#سوسن_تسلیمی دوره پرهرج و مرجی بود. گروه ها باهم درگیری خیابانی داشتند، برای همین دستور داده شده بو…
انتشار: 2026/08/08 11:04 UTCدریافت: 2026/08/12 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:20 UTC
#سوسن_تسلیمی دوره پرهرج و مرجی بود. گروه ها باهم درگیری خیابانی داشتند، برای همین دستور داده شده بود که برای همه ی کارمندان، کارت شناسایی صادر شود. من قرار داشتم با رئیس تئاتر شهر که کارتم را بگیرم. جلوی در، نگهبان گفت: نمیتونی بری تو، چون کارت نداری! گفتم:…#سوسن_تسلیمیفقیرانه زندگی میکردیم. داریوش [فرهنگ، همسر سوسن تسلیمی] هم صبح تا شب در تلاش بود که کارهایش را پیش ببرد. میخواست فیلمی بسازد و فیلمنامه اش را این طرف و آن طرف میبرد. من هم که بیکار شده بودم. بیضائی هم مرتب فیلمنامه مینوشت اما اجازه ساخت پیدا نمیکرد. خط قرمز را نوشت. شب سمور عنوان فیلمنامه بیضائی بود که کیمیایی به اسم خط قرمز ساختش، نگذاشتند خود بیضائی بسازد. بیضائی برای اشغال حتی تهیه کننده هم داشت، اما گفتند نه! آینه های روبه رو، نه! خاطرات هنرپیشه نقش دوم، نه! ... خیلی سالهای بدی بود. حتی یادم هست که در خرج روزانه مان مانده بودیم. خیلی سخت بود. نه کار تئاتر بود، نه فیلم، نه پول... تنها دل خوشی من در آن سال ها این بود که گروه خوبی داشتیم. من بودم، داریوش بود، بیضائی بود واروژ [کریم مسیحی] بود که دور هم جمع میشدیم و حرف میزدیم. درباره فیلمنامه ها و البته امید به آینده هم داشتیم... اما هیچ کدامش نشد.
پستهای تلگرام — یادها
#سوسن_تسلیمی اولین نمایش فیلم چریکه تارا در جشنواره کن بود. سال ۱۹۸۰ بهرام رفت، اما به من اجازه ندادند. زن اجازه نداشت که در جشنواره ها شرکت کند. الان میبینیم که هیئت های عظیمی از رشته های مختلف فیلم در کن حضور دارند و جایزه ای هم اگر بگیرند، به آن افتخار…#سوسن_تسلیمیرئیس تئاتر شهر آقای حجت زمینه اش را پیش آورد که مرگ یزدگرد به فیلم تبدیل شود، چون خیلی نمایشنامه را دوست داشت. بعداً که فیلم حاضر شد، مدیران جدیدی آمده بودند که گفتند شصت مورد باید اصلاح شود، بیضائی هم گفت به فیلم دست نمیزنم. مدت ها این جرو بحث طول کشید و در آخر رضایت دادند که یک بار در جشنواره به نمایش در بیاید. اولین و آخرین نمایش فیلم. استقبال تماشاگران فوق العاده بود. خیلیها پشت در ماندند. من که بازیگر فیلم بودم و بلیت هم داشتم، به سختی توانستم وارد سالن شوم. البته ما را [قبل از شروع پخش فیلم] روی صحنه نبردند. ما بختمان آن قدر بلند نبود. تازه می گفتند که چرا در این فیلم بازی کردی؟وقتی شروع به فیلم برداری کردیم، حجاب اجباری نبود. در اواسط فیلم برداری اجباری شد ولی برای فیلم دستوری نیامده بود که همه باید حجاب داشته باشند. به جز آن نزدیک به شصت مورد ایراد از آن گرفتند و گفته بودند که صحنه هایی باید سانسور شود که بیضائی نپذیرفت. به هر حال بعد از نمایشش در جشنواره فیلم کاملاً توقيف شد. خیلی هم تأسف برانگیز است.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: بر رغم سرکوب خشن رژیم شاه، نبض مخالفت و مبارزه با خودکامه تندتر و تندتر میشد. شعر، داستان، نمایش، فیلم، موسیقی، جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ و... سمت و سوی آن داشتند که یا به بیان علمی نفی رژیم کنند یا به بیان هنری. شاگردان…#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:محمد علی مهدی زادگان از کارگری چاپخانه با امتحان متفرقه دیپلم گرفته و در رشته ی اقتصاد دانشگاه تهران در رتبه های بالا پذیرفته شده بود. شعارش در درس خواندن «می کوش به هر ورق که خوانی/ تا معنی آن تمام دانی». ایفاگر حل تمرین آمار ۵ واحدی مهندسی سلامت (که بی او گرفتن نمره ی ۲۰ در این درس سنگین میسر نمیشد).بعد از اعتصاب و تعطیل کردن کلاس سرود خوانان سال ۴۹ که ساواک نامه میداد که برای پاره ای مذاکرات به خیابان ثریا مراجعه شود (و من می گفتم باید رفت، و او نرفت) یک شش ماه را در قزل قلعه گذراند. و بعد استخدام در مرکز آمار ایران و....دوم آبان ۵۵ و دو ماه پیش از دستگیری، مهدی زادگان آمد. «سر در چاه» به قول خودش و آشفته حال و شکسته آمد. که مأمنی بیابد. عقده ی دل گشود و از پیوستن اش به سازمان مجاهدین گفت به اتفاق همسرش. و پس از جریان انشعاب در سازمان مجاهدین و کشته شدن شریف واقفی به اعتراض برخاسته و خواستار پیوستن به سازمان چریک ها شده. آنان همه ی ارتباطش را قطع کرده، همسرش را جدا کرده و به یمن فرستاده، او دل شکسته و ملول آمده بود تا به کارگری چاپخانه اش برگردد؛ و برگشته بود و در چاپخانه دانشگاه مشغول شده بود.
#بشارت_منجی منابع صفوی از شورش شخصی به نام محمد کرد ابوقویی در حوالی سال ۹۱۰ یاد میکنند که هوای تسلط بر این شهر و یزد را داشت. وی که از والیان آق قویونلوها بود، بعد از سقوط آنان هوای استقلال داشت و نیروهایی را فراهم آورده، موفقیت هایی هم کسب کرد. زمانی که…#بشارت_منجیریاض الفردوس:چون در آن وقت هر روز کوه گیلویه شوریده و مختل بود، شاه گیتی ستان زمام ایالت آن ولایت را به قبضه اقتدار خان عظيم الشأن الله ويردى خان مقرر فرمودند. قبل از ورود الله ويردی خان، ملا هدایت نامی از مردم قریه آرند که بنابر شرارت ذاتی او را «فتنه جوی» می گفتند، و چون جمعی اکراد و الوار شعبده و مخاريق او را مکاشفه و کرامات تصور نموده، فریفته اباطیل اقاویل وی شدند و رفته رفته آوازه اباطیل او به تزاید و تضاعف تعداد متابعانش می افزود و اهالی دهدشت که در آن وقت همگی سنی و شافعی مذهب بودند از ظهور و خروج باطلش انواع استبشار و خرمی نموده، مهمانیها و ضیافات مینمودند و عوام کالانعام از ولایات فیلی و بختیاری و جوانکی و بندانی و چرام ممسنی نذورات به خدمتش میآوردند. و چون ملای مزبور آب و هوای آرند را موافق مزاج خود می دانست، امر نمود که بر کمر کوه معبدی جهت وی ساخته، ضروریات از مأکول و ملبوس و مفروش به جهت وی مهیا نمودند. ملا در آن معبد اربعینات برآورد و هر نوبت که اراده اربعین مینمود، چهل قرص جو و چهل دانه مویز با خود به درون صومعه می برد. و هرگاه اصحاب و تبعه اراده زیارت میکردند، در پایان کوه محاذی صومعه ایستاده سجود مینمودند. و در ایام اربعین میوه های نوبر ولایات دیگر مثل فلفل تازه و غیره به دست گرفته، به مردم میداد و به دستیاری شعبده و سیمیا، کار خود را از پیش میبرد. تا کار به آن رسید که مریدان از فرط خلوص طویت در اربعین آخر ملا را از صومعه برآوردند. و آن شقی در این مرتبه اظهار ما فی الضمیر نموده، گفت مهدی موعود منم.بالجمله ملا هدایت ایالت بلاد شاپور و لرستان چرام ممسنی را به یکی از مریدان خود داد و کلیان را که قریه معمور از قرای بلاد شاپور است به سلطان شاه کور آرندی که مرد گیوه کش مقل الحال بود بخشید و هر یک از ارباب ضلال را عامل یکی از محال نمود.خبر به همدم سلطان که از قبل الله ویردی خان حکومت میکرد رسید. یکی از ملازمان خود را به آرند فرستاد. آنگاه ملا را با اصحاب بر گاوها سوار کرده، در محلات دهدشت تشهیر نموده، به قتل رسانیدند و رفع مواد فتنه ملا گردیده و موجب عبرت سایرین گردید.
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظامهای سلطانی اغلب برای اثبات مشروعیت خود به آراء عمومی مراجعه میکنند. نیازی به گفتن نیست که هرگز در هیچ یک از این انتخابات ها بازنده نمی شوند. مراجعه به آراء عمومی بخشی از ظاهر دموکراتیک است که دوست دارند به حکومت خود بدهند. همچنین…#نظام_سلطانیرهبران نظامهای سلطانی حمایت یک ابر قدرت را جانشین پایگاه قدرت داخلی میکنند. اما نباید از این نتیجه گرفت که آنها دست نشاندگان ابرقدرت هستند. گاهی در دوره های کوتاهی که رویدادها بیشتر جنبه مردمی دارند، آنها حتی ممکن است موقتاً مواضع ضدخارجی بگیرند.دیکتاتورها در دوست یابی در ایالات متحده مهارت دارند، و مبالغ بسیار زیادی صرف اعمال نفوذ بر تصمیمات دستگاه قانونگذاری در آمریکا میکنند. برخی نمایندگان کنگره و حتی سناتورها به مدافعان آنها تبدیل میشوند. بنابراین به هیچ روی روشن نیست که چه کسی، بر چه کسی، به سود چه کسی اعمال نفوذ میکند. خاطرات امیر اسدالله علم که زمانی طولانی وزیر دربار و از یاران صمیمی شاه بود، کاملاً روشن می سازد که نه تنها شاه در اوج قدرت خود از آمریکا دستور نمی گرفت، بلکه حتی شبکه ای از حامیان قدرتمند در محافل درونی واشنگتن برای اعمال نفوذ در سیاست آمریکا داشت. همین گونه مارکوس می دانست که نفوذ نواستعماری میتواند خیابانی دو طرفه باشد، و او و همسرش هر دو ماهرانه بر محافل سیاسی واشنگتن اعمال نفوذ میکردند. سوموزا نیز توانست دوستان متنفذی در واشنگتن پیدا کند، و پیش از آنها تروخیلو از خدمات لابی گران برای اعمال نفوذ در پایتخت ایالات متحده آمریکا بهره مند بود.
#سوسن_تسلیمی - بیضائی شخصیت را برای شما تحلیل می کرد؟ - نه، نمی کرد. و چه خوب. اگر تحلیل میکرد، روشنفکری میشد. اگر به تحلیل شخصیت می پرداخت، این خطر وجود داشت که بازیگر شروع کند این تحلیلها را بازی کردن. خیلی ها این کار را میکنند و سمبلها و استعاره هایی…#سوسن_تسلیمیاولین نمایش فیلم چریکه تارا در جشنواره کن بود. سال ۱۹۸۰ بهرام رفت، اما به من اجازه ندادند. زن اجازه نداشت که در جشنواره ها شرکت کند. الان میبینیم که هیئت های عظیمی از رشته های مختلف فیلم در کن حضور دارند و جایزه ای هم اگر بگیرند، به آن افتخار می کنند. اما آن موقع مثل توهین بود.وقتی بهرام در جشنواره کن شرکت کرد، از دانشگاه به این خاطر اخراجش کردند.
#سیروس_نهاوندی محمد علی حسینی: در سال ۵۴ سیروس با محبوبه ازدواج کرد، با نام بیژن افشار. ویلایی هزار متری در گوهردشت کرج گرفته شد. بودجه هم از محل درآمد شرکت فلاکسیبل. بعدها جلسه ی گزارش موضوع ساواکی بودن سیروس در همین خانه برگزار شد.#سیروس_نهاوندیمحمد علی حسینی:بر رغم سرکوب خشن رژیم شاه، نبض مخالفت و مبارزه با خودکامه تندتر و تندتر میشد. شعر، داستان، نمایش، فیلم، موسیقی، جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ و... سمت و سوی آن داشتند که یا به بیان علمی نفی رژیم کنند یا به بیان هنری. شاگردان دبیرستان از کلاس انشاء به بازجویی برده می شدند که در انشاء خویش از قانون و قرارداد اجتماعی نوشته بودند. پچ پچه ها سر به هم اندر آورده، اوج میگرفتند. زمستان اخوان و قاصدکش نه که نومیدی، که الهام و نیرو می آفرید، چه رسد به «آرش کمانگیر» کسرایی، چه رسد به «ققنوس» نیما، چه رسد به «زنده است باد» شاملو، چه رسد به «دیر یا زود خشمی از دوزخ خواهد گفت: آتش!» خویی، چه رسد به «بر فراز سر من لاشخوری است... وای اگر فرصتم از کف برود» میرزازاده. جنگ ویتنام «اینک تمام بندنشینان آسیا پایان روزگار اسارت را در واپسین تلاش تو فریاد میکنند» بود. تختی «بر کاووس بود، نه با کاووس» و «دل شیر خون شده بود». «پیروان فلسفه ی ای بابا به من چه ولش کن» را خواهرِ تلخ (فروغ فرخزاد) به سخره میگرفت و از کسی میگفت «کسی دیگر، کسی بهتر، که میآید، و نان را قسمت میکند، و بادیه ی پپسی را قسمت میکند، و سینمای فردین را قسمت میکند». و وقتی که صمد «هنرمند خلق در گوشه ای از شمال می مرد و مرگش از طرف هنر اطو کشیده و رسمی که در جنوب مشغول رقص شتری بود با بی اعتنایی تمام زیر سبیلی رد میشد» (منوچهر هزارخانی، یادواره ی صمد بهرنگی، ویژه نامه مجله آرش) آرش منتشر میشد.