تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 00:13 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

موقوفات دکتر محمود افشار به منظور تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی توسط دکتر محمود افشار در سال ۱۳۳۷ بنیاد گرفته استتهران - خيابان ولیعصر - سهراه زعفرانيه - خيابان شهيد عارفنسب - کوی دبیرسیاقی - شماره ۶ 📞 021-2271-6834🌐 www.MahmoudAfshar.ir
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 27 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بیستم مرداد زادروز دکتر عباس زریاب خوییمرحلۀ دیگری که بر زندگی علمی زریاب تأثیرگذار بود سفرش به امریکاست برای تدریس و تحقیق در دانشگاه برکلی و پرینستون. یکی در غرب و دیگری در شرق آن سرزمین. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ و دستیار او بود، فرصتی استثنایی یافت که از گنجینۀ دانش هنینگ دقایق برجستهای دربارۀ ایران پیش از اسلام فراگیرد و با کتابهای مهم این رشته آشنایی بیابد و ارزش متخصّصان واقعی هریک از آنان را دریابد.زریاب در این سفر از نشست و خاست با هنینگ و شاگردش شوارتز و ماخ و چند ده محقق برجستۀ برکلی و پرینستون مستفید شد. هنینگ و شوارتز متخصص پیش از اسلام بودند و ماخ متبحّر در زبان عربی و از نسخهشناسان قابل و مبرّز.البته نخستین دسترنج زریاب در کار پژوهندگی همان فهرستی است که برای مبلغی از نسخههای خطی مجموعۀ طباطبایی نوشت. اما ناگفته نمیتوان گذاشت که تهیۀ فهرست اعلام متن شدّ الازار فی حطّ الاوزار عن زوّار المزار که به تصحیح انتقادی و حواشی عالمانۀ مرحوم محمّد قزوینی با همکاری عباس اقبال چاپ شده بود (۱۳۲۸)، هم از ثمرات انفاس آن دو دانشمند و نمونهای از آغاز کار زریاب با روش علمی جدید است؛ زیرا تدوین اعلام برای یک کتاب تخصصی پر از نام اشخاص و اماکن و کتب، روشمندی استوار و ذوق پاک را توأمان لازم دارد و این هر دو صفت در زریاب از همان جوانی نهفته بود.[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۱۲۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
نوزدهم مردادماه سالروز درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)، سخنسرای نامور معاصر و منتخب بیست و سومین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشاررحیلفریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفتشادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگزینگونه بسی آمد و زینگونه بسی رفتآن طفل که چون پیر ازین قافله درماندوآن پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفتاز پیش و پس قافلۀ عمر میندیشگه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفتما همچو خسی بر سر دریای وجودیمدریاست چه سنجد که برینموج خسی رفترفتیّ و غم آمد به سر جای تو ای دادبیدادگری آمد و فریادرسی رفتاین عمر سبکسایۀ ما بسته به آهیستدودی ز سر شمع پرید و نفسی رفتامیرهوشنگ ابتهاج (رشت، ۶ اسفند ۱۳۰۶ - کلن، ۱۹ مرداد ۱۴۰۱، مدفون در باغ محتشم رشت). از بهترین پیروان حافظ در غزل، دارای اشعار اجتماعی و عاشقانه در قالبهای سنّتی و نو، ترانهسرا و موسیقیشناس، مصحّح دیوان حافظ، از اعضای هیئت مؤسّس کانون نویسندگان ایران و سرپرست برنامۀ گلها و مدیر بخش موسیقی ایرانی در رادیو (۱۳۵۱-۱۳۵۷). نخستین نغمهها، سراب، شبگیر، سیاهمشق، تاسیان و بانگ نی از آثار شعری اوست.[هدیه، امیرهوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)، به خط عبدالله فرادی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۵۹-۶۳]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، مردادماه ۱۴۰۵بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
هجدهم مردادماه سالروز درگذشت کمالالدین عینی، منتخب هفتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشارمتن لوح هفتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار:بسم الله الرّحمن الرّحیمدانشمند گرامی آقای کمال عینیچون جنابعالی سالیان درازی از عمر پربار خود را صرف پژوهش و کوششهای فرهنگی کردهاید و با تدریس، تصحیح و نشر متون فارسی در راه شناساندن فرهنگ و ادب ایران اسلامی در قلمرو زبان فارسی، خصوصاً ماوراءالنهر اقدامات مؤثری انجام دادهاید،و در تصحیح و نشر شاهنامۀ فردوسی (در نُه جلد) و آثار جامی (در پنج جلد) مشارکت و همکاری داشتهاید و آثاری از بزرگان ادب فارسی، چون جامی، خیّام، ناصرخسرو، خواجوی کرمانی و فخرالدین اسعد گرگانی به همّت علمی شما انتشار یافته است،و نظر به کوششی که در شناخت آثار هنری مضبوط در نسخههای خطی فارسی کرده و مجموعهای از لوحههای نگارین آنها را در کتابی مستقل منتشر ساختهاید،و نظر به همکاری با مؤسسات علمی ایران در زمینههای پژوهشی که موجبات انتشار آثاری چون: هما و همایون، گل و نوروز، ویس و رامین، سلامان و ابسال، بدایع الوقایع و «سه رسالۀ حافظ، خواجو و ابواسحاق» را فراهم کردهاید، و نیز با ایجاد بنیاد بینالمللی عینی در تاجیکستان که یادآور نام پدر ارجمندتان است، در زمینۀ شناخت و دستیابی و حفظ و تکثیر نسخههای خطی پراکنده در کشورهای دیگر برای استفادۀ محققان و علاقمهمندان، مرکزی معتبر فراهم کردهاید،با توجه به این مراتب، چون این پژوهشها و کارهای علمی، همه با نیّات و آرزوهای واقف این موقوفات و مندرجات وقفنامۀ آن منطبق است، شورای تولیت بنیاد موقوفات اهدای هفتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار را به جنابعالی مورد تأیید و تصویب قرار داد. اینک مایۀ سرفرازی است که این منشور و جایزهای که نمودار هنر ایرانی است به آن دانشمند ارجمند تقدیم میگردد، و با فرصتی که پیش آمده ضمن گرامیداشت یاد ادیب و پژوهندۀ نامی شادروان صدرالدین عینی، توفیق جنابعالی را در استمرار خدمات ارزشمند علمی و فرهنگی که موجب پیشرفت ایرانشناسی در قلمرو زبان فارسی و بهرهوری متقابل ملّتها از ارزشهای فرهنگی یکدیگر است، از درگاه حضرت احدیت مسئلت مینماید.بازرس عالی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار ایرج افشاررئیس هیئت مدیره دکتر سیّد مصطفی محقق دامادرئیس شورای تولیت وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دکتر محمّد فرهادیبه نقل از:[پژوهشهای ایرانشناسی: ناموارۀ دکتر محمود افشار، جلد دوازدهم، به کوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۹، ص ۷۴۴-۷۴۵]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:مناسبات فرهنگی ایران و امریکا در روزگار قاجاریهاین کتاب دربردارندۀ روایتی مستند از جنبههای گوناگون تاریخ مناسبات فرهنگی ایران و امریکا در روزگار قاجاریه بر پایۀ اسناد برگزیدۀ آرشیوهایی چون مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه و مرکز اسناد و آرشیو ملی و... است. در مقدمۀ هر فصل روایتی پژوهشی با تکیه بر اسناد تصحیحشدۀ آن فصل به دست داده شده است. همچنین حواشی و توضیحاتی دربارۀ پارهای از مندرجات اسناد در پانوشتها آمده است. این پژوهش مستند با رویکرد ریزتاریخنگاری کوششی است برای گشودن راهی تازه در تحقیق تاریخ دیپلماسی و مناسبات خارجی.[مناسبات فرهنگی ایران و امریکا در روزگار قاجاریه، گزینش اسناد، مقدمه و تحقیق دکتر داریوش رحمانیان و دکتر فرشته جهانی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]علاقهمندان میتوانند از هفدهم تا سی و یکم مردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
شانزدهم مردادماه سالروز درگذشت غلامعلی رعدی آدرخشیسرایندۀ «نگاه» (من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان) از نگاه کردن بازماند. به دیار نیستی رهسپار شد. آخرین جرقۀ حیات معنوی او سر و سامان دادن به مجموعۀ مقالات خود بود که به نام گفتارهای ادبی و اجتماعی در سال ۱۳۷۰ در سلسلۀ انتشارات موقوفۀ دکتر محمود افشار انتشار یافت. پدرم در سالهای آخر عمر تمایل داشت که اگر جایزهای خواهد داد به دکتر رعدی بدهد. میگفت آذربایجانی که به زیبایی رعدی در زبان فارسی مینویسد و میسراید شایستۀ دریافت جایزۀ موقوفۀ من میتواند باشد که این موقوفه برای تعمیم زبان فارسی ایجاد شده است. کتابهای دیگر او دیوان اشعار، پنج آینه است. بسیار میتوانست ثمربخش باشد، ولی طالع آن نداشت که از کارهای اداری چشم بپوشد و ذوقیات و کمالات خود را عرضه دارد.غلامعلی رعدی آدرخشی (آنطور که خود مینوشت نه آذرخشی چنانکه دیگران تمایل به نوشتن دارند) متولد تبریز به سال ۱۲۸۸ بود. در آنجا درس خواند. رعدی پس از آن به تهران آمد و دورۀ دانشکدۀ حقوق را به پایان رسانید. در وزارت معارف عضو شد. به ریاست ادارۀ انطباعات رسید. پس از تأسیس فرهنگستان ایران دبیری امور آنجا به عهدهاش گذاشته شد. با رجالی چون محتشمالسلطنۀ اسفندیاری، محمّدعلی فروغی ذکاءالملک، حسن وثوقالدوله، حسین ادیبالسلطنۀ سمیعی که عضو فرهنگستان بودند و دیگر اعضای صاحبنام آنجا آشنایی و روابط علمی و فرهنگی پیدا کرد. ظاهراً حکمت بود که وسایل لازم رفتن او را به فرنگ برای ادامۀ تحصیل فراهم ساخت. در ژنو درس خواند و بازگشت. پس از جنگ به سمت نمایندۀ ایران در یونسکو به پاریس رفت. پس از چند سال خدمت در آنجا عنوان سفیری هم گرفت. مدت درازی در سمت نمایندگی در یونسکو ماند. بعد که به ایران احضار شد به سناتوری انتصابی انتخاب شد و چون مخالفخوانی کرد در دورۀ بعد منصوب نشد. چند سالی هم ریاست دانشکدۀ ادبیات دانشگاه ملّی آن روزگار را عهدهدار شد و لوحۀ اعتباری برای آن مؤسسه بود.[نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۲۹۶-۱۲۹۷]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
ملّت، از ملک وطن دفع بلا باید کرد فرض بر ما بود این فرض ادا باید کردهرچه زین پیش نکردیم ز فرض و واجب گرچه وقتش بگذشتهست، قضا باید کردعهد کردیم که در حفظ وطن جهد کنیم بر سر عهد خود امروز وفا باید کردچرخ اگر سوی وطن تیر بلا اندازد خویشتن را سپر تیر بلا باید کردهمچو ابطال جهان مال و سر و جان عزیز در ره حفظ وطن هر سه فدا باید کردگر گریبان وطن را نکند خصم رها چاک پیراهن عمرش چو قبا باید کردگشته بیچاره وطن از ستم خصم دغا چارۀ خصم بداندیش دغا باید کردهر که در محو و فنای وطن و ملّت ما کوشد، او را ز جهان محو و فنا باید کردهر که با ما نکند دوستی و مهر و وفا در حقش دشمنی و جور و جفا باید کردسخت بیمار بود مملکت ما امروز درد او را به همه حال دوا باید کردبا چنین ضعف بود حفظ حیاتت دشوار از پی بیطرفی کسب قوا باید کردسعی باید بنماییم به قدر امکان وز پس سعی توکّل به خدا باید کردخدمت از روی غرض خوش نبود بهر وطن به وطن خدمت بیروی و ریا باید کردپیروی از هوس و حبّ وطن ممکن نیست در ره حبّ وطن ترک هوا باید کردگفته پیغمبر ما حبّ وطن ز ایمان است گوش بر گفتۀ وخشور خدا باید کردگفته شاه شهدا مرگ بود به از عار گوش بر گفتۀ شاه شهدا باید کردبهر اصلاح وطن چون و چرا لازم نیست دفع هر مفسده بیچون و چرا باید کردباید آماده کنی قوّت کافی وآنگاه با همه خلق جهان صلح و صفا باید کردما به حفظ وطن و مذهب خود مسئولیم حذر از پرسش دیوان قضا باید کردهر که در حقّ وطن شعر بگوید چو «بدیع» روز و شب در حق آن شخص دعا باید کردارشاد، س۱۰، ش۱۰، ۱۵ صفر ۱۳۳۴، ص۴[اشعار شاعران قاجاری در نشریّات آن عصر، جلد اوّل [آثار جم - ارمغان]، تدوین و تحقیق دکتر رقیّه فراهانی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ص۳۲۷-۳۲۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
اسناد تاریخی خاندان غفاری (جلد دوم) به چاپ دوم رسید.آنچه در جلد دوم از اسناد تاریخی خاندان غفاری منتشر شده مجموعهای است که حسنعلیخان غفاری (معاونالدّولۀ دوم) از اوراق و احکام و اسناد میرزا هاشمخان غفاری (امینالدّولۀ دوم) گرد آورده و اغلب دستخطهایی است از ناصرالدّینشاه یا نامههایی محشی به دستورهای او و عرایضی از زنان و کنیزان آن پادشاه. سه دستخط از محمّدشاه در کنار عریضههایی از عهد او نیز در این مجلد به چاپ رسیده است.[اسناد تاریخی خاندان غفاری: دستخطهای ناصرالدّینشاه قاجار (جلد دوم)، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]علاقهمندان میتوانند از دوازدهم تا بیست و هفتم مردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیشتر اسناد مندرج در جلد سوم مربوط به دوران چهارماهۀ نخستوزیری سپهدار رشتی است و از کوششهای بیحاصل وی برای گشایش مجلس شورای ملّی و به تصویب رساندن متن قرارداد ۱۹۱۹ خبر میدهد. این کوششها چنانکه اشاره شد به جایی نرسید و مقامات نظامی انگلیس (تحت فرماندهی ژنرال آیرنساید) که در محور منجیل ـ قزوین مستقر بودند سرانجام ناچار شدند نقشۀ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ (برابر با ۲۱ فوریۀ ۱۹۲۱) را تنظیم و به معرض اجرا بگذارند.از توجّه به این نکته هرگز نباید غفلت کرد که کودتای سوم اسفند تقریباً چهل روز پیش از اوّل آوریل ۱۹۲۱ (تاریخ شروع تخلیۀ ایران از قوای نظامی بریتانیا) صورت گرفت و انگلیسیها پس از اینکه نظامی مقتدری مانند میرپنج رضاخان سوادکوهی را عملاً در رأس امور کشور قرار دادند با فکر و خیالی آسوده ایران را ترک کردند.تقریباً هفت ماه پس از کودتای سوم اسفند، نورمن که سخت مغضوب و حتّی میشود گفت مورد نفرت لرد کرزن قرار گرفته بود که چرا نتوانسته قرارداد ۱۹۱۹ را بر ملّت ایران تحمیل کند، به لندن احضار شد و سر پرسی لُرن به عنوان وزیر مختار جدید بریتانیا در ایران تعیین گردید. نورمن که احساس میکرد با بودن وزیری مثل لرد کرزن در رأس وزارت خارجۀ بریتانیا راه ترقیّات آیندهاش بهکلّی مسدود است، پس از بازگشت به انگلستان دست به کاری عاقلانه زد به این معنی که از خدمت وزارت خارجۀ انگلیس استعفا داد و از کادر رسمی آن وزارتخانه خارج شد، اما داستان فعالیّتهای سیاسیاش در ایران و شکست نهاییاش در مسئلۀ قرارداد، از خلال اسنادی که در این جلد (سوم) ارائه شده به خوبی منعکس است. سرنوشت سیاسی وی بیگمان درس عبرتی شد برای سفرای بعدی بریتانیا در ایران که در آتیه مأموریت خود را جدّی بگیرند و با احساسات ملّی و مذهبی ایرانیان (که هر دو با قبول تحکّم خارجیان مخالفند) بازی نکنند.تهران، سوم اسفندماه ۱۳۷۵جواد شیخالاسلامی[اسناد محرمانۀ وزارت خارجۀ بریتانیا دربارۀ قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس، ترجمۀ دکتر جواد شیخالاسلامی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۴، ج ۳، ص ۲۰-۲۲]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:سفارتنامۀ ارزنةالرومایران و عثمانی پس از چند سده روابط پر فراز و نشیب، با وساطت روس و انگلیس، برای حل اختلافات در کنفرانس ارزنةالروم حضور یافتند (۱۲۵۹ق) و پس از چهار سال مذاکره، عهدنامۀ دوم ارزنةالروم را به امضا رساندند (۱۲۶۳ق). هریک از نمایندگان چهار دولت، اسناد و صورتمجالس مذاکرات را برای دولتهای خود ارسال کرده است. این کتاب دربردارندۀ اسناد، مکاتبات و صورتمجالس ارسالی نمایندۀ ایران، میرزا تقیخان وزیرنظام (امیرکبیر)، و فرمانها و دستورالعملهای محمّدشاه و حاجی میرزا آقاسی به او و همچنین مکاتبات نمایندگان دولتهای روس، انگلیس و عثمانی است که میتواند در شناخت بهتر تاریخ روابط سیاسی و دیپلماسی ایران در دورۀ قاجار مفید باشد.[سفارتنامۀ ارزنةالروم: اسناد، مکاتبات و صورتمجالس سفارت میرزا تقیخان وزیرنظام (امیرکبیر) (۱۲۵۹-۱۲۶۳ هجری قمری)، تصحیح و تحقیق دکتر نصرالله صالحی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]علاقهمندان میتوانند از دهم تا بیست و چهارم مردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
نهم مردادماه سالروز درگذشت جلال ستاریدر مورد فرهنگ ایرانی به گمانم میتوان گفت که خصیصۀ اصلی یا هویت آن که در طول هزارهها ثابت مانده حفظ و صیانت جوهر خویش و به تحلیل بردن عناصر بیگانه بوده است. به بیانی دیگر ذات فرهنگ ایرانی به خواری و زبونی تن در نداده است، سیطرۀ بیگانه (عرب و ترکان سلجوقی و مغول) را به ظاهر پذیرفته است و سپس اندکاندک آن را از درون خورده و تراشیده است و با این برونسازی و درونسازی توأمان، طرفه معجونی ساخته که کهنه و نو در آن چنان به هم بسته و پیوستهاند که تشخیصشان به نخستین نگاه امکانپذیر نیست. به گمان این بنده، «رندی» عالمسوز به معانی زیرکی و آزادی که از خصوصیات بارز خلق و خو و فرهنگ ایرانی است که به ظاهر مصلحتبین و صلاحاندیش است از همین سرشت و فطرت که عنصر غالب و بیگانه را به ظاهر، گردن نهاده و در باطن، خودی میکند مایه میگیرد. این فرایند استمرار و انقطاع در فرهنگ ایران خود از بینش کهن ایرانی که وجهی دیالکتیک دارد، یعنی خیر و شر و نور و ظلمت را در نزاع دائم میبیند، ولکن سرانجام قبول دارد که پیروزی با نیکویی و روشنایی است، آب میخورد. این نبرد و پیکار میان خیر و شر و روشنایی و تاریکی و خودی و بیگانه با این یقین که سرانجام اهورامزدا بر اهریمن پیروز میشود در فرهنگ ایرانی، خصیصه یا خصلتی ثابت است و به سخنی دیگر نقشپرداز هویت فرهنگی ماست و حاصلش موجب باروری و غنای فرهنگ بوده است. فرهنگ پویای ایرانی که چون آب رونده، همواره نو شده ولی به ظاهر ساکن مینموده، اولاً هیچگاه در طول تاریخ از داد و ستد با دیگر فرهنگها بازنمانده، ولی گرفتهها را با جوهر خویش سازگار کرده و به تحلیل میبرده است و ثانیاً خصیصۀ دیالکتیکی فرهنگ ایرانی موجب غنا و موزونی آن بوده است، نه باعث بیاندامیاش تا آنجا که فیالمثل توجه به خالق و عقبی عامل تحقق وحدت در کثرت و یگانگی در عین چندگانگی بوده است، نه وسیلۀ گسیختگی و افتراق و دوپارچگی و دور افتادن آدمی از اصل خویش و یا غلبۀ فرهنگی بیگانه که ثمرهاش بیخویشتنی است.«هویت ملی و هویت فرهنگی»، جلال ستاری، فصلنامۀ تئاتر، شمارۀ ۱۶، ۱۳۷۰، ص ۲۸-۳۰.بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
هفتم مرداد، سالروز درگذشت دکتر بدرالزّمان قریب، منتخب هفدهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشاررستم، پهلوان همۀ اقوام ایرانیمن تصور میکنم که پهلوانی دلاور به نام رستم در میان اقوام ایرانیتبار قبل از انشعاب آنها به شرق و غرب وجود داشته و رستم کهننمود (Archetype) پهلوانی تمام اقوام ایرانی است. از این جهت است که هم سکاها او را میشناختند و هم سغدیها داستانش را به روایت کشیده و نقشش را به تصویر درآوردهاند و هم در میان ایرانیان غربی (مقصود آنهاست که با زبان ایرانی غربی تکلّم میکردند) محبوبیت داشته است. حال اگر بعضی از نمادهای خدایان هند و ایرانی یا حتی هندی در شخصیت رستم بازتاب پیدا کرده باشد، احتمالاً تأثیر آمیزش فرهنگی و نیروی تلفیق و جذب عناصر اسطورهای توسط چهرههای مشهور جهان، چه تاریخی و چه غیر تاریخی است.دکتر بدرالزّمان قریببه نقل از: [دفترچۀ هفدهمین جایزۀ تاریخی و ادبی دکتر محمود افشار، اهداشده به دکتر بدرالزّمان قریب، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۷، ص ۲۹]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:صحیفة الفصاحةصحیفة الفصاحة تألیف محمود بن احمد فاریابی (درگذشتۀ ۶۰۷ق) از دانشوران معاصر جلالالدّین قلج طمغاجخان ابوالمظفّر ابراهیم قراخانی (۵۷۴-۶۰۰ق) است. او در این کتاب، به ترجمۀ احادیث، امثال و حکم و اشعار عربی پرداخته و رایجترین معادل فارسی را برای واژهها و تعبیرات و ترکیبات عربی به کار گرفته و ترجمهای روان و رسا به دست داده است. تنها دستنویس صحیفة الفصاحة در کتابخانۀ عزّت قویوناوغلو (قونیه) نگهداری میشود و در سال ۸۹۹ق کتابت شده است.[صحیفة الفصاحة: ترجمۀ احادیث نبوی، امثال و حکم و اشعار عربی، محمود بن احمد فاریابی، تصحیح و تحقیق دکتر بهروز ایمانی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]علاقهمندان میتوانند از ششم تا بیستم مردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
وصف میموندژ الموت در شهنامۀ چنگیزیرسیدن هلاکو به حصار میموندزچو آمد سوی طالقان شهریارگرفتند منصوریه در حصارپس آنگاه با لشکر جنگجویبه پرخاش میموندز آورد رویچو جوشندهبحر و خروشندهرودبه پیرامن قلعه آمد فرودبه کوهی درآمد که در برتریهمی کرد با بامِ دز همسریهمی هر دم از دز برآمد خروشکه شاها به بیهوده چندین مکوشتو را گرچه نیروی هر کار هستولیکن نیابی بر این قلعه دستکه دارد بلندای گردانسپهرفروزنده خورشاه ازو همچو مهرحصار فلک را به زور و به زرچگونه توان کرد زیر و زبر؟به گرز و سنان، طاقِ چرخِ رواننشاید شکستن، مرنجان روانورا استواری روییندز استسپهر از خرابی آن عاجز استز بالا بدو ره نیابد بلاکه در شیبِ او حکم راند قضابه چشمِ خیال و به پایِ گمانندید و نپیمود کس آن مکانچو این قلعه را ساختن خواستندبسی مرد داننده برخاستندبه گیتی بجُستند کوهی چنینکه هست آسمان پیشِ او چون زمینبر آن سر نهادند بنیادِ اوتو گویی قضا بود استادِ اومهندس همی برد یکچند رنجبرآمد بر این سالها چار پنجز معجونِ هرمان گِلش ساختندز صاروج و سنگش بپرداختندچو این قصر جنّتصفت شد تمامخردمند میموندزش کرد نامبود خوردنیها در این گونهگونگذشته از اندازۀ چند و چونبریدند جویی به فرسنگهابکندند از راه او سنگهاروان گشت آبی در او چون گلابگلابی که تلخی ندارد چو آبهزاران در او شیرِ شمشیرزنکه خوانند مردانِ کین را به زنبلندیش ازین سان که پرّانعقابندیدهست بامِ رواقش به خواببه گنج و سپاه ای شهِ کامیابچگونه توان کرد آن را خراب؟[شهنامۀ چنگیزی، شمسالدّین کاشانی، تصحیح و تحقیق دکتر وحید قنبری ننیز، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹، ص ۳۱۷-۳۱۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
با آرزوی دوام سربلندی و سرافرازی ایران، ثبت دژ الموت در فهرست میراث جهانی یونسکو را به هممیهنان وطندوست شادباش میگوییم.الموتواژۀ الموت از دو جزء ترکیب شده است، جزء اوّل «اله» و جزء دوم «اموت». واژۀ «اله» هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان، یعنی ساکنین گیلان و مازندران زنده است. اغلب کشاورزان الموتی در حقّ مرغانی که به صیفی و زراعت آسیب میرسانند گویند: «اله تره بزند»؛ یعنی عقاب ترا بزند. از این گذشته در ترکیب بعضی از نامهای محلها این واژه دیده میشود. از آنهاست «الهنشینی بند»؛ یعنی بند عقابنشین که تپۀ بلندی نزدیک زوارک است. این واژه در نقاط مختلف مازندران به دو شکل «اله = ale» یا «اله = alle» شنیده میشود. در گیلان به شکلهای «الغ = aloq» یا «آلغ = āloq» مصطلح است و در لورا این پرنده را «اله = ale» خوانند (مطالعۀ نگارنده در محل). در متون قدیمی نیز «اله» به معنی عقاب ذکر شده است (التنبیه علی حدوث التصحیف حمزۀ اصفهانی، السامی فی الاسامی، التفهیم ابوریحان بیرونی). جزء دوم این ترکیب یعنی واژۀ «اموت» را بیشتر مورّخین از مصدر آموختن دانستهاند. ابنالاثیر مینویسد: «الموت در مرز دیلم است. آلوه به معنی عقاب و جزء دوم این کلمه که آموت باشد به لهجۀ دیلمی به معنی آموزش است (کامل التواریخ در احوال اسمعیلیه) و زکریا بن محمّد قزوینی گوید: «الموت در ناحیۀ رودبار میان قزوین و دریای خزر است. آلوه در فارسی به معنی عقاب و آموت به معنی آموزش است. این قلعه به این علّت بدین نام خوانده شد که عقابی پادشاهی را در شکار به این قلعه که به سرزمینهای پیرامون خود مسلّط است متوجّه ساخت». حمدالله مستوفی گوید: «آن قلعه را در اوّل الهآموت گفتهاند به معنی آشیانۀ عقاب که بچگان را بر او آموزش کردی، به مرور الموت شد». با این شرح میتوان به این نتیجه رسید که الموت واژۀ مرکب و به معنی عقابآموز یا عقابآموخت است.دکتر منوچهر ستودهاز واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار«قلعۀ الموت ـ بلدة الاقبال»، فرهنگ ایرانزمین، ۱۳۳۴، شمارۀ ۳، ص ۶-۷.بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
به خستگی و سرافرازی ایرانزمین، ثبت دژ الموت در فهرست میراث جهانی یونسکو را به هممیهنان وطندوست شادباش میگوییم.الموتواژۀ الموت از دو جزء ترکیب شده است، جزء اوّل «اله» و جزء دوم «اموت». واژۀ «اله» هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان، یعنی ساکنین گیلان و مازندران زنده است. اغلب کشاورزان الموتی در حقّ مرغانی که به صیفی و زراعت آسیب میرسانند گویند: «اله تره بزند»؛ یعنی عقاب ترا بزند. از این گذشته در ترکیب بعضی از نامهای محلها این واژه دیده میشود. از آنهاست «الهنشینی بند»؛ یعنی بند عقابنشین که تپۀ بلندی نزدیک زوارک است. این واژه در نقاط مختلف مازندران به دو شکل «اله = ale» یا «اله = alle» شنیده میشود. در گیلان به شکلهای «الغ = aloq» یا «آلغ = āloq» مصطلح است و در لورا این پرنده را «اله = ale» خوانند (مطالعۀ نگارنده در محل). در متون قدیمی نیز «اله» به معنی عقاب ذکر شده است (التنبیه علی حدوث التصحیف حمزۀ اصفهانی، السامی فی الاسامی، التفهیم ابوریحان بیرونی). جزء دوم این ترکیب یعنی واژۀ «اموت» را بیشتر مورّخین از مصدر آموختن دانستهاند. ابنالاثیر مینویسد: «الموت در مرز دیلم است. آلوه به معنی عقاب و جزء دوم این کلمه که آموت باشد به لهجۀ دیلمی به معنی آموزش است (کامل التواریخ در احوال اسمعیلیه) و زکریا بن محمّد قزوینی گوید: «الموت در ناحیۀ رودبار میان قزوین و دریای خزر است. آلوه در فارسی به معنی عقاب و آموت به معنی آموزش است. این قلعه به این علّت بدین نام خوانده شد که عقابی پادشاهی را در شکار به این قلعه که به سرزمینهای پیرامون خود مسلّط است متوجّه ساخت». حمدالله مستوفی گوید: «آن قلعه را در اوّل الهآموت گفتهاند به معنی آشیانۀ عقاب که بچگان را بر او آموزش کردی، به مرور الموت شد». با این شرح میتوان به این نتیجه رسید که الموت واژۀ مرکب و به معنی عقابآموز یا عقابآموخت است.دکتر منوچهر ستودهاز واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار«قلعۀ الموت ـ بلدة الاقبال»، فرهنگ ایرانزمین، ۱۳۳۴، شمارۀ ۳، ص ۶-۷.بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
جزیرۀ هرموزصاحب هفت اقلیم مرقوم نموده که اردشیر بابکان بر ساحل دریای عمان شهری ساخته هرموز نام کرد... پوشیده نماند که چنانچه سمت گزارش یافت، فرنگیه در هرموز و بندر جرون تسلّط و استقلال تمام به هم رسانیده مزاحم مسلمین و متردّدین میگشتند و چون به محض ارادۀ قادر مُلکبخش، تخت سلطنت ایران به وجودِ باوجود خاقان گیتیستان، شاه عباس ماضی، آرایش یافت، والیان اطراف و متغلّبان اکناف پای در دامن ادب پیچیده سر بر خط فرمان نهادند سوای فرنگیۀ پرتگالیه که در اطراف بحرین و هرموز و سواحل دریای عمان لوای طغیان افراخته بودند و قلعۀ دربند بکر ساخته استحکام میدادند. جرئت کفرۀ فرنگ بر خاطر انور پادشاه برّ و بحر گران آمده به امامقلیخان بیگلربیگی فارس حکم شد که ساحت آن ولایت را از لوث وجود آنها پاک سازد و خان عالیجاه با جنود فارس متوجّه گشتند در بندر عباسی لوای ابهّت افراخت و افواج قاهره از دریا با کشتیها عبور نموده داخل جزیرۀ هرموز شدند و با وجود استحکام قلعه و حصار که عرض دیوارها زیاده از سی ذرع است که به سنگ و آهک ساختهاند در اندک روزی مسخّر ساختند و محمودشاه، والی هرموز، و اتباع به دست درآوردند و هر کس از رعایا که در قلعهداری با کفره موافقت کرده بود به جزا و سزای خود رسید و این فتح مبین که کارنامۀ سلاطین جهان تواند بود در سنۀ احدی و ثلثین و الف روی نمود.[مختصر مفید: جغرافیای ایرانزمین در عصر صفوی، محمد مفید مستوفی بافقی، به کوشش ایرج افشار، با همکاری محمدرضا ابوئی مهریزی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم، ۱۴۰۴، ص ۳۶۹-۳۷۱]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:چهل گفتار در فرهنگ و تاریخ و ادب ایرانمقالات این مجموعه، که به تفاریق در طی حدود بیست سال ترجمه و تألیف شدهاند، به لحاظ زمانی شمولی دارند از دوران هخامنشیان و ما قبل آن تا قرون بعد از اسلام و در موضوع به گرد مسائل بالنسبه متنوع لغوی و دستوری و ادبی و تاریخی و دینی میگردند که بخشی از مشغولیت ذهنی و درسی نویسنده بودهاند. بعضی از این موضوعات و مسائل عبارتند از الفاظ دخیل از زبانهای ایرانی در زبانهای دیگر، روابط ایرانیان و مغان با یونانیان و افلاطونیان، اندک تأملاتی در تاریخ دینهای زردشتی و مانوی و تصوف اسلامی، ترجمۀ متون یونانی و سریانی و پهلوی به عربی، روابط فرهنگی و ادبی ایران و هند، تاریخ زبان فارسی و بعضی مسائل لغوی آن، و مختصر یادداشتهایی دربارۀ بعضی از عالمان و خاندانهای علما در دوران اسلامی.[چهل گفتار در فرهنگ و تاریخ و ادب ایران، دکتر سیّد احمدرضا قائممقامی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۵]علاقهمندان میتوانند از سوم تا چهاردهم مردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملوسرگذشتسایۀ ابری شدم بر دشتها دامن کشاندمخارکن با پُشتۀ خارش به راه افتادعابری خاموش، در راهِ غبارآلود با خود گفت:«هه! چه خاصیت که آدم سایۀ یک ابر باشد؟»کفترِ چاهی شدم از بُرجِ ویران پَر کشیدمبرزگر پیراهنی بر چوب، روی خرمنش آویختدشتبان، بیرونِ کلبه، سایبانِ چشمهایش کرد دستش را و با خود گفت:«هه! چه خاصیّت که آدم کفترِ تنهای بُرجِ کهنهای باشد؟»آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدمکودکان در دشت بانگی شادمان کردندگاریِ خُردی گذشت، ارّابهرانِ پیر با خود گفت:«هه! چه خاصیّت که آدم آهوی بیجفتِ دشتی دور باشد؟»ماهی دریا شدم نیزارِ غوکانِ غمین را تا خلیجِ دور پیمودممرغ دریایی غریوی سخت کرد از ساحلِ متروکمردِ قایقچی کنارِ قایقش بر ماسۀ مرطوب با خود گفت:«هه! چه خاصیّت که آدم ماهی ولگردِ دریایی خموش و سرد باشد؟»کفتر چاهی شدم از بُرجِ ویران پَر کشیدم سایۀ ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم ماهی دریا شدم بر آبهای تیره راندم دلقِ درویشان به دوش افکندم و اوراد خواندم یارِ خاموشان شدم بیغولههای راز گشتم هفت کفشِ آهنین پوشیدم و تا قاف رفتم مرغِ قاف افسانه بودم، افسانه خواندم بازگشتم خاکِ هفت اقلیم را افتان و خیزان درنوشتم خانۀ جادوگران را در زدم، طَرفی نبستم مرغِ آبی را به کوه و دشت و صحرا جُستم و بیهوده جُستم پس سمندر گشتم و بر آتشِ مردم نشستم۱۳۳۰احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹) شاعر، روزنامهنگار، مترجم و پژوهشگر حوزۀ زبان و ادب و فرهنگ عامیانه بود. از آثار شعری او میتوان به هوای تازه، آیدا در آینه، مرثیههای خاک، شکفتن در مه و ابراهیم در آتش اشاره کرد.بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بررسی دقیق قرائن موجود نشان میدهد که هیچ داستانی در شاهنامه بر سبیل یک اقدام ثانوی، به متن آن افزوده نشده یا از منبعی به غیر از نسخۀ منثور فردوسی اخذ نشده است. درزها یا شکافهایی که برخی از محقّقان میپندارند که در این حماسه موجود است، درز و شکاف در شعر فارسی نیستند، بلکه شکافهایی هستند که در الگوهای تحلیلیای که بر حماسۀ فردوسی منطبق شده موجودند، شاهنامه وحدت ادبی آشکاری دارد که مؤلّفان نسخۀ منثور آگاهانه آن را در این حماسه قرار دادهاند. فردوسی آن وحدت ادبی را بسط داده و آن یکپارچگی و وحدتی را که از مؤلفان شاهنامۀ منثور به ارث برده بود، تشدید کرده است، نه اینکه آن را از خودش ابداع کرده باشد.استنباط عدم انسجام و گسستگی در شاهنامه یا معلول تحلیل ناقص روایات حماسه است، و یا بیتوجّهی به زمینۀ فرهنگی و ساختار ادبی آن را نشان میدهد. ادّعاهای اثباتنشده دربارۀ عدم انسجام شاهنامه یا ادّعای شفاهی بودن آن، بیشتر مبیّن تعصّبات فرهنگی و ایدئولوژیک و نقطهکورهای مدّعیان است، نه عدم انسجام شاهنامه. با وجود شواهد زیادی که اتّکای فردوسی را به یک منبع منثور مدلّل میسازند، اثبات این ادّعا که او مطلبی را از جایی بهجز شاهنامۀ ابومنصوری که تنها منبع ادبی او بوده اخذ کرده باشد، کار دشواری است. هیچ سند موثّقی این نکته را که فردوسی چه از منابع مکتوب، و چه از سنّت شفاهیِ دوران خود، چیزی اخذ و به شاهنامه افزوده باشد، تأیید نمیکند. بخشهای مختلف حماسۀ ملّی ایران ارتباطی محکم با یکدیگر دارند و یک کلّیّت منسجم و یکپارچه را به وجود آوردهاند.[بوطیقا و سیاست در شاهنامه، دکتر محمود امیدسالار، ترجمۀ فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ص ۲۲۷-۲۲۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:آثار درویش محمّد طبسیرسائل فارسی و عربی درویش محمّد طبسی، متخلّص به محمّد، با موضوعاتی چون آداب تصوّف و اسماء الهیّه و مراتب عشق، در حدود سالهای ۸۲۸ تا ۸۴۲ نوشته شده و دستنویسِ اکثر آنها به خطّ مؤلّف است. طبسی از مریدان شاه نعمتالله ولی بوده و سخنان بسیاری از وی را در آثارش نقل کرده و از همین رو این رسائل در تدوین و تحقیق احوال و عقاید شاه نعمتالله نیز منبعی معتبر است.[آثار درویش محمّد طبسی، به کوشش ایرج افشار و محمّدتقی دانشپژوه، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۵]علاقهمندان میتوانند از سیام تیر تا دوازدهم مرداد، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
تو ای ایرانی که در سرزمین خوشآبوهوای داخلۀ کشور و نواحی شمالی آن در سایۀ درختان و باغهای مصفا تماشای طبیعت قشنگ و روانآسای ایران را مینمایی، باید بدانی که هرگاه روزی مرز دریایی را ایران از دست بدهد و یا با نیروی لازمه نتواند در آبهای آن حکمفرمایی کند، همۀ شیرینیهایی که امروزه در زندگانی داری به کامت تلخ گشته دسترنج سالیانهات از دست تو گرفته شده ناچار هستی آنچه داری به ارزش کم از دست بدهی و آنچه به آن احتیاج داری به بهای جان به دست آوری.پس هروقت از این مرز که به چشمت آذرخیز و آبش همه تلخ و شور میباشد، میگذری و یا از آن سخنی میشنوی، بدان که این آذر مایۀ زندگی ایران و آن تلخی و شوری برای فروبردن به کام دشمنان آن بوده. آنکه خواهان ایران است، نخست باید این مایۀ زندگانی آن را نگاه دارد تا ایران بزرگ مانده و تو بچۀ ایران به خود ببالی و سزاوار نام ایران باشی.[خلیج فارس (همراه سه نقشه)، غلامعلی بایندر، با یادداشت کاوه بیات، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ص ۱۴۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
با دریغ اسماعیل یغمایی، پژوهشگر و باستانشناس درگذشت.اسماعیل یغمایی (۲۷ شهریور ۱۳۲۰ ـ ۲۸ تیر ۱۴۰۵)، فرزند حبیب یغمایی (شاعر، ادیب و مدیر مجلۀ یغما)، تحصیلات دانشگاهی را در رشتۀ باستانشناسی، در دانشگاه تهران گذراند و به استخدام ادارۀ کل باستانشناسی کشور درآمد. او با حضور در دهها کاوش باستانی و پژوهش در محوطههای مهمّ تاریخی ایران، ازجمله هفتتپه، ارگان، تپۀ حصار دامغان و بردک سیاه سهمی ارزشمند در شناخت گذشته و میراث فرهنگی این سرزمین داشت و حاصل تجربه و دانش خود را در قالب دهها مقاله و کتاب به جامعۀ علمی و فرهنگی ایران عرضه کرد. از کتابهای او میتوان به گیسوان هزارساله: گوشههایی از خاطرات یک باستانشناس، وقتی که بچه بودم...، ارگان: تاریخ ازدسترفته، شوش، دژ استعمار و کاخ بردک سیاه اشاره کرد. زندهیاد یغمایی در کتاب اخیر فرضیۀ خاستگاه راستین هخامنشیان را بر پایۀ کاوشهای باستانشناسی در محوطۀ بردک سیاه مطرح کرده است. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار خدمات علمی و فرهنگی این باستانشناس و پژوهشگر پرتلاش را ارج مینهد و درگذشت او را به خانوادۀ محترم یغمایی، جامعۀ باستانشناسی کشور و همۀ دوستداران فرهنگ و تاریخ ایران تسلیت میگوید. یاد و نامش گرامی باد.بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیست و هشتم تیرماه زادروز منوچهر ستوده، از واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشاراز سختیهای زندگی در غرب برای ستوده این است که مزاجش برای طعام ایرانی تربیت شده و طبعش به این نوع خوردنی مایل است و غذاهای فرنگ مورد پسندش نیست و آنها را «بیمزه و کاهصفت» میداند. غربیها را عمدةً مغرض و جاسوس میشمارد و به اهداف ایشان دربارۀ ایران نظر منتقدانۀ جدّی دارد. اینکه فرنگیها آقابالاسر شرقیها باشند و بخواهند مثلاً روی لهجات ایران کار کنند هیچ برای ستوده قابل تحمّل نیست؛ معتقد است که «مگر خودمان مردهایم که مطالعه کنیم؟». اصولاً به فرنگیها بیاعتماد است و روی خوش به ایشان نشان نمیدهد. هرچه میگذرد این بیاعتقادی بیشتر هم میشود. میتوان حدس زد که اصرار دکتر جردن، مدیر کالج امریکایی (دبیرستان البرز)، به مسیحی شدن ستوده در سنین نوجوانی و ایّام تحصیل در آنجا تأثیر عمیق خود را بر او گذاشته بود که در مقابل خاورشناسان و به طور کلّی فرنگیها هرگز احتیاط را از دست ندهد. در هشتادسالگی در مکتوبی به افشار از برخورد تند خود با یک «انگلیسی دراز بینماز» یاد کرده که «به عنوان سیّاح آمده بود» و خلوت و انزوای ستوده را در روستای گلورِ متلقو به هم زده و اطّلاعاتی بیشتر از آنچه دربارۀ قلعه رودخان در کتاب از آستارا تا استارباد نوشته میخواست. ستوده به تندی پاسخ او را داده که برای چه اطّلاعاتی که «دقایق عمر بنده صرف آن شده در اختیار شما باید قرار بدهم؟ مشتی جاسوس به نام سیّاح به صندوقخانۀ ما راه پیدا کردهاید و بدون کسب اجازه وقت مرا میگیرید». وقتی در آستانۀ هشتادسالگی به سبب دوستداری ایران و شناخت قلمرو تاریخی و فرهنگیاش با همّتی مردانه و پشتکاری کمنظیر برای مطالعات آثار و ابنیۀ تاریخی آسیای مرکزی بدان صفحات مسافرت میکند و اعمال روسها را در آنجا میبیند، بیشتر معتقد میشود که «سیاست عمومی جهانی میخواهد فرهنگهای ریشهدار را از ریشه بکند و همۀ راهها را به یونان و روم ختم کند و بگوید که مشرقزمینی کسی نبوده است ... ایرانی چون درک دارد و میفهمد باید ریشهکن شود، باید آثارش از میان برود». سادهلوح نیست و بر عکس بسیاری از هموطنانش چشموگوشبسته به هیچ چیز غربی اعتماد نمیکند. سازمانهای آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متّحد از قبیل یونسکو را هم مانند سایر دستگاهها میداند و آنها را چندان باور ندارد و زیاد حقیقتی در آنها نمیبیند. اصلاً دایۀ مهربانتر از مادر را نمیپذیرد. ستوده مهاجرت ایرانیان به فرنگ را به هیچ بهانهای نمیپسندد. این را برنامۀ استعمارچیان میداند که میخواهند با کار کشیدن از گردۀ مردم ما خرابههای خود را آباد کنند. معتقد است نباید با یک حمله جا را خالی کرد. عدّهای برای حفظ مالهای اندوخته، یعنی دزدیده، گروهی برای فرار از نظام وظیفه، عدّۀ بیشماری به عنوان خواندن درس و ابوعلی سینا شدن، عدّهای از ترس جان، عدّهای برای معالجۀ جسم، که اگر اوّل روح خود را معالجه میکردند به این سرنوشتهای خودساخته گرفتار نمیشدند».[نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار، به کوشش محمد افشینوفایی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، مقدمه، ص ۳۳-۳۶]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیست و هشتم تیرماه سالروز درگذشت جلالالدین همایی (سنا)همایی استاد نامور و مبرّز ادب و عرفان و حکمت و نجوم قدیم «شب سخنسرایی» را به پایان آورد (۲۹ تیرماه ۱۳۵۹). مرگش چون زندگانیاش آرام بود. از عجایب آن است که او دیرتر از اقران خود به دانشگاه خوانده شد و اگرچه در مرگش دانشگاه یادی از او نکرد، اما همایی مقام والای خود را در سینۀ مردم عارف و راستین خواهد داشت.ابیات زیر را که از بهترین اشعار او و در روزهای آخر حیات خود گفته در اینجا نقل میکنیم.پایان شب سخنسراییمیگفت ز سوز دل «همایی»فریاد کزین رباطِ کهگلجان میکنم و نمیکنم دلمرگ آخته تیغ بر گلویممن مست هوا و آرزویمروزم سپری شدهست و سوداامروز دهد نوید فرداماندهست دمی و آرزوسازمن وعدۀ سال میدهم بازآزرده تنی، فسرده جانیدر پوست کشیده استخوانیدر حنجرهام به تنگ انفاساز فربهیام نشان آماسبا دست نوان و پای خستهبار سفر فراق بستهنه طاقت خِفتن و نه خُفتننه حال شنیدن و نه گفتنجز وهم محالپرورم نیستمیمیرم و مرگ باورم نیستزودا که کنم به خواب سنگینتنجامه ز خون سینه رنگیناز بعد شنید و گفت بسیارخاموشی بایدم بهناچاردر خوابگه عدم برندملب تا ابد از سخن ببندمزین دود و غبار تیرۀ خاکغسل و کفنم مگر کند پاک[نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۰۵-۶۰۶]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیست و هشتم تیرماه زادروز سیمین بهبهانیکودک روانه از پی بودکودک روانه از پی بود، نقنقکنان که: «من پسته...»«پول از کجا بیارم من؟» زن ناله کرد آهستهکودک دوید در دکّان، پایی فشرد و عَرّی زدگوشش گرفت دکّاندار: «کو صاحبت زبانبسته؟»مادر کشید دستش را: «دیدی که آبرومان رفت؟»کودک سری تکان میداد، دانسته یا ندانسته«یک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی، سرسام»اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته«دیروز گردوی تازه دیدهست و چشم پوشیدهستهر روز چشمپوشیهاش با روزِ پیش پیوسته»کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکندبا دیدهای که خشمش را بارانِ اشکها شستهناگاه جیبِ کودک را پُر دید ـ «وای! دزدیدی؟»کودک چو پسته میخندید با یک دهان پرُ از پسته...تیر ۱۳۷۲سیمین بهبهانی در تهران زاده شد. او فارغالتحصیل رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران بود و سالها در دبیرستانهای پایتخت به دبیری اشتغال داشت.در سال ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی رادیو ایران و در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. او شاعری غزلسرا بود و بخشی از شهرت وی در سرودن غزلهایی با اوزان تازه و غیرمتعارف بود.از مجموعههای شعری وی میتوان به «سهتار شکسته»، «رستاخیز» و «خطی ز سرعت و از آتش» اشاره کرد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:شگرفنامۀ ولایتشگرفنامۀ ولایت نخستین گزارش فارسی جامع از فرهنگ و تمدن انگلستان و علل ترقی آن است. این سفرنامه به دست منشی هندی، منشی اعتصامالدّین، در اواخر قرن هجدهم میلادی و در زمانهای نوشته شده که ستارۀ بخت هندوستان رو به افول و به تعبیر او «نیّر اقبال انگلیسیها در ترقی و صعود» بود. دغدغۀ نویسنده ضعف و زوال هندوستان و مسئلهاش چرایی و چگونگی پیشرفت انگلیسیهاست. روایتی که منشی در شگرفنامه به دست میدهد، علاوه بر ارزشهای ادبی، در تاریخ علتشناسی انحطاط هندوستان بالاخص و جهان اسلام و مشرقزمین بالاعم اهمیت ویژهای دارد.[شگرفنامۀ ولایت، منشی اعتصامالدّین، تصحیح و تحقیق دکتر داریوش رحمانیان و دکتر علی دهگاهی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]علاقهمندان میتوانند از بیست و هفتم تیر تا هفتم مرداد، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation