من رنج و غم تو را کتابت کردماندوه تو را نشان قسمت کردمتقدیر من و تو را نیاورد به هماکنون به نبودن ت…
انتشار: 2026/08/13 20:04 UTCدریافت: 2026/08/15 20:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 20:20 UTC
من رنج و غم تو را کتابت کردماندوه تو را نشان قسمت کردمتقدیر من و تو را نیاورد به هماکنون به نبودن تو عادت کردماین لحظه تو عشق عشق را پزمانیدر چشم تو اشک سوژۀ بارانیشب های گذشته را عزیزم اکنونبا ساعت دست خویش می گردانیمهتاب به خانه ام نگه اندوزدشاید که دلش برای من می سوزدباران که به بی قراری اش مشهور استاز چشم تو فن گریه می آموزدچشمان تو حرف های پرغم را شستآه تو که آتش جهنم را شستدیگر تو برای زندگی گریه مکناشک تو تمام روی عالم را شستاز طعنۀ آدمان که دلسرد شدیقسمت گفتی و قسمت درد شدیآن رشتۀ پیوند مرا ببریدندخوش باش که همخانۀ نامرد شدیای قصۀ تلخ زندگانی ام خیرشبنالۀ غم های نهانی ام خیربا رفتن تو تمام هستی ام رفتای عشق نخستین جوانی ام خیرهرچند که گل بودی و پر پر شده ایبیگانه و ناشناس و دیگر شده ایخوشبخت بمان اگرچه بی من هستیدیروز خبر شدم که مادر شده ایای آیینه بین که بی تجسم رفتمبا خاطره های پرتراکم رفتمبعد همۀ فاجعه ها می دانیازدیهه برای گپ مردم رفتم#آدینه_محمدصوفی_رجبزاده #تاجیکستان