▫️ روزگاری بود...که قلکی کوچک، بزرگترین درسِ زندگی را به ما میآموخت؛درسِ صبر.سکهای کوچک در دلش م…
انتشار: 2026/08/04 16:23 UTCدریافت: 2026/08/11 18:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 18:30 UTC
▫️ روزگاری بود...که قلکی کوچک، بزرگترین درسِ زندگی را به ما میآموخت؛درسِ صبر.سکهای کوچک در دلش میانداختیم، بعد آرام تکانش میدادیم تا نوای دلنشین سکه را بشنویم و لبخند بزنیم؛انگار رؤیا، تنها به اندازهی همان صدا، به ما نزدیکتر شده بود.داراییمان اندک بود،اما آسمانِ خیالمان بیکران.روزها را با اشتیاق میشمردیم، در ذهنمان آنچه را خواهیم خرید تصویر میکردیم و با طنینِ سکهها در دلِ قلک، شادی را پیش از آنکه ببینیم، میشنیدیم.قلک به ما آموخت که زیباترین نعمتهای زندگی، شتابزده از راه نمیرسند؛که گاهی انتظار، نه فاصلهای تا خوشبختی، بلکه بخشی از خودِ خوشبختی است؛و هرچه صبر عمیقتر باشد، شیرینیِ رسیدن دلنشینتر خواهد بود.بزرگ شدیم...و امروز، پول تنها عددی خاموش بر صفحهای سرد است؛بیصدا، بیعطر، بیخاطره.اما هنوز هم دلمان برای آن صدای ساده و صمیمی تنگ میشود؛برای طنینِ سکهای که در دلِ قلکی کوچک میافتادو در قلبِ کودکی،رؤیایی به وسعتِ تمام دنیا میساخت.@dawatilaallah | تماشاگه راز

