
پیامبر خدا ﷺ میفرماید: «کاملترین مومنان از نظر ایمان ، بهترینِ آنان از نظر اخلاق است ... » ( ابوداوود و تِرمذی )https://www.instagram.com/houssamibahauddinارتباط و تعامل با مدیریت کانال : @travelerfaith
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 40 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 40 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
▫️... و گفت: عاقل آن استکه سخن بر قدر حاجت گویدو هرچه افزون است ، دست از آن بدارد.عطار نیشابوری | تذکرة الاولیاء@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️امیل سیوران در یکی از گزینگویههایش مینویسد:«ما نه از فقدانِ امید، بلکه از زنده ماندنِ امیدهای واهیمان رنج میبریم.»@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️صالح دمشقی ـ رحمهالله ـ به فرزندش گفت:« پسرم !اگر روز و شبی بر تو گذشت که در آن، دینت، جسمت، مال و داراییات و خانوادهات در سلامت و امنیت بودند، پس بسیار خداوند متعال را شکر کن.چه بسیارند کسانی که در همان روز، دینشان را از دست دادهاند، مُلک و داراییشان از آنان گرفته شده، پردهٔ آبرویشان دریده شده و کمرشان شکسته است؛ در حالی که تو در عافیت و سلامت به سر میبری. »@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️« ما شاء الله كان ، وما لم يشأ لم يكُن » «هرچه خدا بخواهد، همان میشود؛ و آنچه نخواهد، نخواهد شد.»این جمله را بر دیوار قلبت بیاویز ! چرا که عصارهی آرامش و سرچشمهی اطمینان است. آسایش واقعی آنگاه است که کارهایت را به خدا بسپاری.اگر چیزی که دوست داری به تو رسید، شکر میکنی و اگر نرسید باز هم خدا را سپاس میگویی و صبر پیشه میکنی و در میان این دو حالت ، با یقین زندگی میکنی که آنچه خدا برایت مقدر میکند، همان بهترین است؛ و در این یقین، حس میکنی که به پناهگاهی محکم و استوار تکیه زدهای.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️مرا خیالِ تو، خود بی خیالِ عالم کرد ...@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️«مبادا رفتوآمد و قدرتنماییِ کافران در سرزمینها تو را بفریبد.»گمان نکن که سکوت آسمان نشانه رضایت خداست؛ یا اینکه گسترش قدرت، افزایش ستم، و ادامه کشتار و ظلم آنان، نشانه امنیت یا رهاییشان باشد.آنها در زمین رفتوآمد میکنند، گویی با اطمینان پیش میروند؛ راه برایشان هموار به نظر میرسد و درها یکی پس از دیگری به رویشان باز میشود. اما این درها، درهای رحمت نیست؛ بلکه مهلتی است که خداوند برای آزمودن و به تدریج گرفتار شدنشان به آنان داده است.اگر میبینی ستمگری فرصت یافته و همچنان به ظلم خود ادامه میدهد، تصور نکن که از حساب و کیفر در امان مانده است. هر لحظهای که در ستم و گمراهی میگذراند، او را به سرانجامش نزدیکتر میکند. هر جان بیگناهی که گرفته میشود و هر خون پاکی که بر زمین میریزد، مسئولیتی سنگین و کیفری گریزناپذیر را برای او رقم میزند.دنیا محل داوری نهایی نیست؛ میدان آزمون است. سرانجام واقعی در پیشگاه کسی رقم میخورد که حتی به اندازه ذرهای ستم نمیکند.پس فریب شکوه ظاهری و قدرت آنان را نخور و در برابر هیبتشان سست نشو؛ زیرا عدالت، هرچند دیر، سرانجام خود را نشان خواهد داد.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️تمام عمر دنبال جایی میگردیم که آرام بگیریم . در آخر میفهمیم آرامش، جغرافیا نبود، آدمِ دیگری هم نبود ؛ چیزی بود که در خودمان گم کرده بودیم.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️یاد بعضی نفراتروشنم میدارد.قوتم میبخشد،راه میاندازد،و اجاق ِکهن ِسردِ سرایمگرم میآید از گرمی ِعالی دمشاننیما یوشیج@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️ «گناه یا دل را میمیراند، یا آن را به بیماری خطرناکی گرفتار میکند، یا نیروی آن را ضعیف میسازد؛ و این ضعف پیوسته ادامه مییابد تا سرانجام انسان را به یکی از هشت چیزی که پیامبر ﷺ از آنها به خدا پناه میبرد، دچار کند: اندوه و نگرانی، ناتوانی و سستی، ترسویی…●عجب آدرسی داده پيغمبر اسلام صلی الله علیه وسلم ✋اندوه نگرانیناتوانی و سستیترس و بخل قرض فراوانفشار و سلطهی نامردمان●
▫️«گناه یا دل را میمیراند، یا آن را به بیماری خطرناکی گرفتار میکند، یا نیروی آن را ضعیف میسازد؛ و این ضعف پیوسته ادامه مییابد تا سرانجام انسان را به یکی از هشت چیزی که پیامبر ﷺ از آنها به خدا پناه میبرد، دچار کند: اندوه و نگرانی، ناتوانی و سستی، ترسویی و بخل، سنگینیِ بدهی و گرفتار شدن زیر سلطه و فشار مردم.»الداء والدواء / ابن القيم@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️یکی از عمیقترین انیمیشنهای کوتاهی که بهخوبی نشان میدهد «مسابقهٔ موشها» (Rat Race) دقیقاً یعنی چه.«خوشبختی» ساختهی استیو کاتس، یک انیمیشن کوتاه است که با استفاده از موشها بهعنوان نمادی از انسانها، جامعهی مدرن و شیفتگی آن به پول، مصرفگرایی و جایگاه اجتماعی را به نقد میکشد.این فیلم نشان میدهد که بسیاری از ما تمام عمرمان را صرف دنبال کردن ثروت، موفقیت شغلی و لذتهای زودگذر میکنیم؛ با این باور که اینها خوشبختی پایدار را برایمان به ارمغان میآورند. اما در نهایت، تنها در چرخهای بیپایان از خواستنِ بیشتر گرفتار میشویم.@dawatilaallah | تماشاگه راز
●پدر و مادر تنها درختانی هستند که سایهشان شبانه روزی است ...●
▫️ روزگاری بود...که قلکی کوچک، بزرگترین درسِ زندگی را به ما میآموخت؛درسِ صبر.سکهای کوچک در دلش میانداختیم، بعد آرام تکانش میدادیم تا نوای دلنشین سکه را بشنویم و لبخند بزنیم؛انگار رؤیا، تنها به اندازهی همان صدا، به ما نزدیکتر شده بود.داراییمان اندک بود،اما آسمانِ خیالمان بیکران.روزها را با اشتیاق میشمردیم، در ذهنمان آنچه را خواهیم خرید تصویر میکردیم و با طنینِ سکهها در دلِ قلک، شادی را پیش از آنکه ببینیم، میشنیدیم.قلک به ما آموخت که زیباترین نعمتهای زندگی، شتابزده از راه نمیرسند؛که گاهی انتظار، نه فاصلهای تا خوشبختی، بلکه بخشی از خودِ خوشبختی است؛و هرچه صبر عمیقتر باشد، شیرینیِ رسیدن دلنشینتر خواهد بود.بزرگ شدیم...و امروز، پول تنها عددی خاموش بر صفحهای سرد است؛بیصدا، بیعطر، بیخاطره.اما هنوز هم دلمان برای آن صدای ساده و صمیمی تنگ میشود؛برای طنینِ سکهای که در دلِ قلکی کوچک میافتادو در قلبِ کودکی،رؤیایی به وسعتِ تمام دنیا میساخت.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️قدر نعمتهای بیمنت پروردگار را بدانیمیکی دو روزی است که همراه یکی از دوستانم در بیمارستان فارابی تهران، قطب چشمپزشکی ایران، حضور دارم.همه بیماران با مشکلی در بینایی یا چشم به اینجا مراجعه کردهاند؛ از نوزاد تازهمتولدشده در آغوش مادر، تا کودکان، جوانان، میانسالان و سالمندان؛ زن و مرد، هر کدام با درد و امیدی در دل. هزاران بیمار...بیمارستان آنقدر بزرگ است که گاهی در راهروهایش احساس میکنی در شهری کوچک قدم میزنی و ممکن است مسیرت را گم کنی.در این مدت ، بارها با خودم فکر کردم که چشم، این نعمت شگفتانگیز الهی، تا چه اندازه میتواند گرفتار بیماریها و مشکلات گوناگون شود؛ اما خداوند آن را بیهیچ چشمداشتی به ما عطا کرده است و بسیاری از ما سالها، بلکه دههها، در نهایت سلامت از آن بهره میبریم، بیآنکه حتی لحظهای به ارزش واقعیاش بیندیشیم.«إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»اسراء ۳۶«همانا گوش و چشم و دل، همه اینها مورد سؤال و بازخواست قرار خواهند گرفت.»چه زیباست اگر بنده، قدردان نعمتهای پروردگارش باشد؛ نه فقط با زبان، بلکه با شیوه بهره بردن از آنها. نعمتی را در همان مسیری به کار گیرد که بخشندهی بیمنت آن میپسندد.و چه نعمتی بالاتر از چشمانی که هر روز نور را به این جسم خاکی هدیه میکنند؛ چشمانی که تا وقتی سالماند، کمتر به یادشان هستیم و گاه تنها هنگام رنج و بیماری، ارزش واقعیشان را درمییابیم.خدایا، ما را از شاکران واقعی نعمتهایت قرار بده؛ پیش از آنکه قدرشان را با فقدانشان بیاموزیم.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️ چشمی که زیباییها را میبیند 🌱✨ یکی از عمیقترین شیوههای تربیت، تربیت با رفتار است. نصیحتها ممکن است فراموش شوند و حرفها با گذشت زمان از یاد بروند، اما صحنههایی که انسان با چشم خود میبیند، در دلش ماندگار میشوند. هر بار که آن خاطره را به یاد میآورد،…●سفیان ثوری ـ رحمهالله ـ چه نیکو فرموده است:«علم نیز همانند مال، طغیان و سرکشی میآورد.»●
▫️چشمی که زیباییها را میبیند 🌱✨یکی از عمیقترین شیوههای تربیت، تربیت با رفتار است. نصیحتها ممکن است فراموش شوند و حرفها با گذشت زمان از یاد بروند، اما صحنههایی که انسان با چشم خود میبیند، در دلش ماندگار میشوند. هر بار که آن خاطره را به یاد میآورد، دوباره از آن درس میگیرد و همان معنا در وجودش زنده میشود.سالها پیش همراه یکی از استادان برجسته تجوید و قرائت قرآن بودم. وقت نماز عشا شد و برای نماز به مسجدی در همان نزدیکی رفتیم. امام جماعت، با اینکه در قرائتش اشتباههای آشکاری داشت و تجویدش چندان قوی نبود، نماز را اقامه کرد.بعد از نماز، وقتی سوار ماشین شدیم، انتظار داشتم استاد درباره اشتباهات امام صحبت کند و نکات فنی قرائتش را بگوید. اما برخلاف انتظارم، فقط لبخندی زد و آرام گفت:«ما شاء الله، صدای خیلی زیبایی دارد.»و واقعاً هم صدای دلنشینی داشت.همان یک جمله، درسی به من داد که شاید در بسیاری از سخنرانیها و موعظهها پیدا نمیشد. استاد به جای اینکه روی ضعفهای آن مرد تمرکز کند، بهترین ویژگی او را دید؛ همان را بر زبان آورد، تحسینش کرد و برجسته ساخت. انگار میخواست به ما یاد بدهد که آدمهای بزرگ، وقتشان را صرف پیدا کردن عیبهای دیگران نمیکنند؛ بلکه خوبیها را میبینند، آنها را تشویق میکنند و با یک جمله مهربانانه، باعث رشدشان میشوند؛ درست همانطور که باران، زمین خشک را دوباره زنده میکند.این ویژگی فقط نصیب کسانی میشود که دلهای سالمی دارند؛ کسانی که از سرزنش و تحقیر دیگران لذت نمیبرند. انسان بزرگ، قبل از اینکه دنبال ایرادها بگردد، خوبیها را میبیند و پیش از آنکه نقصها را بشمارد، زیباییها را کشف میکند. اما بعضیها برعکساند؛ چشمشان فقط خطاها را میبیند و تا عیبی از کسی نگویند یا ارزش کارش را کم نکنند، آرام نمیگیرند.از آن روز، به حقیقت مهمی رسیدم؛ حقیقتی که دوست دارم هر طالب علمی، بلکه هر مسلمانی، آن را همیشه به یاد داشته باشد:اگر خداوند درِ خیری را به رویت باز کرد، یا تو را در علم، عبادت، دعوت یا هر کار نیکی موفق ساخت، هرگز این نعمت را وسیلهای برای کوچک شمردن دیگران قرار نده.موفقیتت نباید باعث شود کسانی را که از تو عقبترند سرزنش کنی، تحقیرشان کنی یا به آنها طعنه بزنی؛ حتی اگر نام این کار را «دلسوزی» یا «غیرت دینی» بگذاری.خداوند از نیتهای پنهان دلها آگاه است و خیرخواهی واقعی، راه و آداب خودش را دارد.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️دانش، دارای مراتب و درجاتی است و والاترین مرتبهٔ آن، شناخت حقیقت اشیا آنگونه که هستند، و نیز بینش نسبت به خویشتن است؛ اینکه انسان دریابد اگر فضل و رحمت خداوند نبود، خودِ او ناقص، درمانده و محروم بود، و هر کمالی که به آن دست یافته، در حقیقت روزی و عطای الهی است. پس در همهٔ این نعمتها، منت و فضل تنها از آنِ خداوند است.هرگاه خداوند این مقام والا را به دل کسی عطا کند، آثار آن در رفتار، منش و شیوهٔ زندگی او آشکار میشود؛ نه به صورت تظاهر و تکلفی که خیلی زود حقیقتش برملا میگردد، بلکه همچون حیاتی که در سراسر وجود انسان، در همهٔ فصلها و روزهای زندگیاش جاری و ساری است.یحیی بن معین ـ رحمهالله ـ میگوید:«در میان مردم، کسی را همانند احمد بن حنبل ندیدم. پنجاه سال او را آزمودیم؛ اما هرگز ندیدیم که به چیزی بر ما فخر بفروشد. او همواره میگفت: "ما مردمانی نیازمند و بیچیزیم؛ اگر پردهپوشی خداوند نبود، رسوا میشدیم."»@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️فتح آن بوَد که قفل از دل بردارندنامه های عین القضات همدانی@dawatilaallah | تماشاگه راز
●گاهی انسان در چرخهای معیوب گرفتار میشود : برای درآمد بیشتر، از مسیرهای نادرست قدم برمیدارد؛ اما بهای آن را با آرامش ازدسترفته، بیماری، غم و هزینههای سنگین زندگی میپردازد ... و برای جبران این هزینهها مسیر اشتباه قبلی را همچنان میپیماید .حقیقت این است که رزق حلال، هرچند اندک، برکتی دارد که میتواند این چرخه را بشکند و آرامش، سلامت و گشایش را به زندگی بازگرداند.●
▫️عبدالله مبارک گوید: وقتی در شهر مصر بودم، به جایی میرفتم، در بیمارستان رسیدم، غلامکی دیدم سیاه بند بر پای نهاده، دستها در زنجیر بسته،غل بر گردن نهادهاز دور که چشم او بر من افتادآواز داد که: «ای خراسانی، تعال»فراز رفتم...گفت: «ای عبدالله مبارک»در تعجب بماندم که این مرا چه دانست!گفتم: «چیست؟» گفت: شب، سحرگاه که برخیزی، پیغامکی از من به دوست رسان، بگو که: این غلامک سیاه میگوید که مرا از خان و مان برکَندی و از خویش و اقربا و زن و فرزند دور افگندی و ذل بندگی در من کشیدی و نام دیوانگی بر من نهادی، دست و پای و گردنام در غُل کشیدی. این همه با من کردی، بدان کردی که روزی بر زبان من رفت که: تو را دوست دارمای بیخبر از دو دیدهی پُر نم دوستپر خون کردی دلی که مهر تو در اوستبا دوست بگو: کسی چنین کار کندکز غم بکُشی هر که تو را دارد دوست؟به عزت تو که اگر هفت آسمان غُل کنی و در گردن من نهی، هر ساعت و هر لحظه تو را دوست تر دارم هزار چندان که داشتهام📚مانند دلهای پیغمبران : پند پیران / مولف ناشناس ، تصحیح شهابالدین عباسی@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️بی یاد تو هر جا که نشستم ، توبه@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️حالا بشر یاد گرفته چگونه در هوا مثل پرنده پرواز کند و چگونه در دریا مثل ماهی شنا کند. تنها یک چیز مانده که هنوز بلد نیستیم؛ اینکه چگونه روی زمین مثل آدم زندگی کنیم.👤جورج برنارد شاو@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️خداحافظ 🍂«خداحافظ» یکی از سنگینترین واژهها برای قلب انسان است؛ زیرا فقط پایان یک دیدار یا رابطه نیست، بلکه پردهای است که بر فصلی از زندگی فرو میافتد و به ما یادآوری میکند که هر چیزی را که دوست داریم، قرار نیست تا همیشه در کنارمان بماند.اگر فراموشی رحمتی از سوی خداوند نبود و گذر زمان آثار روزهای گذشته را کمرنگ نمیکرد، شاید هیچ انسانی توان تحمل این همه پایان و فقدان را نداشت.بهاء طاهر در رمان عشق در تبعید جملهای دارد که معنای عمیقی دربارهی پذیرش پایانها در خود نهفته است:«وقتی پایان از راه میرسد، بهتر است آن را بیش از اندازه طولانی نکنیم؛ زیرا طولانی کردنش چیزی جز دوچندان کردن رنج و تحمل حسرت نیست؛ چون قطار، در واقع، ایستگاهش را ترک کرده، با بیشترین سرعت به راه افتاده و به کسانی که در پی آن میدوند، اعتنایی نخواهد کرد.»بسیاری از اوقات، رنج ما از دست دادن یک چیز نیست؛ از نپذیرفتنِ از دست رفتن آن است. انسان گاهی به جای آنکه پایان را بپذیرد، همچنان قطاری را که رفته دنبال میکند، کشتیای را که به راه افتاده متوقفناشدنی میخواهد و گذشتهای را که سپری شده، دوباره طلب میکند.اما یکی از مهمترین درسهای زندگی این است که بدانیم چه زمانی باید خداحافظی کنیم. هر دیداری جداییای در پی دارد و هر آغازی، روزی به پایان میرسد. زندگی صحنهای است که در آن پردهای بالا میرود و پردهای دیگر پایین میآید؛ رابطهای آغاز میشود، رابطهای پایان مییابد و فصلی بسته میشود تا فصلی تازه آغاز شود.از همین رو، نباید قلب خود را بیش از اندازه به چیزهای گذرا گره بزنیم؛ زیرا ماندگاری مطلق تنها از آنِ خداوند است.چه بسیار کسی که تصور میکرد از دست دادن یک شغل، پایان روزی اوست، اما پس از آن خداوند درهایی تازه به رویش گشود. چه بسیار کسی که گمان میکرد پایان یک رابطه، پایان زندگی اوست، اما گذشت زمان نشان داد همان چیزی که روزی برایش گریسته بود، بعدها به خاطر نبودنش خدا را شکر میکند.این، بخشی از سنت الهی در زندگی انسان است. خداوند گاهی دری را میبندد، نه برای آنکه بندهاش را محروم کند، بلکه چون میداند ماندن در پشت آن در، دیگر به صلاح او نیست.خداوند چیزی را از بندهاش نمیگیرد تا او را دستخالی رها کند؛ بلکه گاهی دست او را از چیزی خالی میکند تا آن را با چیزی بهتر، شایستهتر یا ماندگارتر پر کند.پس خردمند کسی نیست که تمام عمر کنار پایانها بماند و برای گذشته عزاداری کند؛ بلکه کسی است که پایان را میپذیرد، به تقدیر الهی اعتماد میکند و سپس به آنچه خداوند پس از آن پیش رویش قرار داده، نگاه میکند.یکی از زیباترین نشانههای بلوغ فکری همین است که انسان شجاعت بستن کتاب فصلهای گذشته را داشته باشد؛ نه اینکه عمرش را بر ویرانههای آنچه از دست رفته متوقف کند.عبدالوهاب مطاوع چه زیبا میگوید:«در عشق و زندگی، همیشه آغاز و پایانی برای داستان وجود دارد؛ همانگونه که "سلام" و "خوشآمد" وجود دارد، "خداحافظی" هم هست. همانطور که از آغازهای زیبا شاد شدیم، عادلانه است که پایانهای غمانگیز را نیز بپذیریم و آن درس دشوار را بیاموزیم: چگونه خداحافظی کنیم و چه زمانی آن را بدون تلخی بر زبان بیاوریم.»شاید حکمت واقعی این نباشد که بخواهیم به هر چیزی تا آخرین لحظه چنگ بزنیم؛ بلکه این باشد که بدانیم چه زمانی باید دست خود را رها کنیم.اگر روزی کسی نزد تو آمد و از شغلی گفت که از دست داده، تجارتی که در آن شکست خورده، دوستی که از او جدا شده، عزیزی که ترکش کرده یا رؤیایی که پیش از تحقق خاموش شده است، او را در گذشته متوقف نکن. گریه را خودش بلد است؛ آنچه نیاز دارد، دستی است که او را به سوی فردا ببرد.به او بگو:این فصل به پایان رسیده است و بازنخواهد گشت؛ اما زندگی هنوز فصلهای دیگری برای نوشتن دارد. شاید خداوند در آنچه هنوز نیامده، چیزی برایت پنهان کرده باشد که تو را از آنچه گذشته بینیاز کند.پس اگر روزی «خداحافظی» در خانهی زندگیات را زد، با آن به ستیز برنخیز. شاید آنچه امروز پایان میپنداری، در حقیقت آغاز رحمتی باشد که هنوز توان دیدنش را نداری.اگر پردهی غیب کنار میرفت، شاید میدیدیم بسیاری از پایانهایی که روزی ما را گریاندند، مقدمهی خیرهایی بودهاند که در آن زمان از وجودشان بیخبر بودیم.همان خدایی که دری را میبندد، قادر است درهایی گستردهتر، زیباتر و ماندگارتر بگشاید.پس به تقدیر او اعتماد کن، درهای دیروز را با قلبی آرام ببند و به سوی فردا قدم بردار.گاهی «خداحافظ» پایان یک راه نیست؛آغاز راهی است که هنوز نمیدانی چرا خداوند آن را برایت گشوده است.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️ هرچه بیشتر در جهانِ بیرون از خویشتن سرگردان شوی،فاصلهات با خویشتن فزونی میگیرد؛تا آنجا که روزی درمییابی،راهِ بازگشت به خویش را در ازدحامِ جهان گم کردهای.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️نرخ رشد و افول ادیان و باورها در جهان از سال ۱۸۰۳ میلادی تاکنون منبع : سازمان ملل @dawatilaallah | تماشاگه راز
●سرگرمی زیاده ...آدم بایددلگرمی داشته باشه!●
▫️گناهانِ پنهانی، ایمان انسان را از درون میجوند، بیآنکه مؤمن متوجه این فرسایش باشد. سپس آدمی کمکم و ذرهذره سقوط میکند.نخست، عبادتهای پنهانی از میان میروند؛ لذت مناجات و خلوت با خدا را از دست میدهد و دیگر حضور و همراهی خداوند را آنگونه که باید احساس نمیکند. سپس این سقوط ادامه پیدا میکند: نوافل و عبادتهای مستحبی را ترک میکند و برای انجام عبادتهای ظاهری نیز بهانهتراشی و توجیهگری را آغاز میکند.در نهایت، پس از آنکه تهیشدن روحی مدتها ادامه یافته است، حتی ظاهر دینی و بیرونی او نیز فرو میریزد.اگر انسان به خود نیاید، خود را دریابد، به ریسمان خدا چنگ نزند و در پیشگاه او همچون کودکی از شدت گریه اشک نریزد، همچنان در سراشیبی سقوط خواهد ماند؛ زیرا کسی که از چشم خدا بیفتد، دیگر زمینی نمییابد که با آغوش باز پذیرای او باشد، و برای درهٔ سقوط نیز پایانی نیست.و خوشبخت کسی است که پیوسته خودش را محاسبه کند و زیانهای کوچک و لغزشهای جزئی را پیش از آنکه به فروپاشیهای بزرگ تبدیل شوند، ببیند و دریابد.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️ما با آسودگی خاطر میخوابیدیم ...نه چیزی از قبضها میدانستیم،نه از هزینههای زندگی،و نه از نگرانیِ فردا.کسانی بودند که حسابوکتاب میکردند،رنج میکشیدند،همهچیز را آماده میکردند،و اضطرابشان را پنهان میساختند تا مبادا به ما منتقل شود.ما گمان میکردیم آرامشِ خانه، از خودِ خانه است...اما وقتی بزرگ شدیم، فهمیدیم آن آرامشی که در آن زندگی کردیم، بر شانههای انسانهایی استوار بود که بیصدا و بیادعا دوستمان داشتند.خداوند درگذشتگانشان را رحمت کند و بازماندگانشان را در پناه خود حفظ فرماید.#مادر_پدر @dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️«لا إله إلا الله»«لا إله إلا الله» درمان همه دردهای روح و مرهم همه رنجهای دل است.هرگاه این کلمه در قلب بندهای با حقیقت و یقین بدرخشد، تاریکی اندوهها، غمها و اضطرابها از دل او رخت برمیبندد. از همین رو، این ذکر، محور بسیاری از دعاهای هنگام گرفتاری است:«لا إله إلا الله العظيم الحليم»،«لا إله إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمين»،و دیگر اذکاری که انسان را در سختیها به خدای یگانه بازمیگردانند.حقیقت «لا إله إلا الله» این است که:هیچ معبودی جز خدا شایسته پرستش نیست.هیچ محبوبی به اندازه او سزاوار دلبستگی نیست.نه مال،نه خانه،نه خودرو،نه تجارت،نه مقام،و نه هیچیک از متاعهای دنیا، آنقدر ارزش ندارند که دل انسان برایشان اسیر اضطراب، وابستگی، حسرت، نگرانی، ترس و اندوه شود.تنها خداوند است که سزاوار نهایت محبت، امید، بیم و دلبستگی است.پس از خود بپرس:آنچه امروز ذهن و دل مرا به خود مشغول کرده، آیا موجب خشنودی پروردگارم میشود یا سبب ناخشنودی او؟اگر پاسخ آری است، پس این دغدغه ارزش توجه، تلاش، مراقبت، بیم و حتی اندوه بر از دست رفتنش را دارد.اما اگر پاسخ نه است، پس بخش بزرگی از غم، نگرانی و اضطراب ما توجیهی ندارد؛ زیرا دل را به چیزی بستهایم که در پیشگاه خداوند، ارزش آن را ندارد.«لا إله إلا الله» را بر سر درِ قلبت بنویس و با نور آن، همه گوشههای دلت را از هر دلبستگیِ نادرست پاکیزه کن.لا إله إلا الله.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️عبور از گذشته ...در درون بسیاری از ما، گرایشی وجود دارد که همواره از دردها سخن بگوییم و خاطرات تلخ را بارها مرور کنیم. گویی هرگاه قطار خاطرات از راه میرسد، نخستین واگنهایی که مقابل چشممان صف میکشند، واگنهای اندوهاند و افق گذشته را میپوشانند.آنچنان که انگار تمام تاریخ زندگی ما چیزی جز رنج، محرومیت و تلخی نبوده است.شاید ـ و خدا داناتر است ـ این کار را از آن رو انجام میدهیم که در روایتِ غمها، خود را قهرمان ببینیم؛ گویی به شنوندگان میگوییم: «ما از این زندگیِ آکنده از رنج، با فداکاری، صبر و اتکای به خود عبور کردهایم و با وجود همهی بداقبالیها، توانستهایم همچنان استوار بمانیم؛ همانگونه که اکنون ما را میبینید.»از سوی دیگر، بازگو کردن رنجها، همدلی و دلسوزیِ عزیزانمان را نیز برمیانگیزد و تا اندازهای نیاز ما به محبت و تسلی را برطرف میکند.اما همهی اینها، از فریبهای شیطان است؛ شیطانی که ذهن ما را از جریان پیوستهی نعمتهای الهی ـ که حتی در سختترین لحظات نیز قطع نمیشود ـ منحرف میکند و تنها خاطرهای ناسپاس از گذشته برایمان باقی میگذارد.از همین رو، حسن بصری در تفسیر سخن خداوند متعال:﴿إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ﴾فرمود: «کنود، یعنی بسیار ناسپاس؛ کسی که پیوسته مصیبتهایش را برمیشمارد، اما نعمتهای پروردگارش را از یاد میبرد.»@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️ابنقیم رحمهالله میگوید:«رضا (خشنودی از تقدیر الهی)، زمام همهٔ مراتب و مقامهای دین را در دست دارد و روح و جانِ آنهاست. زیرا رضا، روح و حقیقتِ توکل، روحِ یقین، روحِ محبت، ویژگیِ دوستدارِ خدا، نشانهٔ صداقتِ محبت، و نیز روح و دلیلِ شکرگزاری است.»مدارج السالكين، جلد ۲، صفحه ۵۴۳@dawatilaallah | تماشاگه راز
●کاش ...بعضیها را زودتر ملاقات میکردیم و بعضیها را کمی دیرتر و بعضیها را هرگز ...●
●آرامش دلت را با هیچ چیز معامله نکن !چون ، هر دو را از دست خواهی داد .از ما گفتن ✋●
▫️خطا از وعدهها نبود؛ خطا از دلی بود که هر وعدهای را پیمانی ناگسستنی میپنداشت.من گمان میکردم همه آدمها، بارِ کلماتشان را همانگونه بر دوش میکشند که من میکشم؛ اگر میگفتم «خواهم آمد»، میآمدم، و اگر قولی میدادم، آن قول تا روز وفایش از وجدانم رخت برنمیبست.اما زندگی، حقیقت دیگری را به من آموخت؛ اینکه همه، حرمتِ واژهها را یکسان نمیشناسند. بعضیها وعده میدهند، همانگونه که سخنی بر زبان میآورند؛ آسان، بیتأمل و بیآنکه ارادهای برای وفای به آن در دل داشته باشند.از آن روز فهمیدم که رنجِ شکستنِ وعدهها، از خودِ وعده نیست؛ از آنجاست که دلِ ما، صداقتِ خویش را در آیینهی دیگران جستوجو میکند.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️... و گفت : مرا راه نیست به غیر توکه من ، محبّی ذلیلم ...روزبهان بقلی @dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️خطاب به آنان که به تیزی زبان خویش میبالند و هنرشان در رنجاندن دلها بیش از نیکو سخن گفتن است !بدانید که کلمه، چونان سلاحی برنده است و زخمی که بر جان مینشاند، به آسانی التیام نمییابد. چه بسیار دلهایی که از سخنی نسنجیده آزرده گشته و چه بسیار جانهایی که با کلامی بیتأمل شکستهاند. جوانمردی را این شیوه نیست و مکارم اخلاق را با چنین رفتاری نمیشناسند.رسول خدا ﷺ فرمودهاند:«بدترین مردم از نظر منزلت نزد خداوند در روز قیامت، کسی است که مردم از بیم بدزبانی و زشتی گفتارش از او دوری کنند.»پس اگر مردمان از کسی فاصله میگیرند، مباد که آن را نشانه حرمت و احترام پندارد؛ چهبسا این دوری، نه از سر ارجنهادن، بلکه از بیم زبان گزنده و گفتار آزاردهنده او باشد. و این مقامی است که صاحب آن نکوهیده است، نه ستوده.پس زبان خویش را پیش از آنکه درباره آن بازخواست شوی، مهار کن و سخنت را پیش از آنکه مایه پشیمانی گردد، به میزان خرد و تأمل بسنج. زیرا کلام، چون از دهان برآمد، بازگرداندن آن ممکن نیست، اما اثرش گاه سالیان دراز در دلها باقی میماند.و هر که گفتار خویش را به نیکی بیاراید، خداوند نیز نام و یاد او را در میان مردمان نیکو و ماندگار خواهد ساخت.@dawatilaallah | تماشاگه راز
▫️و اما زندگی ...زندگی سفری است؛سفری که بیش از آنکه به ما ببخشد، میآموزد؛و بیش از آنچه گمان میکنیم، از ما میگیرد.اما در هیچ فراز و فرودی، از رحمت خدا، لطف بیکرانش و آن جبرانِ زیبایی که تنها خودش میداند، خالی نیست ...@dawatilaallah | تماشاگه راز
●همهی رفتارهای دیگران، دربارهی تو نیست.آدمها گاهی دیر جواب میدن،خسته میشن،حواسشون پرته،یا فقط روز سختی دارن.دنیا کمتر از چیزی که فکر میکنیم دورِ ما میچرخه؛و پذیرفتنش آرامش بیشتری میاره.●
...بیگانه استاکنونآنکه شب و روز بی او نمیگذشت ...