تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 16:27 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 28 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
#سوسن_تسلیمی اولین نمایش فیلم چریکه تارا در جشنواره کن بود. سال ۱۹۸۰ بهرام رفت، اما به من اجازه ندادند. زن اجازه نداشت که در جشنواره ها شرکت کند. الان میبینیم که هیئت های عظیمی از رشته های مختلف فیلم در کن حضور دارند و جایزه ای هم اگر بگیرند، به آن افتخار…#سوسن_تسلیمیرئیس تئاتر شهر آقای حجت زمینه اش را پیش آورد که مرگ یزدگرد به فیلم تبدیل شود، چون خیلی نمایشنامه را دوست داشت. بعداً که فیلم حاضر شد، مدیران جدیدی آمده بودند که گفتند شصت مورد باید اصلاح شود، بیضائی هم گفت به فیلم دست نمیزنم. مدت ها این جرو بحث طول کشید و در آخر رضایت دادند که یک بار در جشنواره به نمایش در بیاید. اولین و آخرین نمایش فیلم. استقبال تماشاگران فوق العاده بود. خیلیها پشت در ماندند. من که بازیگر فیلم بودم و بلیت هم داشتم، به سختی توانستم وارد سالن شوم. البته ما را [قبل از شروع پخش فیلم] روی صحنه نبردند. ما بختمان آن قدر بلند نبود. تازه می گفتند که چرا در این فیلم بازی کردی؟وقتی شروع به فیلم برداری کردیم، حجاب اجباری نبود. در اواسط فیلم برداری اجباری شد ولی برای فیلم دستوری نیامده بود که همه باید حجاب داشته باشند. به جز آن نزدیک به شصت مورد ایراد از آن گرفتند و گفته بودند که صحنه هایی باید سانسور شود که بیضائی نپذیرفت. به هر حال بعد از نمایشش در جشنواره فیلم کاملاً توقيف شد. خیلی هم تأسف برانگیز است.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: بر رغم سرکوب خشن رژیم شاه، نبض مخالفت و مبارزه با خودکامه تندتر و تندتر میشد. شعر، داستان، نمایش، فیلم، موسیقی، جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ و... سمت و سوی آن داشتند که یا به بیان علمی نفی رژیم کنند یا به بیان هنری. شاگردان…#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:محمد علی مهدی زادگان از کارگری چاپخانه با امتحان متفرقه دیپلم گرفته و در رشته ی اقتصاد دانشگاه تهران در رتبه های بالا پذیرفته شده بود. شعارش در درس خواندن «می کوش به هر ورق که خوانی/ تا معنی آن تمام دانی». ایفاگر حل تمرین آمار ۵ واحدی مهندسی سلامت (که بی او گرفتن نمره ی ۲۰ در این درس سنگین میسر نمیشد).بعد از اعتصاب و تعطیل کردن کلاس سرود خوانان سال ۴۹ که ساواک نامه میداد که برای پاره ای مذاکرات به خیابان ثریا مراجعه شود (و من می گفتم باید رفت، و او نرفت) یک شش ماه را در قزل قلعه گذراند. و بعد استخدام در مرکز آمار ایران و....دوم آبان ۵۵ و دو ماه پیش از دستگیری، مهدی زادگان آمد. «سر در چاه» به قول خودش و آشفته حال و شکسته آمد. که مأمنی بیابد. عقده ی دل گشود و از پیوستن اش به سازمان مجاهدین گفت به اتفاق همسرش. و پس از جریان انشعاب در سازمان مجاهدین و کشته شدن شریف واقفی به اعتراض برخاسته و خواستار پیوستن به سازمان چریک ها شده. آنان همه ی ارتباطش را قطع کرده، همسرش را جدا کرده و به یمن فرستاده، او دل شکسته و ملول آمده بود تا به کارگری چاپخانه اش برگردد؛ و برگشته بود و در چاپخانه دانشگاه مشغول شده بود.
#بشارت_منجی منابع صفوی از شورش شخصی به نام محمد کرد ابوقویی در حوالی سال ۹۱۰ یاد میکنند که هوای تسلط بر این شهر و یزد را داشت. وی که از والیان آق قویونلوها بود، بعد از سقوط آنان هوای استقلال داشت و نیروهایی را فراهم آورده، موفقیت هایی هم کسب کرد. زمانی که…#بشارت_منجیریاض الفردوس:چون در آن وقت هر روز کوه گیلویه شوریده و مختل بود، شاه گیتی ستان زمام ایالت آن ولایت را به قبضه اقتدار خان عظيم الشأن الله ويردى خان مقرر فرمودند. قبل از ورود الله ويردی خان، ملا هدایت نامی از مردم قریه آرند که بنابر شرارت ذاتی او را «فتنه جوی» می گفتند، و چون جمعی اکراد و الوار شعبده و مخاريق او را مکاشفه و کرامات تصور نموده، فریفته اباطیل اقاویل وی شدند و رفته رفته آوازه اباطیل او به تزاید و تضاعف تعداد متابعانش می افزود و اهالی دهدشت که در آن وقت همگی سنی و شافعی مذهب بودند از ظهور و خروج باطلش انواع استبشار و خرمی نموده، مهمانیها و ضیافات مینمودند و عوام کالانعام از ولایات فیلی و بختیاری و جوانکی و بندانی و چرام ممسنی نذورات به خدمتش میآوردند. و چون ملای مزبور آب و هوای آرند را موافق مزاج خود می دانست، امر نمود که بر کمر کوه معبدی جهت وی ساخته، ضروریات از مأکول و ملبوس و مفروش به جهت وی مهیا نمودند. ملا در آن معبد اربعینات برآورد و هر نوبت که اراده اربعین مینمود، چهل قرص جو و چهل دانه مویز با خود به درون صومعه می برد. و هرگاه اصحاب و تبعه اراده زیارت میکردند، در پایان کوه محاذی صومعه ایستاده سجود مینمودند. و در ایام اربعین میوه های نوبر ولایات دیگر مثل فلفل تازه و غیره به دست گرفته، به مردم میداد و به دستیاری شعبده و سیمیا، کار خود را از پیش میبرد. تا کار به آن رسید که مریدان از فرط خلوص طویت در اربعین آخر ملا را از صومعه برآوردند. و آن شقی در این مرتبه اظهار ما فی الضمیر نموده، گفت مهدی موعود منم.بالجمله ملا هدایت ایالت بلاد شاپور و لرستان چرام ممسنی را به یکی از مریدان خود داد و کلیان را که قریه معمور از قرای بلاد شاپور است به سلطان شاه کور آرندی که مرد گیوه کش مقل الحال بود بخشید و هر یک از ارباب ضلال را عامل یکی از محال نمود.خبر به همدم سلطان که از قبل الله ویردی خان حکومت میکرد رسید. یکی از ملازمان خود را به آرند فرستاد. آنگاه ملا را با اصحاب بر گاوها سوار کرده، در محلات دهدشت تشهیر نموده، به قتل رسانیدند و رفع مواد فتنه ملا گردیده و موجب عبرت سایرین گردید.
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظامهای سلطانی اغلب برای اثبات مشروعیت خود به آراء عمومی مراجعه میکنند. نیازی به گفتن نیست که هرگز در هیچ یک از این انتخابات ها بازنده نمی شوند. مراجعه به آراء عمومی بخشی از ظاهر دموکراتیک است که دوست دارند به حکومت خود بدهند. همچنین…#نظام_سلطانیرهبران نظامهای سلطانی حمایت یک ابر قدرت را جانشین پایگاه قدرت داخلی میکنند. اما نباید از این نتیجه گرفت که آنها دست نشاندگان ابرقدرت هستند. گاهی در دوره های کوتاهی که رویدادها بیشتر جنبه مردمی دارند، آنها حتی ممکن است موقتاً مواضع ضدخارجی بگیرند.دیکتاتورها در دوست یابی در ایالات متحده مهارت دارند، و مبالغ بسیار زیادی صرف اعمال نفوذ بر تصمیمات دستگاه قانونگذاری در آمریکا میکنند. برخی نمایندگان کنگره و حتی سناتورها به مدافعان آنها تبدیل میشوند. بنابراین به هیچ روی روشن نیست که چه کسی، بر چه کسی، به سود چه کسی اعمال نفوذ میکند. خاطرات امیر اسدالله علم که زمانی طولانی وزیر دربار و از یاران صمیمی شاه بود، کاملاً روشن می سازد که نه تنها شاه در اوج قدرت خود از آمریکا دستور نمی گرفت، بلکه حتی شبکه ای از حامیان قدرتمند در محافل درونی واشنگتن برای اعمال نفوذ در سیاست آمریکا داشت. همین گونه مارکوس می دانست که نفوذ نواستعماری میتواند خیابانی دو طرفه باشد، و او و همسرش هر دو ماهرانه بر محافل سیاسی واشنگتن اعمال نفوذ میکردند. سوموزا نیز توانست دوستان متنفذی در واشنگتن پیدا کند، و پیش از آنها تروخیلو از خدمات لابی گران برای اعمال نفوذ در پایتخت ایالات متحده آمریکا بهره مند بود.
#سوسن_تسلیمی - بیضائی شخصیت را برای شما تحلیل می کرد؟ - نه، نمی کرد. و چه خوب. اگر تحلیل میکرد، روشنفکری میشد. اگر به تحلیل شخصیت می پرداخت، این خطر وجود داشت که بازیگر شروع کند این تحلیلها را بازی کردن. خیلی ها این کار را میکنند و سمبلها و استعاره هایی…#سوسن_تسلیمیاولین نمایش فیلم چریکه تارا در جشنواره کن بود. سال ۱۹۸۰ بهرام رفت، اما به من اجازه ندادند. زن اجازه نداشت که در جشنواره ها شرکت کند. الان میبینیم که هیئت های عظیمی از رشته های مختلف فیلم در کن حضور دارند و جایزه ای هم اگر بگیرند، به آن افتخار می کنند. اما آن موقع مثل توهین بود.وقتی بهرام در جشنواره کن شرکت کرد، از دانشگاه به این خاطر اخراجش کردند.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: در سال ۵۴ سیروس با محبوبه ازدواج کرد، با نام بیژن افشار. ویلایی هزار متری در گوهردشت کرج گرفته شد. بودجه هم از محل درآمد شرکت فلاکسیبل. بعدها جلسه ی گزارش موضوع ساواکی بودن سیروس در همین خانه برگزار شد.#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:بر رغم سرکوب خشن رژیم شاه، نبض مخالفت و مبارزه با خودکامه تندتر و تندتر میشد. شعر، داستان، نمایش، فیلم، موسیقی، جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ و... سمت و سوی آن داشتند که یا به بیان علمی نفی رژیم کنند یا به بیان هنری. شاگردان دبیرستان از کلاس انشاء به بازجویی برده می شدند که در انشاء خویش از قانون و قرارداد اجتماعی نوشته بودند. پچ پچه ها سر به هم اندر آورده، اوج میگرفتند. زمستان اخوان و قاصدکش نه که نومیدی، که الهام و نیرو می آفرید، چه رسد به «آرش کمانگیر» کسرایی، چه رسد به «ققنوس» نیما، چه رسد به «زنده است باد» شاملو، چه رسد به «دیر یا زود خشمی از دوزخ خواهد گفت: آتش!» خویی، چه رسد به «بر فراز سر من لاشخوری است... وای اگر فرصتم از کف برود» میرزازاده. جنگ ویتنام «اینک تمام بندنشینان آسیا پایان روزگار اسارت را در واپسین تلاش تو فریاد میکنند» بود. تختی «بر کاووس بود، نه با کاووس» و «دل شیر خون شده بود». «پیروان فلسفه ی ای بابا به من چه ولش کن» را خواهرِ تلخ (فروغ فرخزاد) به سخره میگرفت و از کسی میگفت «کسی دیگر، کسی بهتر، که میآید، و نان را قسمت میکند، و بادیه ی پپسی را قسمت میکند، و سینمای فردین را قسمت میکند». و وقتی که صمد «هنرمند خلق در گوشه ای از شمال می مرد و مرگش از طرف هنر اطو کشیده و رسمی که در جنوب مشغول رقص شتری بود با بی اعتنایی تمام زیر سبیلی رد میشد» (منوچهر هزارخانی، یادواره ی صمد بهرنگی، ویژه نامه مجله آرش) آرش منتشر میشد.
#بشارت_منجی رستم الحكماء: چون آن جنت آرامگاه، به دلایل و براهین و آیات قرآنی، حکم های صریح نمود که سلسله جليله ملوک صفویه نسلاً بعد نسل به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید، از این احکامْ قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سررشته مملکت داری را از دست…#بشارت_منجیمنابع صفوی از شورش شخصی به نام محمد کرد ابوقویی در حوالی سال ۹۱۰ یاد میکنند که هوای تسلط بر این شهر و یزد را داشت. وی که از والیان آق قویونلوها بود، بعد از سقوط آنان هوای استقلال داشت و نیروهایی را فراهم آورده، موفقیت هایی هم کسب کرد. زمانی که شاه اسماعیل به شیراز می رفت، وی (که یزد و استخر را در اختیار داشت) هدایا و ایلچیانی هم برای شاه فرستاد. اما در خلال این احوال «سرچشمه دولت خود را انباشت و به نوک خامه خذلان خیالات باطله بر صفحه اندیشه نگاشت. عجب تر آنکه با وجود کمال رسوایی دم از پیشوایی و مقتدایی زده، گاهی خیال ولایت می نمود و گاه ابواب مهدویت بر چهره احوال میگشود». شورش وی عاقبت توسط نیروهای قزلباش سرکوب شده و خود وی در اصفهان همراه شماری از یارانش سوزانده شد.
#نظام_سلطانی ظاهر قانونی نظامهای سلطانی به این معناست که آنها به قانون اساسی، رؤسای اجرایی، پارلمانهای انتخابی و در بعضی موارد حتی نظامهای چند حزبی در ظاهر احترام میگذارند. این رهبران اغلب از هر فرصتی برای ستودن دموکراسی در کشورشان سود می جویند، و البته تعریف…#نظام_سلطانیفرمانروایان نظامهای سلطانی اغلب برای اثبات مشروعیت خود به آراء عمومی مراجعه میکنند. نیازی به گفتن نیست که هرگز در هیچ یک از این انتخابات ها بازنده نمی شوند. مراجعه به آراء عمومی بخشی از ظاهر دموکراتیک است که دوست دارند به حکومت خود بدهند. همچنین تصویر رهبری کاریزماتیک را ایجاد میکنند که با تأیید عمومی حکومت میکند.همانگونه که توکویل میگوید:این رهبران دچار این توهم هستند که میتوانند امتیازات قدرت مطلق را با اقتدار اخلاقی ناشی از رضایت عمومی ترکیب کنند. تقریباً همه آنها در این تلاش شکست خورده اند. و با تحمل زیان، یاد گرفته اند که حفظ اینگونه ظاهر سازی ها برای مدتی طولانی، غیر ممکن است.
#سوسن_تسلیمی قرار بود همه صحنه های چریکه ی تارا در تابستان فیلم برداری شود؛ مرداد و شهریور. همان موقع شلوغیهای انقلاب شروع شد. محیط کار ما آرام بود، اما اخبار بیرون حکایت از شلوغی های زیادی داشت. برای همین صحنه آخر را نتوانستیم بگیریم. قرار بود ماشینهای آتش…#سوسن_تسلیمی- بیضائی شخصیت را برای شما تحلیل می کرد؟- نه، نمی کرد. و چه خوب. اگر تحلیل میکرد، روشنفکری میشد. اگر به تحلیل شخصیت می پرداخت، این خطر وجود داشت که بازیگر شروع کند این تحلیلها را بازی کردن. خیلی ها این کار را میکنند و سمبلها و استعاره هایی از آن در می آید که آدم نمیفهمد این کارهای عجیب و غریب چه معنی ای میدهد. خیلی خوب بود که درباره تارا این طور نبود و بیضائی شروع نمی کرد به تحلیل که مثلاً این مام وطن است.- شما هم نمی پرسیدید؟- نه. برای من تارا همان چریکه بود، یک افسانه بود. به شکل افسانه ای با آن برخورد کردم. بیشتر از این نمیخواستم واردش شوم. بعداً که فیلم تمام شد و آن را میبینم، طبیعتاً تحلیل های خودم را دارم.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: زمانی که سیروس به شیراز آمده بود، چند نفری از جمله فاطمه سلطان نهاوندی عمه ی ناتنی سیروس به آنجا آمدند. چندی نگذشت که سیروس بسیار به من ابراز علاقه میکرد و می ستود. آنگاه به توصیف عمه اش پرداخت و این که او دختر زجر کشیده ای…#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:در سال ۵۴ سیروس با محبوبه ازدواج کرد، با نام بیژن افشار. ویلایی هزار متری در گوهردشت کرج گرفته شد. بودجه هم از محل درآمد شرکت فلاکسیبل. بعدها جلسه ی گزارش موضوع ساواکی بودن سیروس در همین خانه برگزار شد.
#بشارت_منجی محافل المومنین، تالیف محمد شفیع عاملی در دوره زندیه: و مخفی نماناد که توقیت آن حضرت به زمان معین، منافی روایات کثیره داله است بر عدم معرفت احدی از مردمان به خصوص وقت او. و كذب الوقاتون و بعضی از جمله علما رسائل در این باب نوشته اند و اتصال دولت…#بشارت_منجیرستم الحكماء:چون آن جنت آرامگاه، به دلایل و براهین و آیات قرآنی، حکم های صریح نمود که سلسله جليله ملوک صفویه نسلاً بعد نسل به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید، از این احکامْ قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سررشته مملکت داری را از دست رها نمودند.
#نظام_سلطانی نظام های سلطانی اغلب با قوانینی حکومت میکنند که از یک نظام دموکراتیک پیشین به ارث رسیده یا به منظور بخشیدن ظاهری مشروع به حکومت آنها وضع گردیده است. با وجود این فرمانروای نظام سلطانی لزوماً موقعیتی را اشغال نمیکند که به لحاظ قانون اساسی قدرتمندترین…#نظام_سلطانیظاهر قانونی نظامهای سلطانی به این معناست که آنها به قانون اساسی، رؤسای اجرایی، پارلمانهای انتخابی و در بعضی موارد حتی نظامهای چند حزبی در ظاهر احترام میگذارند. این رهبران اغلب از هر فرصتی برای ستودن دموکراسی در کشورشان سود می جویند، و البته تعریف مجددی از آن ارائه می دهند. این کار حمایت از آنها را برای ضدکمونیستهای محافظه کار در ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی، آسانتر میکند. بنابراین فرمانروایان نظام های سلطانی انتخابات ترتیب میدهند و یک نظام حکومت اسماً چند حزبی دارند، اما وضع به گونه ای است که همیشه حکومت برنده می شود. افزون بر این به «اقلیت» شکست خورده پایگاهی مطمئن یا هیچگونه نقش نهادی داده نمیشد. آزادیهای مدنی گروههای مخالف به شدت محدود است و خودسرانه نقض می شود.افراطی ترین وضعیت در ایران وجود داشت. کشوری که تا سال ۱۹۷۵ شاه افسانه نظام دو حزبی را حفظ کرد. حزب مخالف یعنی حزب «مردم» تنها بر روی کاغذ وجود داشت و میتوان آن را «شبه مخالف» نامید. این شبه مخالف از نظر کارکرد ظاهری شباهتی سطحی به احزاب گروه مخالف در اروپای شرقی داشت، از این نظر که این حزب نیز فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی مستقل از نظام بود و توسط آن کنترل می شد. در هر دو مورد رهبران حزب در نظام و از نظام بودند، نه مخالفانی که حضورشان به واسطه رای مردم باشد. با وجود این، این شبه مخالف وفادار به شاه با احزاب گروه مخالف اروپای شرقی از این نظر تفاوت داشت که برخلاف این احزاب رسماً با حزب حاکم «ایران نوین» مخالفت میکرد. در سال ۱۹۷۴ برای مدت کوتاهی اینگونه به نظر رسید که گویا حزب مردم می تواند نقشی مستقل بازی کند و این زمانی بود که به آن اجازه داده شد آزادانه در یک انتخابات میان دوره ای رقابت کند. گرچه این حزب به آسانی برنده شد، نتایج انتخابات دستکاری شد تا کرسی نمایندگی به این حزب داده نشود. اندک زمانی پس از آن شاه یک نظام تک حزبی برقرار کرد.
#سوسن_تسلیمی روزی که من «مرگ یزدگرد» را برای آخرین شب اجرا کردم، خبر نداشتم که این آخرین کار تئاتری من در ایران است. فقط بیست و نه سالم بود. یعنی در بیست و نه سالگی کار تئاتری من در ایران تمام شد. وقتی کار تئاتر را شروع کردم همیشه آرزو داشتم عمر طولانی ای…#سوسن_تسلیمیقرار بود همه صحنه های چریکه ی تارا در تابستان فیلم برداری شود؛ مرداد و شهریور. همان موقع شلوغیهای انقلاب شروع شد. محیط کار ما آرام بود، اما اخبار بیرون حکایت از شلوغی های زیادی داشت. برای همین صحنه آخر را نتوانستیم بگیریم. قرار بود ماشینهای آتش نشانی بیایند و کمک کنند و من در کنار ساحل باشم (نه وسط دریا) و آنها موج و آب ایجاد کنند. ولی روزی که قرار بود این صحنه فیلم برداری شود، اداره آتش نشانی اعتصاب کرد و ما نتوانستیم این صحنه را بگیریم. فیلم برداری این صحنه افتاد به سال بعد. ما بعد از نمایش مرگ یزدگرد در بهمن ماه سال ۱۳۵۸ برای این صحنه رفتیم و من مجبور شدم به داخل دریا بروم، آن هم وقتی که طوفانی بود، چون فیلم ایجاب میکرد که دریا آرام نباشد.فکرهایی برای امنیت من کردند و چند نفر دوروبر مراقب بودند تا در صورت اتفاق کمک کنند. طبیعی بود که مثل هر آدم دیگری ترس داشتم. اما ترسم را نشان ندادم و رفتم. خوشبختانه هم غرق نشدم، اما ترسناک بود.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: سیروس یک کاریزما بود. محفل آرا و مجلس آرا بود. نکته سنج و نکته دان بود. تحلیل گر و راهگشا بود. طناز و شوخ طبع بود. مهربان و عاشق بود. «نامه ای به رفیق» نوشته بود که هر کس آن را میخواند، واکنشش این بود: فکر میکنم در مورد خود…#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:زمانی که سیروس به شیراز آمده بود، چند نفری از جمله فاطمه سلطان نهاوندی عمه ی ناتنی سیروس به آنجا آمدند.چندی نگذشت که سیروس بسیار به من ابراز علاقه میکرد و می ستود. آنگاه به توصیف عمه اش پرداخت و این که او دختر زجر کشیده ای است و ساواک هم نسبت به او حساس است و اگر ازدواج کند، حساسیت ساواک کم میشود. او نیز در دستگیری های سال ۵۰ یک سالی زندان بود و در آخر توصیه که من با او ازدواج کنم. این مقارن با زمانی بود که شرکت با نام فلاکسیبل با مدیریت سعید حدائق را راه اندازی کرده بودند با جور کردن یک مدرک جعلی برای سعید حدائق و همه ی آنان که در جریان بودند فرض میکردند که این بخشی از کار مالی و پوششی سازمان است. طی همین مدت من نیز با شرکت مرتبط شدم و با سعید حدائق. در ادامه ی توصیه و اصرار سیروس بر ازدواج من با فاطمه نهاوندی، در شهریور ماه ۵۴ سیروس زنگ زد که به تهران بروم و به انزلی به اتفاق «ملوس» [نامی که سیروس و به تبع او بقیه به فاطمه سلطان نهاوندی نهاده بود] و او خود در آنجا منتظر ماست.رهسپار تهران شدم؛ با خودرو پیکان ملوس از تهران عازم انزلی شدیم. خودرو پیکان از دم قسط ماهی هزار تومن که من خود چند ماهی بعدها قسط آن را پرداخت کردم. فضای مسیر سفر سرد و بی روح بود. زمینه ی مشترکی برای گفتگویی گرم و صمیمی فراهم نمیشد. اگر وظیفه ام بود - تلاش در راه کاهش آلام این انسان رنج دیده آن گونه که "رهبر" گفته بود - چه می توانستم کرد؟ تقریباً روشن شده بود که رابطه ی او با سیروس بیشتر رابطه ی عاطفی است تا امر مبارزه. سه چهار روزی در انزلی در هتل سپیدکنار بودیم. و یک روز مهمان یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز به اتفاق سیروس، که مینمود با او در سودای ازدواج باشد؛ و چهار نفری برگشتمان به تهران، بی نشانی از گرمی و آب شدن یخی. واکنش سیروس غرولند از اخلاق زنها در عام و پیش بینی نبودنی ملوس در خاص و برخی توصیه ها به من و به گمان قوی توام با سرزنشی و خشمی. مأموریت را من گرفتم شکست خورده و خاتمه یافته.مهر ماه، سیروس زنگ زد که ملوس به شیراز میآید. طی چند روز اقامت ملوس در شیراز، مینمود که رابطه دوستانه باشد. و روز آخر گفتگو به آن سمت که در واکنش به من که "اگر بخواهیم ازدواج کنیم" - "مگر نمیخواهیم ازدواج کنیم؟" و برای من شگفت آور که چگونه؟ و به این سرعت؟یکی دو ماهی بیشتر نشد و شتاب برای این که هر چه زودتر باشد و با جشن و مراسم در باشگاه! هزینه ی باشگاه به همراه سایر هزینه ها سنگین بود و با بار قرض، که تا بعد از زندان ادامه یافت.عروسی و مراسم برگزار شد. زندگی مشترک اما نه. پس از برگزاری مراسم به تنهایی به شیراز آمدم و در تدارک اجاره ی یک خانه. خانه ای که به کار عروس نیامد، ولی به کار برگزاری جلسات و کلاس خوب آمد تا زمان دستگیری.در همان اولین آمدنش به شیراز و یک هفته ای که به عنوان مثلاً ماه عسل در هتل بودیم، از رفت و آمد به دفتر شرکت و گرمی رابطه اش با سعید (همراه با کرکرهای خنده و مضمون کوک کردن برای این و آن) روشن و برجسته بود. و به زودی روابط عمیق تر. خوب مینمود که همه ی آنچه برای کاهش رنج این دختر (زن ۳۱ ساله) رنج کشیده و حساس و پیش بینی نبودنی نیاز است، سعید دارد: خودرو ب ام و، ویلا، امکان اجاره بهترین خانه دست کم در حال حاضر و تا رسیدن موجهای بعدی درآمد شرکت. بسیار خوب. اما چه نیاز به این مضحکه؟چند ماهی بیشتر نگذشت. در این مدت یک عمل سقط جنین! سیروس فرمود که به تهران بروم و برگه ی طلاق را امضا کنم. و هم زمان بد و بیراه به سعید و ملوس، که آن یکی نمیتواند این یکی را خوشبخت کند و این یکی احمق است. و واکنش من از پی سپری شدن دردهای اولیه ی ضربه، زهر خندی در درون و جای زخمی، که سودای من دیگر بوده است و معشوقم دیگر.
#بشارت_منجی در رساله ای به قلم فردی از خاندان میرداماد آمده: در کتاب غیبت شیخ طوسی (قدس الله نفسه القدوسی) که شیخ طایفه محقه شیعه و از اکابر علمای اهل تشیع است، حدیثی وارد شده از حضرت رسول الله - صلى الله عليه و آله - که آن سرور فرمودند که «خروج میکند در…#بشارت_منجیمحافل المومنین، تالیف محمد شفیع عاملی در دوره زندیه:و مخفی نماناد که توقیت آن حضرت به زمان معین، منافی روایات کثیره داله است بر عدم معرفت احدی از مردمان به خصوص وقت او. و كذب الوقاتونو بعضی از جمله علما رسائل در این باب نوشته اند و اتصال دولت صفویه را به ظهور حضرت صاحب - عليه السلام - مذكور ساخته اند، خالی از چیزی [اشکال] نیست. چنانچه خلاف آن مشاهده گردید.
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظام های سلطانی اغلب خاستگاه فرومرتبه ای دارند و نخبگان سنتی به آنها به دیده تحقیر مینگرند. سوموزا مدتی در آمریکا فروشنده اتومبیل های مستعمل بود. نخستین شاه پهلوی شغل نظامی خود را به عنوان یک سرباز ساده در بریگاد قزاق (که توسط افسران…#نظام_سلطانینظام های سلطانی اغلب با قوانینی حکومت میکنند که از یک نظام دموکراتیک پیشین به ارث رسیده یا به منظور بخشیدن ظاهری مشروع به حکومت آنها وضع گردیده است. با وجود این فرمانروای نظام سلطانی لزوماً موقعیتی را اشغال نمیکند که به لحاظ قانون اساسی قدرتمندترین موقعیت است: سوموزا گاهی یک آدم دست نشانده را به ریاست جمهوری میگمارد، تروخیلو در دوره حکومت طولانی خود آن را به چهار فرد مختلف واگذار کرد که یکی از آنها برادرش بود؛ در ایران شاهان پهلوی همیشه نخست وزیرانی داشتند که بر طبق قانون اساسی مسئول حکومت بر کشور بودند و در پاناما مانوئل نوریگا به عنوان فرمانده ارتش حکومت میکرد و رئیس جمهوری اسمی به عنوان رئیس کشور وجود داشت.
#سوسن_تسلیمی فقیرانه زندگی میکردیم. داریوش [فرهنگ، همسر سوسن تسلیمی] هم صبح تا شب در تلاش بود که کارهایش را پیش ببرد. میخواست فیلمی بسازد و فیلمنامه اش را این طرف و آن طرف میبرد. من هم که بیکار شده بودم. بیضائی هم مرتب فیلمنامه مینوشت اما اجازه ساخت پیدا…#سوسن_تسلیمیروزی که من «مرگ یزدگرد» را برای آخرین شب اجرا کردم، خبر نداشتم که این آخرین کار تئاتری من در ایران است. فقط بیست و نه سالم بود. یعنی در بیست و نه سالگی کار تئاتری من در ایران تمام شد. وقتی کار تئاتر را شروع کردم همیشه آرزو داشتم عمر طولانی ای داشته باشم و روی صحنه پیر بشوم. این پیش نیامد. من حالا دارم روی صحنه تئاترهای سوئد پیر میشوم... به هر حال دیگر به من اجازه بازی در هیچ جایی را ندادند؛ نه تئاتر شهر و نه سالنهای دیگر. حتی وقتی امین تارخ میخواست «آنتیگونه» را در تالار رودکی کار کند، از من خواست که بازی کنم و من قبول کردم. اما بعد از یک مدتی آمد و گفت با بازی شما موافقت نکردند و گفته اند که نمایشی با نام ایشان روی صحنه نخواهد رفت.
#سیروس_نهاوندی - آیا این که سیروس سوار ماشین پونتیاک ۳۰۰ هزار تومانی میشد و توجیه اش هم این بود که دارد مخفی کاری میکند، برای شما کافی بود ؟ مگر در جامعه ما همه رهبران برای مخفی کاری باید سوار این چنین ماشینهایی میشدند و در هتلهای گرانقیمت میخوابیدند و غذاهای…#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی: سیروس یک کاریزما بود. محفل آرا و مجلس آرا بود. نکته سنج و نکته دان بود. تحلیل گر و راهگشا بود. طناز و شوخ طبع بود. مهربان و عاشق بود. «نامه ای به رفیق» نوشته بود که هر کس آن را میخواند، واکنشش این بود: فکر میکنم در مورد خود من نوشته است. می گفت و مینوشت و کد میآورد. از روزنامه ی ایسکرا، از لنین، از درسهای انقلاب ۱۹۰۵، که «انقلاب کار توده هاست نه تروریستهای قهرمان؛ ما حاضر نیستیم ده رذل را با یک انقلابی عوض کنیم». ازقول لنین میگفت و مینوشت و در کلاس کادرها به بحث میگذاشت که شاه دیگر پلی بوی نیست، او اکنون به سیاستمداری کهنه کار بدل شده است. سرنوشت ما با ارتجاع در این نقطه تعیین میشود که آیا بتوانیم با توده ها پیوند برقرار کنیم یا نه. این که ارتجاع نمی گذارد، حرف پوچی است؛ و نیز این که در بعد جهانی تکلیف شوروی و سوسیال امپریالیست بودنش از پیش روشن بود. اوضاع در چین هم مبهم است و سوسیالیسم زیر سؤال میرود اگر چین هم به سوی سرمایه داری در غلطد.
#بشارت_منجی ناجی در تشریح برآمدن شاه اسماعیل نوشته است: اهل روزگار و حقایقْ آگاهانِ ذوالاقتدار از دوستان و شیعیان محمد و علی حیدر کرار و ائمه اطهار، آگاه اند که شیعیان طی قرون متوالی در تقیه شدید و در اکثر اوقات مختفی بوداند. تا آنکه در زمان ظهور این دودمان…#بشارت_منجیدر رساله ای به قلم فردی از خاندان میرداماد آمده:در کتاب غیبت شیخ طوسی (قدس الله نفسه القدوسی) که شیخ طایفه محقه شیعه و از اکابر علمای اهل تشیع است، حدیثی وارد شده از حضرت رسول الله - صلى الله عليه و آله - که آن سرور فرمودند که «خروج میکند در شهر قزوین شخصی که اسم او اسم یکی از انبیاء باشد و سرعت خواهند نمود مردم به طاعت و انقیاد او از مشرک و مؤمن. پرخواهد نمود کوهها را از خوف» و ایضاً از آن سرور نقل نموده که فرمودند در حدیث دیگر که «شخصی از دیلم - که از اراضی جیلان و قریب به قزوین است - خروج خواهد کرد که کوهها و زمینهای هموار و ناهموار را از خوف و مهابت پر خواهد نمود و سرعت خواهند نمود مردم از صالح و فاجر به طاعت. او و قوت خواهد داد این دین شیعه را.» و شک نیست که این خروج (مثل طلوع آفتاب روشن و عالم گیر است) که نسبت به نواب صاحب قرآن، علیین آشیان، شاه اسماعيل - انار الله برهانه و ثقل بالحسنات ميزانه - رو نمود و تقویت دین شیعه به مرتبه ای نمود که تا دامان قیامت بی لباس تقیه بدست گیری تدبیر و پنجه قدرت او از شش جانب گریبان گیر معاندین اهل بیت نبوت - صلّى الله عليه و آله ـ هست و به دولت این سلسله علیه صفويه علويه موسويه - شيد الله اركانهم ان شاء الله تعالی - این معنی مستمر خواهد بود و اسم سامی آن جناب، اسم یکی از انبیاء است - علیهم السلام.
#نظام_سلطانی جنبه ای دیگر از شخص گرایی حکومت های سلطانی، نقش برجسته اعضای خانواده ی حاکم در این نظام هاست که باعث شده بسیاری از تحلیلگران از «دودمانها» سخن بگویند: در هائیتی و نیکاراگوئه پسران، ریاست جمهوری را از پدرانشان به ارث میبردند و در نیکاراگوئه و…#نظام_سلطانیفرمانروایان نظام های سلطانی اغلب خاستگاه فرومرتبه ای دارند و نخبگان سنتی به آنها به دیده تحقیر مینگرند. سوموزا مدتی در آمریکا فروشنده اتومبیل های مستعمل بود. نخستین شاه پهلوی شغل نظامی خود را به عنوان یک سرباز ساده در بریگاد قزاق (که توسط افسران روسی اداره میشد) آغاز کرد. تروخیلو در شرایط بسیار فقیرانه ای پرورش یافت و در جوانی به عنوان نگهبان در یک کارخانه استخدام شد. باتیستا یک دورگه بود که در ارتش کوبا به عنوان گروهبان کار کرده بود. چائوشسکو دهقان زاده بود که گرچه برای یک رهبر کمونیست شگفت انگیز نیست، با دیگر رهبران کمونیست رومانی مانند آنا پوکر که به روشنفکران تعلق داشت، تفاوت آشکاری داشت. امین، بوکاسا و نگوما همگی خواستگاه فرومرتبه ای داشتند.با در نظرگرفتن این خاستگاه فرومرتبه، اغلب می کوشند اتحادهای خانوادگی با نخبگان قدیمی به وجود آورند: رضاشاه یک شاهزاده خانم قاجار را به عنوان همسر دوم خود انتخاب کرد، سوموزا با خانواده قدرتمند دبایل وصلت کرد، باتیستا زن اول خود را طلاق داد و از طبقه بالا زن گرفت، دووالیه همسر خود را از خانواده ای سفید پوست و ثروتمند برگزید.
#سوسن_تسلیمی دوره پرهرج و مرجی بود. گروه ها باهم درگیری خیابانی داشتند، برای همین دستور داده شده بود که برای همه ی کارمندان، کارت شناسایی صادر شود. من قرار داشتم با رئیس تئاتر شهر که کارتم را بگیرم. جلوی در، نگهبان گفت: نمیتونی بری تو، چون کارت نداری! گفتم:…#سوسن_تسلیمیفقیرانه زندگی میکردیم. داریوش [فرهنگ، همسر سوسن تسلیمی] هم صبح تا شب در تلاش بود که کارهایش را پیش ببرد. میخواست فیلمی بسازد و فیلمنامه اش را این طرف و آن طرف میبرد. من هم که بیکار شده بودم. بیضائی هم مرتب فیلمنامه مینوشت اما اجازه ساخت پیدا نمیکرد. خط قرمز را نوشت. شب سمور عنوان فیلمنامه بیضائی بود که کیمیایی به اسم خط قرمز ساختش، نگذاشتند خود بیضائی بسازد. بیضائی برای اشغال حتی تهیه کننده هم داشت، اما گفتند نه! آینه های روبه رو، نه! خاطرات هنرپیشه نقش دوم، نه! ... خیلی سالهای بدی بود. حتی یادم هست که در خرج روزانه مان مانده بودیم. خیلی سخت بود. نه کار تئاتر بود، نه فیلم، نه پول... تنها دل خوشی من در آن سال ها این بود که گروه خوبی داشتیم. من بودم، داریوش بود، بیضائی بود واروژ [کریم مسیحی] بود که دور هم جمع میشدیم و حرف میزدیم. درباره فیلمنامه ها و البته امید به آینده هم داشتیم... اما هیچ کدامش نشد.
#سیروس_نهاوندی نسرین مظفر: کمی قبل از این که نمایندگان صلیب سرخ به ایران برسند، وضع زندان عوض شد. در کمیته [مشترک] که بودم برای ما غذا را در کاسه میریختند و جلوی ما می انداختند؛ انگار که ما حیوانیم. نظافت و بهداشت زندان، افتضاح بود. اما در آستانه ی بازدید…#سیروس_نهاوندی- آیا این که سیروس سوار ماشین پونتیاک ۳۰۰ هزار تومانی میشد و توجیه اش هم این بود که دارد مخفی کاری میکند، برای شما کافی بود ؟ مگر در جامعه ما همه رهبران برای مخفی کاری باید سوار این چنین ماشینهایی میشدند و در هتلهای گرانقیمت میخوابیدند و غذاهای گرانقیمت میخوردند؟- محمد علی حسینی: سیروس اگر سوار پونتیاک که سهل است، سوار جت بوئینگ هم میشد، دست کم مرا نه تنها به این شک نمی انداخت که دارم با ساواک کار میکنم، بلکه شاید بر ابهت تشکیلاتی که دارم با آن کار میکنم می افزود. ما محفلی بی تجربه، به گونه یی تصادفی و اتفاقی به تشکیلاتی پیوسته بودیم که از ابهت آن داستانها شنیده بودیم. سال آخر دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران بودم که دستگیری سال ۵۰ سازمان رهایی بخش خلقهای ایران رخ داد. یک روز صبح آمدیم دانشکده، شنیدیم تعدادی از بچه ها را گرفته اند. در این دوره در جریان جنبش و اعتصابهای دانشجویی، دستگیریها بی وقفه بود. دانشجویان به زندان میرفتند و برمیگشتند، یا دیگر برنمیگشتند. کسانی هم که سرسختی نشان میدادند، به سربازی فرستاده میشدند. محفلها و تشکیلات گونه گونی شکل گرفته یا در حال شکل گیری بودند. برای تعدادی نامه احضاریه میدادند: برای پاره ای مذاکرات، به آدرس فلان، در ساعت فلان حاضر شوید. آنان که میرفتند (و من همیشه میرفتم، با این استدلال که اینان خود را ضابط دادگاه نظامی می دانند. با احضاریه اگر نروی، دستگیرت میکنند) بازجویی و توپ و تشری و دادن تعهدی عموماً؛ می آمدند بیرون. و آنان که نمیرفتند دستگیری و دست کم شش ماهی آن "تو".از جمله نرفته ها محمد علی مهدی زادگان بود که نتیجه اش همان شش ماه نگه داشتنش بود. پس از آمدنش، از رهایی بخش و سیروس نهاوندی و سرقت بانک ایران انگلیس و اقدام به ربودن سفیر آمریکا حکایتها داشت. و کار کردن در کوره پزخانه ها و راه اندازی گاوداری و در چین و کوبا دوره دیدنشان و سیروس در ستیغشان. و این که باید در همین جهت - کار در میان مردم و پناه و پایگاه یافتن در میان آنان - کار کرد. که همینها سالها بعد از موارد اتهامش شد: «نام برده در سال ۵۱ به شهر زادگاه خویش رفته، تمام مواد درسی را تدریس کرده، حتا به خانه ی شاگردان میرفته، مزرعه احداث کرده و سود آن را بین شاگردان قسمت کرده!» با یک داستان حماسی از فرار سیروس از زندان و جزوه ی "مبارزه در اسارت" او، بی کلامی از خودستایی در آن، همه سرشار از ستایش زندانیان و مقاومت آنها و به سخره گرفتن شکنجه و دعوت به یگانگی و وحدت و این که قهرمان زیاد است، از آنها می آموزیم خیانتکار اندک است. از او نیز می آموزیم...، باورمان استوار شد.خود را پیوسته به رودخانه ای حس میکردیم که به دریا خواهد پیوست.
ناجی در تطبیق حدیثی بر شاه اسماعیل، نوشته است: حضرت فرمود «ویران و منهدم میسازد الله تعالى به سبب ایشان رکنی را» در اینجا مقصود چهار رکن روميه شومیه و هندیه بی دینیه و اوزبکیه دنبکیه و ایرانیه سنیه است. این دولت صفوی بود که خداوند به دست آن این چهار رکن…#بشارت_منجیناجی در تشریح برآمدن شاه اسماعیل نوشته است:اهل روزگار و حقایقْ آگاهانِ ذوالاقتدار از دوستان و شیعیان محمد و علی حیدر کرار و ائمه اطهار، آگاه اند که شیعیان طی قرون متوالی در تقیه شدید و در اکثر اوقات مختفی بوداند. تا آنکه در زمان ظهور این دودمان خلافت نشان شاه جنت مکان فردوس آشیان شاه اسماعیل ماضی، اوضاع تغییر کرد. او در شرحی از اقدامات نخست شاه اسماعیل برای رواج تشیع اثنا عشری در تبریز، که سبب شد برخی از همراهان از زود بودن و تندی آن انتقاد کنند، نوشته که شاه اسماعیل پاسخ داد:من پادشاهی و شهریاری را از برای ترویج دين مبين و لعن دشمنان اهل بیت طيبين - صلوات الله عليهم اجمعین - میخواهم. و اگر این نباشد، آن به چه کار من آید؟نتیجه آن شد که آنچه را که شیعیان سالهای سال و قرنهای بیشمار منتظر چنین امر و روزی بودند و دندان صبوری بر دل و جگر می افشردند، تبرزین زبانهای طعن و لعن را آختند و بی اندیشه و محابا از مخالفان دغا به اعلان این خجسته کلام حق پرداختند. از آن زمان تاکنون گلشن اسلام و ایمان با نواست.
#سوسن_تسلیمی سال ۱۳۵۸ که تمام شد، جو تغییر کرد. سال ۱۳۵۹ فقط تئاتر اسلامی میخواستند و کسی هم نمی دانست تئاتر اسلامی یعنی چه؟ جنگ هم کم کم شروع شده بود. دیگر مسئله هنر مطرح نبود. تئاتر ابزار و آلات تبلیغ یک ایدئولوژی خاص شد. من با رئیس وقت تئاتر شهر صحبت کردم…#سوسن_تسلیمیدوره پرهرج و مرجی بود. گروه ها باهم درگیری خیابانی داشتند، برای همین دستور داده شده بود که برای همه ی کارمندان، کارت شناسایی صادر شود. من قرار داشتم با رئیس تئاتر شهر که کارتم را بگیرم. جلوی در، نگهبان گفت: نمیتونی بری تو، چون کارت نداری! گفتم: من سالهاست اینجا کار میکنم. میدونم، کارت ندارم، اومدم که کارتم رو بگیرم. گفت به هر حال ایشون نیست و نمیتونی بری تو. بیرون منتظر بمون. با بچه ام در آفتاب و گرمای وسط تابستان ایستادیم بیرون تئاتر شهر. یکی دو ساعتی بعد، رئیس پیدایش شد. گفت: چرا اینجا وایسادین خانم تسلیمی؟ بفرمایید تو.جلوی در گفت که این خانم بیان بالا و رفت. من ماندم و نگهبانان. خانمی شروع کرد به تفتیش بدنی من و بعد هم یک زن و مرد مسلح با من وارد آسانسور شدند تا مرا به اتاق رئیس ببرند. این خانم مسلح هم مرتب پوزخند میزد و متلک میگفت.سرانجام رسیدیم به اتاق رئیس. رئیس گفت: چرا این قدر دیر آمدین؟ گفتم از اینها بپرسین. من رو تفتیش کردند. آنها هم گفتند: باید میکردیم و وظیفه مونه. بعد مرد نگهبان رفت، اما زن نشست همانجا. رئیس گفت: چرا اینجا نشستید؟ زن گفت: من باید باشم که بدونم چه میگذره!
#سیروس_نهاوندی نسرین مظفر: من را در دادگاه غیر علنی و با وکیل تسخیری محاکمه کردند. برای پرونده خوانی ما را به ستاد ارتش که در چهارراه قصر بود بردند، که در حقیقت پرونده خوانی نبود، وکیل تسخیری میخواست به ما یاد بدهد که برای دفاعیه مان در دادگاه چه بگوییم.…#سیروس_نهاوندینسرین مظفر: کمی قبل از این که نمایندگان صلیب سرخ به ایران برسند، وضع زندان عوض شد. در کمیته [مشترک] که بودم برای ما غذا را در کاسه میریختند و جلوی ما می انداختند؛ انگار که ما حیوانیم. نظافت و بهداشت زندان، افتضاح بود. اما در آستانه ی بازدید نمایندگان صلیب سرخ از زندانها وضع تغییر کرد.
#بشارت_منجی محمد یوسف ناجی حدیثی از امام علی - علیه السلام - نقل می کند که خطاب به اصحاب آمده است «الزموا السواد الاعظم». به نظر او، اکنون این سواد اعظم را در اصفهان میتوان شاهد بود «شهری که در ربع مسکون، شهری به این عظمت و آراستگی وجود ندارد». كلمة رفض…ناجی در تطبیق حدیثی بر شاه اسماعیل، نوشته است:حضرت فرمود «ویران و منهدم میسازد الله تعالى به سبب ایشان رکنی را» در اینجا مقصود چهار رکن روميه شومیه و هندیه بی دینیه و اوزبکیه دنبکیه و ایرانیه سنیه است. این دولت صفوی بود که خداوند به دست آن این چهار رکن را منهدم و در عوض رکن قویم حق را قرار فرمود، از برای تمهید ظهور جناب حضرت صاحب الزمان. در دنباله خطبه حضرت آمده است که «و میشکند به سبب ایشان به قدر پری زمین سنگلاخ از سپاه ارم» که این مطلب در واقع کنایه از سپاه خلیل شاه شیروانی و آذربایجان و تبریز و حوالی آنها است. چرا که زمین ارم در ملک شیروان میباشد. سپس حضرت فرمود «و پر میکند از ایشان میان زیتون را» معنی تأویلی این سخن نیز یعنی جبال رشت و لاهیجان و زیتون رودبار و مازندران و غیره.پس صریح تر از این چه چیز تواند بود؟
#نظام_سلطانی کیش شخصیت، آثار جغرافیایی نیز برجای میگذارد. فرمانروایان نظام های سلطانی دوست دارند نام خود را بر شهرها و حتی ویژگی های طبیعی بگذارند: ارومیه و انزلی به نام رضا شاه، رضائیه و بندر پهلوی نامیده شدند. نام سانتا دومینگو به شهر تروخیلو تغییر داده…#نظام_سلطانیجنبه ای دیگر از شخص گرایی حکومت های سلطانی، نقش برجسته اعضای خانواده ی حاکم در این نظام هاست که باعث شده بسیاری از تحلیلگران از «دودمانها» سخن بگویند:در هائیتی و نیکاراگوئه پسران، ریاست جمهوری را از پدرانشان به ارث میبردند و در نیکاراگوئه و جمهوری دومینیکن، اعضای خانواده فرماندهی های مهمی را در نیروهای مسلح اشغال میکردند. در جمهوری دومینیکن، پسرِ دیکتاتور در سن نُه سالگی سرلشگر بود. همسران نیز نقش مهمی بازی میکنند. در هائیتی هر دو بانوی اول، نفوذ قابل ملاحظه ای داشتند و در فساد آن نیز شریک بودند. در فیلیپین ایملدا مارکوس تعدادی مشاغل همتراز وزیر داشت و نامزد سمت شهردار مانیل شد. خواهر شوهرش استاندار زادگاه مارکوس بود و برادرزاده اش در سن بیست و یک سالگی معاون استاندار بود. در رومانی جلوس چائوشسکو بر مسند تازه ایجاد شده رئیس جمهوری در سال ۱۹۷۴ با تشریفاتی شبیه مراسم تاجگذاری همراه بود. همسر او در اوایل دهه ۱۹۸۰ در سلسله مراتب فرماندهی حزب کمونیست مقام دوم را داشت، چهار برادر او همگی اهرم های مهم قدرت را در دست داشتند و پسرشان نیکو کاندیدای جانشینی پدرش شد. تا اینکه نزاعها، قمار کردنها و هرزگیهای او رهبران حزبی و نیز خویشاوندان دیگر را به مخالفت با جانشینی او برانگیخت. در ایران، سنت قدیمی پادشاهی برای استفاده شاه و خویشاوندانش وجود داشت. هنگامی که او دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی اش را در سال ۱۹۷۱ جشن گرفت، یکی از میهمانانش ایملدا مارکوس آن چنان تحت تأثیر قرار گرفت که گفته می شود به شوهرش پیشنهاد کرد که آنها هم امپراتور و ملکه فیلیپین بشوند. در گینه استوایی دیکتاتور همه موقعیت های مهم را به اعضای قبیله خودش واگذار کرد. اگرچه خود او توسط برادرزاده اش برکنار و اعدام شد، دودمانش تا امروز پابرجاست و به شیوه ای تنها اندکی کمتر سرکوبگر، فرمانروایی میکند. تنها فرمانروایی که تا آنجا پیش رفت که جمهوری را رسماً ملغی کرده و نظامی سلطنتی تأسیس کند ژان بدل بوکاسا بود که در سال ۱۹۷۶ خود را امپراتور اعلام کرد و در ۱۹۷۷ تاجگذاری کرد. نخستین کسی که به این فکر افتاد موبوتو بود که خیال داشت خود را «امپراتور بنتوها» اعلام کند، اما نتوانست.
#سوسن_تسلیمی دایره گچی در آن دوره هرج و مرج اجرا شد، اما خیلی هم از آن استقبال شد. صف های طولانی تشکیل میشد و بلیت گیر نمیآمد. یادم هست که تماشاگران بعد از اجرا، بیرون می ایستادند تا تشکر کنند. حتی شب اول گروه هایی آمده بودند برای شلوغ کردن. ما همه مضطرب…#سوسن_تسلیمیسال ۱۳۵۸ که تمام شد، جو تغییر کرد. سال ۱۳۵۹ فقط تئاتر اسلامی میخواستند و کسی هم نمی دانست تئاتر اسلامی یعنی چه؟ جنگ هم کم کم شروع شده بود. دیگر مسئله هنر مطرح نبود. تئاتر ابزار و آلات تبلیغ یک ایدئولوژی خاص شد.من با رئیس وقت تئاتر شهر صحبت کردم و گفتم من این نمایش ها را دوست ندارم و میخواهم کار دیگری بکنم. گفت چه کار؟ گفتم وضعیت کتابخانه رو که میبینید، همه کتاب ها پخش و پلا شده اند و همه چیز به هم ریخته و خاک گرفته. من این کتابخانه رو مرتب میکنم. من و یکی دو نفر دیگر این کتابخانه را سروسامان دادیم و به شکل آبرومندی درآوردیم. دوره خیلی خوبی بود. آرامشی داشتم و به دور از جنجالها. من بودم و همکارانم. هدفم البته این بود که بعداً یک روزی کار بازیگری بهتری پیشنهاد شود و بازی کنم. چند ماهی کار کردم. این را هم که تعریف کردم که میانه کار کتابخانه اشغال شد! کتابخانه منحل شد و برخی کتابها را از بین بردند. اینها که اشغال کرده بودند، رئیس تئاتر شهر را هم انداختند بیرون. رئیس جدید آمد. و بعد گروه دیگری آمد و اینهایی را که اشغال کرده بودند، ریخت بیرون.