🔻🔻سیمین بهبهانی، غزلسرای میدان حماسهبه بهانه بیستوهشتم مردادماه، سالروز درگذشت سیمین بهبهانی🔸تباری شاهنامهشناسسیمین بهبهانی در۱۳۰۶ در تهران زاده شد. او فرزند عباس خلیلی، نویسنده و روزنامهنگار معاصر است، مردی که آوازهٔ بسیاری در ضربهزدن به استعمارگران انگلیسی داشت و وطن و درد آن را خوب میشناخت. خلیلی تمام مشکلات جامعه روزگار خود را در رمانها و داستانهایش منعکس میکرد و بیش از هر چیز به زخمهای زنان زمانهٔ خود توجه میکرد و آنها را قربانی بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی میدانست. او پس از آنکه به عضویت کنگرهٔ فردوسی در آمد، ۱۷۰۰۰ از ابیات شاهنامه را به عربی ترجمه کرد و نام او در میان پژوهشگران و سخنرانان ایرانی و خارجی شاهنامه در کنگرهٔ هزارهٔ فردوسی آمده است. سیمین بهبهانی از سوی مادر نیز این اقبال را داشت که وطندوستی را به خوبی فراگیرد. فخر عظمی ارغون، مادر سیمین، بانویی ادیب، شاعر و زبانشناس بود که نخستین انجمن حمایت از زنان را به نام «جمعیت نسوان وطنخواه» با گروهی از زنان روشنفکر زمان خود تأسيس کرد. زندگی او با خلیلی دوام نداشت، اما تأثیر اندیشههای وطنی هر کدام از آنها بر شعر سیمین کاملاً آشکار است.🔸حماسهها و امیدهاشعر سیمین بهبهانی، همپای چالشها و شرایط مختلف ایران حرکت میکند. غزلهایش در دامن حماسه میروید و دل و نگاهش با جامعه همراه است. او گاهی صرفاً شاعری است که آنچه از رنج سرزمینش میبیند، روایت میکند، مانند آنچه از جنگ و به ویژه جنگ عراق علیه ایران، دل او را به جوش میآورد و میسراید: ما نمیخواستیم، اما هستجنگ، این دوزخ شررزا هستگفته بودم که هان!«مبادا جنگ» دیدم اکنون که آن «مبادا» هستاما سیمین بهبهانی همانقدر که این سختیهای وطن را روایت میکند و روح حماسه را در غزلش میدمد، گاهی خودش در قالب قهرمانان حماسی، بیانیهای آتشین صادر میکند و از «ساختن وطن» سخن میگوید و گویا شعلهای روشن در میان تاریکیها و ناامیدیها میافروزد: دوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشت جان خویشستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویشافزون بر این، او رستم و اسفندیار و... را برای ساختن وطن، به یاری نمیطلبد، بلکه خودش را در جایگاه همان قهرمانان میداند. این همان روحیهای است که فردوسی توقع دارد، یعنی هر ایرانی، خودش قهرمان وطنش باشد و برای حفظ هویت آن تلاش کند.🔸حماسهٔ زنانه مدرنشعر سیمین بهبهانی، بیش از هر مضمون دیگری به «زنان» اختصاص دارد. او تلاش میکند در لابه لای شعرهایش، آنچه بر سر زنان آوار شده است، بازگو کند. این شرح درد، از زندگیهای شخصی و عاطفی زنان تا مسائل مهم اجتماعی و سیاسی را شامل میشود. سیمین را باید گردآفریدی دانست که بیپروا به میدان عدالت و دفاع از حقوق زنان میآید و از سلطهٔ مردسالارانه زمانهٔ خود شکایت میکندـ شعرهای او دربارهٔ زنان با استعارههای مختلف همراه میشود. شعرهایی همچون «زندان طلا»، «رقاصه»، «هوو»، «ای مرد» و... روایتگر انواع ستمها بر زنان است. سیمین در اشعار خود از انواع خشونتهای فیزیکی و عاطفی دربارهٔ زنان نام میبرد، اما در میان توصیف این تاریکیها و اندوهها، تلاش میکند که خودباوری زنان را تقویت نماید، آنجا که میسراید: ای زن چه دلفریب و چه زیبایی! گویی گل شکفته دنیاییگل گفتمت، ز گفته خجل ماندمگل را کجاست چون تو دلارایی؟سیمین بهبهانی میخواهد زن امروز را با داشتههایش آشنا کند تا مبادا در گرداب خودکمبینیها ارزشهایش را از یاد ببرد. به طور کلی، سیمین بهبهانی غزلی فراتر از مضامین عاشقانه میسراید و در قالبی لطیف با جلوهها و مضامینی حماسی، فردوسیوار برای ساختن وطن تلاش میکند.به قلم: دکتر فاطمه محمدزاده#سیمین_بهبهانی@kheradsarayeferdowsi🔹t.me/eshtadan
🔻🔻با فردوسی در فرانسهبه بهانه بیستونهم مردادماه، سالروز درگذشت دکتر جواد حدیدیجواد حدیدی در پنجم آذرماه ۱۳۱۱ در قم متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سنایب قم گذراند، آن هم در سالهایی که مدرسه را سبب بیدینشدن کودکان میدانستند. او پس از اخذ دیپلم در ۱۳۲۰ تحصیل خود را در دانشسرای عالی، در رشتهٔ زبان فرانسه ادامه داد. 🔸از مشهد تا بلژیکحدیدی با آنکه برای گذران زندگی و تحصیل، سختیهای بسیاری را تحمل کرده و فوت پدرش نیز بر مشکلات او افزوده بود، در سال ۱۳۳۲ با کسب رتبهٔ اول فارغالتحصیل شد و برای تدریس در دبیرستان به مشهد رفت. پس از دو سال، دولت او را برای ادامهٔ تحصیل به بلژیک فرستاد. حدیدی از بلژیک به سوییس و سپس به پاریس رفت و پایاننامه خود را با عنوان «اسلام از نظر ولتر» نوشت. او در ۱۳۳۹ در دانشگاه مشهد به تدریس زبان و ادبیات فرانسه و نیز ادبیات تطبیقی پرداخت.🔸تأثیر ایرانیها بر ادبیات فرانسهجواد حدیدی با تسلطی که بر علوم اسلامی، زبان و ادبیات فارسی و فرانسه داشت، تحقیقات بسیاری از خود به یادگار گذاشته است. کتابهای «اسلام از نظر ولتر»، «از سعدی تا آراگون»، «ایران در ادبیات فرانسه»، «برخورد اندیشهها»، «میراث سوم» و... از آن جمله است. نکتهٔ مهم در این تحقیقات، توجهٔ حدیدی به تأثیر فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی بر فرهنگ و ادبیات فرانسه است.🔸فردوسی در ادبیات فرانسهدربارهٔ تأثیر شاهنامه بر ادبیات فرانسه و ترجمهٔ آن به زبان فرانسه، مطالب پراکندهای وجود دارد اما مقاله «فردوسی در ادبیات فرانسه»، که جواد حدیدی آن را در ۱۳۵۰ در مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد نوشته است، پژوهشی کامل و با قلمی شیوا در این باره است.🔸شاهنامه در رمانهای فرانسهحدیدی در این مقاله، تاریخچهای از چگونگی نفوذ داستانهای شاهنامه را در ادبیات فرانسه بیان میکند. وی بر آن است که در پایان سدهٔ پنجم هجری، داستانهای شاهنامهٔ فردوسی از ایران فراتر رفت. مسلمانان پیروز، فرهنگ و تمدنشان را در اروپای قرون وسطا رخنه دادند. خنیاگران و شاعران دورهگرد فرانسوی، داستانهای شاهنامه را از داستانسراهای تازی میشنیدند و آنها را در رمانهای قهرمانی و حماسی خود به کار میبردند. افزون بر این، جنگهای صلیبی که نزدیک به دو قرن طول کشید، در پراکنده شدن داستانهای شاهنامه تاثیر زیادی داشت، از این جهت است که شباهتهای زیادی میان سرگذشت قهرمانان شاهنامه و برخی داستانهای فرانسوی وجود دارد.🔸شاهنامه دیر شناخته شدحدیدی در ادامه این مقاله، دلایل دیر شناخته شدن شاهنامه را در فرانسه توضیح میدهد. او «شاردن»، جهانگرد فرانسوی، را نخستین کسی میداند که دربارهٔ فردوسی سخن گفته است. شاردن، شاهنامه را یک «تاریخ» میداند، نه یک «حماسه» و این نشان میدهد که او به ارزشهای حماسی، هنری و ادبی شاهنامه پی نبرده بود. حدیدی بزرگ و دشوار بودن شاهنامه را دلیل این ناشناخته بودن میداند و در حالی که گلستان سعدی خوانندگان زیادی در فرانسه داشت، شاهنامه این رغبت را برنمیانگیخت از آن جهت که شاهنامه، کتاب کوششها و جهشهای یک ملت بود و فرانسه هنوز در چنین دورهای به سر نمیبرد، بنابراین نصایح اخلاقی گلستان، آنها را بیشتر مشتاق میکرد تا شاهنامه.🔸انقلاب فرانسه و ترجمهٔ شاهنامهبه گفتهٔ حدیدی، در فرانسه، نخستین بارقههای پژوهش درباره شاهنامه با «لویی لانگلس» آغاز شد. او در سال ۱۷۸۸ که فرانسه، حماسهٔ نوینی را تجربه میکرد، بخشی از شاهنامهٔ فردوسی را ترجمه کرد و مقدمهای ستایشآمیز دربارهٔ فردوسی نوشت و افسوس خورد که چرا فردوسی تاکنون در فرانسه شناخته نشده است. لانگلس، شاهنامه را «نامه خسروان» نامید و او نخستین کسی بود که این عنوان را برای شاهنامه به کار برد، زیرا پیش از او شاهنامه را «تاریخ شهریاران ایران» مینامیدند.🔸ویکتور هوگو و گوهر شاهنامهحدیدی سپس دربارهٔ چگونگی الهام گرفتن نویسندگان و شاعران فرانسوی از داستانهای شاهنامه سخن میگوید. در دورهای که خاورشناسی مد روز فرانسویها شده و شرق جایگاهی پیدا کرده بود و نویسندگان رمانتیک در شعرهایشان از سعدی و مولوی و عطار الهام میگرفتند ولی فردوسی هنوز منبع الهام آنها نبود. در این میان، ویکتور هوگو در مجموعه «شرقیات» برخی از بخشهای شاهنامه همچون دلاوریهای زال در جنگ مازندران و مقدمهٔ رستم و سهراب را آورد، گوهرهایی شرقی که توجه او را برانگیخته بود.حدیدی در ادامه این مقاله، به بسیاری از فراز و فرودهای شاهنامه در میان محققان و شاعران فرانسه اشاره کرده است، چنانکه میتوان آن را منبعی مستند دربارهٔ شاهنامه در ادبیات فرانسه دانست.به قلم: دکتر فاطمه محمدزاده#دکتر_جواد_حدیدی#شاهنامه_فردوسی#ادبیات_فرانسه@kheradsarayeferdowsi 🔹t.me/eshtadan
#محمد_علی_فروغی :اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود این روایات بحالت تاریخ بلعمی (ترجمه و تلخیص تاریخ محمدبن جریرطبری) و نظایر آن در می آمد که از صدهزار نفر یک نفر آنها را نخوانده بلکه ندیده است، و شکی نیست در اینکه اگر سخن دلنشین فردوسی نبود، وسیله ی ابقای تاریخ ایران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوریحان میبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثریت عظیم ایرانی ها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فریفته آن گردیده اند. هرکس خواندن می توانست، شاهنامه را می خواند و کسی که خواندن نمی دانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنیدن و تمتع یافتن از آن حاضر می شد. کمتر ایرانی بود که آن داستان ها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احیا شده ی فردوسی را نشناسد. اگر این اوقات ازین قبیل مجالس نمی بینی و روایت آن اشعار را کمتر می شنوی، از آن است که شداید و بدبختی های عصر اخیر محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را چنبر کرده بود .@shahnamehpajohan🔹t.me/eshtadan
🎂 🎂 🎂بیست و هفتم امرداد زادروز #حسین_گل_گلاب؛ دانشمند، شاعر و سراینده سرود ای ایرانحسین گلگلاب یکی از چهرههای برجسته و چندوجهی تاریخ معاصر ایران است. او دانشمندی در حوزههای مختلف مانند گیاهشناسی، شیمی و ریاضی بود، شاعری توانا بود و مهمتر از همه، سراینده سرود پرآوازه "ای ایران" است که به نوعی سرود ملی غیررسمی ایران محسوب میشود.زندگی و فعالیتهاتولد و تحصیل: گلگلاب در سال ۱۲۷۶ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را در مدرسه علمیه و دارالفنون گذراند.دانشمند و پژوهشگر: او به عنوان یکی از اولین نویسندگان کتابهای درسی علوم طبیعی در ایران شناخته میشود و در حوزه گیاهشناسی نیز تحقیقات گستردهای انجام داد.عضو فرهنگستان ایران: گلگلاب عضوی فعال از فرهنگستان ایران بود و در غنیسازی زبان فارسی نقش مهمی ایفا کرد.ترانهسرا و شاعر: علاوه بر فعالیتهای علمی، گلگلاب به شعر و ترانهسرایی نیز علاقهمند بود و برخی از بهترین ترانههای موسیقی ایرانی از اوست.سرود "ای ایران": همکاری گلگلاب با روحالله خالقی (آهنگساز) و غلامحسین بنان (خواننده) در خلق سرود "ای ایران" یکی از ماندگارترین آثار اوست. این سرود در دوران اشغال ایران توسط متفقین سروده شد و به نمادی از وحدت و همبستگی ملی تبدیل شد.ویژگیهای بارز شخصیت گلگلابدانش گسترده: گلگلاب در حوزههای مختلف علمی، ادبی و هنری دانش عمیقی داشت.خلاقیت: او در خلق آثار ادبی و علمی بسیار خلاق و نوآور بود.میهندوستی: علاقه شدید گلگلاب به ایران و فرهنگ ایرانی در آثار او به وضوح دیده میشود.زبان شیرین: نثر گلگلاب یکی از نمونههای درخشان نثر فارسی در کتابهای غیرداستانی است.یادگار گلگلابحسین گلگلاب میراث گرانبهایی از خود به یادگار گذاشته است که شامل آثار علمی، ادبی و هنری او میشود. سرود "ای ایران" تنها گوشهای از این میراث عظیم است. گلگلاب به عنوان یک شخصیت چندوجهی، الگویی برای نسلهای آینده است و نام او همیشه در تاریخ ایران خواهد درخشید.روانش شاد - یاد و نامش جاوید🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd 🔹t.me/eshtadan
بیستوهفتم مردادماه، سالگرد درگذشت سید محمد محیط طباطبایی (۱۲۸۰-۱۳۷۱)عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی (تاریخ عضویت پیوسته: ۱۳۶۹/۵/۲)برخی از آثار: «خیّامی یا خیّام» (مجموعهمقاله)؛ دیوان خواجۀ شیراز حافظ؛ دیوان ملّا نوعی خبوشانی؛ مجموعۀ آثار میرزا ملکمخان؛ نامههای تاریخی و سیاسی سیّد جمالالدین اسدآبادی؛ نقش سیّد جمالالدین اسدآبادی در بیداری مشرقزمین؛ «سیّد جمالالدین اسدآبادی» (مجموعهمقاله)؛ «فردوسی» (مجموعهمقاله)؛ درمورد «گلستان سعدی» (مجموعهمقاله)؛ «تاریخ تحلیل مطبوعات» (مجموعهمقاله)؛ درمورد «محمد زکریای رازی» (مجموعهمقاله)؛ «اعزام محصّل به اروپا» (مجموعهمقاله)؛ دیوان اشعار؛ رسالۀ خالویه یا ایقان؛ طاهرا یا طاهره (پژوهشی در شعر منسوب به طاهره)؛ گفتوگوی تازه دربارۀ تاریخ قدیم و جدید.@theapll 🔹t.me/eshtadan
#جلال_خالقی_مطلق :می توانيم از شاهنامه ايراندوستی بياموزيم؛ زيرا شاهنامه يک كتاب نيست؛ يک كتابخانه است پر از مفاهيم بلند انسانی و در دنيای امروز كه بسياری از كشورها مانند كشتی های بی لنگر در تلاطم درياها هستند، يک لنگر مطمئن برای كشتی فرهنگ و تمدن ايرانی است.@shahnamehpajohan🔹t.me/eshtadan
بیست و ششم مردادماه زادروز علیاصغر حکمتعلیاصغر حکمت چند روزی پس از اینکه وزیر امور خارجه شد (۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۷) مرا خواست و گفت در کتابخانۀ وزارتخانه چند جلد کتاب خطی هست و جز آن اسناد دوران قاجاری که در قسمت بایگانی راکد است، دلم میخواهد آنها فهرست شود و به محققان رشتۀ تاریخ شناسانده شود. چون آن کار را از من خواست پذیرفتم. در مدتی که ایشان بر آن مسند استقرار داشت توانستم همۀ نسخهها و کمی از اسناد را فهرست کنم. سپس فهرستها را در دفترهای اول و دوم و سوم نشریۀ نسخههای خطی به چاپ رسانیدم. سی و چهار نسخۀ خطی و پانزده پروندۀ راکد بالغ بر ۱۳۰۷ ورق. هفتهای یک روز به آنجا میرفتم و کار میکردم بی هیچ دستمزدی. فقط احترام به گفتۀ حکمت بود؛ چون او را مردی بصیر و فرهنگی میدانستم و البته علاقۀ شخصی خودم.حکمت مرد مرد بود با بینش والای فرهنگی. کارهایی که یکتنه به دست او در مدت چند سال تصدی وزارت معارف (فرهنگ) انجام پذیرفت مشهود است: دانشگاه، فرهنگستان، موزۀ کتابخانۀ ملّی، بنگاه مردمشناسی، سازمان تربیت بدنی، پیشاهنگی، ساختمانهای خاص مدارس و دهها کار دیگر.وقتی به کار فهرستنگاری پرداختم حسین شهیدزاده، دوست عزیز دوران تحصیلی در دانشکدۀ حقوق، ریاست آنجا را بر عهده داشت. کتابخانه هم بخشی از آن بود. حکمت به ایشان گفته بود فلانی مجاز است نسخهها را فهرست کند و همچنین اسناد راکد را. ضمناً فرموده بود مرا به عضویت شورای کتابخانه درآوردند. ابلاغی هم به امضای دکتر شهیدزاده برایم رسید. در این ضمنها شاپور بهرامی که با او نیز هممدرسهای دوران ابتدایی و متوسطه بودم به جای شهیدزاده منصوب شد؛ زیرا شهیدزاده به مأموریت خارج رفت.از آنجاکه ثبات رویۀ اداری هیچ معنی ندارد، چون حکمت در ۱۳۳۸/۸/۲۰ مجبور به استعفا و خانهنشین شد و زمانه رنگ دیگر یافت، عباس آرام یزدی وزیر خارجه شد. روزی که طبق معمول به کتابخانۀ آن وزارتخانه رفتم که به فهرستنگاری بپردازم، مأمور کتاب آوردن گفت چون وزیر تازه آمده است، ناچارم گزارشی بدهم که وزیر قبلی از شما خواسته بوده است که به فهرست کردن اسناد بپردازید. بعد از سه چهار روز لطف کرد و گفت آقای وزیر گفتهاند باید با ایشان دیدار کنم. روزی که معیّن شده بود رفتم و با ایشان ملاقات شد. گفت چون جنبۀ سیاسی و گاه محرمانه دارد ضرورت دارد شما ورقههایی را پر کنید تا پس از اینکه صلاحیت شما به تأیید رسید بتوانید به آن کار بپردازید.پس از هفتهای شاپور تلفن زد و گفت اوراق آماده است. چون به او مراجعه کردم چند ورق پیشم گذاشت. از آن کذاییها. چون حس کردم از نوع سؤالات ساواک است گقتم رفیق از ادامۀ فهرستنویسی منصرف شدم.آن رفتار مستقل و فرهنگمنشانۀ علیاصغر حکمت بود که فکر و ذکرش پی هر کار که میرفت با فرهنگدوستی همراه بود و این رویّۀ کسی بود که اصلاً نمیفهمید سند چیست و تاریخ کدام است. فکرش حفظ منصبش بود.[نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۱۷-۶۱۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation 🔹t.me/eshtadan