فرسته ۲ از ۲این دگرگونی تنها در عرصه مواضع سیاسی متوقف نماند، بلکه در زبان و شیوه مواجهه با منتقدان…
انتشار: 2026/07/28 07:31 UTCدریافت: 2026/08/12 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:05 UTC
فرسته ۲ از ۲این دگرگونی تنها در عرصه مواضع سیاسی متوقف نماند، بلکه در زبان و شیوه مواجهه با منتقدان نیز بازتاب یافت. جریان فکریای که روزگاری با شعار ایدئولوژیزدایی و نقد گفتار انقلابی، از ضرورت عقلانیت انتقادی و اخلاق گفتوگو سخن میگفت و از تندترین منتقدان دکتر علی شریعتی بود، امروز در مواردی خود به همان الگوهایی نزدیک شده است که زمانی نقدشان میکرد.نمونهای از این وضعیت، واکنش عبدالکریم سروش به سخنان انتقادی دکتر موسی غنینژاد است. در آن واکنش، به جای ورود به میدان استدلال و نقد نظری، متنی کوتاه با زبانی ادیبانه اما آمیخته به تعابیر تحقیرآمیز منتشر شد؛ متنی که بیش از آنکه به روشن شدن یک مسئله نظری کمک کند، فضای هیجانی و شخصی را بر گفتوگوی علمی حاکم ساخت. مسئله اینجا دفاع از موسی غنینژاد یا تأیید دیدگاههای او نیست؛ مسئله دفاع از اخلاق نقد و منزلت دانش است.جامعهای که در آن پاسخ یک استدلال، نه با استدلال بلکه با تمسخر، تحقیر یا هیاهوی ادبی داده شود، به تدریج سرمایه عقلانی خود را از دست میدهد. زبان، صرفاً ابزار انتقال معنا نیست؛ زبان، حامل فرهنگ گفتوگو و آیینه کیفیت حیات فکری یک جامعه نیز هست. هنگامی که زبان استدلال جای خود را به زبان طرد و تخفیف میدهد، باید این تحول را نشانهای از نوعی انحطاط در فرهنگ دانش دانست.من خود از منتقدان جدی اندیشههای دکتر علی شریعتی هستم و در آثارم بارها به نقد مبانی نظری او پرداختهام. با این حال، شریعتی را بخشی انکارناپذیر از تاریخ اندیشه معاصر ایران میدانم. او متفکری بود که در متن پرسشهای زمانه خویش اندیشید و کوشید به بحرانهای عصر خود پاسخ دهد. ممکن است بسیاری از پاسخهای او امروز برای ما قانعکننده نباشد، اما این امر مجوز حذف، تحقیر یا نفی غیرتاریخی او نیست. هر متفکری باید در افق تاریخی خود فهمیده شود و نقد او نیز باید بر پایه تحلیل، استدلال و گفتوگوی علمی صورت گیرد، نه بر مبنای تخریب شخصیت.پرسشهای امروز ایران، بیتردید با پرسشهای دهه چهل و پنجاه تفاوت دارند و طبیعی است که پاسخهای امروز نیز متفاوت باشند. اما تفاوت تاریخی، مجوز گسست اخلاقی از سنت نقد نیست. اگر روشنفکری قرار است همچنان واجد معنای تاریخی خود باشد، باید بیش از هر چیز به اخلاق استدلال، فضیلت گفتوگو و مسئولیت معرفتی وفادار بماند.از این منظر، آنچه در مقالات پیشین با عنوان «انحطاط روشنفکری دینی» از آن یاد کرده بودم، اکنون نیازمند صورتبندی دقیقتری است. مسئله نه انحطاط یک سنت فکری متکثر، بلکه افول بخشی از آن است که در مواجهه با بحران قدرت، فاصله انتقادی خود را از حکومت از دست داده، در برخی موارد به بازتولید منطق قدرت نزدیک شده و همزمان، زبان نقد علمی را با زبان جدل و هیاهو جایگزین کرده است.بدین ترتیب، نقد حاضر نه متوجه تمامی روشنفکری دینی، بلکه ناظر به بخشی از آن است که از پروژه رهاییبخش و انتقادی نخستین خود فاصله گرفته و در روندی معکوس، به جای حفظ استقلال معرفتی، نوعی همسویی با ساختار قدرت را برگزیده است. تمایز نهادن میان این طیفها، نه تنها شرط انصاف علمی، بلکه لازمه هر تحلیل آکادمیک و تاریخی از تحولات اندیشه معاصر ایران است.
