تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 01:21 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
هنر باید و گوهر نامدار خرد یار و فرهنگش آموزگارگهر بیهنر زار و خوار است و سست«به فرهنگ باشد روان تندرست»این کانال، آینهای است برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین.شماره تلگرام: 09376876252 (جهت ارتباط در تلگرام)
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 19 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔻🔻استاد علی سامی و خرد و دانش و کوشش، به شیوهٔ فردوسی🔸🔸به بهانه بیستودوم مردادماه، سالروز درگذشت علی سامی، نخستین کاوشگر ایرانی🔸معلم کاوشگرعلی سامی، فرزند آقابزرگ سامی از نقاشان و شاعران کازرونی، در ۱۲۸۹ در شیراز متولد شد. در ۱۳۱۰ وقتی تحصیلات پایهای خود را به پایان برد، به عنوان معلم تاریخ و ادبیات فارسی وارد دبیرستانهای شیراز شد و به سرعت در کار خود ارتقا پیدا کرد؛ چنانکه پس از مدتی، مدیریت چند دبیرستان به او سپرده شد. او فقط به معلمی بسنده نمیکرد و در همین دوره بود که بر آرامگاه جدید حافظ، تجهیز موزه پارس و تعمیر مسجد عتیق نظارت کامل داشت. اما در این میان، «پاسارگاد» برای او جایگاه ویژهای داشت. در ۱۳۱۸ حفاری و کاوش در منطقهٔ پاسارگاد را آغاز کرد. این جستوجوگری تا ۱۳۳۶ ادامه داشت و در این مدت طولانی، او بخشهای زیادی از تخت جمشید را که در دل خاک پنهان بود، کشف کرد.🔸خرد و دانش و کوششعلی سامی در مقالهای که با عنوان «خرد و دانش و کوشش در شاهنامه فردوسی» نوشته، به ویژگیها و ارزشهای خرد در ایران باستان و شاهنامه فردوسی پرداخته است. وی اشاره کرده که چگونه مردم در ایران باستان، به دانش و ادب احترام میگذاشتند و فرزندان خود را از کودکی برای تحصیل به دانشمندان میسپردند. او فردوسی را پیرو چنین آیینی میداند و عنوان میکند که فردوسی خوب دریافته بود که مرگ و نابودی ملتها هنگامی صورت میگیرد که آنها از شعائر و آیینها و سنتهای خود دور میشوند و تا وقتی دانش و کوشش و جنبش و احترام به این آیینها باشد، هیچگاه از یاد نخواهد رفت و چنین بود که خود او نیز از این آداب و آیین باستانی حمایت و حفاظت میکرد و سالها دل در گرو دوستداری به فرهنگ ایران باستان داشت. او پژوهشگری پرکار بود و به همان اندازه که در کاوشگری، خستگیناپذیر و با اراده بود، دیدهها و کشفیات خود را در قالب کتابها و مقالات مینوشت تا برای آیندگان بماند. علی سامی، بیش از سی جلد کتاب و مقالات متعدد درباره آثار تاریخی ایران، فرهنگ ایرانی، به ویژه درباره تمدن ساسانی نوشته که همگی روایتگر دقت بسیار و انگیزهها و عشق او به ایران است. 🔸 دلدادگی به «پاسارگاد» کتاب «پاسارگاد»، از مهمترین نوشتههای علی سامی و حاصل مشاهدات و کاوشهای مسقیم وی در این منطقه است. در این کتاب، گزارشهایی از کاخها، آرامگاه کوروش و دیگر بخشهای پاسارگاد ارائه میکند، به طوری که این کتاب، هنوز یکی از منابع دست اول در پژوهشهای مربوط به این منطقه به شمار میرود. سامی تلاش کرد که نشان دهد منطقهٔ پاسارگاد، بخش بنیادینی از تاریخ شهرسازی، هنر و دولتسازی ایرانیان بوده است. این کتاب از نظر تحقیقات باستانشناسی برای ایران و خارج از ایران، بسیار سودمند بوده است، چنانکه ترجمه انگلیسی آن را «رالف نرمن شارپ» در ۱۳۳۶ انجام داد تا این کتاب در دسترس همه باستانشناسان جهان قرار گیرد. 🔸نثر پخته و دلپذیریکی از مواردی که در مقالات و کتابهای علی سامی به خوبی جلوهگری میکند، نثر پخته و دلپذیر اوست که پشتوانه دانش و ادبیاتدانی او را نشان میدهد. به عنوان نمونه، کتاب «پاسارگاد» که در ارائه اطلاعات علمی و میدانی و تاریخی، بیهمتا است، نثری به غایت زیبا نیز دارد. نثر گزارشگونهای که با چینش کلمات، دیدههای او را با خیال مخاطب گره میزند؛ چنانکه خواننده متن، گاهی خود را دقیقاً در همان منطقه احساس میکند. این کتاب، استنادات و منابع تاریخی بسیاری دارد اما نثر زیبای آن، مانع میشود که خواننده احساس خستگی کند و آن را کنار بگذارد. 🔸نامگانی علی سامیسرانجام علی سامی، پس از سالها ارادت و مهرورزی به تاریخ و فرهنگ ایران، در روز یکشنبه، بیستودوم مردادماه ۱۳۶۸ چشم از جهان فروبست و در دارالرحمه شیراز آرام گرفت. سامی از نسل اول باستانشناسان ایران بود و در کار خود به خوبی درخشید و میراثی ماندگار بر جای گذاشت، بنابراین حق بزرگی بر گردن همه دوستداران ایران و پژوهشگران حوزه باستانشناسی دارد. کتاب «نامگانی» که پس از دو سال از درگذشت او به همت محمود طاووسی در شیراز به چاپ رسید، تلاشی برای سپاسگزاری از مقام ارجمند علمی او بودـ این کتاب، مجموعهای از مقالات دربارهٔ فرهنگ و ادب و تاریخ ایران باستان است که استادان ادبیات و باستانشناسی و فرهنگدوستان به وی تقدیم کردهاند.نامش همراه ایران، جاودانه باد! به قلم: دکتر فاطمه محمدزاده#علی_سامی#باستان_شناس #کاوشگر_ایرانی#شاهنامه_فردوسی @kheradsarayeferdowsi
🔻«تمنا هروی» و مشرب «جهانوطنی» فردوسی🔸به بهانه بیستم مردادماه، سالروز درگذشت عبدالکریم تمنا هروی، شاعر افغانستانی🔻از سروستان تا کتابخانهعبدالکریم تمنا در سال ۱۳۱۹ در روستای سروستان در جنوب شرق هرات متولد شد. او هرگز به مدارس سبک امروزی نرفت و آنچه از شعر و ادب آموخت، از پشتکار و ذوق خود بود و البته کسانی که شوق ادبیات داشتند، مثل همان بانویی به نام «قریش» که تمنا، دیوان حافظ را در سالهای کودکیاش نزد او خواند. گفتهاند که بر دیوارهای کاهگلی سروستان، مشق عشق میکرد تا آنکه کتابخانهٔ هرات نیز شیفتگی او را به کتاب و پژوهش دریافت. از سال ۱۳۴۰ بود که سرودهها و نوشتههای تمنا در روزنامهٔ «اتفاق اسلام» به چاپ رسید و در ۱۳۵۴ مدیریت کتابخانهٔ عامه هرات را پذیرفت. دلدادگیاش به شعر و ادب و پژوهش آن قدر بود که وقتی در سال ۱۳۵۶ به سمت فرمانداری «زندهجان» یا پوشنگ کهن رسید، پس از مدت کوتاهی از این سمت کناره گرفت و دوباره به همان مدیریت کتابخانهٔ عامه هرات پرداخت. 🔻روشناییهای غربتجنگها در طول تاریخ، بیش از آنکه جان و مال انسانها را متلاشی کرده باشند، بر روان آنها تأثيرات عمیق گذاشتهاند، زخمهایی که تا پایان زندگی، با انسان همراه است. تمنا که تمنایی جز خلوت کتابخانه نداشت، باید به مهاجرتی اجباری میرفت. در ۱۳۵۸ که ضربههای ارتش شوروی و جنگهای داخلی بر پیکر افغانستان فرود میآمد، تمنا راهی ایران شدـ سرزمینی که دل و درد و زبان او را خوب میفهمید، اما «هیچجا خانه خود آدم نمیشود». در این دوران بود که با بزرگان شعر و ادب، همچون ناتل خانلری، شغیعی کدکنی، ایرج افشار، مظاهر مصفا، علی دهباشی و...ـ آشنا شد و روشنایی حضور آنها بود که از سیاهی غربت در زندگی تمنا میکاست. همین آشناییها و روشناییها سرانجام، تمنا را وادار کرد که پس از فروتنی بسیار، برخی از اشعارش را به اصرار دوستانی، همچون علی دهباشی، در مجلهٔ «بخارا» به چاپ رساند و پس از آن نیز در ۱۳۵۹ سرودههایش در مجموعهای به نام «پیوند عمر» منتشر شد.🔻از وطن گفتن شاعری که دلداده وطن است، هرجا که برود، وطنش را با خودش میبرد و تمنا هم هرات را با خود به ایران آورده بود و هرچه میسرود، از درد دوری از وطن کم نمیشد و انگار شعله بر جان خود میزد و میافروخت و میسوخت:«چون نوبهار بر رخ من خنده میکنددر دل مرا هوای وطن زنده میکند» یا:«زان دم که بستهام از برت بار ای هراتاز دل نرفت یاد تو یک بار ای هرات».🔻مشرب آزادگانتمنا همواره از وطن میسراید، اما مقصود او فقط سرزمینش، افغانستان نیست، گویا از فردوسی به خوبی آموخته است که فراتر از مرزهای جغرافیایی کشورش بیندیشد. فردوسی از ایران و ایرانیان سخن میگوید، اما آنچه پیش چشم دارد، فقط ایران نیست، او سامان دادن به جهان را در نظر دارد. جایی که سایه دیوهای بیخردی از جهان هستی برداشته شود و روشنایی و مهربانی همه جا را فراگیردـ تمنا از ترک «منیت» و خودخواهی میسراید و همگان را به مواجهه در مقابل اهریمنان زمان برمیانگیزد. همان جا که از خطر کردن میگوید:«خوشا به اوج خطر رفتن و خطر کردنز کام مرگ، جسورانه جان به در کردن؛ شعار و شیوه خود ساختن، قفسشکنیستیزهجوی شدن با نظام اهرمنی».تا آنجا که اندیشه نجات وطن خود را بیان میکند: «به ما رسیدن و یکباره ترک من گفتنبه بام قله آزادی وطن رفتن» و در ادامه، از وطن به عنوان زادگاه، گریزی به وطنی بزرگتر میزند: «اگرچه غزنی و پروان و بامیان وطن استولی به مشرب آزادگان، جهان وطن است». او از بیدادی فراگیر سخن میگوید که: «پی اسارت مرغان خاطر افسردهبه هرکجا نگری، دامهاست گستردهفریب حیله صیاد را نباید خوردبه دوش، کوله بیداد را نباید برد». از این جهات است که میتوان تمنا را از آن دست شاعرانی دانست که از شخصیتهای شاهنامه، زبان شاهنامه و اندیشه فردوسی بهرههای بسیار برده است. او ادامه همان مسیری را سروده است که فردوسی آغاز کرده بود. راهی که به جهانی آرمانی و بدون ستم میرسد. و سرانجام، در بیستم مردادماه ۱۴۰۲ بود که تمنا هروی در ۸۳ سالگی درگذشت و پیکرش را در کنار پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری در هرات به خاک سپردند و او به وطن بازگشت. یادش گرامی باد. به قلم: فاطمه محمدزاده#عبدالکریم_تمنا_هروی#شاهنامه_فردوسی #وطن@kheradsarayeferdowsi
نوزدهم مرداد، سالگرد درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج(۱۳۰۶-۱۴۰۱)تو در من زندهای، من در توما هرگز نمیمیریم ...#هوشنگ_ابتهاج #محمدرضا_شجریان@kheradsarayeferdowsi
🔻🔻کمالالدین عینی و «خطمشق» نیاکانی🔸به بهانه هجدهم مردادماه، سالروز درگذشت کمالالدین عینیدر یادداشتهای صدرالدین عینی، پدر کمالالدین عینی، آمده است که چگونه صدرالدین به پدرش التماس میکرد تا او را نزد استادی ببرد تا «خطمشق» کند، یعنی نوشتن را به خوبی فرابگیرد و پدر صدرالدین، او را به بازار «غجدوان» میبرد و قلم و قلمدانی برایش میخرد تا نزد استادی به «خطمشق» بپردازد. همان خطمشق صدرالدینی است که با اندیشه و ذوق و دورنگریاش درآمیخت و فرزندش، کمالالدین، آن را چنان در پیش گرفت و نوشت که یکی از برجستهترین ادیبان و دانشمندان تاجیکستان شد و همانقدر که صدرالدین عینی، قهرمان ملی تاجیکستان بوده و هست، پسر نیز پرچم قهرمانی را بر زمین نگذاشت و راه را روشن نگاه داشت.🔸روزهای سخت کمالالدینکمالالدین عینی در ۱۹۲۸ در سمرقند متولد شد. او روزهای پر تنشی را پشت سر گذاشت، از آن جهت که پدرش، صدرالدین به همراه ابوالقاسم لاهوتی راهی را برگزیده بودند که نمیدانستند چگونه از خفقان استالینی جان به در خواهند برد. با این همه، کمالالدین از تحصیل بازنماند، چراکه بهترین راه برای ادامهدادن راه پدر، همین آموختن بود. جنگ جهانی دوم که به پایان رسید، کمالالدین در بخش خاورشناسی دانشگاه سنت پترزبورگ به آموختن ادبیات فارسی پرداخت و در ۱۹۴۹ از این دانشگاه فارغالتحصیل شد.🔸تنفس در هوای دستنویسهاهنوز ۲۵ سال بیشتر نداشت که در ۱۹۵۳ به ریاست پژوهشکده متون دستنویس شرقی رسید. نفس کشیدن در هوای زلال و آسمان بیکران این متون بود که کمالالدین را بیش از پیش، شیفته متون کلاسیک فارسی نمود؛ چنانکه مسیر پژوهش در این حوزه را آغاز کرد و آنچه دربارهٔ رودکی، ناصرخسرو، خیام و دیگر بزرگان ادب فارسی نوشته، حاصل همان روزها است. 🔸 تصحیح و انتشار متونورود کمالالدین به فرهنگستان علوم تاجیکستان و عضویت او در پژوهشکدهٔ خاورشناسی و زبان و ادبیات، زمینهساز مسیر دیگری برای او بود؛ انتشار و تصحیح متون ادب فارسی. در همین سالها بود که کمالالدین، سهم بزرگی از انتشار «شاهنامه نهجلدی»، تدوین پنج جلدی منتخب آثار عبدالرحمان جامی و متن انتقادی «همای و همایون» و «گل و نوروز» خواجوی کرمانی را از آن خود کرد. 🔸اندیشه «پیوند فارسیزبانان» کمالالدین، میراثدار زبان و فرهنگ بااصالتی بود که باید آن را فراگیر میکرد. او از پدرش آموخته بود که چگونه از هر فرصتی برای احیای فرهنگ و ادبیات بهره ببرد و هیچ ترسی به خود راه ندهد. اینگونه بود که از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، برای پژوهشهای بیشتر و راهکارهای فرهنگی بهره برد.او با سفرهای متعدد به شرق و غرب در نظر داشت که ارزشها و سنتهای مشترک تاریخی و فرهنگی فارسیزبانان را استحکام بخشد و گسترش دهد. بنابراین میتوان کمالالدین را بنیانگذار یک اندیشه بزرگ نامید: «اندیشه پیوند فارسیزبانان». او در این مورد، پشتکار بسیار داشت و آثار بسیار بر جای نهاد. کتاب سهجلدی «پژوهش در فرهنگ باستانی و شناخت اوستا»، مجموعه مقالات همایشی است که از سوم تا هشتم اکتبر ۱۹۹۸ در دانشگاه هامبورگ آلمان برگزار شد و به همت کمالالدین عینی و دیگران به چاپ رسید. در این مجموعه، مقالاتی دربارهٔ شاهنامه فردوسی نیز دیده میشود.🔸روشناس ایرانیهاکمالالدین عینی، پژوهشگری است که ایرانیها، به ویژه استادان و پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی، او را به خوبی میشناسند، تا آنجا که پژوهشهای ادبی او را قدر میدانند و ارج مینهند. او برگزیده هفتمین دورهٔ جایزهٔ ادبی و تاریخی محمود افشار (۱۹۹۰) و نیز جشنوارهٔ بینالمللی فارابی (۲۰۰۸) در ایران است. 🔸یکشنبه غمگینسرانجام مردی که درد فرهنگ و زبان نیاکانی را پیشگام خود کرده بود و با جسارت این راه را میپیمود، در روز یکشنبه، نهم اوت ۲۰۱۰، در کنار آرامگاه پدرش، صدرالدین، در شهر دوشنبه تاجیکستان آرام گرفت.یادش سبز باد! به قلم: دکتر فاطمه محمدزاده#کمال_الدین_عینی#شاهنامه#زبان_نیاکان#تاجیکستان@kheradsarayeferdowsi
🔻🔻رعدی آذرخشی؛ از دبیرستان فردوسی تا اندیشههای فردوسی🔸به بهانه پانزدهم مردادماه، سالروز درگذشت رعدی آذرخشیغلامعلی رعدی آذرخشی، شاعر، نویسنده، محقق و سیاستمدار، در اول مهرماه ۱۲۸۸ در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در دبیرستان محمدیه و فردوسی تبریز گذراند و در دبیرستان فردوسی با محمدحسین شهریار، همدرس بود. سال ۱۳۰۶ را باید نقطه عطفی در زندگی هنری و شاعرانگی رعدی دانست. در این سال بود که او به تهران آمد و در مدرسهٔ حقوق و علوم سیاسی به تحصیل مشغول شد. علی اکبر دهخدا که استاد این مدرسه بود، استعداد رعدی را در شعر و ادب کشف کرد؛ چنانکه در تدوین کتاب «امثال و حکم» او را همراه نمود. عارف قزوینی نیز به استعداد شاعری رعدی اشاره کرده و او را «فرزند خود» خوانده است.🔻بنمایههای حماسی شعر رعدیرعدی آذرخشی در انواع قالبهای شعری؛ همچون قصیده، غزل و مثنوی طبع روان دارد و از عهده شعر در این قالبها به خوبی برآمده است، اما آنچه شعر او را در آن دوره متمایز میکند، بنمایههای مختلف اندرزی و اخلاقی، حماسی و وطنی و... در شعر اوست. رعدی که سه سال پس از انقلاب مشروطه متولد شده، دوران کودکی خود را با رویدادهای پس از انقلاب مشروطه، همچون قیام مردم تبریز، اشغال تبربز توسط روسها و دیگر آشوبهای آن سالها، آن هم در خاندانی نظامی و دیوانی گذرانده است، پس بیدلیل نیست که شرایط «وطن» را در دورههای مختلف، کاملا درک میکند و اگر میسراید و مینویسد، از عمق جان و دل اوست. 🔸دلنگرانیهای وطنی و حماسهٔ انسانییکی از مضامین حماسی شعر رعدی را باید در مهمترین شعر او یعنی قصیده ۴۹ بیتی «نگاه»، جستوجو کرد، قصیدهای که در ۱۳۱۴ و به فارسی سره سروده شده است و با بیت: «من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان/ که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان» آغاز میشود. همان قصیدهای که او را بیش از حد، پایبند سبک خراسانی نشان میدهد و در عین حال، نوگرایی در قصیده با مضامین انتقادی و اجتماعی را در شعر او مینمایاند. اشارات اخلاقی و انسانی در این قصیده، حکایت از پریشانیهای اوضاع کشور و تشویشهای عمیق او دارد. رعدی تلاش کرده تا حماسهای انسانی را با زبانی ساده، اما هنرمندانه انتقال دهد. او در کتاب «پنج آینه» و مثنوی «اردیبهشتنامه» نیز حماسه انسانی را در قالب گفتوگوی «زمین و آسمان» بیان میکند، چنانکه انسان از زبونی دهر سخن میگوید و اینکه روزگار و آسمان، انسانهای بسیاری را نابود کرده است و آسمان نیز از زیادهخواهیهای انسان و جنگ و نفاق و مهر و کین او شکایت میکند که همه چیز را قربانی طمع خود کرده است. 🔸تحقیقات حماسیرعدی در نوشتن مقالات ادبی نیز بیانی شیوا دارد و کتاب «گفتارهای ادبی و اجتماعی» او این مورد را به خوبی آشکار میکند. بخش بزرگی از این کتاب (صص۱۵۵_۲۱۲) به مباحثی درباره فردوسی و شاهنامه اختصاص دارد. رعدی در این بخش، به زندگی شخصی و اجتماعی فردوسی، چگونگی و ضرورت سروده شدن شاهنامه در دورهٔ تاریخی زندگی فردوسی، جهانبینی فردوسی و... اشاره کرده است.🔸شاهنامه و جوانانیکی از سخنرانیهای مهم رعدی، به شاهنامه و چگونگی رواج آن در میان جوانان اختصاص دارد. او در این سخنرانی اشاره می کند که کنگره هزاره فردوسی، رونق بسیاری به شاهنامهشناسی بخشیده است، اما این مورد فقط میتواند زمینه پژوهشهای مختلف درباره شاهنامه را فراهم کند و برای محققان و پژوهشگران ادبی اهمیت دارد و نمیتواند سود چندانی برای جوانان داشته باشد. رعدی ایجاد تمهیدات آموزش شاهنامه برای جوانان را بسیار مهم میداند و راهکارهایی برای این مورد، پیشنهاد میدهد.🔸زبان فارسی و وحدت ملییکی از مسائل مهمی که رعدی به آن پرداخته، زبان فارسی و تأثیر آن در وحدت ملی است. او در قصیدهای که در سال ۱۳۴۷ سروده، به فخامت و استواری زبان فارسی و نقش و تاثیر شاعران بزرگی همچون رودکی و فردوسی در استوار نگهداشتن آن اشاره کرده است:«ای زبان فارسی جاوید مان در روزگارزان که فرزندان ایران را تویی آموزگار». به طور کلی، رعدی آذرخشی را باید از آن شاعران و نویسندگانی دانست که در هر مقام و منصبی که هستند، «وطن» و شیوه «وطندوستی» را از یاد نمیبرند. به قلم: فاطمه محمدزاده#رعدی_آذرخشی#شاهنامه_فردوسی #زبان_فارسی #وحدت_ملی@kheradsarayeferdowsi
🔹نشست: پایداری ایران، گردشگری سبز(یازدهمین سالروز ارگ رادکان)🔸مهمانان نشست: دکتر محمد کافیدکتر محمدجعفر یاحقیدکتر کامران داوریمحمد درویش🔸میزبان نشست: دکتر کاظم کاظمیان جمعه، ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ تا ۱۹خراسان رضوی، رادکان، اقامتگاه بومگردی ارگ رادکانجهت هماهنگی و حضور: ۰۹۱۵۴۰۷۰۲۴۲#ارگ_رادکان#محمد_کافی#محمدجعفر_یاحقی#کامران_داوری #محمد_درویش @kheradsarayeferdowsi
🔅به فرهنگ باشد روان تندرست🔸ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکیها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر ستم و دروغ و دشمنی بودهاند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسیها و ابنسیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا میشود. ایران و داشتههای تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.فهرست زیر ازجمله دغدغهمندان مستقل برای رسیدن به این هدفاند. با پیوستن به آنها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم. 💧تدریس مکاتب فلسفی و روانی💧یافتههای مهم روانشناسی💧موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)💧جملگی روانکاوی💧کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)💧صادق هدایت💧زین قند پارسی (درست بنویسیم، درست بگوییم).💧کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان💧دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن💧باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)💧رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه💧بهترین داستانهای کوتاه جهان💧نجوای داستان💧کتابخانهٔ ادب و فرهنگ💧حافظ/ خیام (صوتی)💧خردسرای فردوسی(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).💧بنیاد فردوسی خراسان(كانون شاهنامه فردوسی توس).💧سرو سایـهفکن(رسانهای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).💧شرح غزلیات سعدی با امیر اثنیعشری💧موسسه پژوهشی چراغدارانمیراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان💧حافظخوانی با محمدرضاکاکائی💧شرح بوستان سعدی با امیر اثنی عشری💧شاهنامه کودک هما💧مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).💧ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)💧تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین💧شاهنامه برای کودکان(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)💧گاهگفـت(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن)💧کتاب گویای ژیگ💧سفر به ادبیات (مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )💧استاد بهرام بیضایی (آرشیو)💧ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی💧تاریخ نگار (روایتی متفاوت از تاریخ ایران)💧کانون پژوهشهای شاهنامه(معرفی کتابها و مقالات و یادداشتها پیرامون شاهنامه).💧هفت هزار سالگان💧انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)💧فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بومداری💧رهسپر کوچۀ رندان(بررسی اندیشۀ حافظ).💧حماسهسرای آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی💧کتابخانهٔ نسخ خطی سپهسالار💧تاریخ روایی ایران💧سخن و سخنوران(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).💧کتاب و حکمت💧تاریخ میانه💧زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبانها و فرهنگها).💧خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).💧هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).💧شرح کلیات سعدی(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).💧انجمن شاهنامهخوانی هما(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).💧نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)☔️کانال میهمان: 💧یادداشتهای دکتر سید احمدرضا قائم مقامی☔️هماهنگی برای شرکت در تبادل@alireza_heidaree
افتتاحیهٔ سلسله نشستهای «ماندنیهای ادبیات ایران و جهان»آیین رونمایی و جشن امضای کتابِ«اسطورهشناسی به زبان آدمیزاد» (ترجمهٔ دکتر محمد بیانی)با حضور:دکتر محمدجعفر یاحقیاستاد ممتاز گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، مدیر مؤسسهٔ خردسرای فردوسیدکتر محمودرضا قربان صباغدانشیار گروه زبان انگلیسی دانشگاه فردوسی مشهددکتر حامد مهراددکتری ادبیات حماسی عضو خردسرای فردوسیمدرس دانشگاه فردوسی مشهددکتر محمد بیانی (📌مترجم اثر)دکتری ادبیات حماسیپژوهشگر اسطورهشناسی و متون باستانی ایرانمدرس دانشگاه فردوسی مشهددکتر احمد آفتابیمنتقد ادبی، دانشیار گروه عمران دانشگاه فردوسی مشهد—————————زمان:یکشنبه، ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۸ مکان:مشهد، بلوار سجاد، بین حامد و بزرگمهر شمالی، سجاد ۱۳، نبش شقایق ۱،شهر کتاب شاهنامه، طبقه منهای ۲🔵 حضور برای همه آزاد و رایگان استکاری مشترک از حکمت زندگی، خردسرای فردوسی، و شهرکتاب شاهنامهحکمت زندگیخردسرای فردوسی@kheradsarayeferdowsi
مظفرالدین شاه و فرمان مشروطیت مظفرالدین شاه، پنجمین پادشاه قاجار، پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه، پادشاه ایران شد. در این موقع قوای جوانی او تحلیل رفته و حتی از سن خود شکستهتر شده بود و تا یازده سال و پنج روز پس از آن که زنده بود و سلطنت میکرد همواره علیل و بیشتر اوقات بستری بود.در دربار مظفرالدین شاه دو دستۀ قوی همیشه با هم در زد و خورد بودند: دستۀ امینالسلطان، صدراعظم معزول و دستۀ عینالدوله، صدراعظمی که جانشین او شده بود. در سالهای آخر عمر مظفرالدینشاه این رقابت روزبهروز شدیدتر و وخیمتر میشد و نتیجۀ بسیار عجیبی که بخشید از یک سو مشروطیت و از سوی دیگر عهدنامۀ ۱۹۰۷ یعنی تقسیم ایران به سه منطقۀ روس و انگلیس و بیطرف بود.دو سه سال بود که حریف زورمند روسیه و انگلستان، یعنی امپراتوری آلمان در همهجا و مخصوصاً در ایران دستی از آستین بیرون آورده و جداً مزاحم منافع آنها شده بود. این رقابتهای سیاسی روزبهروز دامنهدارتر میشد. [در چنین شرایطی] سرانجام شاه مجبور شد در روز ۱۴ جمادیالآخر ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت را امضا کند. شاه مطابق معمول هر ساله در قصر صاحبقرانیه در نیاوران بود. حالا بیش از چهل روز بود که قدرت حرکت نداشت. فشار خون منظماً بالا میرفت و بر آلبومین و اوره افزوده میشد و مقدمات فلج کمکم در او پیدا شده بود. فرمان مشروطیت را میرزا نصراللهخان مشیرالدوله که تازه صدراعظم شده بود از جیبش بیرون آورده و به میرزا احمدخان دبیرحضور آن وقت و قوامالسلطنۀ امروز که منشی شاه بود و خوشخط بود، داده بودند و وی نوشته بود و در زیر آن این عبارت دیده میشد: «در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم شهر جمادیالثانیه ۱۳۲۴ هجری و سال یازدهم سلطنت ما».شاه همینطور که دراز کشیده بود، قلمی را که دبیرحضور از قلمدان جیبی خود درآورده بود و مرکب زده بود، گرفت و در حاشیۀ فرمان خط معوجی که امضای مرد محتضری بود، کشید و بدینگونه مشروطیت ایران داده شد.#امضای_فرمان_مشروطیت#مظفرالدین_شاه@kheradsarayeferdowsi
حماسه تا هنرروایتی تصویری از داستانهای شاهنامهٔ فردوسی با حضور دکتر محمدجعفر یاحقی، مدیر مؤسسۀفرهنگی خردسرای فردوسیکاری از هنرجویان پایهٔ یازدهم هنرستان امام حسن مجتبیمشهد، نگارخانه فردوس@kheradsarayeferdowsi
هفتم مرداد، سالگرد درگذشت بدرالزّمان قریب (۱۳۰۸-۱۳۹۹)زندهیاد دکتر بدرالزمان قریب، زادۀ ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبانهای باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا دریافت کرده بود. وی که به خاندانی اصیل و فرهیخته تعلق داشت، در حوزۀ زبانهای باستانی ایران صاحب شهرت و اعتبار جهانی بود و از مفاخر علمی کشور به شمار میآمد.دکتر قریب از جملۀ شخصیتهای برجستهای بود که در زمینههایی از ایرانشناسی فعالیت میکرد که کمتر کسی وارد آن حوزهها شده بود. یکی از مهمترین کارهای ایشان تألیف فرهنگ سُغدی بود که تمام متخصصان این زبان ناگزیر از مراجعۀ به آن هستند.برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت است از: تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبانهای خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویششناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهشهای ایرانی باستان و میانه. (فیلم از آرشیو فرهنگستان زبان و ادب فارسی)#بدرالزمان_قریب #زبان_های_باستانی#زبان_سغدی@kheradsarayeferdowsi
معماری الموتشاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای/ تشریح ابعاد سیاسی، سازهای و فرهنگی دژ افسانهای اسماعیلیاناستاد و چهره ماندگار میراثفرهنگی با تشریح ابعاد گوناگون ثبت جهانی قلعه الموت، این اثر منحصربهفرد را تجلیگاه نبوغ معماری نظامی، زیست شرافتمندانه تاریخی و نماد پایداری ملی در برابر بیگانگان خواند و بر تداوم تأثیرات فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا روزگار معاصر تأکید کرد.همزمان با ثبت جهانی پرونده «قلعهٔ الموت و استحکامات وابسته به آن»، رجبعلی لبافخانیکی، باستانشناس و پیشکسوت نامآشنای میراثفرهنگی ایران، در گفتوگو با میراثآریا به تبیین ارزشهای برجسته و معیارهای ثبت جهانی این دژ باشکوه پرداخت.وی با اشاره به ماهیت و استانداردهای سختگیرانه یونسکو برای ثبت آثار در فهرست میراث جهانی اظهار کرد: هر اثر یا بنایی که در فهرست یونسکو به ثبت میرسد، باید واجد ظرفیتها و ارزشهای منحصربهفردی باشد که از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به تمام بشریت تعلق داشته باشد؛ ارزشهایی که نه تنها در گذشته هویتساز بودهاند، بلکه در حال حاضر نیز الهامبخش بوده و در آینده نیز به عنوان نماینده فرهنگ و تمدن بشری شناخته میشوند.ابعاد سیاسی و تاریخی؛ ایستادگی در برابر حاکمیتهای بیگانهلبافخانیکی در تحلیل جایگاه تاریخی و سیاسی قلعهٔ الموت و فرقه اسماعیلیه تصریح کرد: اسماعیلیان به محوریت دژ تسخیرناپذیر الموت، هم در زمانه خود و هم در قرون بعد، جریانی عمیقاً تأثیرگذار بودند. این گروه به دلایل گوناگون از جمله مطالبات دموکراتیک، انگیزههای مذهبی و اعتقادی، و همچنین رویکردهای ملیگرایانه و وطندوستانه، با حاکمیتهای زمانه خود زاویه داشتند.وی افزود: اهمیت تاریخی الموت در مبارزه بیامان با خلفای عباسی که نسبت به ایران بیگانه و با مذهب اسماعیلیه نامهربان بودند و نیز ایستادگی در برابر هجوم ویرانگر مغولان و ایلخانان تبلور مییابد. به گونهای که هلاکوخان مغول در زمان عزیمت به ایران، دو مأموریت اصلی را دنبال میکرد؛ نخست براندازی و قلعوقمع نهضت اسماعیلیه و دوم نابودی دستگاه خلافت بغداد، که در هر دو مورد نیز با بهرهگیری از ظرفیت نخبگان و دانشمندان ایرانی نظیر خواجه نصیر طوسی که در آن دوران به جهت مصالح ملی با مغولان همراه شده بود، به هدف خود رسید.معماری الموت؛ شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهایاین باستانشناس پیشکسوت با تبیین فلسفه معماری به عنوان ظرف زندگی انسان گفت: معماری ظرف زیست بشر است؛ انسان در آن متولد میشود، رشد میکند، میمیرد و در نهایت در بستری معماری به خاک سپرده میشود. از این رو، معماری رابطهای دوسویه و متقابل با عنصر انسان دارد. قلعه الموت فارغ از ارزشهای سیاسی و مبارزاتی، به لحاظ کالبدی و سازهای یک شاهکار تمامعیار معماری نظامی و مسکونی به شمار میرود.لباف خانیکی با برشمردن فضاهای متنوع موجود در این دژ کوهستانی تشریح کرد: ما در الموت با تعدد و تنوع شگفتانگیز فضاهای کاربری روبهرو هستیم. در این قلعه، هم فضاهای زندگی روزمره و عادی تعبیه شده است، هم فضاهای استراتژیک برای دوران مبارزه و محاصره، و هم بخشهای اشرافی و اعیانی که در ابهت و عظمت ساختاری دستکمی از کاخهای حکومتی ندارند. شکوه، عظمت، نوع مصالح به کار رفته و تزئینات ظریف معماری در این دژ صخرهای، گواهی بر مهندسی حیرتانگیز ایرانیان در دل کوهستان است.تداوم پویایی فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا دوران معاصراستاد لباف خانیکی در بخش پایانی سخنان خود، به تداوم حیات فرهنگی و اجتماعی این جریان اشاره کرد و گفت: یکی از شگفتیهای این گروه تاریخی آن است که شاید تنها جریان سیاسی- مذهبی کهن ایران هستند که پیوند خود را با دنیای امروز حفظ کرده و همچنان در پهنه فرهنگی فعال هستند. مشارکت مالی و حمایتی آنان در بازسازی و مرمت ابنیه تاریخی ارزشمندی همچون بازار بزرگ تبریز و برگزاری همایشها، سمپوزیومها و نشستهای تخصصی پیرامون معماری اسلامی و ایرانی، نمونههایی از این پویایی مستمر است.وی در جمعبندی نهایی خاطرنشان کرد: مجموعه این ویژگیهای برجسته اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و معماری و تأثیرات پایدار آن بر تمدن بشری، قلعه الموت را در زمره شایستهترین آثاری قرار میدهد که با افتخار جایگاه خود را در فهرست میراث جهانی یونسکو تثبیت خواهد کرد. به قلم: مرضیه امیری#قلعه_الموت#ثبت_یونسکو#رجبعلی_لباف_خانیکی @kheradsarayeferdowsi
🎼 نوای_جاناجرای علی قمصری، نوازندهٔ تار و آهنگساز آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوس - مشهدبه یاد استاد محمدرضا شجریان @kheradsarayeferdowsi
🔅به فرهنگ باشد روان تندرست🔸ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکیها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر ستم و دروغ و دشمنی بودهاند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسیها و ابنسیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا میشود. ایران و داشتههای تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.فهرست زیر ازجمله دغدغهمندان مستقل برای رسیدن به این هدفاند. با پیوستن به آنها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم. 💧تدریس مکاتب فلسفی و روانی💧یافتههای مهم روانشناسی💧موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)💧جملگی روانکاوی💧کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)💧صادق هدایت💧زین قند پارسی (درست بنویسیم، درست بگوییم).💧کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان💧دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن💧باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)💧رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه💧بهترین داستانهای کوتاه جهان💧رمانهای صوتی بهار💧کتابخانهٔ ادب و فرهنگ💧حافظ/ خیام (صوتی)💧خردسرای فردوسی(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).💧بنیاد فردوسی خراسان(كانون شاهنامه فردوسی توس).💧سرو سایـهفکن(رسانهای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).💧شرح غزلیات سعدی با امیر اثنیعشری💧موسسه پژوهشی چراغدارانمیراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان💧حافظخوانی با محمدرضاکاکائی💧شرح بوستان سعدی با امیر اثنی عشری💧شاهنامه کودک هما💧مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).💧ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)💧تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین💧شاهنامه برای کودکان(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)💧گاهگفـت(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن)💧کتاب گویای ژیگ💧سفر به ادبیات (مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )💧استاد بهرام بیضایی (آرشیو)💧ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی💧تاریخ نگار (روایتی متفاوت از تاریخ ایران)💧کانون پژوهشهای شاهنامه(معرفی کتابها و مقالات و یادداشتها پیرامون شاهنامه).💧هفت هزار سالگان💧انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)💧فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بومداری💧رهسپر کوچۀ رندان(بررسی اندیشۀ حافظ).💧حماسهسرای آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی💧کتابخانهٔ نسخ خطی سپهسالار💧تاریخ روایی ایران💧سخن و سخنوران(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).💧کتاب و حکمت💧تاریخ میانه💧زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبانها و فرهنگها).💧خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).💧هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).💧شرح کلیات سعدی(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).💧انجمن شاهنامهخوانی هما(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).💧نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)☔️کانال میهمان: 💧یادداشتهای دکتر سید احمدرضا قائم مقامی☔️هماهنگی برای شرکت در تبادل@alireza_heidaree
اگر شاهنامه نبود، ایران چه میشد؟ ۱- ایرانی حافظه تاریخی خود را از دست میداد، یعنی گذشته خود را فراموش میکرد و به یک کشور نو رسیده بدل میگشت. ۲- ادبیات فارسی با این وسعت به وجود نمیآمد. منظور، این است که تمام آثاری که پس از شاهنامه در زبان پارسی پدید آمدند - که چند شاهکار و چند اثر بزرگ در میان آنهاست - همگی تحت تأثير شاهنامه بودهاند. براحتی میشود نشانههایش را بیرون کشید: نظامی، ناصر خسرو، خیام، سعدی، حافظ و دیگران. سعدی بوستان را به تقلید از شاهنامه سرود که (خردنامه) ایران پس از اسلام است. همچنین نمونه حافظ را داریم که میشود گفت که دیوانش یک شاهنامه کوچک است، یعنی سرشار است از یاد گذشته ایران. ۳ـ زبان فارسی آنچنان ریشهٔ محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه از یکسو، و از سوی دیگر از هند تا قفقاز و آسیای مرکزی گسترش یابد. شاهنامه البته تنها نبود، ولی، مؤثرترین کتاب بود که توانست پایههای زبان پارسی را محکم کند.۴- عرفان ایرانی که ریشه مشترک با جهان بینی شاهنامه دارد، این گونه بالیده نمیشد. گفتیم که اگر #شاهنامه نیامده بود، ایران چه میشد. ایران به جای خود میماند. همین کوه و همین دشت و همین آبادانی و کویر بود، اما این محتوا نبود، شاید این نام ایران هم دیگر نبود، این خاطرهها از یاد میرفت. مهمتر از همهٔ زبان فارسی است، که به ایران شخصیت خاص بخشید. به او اجازه داد که استعداد خود را شکوفا سازد، در گروه کشورهای عربی مستهلک نشود، و در نتیجه چند شاهکار جهانی پدید آورد. از این رو بود که این زبان در طی کمتر از صد سال به یک نوع گسترش رسید که صدها هزار بیت شعر در دورهٔ سامانی به این زبان سروده شود. متاسفانه بخش زیادی از این شعرها در جریان حوادث از میان رفتهاند. خلاصه آنکه اگر #شاهنامه نمیبود این آب و خاک به جای خود میبود اما به صورت دیگری. ایران در این هزار و صد سال به کمک زبان پارسی دری و شاهنامه مجموعیت خود را حفظ کرده است. اعتنا نکرده که چه کسانی بر او حکومت میکنند، اگر جسم او در معرض دستبرد بوده، روح او محفوظ مانده است.تمدنهای زیادی منقرض شدهاند، زیرا نتوانستند دوام بیاورند، برای اینکه رشتهٔ همبستگی گسسته شد و پیوند تاریخی و تداوم نتوانست راه به جلو بگشایند. از این رو اکنون هیچ اثری از آنها نیست. فقط باستان شناسان میتوانند کاوشهای بکنند و آثاری از آنجا بیرون بیاورند. تمدنی که بتواند دوام پذیر باشد باید خاطرات گذشته را نگه دارد، تجربه گذشته را نگه دارد، و انتقال بدهد از نسلی به نسلی، البته مهمترین عاملی که بتواند این کار را بکند در درجه نخست زبان است. زبان چیزی است که نگهبان خزانههای فکری و فرهنگی یک کشور میتواند باشد. هرگاه یک حالت ناامیدی و بدبینی در مردم ایجاد میشد، توسل به #شاهنامه پیش میآمد که روحیه ببخشد. بازیافت نیروی درونی بکند. این گذشته پرآب و رنگ و پر افتخار را به یاد بیاورید و بگویید که ما یک چنین گذشتهای داشتهایم. #دکتر_محمد_علی_اسلامی_ندوشنبرگرفته از کتاب مرزهای ناپیدا@kheradsarayeferdowsi
بیست و هشتم تیرماه زادروز سیمین بهبهانی، غزلبانوی شعر معاصر ایران (۱۳۹۳- ۱۳۰۶)سیمین بهبهانی در تهران زاده شد. او فارغالتحصیل رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران بود و سالها در دبیرستانهای پایتخت به دبیری اشتغال داشت. در سال ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی رادیو ایران و در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. سیمین شاعری غزلسرا بود. از مجموعههای شعری او میتوان به سهتار شکسته، رستاخیز و خطی ز سرعت و از آتش اشاره کرد.درس تاریخدخترم تاریخ را تکرار کردقصۀ ساسانیان را بازگفتتا به خاطر بسپرَد آن قصّه را چون به پایان آمد، از آغاز گفتاز زبانش همچو طوطی میگذشتآنچه با او گفته بود استاد او:داستان اردشیر بابکانقصّۀ نوشیروان و دادِ اوقصّهای از آن شکوه و فرّ و کامکز فروغش چشم گردون خیره شدزان جلال ایزدی کز جلوهاشمهر و مه در چشم دشمن تیره شدتا بدانجا کز گذشت روزگارداستان خسروان از یاد رفتتا بدانجا کز نهیب تندبادخوشههای زرنشان بر باد رفتاشک گرمی در دو چشمش حلقه بستبر کلامش لرزهای اندوه ریختتا نبینم در نگاهش یأس رادیدهاش از دیدۀ من میگریخت گفت: دیدی با زبان پاک ماکینهتوزیهای آن تازی چه کرد؟گفتمش: فردوسی پاکیزهرایدیدی اما در سخنسازی چه کرد؟گفت: دیدی پُتک شوم روزگاربارگاه تاجداران را شکست؟گفتم: اما اشک خاقانی چو لعلتاج شد بر تارک «ایوان» نشستگفت: دیدی دست خصم تیرهرایجلوه را از نامۀ تنسر گرفت؟گفتم اما دفتر ما زیب و رنگاز هزاران تنسر دیگر گرفتگفت: از پرویز جز افسانهاینیست باقی زان طلاییبوستانگفتمش: با سعدی شیرینسخنرو به سوی بوستان با دوستانگفت: از چنگ نکیسا نغمهایاز چه رو دیگر نمیآید به گوش؟گفتمش: با شعر حافظ نغمههاسر دهد در گوش پندارت سروشگفت دیدی زیر تیغ دشمنانرونق فرش بهارستان نماند؟گفتمش: اما ز جامی یاد کنکز سخن گل در بهارستان فشاندگفت: در بنیان استغنای ماآتشی فرهنگسوز انگیختندگفتم: اما سالها بگذشت و بازدست در دامان ما آویختندلفظ تازی گوهری گر عرضه کردزادگاه گوهرش دریای ماستدر جهان ماهی اگر تابنده شدآفتابش بوعلی سینای ماستزیستن در خون ما آمیزه بودنیستی را روح ما هرگز ندیدققنسی گر سوخت از خاکسترشققنسی پرشورتر آمد پدیدجسم ما کوه است کوهی استوارکوه را اندیشه از کولاک نیستروح ما دریاست، دریایی عظیمهیچ دریا را ز طوفان باک نیستآنهمه سیلابهای خانهکَنسوی دریا آمد و آرام شدهرکه در سر پخت سودایی ز نامپیش ما نامآوران گمنام شد#سیمین_بهبهانی#غزل_بانوی_شعر@kheradsarayeferdowsi
بیست و هشتم تیرماه زادروز سیمین بهبهانی، غزلبانوی شعر معاصر ایران (۱۳۹۳- ۱۳۰۶)سیمین بهبهانی در تهران زاده شد. او فارغالتحصیل رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران بود و سالها در دبیرستانهای پایتخت به دبیری اشتغال داشت. در سال ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی رادیو ایران و در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. سیمین شاعری غزلسرا بود. از مجموعههای شعری او میتوان به سهتار شکسته، رستاخیز و خطی ز سرعت و از آتش اشاره کرد.درس تاریخدخترم تاریخ را تکرار کردقصۀ ساسانیان را بازگفتتا به خاطر بسپرَد آن قصّه را چون به پایان آمد، از آغاز گفتاز زبانش همچو طوطی میگذشتآنچه با او گفته بود استاد او:داستان اردشیر بابکانقصّۀ نوشیروان و دادِ اوقصّهای از آن شکوه و فرّ و کامکز فروغش چشم گردون خیره شدزان جلال ایزدی کز جلوهاشمهر و مه در چشم دشمن تیره شدتا بدانجا کز گذشت روزگارداستان خسروان از یاد رفتتا بدانجا کز نهیب تندبادخوشههای زرنشان بر باد رفتاشک گرمی در دو چشمش حلقه بستبر کلامش لرزهای اندوه ریختتا نبینم در نگاهش یأس رادیدهاش از دیدۀ من میگریخت گفت: دیدی با زبان پاک ماکینهتوزیهای آن تازی چه کرد؟گفتمش: فردوسی پاکیزهرایدیدی اما در سخنسازی چه کرد؟گفت: دیدی پُتک شوم روزگاربارگاه تاجداران را شکست؟گفتم: اما اشک خاقانی چو لعلتاج شد بر تارک «ایوان» نشستگفت: دیدی دست خصم تیرهرایجلوه را از نامۀ تنسر گرفت؟گفتم اما دفتر ما زیب و رنگاز هزاران تنسر دیگر گرفتگفت: از پرویز جز افسانهاینیست باقی زان طلاییبوستانگفتمش: با سعدی شیرینسخنرو به سوی بوستان با دوستانگفت: از چنگ نکیسا نغمهایاز چه رو دیگر نمیآید به گوش؟گفتمش: با شعر حافظ نغمههاسر دهد در گوش پندارت سروشگفت دیدی زیر تیغ دشمنانرونق فرش بهارستان نماند؟گفتمش: اما ز جامی یاد کنکز سخن گل در بهارستان فشاندگفت: در بنیان استغنای ماآتشی فرهنگسوز انگیختندگفتم: اما سالها بگذشت و بازدست در دامان ما آویختندلفظ تازی گوهری گر عرضه کردزادگاه گوهرش دریای ماستدر جهان ماهی اگر تابنده شدآفتابش بوعلی سینای ماستزیستن در خون ما آمیزه بودنیستی را روح ما هرگز ندیدققنسی گر سوخت از خاکسترشققنسی پرشورتر آمد پدیدجسم ما کوه است کوهی استوارکوه را اندیشه از کولاک نیستروح ما دریاست، دریایی عظیمهیچ دریا را ز طوفان باک نیستآنهمه سیلابهای خانهکَنسوی دریا آمد و آرام شدهرکه در سر پخت سودایی ز نامپیش ما نامآوران گمنام شد#سیمین_بهبهانی#غزل_بانوی_شعر@kheradsarayeferdowsi
هویت ایرانی در شاهنامه پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، هویّت دینی ایرانی رنگ باخت، امّا ملیّتگرایی منعکس در خداینامه در شاهنامه تبلور و تکامل یافت. با آنکه در دورۀ ظهور شاهنامه- بر خلاف دوران شکلگیری کهنالگوی آن، خداینامه- ایران از یکپارچگی سیاسی برخوردار نبود، تا اندازهای میتوان در این دو دوران مشترکاتی یافت. در قرن چهارم هجری، دشمنان شمالی ترکانی بودند که اینبار جذب فرهنگ ایرانی شده و خود حکومت را به دست گرفته بودند. به جای امپراتوری روم، اعراب مسلمانی بودند که هویّت خود را در تحقیر ملّتهای دیگر بهویژه ایرانیان مسلمان میجستند و از دین جدید چون ابزاری برای فزونخواهی و باجخواهی هرچه بیشتر نیک بهره میبردند. از همین رو، در شاهنامه، تازیان در هیئت اژیدهاکۀ آزمند، دشمن قدیمی ایرانیان، تجسّم یافته است.پس از فردوسی، هویّت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامۀ ملّی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیایی روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، بهرغم وجود حکومتهای محلّی، مفهوم ایرانشهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحههای شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هرچند بر قلمروی در گوشهای از ایرانزمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب میکردند.هویّت ایرانی در شاهنامه در تحقیر ملّتهای دیگر نیست که رنگ و جلا مییابد بلکه خود بر بنیادهای فکری و معنوی و اخلاقی نیرومند استوار است. از همین رو، ملّیگرایی ایرانیان در طول تاریخ هیچگاه به نژادپرستی نفرتانگیزی چون نازیسم و فاشیسم در قرن بیستم مبدّل نشد. در قرن بیست و یکم، ایرانیان میتوانند بر پایۀ همان بنیادها، بهویژه بنیادهای اخلاقی که در سرتاسر شاهنامه موج میزند، در جهانی که، در اثر پیشرفتهای برقآسا در فناوری ارتباطات، بیم آن میرود که بسیاری از فرهنگهای بومی فراموش شوند، هویّت ایرانی خود را حفظ کنند و آن را استمرار بخشند.سخن آخر اینکه، اگر دیوان حافظ ناخودآگاهِ جمعی ایرانیان را بازمیتاباند، شاهنامه خودآگاهِ جمعی ایرانیان است.ابوالفضل خطیبی#هویت_ایرانی@kheradsarayeferdowsi
«هویّت ایرانی در شاهنامه»پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، هویّت دینی ایرانی رنگ باخت، امّا ملیّتگرایی منعکس در خداینامه در شاهنامه تبلور و تکامل یافت. با آنکه در دورۀ ظهور شاهنامه- بر خلاف دوران شکلگیری کهنالگوی آن، خداینامه- ایران از یکپارچگی سیاسی برخوردار نبود، تا اندازهای میتوان در این دو دوران مشترکاتی یافت. در قرن چهارم هجری، دشمنان شمالی ترکانی بودند که اینبار جذب فرهنگ ایرانی شده و خود حکومت را به دست گرفته بودند. به جای امپراتوری روم، اعراب مسلمانی بودند که هویّت خود را در تحقیر ملّتهای دیگر بهویژه ایرانیان مسلمان میجستند و از دین جدید چون ابزاری برای فزونخواهی و باجخواهی هرچه بیشتر نیک بهره میبردند. از همین رو، در شاهنامه، تازیان در هیئت اژیدهاکۀ آزمند، دشمن قدیمی ایرانیان، تجسّم یافته است.پس از فردوسی، هویّت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامۀ ملّی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیایی روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، بهرغم وجود حکومتهای محلّی، مفهوم ایرانشهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحههای شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هرچند بر قلمروی در گوشهای از ایرانزمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب میکردند.هویّت ایرانی در شاهنامه در تحقیر ملّتهای دیگر نیست که رنگ و جلا مییابد بلکه خود بر بنیادهای فکری و معنوی و اخلاقی نیرومند استوار است. از همین رو، ملّیگرایی ایرانیان در طول تاریخ هیچگاه به نژادپرستی نفرتانگیزی چون نازیسم و فاشیسم در قرن بیستم مبدّل نشد. در قرن بیست و یکم، ایرانیان میتوانند بر پایۀ همان بنیادها، بهویژه بنیادهای اخلاقی که در سرتاسر شاهنامه موج میزند، در جهانی که، در اثر پیشرفتهای برقآسا در فناوری ارتباطات، بیم آن میرود که بسیاری از فرهنگهای بومی فراموش شوند، هویّت ایرانی خود را حفظ کنند و آن را استمرار بخشند.سخن آخر اینکه، اگر دیوان حافظ ناخودآگاهِ جمعی ایرانیان را بازمیتاباند، شاهنامه خودآگاهِ جمعی ایرانیان است.ابوالفضل خطیبی#هویت_ایرانی#ابوالفضل_خطیبی@kheradsarayeferdowsi