بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن که یک اشاره بس است حیات ‚ ضربه آرامی است به تخته سنگ "مگار" #سهراب_سپ…
انتشار: 2026/08/01 11:48 UTCدریافت: 2026/08/11 16:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 16:10 UTC
بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن که یک اشاره بس است حیات ‚ ضربه آرامی است به تخته سنگ "مگار" #سهراب_سپهری @Sohrab_Sepehreiبه روايت اساطير يونانى درشهرى به نام "مگار" تخته سنگى است که چون با سنگريزهاى به آن ضربه زنيم نوايى شنيده مىشود...چون " آپولون " الهه موسيقى يکبار ساز چنگ خود را روى اين سنگ نهاده و اين سنگ حالت موسيقيايى به خود گرفته است.@Sohrab_Sepehrei
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 6 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سهراب سپهری
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_شانزدهم -- به دیواره درون دهلیز بر و بودور برجسته_نگارهای است که غسل بودا را پیش از ایراد نخستین خطابه قلم زده است. در این نگاره، بودا همسنگ دیگران پیکر گرفتهاست، با این همه صورت چشمربای نگاره است._ زیرا که نشستهاست، و دیگران به پا هستند. آنجا دگرگونی نهاد است که نگاره را از آنِ خود میکند. اما در پردهٔ لئوناردو، مسیح نهادی دیگر ندارد. اینجا همه نشستهاند. تلفیق کار به گونهای است که مسیح را هسته میانی پرده ساختهاست. خط بالایی قالیهای دیوار و نقش و نگار زمین و نیز تیرهای سقف، خطوط فرّاری هستند که نقطه فرار خود را در مسیح یافتهاند. پنجره میانی که در پس پیکر مسیح است، با قوسی که در بالا دارد نگاه وی را نمایانتر میکند. لئوناردو لحظهٔ شوراندازی را برگزیدهاست. مسیح جملهٔ پیشگوی خود را دمی پیش بر زبان راندهاست. آشفتگی مروّجین، آرامش مسیح را جلا دادهاست. در هنر غرب به این چشمگیری ارادی فراوان برمیخوریم. غربی اهل تمیز است. سنگین و سبک میکند. تجزیه میکند تا برگزیند. سرشت شرقی شیوهای دیگر با خود دارد. هنرمند ذن میداند که هر چیز در عالم به جای ویژهٔ خود است. هستی، یکجانشیمن معنوی اوست. کار او نه «گزینش میان حالتهای گونهگون طبیعت» است، نه «نقاشی چمنزار نظرپسند و یا تنگ جای سبز و جنگل و پرهیز از خرسنگهای سرسخت و نیز غارها و درندگانی که در آنها لانه دارند.» پاتا_شان_جن مینویسد: « وقتی که روان ناب و شفاف است، آنسان که پنداری در آینه آب افتادهاست، هیچ چیز جهان ناخوشایند او نیست.» کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
کنارِ قبرانتظار چه بیهوده است!...#سهراب_سپهری @Sohrab_Sepehrei
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_پانزدهم _ باز هم چیزی مرا به گذشت. استاد، یک بار روی «طبیعت بیجان»ی کار میکردم. چشم شما به کارم افتاد. گفتید چند رنگ آن را از شدت بیندازم و زرد لیمویی را تندی دهم تا چشم را به آنجا کشانم. من هم چنان کردم. اما، استاد، چرا باید در پرده ما جایی باشد چشمگیر؟-- در پرده همهچیز را جایی یکسان و مقامی برابر نیست._ در پردهٔ ما هست. در پردهٔ ما شرقیان. غربی میسنجد. برمیگزیند. در گزینش فدا کردن است. از چشم انداختن است. نگاه غربی بخشنده نیست. خوددار و خودبین است. جای ویژه میطلبد. در درس آناتومی قلم رامبرانت نگاه به میان روش پرده میرود. در پردهٔ معرفی مریم به معبد رقم تینورت تو، آدمهای فرعی و نور و پرسپکتیو، چشم را راهی مکان اصلی پرده میکنند. حتی آدمهای پرده به جای اصلی پرده مینگرند. در تصلیب او نیز همه عناصر و تکههای پرده رهنمون نگاه ما تا سر مسیحاند. در La Céne (شام آخر) کارلئوناردو باز هم مسیح است که دید ما پر میکند. کارلئوناردو باز هم مسیح است که دید ما پر میکند. -- در شمایل سازی شرق شما هم بوداست که مدنظر است. به موزهای در کلن، پردهای دیدم که در آن شاکیامونی به نیروانا درون میشد. نقش چشمگیر پرده پیکر بودا بود. _ در آن پرده که من باسمهاش را به کتابی دیدم، بودا را طبق قوانین پرسپکتیو سلسله مراتبی (perspective hiérachique) رقم زدهاند. و چون پیکری بزرگتر از نقوش دیگر پرده دارد نگاه را میکشد. چنین است در نگاره مرگ بودا به صومعه کنگوبو_جی(Kongôbu_ji). بودا را بزرگ مینگاشتند تا منشأ ابر انسانی او را بازنمایند. شما هم در غرب با مسیح و مریم چنین کردهاند: در پرده وسوسهٔ مسیح، Duccio مسیح را بر حسب مقیاس نفسانی بزرگتر از کوه چهرهگشایی کردهاست. هم او در جای دیگر، در پرده مریم به میان مقدسین، مریم را بزرگتر از اطرافیان پرداخته است. اما در La Céne، مسیح در اندازه خود است. کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
من رفتهاو رفتهما بی ما شده بودزیبایی تنها شده بود !#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_چهاردهم-- هنرمندان مجردنگار غرب به هنر ذن چشم داشتهاند. و پارهای ذن آموختهاند. تابی به خطاطی خاور دور رو کرده است. _ و نیز هانری میشو در قلمرو ادب. و شاعران غربی بسیار، هایکو سرودهاند. اما سرشت شرقی را باید شناخت. شرقی از درون به زندگی میرسد. نقاش ذن با طبیعت میجوشد و همدلی میکند. به خیزران و پرنده بدل میشود، پس خیزران و پرنده میکِشد. ژاپنی اهل «تنهایی ابدی» است. پرورده «سابی» است. تنهایی به دیده ما کیفیت دلپذیر است. غربی به خلوت کسالت میبیند. Neruman میگوید: «من نقاشی میکنم تا چیزی داشته باشم به آن نگاه کنم.» انگار از خلوت و تهی بصری پیرامون میهراسد، این دید یک غربی است. نقاش چینی در عملِ نقاشی حل میشود. Wu Chen میگوید: «وقتی که به نگارگری میآغازم، خبرم نیست که مینگارم. پاک از یاد میبرم که این منم که قلممو به کف دارم.» Mi Yu_Jen که از تماشاگر کار خود «خرد چشم» انتظار دارد، از نقاشی چنین میگوید: «آنگاه که در این هنر به پختگی دست یابند، از جهان که کار و بارش جز تار مویی به پهنه دریا نیست، دل برمیکنند. آن هنگام که در آرامش اطاقم چار زانو و خاموش نشستهام، گویی در آسمان آبی و بیکران و دم فروبسته شناورم.» به او، به نقاش چینی گفتهاند: «با گوشهایت گوش مکن، با روان خود گوش کن.» زیرا که روان تائوئیست «یک تهی است آماده پذیرش همه چیز.» و این همان تهی است که قرینه وارونهای است برابر پُری نقاشی سونگ. کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
چه درونم تنهاست ...#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

