#سوسن_تسلیمی سال ۱۳۵۸ که تمام شد، جو تغییر کرد. سال ۱۳۵۹ فقط تئاتر اسلامی میخواستند و کسی هم نمی دا…
انتشار: 2026/08/07 11:02 UTCدریافت: 2026/08/12 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:20 UTC
#سوسن_تسلیمی سال ۱۳۵۸ که تمام شد، جو تغییر کرد. سال ۱۳۵۹ فقط تئاتر اسلامی میخواستند و کسی هم نمی دانست تئاتر اسلامی یعنی چه؟ جنگ هم کم کم شروع شده بود. دیگر مسئله هنر مطرح نبود. تئاتر ابزار و آلات تبلیغ یک ایدئولوژی خاص شد. من با رئیس وقت تئاتر شهر صحبت کردم…#سوسن_تسلیمیدوره پرهرج و مرجی بود. گروه ها باهم درگیری خیابانی داشتند، برای همین دستور داده شده بود که برای همه ی کارمندان، کارت شناسایی صادر شود. من قرار داشتم با رئیس تئاتر شهر که کارتم را بگیرم. جلوی در، نگهبان گفت: نمیتونی بری تو، چون کارت نداری! گفتم: من سالهاست اینجا کار میکنم. میدونم، کارت ندارم، اومدم که کارتم رو بگیرم. گفت به هر حال ایشون نیست و نمیتونی بری تو. بیرون منتظر بمون. با بچه ام در آفتاب و گرمای وسط تابستان ایستادیم بیرون تئاتر شهر. یکی دو ساعتی بعد، رئیس پیدایش شد. گفت: چرا اینجا وایسادین خانم تسلیمی؟ بفرمایید تو.جلوی در گفت که این خانم بیان بالا و رفت. من ماندم و نگهبانان. خانمی شروع کرد به تفتیش بدنی من و بعد هم یک زن و مرد مسلح با من وارد آسانسور شدند تا مرا به اتاق رئیس ببرند. این خانم مسلح هم مرتب پوزخند میزد و متلک میگفت.سرانجام رسیدیم به اتاق رئیس. رئیس گفت: چرا این قدر دیر آمدین؟ گفتم از اینها بپرسین. من رو تفتیش کردند. آنها هم گفتند: باید میکردیم و وظیفه مونه. بعد مرد نگهبان رفت، اما زن نشست همانجا. رئیس گفت: چرا اینجا نشستید؟ زن گفت: من باید باشم که بدونم چه میگذره!