
نوشتههایی دربارهی دین، جامعه، سیاستکانال رسمی حسن یوسفیاشکوری وبسایت: http://yousefieshkevari.comتماس با ادمین: @Eshkevarii
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 25 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/28 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 25 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
جناب آقای دکتر موسی غنینژاد با سلام حضرتعالی در گفتار جنجالی اخیر خود علیه دکتر علی شریعتی _ که واکنشهای موافق و مخالف بسیاری هم برانگیخته است _ او را به دو اتهام سنگین «شیادی»/ فریبکاری و «بیاعتقادی به اسلام»/ نامسلمانی، متهم کردهاید. اینجانب به عنوان یکی از خویشاوندان فکری آن معلم بزرگ _ که در حدود پنجاه سال پیش از این و در حدود دو سال قبل از انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی _ از میان ما رفته است، شما را به یک مناظرۀ رو در رو در یک رسانۀ آزاد و عمومی دعوت میکنم. امیدوارم که با پذیرش شجاعانۀ این دعوت، فرصت داوری منصفانه دربارۀ ادعانامۀ خود علیه دکتر علی شریعتی را به مخاطبان و افکار عمومی بدهید.منتظر پاسخ صریح و سریع شما هستم.با احترامسید هاشم آقاجری۲۵ مرداد ۱۴۰۵@SeyedHashemAghajari
🔻دفاع محمد خاتمی از یادداشت تفاهم با آمریکا: نگذارید فرصت از دست برودمحمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران با دفاع از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا گفت «بعد از جنگ فرصتی فوقالعاده برای کشور و مردم پدید آمد که جلوه آن را در تفاهمنامه ژنو میبینیم.»آقای خاتمی همچنین تصمیم شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان نظامی ایران برای دستیابی به یادداشت تفاهم را ستود و در عین حال گفت «باید شجاعت و فداکاری رئیس جمهور محترم را قدر دانست.»او گفت اگرچه آمریکا قابل «اعتماد» نیست، اما با این موضوعات باید با «تدبیر و دیپلماسی» برخورد کرد. رئیس دولت اصلاحات گفت «امیدوارم این بار فرصت فراهم آمده از دست نرود؛ چنانکه متأسفانه بارها از دست رفته است که اگر رفت، تهدیدها شدیدتر خواهد شد.»او گفت «در هر تفاهمی، هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود.»در هفتههای گذشته جریانهای محافظهکار در ایران، دولت مسعود پزشکیان را به خاطر موضعگیریها و پافشاری بر مذاکرات انتقاد کرده بودند.محمد خاتمی همچنین گفت باید «صلح شرافتمندانه» به دست بیاید و ادامه داد که باید «فضای زندگی را به روی مردمی که در تنگنای سخت زندگی به خصوص از نظر معیشت و نومیدی از آینده بهتر بسر میبرند، گشود.»او خواستار حل مشکلات اقتصادی مردم شد و هشدار داد که «در این سالها خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته است، بسیار پررنگ است.»bbc.in/4wCh9SJ@BBCPersian
توهم شریعتمداری طالبان در یادداشت قبلی در باب «توهم تغییر طالبان» شرحی کوتاه آمد. اینک می خواهم در باره توهم دیگر این گروه مدعی اسلام ناب توضیح بدهم. شریعتمداری در قلمرو حکومت و دولت در این روزگار توهم و سرابی بیش نیست. زیرا:یکم. هرچند شریعت مفهوما و موضوعا می تواند از فقه مصطلح متفاوت باشد ولی می دانیم که شریعت و احکام شرعی در قلمرو فقه و اجتهادات فقهی تعریف می شود و قرنهاست که عملا شارع همان فقیهانند. این که گفته می شود شارع خداوند است و یا حداکثر نبی اسلام، تعارفی بیش نیست. درست است که شمار اندک آیات الاحکام قرآن دستمایه شریعت و اجتهاد است ولی گفتن ندارد که اولا، این آیات در قیاس با انبوه احکام و فتاوای مجتهدین بسیار اندک است و ثانیا، همان آیات نیز به وسیله فقیهان تفسیر و در واقع توجیه می شود. ثالثا، احکام احکام اجتماعی منسوب به پیامبر و یا اسلام، عمدتا تداوم سنت های عرب جاهلی حجاز است و در سنت نبوی و اسلامی تحت عنوان احکام امضایی (ولو با اصلاحاتی) تشریع شده و بعدها به وسیله فقیهان مذاهب مختلف مسلمان پرورده شده و امروز تحت عنوان شریعت و احکام الله به مردم فروخته می شود.حال طالبان و طالبانیسم از کدام شریعت الهی و یا اسلامی سخن می گوید؟ آنچه در فقه حنفی (که ظاهرا اینان خود را حنفی می دانند) مانند دیگر مذاهب فقهی محور است، شریعت برآمده از مناسبات قبیله ای قرون ماضیه است. هرچند اصولا اسلام طالبانی از یک سو به طور خاص محصول افکار پوسیده و ارتجاعی و قبایلی جریانی خاص در جغرافیایی مشخص پرورده شده و به شدت با سلطه جویی گروهی فاسد و جانی و عقب مانده آمیخته است و از سوی دیگر محصول بازار مشترک قدرت های جهانی و منطقه ای است و چنین تفکری چندان ارتباطی با اجتهادات فقهی مترقی و مفید شخصیتی چون امام ابوحنیفه و اغلب مجتهدان نخستین حنفی ندارد. آنچه برای طالبان افغانستان کنونی مهم است، جاه طلبی و حفظ اقتدار به هر قیمت است و این نه با معیارهای انسانی سازگار است و نه با معیارهای اسلامی و میراث به اصطلاح سلف صالح.دوم. مهم تر از توهم اول، این توهم است که طالبان مانند برخی همتایان بنیادگرای خود در تمامی جهان اسلام از جمله ایران می خواهند این شریعت سنگواره و در تعارض با ارزش های انسانی را در جامعه ای در قرن بیست و یکم میلادی و آن هم با زور شمشیر و با اعمال انواع خشونت و حتی جنایت علیه انسان ها و اقشار مختلف اجتماعی مانند جوانان و زنان و اقوام و مذاهب مختلف عملی کند. البته روزگارانی شمشیر مشروعیت بخش بود ولی چندی است که دیگر مشروعیت حکمرانی در سایه خواست، رضایت، رأی، مشارکت، نظارت و همدلی و همکاری جدی آحاد مردم به دست می آید و جز این آب در هاون کوبیدن است. با توجه به این دو نکته اساسی، قاطعانه می توان گفت ایده «حکومت اسلامی شریعت محور»، ثبوتا و اثباتا ممتنع است. این ایده در عمل نه تنها به اجرای احکام شریعت متعارف منتهی نخواهد شد بلکه جز توحش در پوشش دیانت و شریعت چیزی نیست و جز دین گریزی و دین ستیزی نتیجه ای نخواهد داشت. تجربه تلخ اسلام گرایی در جمهوری اسلامی ایران گواه این مدعاست. به همین دلیل بود که در اوایل بهار عربی جمعی از نواندیشان دینی ایرانی (خانم صدیقه وسمقی و آقایان محسن کدیور، حسن فرشتیان، عبدالعلی بازرگان و من) با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبران مذهبی و سیاسی کشورهای مسلمان از جمله تونس و مصر هشدار دادیم از مدعای ناشدنی اجرای شریعت دست بردارند و حداقل از تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی ایران عبرت بگیرند. اخیرا نیز شمار بیشتری از این نواندیشان مسلمان با انتشار بیانیه ای در ارتباط با فاجعه استیلای طالبان بر افغانستان، همان هشدار را تکرار کرده اند. اگر هنوز کسانی در رؤیا به سر می برند، به زودی از خواب خوش بیدار خواهند شد. در این باب باز هم خواهم نوشتدوشنبه 1 شهریور 400
توهم و فریب بزرگ تغییر طالبان اشاره: پنج سال پیش طالبان وحشی و تروریست در افغانستان به شیوه ای کودتایی به قدرت دست یافتند. در این مدت جز همین دو یادداشت (البته یک یادداشت نیز در دفاع از تضییع حقوق هزاره های افغانستان توسط طالبان) در باره این گروه عقب مانده قرون وسطایی و عملکردشان ننوشته ام. حال که طالبان به هر دلیل (احتمالا با نقشه آمریکایی ها) پنجمین سال پیروزی شان را جشن گرفته اند، مفید دیدم که دو نوشته پیشین در باره این تحول بنیادین در افغانستان را در دو قسمت بازنشر کنم تا ادای احترامی باشد به مردم و به ویژه زنان مظلوم کشور دوست و برادر و مسلمان افغانستان. حرف تازه ای در میان نیست، گفته اند «از کوزه همان تراود که در اوست»! جز همین عملکرد و کارنامه سیاه انتظاری از این گروه نبوده و نیست! شنبه 24 مرداد 1405 این روزها طالبان در افغانستان، ضمن استقرار کامل و تحکیم حاکمیت مطلق مذهبی و سیاسی خود، همراه با اعلام عفو عمومی موقتی، در باغ سبز هم نشان می دهد و گاه در گفتگو با برخی رجال سیاسی پیشین افغانستان و یا جامعه جهانی از تشکیل «دولت ملی فراگیر» یعنی دولتی متشکل از تمامی اقوام یاد می کند و در ارتباط با سیاست داخلی نیز وعده های ظاهرا مقبولی می دهد و از جمله می گوید فعالیت زنان هست و حقوق آنان تأمین است و یا رسانه ها مورد تأیید است ولی بلافاصله می افزاید تمامی اینها در چهارچوب شریعت است و مشروط به رعایت با احکام شریعت باشد.هرچند همه چیز کم و بیش آشکار است و ماهیت این گروه فاسد و جانی و تباه بر همگان روشن است ولی در این میان افرادی و یا نهادهای محدودی در داخل و خارج از افغانستان نسبت به این سخنان و وعده ها با خوشبینی نگریسته و حداقل منتظرند که چه خواهد شد و طالبان تا کجا به وعده ها عمل خواهند کرد. به ویژه کم نیستند کسانی که می پندارند طالبان تغییر کرده و این بار به گونه ای متفاوت عمل خواهند کرد.واقعیت این است که اگر در جهان غیر افغانی و به طور کلی در جهان غیر خاورمیانه ای و یا حتی برخی سیاستمداران افغانی به دلایلی با احتیاط سخن بگویند و به طور غیر مستقیم طالبان حاکم را به چالش بکشند، قابل فهم است و چندان دور از انتظار نیست؛ ولی آیا چنین پنداری در داخل افغانستان و در جهان اسلام و از جمله در ایران قابل تصور و قابل فهم است؟ واقعا برای من یکی مفهوم نیست. دلیلش را نمی فهمم.هرچند گفتار من تکرار مکررات است ولی اشاره می کنم که طالبان از روز اول و دوم، عنوان رسمی نظام مطلوب خود را «امارت اسلامی افغانستان» اعلام کرده و سر برگ های اداری خود را نیز منتشر کرده است و اجرای مقررات مذهبی خود را هم با شتاب آغاز کرده است. در این صورت، گفتن ندارد که دیگر عناوینی مانند جمهوری، دموکراسی، حق حاکمیت ملت، حقوق بشر الزامات آنها بلاموضوع است. در این وضعیت، پرسیدنی است که جهان و یا سیاستمداران این کشور منتظر چه هستند و قرار است در باره چه موضوعی گفتگو کنند؟ روشن است که طالبان برآنند تا زمان بخرند و با اندکی تعدیل در گفتار و رفتار آن هم در شهرهای بزرگ نظر مساعد جامعه جهانی را برای اخذ مشروعیت سیاسی و همکاری در آینده جلب کنند و بعد به راه خود ادامه دهند.واقعیت این است که، اگر قرار بر گفتگو و تفاهم ملی در باره نظام سیاسی آینده می بود، دیگر استفاده از عناوینی چون «امارت اسلامی» اسلامی و انتخاب «امیرالمؤمنین» برای امیر خودخوانده شان و اصرار پیشینی بر اجرای بدون قید شریعت، برای چیست؟ اصولا اگر آنان به گفتگو برای تعیین نظام آینده باور داشتند، می بایست پیش از ورود جبارانه به کابل و برانداختن نظام رسمی و قانونی حاکم چنین می شد. نیز پرسیدنی است که، اگر طالبان تغییر کرده اند، چرا خودکامانه قانون اساسی موجود و حتی پرچم رسمی کشور جرم و قابل تعقیب شمرده می شود؟ نکته دوم در باب توهم تغییر طالبان در باب دعوی اجرای شریعت را به زودی خواهم نوشت.جمعه 30 مرداد 400
ایرانگرایی احمدی نژاد و مشایی! 5رحیم مشایی رئیس دفتر احمدی نژاد، که گفته می شود مرشد و مراد او هم هست، اخیرا بار دیگر سخنانی در مورد اسلام و ایران گفت که باز هم تعجب همگان را بر انگیخت و هم خشم محافظه کاران و اصولگرایان را دامن زد. او گفت ایران ذکر است و گفت اگر ایران نبود اسلام در همان ناسیونالیسم عربی پوسیده بود و گفت دوران اسلام گرایی تمام شده و حالا باید مکتب ایران را مطرح کنیم. در هفته گذشته لوح معروف کوروش را که در موزه لندن است به ایران آوردند و در یک جلسه ای با حضور شماری از مقامات داخلی و خارجی به وسیلة احمدی نژاد پرده داری شد. احمدی نژاد و رحیم مشایی در این مراسم حرف هایی زدند که واقعا شگفت انگیز بود. احمدی نژاد کوروش را شاه جهان خواند و گفت او برای نجات یکتاپرستان یعنی یهودیان به بابل حمله کرد و . . . در این نمایش احمدی نژاد یک چفیه بسیجی را بر گردن کوروش و یک سرباز هخامنشی آویخت. این در حالی است که اندیشه رسمی جمهوری اسلامی انکار ایران باستان است و حداقل نمی خواهند ملی گرایی را قبول کنند و حتی خمینی گفت ملی گرایی خلاف اسلام است و همین دولت اعلام کرده است که می خواهد نام شاهان ایران را از کتاب تاریخ مدرسه حذف کند.به هرحال این افکار احمدی نژاد و مشایی و پرده برداری از لوح کوروش همچنان مورد انتقاد و مخالفت منتقدان و حتی هم پیمانان دولت است و این کار را معارض اسلام و نظام می دانند و حتی برخی گفته اند این کار مقدمه احیای سلطنت است. واقعا نمایش احمدی نژاد یادآور نمایش محمدرضا شاه به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید است. اما شگفت است که خامنه ای همچنان حامی احمدی نژاد است و حداقل تا کنون سکوت معناداری پیشه کرده که البته عملا و به ویژه با حمایت های محکم و پیاپی اش از احمدی نژاد این سکوت به معنای حمایت از این افکار او هم هست. با این همه اخیرا خامنه ای گاه به دولت هم انتقاد می کند.در همین زمینه مقاله ای با عنوان «خدایا زین معما پرده بردار» نوشتم و در جرس منتشر شد.یادداشت های روزانه – ادامه قسمت دویست و چهل و ششمجمعه 23 مرداد 1405 #یوسفی_اشکوری #سیاسی_تاریخی
قسمت دومدر این صورت زنده یاد دکتر علی شریعتی در زمانه ما بی تردید یک روشنفکر اصیل است. زیرا او عمری (هرچند عمری کوتاه) را در سنجشگری و واکاوی در قلمرو اندیشه و جامعه و سیاست گذرانده است. مروری کوتاه به مجموعه آثار 38 جلدی وی و موضوعات مطرح شده در گفتارها و نوشتارهای شریعتی نشان می دهد که تقریبا هیچ موضوع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و هنری و حتی اقتصادی نیست که شریعتی در باره آنها ولو کوتاه و اشاره وار سخنی نگفته و اظهارنظری نکرده باشد. البته از آنجا که وی خود یک دیندار بود و رسالت خود را نوزایی فرهنگی در قلمرو دین و به طور خاص دین اسلام با محوریت تشیع تعریف کرده بود، به شکل گریزناپذیری بیش از همه در باب تاریخ و عقیده و اندیشه اسلام شیعی سخن گفته است. اما در تمامی این عرصه ها، شریعتی به تعبیر خودش در مقام یک «روشنفکر مذهبی» سخن گفته و ابزار کار او نیز نقد و نقادی همه چیز است. از آنجا که شریعتی البته به پیروی اقبال لاهوری بر آن بوده است تا در «کل دستگاه مسلمانی تجدید نظر» کند، ناگزیر چنین تجدید نظری بدون واکاوی و سنجشگری کل دستگاه مسلمانی به دست نمی آید. شاید بتوان نقادی های شریعتی را در سه قلمرو نقد قدرت، نقد ثروت و نقد دستگاه مسلمانی با محوریت نهادهای رسمی و شبه رسمی تولیت دینی دانست. اگر بخواهم نقش شریعتی را با تاریخ تحولات تمدنی مدرن غربی پیوند بزنم، می توانم بگویم که شریعتی بی گمان کانت نبود ولی حداقل برای نسل ما در دهه چهل و پنجاه نقش کانت را بازی کرده است. در واقع کار مهم کانت انتشار رساله کوتاه «روشنگری چیست؟» (درست آن است گفته شود که روشن نگری چیست؟) بود با دو جمله سرنوشت ساز و دوران ساز: خروج از صغارت و کودکی و دیگر این که جرأت دانستن داشته باش. عصر روشنگری اروپا و غرب با این رساله و همین اندیشه آغاز شد. گرچه در دوران معاصر و به طور مشخص از روزگار پیشامشروطه تا کنون، عموم روشنفکران ایرانی یعنی کسانی که در تعریف روشنفکری می گنجند، هر یک به قدر وسع و دانش و ظرفیت خود در روند و فرایند روشنگری زمانه ما نقش آفرین بوده و هستند؛ ولی به گمانم هیچ یک از این اثرگذاران به اندازه شریعتی به ویژه در قلمرو دین و اندیشه دینی در نسل جوان عصر شریعتی و پس از آن چنین اثرگذار نبوده است. تجربه زیسته من در این نیم قرن مؤید این مدعاست. او بود که به من و مانند من آموخت که جرأت دانستن و فهمیدن داشته و از صغارت و طفولیت خارج شده و از عصر اسطوره به روزگار خردمندی و عقلاینت مدرن فراز آییم. در آن روزگار که از یک سو سنت و میراث متصلب مذهبی نسل جوان و آگاه امروز را از دیانت و آموزه های دینی گریزان می کرد و در سوی دیگر، تجدد افراطی و به تعبیر آل احمد غرب زدگی (بخوانید نوعی آفت زدگی) بخشی دیگر از جوانان را به از خودبیگانگی فرهنگی (که شریعتی تحت عنوان «الیناسیون فرهنگی» از آن یاد می کرد) می کشاند، شریعتی به راه سومی بین «مسجد» و «میخانه» فرا می خواند و از ظهور نسلی خبر می داد که تلاش می کند دینش و هویت انسانی و ملی اش را خود انتخاب کند و تحت هیچ ولایت و مرجعیتی قرار نگیرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه تا زمانی که حسینیه ارشاد باز بود و فعالیت علنی داشت، من به عنوان یک طلبه غالبا در روزهای پنجشنبه و جمعه به تهران آمده و در کنفرانس های شریعتی در ارشاد شرکت می کردم. آنچه شریعتی به من می داد، بیش از همه دعوت به نقادی و آزاداندیشی بود و بعد البته یک سلسله معارف و اطلاعات دینی و تاریخی و اجتماعی تازه که حداقل تا آن زمان در محافل فکری و اسلامی کمتر سابقه داشت. این اطلاعات و آن هم از منظری خاص و با رویکردی انتقادی، چیزی نبود که در جایی دیگر به من بیاموزند. هرچند تکراری و لغو می نماید ولی برای رفع هر گونه سوء تفاهم ناگزیر باید گفت مراد این نیست که شریعتی «خاتم المفکرین» است و یا هرچه گفته و ادعا کرده، لزوما درست است و خدشه ناپذیر و حتی برای امروز معتبر. من اگر در سالهای ارشاد جوانی بیست و بیست و سه ساله بودم و تشنه فهمیدن و دانستن بیشتر، اما امروز در هفتاد و دو سالگی هستم و بین من و شریعتی به لحاظ تجربه زیسته یک انقلاب بزرگ و یک تغییر رژیم فاصله است و به لحاظ فکری و معرفتی نیز یک جهان دگرگونی در جهان و ایران رخ داده و در نهایت من هم تغییر کرده ام. با این همه، نقش روشنگری و روشن نگری شریعتی برای من و نسل من و حقی که وی از این منظر بر گردن من و مانند من دارد، همچنان معتبر است و هیچ چیز این واقعیت را تغییر نخواهد داد. این یادداشت در شماره 69 هفته نامه صدا منتشر شده استشنبه 29 خرداد 1400
کانت نسل ما اشاره: این روزها باز (نمی دانم چرا؟) بازار نقد و تخریب شریعتی گرم بلکه داغ شده است. من که سال هاست که تلاش کرده خود را از این نوع جدال های کلامی و غالبا بی ثمر یا کم ثمر کنار بکشم، این روزها مرتب مورد خطاب یا پیشنهاد قرار می گیرم که چیزی بگویم و از مظلومی دفاع کنم و به عبارتی پاسخ بدخواهان را بدهم. اما تا کنون مقاومت کرده و چیزی نگفته و ننوشته ام. به ویژه در این روزهای سخت حساس و بحرانی که مردم و موجودیت کشور در معرض تجاوز خارجی و نابودی قرار دارد، به جد نمی توان از دردهای حاشیه ای و کم اهمیت و شاید هم بلاموضوع برای بسیارانی سخن گفت.به هر تقدیر، آخر در برابر بیماردلانی که تحت عنوان «استاد» و «روشنفکر» و «روزنامه نگار» و . . . این همه حرف های بی مبنا می زنند و این همه آسمان را به ریسمان می بافند تا نتایج دلخواه و از پیش انتخاب شده خود را بگیرند، چه می توان گفت؟ بیش از نیم قرن است که با این نوع حرف ها و جعلیات آشنایی دارم. شریعتی به درستی این نوع برخوردها را در زمانه اش تشخیص داده بود که سخنی به این مضمون می گفت: به «وزوزست ها» گوش نخواهم داد هرچند در برابر حرف حساب سراپاگوشم.حال به تجربه می دانم که سخنان شگفت و غالبا موهوم و تخریبی بسیارانی در این سال ها علیه شریعتی، عمدتا علت دارد و نه دلیل. واقعا کسی که این قدر بیمار است که حتی پس از نیم قرن ایمان قلبی فردی را کشف می کند و فتوای بی ایمانی می دهد چه می توان گفت؟ نور به قبرت ببارد شریعتی که به درستی فریاد می زدید که: خدایا! مگذار ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با حمله دین و عمله ارتجاع هماواز کند!! من هم تلاش می کنم چنین کنم!اما در این میان به احترام دوستانی که پیشنهاد می کنند در پاسخ این اتهامات چیزی بگویم، نوشته زیر را که حدود پنج سال پیش نوشته و در کانال تلگرامی «پند تاریخ» منتشر شده در اینجا بازنشر می کنم.ضمنا کتابی که پیش از این در نقد افکار و نوشته های غالبا مخدوش محمد قوچانی منتشر شده بود را در اینجا بازنشر می کنم. بگویم که عنوان «سنگی از فلاخن دوست»، هرچند برگرفته از خود شریعتی است، اما مربوط بیش از دو دهه پیش است و گرنه اکنون دیگر چنین عنوانی را در باره دوست قدیم جناب محمد قوچانی، به رغم این که هنوز نقطه قدرت هایی دارد، استفاده نمی کنم.سه شنبه 20 تیر 1405 هرچند در باب این که «روشنفکری» چیست و «روشنفکر» کیست؟، تعریف جامع و مانعی وجود ندارد ولی گزاف نیست گفته شود که ««نقد» و نقادی مهم ترین ابزار کار روشنفکری است؛ به گونه ای که هیچ روشنفکری بدون نقد و نقادی نمی تواند روشنفکر باشد.اما مراد از نقد چیست؟ آن گونه که در منابع لغت (از جمله در لسان العرب) آمده است می توان گفت نقد عبارت است از: چون و چرا کردن، خرده گیری، واکاوی، وارسی، ارزیابی، سنجیدن و سنجشگری، سره را از ناسره جدا کردن (درهم تقلبی را از اصل جدا کردن)، شخم زدن و سوراخ کردن، خرد کردن (خرد کردن کاغذ با دندان) و ریزبینی، مناقشه در چیزی. چنان که ملاحظه می شود، این تعابیر ترکیبی و الفاظ عموما مرادف اند و در نهایت یک حقیقت را بیان می کنند و آن عبارت است از به چالش کشیدن چیزی و تحقیق در امری و سنجشگری و در نهایت استنتاج و ارائه نوعی داوری. در یک گزاره کوتاه تر و ساده تر می توان گفت: نقد یعنی سبک و سنگین کردن چیزی و به همین دلیل غالبا در کنار نقد کلمه «نظر» و یا «بررسی» نیز می آید. در این سبک و سنگین کردن، سه عنصر، کلیدی و الزامی است: واکاوی (تحقیق)، سنجشگری (با معیارهایی مشخص) و در نهایت نتیجه گیری و داوری ضمنی و یا صریح و شفاف.
در نفی خشونت اردشیر امیرارجمندخبر ربایش و قتل فجیع حمیدرضا رجبزاده و سپس ارسال ویدئوی آن برای خانوادهاش، وجدان هر انسان متعارف و معقولی را جریحهدار و آدمی را بهتزده میکند. اگر این جنایت با انگیزه سیاسی صورت گرفته باشد، حساسیت نسبت به آن باید دوچندان باشد.نفی خشونت بهعنوان شیوه حل اختلاف و مناقشه، در هر ساحت و از جمله در عرصه سیاست، و در هر سطحی، یکی از پایههای بنیادین مدنیت، حکومت قانون و صلح اجتماعی است. مخالفت با شکنجه، ترور، آدمربایی، سرکوب خشونتبار، قتل و اعدام، و نیز حبس و حصر شهروندان بدون برخورداری از دادرسی عادلانه، بر اصل بنیادین کرامت انسانی استوار است. درست به همین دلیل است که مخالفت با این اعمال نمیتواند مشروط و گزینشی باشد.شخصیت، سوابق، گرایش سیاسی و حتی جرائم احتمالیِ یک قربانی، هرگز نمیتواند شکنجه، ربایش یا قتل او را توجیه کند. اگر قرار باشد حقوق بشر و کرامت انسانی را به رفتار و عقاید قربانی مشروط کنیم، در حقیقت دیگر از «حقوق بشر» سخن نمیگوییم، بلکه از امتیازی سخن میگوییم که تنها برای کسانی قائل هستیم که با ما همفکرند.از این منظر، اهمیتی ندارد که حمیدرضا رجبزاده مداح حکومتی بوده یا نه، با حکومت همراهی داشته یا نداشته، یا در سرکوب معترضان مشارکت کرده یا خیر. اگر کسی به حقوق بشر و کرامت ذاتی انسان باور دارد، باید همانقدر که قتلهای حکومتی و سرکوبهای خونین نظام استبدادی حاکم را محکوم میکند، شکنجه و قتل مخالف سیاسی خود را نیز صریح، قاطع و بدون هیچ قید و شرطی محکوم کند.حقوق بشر هنگامی معنا دارد که شامل «دیگری» نیز بشود؛ حتی آن دیگری که از او بیزاریم، با او مخالفیم و هیچ همدلی و اشتراکی با او نداریم. محکوم کردن شکنجه و قتلِ مخالف سیاسی، دفاع از او یا تأیید عقاید و عملکردش نیست؛ دفاع از اصلی است که اگر آن را نپذیریم، دیر یا زود هیچکس از خشونت در امان نخواهد بود.جامعهای که در آن آدمربایی، شکنجه و قتل به ابزار تسویهحساب سیاسی تبدیل شود، صرفنظر از اینکه مرتکب چه کسی و قربانی چه کسی باشد، در مسیر فروپاشی بنیانهای مدنیت و صلح اجتماعی گام برمیدارد. بنابراین همه مردم و همه جریانهای سیاسی، بهویژه آنان که خود را مدافع آزادی و حقوق بشر میدانند، باید با صراحت از بهکارگیری، تجویز یا توجیه چنین روشهایی برحذر باشند.مخالفت با خشونت، وقتی ارزش اخلاقی و سیاسی دارد که «بدون قید و شرط» باشد؛ وگرنه خشونت تنها از انحصار یک طرف خارج شده و به دست طرف دیگر افتاده است. آنچه باید نفی شود، نه فقط خشونتِ مخالفان ما، بلکه اصل خشونت بهعنوان ابزار حل اختلاف و مناقشه است.حساب ایکس دکتر اردشیر امیرارجمندکلمه
احمدی نژاد همان دجّالی است که در اساطیر از او یاد می شود! 3احمدی نژاد مانند هر سال باز به سازمان ملل رفته تا از تریبون جهانی و امکانات گستردة رسانه ای این زمان استفاده کند و برای طرح خود و تبلیغ افکار و اندیشه های توهم آلود و مالخولیایی اش از این امکانات بهره ببرد. او انصافا به عنوان واقعی کلمه همان «دجّال»ی است که در اساطیر دینی از او یاد می شود. پاچه ورمالیده، فریبکار، دروغگو، عوام فریب و . . . که از گفتن هیچ خلافی و دروغی ولو خیلی آشکار در سطح جهانی نیز ابا ندارد. او در مصاحبه با کریستین امانپور صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی آشتیانی را انکار کرد و گفت که این دروغی است که رسانه های آمریکایی ساخته اند. واقعا پررویی تا این اندازه بی سابقه و یا کم سابقه است. جالب این که فرزندان این خانم بلافاصله نامه ای خطاب به تلویزیون ان بی سی (که با احمدی نژاد مصاحبه کرده بود) نوشته و از یک سو گفتند متن حکم سنگسار مادرش را منتشر می کنند که کردند و الان در تمام رسانه ها هست و از یک سو اعلام کردند که حاضرند در همان تلویزیون رو در رو با احمدی نژاد مناظره کنند تا روشن شود که حقیقت چیست.نیز او در همین گفتگو در برابر چشم جهانیان ایران را آزاد ترین کشور جهان خواند و گفت در آنجا هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد و مخالفان او کاملا آزادند و در برابر احتمال بازداشت و محاکمه موسوی و کروبی گفت چنین چیزی نیست و بعد افزود دیگر نیازی به این کار نیست و اگر چنین قراری بو د در همان سال گذشته انجام می شد. گرچه دلیل طرح چنین دروغ هایی برای احمدی نژاد طبیعی است اما احتمال هم دارد که برای مقابله با لاریجانی و قوة قضائیه هم باشد که اخیرا اختلافشان بالا گرفته و در جریان آزادی یکی از سه جوان آمریکایی (ساراشورد) خود را نشان داد. احمدی نژاد اعلام کرد که او به زودی آزاد می شود ولی بلافاصله دادستان تهران و برخی مقامات دیگر قضایی اعلام کردند که تا رسیدگی کامل و تشکیل دادگاه این سه کوهنورد آمریکایی آنان آزاد نخواهند شد. این کشمکش چند روز ی ادامه یافت و سرانجام به شکل غیرمنتظره ای قوة قضایی کوتاه آمد و این دختر با پانصد میلیون تومان وثیقه آزاد شد و بلافاصله به آمریکا بازگشت. بی تردید در این اختلاف باز خامنه ای به داد احمدی نژاد رسیده و او را، که برای بهبود وجهه نداشته اش در آستانه سفر به سازمان ملل بدان احتیاج داشت، از این مخمصه نجات داده است.گرچه سفر احمدی نژاد به سازمان ملل برای او از جهت مطرح شدنش مفید است و بالاخره او را که کشته - مرده دوربین است چند روزی مورد توجه رسانه ها قرار می دهد اما در عین حال فریبکاری ها و دروغ پردازی هایش نیز بیشتر آشکار می شود و مردم جهان بیشتر می فهمند که در ایران چه می گذرد و رئیس دولت کودتا چگونه آدمی است. به ویژه که مخالفان حکومت ایران نیز فرصتی به دست می آورند تا جنایات رو به گسترش در ایران را بیشتر افشا کنند.4هفته پیش احمدی نژاد طی مصاحبه ای سخنانی گفت که طبق معمول شگفتی همه را بر انگیخت و به ویژه به شدت مورد مخالفت و انتقاد اصولگرایان منتقد قرار گرفت. او از جمله گفت زمانی امام گفتند مجلس در رأس امور است که نظام پارلمانی داشتیم و از این رو نخست وزیر مملکت را اداره می کرد ولی حالا رئیس جمهور است که کشور را اداره می کند و الان پس از رهبری رئیس جمهور و دولت است که در رأس امور است. این سخنان شگفت انگیز به شدت خشم اصولگرایان را بر انگیخت و هنوز هم انتقادات شدید لاریجانی و باهنر و توکلی و مطهری و دیگران ادامه دارد و جالب است که باهنر سخن از احتمال طرح استیضاح رئیس جمهور می کند که البته روشن است خامنه ای اجازه چنین کاری را به آنان نمی دهد مگر این که او هم ناچار شود رئیس جمهور محبوبش را قربانی کند.یادداشت های روزانه – ادامه قسمت دویست و چهل و ششمیکشنبه 18 تیر 1405 #یوسفی_اشکوری #سیاسی_تاریخی
به گزارش رسانههای اسرائیل، رومن گوفمن، رئیس موساد، دو نفر از بلندپایهترین مقامهای این سرویس جاسوسی را که گفته شده است از «معماران طرح ناکام سرنگونی حکومت ایران» بودهاند برکنار کرده است.کانال۱۲ اسرائیل گزارش داده است که یکی از این دو مقام، از ماه دسامبر گذشته (آذر ۱۴۰۴) رئیس اداره اطلاعات موساد و دیگری رئیس بخش ایران در این سرویس جاسوسی بوده است. نام هیچ یک از این دو مقام در گزارش این شبکه تلویزیونی اسرائیل ذکر نشده است.بنابر این گزارش دو مقام برکنار شده از «معماران طرح عملیاتی مکتوبی» بودهاند که هدف آن سرنگونی جمهوری اسلامی ایران با کمک گروههای کرد و تحریک اعتراضات گسترده بوده است؛ همان طرحی که روزنامه نیویورک تایمز هم پیشتر جزئیاتی از آن را گزارش داده بود.گزارش شده است که بنیامین نتانیاهو، در جریان تلاشش برای متقاعد کردن رئیسجمهور آمریکا، برای حمله به ایران در اسفند ماه، همین طرح را به او ارائه کرده بود.ریاست موساد در آن زمان بر عهده داوید برنع بود که حدود یکماه پیش، جای خود را به رومن گوفمن داد. 📸Olena Bartienieva/Gettyimages بیشتر بخوانید⬇️bbc.in/4wb1rgY@BBCPersian
فایل پیدیاف را از اینجا به رایگان میتوانید دانلود کنیدt.me/YousefiEshkewari/3283
🖋 ماجرای شاندل و موج نوی شریعتیستیزی سیاوش صفاری(استادتمام مطالعات غرب آسیا در دانشگاه ملی سئول)منبع: روزنامه شرقتاریخ: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵یک. بار دیگر، شریعتیستیزیدر شرایطی که تهاجم خارجی و بحرانهای داخلی نفس جامعه را گرفته، بار دیگر موجی از شریعتیستیزی در فضای فکری و شبکههای اجتماعی به راه افتاده است. شریعتیستیزان دگربار به میدان آمدهاند، با طوماری از اتهامات کهنه و شماری اتهامات نو. اگر دیروز شریعتی متهم بود که بیشتر مشوق شور بوده تا شعور، امروز با اتهام سنگینتر «شیادی» روبهروست. بهانه این موج تازه، شخصیتی است به نام شاندل، که شریعتی در چندین اثر به او ارجاع میدهد. شریعتیستیزان گویی یکشبه کشف کردهاند که شاندل وجود خارجی ندارد و ساختهوپرداخته تخیل شریعتی است. پس ارجاعدادنِ شریعتی به این شخصیت جعلی، از نظر ایشان، سندی است بر شیادی او؛ گواهی بر تلاش آگاهانهاش برای فریب مخاطب، و نشانی از بیپایبندیاش نهتنها به اسلوب علمی بلکه به اصول اخلاقی. و از اینجا نتیجه گرفته میشود که شریعتی نمونه اعلای روشنفکران شیاد و بیمسئولیتی است که جامعۀ ما را به خاک سیاه نشاندند؛ هرچه امروز میکشیم از دست همین روشنفکران است، و در رأس آنان شریعتی. شریعتیستیزان نوین او را شماتت میکنند که چرا شخصیتی غیرواقعی خلق کرده و اینجا و آنجا به او ارجاع داده است. اما تصویری که خود از علی شریعتی ارائه میدهند، سراپا جعلی است و کمترین ارتباطی با شریعتی واقعی ندارد. شریعتی ساختهوپرداخته شریعتیستیزان، فردی است بیسواد و حقهباز؛ مخالف تمدن و پیشرفت و مدرنیته و هر آنچه از غرب آمده؛ هم ضد ایران و ایرانی و هم بیگانه با اسلام؛ تئوریسین استبداد دینی و حجاب اجباری؛ مخالف آزادی و موافق دولتی تمامیتخواه که همه عرصهها را قبضه کند و اقتصاد دستوری را حاکم سازد. هر کس بیحبوغرض دو یا سه کتاب از شریعتی خوانده باشد، نیک میداند این تصویر تا چه حد پوشالی و دور از واقعیت است. آری، شریعتی شاندل را جعل کرده است. اما آیا میتوان از این گزاره درست نتیجه گرفت که شریعتی شیاد است و بیاخلاق؟ آیا میتوان کل پروژه فکری او را زیر سؤال برد؟مطالعهی متن کامل در سایت روزنامه شرقمطالعهی متن کامل در سایت بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی#بنیاد_فرهنگی_دکتر_علی_شریعتی#شاندل🆔@Shariati_SCF
در آستانه دور تازه جنگ؟!صابر گلعنبریشرایط کنونی شباهت زیادی به ایام قبل از دو جنگ اخیر دارد؛ با این تفاوت که قبل از آنها نوعی دیپلماسی و مذاکرات «فریبنده» در جریان بود؛ اما اکنون شاهد یک نوع انسداد دیپلماتیک آشکار هستیم و مذاکراتی هم در جریان نیست.در کل، مجموعه شواهد و قرائنی نشان میدهد که دور تازهای از جنگ در راه است؛ مگر آنکه طی ساعات یا روزهای آینده، تحول دیپلماتیک غیرمنتظرهای رخ دهد. با این حال، در شرایطی که دیپلماسی در ایستگاه تشدید تنش متوقف شده، وقوع چنین تحولی هر چند منتفی نیست، اما چندان هم محتمل به نظر نمیرسد.واقعیت این است که جنگ، با وجود برقراری آتشبس و سپس امضای یادداشت تفاهم، در مجموع تنها برای چند روز متوقف شد و پس از آن، در قالب حملات محدود ادامه یافت. با این حال، به نظر میرسد دور جدید جنگ از جهات مختلف با مراحل پیشین تفاوت داشته باشد.نخست، احتمالاً این مرحله از نظر زمانی کوتاهتر خواهد بود. شواهد موجود نشان میدهد که آمریکا درصدد بمبارانی فشرده و گسترده در یک بازه زمانی کوتاه است. دوم، برخلاف حملات قبلی این بار دامنه اهداف احتمالا بخش وسیعتری از مراکز غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی را دربر بگیرد.به نظر میرسد هدف اصلی این دور از جنگ، بر هم زدن ثبات اجتماعی در ایران از طریق تشدید بیسابقه بحرانهای اقتصادی باشد؛ به گونهای که کشور عملا و تدریجا وارد چرخه بیثباتی شود. دونالد ترامپ میکوشد تحت فشار تبعات سریع این دور از جنگ، محاسبات تهران را در کوتاهترین زمان تغییر دهد؛ هم برای بازگشایی سریع تنگه هرمز و هم برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشنگتن.به نظر میرسد واشنگتن و تلآویو از پیش بر سر راهبردی توافق کردهاند که بر تحمیل دورههای فشرده و شدید جنگ در فواصل زمانی مشخص بر حسب شرایط استوار است؛ راهبردی که در فاصله میان این دورهها نیز با حملات محدود اما مستمر، فضای جنگی را حفظ میکند. الگوی زمانی نشان میدهد که وقفهای هشت ماهه میان جنگهای دوازده روزه و چهل روزه وجود داشته و اکنون، با گذشت پنج ماه از آخرین دور شدید جنگ، ظاهرا از نظر آنها زمان شروع موج جدیدی از تشدید تنش فرا رسیده است. در تحلیل دلایل تصمیم دونالد ترامپ در انتخاب مقطع کنونی برای شروع دور شدید دیگری از جنگ دو عامل کلیدی برجسته است: نخست، تمایل او برای اجرای این عملیات در فاصلهای دو تا سه ماه پیش از انتخابات میاندورهای کنگره؛ اقدامی که به زعم وی میتواند ضربهای دستاوردساز وارد کند و هم زمان، فرصت کافی برای مدیریت پیامدهای احتمالی را در صورت بروز شرایط پیشبینینشده فراهم آورد. دوم، ضرورت اقدام شدید نظامی در این برهه قبل از این که طولانی شدن انسداد تنگه هرمز، هزینههای غیرقابل کنترلی را بر واشنگتن در آستانه انتخابات نوامبر کنگره تحمیل کند.
گزارش تحقیقی روزنامهنگار برجسته اسرائیلی از جزئیات طرح رژیمچنج نتانیاهو و ترامپ علی افشاری 🟠 نداف ایال، روزنامهنگار، تحلیلگر پژوهشگر روابط بین الملل اسرائیلی یک گزارش تحقیقی مفصل از طرح رژیمچنج دولت نتانیاهو را منتشر کرده است. او ستوننویس ارشد اسرائیلی یدیعوت آحارونوت و وبسایت Ynet و از همکاران شبکه ۱۲ اسرائیل است. انگیزه وی از این مطلب بازتاب نگرانی فراینده بخشی از نیروهای سیاسی، نظامی اطلاعاتی اسرائیل است که جنگ «غرش شیران» وضعیت را برای اسرائیل بدتر کرده و از ادامه این وضعیت که کار کارشناسی را کنار گذاشته و با ماجراجویی و رویکرد تخیلی جلو میرود، احساس خطر کردهاند. گزارش وی جزئیات بیشتر و دقیقتری نسبت به گزارشهای مشابه قبلی دارد. 🟠 در این گزارش جزئیات بیشتری از همکاری و هماهنگی گروههای کرد مسلح ایرانی با موساد و ایدیاف فاش شده است که احتمال صحت مشارکت آنها در تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در جنگ ۳۹ روزه را افزایش داده است. توضیحات این گروهها تا کنون قانعکننده نبوده است. ارتش اسرائیل در هفته اول جنگکلانتریه در شهرها بخصوص از آذربایجان تا لرستان و پادگانهای مرزی در غرب کشور را بمباران کرد. 🟠 فرصت تلقی کردن مداخله خارجی توسط گروههای کرد مسلح، همسویی با جریان سلطه جهانی و برخی اقدامات و موضعگیریها، تهدید جدی برای امنیت ملی، استقلال میهن، یکپارچگی سرزمینی ایران، روابط خوب بین اتنیکها و گسترش خشونت در کشور است. اطلاعات مهم مطلب ایال بدین شرح هستند: 1️⃣ نتانیاهو کارفرما و گرداننده اصلی پروژه بوده است که در نهایت موافقت ترامپ را گرفته است. موساد تحت فشار سیاسی وی برنامه تغییر حکومت در ایران را عملی کرده است. اجزاء اصلی طرح موساد شامل این موارد بود: “کشتن سید علی خامنهای، حمله زمینی کردها از غرب کشور، احمدینژاد بهعنوان عامل ما و حضور معترضان در خیابانها.»2️⃣ ارتش اسرائیل و مقامات نهادهای اطلاعاتی نظامی با طرح موساد مخالف بوده و تحت فشار آنها عملیات از رژیمچنج مستقیم به زمینهسازی برای آن تغییر کرد. 3️⃣ محمود احمدینژاد گزینه اداره کشور در دوره گذار بعد از سقوط جمهوری اسلامی بوده است. دیوید بارنیا رئیس سابق موساد، در بوداپست با محمود احمدینژاد دیدار کرده بود.4️⃣ موساد با گسترش تماسهای خود با گروههای کرد مسلح ایرانی طرح را به مرحله اجرایی رساند: «کردها به سنگبنای طرح کودتا تبدیل شدند: از غرب حمله کنند، از شهری به شهر دیگر بروند، کردهای بیشتری و سپس دیگر ایرانیان را به خود ملحق کنند و بهسوی تهران پیش بتازند. همزمان، پس از مرحله نخست بمباران، مردم مانند دسامبر ۲۰۲۵ به خیابانها بیایند.» طبق این گزارش اسرائیل کردها را ملزم میکند که بهجای پرچم کردی، از پرچم شیر و خورشید متعلق به دوره سلسله پادشاهی پهلوی، استفاده کنند. اسرائیل حتی پرچمها را تأمین کرد. موساد با تهدید و تبیین یک سری شروط کوشیده بود تا خطر انجام کشتار جمعی توسط کردها در جریان حمله به ایران را محدود کند. «شرطی با عنوان «ده فرمان» برای آنان تعیین شد: قتل، غارت، دزدی، تجاوز و جنایت جنگی ممنوع است. اسرائیلیها به کردها هشدار دادند: «اگر از این اصول منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد و ایرانیها شما را قتلعام خواهند کرد.»»5️⃣ با مخالفت ترامپ طرح حمله زمینی گروههای کرد مسلح ایرانی یک هفته پس از جنگ ۳۹ روزه متوقف میشود. دلیل این کار مخالفت اردوغان و تهدید به مشارکت در برخورد نظامی ایران درخنثی کردن حمله کردها و حتی جنگ ترکیه و اسرائیل عنوان شده است.6️⃣ روبیو طرح رژیمچنج موساد را “مرخرف” نامیده بود. راتکلیف، رئیس سیا نیز لقب “مضحک” به آن داده بود. اما ترامپ اجازه داد تا طرح موساد عملی شود. 7️⃣ بعد از کنار رفتن کردها، موساد سطح عملیلت را کاهش داده و بر روی اعتراضات خیابانی در چهارشنبه تمرکز میکند. نیروی هوایی ارتش اسرائیل ایستگاههای بازرسی بسیج را مورد هدف قرار داد. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که فراخوان رضا پهلوی برای آمدن مردم به خیابانها در چهارشنبه سوری در واقع طرح موساد بوده است.@Aliafshari52
🔵صحبتهای شنیدنی نوید کرمانی، روشنفکر ایرانی-آلمانی، در مراسم سوگند ارتش آلمان🔸ویدیو همراه با زیر نویس فارسی است. 🔗 علی قلیزاده 🇮🇷🎒 (@aqolizadeh) نوید کرمانی، روشنفکر ایرانی-آلمانی، در مراسم سوگند ارتش آلمان:- اگر دولتی بخواهد شما را به جنگی خلاف حقوق بینالملل بکشاند، مانند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وظیفه شماست سرپیچی کنید.- تهدید نابودی یک تمدن یا حمله به زیرساختهای غیرنظامی نقض حقوق است.x.com/i/status/2083270251849134386%F0%9F%… صحبتهای نوید کرمانی:سرانجام صداهایی در آلمان نیز بیشتر میشود که میگویند نظم مبتنی بر قواعد فقط به درد مقالات فرهنگی میخورد و بس.نه کسی کمتر از خود صدراعظم عادت کرده است حقوق بینالملل را بیاهمیت جلوه دهد و تخلفات حقوق بینالملل را توجیه کند، جایی که برایش از نظر سیاسی سودمند به نظر میرسد.سربازان عزیز و سربازان وظیفه، شما در آغاز یک دوران خدمت ممکن است طولانی در ارتش قرار دارید.بعید است که دهههای آینده به همان اندازه آرام باقی بمانند که دهههای گذشته در مجموع برای آلمان بودند. اگر دولتی در آینده بخواهد شما را وارد جنگی کند که به طرز آشکاری مغایر با حقوق بینالملل و از نظر سیاسی فاجعهبار است، همانند جدیدترین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آن وقت وظیفهی شما خواهد بودPflicht ist, den Befehl zu verweigern.«وظیفه دارید از دستور/فرمان سرپیچی کنید.»(یا: «اطاعت نكردن از دستور، یک وظیفه است.»)اما تهدید به نابودی کامل یک تمدن یا حمله علنی به زیرساختهای غیرنظامی یک کشور آنقدر آشکارا ناعادلانه است که نه لازم است حقوقدان باشید و نه حتی وجدانتان را جویا شوید, تا آن را تشخیص دهید. و آموزه محوری که نه فقط آلمان بلکه بشریت از جنایات جنگ جهانی دوم و هولوکاست آموخته است, حاکمیت قانون است.اگر اتفاقاً همین دولت فدرال با این کار متمایز شود, حقوق بینالملل را ثانویه جلوه دهد یا اتفاقاً همینصدراعظم آلمان به عنوان تنها رهبر کشور غربی تهدید رئیسجمهور آمریکا را دفاع کند که به نابودی کامل یک تمدن منجر میشود, این فقط برای اعتبار ما نیست ویرانگر است، که ما به عنوان یک کشور صادرکننده به آن وابستهایم، هستیم، نه فقط از نظر اقتصادی. نه، تضعیف حقوق بینالملل توسط مقامهای عالیرتبه همچنین پیامی بسیار بد برای دمکراسی ماست. دمکراسی ما.زیرا اگر حاکمیت قانون در روابط خارجی ما تضعیف شود، فرسایش مییابد، مدت زیادی نمیگذرد که در داخل کشور هم بیارزش میشود. بیارزش خواهد شد.@BetweenDichotomies
♈️ شعرخوانی زیبای دختر تاجیک, برای ایران عزیز و کهن، مادر بیش از ۳۰ کشور فعلی در قفقاز، شبه قاره هند و خاورمیانه؛ وطن! طاقت بیاور اندکی، اینسان نمی مانی..#جمهوریت ⚛ @jomhuriyat
نخست آن که به استناد نکات گفته شده، مجازات مرگ برای هر نوع جرمی (ولو قصاص نفس) در وضعیت کنونی بلاموضوع است؛ چرا که اهداف توجیهی مورد ادعا را تأمین نمی کند. دوم این که می دانیم در طول 47 سال عمر جمهوری اسلامی، اکثریت قریب به اتفاق حکم اعدام توسط حکومت و قاضیان امنیتی و در واقع به فرموده انجام شده و این ربطی به قواعد شرعی متعارف ندارد (از جمله اعدام متهمان به مواد مخدر که بیشترین رقم اعدام ها را تشکیل می دهد). سوم این که دستگاه قضایی در جمهوری اسلامی به واقع مستقل نیست و از این رو احکام صادره از مقامات قضایی چنین دستگاهی (ولو در مواردی درست) از مشروعیت و مقبولیت لازم در نزد داخلی ها و خارجی ها برخوردار نیست. پرسیدنی است که آیا اعترافات اجباری در زندان و تحت انواع فشار روحی و جسمی (اقاریر متهم!!) بیّنه معتبر فقهی و قضایی شمرده می شود؟ بدین ترتیب می توان گفت مقامات قضایی و سیاسی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی آب در هاون می کوبند؛ آنان اول باید در مبانی نظری و شیوه های عملی خود تجدیدنظر اساسی بکنند تا اقدامات و احکام شان مورد تأیید و حمایت افکار عمومی و بی طرف داخلی و خارجی قرار بگیرد.با این همه من در مقام داوری و قضاوت در باره هیچ حکم و هیچ متهمی نبوده و نیستم؛ چرا که به طور مصداقی نه اطلاعات لازم را در اختیار دارم و نه از صلاحیت قضایی برخوردارم؛ آنچه گفته شده طرح یک بحث نظری و عام است. جدای از هر نوع بحث و نظری، حداقل چیزی که می توان گفت وقتی که این همه حرف و حدیث در باره این همه مجازات مرگ وجود دارد و در عمل هیچ فرد منصفی در داخل و خارج به رعایت عدالت به این نوع احکام شدید قضایی اعتماد ندارد، چرا این همه اعدام و مرگ؟ اصولا این همه مرگ خواهی برای این و آن در نماز جمعه ها و در مراسم های عمومی حکومتی در طول حدود نیم قرن برای چیست و به چه هدفی تا کنون رسیده و می تواند برسد؟!آیا گوش شنوایی هست؟!
چند نکته در باره حکم اعدام (مجازات مرگ) در چند دهه اخیر در باب مجازات مرگ (اعدام) برای برخی جرائم در جوامع بشری بحث و گفتگوهای حقوقی و سیاسی و به ویژه دینی (شرعی) درگرفته است. در گذشته این نوع مجادله ها حول مبحث تعیین مجازات مرگ اصولا چندان مطرح نبوده و در واقع عموما پذیرفته بودند که در مواردی (ولو محدود) قاضی می تواند مجازات مرگ برای برخی مجرمین صادر کند. اما چندی است که چنین مجازات سختی توسط جرم شناسان و حقوقدانان به شدت محل مناقشه واقع شده است. هرچند هنوز هم در برخی نواحی (حتی در برخی ایالت های آمریکا) هنوز هم مجازات مرگ اجرا می شود.در واقع اصلی ترین دعوی در توجیه مجازات مرگ برای برخی جرائم و جانیان این بوده است که چنین مجازاتی می تواند جلو جرائمی سنگین و آسیب رسان به مردمان و مظلومان را بگیرد و بازدارنده باشد. اما امروز عموم پژوهش ها نشان می دهد که این گونه مجازات ها نه تنها بازدارنده نیست بلکه می تواند عوارض و پیامدهای منفی دیگر نیز ایجاد کند؛ از این رو نقض غرض خواهد بود و به حکم عقل نقض غرض نیز مذموم و مردود است. البته در این ارتباط توجیهاتی چون اجرای عدالت و استیفای حقوق فردی نیز مطرح شده که در فقه اسلامی و قرآنی تحت عنوان «قصاص نفس» از آن یاد شده است.اما من به عنوان یک مؤمن به اسلام و ملتزم به قرآن و وحی و در عین حال ملتزم به رعایت عدالت و حقوق بشر در این روزگار و نیز ملتزم به «عقل سلیم» در اینجا اجمالا به سه نکته اشاره می کنم:1. بر اساس قاعده فقهی اجماعی «حکم تابع موضوع است»، حکم فقهی مجازات مرگ برای برخی جرائم (ولو بزرگ و مهم) به استناد نظر کارشناسان و موضوع شناسان نمی تواند بازدارنده و تأمین کننده امنیت و عدالت باشد. شاید در گذشته و در مقاطعی و یا در برخی جوامع و در فقدان یک دستگاه دادرسی قانونی و رسمی بازدارنده و تأمین کننده سطحی و تعریفی از عدالت بوده است ولی اکنون چنین نیست. در این صورت، بدیهی است حکم شرعی و حتی قرآنی مجازات مرگ نمی تواند در هر عصری و در هر شرایطی عادلانه و حاوی امنیت باشد. اصولا منطقی و معقول است که «قانون» به طور کلی تابع زمان و حتی مکان است و از این رو قوانین جاودانه و فراتاریخی (آن گونه که فقیهان سنتی اندیش می پندارند)، پارادوکسیکال است و منطقا پذیرفتنی نیست.2. می ماند ماجرای قصاص نفس به عنوان حق خونخواهان و اولیای دم. هرچند با استدلال بند اول پاسخ معقولی به این موضوع نیز هست، اما در این باب نیز باید گفت، اصولا در نظام های حقوقی مدرن، وضع قانون و اجرای آن ها در قلمرو جامعه و در عرصه عمومی معنای محصلی دارد که البته دولت مشروع و مقبول حاکم در قالب قوه تقنینی مستقل و برآمده از رأی آزاد آحاد مردم به نمایندگی جامعه و مردم (ملت) بدان اهتمام می کند. در جوامع پیشامدرن و به طور خاص در نظام های قبیله ای، ناگزیر چنین حقی فردی بود و به طور خاص مسائلی چون «ثار» و «ولیّ دَم» موضوعیت داشت اما در زمان ما این گونه قواعد نظرا و عملا بلاموضوع شده اند؛ اکنون دولت و نظام های حقوقی و به طور خاص جرم شناسان و حقوقدانان اند که با کسب مشروعیت از جامعه و مردم، در جایگاه تقنین قرار دارند و صلاحیت دارند موضوعات را بشناسند و به قصد تأمین حق و عدالت و صیانت از امنیت جامعه اقدام کنند. از یاد نبریم که در سنت قرآنی و در سیره نبوی، هرچه بود، جهت گیری مجازات های تشریع شده در جهت مهار خشونت بوده و نه به قصد گسترش آن ها. ثارخواهی و خونخواهی و انتقام ستانی، که اوج آن را خشونت ورزی های نامحدود و بی مهار مختار ثقفی دیده ایم، اصولا در سنت اسلامی و سیره محمدی و علوی به طور کلی ممنوع و منتفی اعلام شده است. گرچه به لحاظ عاطفی و شخصی قابل فهم و درک است. 3. نکته مهم تر آن است که در تمام نظام های حقوقی (قدیم و یا جدید) اجرای عدالت در آئین دادرسی با دقت مطرح بوده و در جهان مدرن و به استناد رعایت حقوق ذاتی انسان به عنوان یک اصل ماتقدم بر هر نوع مرام و مسلکی به ویژه دین و مذهب بیش از گذشته لازم الرعایه است. از جمله این قواعد تناسب جرم و مجازات و مهم تر التزام به قاعده «البینه للمدعی» است. دو شرط مهم «استقلال» و «عدالت» قاضی برای تأمین چنین منظوری بوده است. هرچند این مبحث ناتمام است اما اکنون باید گفت که بیان این سه نکته مقدمه ای است برای اشارت به اعدام های اخیر.در طول این سال ها چند بار به مناسبت های مختلف به ماجرای تلخ اعدام های فراوان در نظام جمهوری اسلامی پرداخته ام. یک بار هم از این جمهوری به عنوان «جمهوری مرگ» یاد کرده ام. متأسفانه این تذکرات نه تنها کمترین تأثیری نداشته که بر عکس هر روز بر شمار اعدام شدگان، که متأسفانه عموما جوانان حتی زیر سن قانونی هستند، افزوده شده است.در این باب چند نکته گفتنی است:
منطقه در لبه انفجار!صابر گل عنبریاوضاع خاورمیانه و به ویژه منطقه حساس خلیج فارس، لحظه به لحظه رو به وخامت میرود و رفتهرفته به سمت خطرناکترین و پیچیدهترین فاز خود حرکت میکند که میتوان آن را به مراتب فراتر از جنگ اخیر دانست.در جریان جنگ، در پی تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران، دامنه جنگ همانگونه که تهران پیشتر تهدید کرده بود به پهنه منطقه کشیده شد. با این حال، از آنجا که فضای عمومی منطقه شدیداً تحت تأثیر حمله به ایران قرار داشت، حملات موشکی و پهپادی به مواضع آمریکا در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، علیرغم اعتراضات مستمر این کشورها، در سایه تجاوز به ایران و خرسندی افکار عمومی عرب از حملات تلافیجویانه تهران به اسرائیل گم شد و به حاشیه رفت.اما اکنون شرایط «تا حدودی» تغییر کرده است؛ در حالی که اسرائیل در کانون درگیریهای اخیر با آمریکا قرار ندارد و حملات مستقیم متقابلی هم در حال حاضر میان تهران و تلآویو در جریان نیست، ماهیت و نگاهها به این مواجهه نیز به نوعی در حال تغییر است.در همین حال، با اعلام آغاز عملیات شکست محاصره صنعا، کشیده شدن منازعه به باب المندب و محاصره عربستان، حملات ریاض به یمن و متعاقبا حملات موشکی انصارالله به تأسیسات حیاتی و نفتی عربستان، منطقه وارد دور جدیدی از تنش حاد شده است. در کل هم، ریاض به طور مستقیم و آشکار وارد درگیری و جنگ در منطقه شده و دیشب مشترکا با آمریکا حملات هوایی به مناطقی در خاک عراق علیه اهداف حشد شعبی انجام داد.ورود مستقیم عربستان به درگیری نظامی، واجد ظرفیت بالایی برای گسترش جنگ و بحران است و بیانگر قرار گرفتن منطقه در آستانه یک انفجار چند لایه و پیچیده است. در نتیجه تشدید درگیری در منطقه با عربستان، در ادامه نیز بعید نیست که پای قدرتهای منطقهای دیگری نظیر پاکستان و مصر نیز به این معرکه باز شود.اما اکنون بزرگترین و جدیترین خطر فراروی منطقه آن است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دستکم از نگاه بخشی از افکار عمومی و محافل منطقه رفتهرفته در حال تغییر ماهیت و تبدیل شدن به یک جنگ ایرانی - عربی است و همین تحولات میتواند تمام گسلهای قومیتی و مذهبی منطقه را فعال کند و اساسا مناقشه و منازعه با اسرائیل را به کلی به حاشیه ببرد.در ماههای اخیر، کشورهای منطقه که خود درگیر ترکشهای جنگ علیه ایران بودند، از بیم تشدید پیامدهای ویرانگر جنگ، و لو «ناخواسته و ناخرسند» تلاش میکردند تا بحران مهار و به شکلی دیپلماتیک سریع حلوفصل شود. اما در هفتههای اخیر و به ویژه پس از درگیریهای جدید، نشانههایی از یک همپوشانی و همگرایی میان برخی دولتهای منطقه و اسرائیل حول محور ضرورت فیصله دادن به پرونده ایران در این جنگ و جلوگیری از شکلگیری هر نوع موازنهای به نفع آن در حال پدیدار شدن است.به نظر میرسد که کشورهای منطقه طبق یک نقشه و سناریوی مشخص یکی پس از دیگری به جنگ و نزاع بلوکی کشیده میشوند که اگر هم فرضا اسرائیل طراح این نقشه نباشد، منتفع اصلی آن خواهد بود.
🔴 بیانیه ۱۵۰ فعّال سیاسی، مدنی و فرهنگی در اعتراض به سرکوبهای مداوم حاکمیت🔷پساجنگ و تداوم پایانناپذیر حصر، حبس و اعدام بهنام هستیبخش@iranfardamag▪️ در حالی حصر خانگی میرحسین موسوی از پس ۱۶ سال همچنان ادامه دارد، و برای سه تن از حمایت کنندگان از بیانیهی اخیر وی حکم زندان و حبس صادر شده است، که کشور در شرایط خطیری قرار دارد. شوربختانه جنگ و تجاوز خارجی در شرایطی به کشور تحمیل شده که با اقتصادِ به گِل نشسته و سیاستِ ورشکسته در داخل، بنیان های امنیت ملی بیش از پیش سست شده است.🔸این جنگ معلول اقدامات، رویه ها و ساختارهای معیوبی است که بنیان های امنیت ملی را نشانه گرفت و تضعیف کرد. ورنه تجاوز و جنگ و تخریب، شیوه ی ثابت امپریالیسم است. آنچه باعث شد تا بر این خاک طمع کنند و برای غارتش دست به تهاجم بزنند پیش از هر چیز به رفتار سرکوبگرایانه حاکمیتی برمیگردد که هر مطالبه ای را با داغ و درفش پاسخ داد و در هر اعتراض اجتماعی، خون بیگناهی را بر زمین ریخت و ملتی را داغدار کرد. ملتی که اکنون نیز در هجوم امپریالیستی دشمنان این سرزمین و در میانه جنایات سبوعانه در لامرد و میناب و بمپور و ... عزادار فرزندان بیگناه خویش شده ، و در عین حال ناباورانه شاهد اعدامها و احکام سنگین برای شمار زیادی از معترضان دی ماه گذشته میباشد.▪️ قویا معتقدیم، بحران های فزآینده و تودرتویی که کشور را در کام هولناک خود گرفته، ناشی از کج کارکردی ها و تناقضات درونی ساختار قانون اساسی فعلی است، که قاطبه ی ایرانیان را از عاملیت و اثرگذاری در حق تعیین سرنوشت محروم کرده و منجر به رشد فسادهای سیاسی-اقتصادی-امنیتی و تضعیف بنیان های امنیت ملی شده است. این ساختار توان و پویایی لازم برای تبلور نظر و آرای جمهور مردم را ندارد. در حالیکه چیرگی بر بحران های حال حاضر ایران و از همه مهمتر ، خروج از زیر سایه جنگ و تجاوز خارجی، نیازمند تبلور آرا و عاملیت یافتن قاطبه ی مردم، به ویژه جامعه مدنی ایران است.🔸ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامه ی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتیشیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیکمردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواسته اند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیهی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند « همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبهه ای فراگیر ، متشکل از همه ی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام میداریم. 🔻اسامی: رضا آقاخانی، ابوطالب آدینهوند، محمّد آزادی، حمید آصفی، سیدیعقوب آل شفیعی فومنی، سیّدمحمود باقری، آرزو باهر، رضا ابراهیم زاده، هادی احتظاضی، پیمان احمدی، سعید اردشیری، فاطمه افشاری، مهدی اقبال، سیدعبدالمجید الهامی، الهه امیرانتظام، مهدی امینی زاده، مجتبی بدیعی، رویا بلوری، امیر بهمنی، بهنام بیات، فاطمه بیگدلی آذری، محمد بینازاده، مطهره پارسی، مهدی پناهی، حبیبالله پیمان، پروین تاج محمدی، محمدرضا تحویلداری، علی تقی پور، مصطفی تنها، مهدی توفیق حق، مجید تولایی، حسین جزایری، محمد جمادی، فرشته جمشیدی، فرانک چالاک، بهنام چگینی، علی حدیثی، منا حدیثی، محمدعلی حسن نژاد، علیرضا حسین نیا، بهزاد حق پناه، امیر حقیقت جوان، محمود حقیقت جوان، مسعود حکمت، عبدالکریم حکیمی، حمیدرضا خادم، آرش خاندل، شیرین خسروشاهی، واحده خوش سیرت، ابراهیم خوشسیرت..... 🟣اسامی و متن کامل: cutt.ly/2yupgoBZ #ایران_فردا #میرحسین_موسوی#علیرضا_بهشتیشیرازی #ناصر_دانشفر #محمدجواد_دردکشان t.me/iranfardamag
فرسته ۲ از ۲این دگرگونی تنها در عرصه مواضع سیاسی متوقف نماند، بلکه در زبان و شیوه مواجهه با منتقدان نیز بازتاب یافت. جریان فکریای که روزگاری با شعار ایدئولوژیزدایی و نقد گفتار انقلابی، از ضرورت عقلانیت انتقادی و اخلاق گفتوگو سخن میگفت و از تندترین منتقدان دکتر علی شریعتی بود، امروز در مواردی خود به همان الگوهایی نزدیک شده است که زمانی نقدشان میکرد.نمونهای از این وضعیت، واکنش عبدالکریم سروش به سخنان انتقادی دکتر موسی غنینژاد است. در آن واکنش، به جای ورود به میدان استدلال و نقد نظری، متنی کوتاه با زبانی ادیبانه اما آمیخته به تعابیر تحقیرآمیز منتشر شد؛ متنی که بیش از آنکه به روشن شدن یک مسئله نظری کمک کند، فضای هیجانی و شخصی را بر گفتوگوی علمی حاکم ساخت. مسئله اینجا دفاع از موسی غنینژاد یا تأیید دیدگاههای او نیست؛ مسئله دفاع از اخلاق نقد و منزلت دانش است.جامعهای که در آن پاسخ یک استدلال، نه با استدلال بلکه با تمسخر، تحقیر یا هیاهوی ادبی داده شود، به تدریج سرمایه عقلانی خود را از دست میدهد. زبان، صرفاً ابزار انتقال معنا نیست؛ زبان، حامل فرهنگ گفتوگو و آیینه کیفیت حیات فکری یک جامعه نیز هست. هنگامی که زبان استدلال جای خود را به زبان طرد و تخفیف میدهد، باید این تحول را نشانهای از نوعی انحطاط در فرهنگ دانش دانست.من خود از منتقدان جدی اندیشههای دکتر علی شریعتی هستم و در آثارم بارها به نقد مبانی نظری او پرداختهام. با این حال، شریعتی را بخشی انکارناپذیر از تاریخ اندیشه معاصر ایران میدانم. او متفکری بود که در متن پرسشهای زمانه خویش اندیشید و کوشید به بحرانهای عصر خود پاسخ دهد. ممکن است بسیاری از پاسخهای او امروز برای ما قانعکننده نباشد، اما این امر مجوز حذف، تحقیر یا نفی غیرتاریخی او نیست. هر متفکری باید در افق تاریخی خود فهمیده شود و نقد او نیز باید بر پایه تحلیل، استدلال و گفتوگوی علمی صورت گیرد، نه بر مبنای تخریب شخصیت.پرسشهای امروز ایران، بیتردید با پرسشهای دهه چهل و پنجاه تفاوت دارند و طبیعی است که پاسخهای امروز نیز متفاوت باشند. اما تفاوت تاریخی، مجوز گسست اخلاقی از سنت نقد نیست. اگر روشنفکری قرار است همچنان واجد معنای تاریخی خود باشد، باید بیش از هر چیز به اخلاق استدلال، فضیلت گفتوگو و مسئولیت معرفتی وفادار بماند.از این منظر، آنچه در مقالات پیشین با عنوان «انحطاط روشنفکری دینی» از آن یاد کرده بودم، اکنون نیازمند صورتبندی دقیقتری است. مسئله نه انحطاط یک سنت فکری متکثر، بلکه افول بخشی از آن است که در مواجهه با بحران قدرت، فاصله انتقادی خود را از حکومت از دست داده، در برخی موارد به بازتولید منطق قدرت نزدیک شده و همزمان، زبان نقد علمی را با زبان جدل و هیاهو جایگزین کرده است.بدین ترتیب، نقد حاضر نه متوجه تمامی روشنفکری دینی، بلکه ناظر به بخشی از آن است که از پروژه رهاییبخش و انتقادی نخستین خود فاصله گرفته و در روندی معکوس، به جای حفظ استقلال معرفتی، نوعی همسویی با ساختار قدرت را برگزیده است. تمایز نهادن میان این طیفها، نه تنها شرط انصاف علمی، بلکه لازمه هر تحلیل آکادمیک و تاریخی از تحولات اندیشه معاصر ایران است.