تاصبح به هم سنگ تعارف کردیم#ایرج_خواجوی#نورباعی
در بستر احتزار عشق افتادمحال دل منعجیب اشهدناک است#منصوره_واعظی_شاهزاده#نورباعی
زهر است ولی چشیدناش میارزددرد است ولی کشیدناش میارزداین زندگیِ مباد هرگز تکراریکبار ولی به دیدناش میارزد@azgozashtevaaknoon
دیوانه چگونه خویش را حفظ کند...!؟کِی دلشده، دلپریش را حفظ کند...!؟هجران، رکبِ قدیمیِ معشوق است؛تا فرّهِ ایزدیش را حفظ کند...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
بی هیچ اجازه آمده، خودجوش استطفلیست که گم نمیشود باهوش استهر مرتبه جایی از دلم میشکندای عشق! غمت چقدر بازیگوش است🔹️🔹️🔹️هر چند دلم تنگتر از دیروز استخورشید نگاه تو جهانافروز استای عشق نرنج از ازدحام غمهامجای تو میان قلب ما محفوظ است#نفیسه_نعمتی
◇۱◇در خاطرتاز شعلهی من، دودی ماند؟مردود در آزمون عشقی ای دوست!◇۲◇از این شاخهپریده بر آن شاخهساری که نداشتشاخساری از خود◇۳◇دریا شنی است ساعتش شاید کوهدرخود صدها ساعت سنگی دارد!#صدیقه_محمدجانی#نورباعی
در کوچه قدم گذاشتیاز خانهاین کفش نهشر بودکه بر پا کردی#اکرام_بسیم @ikrsim
رباعیمن خسته و تو خسته و ایشان خستهاینان دلشان گرفته، آنان خستهاندوهت را میان چشمانم ریختماهی که نشسته کنج ایوان خستهشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
یک بوسه دِه! آنچُنان که خود میدانی؛تا سوسک شود، پستهٔ رفسنجانیتنگم بفِشار! بلکه آگه شوم از :پیچیدگیِ روابطِ انسانی...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
در کوی تو عاشقان درآیند و روندخون جگر از دیده گشایند و روندما بر در تو چو خاک ماندیم مقیمورنه دگران چو باد آیند و روند#عراقی
ای عمر من اینقدر نمی زیستمتیک ثانیه بیشتر نمیزیستمتیک لحظهی عاشقانه در دنیا بودآن لحظه نبود اگر نمیزیستمت#هادی_قربانی
در هر خبر انفجار جا خوش کرده!مرگ است که جار میزند هی خود را...#صدیقه_محمدجانی #نورباعی @s_mohammadjani
چون چشمهی آبیست درون واحهوحی است به قلب کودکی شش ماههفرمودهی "بیژن الهی"ست که شعر "تعقیب حقیقت است از بی راهه"#واران
موهاش رها ، رها ، رها در بادستیک شیشه شراب بر لبش جا دادستبا این همه آنقَدر به خود مینازدانگار که از دماغ فیل افتادست#داود_محمودی_کهن
من باشم اگر رنج بسامد دارددریای غم تو دائما مد داردبیهوده برای ماندنم میجنگیچون رفتن من برایت آمد دارد#نفیسه_نعمتی
#نورباعی این خون کثیف چیست؟شایدرگزنناشیرگ بیداری ما را زده است#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
بخش پایانیوزن، قالب و معماریدر اینجا شاید لازم باشد میان سه مفهوم وزن، قالب و معماری تمایز بگذاریم.این دو نمونه از نظر وزن بر وزن رباعیاند اما از نظر شمار مصراعها، رباعیِ چهارمصراعی نیستند.اهمیت آنها برای نورباعی صرفاً در اشتراک وزن نیست بلکه در این امکان است که یک واحد شعریِ مستقلِ دو مصراعی بر وزن رباعی شکل گرفته باشد.به بیان دیگر، وزن به تنهایی تمام ظرفیتهای قالب را تعیین نمیکند. قالب، یک صورت قراردادی است اما معماری، رابطهٔ درونی اجزای شعر و چگونگی رسیدن آنها به نقطهٔ کشف را بررسی میکند.از این منظر، این دو بیت میتوانند پیش از آنکه «رباعیهای ناقص» باشند، شاهدی باشند بر اینکه وزن رباعی قابلیت حمل یک واحد شعریِ مستقل دو مصراعی را نیز داشته است.و این پرسش مهمی را پیش میکشد:آیا چهارمصراعیبودن ضرورت شعر است یا صرفاً ضرورت قالب؟اگر شاعر از نظر معنایی به نقطهٔ پایان رسیده باشد، افزودن دو مصراع دیگر فقط برای کاملکردن شکل قراردادی ممکن است شعر را کاملتر نکند بلکه حتی میتواند آن را از ایجاز و تمرکز خود دور کند.•#نورباعی، اختراع یک فرم یا صورتبندی یک امکان قدیمی؟ادعا این نیست که نورباعی مستقیماً از چنین بیتهایی پدید آمده است. مسئله این است که شاید این بیتهای فرد نشان دهند که استقلال یک واحد دو مصراعی و بسندهکردن به همان مقدار، در سنت شعر فارسی امکان و سابقه داشته است، مطلبی که #صفربیگی، پیشنهاددهندهٔ فرم نورباعی، نیز در نوشتههای خود به آن اذعان داشته است.از این منظر، پرسش مهمتری پیش میآید:آیا نورباعی را باید صرفاً ابداع فرمی تازه دانست، یا صورتبندیِ آگاهانهٔ امکانی دانست که پیشتر، هرچند پراکنده، در شعر فارسی وجود داشته است؟اگر پاسخ به سوی امکان دوم برود، ارزش این نمونهها بیش از آن است که صرفاً چند «پیشنمونه» برای نورباعی باشند. آنها میتوانند ما را به بازنگری در تاریخ امکانهای فرمی شعر فارسی دعوت کنند یعنی تاریخی که معمولاً قالبها را در صورتهای تثبیتشده و کامل آنها مطالعه میکند، نه در شکلهای حاشیهای، فرد یا استثناییشان.شاید اهمیت این دو بیت دقیقاً در همین وضعیت ظاهراً حاشیهای باشد. گاهی آنچه در حاشیهٔ یک قالب باقی مانده، امکانهای فراموششدهٔ آن را بهتر از صورت تثبیتشدهاش نشان میدهد.و شاید جالبتر اینکه خودِ این کشف نیز نمونهیی از همان چیزی است که دربارهٔ نورباعی میگوییم: چیزی در متن هست که در نگاه نخست دیده نمیشود و با تغییر زاویهٔ نگاه آشکار میشود.این دو بیت در دیوان عصمت بخارایی همان بیتهای همیشگیاند و چیزی به آنها افزوده نشده است. آنچه تغییر کرده، زاویهٔ نگاه ماست.وقتی آنها را فقط ابیاتی بر وزن رباعی ببینیم، یک بیت فرد و ظاهراً استثنایی میبینیم اما وقتی از منظر معماری، ایجاز، حذف، کانون کشف و استقلال واحد دو مصراعی نگاه کنیم، امکانات دیگری در آنها آشکار میشود.از این رو، ممتنع نیست و بلکه شایسته است که این دو بیت فرد را در شمار اجداد دور و تاریخی نورباعی قرار دهیم. نه به معنای اثبات یک رابطهٔ مستقیم تاریخی، بلکه به عنوان نمونههایی از امکانی فرمی که پیش از صورتبندی نورباعی نیز میتوانسته در شعر فارسی حضور داشته باشد.ناگفته نماند که در دیوان شاعران دیگر نیز نمونههایی از این دست یافت میشود و شایسته است بهطور جدیتر جستوجو و بررسی شوند. شاید با گردآوری این نمونهها بتوان دریافت که آیا با مواردی پراکنده و تصادفی روبهرو هستیم، یا با سابقهیی گستردهتر از بیتهای فرد و مستقل که هنوز در تاریخ قالبهای شعر فارسی بهدرستی دیده نشده است.در آن صورت، شاید بتوان تاریخ نورباعی را نه صرفاً از لحظهٔ پیشنهاد و نامگذاری آن، بلکه از پیشینهٔ امکانهایی که در سنت شعر فارسی وجود داشتهاند دنبال کرد و از این طریق بتوان به درک کاملتری از #بوطیقای_نورباعی دست یافت.• #عصمت_بخارایی شاعر نامدار ایرانی در دورهٔ تیموری بود که در اواخر قرن هشتم هجری در بخارا متولد شد و در سال ۸۴۰ قمری درگذشت.منبع ابیات:دیوان عصمت بخارایی، عصمتاللّٰه بن خواجهمسعود، دستنویس شمارهٔ ۱۰۲۸ کتابخانهٔ مجلس شورای اسلامی، نستعلیق خوش، کاتب جلال غیاث فرجاللّٰه، بیتا (ظ ۹–۱۰ هـ.ق)، ۲۶۴ برگ، ۱۵ سطر.#محمدعلی_شیوا@zhazh_o_vazh- بخش اول - بخش دوم• بوطیقای نورباعی #نورباعی #بوطیقای_نورباعی #رباعی #معماری_رباعی #عصمت_بخارایی
بخش دوماین انتخاب مهم است. اگر شاعر میگفت:آن راه به دریا رسیدفقط از رسیدن به مقصد سخن گفته بود؛ اما «پیوست» معنای اتصال، الحاق و یکیشدن را نیز در خود دارد. راه فقط به دریا ختم نمیشود بلکه به دریا میپیوندد و در آن محو میشود.در نتیجه، حرکتِ زمانی و معنایی بیت چنین میشود:استمرار، انتظار و سپس وصل.این نوع اقتصاد واژگانی بسیار به ه معماری نورباعی نزدیک است: یک واژه، به جای آنکه صرفاً نقش خبری داشته باشد، بخشی از مسیر معنایی حذفشده را بر عهده میگیرد.حتی میتوان گفت «مدام» نوعی واسطهٔ حذفشده را نمایندگی میکند. شعر توضیح نمیدهد که چگونه اشک به دریا میرسد بلکه فقط میگوید:چشم، مدام آب میریخت و سپس:عاقبت، آن راه به دریا پیوست.فاصلهٔ میان این دو، همان جایی است که خواننده باید فرایند را در ذهن خود بسازد.تمرکز بر کانون کشفاز این منظر، کانون کشف بیت اول فقط «اشک و دریا» نیست. کشف اصلی در تبدیلِ راهِ رسیدن به معشوق به راهی است که از استمرار اشک ساخته میشود و سرانجام به دریای وصل میپیوندد.شعر از «راه تو» آغاز میکند، در میانه «چشم» و «آب» را وارد میکند، استمرار را با «مدام» میسازد و در پایان همان راه را به «دریا» میرساند و پیوند میدهد.بنابراین اجزای بیت قرار نیست همگی وزن معنایی یکسانی داشته باشند. هر کدام بخشی از مسیر را میسازند تا همهٔ آنها در پایان، در یک دریافت مرکزی متراکم شوند.این همان مفهوم تمرکز بر کانون کشف است که در بوطیقای نورباعی بر آن تأکید کردهایم.🔹بیت دومدر بیت دوم، این معماری حتی فشردهتر و چندلایهتر میشود.اینجا نیز توضیح و واسطه حذف شده است. شاعر از «کژ» به «میل» میرسد، اما رابطهٔ این دو را توضیح نمیدهد.خواننده باید خودش دریابد که کژیِ ابرو، از نظر هندسی، به معنای مایلبودن آن است. سپس این ویژگی هندسی به مفهوم عاطفی «میل» منتقل میشود و در پایان، جهت این میل نیز مشخص میشود:به سوی دلکشف بیت دقیقاً در همین تبدیل اتفاق میافتد: ابرو فقط کج نیست بلکه کژیِ آن به «میل» تبدیل شده و این میل، به سوی دل دارد.اینجا نیز بخشی از معنا در متن گفته نمیشود، بلکه در ذهن خواننده ساخته میشود و همین، ایجاز را از کوتاهگویی ساده جدا میکند.•«جادو»: حلقهٔ پنهان میان ابرو و دلدر سطح نخست، «جادو» همان معنای سنتیِ افسونگریِ چشم و ابرو را دارد: ابروی معشوق چنان جاذبهیی دارد که دل عاشق را مسحور میکند.اما از نظر معماری بیت، «جادو» پلی است میان ابرو و دل. یعنی توضیح نمیدهد که ابرو چگونه به دل میل دارد، بلکه «جادو» علتِ پنهان و نامرئیِ این کشش را تداعی میکند.از سوی دیگر، قرار گرفتن «جادو» در کنار «بینهایت»، «پیوسته» و «همه»، جادویی بیپایان و جاودانه را تداعی میکند. گویی این افسون، اثری لحظهای نیست، بلکه همیشگی است.بنابراین «جادو» را نمیتوان بهآسانی حذف کرد. اگر آن را برداریم، رابطهٔ «کژ» و «میل» همچنان قابل فهم است، اما حلقهٔ پنهان میان زیبایی ابرو و کشش دائمی آن به دل از بین میرود.•«بینهایت»: ظاهراً حشو، اما نه کاملاً زائددر نگاه نخست، «بینهایت» ظاهراً حشو به نظر میرسد زیرا «ابروی کژت که جادوست» نیز معنای اصلی را منتقل میکند. اما با دقت بیشتر، نمیتوان آن را بهآسانی زائد دانست.«بینهایت» در کنار «پیوسته» و «همه» شبکهیی از معناهای بیحدی، استمرار و فراگیری میسازد و شدت جادوییِ ابرو را به میلِ دائمی و بیکرانِ آن به سوی دل پیوند میدهد.از این منظر، حتی واژهیی که در نگاه نخست میتواند حشو تلقی شود، در معماری کلی بیت جایگاه خود را پیدا میکند.• «پیوسته» و «همه»در همین بیت، «پیوسته» نیز بدون هیچ توضیحی و در نهایت ایجاز آمده است؛ واژهیی که در معنای مستقیم خود، استمرار و همیشگیبودن را دارد.اما شاید بتوان آن را از نظر تصویری با ابروی بههمپیوستهٔ معشوق نیز مرتبط دانست. در این صورت، واژه همزمان دو لایه پیدا میکند: از یک سو استمرارِ میل را میرساند و از سوی دیگر، میتواند تصویری از ابروی پیوسته را تداعی کند.جالبتر آنکه تمایل دائمیِ ابروی معشوق به سوی دل عاشق، با آوردن واژهٔ «همه» نیز مورد تأکید قرار میگیرد.بدینترتیب، شاعر بدون هیچ توضیح و واسطهیی، در چند واژهٔ کوتاه، کژی و میل، جادو و کشش، جهت میل و استمرار آن را در هم گره میزند.این همان اقتصاد واژگانی است که در نورباعی اهمیت پیدا میکند: هر واژه باید تا حد امکان بیش از یک کار انجام دهد و معنا در نقطهیی متراکم و کانونی شود که خواننده ناگهان رابطهٔ میان اجزا را کشف کند.@zhazh_o_vazh-بخش اول- بخش سوم
دو بیتِ فرد از عصمت بخارایی: شاید اجدادی دور برای #نورباعی#محمدعلی_شیوا • بخش نخستدر دیوان عصمت بخارایی به دو نمونه برخوردم که از جهتی برای بحث دربارهٔ پیشینهٔ نورباعی جالباند. هر دو یک بیتِ فرد هستند؛ یعنی تنها دو مصراع دارند و بر وزن رباعی سروده شدهاند.طبیعتاً نمیدانیم این بیتها قرار بوده بعدها با بیتی دیگر تکمیل شوند و به صورت رباعی درآیند، یا شاعر از آغاز آگاهانه همین استقلال دو مصراعی را در نظر داشته و نخواسته است برای کاملکردن قالب، بیتی دیگر، حتی به تصنع، به آنها بیفزاید. آنچه در اختیار ماست این است که این دو بیت در دیوان، به همین صورت فرد باقی ماندهاند.اگر ساختار درونی این دو بیت را، چنانکه در نورباعی انجام میدهیم، به صورت تقطیع سطری بنویسیم، شباهتی قابل تأمل پدیدار میشود؛ شباهتی که شاید بتواند این دو بیت را در شمار اجداد دور نورباعی قرار دهد:بر راه توچشمآب میریخت مدامتا عاقبتآن راهبه دریا پیوست•ابروی کژتکه بینهایت جادوستپیوستههمهبه سوی دل دارد میلاما اهمیت این دو نمونه فقط در شکل ظاهری آنها نیست. اگر آنها را از منظر برخی مؤلفههای بوطیقای نورباعی نگاه کنیم، نکات جالبتری آشکار میشود.حذف، ایجاز و لحظهٔ کشفدر بوطیقای نورباعی، یکی از مؤلفههای مهم حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف است. منظور از ایجاز در اینجا صرفاً کوتاهبودن شعر یا کمبودن تعداد واژهها نیست؛ مسئله این است که شعر چه مقدار از مسیر رسیدن به معنا را بیان میکند و چه مقدار را به خواننده واگذار میکند.🔹بیت اولدر بیت اول، بخش مهمی از مسیر معنایی حذف شده است:در آغاز، «راه تو» هنوز معنای کاملاً مشخصی ندارد. «تو» مخاطبی مبهم است اما «راه تو» را میتوان، در یک خوانش عاشقانه، راه رسیدن به معشوق دانست. شاعر توضیح نمیدهد این راه چیست، چرا چشم بر آن راه آب میریزد و این اشک چگونه با آن راه ارتباط پیدا میکند.اما در مصراع دوم، دوباره به همان راه اشاره میشود:«آن راه»تنها یک تکرار ساده نیست. «آن راه» همان راهی است که در آغاز «راه تو» بود، اما اکنون در پایان، مقصدی تازه پیدا میکند: «آن راه به دریا پیوست.»در یک خوانش عاشقانه، «تو»ی آغازین که هنوز فقط در قالب یک مخاطب مبهم حضور دارد، در پایان میتواند به صورت دریای حضور و وصل معشوق ظاهر شود. حاصلِ تضرع و اشکِ عاشق، پیمودن همین راه و رسیدن به دریایی است که میتوان آن را نماد حضور و وصال دانست.بنابراین میتوان مسیر پنهان بیت را چنین دید:تو، راه تو، اشکِ مدام، آن راه، دریای وصلاما هیچیک از حلقههای میانی توضیح داده نمیشوند. شعر فقط نشانهها را در اختیار ما میگذارد و ساختن مسیر را به ذهن خواننده واگذار میکند.•«آب»: تداعی اشک و آیین بدرقهاینجا اما شاید لایهٔ فرهنگی دیگری نیز در کار باشد که خوانش بیت را غنیتر میکند. در فرهنگ ایرانی، آب ریختن پشت سر مسافر هنگام رفتن رسمی آشناست که با خوشیمنی، سلامت سفر و امید به بازگشت و دیدار دوبارهٔ مسافر همراه است.اگر این تداعی فرهنگی را در خوانش بیت وارد کنیم، «آب ریختن» دیگر فقط تصویری از گریستن نیست. عبارت:«چشم / آب میریخت»میتواند همزمان دو تصویر را فعال کند: اشکِ عاشق در فراق و آب ریختن به رسم بدرقه و امید به بازگشت.این همنشینی، معنای «راه» را نیز پیچیدهتر میکند. راه، از یک سو راهِ رفتن و فراق یا رفتن به سوی معشوق است و از سوی دیگر، به واسطهٔ رسم آبریختن، با انتظار بازگشت و دیدار دوباره پیوند میخورد.از این منظر، آب از لحظهٔ جدایی آغاز میشود، اما معنای خود را در آینده پیدا میکند. گویی همان آبی که پشت سر مسافر ریخته میشود تا بازگشت او را به فال نیک بگیرد، در شعر به صورت اشکِ عاشق درمیآید و در نهایت به دریای حضور و وصل میرسد.این لایهٔ فرهنگی، اگرچه به صراحت در شعر بیان نشده اما با همان منطق حذف و اعتماد به مخاطب سازگار است زیرا شاعر لازم نیست آیین را توضیح دهد. کافی است «آب ریختن»، «راه» و «عاقبت» را کنار هم بگذارد تا بخشی از معنای فرهنگی در ذهن مخاطب فعال شود.البته این خوانش را نباید تنها معنای قطعی بیت دانست درعین حال ارزش آن در این است که نشان میدهد یک واژهٔ ساده مانند «آب» میتواند همزمان در دو نظام معنایی حرکت کند: آبِ اشک و آبِ بدرقه و هر دو در پایان به «دریا» منتهی شوند.•«مدام»، «عاقبت» و «پیوست»سه واژهٔ «مدام»، «عاقبت» و «پیوست» نیز در این معماری نقش مهمی دارند.«مدام» استمرار ریزش اشک را میسازد. «عاقبت» پس از این استمرار، لحظهٔ رسیدن را اعلام میکند و «پیوست» به جای «رسید» آمده است.@zhazh_o_vazh- بخش دوم- بخش سوم
غوّاصِ مُرکباتِ صد دیوانمقدرِ خطراتِ جذبه را میدانمآن موج، نیَم که حاصلِ بادِ هواست؛محصولِ دمِ آخِرِ مغروقانم...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
🔻🔻🔻🔻🔻#ترانه #رباعی#ترانهی_پیشینیان ای دل غرض تو چون ز من حاصل نیستانگار مرا ندیدهای مشکل نیستغم خوردن و جان کندن و تن فرسودنای دل تو بر این دلی مرا این دل نیست#اثیرالدین_اخسیکتیاز گنجینه خطی کتابخانه حکیم اغلو🔻🔻🔻🔻🔻
چون آینه سنگ برتن خود دارم یک زخم قشنگ بر تن خود دارم با بخیه و چسب ، جوش کی خواهد خورد؟من زخم پلنگ بر تن خود دارم#واران
من خوبم و جمع است حواسم به خدااز گفتنِ حق نمیهراسم به خداآییه دروغ مضحکی میگویداین آدم را نمیشناسم به خدا#اکرام_بسیم @ikrsim
از عرش نگر، که بر زمین ریزد برف،اسپیدی دهر را برانگیزد برف.در روی زمین پاک بدکار مباش،با زشت و فساد تا نیامیزد برف.🔹️🔹️🔹️با حسرت دل نساختم این سحری،دل را به نگاه باختم این سحری.در ورطهٔ ازدحام، ای مظهر عشق،از دور تو را شناختم این سحری.🔹️🔹️🔹️هرچند که جستم از تو تا صبح نشان،آن یافت نشد به هیچ بیت از دیوان.از صفحهٔ دل شعر غمت را چون شست،این صبح شدم عاشق سبک باران.🔹️🔹️🔹️عشق تو که خاموش نمیگردد هیچ،جز حرف تو در گوش نمیگردد هیچ.هر روز نخوانم و به یادم باقیستشعری که فراموش نمیگردد هیچ.#شکرانه_ایرج__تاجیکستان
در خانهٔ وقت دیر و پزمانیست،از ثانیه تا دقیقه فرصتبانیست.هر گه که نظر به سوی ساعت کردیم،در حالت خیرِبادیِ دستافشانیست.🔹️🔹️🔹️گویی پسِ دستگاهِ فرصتسازی،کز شیشه عبارت است و لغژکتازی.راهیست نهان که ناایان گم شدهاند.طفلانِ دقیقهها به وقتِ بازی.🔹️🔹️🔹️از زینهٔ چپ و راستِ فرصتکدهها،گه ثانیه پست میرود گه بالا.اندیشیده که کاش در زینهٔ شصت،عنوانِ دقیقه گیرد از جانبِ ما.🔹️🔹️🔹️در میزِ مدوّری رقم های زمان،در معرفتِ هنوز گم کرده زبان.با چوبِ اشاره بیتنفس میزد،ساعت به سرِ خموش های همهدان.🔹️🔹️🔹️در حویلیِ وقت چرخِ چوبین و سَطیل،حوضی که نه آب دارد و نه خس و گِل.از آبِ سَطیلها و جنبیدنِ چرخ،این ثانیه و دقیقه گردد حاصل.🔹️🔹️🔹️آن چرخِ دقیقهبار نشناخت مرا،آن تا به ابد انتظار نشناخت مرا.فرصت بود و رفت کاغذِ عینکدار،آن زندگیدرکنار نشناخت مرا.🔹️🔹️🔹️این گوشهٔ لحظه پرطراوت گشته،با ثانیهها پریدن عادت گشته.باید که برون شوم ز گلخانهٔ وقت،افسوسِ دقیقههای ساعتگشته#گلناز_طاهریون_تاجیکسان
شادی برسید غم فراموشت باد،بر حرف صمیمانهٔ دل گوشت باد.ای تشنهٔ شعر، جامِ دستت سرشار،افشردهٔ سیبِ غزلم نوشت باد.🔹️🔹️🔹️خربوزهٔ آفتاب میخوردم من،شب کُلچهٔ ماهتاب میخوردم من.از کاسهٔ سرخِ شهگلِ بایچیچک،در بچگی آب، آب میخوردم من.🔹️🔹️🔹️در دهرِ فناشونده و کانِ غمان،دارم ز غمِ زیاد چشمی گریان.بانوی طرب مرا به آغوشت کش،ای دخترِ غم، مرا ز آغوشت ران.#رجب_الله_کامل_(وارسته) #تاجیکستان
سرگشته چو باد میدوم در عالمیادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی) مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. چاپ دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ 725ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در چاپ دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.کتاب «دیوان رباعیات مهستی گنجوی» یکی از معدود تحقیقات روشمندی است که در مورد رباعیات منسوب به مهستی دبیر صورت گرفته و زحمات محقق بی ادعا و فاضل آن که بدون حمایت هیچ دستگاه فرهنگی این کار مهم را به سامان رسانده، شایستۀ قدردانی است..."چهار خطی"https://telegram.me/Xatt4
نه خانه و کارِ دلپسندت دادند،برعکس، دو سه دهانبندت دادند.دیدند که اهلِ حلیِ درباری،عنوانِ بلندِ گوسفندت دادند.🔹️🔹️باد عطسه کند، برگِ خزان میافتد،سیبی که رسید، ناگهان میافتد.هر چیز، زمانِ انقضایی دارد،یک روز نقابِ رویمان میافتد.🔹️🔹️پرنده پرید! مرد! سیخش کردند!هر کس نفسِی کشید، کشتش کردند.تا نهالِ کوچکى درختی گردید،هم ارّه و هم تبر به ریشهاش کردند.🔹️🔹️مردی اگر ای باد، ببر این غم را.این غم که بغل گرفته است عالم را.این مرگِ گرسنهچشمِ بیرحم، افسوس،هر روز به گور میبرد آدم را.🔹️🔹️ماهی بشوی، به تور اندازندت.حرفی بزنی، به گور اندازندت.نزدیک مشو به شهر، ای آینه،سنگت بزنند و دور اندازندت.🔹️🔹️نه آینه، بلکه قابِ آن میپوسد.هر چیز، به غیرِ روح و جان، میپوسد.منظورم از این دو بیت تنها این است:بیعشق، بدونِ شک جهان میپوسد!🔹️🔹️در کشورِ من هوای پابوس خوش است.وضعِ دلِ مردمانِ سالوس خوش است.یک شهر به جستجوی نان در غربت،اما دلِ اهلِ دولت افسوس خوش است.🔹️🔹️شاعر، تو اگر هنر نداری، خَپ کن!یک واژهٔ خوب و تر نداری، خَپ کن!از شعرِ ستایشات دلم میکَوَد،اشعارِ بلند اگر نداری، خَپ کن!🔹️🔹️یک دست به سرقتیم و یک دست به کار،افسوس که کارمان شده روبردار.ای آن که تو آبروی ملت بردی،دست از سرِ علم و عالمانت بردار!🔹️🔹️در خلوتِ خود شراب را بردارید،بالای شراب آب را بردارید،ای زاهدِ خودپرست، ای حضرتِ شیخ،از چهرهٔ خود نقاب را بردارید!#فردوس_اعظم_تاجیکستان
1/365Вайроншуда аз ҷанг ҷаҳон месӯзад,Ин хок пур аз захми ниҳон месӯзад,Аз шарми тамошои ғами аҳли замин,Хуршед барои одамон месӯзад!Родмеҳрویرانشده از جنگ جهان میسوزد،این خاک پر از زخم نهان میسوزد،از شرم تماشای غم اهل زمین،خورشید برای آدمان میسوزد!#رادمهر_سلیمانی_تاجیکستان
0354این حسرتِ جاده چیست؟، چشمم روشن!وآن نیز پیاده؟! چیست؟ چشمم روشن!گفتی دیگر سراغ حیرت نروی!این پلک گشاده چیست؟ چشمم روشن!#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
#نورباعیماهی، عجبی نیست؛چرا تُنگش نیست...!؟جدیست میوضوع؛کجایی هِرکول...!؟☆□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba☆ هرکول پوآرو: کارآگاهِ مشهورِ داستانهای جنایی
در معدن شعر مانده ام مستاصل از سنگ چگونه می توان حرف کشید؟#نورباعی #رحیمی_رامهرمزی
🔻🔻🔻🔻🔻#ترانه#رباعی #ترانه_پیشینیانبا دوست خوش است راز پنهان گفتندرد دل مستمند با جان گفتندیروز غم خویش بگفتیم به یارامروز چنانیم که نتوان گفتن#فکری_مشهدیمیر محمد جامه باف شناسا به میر رباعی🔻🔻🔻🔻🔻
#نورباعی آخریک بیت نورباعیشد شعر؟یکجای خیالات شمامیلنگد!#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
ای رفته به خواب، روحِ آوارهٔ توغیر از تو کسی نمیکند چارهٔ تواز خندهٔ صبح ساده مگذر، شایدبا او خبر خوشیست دربارهٔ تو#میلاد_عرفانپور
یکعمر شکستم دل غم پرور رابر روی تو ناشیانه بستم در راامروز به احترامت ای حضرت عشقبرداشتهام جای کلاهم سر را#واران
. ┈••✾• #نو_رباعی•✾••┈•این زخـم بدون بخیـه باشدخوب است؛این باربه جـاے پوسـتچشمـم وا شـد!#شعر: #شهلا_منصورزاده@Sunflower_710⊰━⊰≼ِ✺≽≼ِ✺≽⊱━⊱
#نورباعی سیریماز اینخودخوری بیحاصلدر شهر شماگرسنگی سیری چند؟#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
فریاد در اوج خشمتیغِ دولب استبرخاست اگر رگتسرش جیغ بکش#اکرام_بسیم @ikrsim
۱حتّی شده، چرخِ لقِ گاری باشم:باید که بهسوی دوست، جاری باشمتا شهرِ تو، دلشوره، مرا خواهد کشت؛ایکاش همان که دوست داری، باشم!۲گر با تو، به هر گوشهکناری باشم:خوشتر که به "نیلگونعَماری" باشم☆گنجشکِ اَشیمَشیِّ من شو؛ تا من:سلطانِ جزایرِ قناری باشم.............!□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba☆[ عَماری: محمل، کجاوه ]آسمان نیلی، به کجاوهای لاجوردیفام، تشبیهشده؛ که تعبیریست در سوگسرودی پُرآوازه از علّامه دهخدا
#نورباعی در کشتی بادهخاکعمراً بشویمبسماللهزیر یک خُم ما و حریف#محمدعلی_شیوا@jegargooshe_ha
#نورباعی۱این توپ، نه در زمینِ فرهنگستان:یارانهٔ من، بهدستِ دولت، هک شد۲در خواب، حکیمِ کُل، "سنایی" نالید:این کیست که جدولِ مرا، حل کرده...!؟۳پا داخلِ کفشِ ادبیّات و زبان -- کردیم؛ وگرنه کشف، ناممکن بود□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
از ماه بریدهاند و درهم شدهانددور از همهی عالم و آدم شدهاندغاری هستم که اهل کردستانمدر من دو پلنگ عاشق هم شدهاند#واران
#نورباعی گوسالهی سامریعجب گافی دادپا را ز کلیمبیشتر کرد دراز#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
هرچند که پای، در گِل از دیروزم:از لطفِ تو، یاکریمِ دستآموزمگفتی که دلت سبز شده؟ گفتم: "آه!با شعلهٔ آبی، ز غمت میسوزم"...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
رباعیه:بر خشک فتاده ماهییی در تب و تابمیگفت: بــه جــوی رفته بــاز آيد آببط گفت: چو من مَصوص گشتم تو کبابعــالم پس ِ مرگ مــا چه دريا، چه سراب!▫️نقل از: نسخهٔ خطی شماره ۵۸۷ Fy کتابخانهٔ دانشگاه استانبول، کتابت ربع دوم سده ۸ هجری، برگ ۴۶بط: مرغابیمصوص: گوشت بریانکردهٔ طیور🔹 رباعی در سده ۱۱ در تذکرهٔ عرفات (ص ۷۰۵) به نام بُندار رازی (درگذشت ۴۰۱ ه.ق) آمده است.https://t.me/parniyan7rang
مار است ستم سنگ بزن بر سر اوتا تنگ بهم نگیردت حنجر اوبوسی که جزیره می دهد بر امواجمشتی است که دریا زده بر پیکر اوصبح سحری ز خواب بیدار شدیماز رخوت بیحساب بیدار شدیملالایی شب گرفت مارا امابا نغمهی آفتاب بیدار شدیم#ابراهیم_آل_سلطان
با قلبم رقص پات را می شنومموسیقی گامهات را می شنوممن تک تک حرفهات را می بوسمبا لبهایم صدات را می شنوم#واران
.ای خون دویده در رگ اشعارم،ای نبض دقیقههای بیتکرارم،تو جان منی و اعترافم این است:از جان خودم دوستترت میدارم#احسان_افشاری
تا مهر و محبت برادر داریدنقد و نظر خوب و برابر داریددلسوزی بیهوده برایم نکنید دست از سر زندگی من بردارید#دکتر_جمیل_حسینی
دیدیم در آستانهی برگشتندر غربت بی کرانهی برگشتنهر گوشه آن حرم دلی جاماندهتا جور شود بهانهی برگشتن#مهدی_عباسی_مقدم
🔻🔻🔻🔻🔻#ترانه #رباعی #ترانهی_سینادیریست که تلخباد میآید و هیچآن باد که مرگ زاد میآید و هیچوز آن چه که بود پیش از این باد غریبتنها هیچم به یاد میآید و هیچ#سینا_سنجری مهر ۱۴۰۱ / اکتبر ۲۰۲۲🔻🔻🔻🔻🔻
0353بر خاک، خرام جگر خستهی منمستانه سماع مرغِ پربستهی منهرکس که وقار حیرتم میبیندرم میکند از شتابِ آهستهی من#محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
هོ۪۪۪۪ ᪣ #رباعی ᪣ ོོ۪۪ه آتش، گل میشد تا اناری میدید یا بر سیبی، لانهی ساری میدیدطوفان هم حتی مهربانتر میشدهر بار درختِ بارداری میدید#صدیقه_محمدجانی 📚 #خالکوبی_خیال ┏═࿐❅❁••❅❁࿐═┓ @s_mohammadjani┗═࿐❅❁••❅❁࿐═┛
سرابگفتی که چه بحریّ و نگفتم چیزی؛بود ار چه عیان، دروغِ شاخآویزی!گفتی: چه برنزه است دریا-پَریاش!کم بود دروغهات و اینک هیزی...!؟■ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
چون شیشه درون سنگ پنهان شدهام آیینه ام و قشنگ پنهان شدهام در سینهام آهوبچهای خوابیدهدر پوست یک پلنگ پنهان شدهام#واران
چند رباعی از رفیع مشهدیرفیع مشهدی از شاعران توانمند سبک هندی است شاعری که علاوه بر قالبهای دیگر، در قالب کوتاه رباعی، زبان فشرده و خیالپردازیهای دقیق این شیوه را به نمایش میگذارد.در این رباعیها، فارغ از مضمون، میتوان چند ویژگی مهم معماری رباعی را دید: فشردگی زبانی، تمرکز بر یک تصویر مرکزی، حرکت تدریجی از مقدمه به گره، و نقش تعیینکنندهٔ مصراع پایانی بهعنوان نقطهٔ فرود و کشف.هر رباعی مانند ساختاری کوچک اما کامل عمل میکند و اجزای محدود آن باید چنان به هم پیوند میخورند که حذف یا جابهجایی یک واژه، تعادل کل بنا را برهم میزند.ما عاشق زار جوهر حرف خودیمشیرازۀ ربط دفتر حرف خودیمآن نیست که از گفتۀ خود برگردیمچون نقطه همیشه بر سر حرف خودیماین بیبصران که مور را میماننددر بینمکی بلور را میمانندارزان دل خویش را فروشند به خلقآیینهفروش کور را میمانندکی صاحب درد یافت درمانش راکآسوده نساخت از الم جانش راکی رشته و سوزنی به مجنون دادندکو بخیه نزد چاک گریبانش راجانم غم شوخ سرکشی میخواهداین خشکگیاه آتشی میخواهدآن شوخ کشد به چشم اهل هوسمآری زر قلب روکشی میخواهد#محمدعلی_شیوا @zhazh_o_vazhدانلود نسخه خطی اشعار رفیع مشهدی: https://t.me/n_kh_f_j/6351#رفیع_مشهدی #سبک_هندی #رباعی #معماری_رباعی #هندسه_رباعی
چند رباعیشوکا (۱)شوکا، شوکای مهربانم شوکازخمی دارم میان جانم شوکادر غربت این بادیه آهسته برودنبال صدای تو روانم شوکاشوکا، شوکای بیقرارم شوکابنشین دَمَکی با تو ببارم شوکاچون لالهی این دشت فراخ و بیدارداغت را در سینه بکارم شوکاشوکا، شوکا دلم دوباره شوکاپیش غم توست پاره، پاره شوکامیترسم در خیال فردا بشوددنیای من و تو سنگواره شوکاشوکا، شوکا روح بهارم شوکاصحرا صحرا در انتظارم شوکادر آینهای که رو به رویم ماندهستتنها به نگاه تو دچارم شوکاشوکا، شوکا صدای باران شوکادر چشم تو رازها نمایان شوکازیبایی با نگاه تو میزان استشد با نفست دشت چراغان شوکاشوکا، شوکا غمت به جانم شوکابنشین از تو غزل بخوانم شوکاتقویم ورق خورد و تماشایم سوختگم شد نامم، تویی نشانم شوکاشوکا، شوکای نازنینم شوکالبخند تو جوی انگبینم شوکامیخواهم در مسیر شیداییهازیبایی را در تو ببینم شوکاشوکا، شوکا مگو ز دوری شوکاکو در چشمان تو صبوری شوکابا آنهمه شیرینی و شورانگیزیچون آش خودت چقدر شوری شوکاادامه داردشعبان کرمدختمرداد. ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
با ظلم ، وجود از عدم گرم گرفت همراه شد و قدم قدم گرم گرفتهیزم کش آتش ستمگر نشویبیچاره کسی که با ستم گرم گرفت#واران
🔻🔻🔻🔻🔻#ترانه #رباعی #ترانهی_سینااز دوست چه گویمت که دشمن مانده استواندوه چراغی ست که روشن مانده استدر کلبهی وانهاده ای در توفانآغوش فروریختهی من ماندهاست#سینا_سنجری چاپ نشدهجولای ۲۰۲۶Sinasanjari.com🔻🔻🔻🔻🔻
🔸رباعی بخوانیم: بعد از تو شکست دست و پای دل من بدجور گرفته شد هوای دل من دلتنگ چنانم که غروب جمعه از شنبه شروع شد برای دل من...#جلیل_صفربیگی (واران)@alikameli80
میگفت که از کوه غمی دلکندیدر فال تو رود پرخروشی پیداست#صدیقه_محمدجانی#نورباعی @s_mohammadjani
#نورباعی دیروزبه ساعتش تشر میزدمرد:گفتم کهبرای خواب بیدارم کن!#محمدعلی_شیوا@jegargooshe_ha
هر کس که به خویشتن گمانی داردچون درنگری عیب نهانی داردعمریست که در باغ جهان گردیدمهر میوه که دیدم استخوانی دارد#غنی_کشمیری
از بسکه مثالِ ناب میزد، از خود:ضربالمثلی بود بَشَر سان، لابُد!برجستگیاش به یادِ دفتر، مانده؛در سطح نمیماند و سهبُعدی میشد...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
در بطن زمانه غصهای بدخیم است هر ثانیه روی موج غم تنظیم استای عشق بگو جنازهی گمشدهامدر گور کدام خانهی تقویم است؟#حسن_شوهانی
۱دنبالدولقمه نان خشکافتاده" باگاری" کهنهدرپی "بیگار"ی ۲ای کاشدرخت بودم ومی خواندمچندین شاخه" زبان گنجشک" ان را ۳منمات جزیره ینگاهت هستمای کاشمرا کیش کنیدرچشمت ۴روز وشبت ای قطارتکراری هستیک عمردوخط"بریل" رامی خوانی#دکتر_رضا_علی_اکبری#نورباعی
🔻🔻🔻🔻🔻#ترانه#رباعی #ترانه_سیناآن دیو که در دوایر تن، بودم وآن تن که هزار جان روشن، بودمابری نگران هیچ برخواهد خاست از بستر آنچه پیش از این من بودم#سینا_سنجری🔻🔻🔻🔻🔻🔻
چند رباعیتا شعر کنم صدای سرگردان رابنویس برای من غم پنهان راهرکس خبر از حال دل من داردلطفاً به نشانیام کند پست آن رانامم را خط زد و نشانم را بردآرام، آرام شور جانم را بردماهی که تماشای مرا کج میخواستزیباییهای آسمانم را برداز زشت برای من نگو، زیبا شومثل درِ بسته رو به رویم وا شوحالا من و این بود و نبودی که گذشتای عشق، میان شعر من پیدا شودر شعرم سوز همچنان دارم مناز عشق غمی تازه به جان دارم مناز متن تماشای جهان میآیماز آه در آیینه نشان دارم منآنان که مرا پُر از شکستن کردنداز سوز دلم چراغ روشن کردندبا دشمنشان به هیچ عنوان نکننداین ظلم که دوستانه با من کردنداز سفرهی من نوشت و از نان میگفتاز خاطرههای رو به پایان میگفتتصویر مرا خط زد و در من نگریستاز بیم و امیدها فراوان میگفتتا سوزی در شعر روانم دارمحرفی تازه زیر زبانم دارماز شیداییهای جهانم پیداستمولانایی میان جانم دارمشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht