🔻دفاع محمد خاتمی از یادداشت تفاهم با آمریکا: نگذارید فرصت از دست برودمحمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ا…
انتشار: 2026/08/16 16:02 UTCدریافت: 2026/08/17 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 00:10 UTC
🔻دفاع محمد خاتمی از یادداشت تفاهم با آمریکا: نگذارید فرصت از دست برودمحمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران با دفاع از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا گفت «بعد از جنگ فرصتی فوقالعاده برای کشور و مردم پدید آمد که جلوه آن را در تفاهمنامه ژنو میبینیم.»آقای خاتمی همچنین تصمیم شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان نظامی ایران برای دستیابی به یادداشت تفاهم را ستود و در عین حال گفت «باید شجاعت و فداکاری رئیس جمهور محترم را قدر دانست.»او گفت اگرچه آمریکا قابل «اعتماد» نیست، اما با این موضوعات باید با «تدبیر و دیپلماسی» برخورد کرد. رئیس دولت اصلاحات گفت «امیدوارم این بار فرصت فراهم آمده از دست نرود؛ چنانکه متأسفانه بارها از دست رفته است که اگر رفت، تهدیدها شدیدتر خواهد شد.»او گفت «در هر تفاهمی، هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود.»در هفتههای گذشته جریانهای محافظهکار در ایران، دولت مسعود پزشکیان را به خاطر موضعگیریها و پافشاری بر مذاکرات انتقاد کرده بودند.محمد خاتمی همچنین گفت باید «صلح شرافتمندانه» به دست بیاید و ادامه داد که باید «فضای زندگی را به روی مردمی که در تنگنای سخت زندگی به خصوص از نظر معیشت و نومیدی از آینده بهتر بسر میبرند، گشود.»او خواستار حل مشکلات اقتصادی مردم شد و هشدار داد که «در این سالها خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته است، بسیار پررنگ است.»bbc.in/4wCh9SJ@BBCPersian
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- BBCPersian ✔ · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۰۰
- پند تاریخ (یوسفی اشکوری) · تطابق دقیق — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۰:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — پند تاریخ (یوسفی اشکوری)
جناب آقای دکتر موسی غنینژاد با سلام حضرتعالی در گفتار جنجالی اخیر خود علیه دکتر علی شریعتی _ که واکنشهای موافق و مخالف بسیاری هم برانگیخته است _ او را به دو اتهام سنگین «شیادی»/ فریبکاری و «بیاعتقادی به اسلام»/ نامسلمانی، متهم کردهاید. اینجانب به عنوان یکی از خویشاوندان فکری آن معلم بزرگ _ که در حدود پنجاه سال پیش از این و در حدود دو سال قبل از انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی _ از میان ما رفته است، شما را به یک مناظرۀ رو در رو در یک رسانۀ آزاد و عمومی دعوت میکنم. امیدوارم که با پذیرش شجاعانۀ این دعوت، فرصت داوری منصفانه دربارۀ ادعانامۀ خود علیه دکتر علی شریعتی را به مخاطبان و افکار عمومی بدهید.منتظر پاسخ صریح و سریع شما هستم.با احترامسید هاشم آقاجری۲۵ مرداد ۱۴۰۵@SeyedHashemAghajari
توهم شریعتمداری طالبان در یادداشت قبلی در باب «توهم تغییر طالبان» شرحی کوتاه آمد. اینک می خواهم در باره توهم دیگر این گروه مدعی اسلام ناب توضیح بدهم. شریعتمداری در قلمرو حکومت و دولت در این روزگار توهم و سرابی بیش نیست. زیرا:یکم. هرچند شریعت مفهوما و موضوعا می تواند از فقه مصطلح متفاوت باشد ولی می دانیم که شریعت و احکام شرعی در قلمرو فقه و اجتهادات فقهی تعریف می شود و قرنهاست که عملا شارع همان فقیهانند. این که گفته می شود شارع خداوند است و یا حداکثر نبی اسلام، تعارفی بیش نیست. درست است که شمار اندک آیات الاحکام قرآن دستمایه شریعت و اجتهاد است ولی گفتن ندارد که اولا، این آیات در قیاس با انبوه احکام و فتاوای مجتهدین بسیار اندک است و ثانیا، همان آیات نیز به وسیله فقیهان تفسیر و در واقع توجیه می شود. ثالثا، احکام احکام اجتماعی منسوب به پیامبر و یا اسلام، عمدتا تداوم سنت های عرب جاهلی حجاز است و در سنت نبوی و اسلامی تحت عنوان احکام امضایی (ولو با اصلاحاتی) تشریع شده و بعدها به وسیله فقیهان مذاهب مختلف مسلمان پرورده شده و امروز تحت عنوان شریعت و احکام الله به مردم فروخته می شود.حال طالبان و طالبانیسم از کدام شریعت الهی و یا اسلامی سخن می گوید؟ آنچه در فقه حنفی (که ظاهرا اینان خود را حنفی می دانند) مانند دیگر مذاهب فقهی محور است، شریعت برآمده از مناسبات قبیله ای قرون ماضیه است. هرچند اصولا اسلام طالبانی از یک سو به طور خاص محصول افکار پوسیده و ارتجاعی و قبایلی جریانی خاص در جغرافیایی مشخص پرورده شده و به شدت با سلطه جویی گروهی فاسد و جانی و عقب مانده آمیخته است و از سوی دیگر محصول بازار مشترک قدرت های جهانی و منطقه ای است و چنین تفکری چندان ارتباطی با اجتهادات فقهی مترقی و مفید شخصیتی چون امام ابوحنیفه و اغلب مجتهدان نخستین حنفی ندارد. آنچه برای طالبان افغانستان کنونی مهم است، جاه طلبی و حفظ اقتدار به هر قیمت است و این نه با معیارهای انسانی سازگار است و نه با معیارهای اسلامی و میراث به اصطلاح سلف صالح.دوم. مهم تر از توهم اول، این توهم است که طالبان مانند برخی همتایان بنیادگرای خود در تمامی جهان اسلام از جمله ایران می خواهند این شریعت سنگواره و در تعارض با ارزش های انسانی را در جامعه ای در قرن بیست و یکم میلادی و آن هم با زور شمشیر و با اعمال انواع خشونت و حتی جنایت علیه انسان ها و اقشار مختلف اجتماعی مانند جوانان و زنان و اقوام و مذاهب مختلف عملی کند. البته روزگارانی شمشیر مشروعیت بخش بود ولی چندی است که دیگر مشروعیت حکمرانی در سایه خواست، رضایت، رأی، مشارکت، نظارت و همدلی و همکاری جدی آحاد مردم به دست می آید و جز این آب در هاون کوبیدن است. با توجه به این دو نکته اساسی، قاطعانه می توان گفت ایده «حکومت اسلامی شریعت محور»، ثبوتا و اثباتا ممتنع است. این ایده در عمل نه تنها به اجرای احکام شریعت متعارف منتهی نخواهد شد بلکه جز توحش در پوشش دیانت و شریعت چیزی نیست و جز دین گریزی و دین ستیزی نتیجه ای نخواهد داشت. تجربه تلخ اسلام گرایی در جمهوری اسلامی ایران گواه این مدعاست. به همین دلیل بود که در اوایل بهار عربی جمعی از نواندیشان دینی ایرانی (خانم صدیقه وسمقی و آقایان محسن کدیور، حسن فرشتیان، عبدالعلی بازرگان و من) با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبران مذهبی و سیاسی کشورهای مسلمان از جمله تونس و مصر هشدار دادیم از مدعای ناشدنی اجرای شریعت دست بردارند و حداقل از تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی ایران عبرت بگیرند. اخیرا نیز شمار بیشتری از این نواندیشان مسلمان با انتشار بیانیه ای در ارتباط با فاجعه استیلای طالبان بر افغانستان، همان هشدار را تکرار کرده اند. اگر هنوز کسانی در رؤیا به سر می برند، به زودی از خواب خوش بیدار خواهند شد. در این باب باز هم خواهم نوشتدوشنبه 1 شهریور 400
توهم و فریب بزرگ تغییر طالبان اشاره: پنج سال پیش طالبان وحشی و تروریست در افغانستان به شیوه ای کودتایی به قدرت دست یافتند. در این مدت جز همین دو یادداشت (البته یک یادداشت نیز در دفاع از تضییع حقوق هزاره های افغانستان توسط طالبان) در باره این گروه عقب مانده قرون وسطایی و عملکردشان ننوشته ام. حال که طالبان به هر دلیل (احتمالا با نقشه آمریکایی ها) پنجمین سال پیروزی شان را جشن گرفته اند، مفید دیدم که دو نوشته پیشین در باره این تحول بنیادین در افغانستان را در دو قسمت بازنشر کنم تا ادای احترامی باشد به مردم و به ویژه زنان مظلوم کشور دوست و برادر و مسلمان افغانستان. حرف تازه ای در میان نیست، گفته اند «از کوزه همان تراود که در اوست»! جز همین عملکرد و کارنامه سیاه انتظاری از این گروه نبوده و نیست! شنبه 24 مرداد 1405 این روزها طالبان در افغانستان، ضمن استقرار کامل و تحکیم حاکمیت مطلق مذهبی و سیاسی خود، همراه با اعلام عفو عمومی موقتی، در باغ سبز هم نشان می دهد و گاه در گفتگو با برخی رجال سیاسی پیشین افغانستان و یا جامعه جهانی از تشکیل «دولت ملی فراگیر» یعنی دولتی متشکل از تمامی اقوام یاد می کند و در ارتباط با سیاست داخلی نیز وعده های ظاهرا مقبولی می دهد و از جمله می گوید فعالیت زنان هست و حقوق آنان تأمین است و یا رسانه ها مورد تأیید است ولی بلافاصله می افزاید تمامی اینها در چهارچوب شریعت است و مشروط به رعایت با احکام شریعت باشد.هرچند همه چیز کم و بیش آشکار است و ماهیت این گروه فاسد و جانی و تباه بر همگان روشن است ولی در این میان افرادی و یا نهادهای محدودی در داخل و خارج از افغانستان نسبت به این سخنان و وعده ها با خوشبینی نگریسته و حداقل منتظرند که چه خواهد شد و طالبان تا کجا به وعده ها عمل خواهند کرد. به ویژه کم نیستند کسانی که می پندارند طالبان تغییر کرده و این بار به گونه ای متفاوت عمل خواهند کرد.واقعیت این است که اگر در جهان غیر افغانی و به طور کلی در جهان غیر خاورمیانه ای و یا حتی برخی سیاستمداران افغانی به دلایلی با احتیاط سخن بگویند و به طور غیر مستقیم طالبان حاکم را به چالش بکشند، قابل فهم است و چندان دور از انتظار نیست؛ ولی آیا چنین پنداری در داخل افغانستان و در جهان اسلام و از جمله در ایران قابل تصور و قابل فهم است؟ واقعا برای من یکی مفهوم نیست. دلیلش را نمی فهمم.هرچند گفتار من تکرار مکررات است ولی اشاره می کنم که طالبان از روز اول و دوم، عنوان رسمی نظام مطلوب خود را «امارت اسلامی افغانستان» اعلام کرده و سر برگ های اداری خود را نیز منتشر کرده است و اجرای مقررات مذهبی خود را هم با شتاب آغاز کرده است. در این صورت، گفتن ندارد که دیگر عناوینی مانند جمهوری، دموکراسی، حق حاکمیت ملت، حقوق بشر الزامات آنها بلاموضوع است. در این وضعیت، پرسیدنی است که جهان و یا سیاستمداران این کشور منتظر چه هستند و قرار است در باره چه موضوعی گفتگو کنند؟ روشن است که طالبان برآنند تا زمان بخرند و با اندکی تعدیل در گفتار و رفتار آن هم در شهرهای بزرگ نظر مساعد جامعه جهانی را برای اخذ مشروعیت سیاسی و همکاری در آینده جلب کنند و بعد به راه خود ادامه دهند.واقعیت این است که، اگر قرار بر گفتگو و تفاهم ملی در باره نظام سیاسی آینده می بود، دیگر استفاده از عناوینی چون «امارت اسلامی» اسلامی و انتخاب «امیرالمؤمنین» برای امیر خودخوانده شان و اصرار پیشینی بر اجرای بدون قید شریعت، برای چیست؟ اصولا اگر آنان به گفتگو برای تعیین نظام آینده باور داشتند، می بایست پیش از ورود جبارانه به کابل و برانداختن نظام رسمی و قانونی حاکم چنین می شد. نیز پرسیدنی است که، اگر طالبان تغییر کرده اند، چرا خودکامانه قانون اساسی موجود و حتی پرچم رسمی کشور جرم و قابل تعقیب شمرده می شود؟ نکته دوم در باب توهم تغییر طالبان در باب دعوی اجرای شریعت را به زودی خواهم نوشت.جمعه 30 مرداد 400
ایرانگرایی احمدی نژاد و مشایی! 5رحیم مشایی رئیس دفتر احمدی نژاد، که گفته می شود مرشد و مراد او هم هست، اخیرا بار دیگر سخنانی در مورد اسلام و ایران گفت که باز هم تعجب همگان را بر انگیخت و هم خشم محافظه کاران و اصولگرایان را دامن زد. او گفت ایران ذکر است و گفت اگر ایران نبود اسلام در همان ناسیونالیسم عربی پوسیده بود و گفت دوران اسلام گرایی تمام شده و حالا باید مکتب ایران را مطرح کنیم. در هفته گذشته لوح معروف کوروش را که در موزه لندن است به ایران آوردند و در یک جلسه ای با حضور شماری از مقامات داخلی و خارجی به وسیلة احمدی نژاد پرده داری شد. احمدی نژاد و رحیم مشایی در این مراسم حرف هایی زدند که واقعا شگفت انگیز بود. احمدی نژاد کوروش را شاه جهان خواند و گفت او برای نجات یکتاپرستان یعنی یهودیان به بابل حمله کرد و . . . در این نمایش احمدی نژاد یک چفیه بسیجی را بر گردن کوروش و یک سرباز هخامنشی آویخت. این در حالی است که اندیشه رسمی جمهوری اسلامی انکار ایران باستان است و حداقل نمی خواهند ملی گرایی را قبول کنند و حتی خمینی گفت ملی گرایی خلاف اسلام است و همین دولت اعلام کرده است که می خواهد نام شاهان ایران را از کتاب تاریخ مدرسه حذف کند.به هرحال این افکار احمدی نژاد و مشایی و پرده برداری از لوح کوروش همچنان مورد انتقاد و مخالفت منتقدان و حتی هم پیمانان دولت است و این کار را معارض اسلام و نظام می دانند و حتی برخی گفته اند این کار مقدمه احیای سلطنت است. واقعا نمایش احمدی نژاد یادآور نمایش محمدرضا شاه به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید است. اما شگفت است که خامنه ای همچنان حامی احمدی نژاد است و حداقل تا کنون سکوت معناداری پیشه کرده که البته عملا و به ویژه با حمایت های محکم و پیاپی اش از احمدی نژاد این سکوت به معنای حمایت از این افکار او هم هست. با این همه اخیرا خامنه ای گاه به دولت هم انتقاد می کند.در همین زمینه مقاله ای با عنوان «خدایا زین معما پرده بردار» نوشتم و در جرس منتشر شد.یادداشت های روزانه – ادامه قسمت دویست و چهل و ششمجمعه 23 مرداد 1405 #یوسفی_اشکوری #سیاسی_تاریخی
قسمت دومدر این صورت زنده یاد دکتر علی شریعتی در زمانه ما بی تردید یک روشنفکر اصیل است. زیرا او عمری (هرچند عمری کوتاه) را در سنجشگری و واکاوی در قلمرو اندیشه و جامعه و سیاست گذرانده است. مروری کوتاه به مجموعه آثار 38 جلدی وی و موضوعات مطرح شده در گفتارها و نوشتارهای شریعتی نشان می دهد که تقریبا هیچ موضوع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و هنری و حتی اقتصادی نیست که شریعتی در باره آنها ولو کوتاه و اشاره وار سخنی نگفته و اظهارنظری نکرده باشد. البته از آنجا که وی خود یک دیندار بود و رسالت خود را نوزایی فرهنگی در قلمرو دین و به طور خاص دین اسلام با محوریت تشیع تعریف کرده بود، به شکل گریزناپذیری بیش از همه در باب تاریخ و عقیده و اندیشه اسلام شیعی سخن گفته است. اما در تمامی این عرصه ها، شریعتی به تعبیر خودش در مقام یک «روشنفکر مذهبی» سخن گفته و ابزار کار او نیز نقد و نقادی همه چیز است. از آنجا که شریعتی البته به پیروی اقبال لاهوری بر آن بوده است تا در «کل دستگاه مسلمانی تجدید نظر» کند، ناگزیر چنین تجدید نظری بدون واکاوی و سنجشگری کل دستگاه مسلمانی به دست نمی آید. شاید بتوان نقادی های شریعتی را در سه قلمرو نقد قدرت، نقد ثروت و نقد دستگاه مسلمانی با محوریت نهادهای رسمی و شبه رسمی تولیت دینی دانست. اگر بخواهم نقش شریعتی را با تاریخ تحولات تمدنی مدرن غربی پیوند بزنم، می توانم بگویم که شریعتی بی گمان کانت نبود ولی حداقل برای نسل ما در دهه چهل و پنجاه نقش کانت را بازی کرده است. در واقع کار مهم کانت انتشار رساله کوتاه «روشنگری چیست؟» (درست آن است گفته شود که روشن نگری چیست؟) بود با دو جمله سرنوشت ساز و دوران ساز: خروج از صغارت و کودکی و دیگر این که جرأت دانستن داشته باش. عصر روشنگری اروپا و غرب با این رساله و همین اندیشه آغاز شد. گرچه در دوران معاصر و به طور مشخص از روزگار پیشامشروطه تا کنون، عموم روشنفکران ایرانی یعنی کسانی که در تعریف روشنفکری می گنجند، هر یک به قدر وسع و دانش و ظرفیت خود در روند و فرایند روشنگری زمانه ما نقش آفرین بوده و هستند؛ ولی به گمانم هیچ یک از این اثرگذاران به اندازه شریعتی به ویژه در قلمرو دین و اندیشه دینی در نسل جوان عصر شریعتی و پس از آن چنین اثرگذار نبوده است. تجربه زیسته من در این نیم قرن مؤید این مدعاست. او بود که به من و مانند من آموخت که جرأت دانستن و فهمیدن داشته و از صغارت و طفولیت خارج شده و از عصر اسطوره به روزگار خردمندی و عقلاینت مدرن فراز آییم. در آن روزگار که از یک سو سنت و میراث متصلب مذهبی نسل جوان و آگاه امروز را از دیانت و آموزه های دینی گریزان می کرد و در سوی دیگر، تجدد افراطی و به تعبیر آل احمد غرب زدگی (بخوانید نوعی آفت زدگی) بخشی دیگر از جوانان را به از خودبیگانگی فرهنگی (که شریعتی تحت عنوان «الیناسیون فرهنگی» از آن یاد می کرد) می کشاند، شریعتی به راه سومی بین «مسجد» و «میخانه» فرا می خواند و از ظهور نسلی خبر می داد که تلاش می کند دینش و هویت انسانی و ملی اش را خود انتخاب کند و تحت هیچ ولایت و مرجعیتی قرار نگیرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه تا زمانی که حسینیه ارشاد باز بود و فعالیت علنی داشت، من به عنوان یک طلبه غالبا در روزهای پنجشنبه و جمعه به تهران آمده و در کنفرانس های شریعتی در ارشاد شرکت می کردم. آنچه شریعتی به من می داد، بیش از همه دعوت به نقادی و آزاداندیشی بود و بعد البته یک سلسله معارف و اطلاعات دینی و تاریخی و اجتماعی تازه که حداقل تا آن زمان در محافل فکری و اسلامی کمتر سابقه داشت. این اطلاعات و آن هم از منظری خاص و با رویکردی انتقادی، چیزی نبود که در جایی دیگر به من بیاموزند. هرچند تکراری و لغو می نماید ولی برای رفع هر گونه سوء تفاهم ناگزیر باید گفت مراد این نیست که شریعتی «خاتم المفکرین» است و یا هرچه گفته و ادعا کرده، لزوما درست است و خدشه ناپذیر و حتی برای امروز معتبر. من اگر در سالهای ارشاد جوانی بیست و بیست و سه ساله بودم و تشنه فهمیدن و دانستن بیشتر، اما امروز در هفتاد و دو سالگی هستم و بین من و شریعتی به لحاظ تجربه زیسته یک انقلاب بزرگ و یک تغییر رژیم فاصله است و به لحاظ فکری و معرفتی نیز یک جهان دگرگونی در جهان و ایران رخ داده و در نهایت من هم تغییر کرده ام. با این همه، نقش روشنگری و روشن نگری شریعتی برای من و نسل من و حقی که وی از این منظر بر گردن من و مانند من دارد، همچنان معتبر است و هیچ چیز این واقعیت را تغییر نخواهد داد. این یادداشت در شماره 69 هفته نامه صدا منتشر شده استشنبه 29 خرداد 1400
کانت نسل ما اشاره: این روزها باز (نمی دانم چرا؟) بازار نقد و تخریب شریعتی گرم بلکه داغ شده است. من که سال هاست که تلاش کرده خود را از این نوع جدال های کلامی و غالبا بی ثمر یا کم ثمر کنار بکشم، این روزها مرتب مورد خطاب یا پیشنهاد قرار می گیرم که چیزی بگویم و از مظلومی دفاع کنم و به عبارتی پاسخ بدخواهان را بدهم. اما تا کنون مقاومت کرده و چیزی نگفته و ننوشته ام. به ویژه در این روزهای سخت حساس و بحرانی که مردم و موجودیت کشور در معرض تجاوز خارجی و نابودی قرار دارد، به جد نمی توان از دردهای حاشیه ای و کم اهمیت و شاید هم بلاموضوع برای بسیارانی سخن گفت.به هر تقدیر، آخر در برابر بیماردلانی که تحت عنوان «استاد» و «روشنفکر» و «روزنامه نگار» و . . . این همه حرف های بی مبنا می زنند و این همه آسمان را به ریسمان می بافند تا نتایج دلخواه و از پیش انتخاب شده خود را بگیرند، چه می توان گفت؟ بیش از نیم قرن است که با این نوع حرف ها و جعلیات آشنایی دارم. شریعتی به درستی این نوع برخوردها را در زمانه اش تشخیص داده بود که سخنی به این مضمون می گفت: به «وزوزست ها» گوش نخواهم داد هرچند در برابر حرف حساب سراپاگوشم.حال به تجربه می دانم که سخنان شگفت و غالبا موهوم و تخریبی بسیارانی در این سال ها علیه شریعتی، عمدتا علت دارد و نه دلیل. واقعا کسی که این قدر بیمار است که حتی پس از نیم قرن ایمان قلبی فردی را کشف می کند و فتوای بی ایمانی می دهد چه می توان گفت؟ نور به قبرت ببارد شریعتی که به درستی فریاد می زدید که: خدایا! مگذار ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با حمله دین و عمله ارتجاع هماواز کند!! من هم تلاش می کنم چنین کنم!اما در این میان به احترام دوستانی که پیشنهاد می کنند در پاسخ این اتهامات چیزی بگویم، نوشته زیر را که حدود پنج سال پیش نوشته و در کانال تلگرامی «پند تاریخ» منتشر شده در اینجا بازنشر می کنم.ضمنا کتابی که پیش از این در نقد افکار و نوشته های غالبا مخدوش محمد قوچانی منتشر شده بود را در اینجا بازنشر می کنم. بگویم که عنوان «سنگی از فلاخن دوست»، هرچند برگرفته از خود شریعتی است، اما مربوط بیش از دو دهه پیش است و گرنه اکنون دیگر چنین عنوانی را در باره دوست قدیم جناب محمد قوچانی، به رغم این که هنوز نقطه قدرت هایی دارد، استفاده نمی کنم.سه شنبه 20 تیر 1405 هرچند در باب این که «روشنفکری» چیست و «روشنفکر» کیست؟، تعریف جامع و مانعی وجود ندارد ولی گزاف نیست گفته شود که ««نقد» و نقادی مهم ترین ابزار کار روشنفکری است؛ به گونه ای که هیچ روشنفکری بدون نقد و نقادی نمی تواند روشنفکر باشد.اما مراد از نقد چیست؟ آن گونه که در منابع لغت (از جمله در لسان العرب) آمده است می توان گفت نقد عبارت است از: چون و چرا کردن، خرده گیری، واکاوی، وارسی، ارزیابی، سنجیدن و سنجشگری، سره را از ناسره جدا کردن (درهم تقلبی را از اصل جدا کردن)، شخم زدن و سوراخ کردن، خرد کردن (خرد کردن کاغذ با دندان) و ریزبینی، مناقشه در چیزی. چنان که ملاحظه می شود، این تعابیر ترکیبی و الفاظ عموما مرادف اند و در نهایت یک حقیقت را بیان می کنند و آن عبارت است از به چالش کشیدن چیزی و تحقیق در امری و سنجشگری و در نهایت استنتاج و ارائه نوعی داوری. در یک گزاره کوتاه تر و ساده تر می توان گفت: نقد یعنی سبک و سنگین کردن چیزی و به همین دلیل غالبا در کنار نقد کلمه «نظر» و یا «بررسی» نیز می آید. در این سبک و سنگین کردن، سه عنصر، کلیدی و الزامی است: واکاوی (تحقیق)، سنجشگری (با معیارهایی مشخص) و در نهایت نتیجه گیری و داوری ضمنی و یا صریح و شفاف.
