تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 15:05 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

ما نبینیم کسی را که نبیند ما را ...
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 80 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
شعر می آید دلم را می بَرَدمی بَرَد تا ناکجا ، تا دورهاتا به آنجایی که زیر ِ آفتابرَخت ِ تن ، وا می کنند انگورها ...#سیما_اسعدی @delsoroudeh
شیرازه ی شب بین که به یکباره فروریخت!از هیمنهی صبح ِ لطیفی که بپاخاست ...#سیما_اسعدی
پیداست نمی زند به آزادی سَرروحی که گرفت خو، به دیوار، دگرآموخته شد هرآنکه یک عمر، به خواببیدار چو شد، شنید : آزادی پَر ...!#سیما_اسعدی #دلرباعی#بداهه
تهی ست حنجره از ، جذبه ی تلاوت ِ عشقیکی به داد ِ اذان گوی شهر ِ ما برسدتمام بُعد ِ مسافت ، به کام خواهد شداگر که مانده غریبی ، به آشنا برسدنماز ِ عشق ِ من آنگه ، عیار خواهد یافتکه دل به سینه ، به پابوس ِ مقتدا برسد#سیما_اسعدی
غزل 362 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیمرا دو دیده به راه و دو گوش، بر پیغام@delsoroudeh@delsoroudeh2
چشمان ِ من ، دو دست ِ تمنّا را بر چشم ِ شب نِمون ِ تو ، می بندداز پشت ِ قاب ِ پنجره ، این صبح استبر سُکر ِ این مغازله می خندد ...#سیما_اسعدی
غزل 360 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیشمع بخواهد نشست، باز نشین ای غلام🛑همراه ما باشید.در👇🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی 🛑📻@RadioRahianeSherhttps://t.me/ra5d6https://t.me/Radiorahianesher🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
قلم نشست به سوگت چه غمگنانه و بی تابشبی چو حنظل و دیجور بُرد از سر ِ من خوابچه تلخ بود و نفس بُر خبر ، که سایه ز سر شد !به جان ِ شعر و غزل ، رستخیز تلخ ِ دگر شدشکست قامت ِ صدها نهال ِ شعر و صنوبرنه ارغوان ، فقط از داغ رفتنت شده پَرپَرهجوم ِ واژه به قلب ِ ترانه گشته شبیخونچگونه سر نزند از دل آه و حسرت ِ مکنونچگونه سر نگذارد دل از عزات ، به زانوکجاست شانه ی شعرت ، کجاست جان ِ غزل ، کو ؟به زیر ِ بارش ِ باران ِ هجرت ِ تو نشستیمیتیم شد غزل ، از درد ِ بیکرانه شکستیم که سایه گسترَد اینگونه بر سروده پس از تو ؟که قلب ِ واژه شکسته ست و شعر ، سوده پس از توچو ارغوان اگر از دیده خون ِ دل بفشانیم رواست ، آتش ِ حسرت مگر به دل بنشانیمکه رفته شعر ِ تَرانگیز و باغ گشته سیه پوششود چگونه غزلساز سالخورده فراموش ..........به دل نشستی و شعرت ، دو صد ترانه به پا کردکجاستی که ببینی ، غمت به سینه چه ها کرد ؟#سیما_اسعدی #در سوگ سایه ...🖤🛑همراه ما باشید.در👇🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی 🛑📻@RadioRahianeSherhttps://t.me/ra5d6https://t.me/Radiorahianesher🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
غزل 132 حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیبه آب ِ روشن ِ مِی، عارفی طهارت کرد@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 324 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیهر که نامهربان بود یارش ...@delsoroudeh@delsoroudeh2
سحرگاهان که دستش ، گونه ی جان را نوازش کردنگاهش جام ِ جانم را ، دوباره پُر ز خواهش کردچو دستش همچو پیچک ، بر تن ِ احساس ِ من پیچیددلم بیخود شد از خود ، بسترم را غرق ِ نازِش کرد ...#سیما_اسعدی @delsoroudeh درود یاران ِ جان ، صبحتان به خیر .
از این بلوغ ِ سترون، به شعر ِ خسته، تکیدماز اوج ِ وَهم ِ لذایذ، به قعر ِ قصه رسیدمبرای دغدغه هایم، غزل بهانه ی من شدکه گریه گریه نوشتم، که جرعه جرعه چکیدمتمام ِ شعر ِ تَرَم را، که هیچگاه نیامدبه چشم ِ بسته سرودم، به گوش ِ تشنه شنیدمبه لرزه ها قلمم، داس ِ بی صلابت ِ من شدهراس ثانیه ها را، هَرَس نکرده چشیدمشدم چو وارث ِ مرگ ِ هزار شعر ِ نگفتهبه زیر بارش ِ تلخ ِ سحاب ِ غصه خمیدمبه لال مانی ِ امّید، تا به نطفه بمیردشدم چو عقد ِ لسانی، خود و به گور تپیدمبرای شادی ِ روحم که در معادله گم شدهزار فاتحه خواندم، به خاک ِ سینه دمیدم#سیما_اسعدی
در ابتلای توام ، باده ی ننوشیده ...!#سیما_اسعدی
قلم نشست به سوگت چه غمگنانه و بی تابشبی چو حنظل و دیجور بُرد از سر ِ من خوابچه تلخ بود و نفس بُر خبر ، که سایه ز سر شد !به جان ِ شعر و غزل ، رستخیز تلخ ِ دگر شدشکست قامت ِ صدها نهال ِ شعر و صنوبرنه ارغوان ، فقط از داغ رفتنت شده پَرپَرهجوم ِ واژه به قلب ِ ترانه گشته شبیخونچگونه سر نزند از دل آه و حسرت ِ مکنونچگونه سر نگذارد دل از عزات ، به زانوکجاست شانه ی شعرت ، کجاست جان ِ غزل ، کو ؟به زیر ِ بارش ِ باران ِ هجرت ِ تو نشستیمیتیم شد غزل ، از درد ِ بیکرانه شکستیم که سایه گسترَد اینگونه بر سروده پس از تو ؟که قلب ِ واژه شکسته ست و شعر ، سوده پس از توچو ارغوان اگر از دیده خون ِ دل بفشانیم رواست ، آتش ِ حسرت مگر به دل بنشانیمکه رفته شعر ِ تَرانگیز و باغ گشته سیه پوششود چگونه غزلساز سالخورده فراموش ..........به دل نشستی و شعرت ، دو صد ترانه به پا کردکجاستی که ببینی ، غمت به سینه چه ها کرد ؟#سیما_اسعدی #در سوگ سایه ...🖤
🖤🖤🖤🖤🖤🖤هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندممرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می سپارندم مگر در این شب دیر انتظار عاشق کشبه وعده های وصال تو زنده دارندم غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی گذارندم سری به سینه فرو برده ام مگر روزیچو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم چه بک اگر به دل بی غمان نبردم راه غم شکسته دلانم که می گسارندم من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم که عاشقان تو تا روز می شمارندم چه جای خواب که هرشب محصّلان فراق خیال روی تو بر دیده می گمارندم هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم چه نقشهای که ازین دست مینگارندم کدام مست می از خون سایه خواهد کرد که همچو خوشهی انگور می فشارندم#هوشنگ_ابتهاج 🖤🖤🖤🖤🖤🖤
شعر : هوشنگ ابتهاجدکلمه : سیمااسعدیشب آمد و دل ِ تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
🖤🖤🖤🖤🖤فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگزین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت از پیش و پس قافله ی عمر میندیش گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت ما همچو خسی بر سر دریای وجودیمدریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت رفتی و فراموش شدی از دل دنیاچون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو ای دادبیدادگری آمد و فریادرسی رفت این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ستدودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت#هوشنگ_ابتهاج @delsoroudeh
● شعر و صدای مانا یاد : استاد هوشنگ ابتهاج موسیقی زندهیاد : استاد محمدرضا لطفی@delsoroudeh
” ارغوان “ارغوان! شاخهی همخونِ جدا ماندهی منآسمانِ تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهست هنوز ؟من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیست... از بهاران خبرم نیست...آنچه می بینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغیرنجورقصه پرداز شبِ ظلمانیستنفسم میگیردکه هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگِ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشیِ این دخمه نینداخته استاندر این گوشهی خاموشِ فراموش شدهکز دمِ سردش هر شمعی خاموش شدهبادِ رنگینی در خاطر من گریه میانگیزد ***ارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد میگریدچون دلِ من که چنین خونآلودهر دم از دیده فرو میریزد. ارغوان!این چه رازی است که هر بار بهاربا عزای دل ما میآید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین استوین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزاید؟ارغوان!پنجهی خونین زمین،دامنِ صبح بگیروز سواران خرامندهی خورشید بپرسکی بر این درد غم میگذرند ؟ارغوان!خوشهی خون!بامدادان که کبوترها بر لبِ پنجره باز سحر غلغله میآغازند جانِ گلرنگِ مرا بر سرِ دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگرانِ غمِ همپروازند...ارغوان!بیرقِ گلگونِ بهارتو برافراشته باششعرِ خونبار منییاد رنگینِ رفیقانم رابر زبان داشته باشتو بخوان نغـمهی ناخواندهی منارغوان شاخهی همخونِ جدا ماندهی من. – هوشنگ ابتهاج«راهی و آهی» نشر سخن؛ چاپ اول: ۱۳۷۸
شعر هم خسته ست باور کن از این " تحدید "از سپردنها به مسلخ ، قامت ِ خورشیدچون بهاری ، می رسد بعد از زمستانیبشکفد از قلب ِ بهمن ، لاله بی تردید صبح می آید برون ، از قعر ِ این شب هاصبر باید کرد ، باید بود ، باید دید ...#سیما_اسعدی #بداهه@delsoroudeh
ما خسته از آسمان ِ بی پروازیمعمری ست در آرزوی یک اعجازیمرؤیای وصال ِ صبح، اندیشه ی ماستافسوس که در سپیده، سَر می بازیم...#سیما_اسعدی #دلرباعی
غزل 463 حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدیسلام الله ما کر الّلیالی@delsoroudeh@delsoroudeh2
هر صبح می زنی سر ، از قبله گاه چشمم ای جلوه ی حضورت ، از آفتاب خوشتر آهسته می گشایم تا چشم ، می نشینیشیرین در عمق ِ جانم ، از هر چه خواب خوشتربر دیده ات بدوزم ، چشمان ِ عاشقم را ای جذبه ی نگاهت ، از صد خطاب خوشتر بُگریزد آنچه آرام ، از قلب ِ بیقرارم علت اگر تو باشی ، پس اضطراب خوشتربر شانه های امنت ، سر می گذارد این جان ای رخوت ِ وصالت ، از هر شراب خوشتر بشکوفد از نوایت ، در گوش ِ جان ِ عاشقصد نغمه ای که هر یک ، از شعر ِ ناب خوشتربر دیگری ندارد ، دل گوشه ی نگاهیهر چند او نوازد ، از تو عتاب خوشتر #سیما_اسعدیhttps://t.me/delsoroudeh🎤مائده ابوالفتحیhttps://t.me/taranehvaresh
به تقلّاست شب از سیطره ی حتمی ِ صبحچه بخواهد چه نخواهد چو ، سحر خواهد شد !و بر این پیکر ِ پوسیده ی افتان خیزاننور ِ خورشید ِ فراگیر ، تبَر خواهد شد ...#سیما_اسعدی
دل ِ من بر سپیده باور داشت پشت شبهای تار ِ تکراری تا که نازل شود به ساحَت ِ جان آیه ی پر شکوه ِ بیداری ...#سیما_اسعدی @delsoroudeh
هر صبح می زنی سر ، از قبله گاه چشمم ای جلوه ی حضورت ، از آفتاب خوشتر آهسته می گشایم تا چشم ، می نشینیشیرین در عمق ِ جانم ، از هر چه خواب خوشتربر دیده ات بدوزم ، چشمان ِ عاشقم را ای جذبه ی نگاهت ، از صد خطاب خوشتر بُگریزد آنچه آرام ، از قلب ِ بیقرارم علت اگر تو باشی ، پس اضطراب خوشتربر شانه های امنت ، سر می گذارد این جان ای رخوت ِ وصالت ، از هر شراب خوشتر بشکوفد از نوایت ، در گوش ِ جان ِ عاشقصد نغمه ای که هر یک ، از شعر ِ ناب خوشتربر دیگری ندارد ، دل گوشه ی نگاهیهر چند او نوازد ، از تو عتاب خوشتر #سیما_اسعدی
غزلیات حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدی یا مبسماً یحاکی درجاً من الآلی@delsoroudeh
غزل 461 حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدیکتبت قصة شوقی و مدمعی باکی @delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 323 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیهر که نازک بود تن ِ یارش ...@delsoroudeh@delsoroudeh2
روشن تر از پگاه ، ای صبح ِ بی نظیرباز آ و خستگی ، از شام ِ من بگیــــرصدها ستاره و ، خورشید ِ بی بَدیـلدر پشت ِ پلک ِ توست ، ای ماه ِ سربه زیر#سیما_اسعدی @delsoroudeh
#هر_روز_با_تصویر_#تعدادی_از_اعضای_ادبی#نشر_آفرینا#تازه_های_نشر_آفرینا استاد فیض شریفیبانو مهناز محمودی بانو سیما اسعدی بانو مریم یوسفی جناب مرتضی نیکنامی @AFRINANASHR
زخمی ست حیات ِ پاک و سرسبز ِ زمیناخمی ست نشسته زندگی را به جبینشب خیمه زده ست ، روی اندیشه ی شهرای صبح ِ ز خواب خسته ، برخیز و ببین !#سیما_اسعدی #دلرباعی
👆تابلوی نفیسی از خطاطی چشم نواز استاد ( مرتضی مرادی ) گرامیو غزلی از من، که به زینت هنر ایشان آراسته شده ستبا سپاس فراوان از ایشان 🙏هنر و نام شان مانا باد 🍃🌸
غزل 131 حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیبیا که ترک ِ فلک، خوان ِروزه غارت کرد@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 361 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیماه چنین، کَس ندید، خوش سخن وکَش خُرام@delsoroudeh@delsoroudeh2
شب چلّه نشسته است در غیبت ِ نورهر صبح سلام می کند ، نور از دوربر ظلم شب این بس که فرومی ریزدبا سر زدن ِ لطیف ِ یک صبح ِ صبور ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
مثل همیشه 👆قاب نفیسی از هنر چشمگیر استاد "مرتضی مرادی" ارجمند که رباعی دیگری از بنده را با خط زیبای شان آراستند از ایشان سپاسگزارم 🙏🍃🌸 هنر ناب شان مانا باد ...
از حنجره ی سپیده فریاد شدیمتکبیر ِ چهارمین به بیداد شدیماز ظلمت ِ ظلم ِ شب رها همچو فَلَقآتش به سریر ِ مُلک ِ شَدّاد شدیم ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
درمانده شدیم ، زندگانی این است !عاشق کُشی اش مرام و ، دَرد آئین استای کاش که از ازل به ما می گفتیدورزیدن ِ عشق ، جَزیه اش سنگین است ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
به انقراض شب و مرگ ِ غم ، فراوان بودمرا امید ، که در قلب ِ خسته پنهان بودمن آن زمان ، به سپیده ، امیدها بستمکه دیو ِ شب ، ز طلوع ِ سحر گریزان بود #سیما_اسعدی
غزلیات حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیصوفی نهاد دام و سر ِ حقّه باز کرد@delsoroudeh
آن شاپرکان که بالشان را چیدنددر ظلمت ِ تَنگ ِ شب ، نمی گنجیدندکُشتند چراغشان و پَرپَر کردند این قوم ، که نور را نمی فهمیدند ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
لانه کرده ترس ، در پس کوچه ی چشمانمانذره ذره می خورَد شک ، مانده ی ایمانمان در بیابان ِ قضا گم کرده راهیم و قَدَرسهمگین تر می زند صد شعله بر دامانمان می گدازد از عطش ، لبهای احساس ِ خوشی در سرابی که ، فرو می بلعد اینک جانمانتیک تاک ِ ساعت و ، این اضطراب ِ لعنتیزهر می ریزد به جان و می کَنَد ، بنیانمانآه ، پیدا شو ز کنجی ای امید و دست گیر پیش از آنی که ، کُنَد این زندگی ویرانمان #سیما_اسعدی
افسوس که عدل ِ خسته در زنجیر استهرچند که آه ِ خلق، دامنگیر استیارب اگر عالِمی بر این ظلم ِ عیانامروز نجات ده، که فردا دیر است ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
غزل 360 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیشمع بخواهد نشست، باز نشین ای غلام@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 130 حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیسحر بلبل حکایت با صبا کرد@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 461 حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدیکتبت قصة شوقی و مدمعی باکی @delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 322 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیخجل است سرو ِ بستان ، بَر ِ قامت ِ بلندش@delsoroudeh@delsoroudeh2
بر حنجر ِ لاله داس ، آئین ِ شماستخشکاندن ِ هرچه یاس ، آئین ِ شماسترنگ از رخ ِ شعرمان پریده ست ، مگرزنجیر و غُل و هراس ، آئین ِ شماست ؟؟#سیما_اسعدی #بداهه#دلرباعی
از خاک ، شمیم ِ صبح بر می خیزد از بس که به سینه شب ستیزان دارد ...#سیما_اسعدی
در این حجم از هجوم ِ سهمگین و تلخ ِ اندوهانکه بیرون کرده با بی رحمی از جان ، صبر و از تن جان دریغ از نقطه امّیدی ، که بنماید پس ِ شبهازمستانی ست چون برزخ ، تبستانی ست پائیزان ...#سیما_اسعدی
خورشید نهاده سر به زانوش در این مُلکی که طلوع می کند صبح، غمینتلخ است که سربدار شد هر آن، کهزانو نزند به پیش ِ طاغوت ِ زمین ...#سیما_اسعدی #دلرباعی
رفت و یک عمر ، کوله بار ِ غمشسخت و سنگین ، به روی دوشش بودو سکوتی به تلخی ِ حسرت در گلو ، باز ناله پوشَش بود بر نمی تافت این تباهی راشب ، که از دست رفته می دیدشگُل ِ پژمرده ای که آخر هم دست ِ اندوه ِ تازه ای چیدَشآسمان ، قطره قطره خون می خوردو زمین غمگنانه جان می دادجاده شرمنده ، پیچ ِ دیگر را پیش ِ پاهای او نشان می دادالتهابی که در درونش بود بی گمان هر ستاره را می سوخت شام ِ تاریک ِ روزگارش را با لهیب ِ نگاه ، می افروخت به کجا می گریخت ، از بختش آن سیاهی که بود سَرمِهرش ؟همه عالم رهاش اگر کردند او صمیمانه ، ماند بَر مِهرش !راه ِ پُرپیچ ِ سرنوشته ی اوبه بلندای زندگانی بودچکّه چکّه دگر فرومی ریختحدّ ِ تاب آوریش ، می فرسودحجم ِ اندوه ِ جانگزایش رانپذیرفت و شانه خالی کردجسم ِ فرتوت و ، روح ِ ویرانشعاقبت تلخ ...خانه خالی کرد !چه غریبانه رفت و از هستی شرَدّ ِ پایی به کوره راهی ماندحسرتی را نشاند بر دل ِ شبتُنگ ِ دنیا ، بدون ِ ماهی ماند ...#سیما_اسعدی
بسا سپیده رسیده ست و شب شکسته شده ستو شب ز شدت ِ انکار ِ صبح ، خسته شده ستجوانه های امیدی که رُسته در دل ِ مابه قلب ِ تیره شبی ، نطفه هاش بسته شده ست ...#سیما_اسعدی
غزلیات حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیگر از این منزل ِ ویران ، به سوی خانه روم @delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 461 حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدیکتبت قصة شوقی و مدمعی باکی @delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 322 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیخجل است سرو ِ بستان ، بَر ِ قامت ِ بلندش@delsoroudeh@delsoroudeh2
شبیه ِ پیچک ِ خشکیده ای ست ، بی دیوار گرفته دست ِ خودش را خود از سر ِ اجبارپناه برده ز طوفان ِ صبح ، بر انکارشب است ، غرق ِ توهّم ، تباهی و ادبار ...#سیما_اسعدی #بداهه
لهیب ِ آتش ِ این تندباد ِ حادثه رادرون ِخانه، جز از سوی تان نمی بینم!#سیما_اسعدی
صبح آمده ، باب ِ روشنی باز شودتا سلطنت ِ سپیده آغاز شوداز جذبه ی پر صلابتش ، بی تردیدفرمانده ِ قوم ِ شب برانداز شود #سیما_اسعدی #دلرباعی
نام اثر : شعر و پروانگی با حضور شاعران گرانقدر محمدرضا مومن نژاد سیما اسعدی الهام قلی زاده رایا فرهادی گوینده و خوشنویس : شاهین شفایی ( هاووک ) چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵هنرمندانگی زیبایی از استاد شاهین شفاییکه به لطف جناب مؤمن نژادگرامی، شاعر گرانقدرصورت پذیرفته است از ایشان بسیار سپاسگزارم 🙏
شاعر : سیما اسعدی خوشنویسی : شاهین شفایی ( هاووک ) به دل چو بگذری آهسته قدم بردار که از فلاخن یاد تو رو به ویرانی است
درود و عرض ادب و احترام،به پاس تمام محبتها و راهنماییهای شما استاد گرامیبه خط استاد شاهین شفایی(هاووک)
نام اثر : شعر و پروانگی با حضور شاعران گرانقدر محمدرضا مومن نژاد سیما اسعدی الهام قلی زاده رایا فرهادی گوینده و خوشنویس : شاهین شفایی ( هاووک ) چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵
شب است کز پی ِ شب می رسد به ظلم و عتابکجاست صبح ِ قَریبت؟ مُهَیمِنا بشتاب !#سیما_اسعدی#بداهه
غزل 460 حضرت حافظ دکلمه : سیمااسعدیسُلَیمی مُنذُ حَلَّت بِالعِراقی ...@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 129 حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیاگرنه باده، غم ِ دل ز یاد ِ ما ببرد@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 321 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیآن که هلاک ِ من همی خواهد و من سلامتش@delsoroudeh
غزل 129 حضرت حافظدکلمه : سیمااسعدیاگرنه باده، غم ِ دل ز یاد ِ ما ببرد@delsoroudeh@delsoroudeh2
غزل 359 حضرت سعدیدکلمه : سیمااسعدیساقیا مِی ده که مرغ صبح بام ...@delsoroudeh@delsoroudeh2
ای باغ ِ خــزان زده ، بهـارانت کو ؟سرسبزی ِ جان ِ شاخسـارانت کو ؟خود نیز نماند ، آنکه ویرانت کرد !دستی که تبر نشاند بر جانت کو ؟#سیما_اسعدی
سپیده سر زده از پشت ِ کوه ِ ناکامیرقم زده ست ، شب ِ تیره خوش سرانجامینوید داده به شب دیدگان که صبح ِ امیداگر نه زود ، ولی می رسد به آرامی ...#سیما_اسعدی @delsoroudeh
هزار باره چو خلق ات کند ، خدای جهاننوید ِ صبح ، همان است و لابه ی تو همانهمیشه تابش ِ خورشید بر می آشوبددل ِ تو را که گرفته ست خو ، به ظلمت ِ جانبدان که طلعت ِ خورشید بر نمی تابدکه شب ، دوباره برآرَد سَر از کمین ِ نهانو صبح ، فاتحه خوانی ست بر مزار ِ تو کهشکسته سیطره ات ، ای بلای ناگاهان ...#سیما_اسعدی
گفتی که مرا با تو نه سرّی و سَری هستگر سرّ و سَری نیست ، نهانی نظری هست گرداب ، شکیبایی ام آموخت که دیدمگاه از من ِ سودازده ، سرگشته تری هستبرگی ست که پیچان ، به کف ِ باد ِ خزان استگر در همه ی شهر چو من در به دری هستگشتند پی ِ فتنه به هر گوشه ی این شهردر گوشه ی چشمان ِ تو گویی خبری هستبا یاد ِ تو گر آه بر آرم ، نه غمین استخوش آن سفر افتد که در او همسفری هست گفتم که به پای تو گذارم سر ِ تسلیمگفتی که نخواهیم کسی را که سری هستچون شمع ، مگر شعله زبان ِ سخنت بود ؟کز سوز ِ تو سیمین ! به غزلها اثری هست ...#سیمین_بهبهانی
🌸🍃 ۲۸ تیر زادروز بانو #سیمین_بهبهانینویسنده و غزل سرای معاصر ایرانی گرامی باد . روز تولدم، دریایی بودممتولد ماه آفتابمماه داغی خورشیدماه طغیان نفسماه ادغام زمین با آسمان سپید و گاه پر هوسمتولد ماه خوش و بش های تنبا آبی آب های خزر.من زاده سرزمین دریا هستمو دیروز همان بودن امروزممادر تن به شن و ماسه ها دادکه من پا کوبیدمبرای دیدن آن دریای سردحالا هستماما آبی دریا کو؟آسمان پر معنا کو؟#سیمین_بهبهانی🍃🌸
🍃🌸 ۲۸ تیر زادروز سیمین بهبهانی "خلیلی"(زاده ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران -- درگذشته ۲۸ امرداد ۱۳۹۳ تهران) نویسنده، غزلسرا و از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران او در طول زندگیاش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شده است. اشعار وی موضوعاتی همچون عشق به میهن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تنفروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر میگیرند. او بهخاطر سرودن غزل فارسی در وزنهای بیسابقه به «نیمای غزل» معروف است.وی فرزند عباس خلیلی "شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام" بود. میرزاحسین میرزاخلیل مشهور بهحسین خلیلیتهرانی که از رهبران مشروطه، عموی پدر او و ملاعلی رازیخلیلیتهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی بهدو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را بهعربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمانهای متعددی را هم بهرشته تحریر درآورد که همگی بهچاپ رسیدند.مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی ارغون "مکرمالسلطان خلعتبری" از بطن قمرخانم عظمتالسلطنه "فرزند محمد امیرتومان و نبیره امیر هدایت فومنی" بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن زنان وطنخواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و بهعنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت میکرد.سیمین در سال ۱۳۲۵ با حسن بهبهانی ازدواج کرد و بهنام خانوادگی همسرش شناخته شد. وی از این ازدواج دو پسر با نامهای علی و حسین و یک دختر بهنام امید دارد. ابوالحسن تهامینژاد دوبلور و صداپیشه، داماد اوست. وی درسال ۱۳۴۹ از حسن بهبهانی جدا شد و در همان سال با منوچهر کوشیار که در دوران دانشجویی با او آشنا شده بود، ازدواج کرد. برخی از کتابهایی بانو بهبهانی که منتشر شده است:سهتار شکسته ۱۳۳۰ جایپا (۱۳۳۵/۱۹۵۴) چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵) مرمر (۱۳۴۱/۱۹۶۱) رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱) خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰) دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳) گزینه اشعار (۱۳۶۷) درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸) آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹) کاغذینجامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲) کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳) عاشقتر از همیشه بخوان (۱۳۷۳) شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶) یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵) مجموعه اشعار (۲۰۰۳) یکی مثلاً این که (۲۰۰۵) با مادرم همراه ـ زندگینامه خود نوشت (۱۳۹۰) شعر زمان ما (۱۳۹۱) مجموعه اشعار سیمین بهبهانی (۱۳۹۱ )#سیمین_بهبهانی
بی شک به سپیده می بَرَد راهاین شب ، که لبالب از جنون است خورشید دوباره صبح ِ فرداروشنگر ِ دشت ِ لاله گون است ...#سیما_اسعدی
به دل ، چو بُگذری آهسته تر قدم بردارکه از فَلاخَن ِ یاد ِ تو ، رو به ویرانی ست ...#سیما_اسعدی @delsoroudeh