تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-08 00:10 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
▫️نکتههایی دربارۀ ویرایش و واژهپژوهی▫️برخی رونویسیها از این کانال بدون ارجاع دادن:https://t.me/hamanandyab
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 22 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-08 تا 2026-08-14 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
دربارۀ واژۀ ماسالاچای ماسالا نوعی نوشیدنی هندی است که از چای و شیر و شکر و برخی دیگافزارها (ادویهها) تهیه میشود. ماسالا در چند سال گذشته از انگلیسی وارد فارسی شدهاست. این واژه برگرفته از واژۀ مصالح (جمعِ مصلحة) است. یکی از معنیهای مصالح در فارسی «مجموعهچیزهایی است که در تهیه و ساخت چیزی دیگر به کار میرود، چنانکه مصالح ساختمانی». این گسترش معناییِ مصالح حاصل دستبرد فارسیزبانان در این واژه است و مصالح در عربی چنین معنایی ندارد (نک. ابوالحسن نجفی، غلط ننویسیم، ذیل مصالح). واژۀ عربیِ مصالح از طریق فارسی به زبانهای اردو و هندی راه یافتهاست. روند این وامگیریها را اینگونه میتوان نشان داد: فارسی: ماسالا، از انگلیسی: masala، از هندی و اردو: مصالح، از فارسی: مصالح، از عربی: مصالح (منبع).١۴۰۵/۰۵/٢٢▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
چند اصطلاح مشترک میان علم زبانشناسی و فن ویرایش زبانیاین اصطلاحها مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. برخی از آنها پیشنهاد دیگران است و فرهنگستان آنها را مناسب تشخیص داده و تصویب کردهاست:ابهام دستوری / ساختاریابهامزداییابهام واژگانیبافتبدلبندبند پایهبند پیروبهگوییتکواژریشهریشهشناسیساخت دستوریساخت نحویساختواژهستاکصفت برترصفت برترینکوتهنوشتگذراگردهبرداری (و نه با تلفظ عامیانۀ «گرتهبرداری»)گزارهگونهگویشناگذرنوواژهنهادواجواجنویسیواژهبستوامواژههستههمآییهمایندهمکردمنبع: هزارواژۀ زبانشناسی ۱، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۷.۱۳۹۸/۰۱/۳۰▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
جاینامها میراث ناملموساند. پاسدار جاینامهای اصیل باشیم.❌ صادقیه✅ آریاشهر١۴۰۵/۰۵/۱۸▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
بخشی از کتاب زندگی پرشتاب که در جلسههای کتابخوانی میخوانیم.آخرین فرصت برای نامنویسی: هفتۀ کنونی.شرکت در این جلسهها رایگان است.نامنویسی: @azvirayesh_admin
چنین ویدئوهایی نمونۀ بارز ناسیونالیسم افغانستانیاند؛ محتوایی زرد و پوچ با ظاهر فریبنده:١. افرادی که از آنها نام برده در زندگیشان نام نوپدید «افغانستان» را نشنیده بودند.۲. دقیقی زادۀ طوس، ابنسینا زادۀ بخارا، بیرونی زادۀ خوارزم، و پدر جامی زادۀ پیرامون اصفهان بود.۳. زبان فارسی در افغانستان زاده نشده.۴. هر شهری گویش خود را دارد و گویش تایباد و تربت جام و خواف و مشهد و سبزوار وامدار گویش هرات و زندهجان و کوسویه و گلران و غوریان نیست.نکتههای دیگری هم هست که چون ممکن است برداشت نادرست و سپس رنجش سروران افغانستانی را در پی داشته باشد، از نوشتنشان خودداری میکنم.منبع١۴۰۵/۰۵/۱۵▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
از ویرایش pinned a photo
لباس مردم آذربایجان پیش از آنکه پانترکها لباس گرجستانی را لباس سنتی مردم آذربایجان جا بزنند. پانوشت ١: برای تجزیهطلبی نخست باید خود را متفاوت با دیگر مردم کشور نشان داد. مردم آذربایجان، بهجز زبان، تفاوتی با دیگر ایرانیان ندارند و نژاد و تبار و فرهنگ و آیین و دینشان با دیگر ایرانیان یکسان است. ازاینرو، پانترکها با جعل موسیقی ترکی (با آکاردئون اروپایی!) و رقص ترکی و لباس ترکی (هردو گرجی!) و جز آنها برای خود هویتی متفاوت خلق میکنند. پانوشت ٢: چیزی به نام رقص ترکی وجود ندارد. آنچه پانترکان به نام رقص ترکی جا زدهاند رقص بومی گرجستان است و «لزگی» نام دارد.منبع عکس: اینجا و اینجا.١۴٠۵/٠۵/١۴▫️فرهاد قربانزاده@azvirayeshلباس مردم آذربایجان پیش از آنکه پانترکها لباس گرجستانی را لباس سنتی مردم آذربایجان جا بزنند. پانوشت ١: برای تجزیهطلبی نخست باید خود را متفاوت با دیگر مردم کشور نشان داد. مردم آذربایجان، بهجز زبان، تفاوتی با دیگر ایرانیان ندارند و نژاد و تبار و فرهنگ و آیین و دینشان با دیگر ایرانیان یکسان است. ازاینرو، پانترکها با جعل موسیقی ترکی (با آکاردئون اروپایی!) و رقص ترکی و لباس ترکی (هردو گرجی!) و جز آنها برای خود هویتی متفاوت خلق میکنند. پانوشت ٢: چیزی به نام رقص ترکی وجود ندارد. آنچه پانترکان به نام رقص ترکی جا زدهاند رقص بومی گرجستان است و «لزگی» نام دارد.منبع عکس: اینجا و اینجا.١۴٠۵/٠۵/١۴▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
دربارۀ تلفظ اشنویۀ عزیزپسوند ـویه، که در بشرویه و جرقویه و عسلویه و فشافویه (پشاپویه) و کهگیلویه دیده میشود، همان پسوندی است که در اشنویه هم به کار رفته. این شهر، که در آذربایجان غربی قرار دارد، تا همین چند دهه پیش ošnuye تلفظ میشد. مدتی است که آن را ošnaviy(y)e تلفظ میکنند. تلفظ اخیر نه فارسی است، نه عربی، و نه به هیچ زبان دیگری.١۴۰۵/۰۵/۱۲▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
مجموعهدورهمیهای حضوری برای ویراستاران، نویسندگان، مترجمان به دعوت فرهاد قربانزاده در این دورهمیها ▫️دربارۀ کار و ویرایش و نگارش و ترجمه گفتوگو میکنیم؛ ▫️دوستان جدید مییابیم؛ ▫️خود را معرفی میکنیم و از تواناییهایمان میگوییم؛ ▫️با جاهایی که به ویراستار…با امکان پرداخت قسطی.
روزگاری موهای مردمان ایران «تاب» و «پیچ» و «شکن» داشت، امروز موهایشان را «ویوی» و «کِرلی» میکنند.١۴٠۵/٠۵/١٢▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
ویرگول آکسفورد(ی)در فصل ششم از ویراست هفتمِ کتابِ Publication Manual of the American Psychological Association، (۲۰۲۰، ص ۱۵۵)، دربارهٔ یکی از کاربردهای ویرگول آمدهاست:«در موارد زیر از ویرگول استفاده میکنیم: در بین اجزای یک مجموعه شامل سه مورد یا بیشتر، ازجمله پیش از آخرین مورد. این ویرگولِ آخر «ویرگول پیاپی» (serial comma) یا «ویرگول آکسفورد(ی)» (Oxford comma) نامیده میشود: درست: ارتفاع، عرض، و عمق نادرست: ارتفاع، عرض و عمق» برای نشان دادن اهمیت این ویرگول در درک متن، نگارنده این شاهد از کلیله و دمنه (ترجمهٔ نصرالله منشی) را نمونه میآورد: «عداوت میان چهار کس بر این طریق متصوّر است: گرگ و میش، و گربه و موش، و باز و درّاج، و بوم و زاغ».١۴۰۵/۰۵/۰۹▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
مجموعهدورهمیهای حضوریبرای ویراستاران، نویسندگان، مترجمانبه دعوت فرهاد قربانزادهدر این دورهمیها▫️دربارۀ کار و ویرایش و نگارش و ترجمه گفتوگو میکنیم؛▫️دوستان جدید مییابیم؛▫️خود را معرفی میکنیم و از تواناییهایمان میگوییم؛▫️با جاهایی که به ویراستار نیاز دارند آشنا میشویم؛▫️تجربه به دست میآوریم؛▫️کتاب میخوانیم.هر دوره: ده جلسهنشانی: تهران، محدودهٔ میدان انقلابروزهای جمعهساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۲:۰۰▫️هزینۀ ده جلسه دورهمی: ۱,۹۰۰,۰۰۰ تومان (یک میلیون و نهصد هزار تومان، برابر با هر جلسه ۱ دلار! بابت یکی دو هدیۀ کوچک و اجارهٔ جا و پذیرایی اندک) ▫️شمارۀ کارت: 6104337384300636بانک ملت، به نام فرهاد قربانزاده (پس از واریز، روگرفتِ رسید بانکی را اینجا بفرستید.)١۴۰۵/۰۵/۰۸▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
نشستهای کتابخوانیمیخواهیم بهصورت برخط دور هم جمع شویم و رمان بخوانیم.نخستین کتاب زندگی پرشتاب است به قلم بریژیت ژیرو.پیشنیاز شرکت در این نشستهای کتابخوانی داشتن همین ترجمه از کتاب است (اینجا).شرکت در این نشستها رایگان است.روزهای دوشنبه و پنجشنبهساعت ۱۷:۰۰پس از سفارش کتاب، به @azvirayesh_admin پیام دهید.١۴۰۵/۰۵/۰۸▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
واژههای گروه و گروهی چه کوتاهیای در حق زبان فارسی کردهاند که به جایشان میگوییم تیم و تیمی؟١۴۰۵/۰۵/۰۷▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
سَرهگرایی؛ شبحی که با آن میجنگندسَرهگرایی و عربیگرایی دو سوی یک پیوستارند. هرچه از دو سوی این پیوستار به وسط آن پیش برویم بیشتر به میانهگرایی میل خواهیم کرد. ازاینرو، عربیگرایی یا سَرهگرایی مرز روشنی ندارند و عربیگرا یا سَرهگرا دانستنِ کسی بهآسانی ممکن نیست. جدا از این موضوع، ممکن است کسی یک کتاب خود را با رویکرد عربیگرایی یا سَرهگرایی و کتابی دیگر را با میانهروی نوشته باشد. مفهوم سَرهگرایی و عربیگرایی با گذر زمان نیز دگرگون میشود. برای نمونه، نوشتهای که صد سال پیش سَرهگرایانه دانسته میشده، ممکن است امروز کمابیش میانهگرایانه باشد. هم سَرهگراییِ افراطی و هم عربیگراییِ افراطی کنشی آگاهانه است. یعنی نویسنده آگاهانه میکوشد واژۀ عربی یا فارسیِ کمکاربردی را بهجای واژۀ پرکاربردتر در متن بیاورد. به دلیل ماهیت سَرهگرایی و عربیگرایی، نمیتوان گفت چند درصد از نویسندگان نامدار سَرهگرا یا عربیگرایند. دادههای آماری دربارۀ این دو رویکرد نه وجود دارد و نه ممکن است آمار دقیقی وجود داشته باشد. ازاینرو، اگر بخواهم فقط به شم زبانی خود بسنده کنم، حدس میزنم در میان نویسندگان شناختهشدۀ ایرانی شمار سَرهگراها بیش از دو سه درصد نباشد. حال آنکه اگر نوشتههای نود و شش هفت درصد دیگر از نویسندگان ناماور را بررسی کنیم، در بیشترِ صفحهها چندین واژۀ عربی مییابیم که یا جمع مکسر عربی است یا جمع سالم عربی (با «ـات») است یا با «ـالـ» ساخته شده (و اینها همه وارد کردن دستور زبان بیگانه به فارسی است) یا معادل فارسیِ زیبا و خوشآهنگی دارد که در همان متن خوش مینشیند. این روش از نوشتنْ عربیگراییِ غیرافراطی و ناخودآگاه است (گفتیم عربیگراییِ افراطی کنشی آگاهانه است). اگر این آمارِ دستودلبازانۀ دوسهدرصدیِ سَرهگرایان را درست بدانیم، میتوان ادعا کرد که در میان بزرگان اهل قلم چیزی به نام سَرهگرایی تقریباً وجود ندارد. در تأیید این ادعا همین بس که ادیبان ایرانی برای نمونه آوردن از سَرهگرایان دههها است از احمد کسروی نام میبرند، که هشتاد نود سال پیش میزیست و برخلاف جوش و خروش ادیبان، در بیشترِ نوشتههایش خیلی هم سَرهگرا نبودهاست. گفتیم سَرهگراییِ افراطی و عربیگراییِ افراطی دو سوی یک پیوستارند. پس منطقاً به همان اندازه که سَرهگرایی ویرانگر است (که نیست)، عربیگرایی هم باید ویرانگر باشد، ولی آنچه تاکنون در نقد عربیگرایی نوشته شده در برابر شمارِ کتابها و مقالههایی که در نقد سَرهگرایی نوشته شده نزدیک به هیچ است. ١۴۰۵/۰۵/۰۶▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
شیوۀ نگارش چند واژۀ مرکّب در دستنوشت تاریخ وصاف (به خط مؤلف و کتابتشده در سال ٧١١ هجری):آدمیزاد (برگ ١۵٢ ب)پایمال (برگ ٢۶٨ الف)پیرو (برگ ١۵٢ رو و ١٧۵ ب)دسترس (برگ ١٧۴ الف)راهزنان (برگ ١۵ ب)سایهبان (برگ ٢۶٨ الف)شاهزادگان (در بسیاری صفحهها)گلدسته (برگ ١۵۰ ب)گناهکار (برگ ١۵٣ الف)همعنان (برگ ١۵ ب)(نسخهبرگردان جلد چهارم، به کوشش ایرج افشار و محمود امیدسالار و نادر مطّلبی کاشانی، طلایه، ١٣٨٨، ص ١۵)١۴۰۵/۰۵/۰۶▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
در نثر از چه کسانی پیروی کنیم؟هنگامی که سخن از بهبود نثر میشود، برخی پیشنهاد میدهند نوشتههای استادانی مانند مجتبی مینوی و محمدعلی فروغی را بخوانیم. به گمان نگارنده، کسانی که چنین پیشنهادهایی میدهند نکتهای را از نظر دور داشتهاند؛ زبان فارسی در این پنجاه شصت سال بسیار تغییر کرده و خواننده باید هشیار باشد که انس گرفتن با نثرهای نیمۀ نخست سدۀ پیشین او را از شناخت ویژگیهای زبان امروز بازندارد. در فارسی امروز واژههای عربی کمتر از نوشتههای پیش از انقلاب به کار میرود و روزبهروز از بسامد واژههای عربی کاسته میشود. این تحولِ طبیعیِ زبان با گرایش بیشترِ فارسیزبانان همسو است و نمیتوان و نباید آن را با سرهگرایی یکسان دانست. بزرگانی مانند مجتبی مینوی و محمدعلی فروغی، که به شیوانویسی نامبردارند، فرزند زمان خود بودهاند و بهناگزیر نثرشان دنبالۀ نثر قاجاری است. اگر زبانِ امروز را اصل و معیار قرار دهیم، این بزرگان، به پیروی از زمانۀ خود، واژههای عربی را بسیار بیش از امروز به کار میبردهاند. بایسته و شایسته است که جوان امروز نوشتههای آنان را بخواند و از کتابها و مقالههایشان بیاموزد و بهرهها ببرد، ولی شاید پسندیدهتر آن باشد که در عربیگرایی از شیوۀ نگارش استادان آن روزگاران پیروی نکند و در نوشتن به پیش بنگرد، نه به پس. هرچند که میتواند نحو بهکاررفته در نوشتههای این دانشمندان را سرمشق قرار دهد. از میان ناماورانِ اهل قلم، چند نفری هم هستند که به شیوانویسی شهرتی ندارند و کسی به گردۀ آنها نمینویسد، ولی باید محتاط بود که قلمشان ناخواسته بر نوشتارمان تأثیر نگذارد. اگر بخواهم از میان این سروران چند نفر را نام ببرم، ناگزیرم با سری افکنده و زبانی عذرخواه به ذبیحالله منصوری و جعفر شهری و احمد مهدوی دامغانی اشاره کنم. منصوری پرنویسی را به پیراستهنویسی برتری میداد، شهری لگام قلم را رها میکرد و به نحو توجهی نداشت، و مهدوی دامغانی از عربیگراترین نویسندههای معاصر بود (خاک بر همۀ آنان خوش باد). حال ممکن است کسی بخواهد بداند که دیدگاه این کمترین دربارۀ نویسندگانی که نثرشان میتواند الگوی جوانان قرار گیرد چیست (هرچند که دیدگاه این دانشجو اهمیتی ندارد). به گمان نگارنده، نثر دانشورانی مانند جلال خالقی مطلق و علی رواقی (در پیشگفتارهای کتابهایشان و در مقالههایشان) و داریوش آشوری نثری است که آینده را پیش چشم دارد و گمان میکنم هفتاد هشتاد سال بعد نیز نوشتههایشان برای مردمان آن دوران تازه و بهروز به نظر خواهد رسید. بهجز این بزرگان، نثر استادان میلاد عظیمی و وحید عیدگاه و محمد دهقانی و الوند بهاری نیز مرا مجذوب خود میکند. اگر هم بخواهم اصطلاحات مردم کوچه و خیابان را بیاموزم، کتابهای داستانی سلمان امین را میگشایم.١۴۰۵/۰۵/۰۵▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
تلفظ فارسیِ نام نویسندۀ نامدار ترکیهای «اَلِف شَفَق» است. در همۀ ترجمههایی که از او دیدهام، نامش را، مطابق با تلفظ ترکی استانبولی، «الیف شافاک» نوشتهاند (و اشکالی هم ندارد). اَلِف / اِلیف نام حرف نخست الفبا است. ١۴۰۵/۰۵/۰۵▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
کجای راه را اشتباه رفتهایم که بهجای واژۀ زیبای «بخش»، میگوییم «پارت»؟١۴۰۵/۰۵/۰٣▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
واژهٔ همایش از واژههای بسیار خوب فرهنگستان است که بهگستردگی در زبان مردم رواج یافتهاست. تصور بفرمایید که اگر فرهنگستان واژهٔ همایش را نساخته بود، مثلاً بهجای «همایش شیرخوارگان حسینی»، باید میگفتیم «کنفرانس شیرخوارگان حسینی» یا «کنگرهٔ شیرخوارگان حسینی».۱۳۹۹/۰۸/۲۴▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
دربارهٔ واژهٔ غلیان / قلیانچنانکه دیگران نیز گفتهاند، غَلْیان / قَلْیان برگرفته از واژهٔ عربیِ غَلَیان به معنی «جوشش» است. زیرا بههنگام تدخین غلیان، آب در مخزن آن غلغل میکند (عبدالرحیم ۱۴۰۱، ذیل غلیون). آنچه نگارنده ندیده در جایی گفته شود این است که در فارسی، حذف واکۀ a از هجای دومِ وامواژهای عربی و ادغام هجای اول و دوم نمونههای دیگری هم دارد، مانند جَرْیان (از عربیِ جَرَیان) و جَوْلان (فارسی معاصر: jo:lân؛ از عربیِ جَوَلان) و حَیوان (از عربیِ حَیَوان) و دَوْران (فارسی معاصر: do:rân؛ از عربیِ دَوَران) و غَثْیان (از عربیِ غَثَیان) و هَذْیان (از عربیِ هَذَیان). در عربی واژهٔ غلیون نیز کاربرد دارد (Wehr 1994, p. 799: water pipe, narghile, hubble-bubble). غلیون برگرفته از صورت شکستهٔ غَلْيون / قَلْيون در فارسی است (عبدالرحیم ۱۴۰۱، ذیل غلیون).منابع عبدالرحیم، ف. (۱۴۰۱)، فرهنگ واژههای دخیل در زبان عربی معاصر و لهجههای آن، ترجمه و تحشیهٔ محمدعلی سلمانی مروست و فاطمه جمشیدی، تهران، امیرکبیر. Wehr, Hans (1994), A Dictionary of Modern Written Arabic (Arabic-English), Edited by J. Milton Cowan, 4th Edition, Otto Harrassowitz.١۴۰۵/۰۴/۳۰▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh
«منجمین گفتهاند که تبریز را از ترکان آفتی نخواهد رسید. چه طالع آن شهر عقرب است و مریخ صاحب آن است و تاکنون حرف ایشان راست درآمدهاست. چه از جمیع بلاد آذربایجان هیچ شهری از دستبرد ترکان محفوظ نماندهاست، جز تبریز» (زکریابن محمد قزوینی، اخبارالبلاد، ۶۷۴ هـ، پیش از ترک شدن تبریز).١۴٠۵/٠۴/٢٩▫️فرهاد قربانزاده@azvirayesh