من رفتهاو رفتهما بی ما شده بودزیبایی تنها شده بود !#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
انتشار: 2026/08/13 16:20 UTCدریافت: 2026/08/17 23:39 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 23:39 UTC
من رفتهاو رفتهما بی ما شده بودزیبایی تنها شده بود !#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
پستهای تلگرام — سهراب سپهری
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_شانزدهم -- به دیواره درون دهلیز بر و بودور برجسته_نگارهای است که غسل بودا را پیش از ایراد نخستین خطابه قلم زده است. در این نگاره، بودا همسنگ دیگران پیکر گرفتهاست، با این همه صورت چشمربای نگاره است._ زیرا که نشستهاست، و دیگران به پا هستند. آنجا دگرگونی نهاد است که نگاره را از آنِ خود میکند. اما در پردهٔ لئوناردو، مسیح نهادی دیگر ندارد. اینجا همه نشستهاند. تلفیق کار به گونهای است که مسیح را هسته میانی پرده ساختهاست. خط بالایی قالیهای دیوار و نقش و نگار زمین و نیز تیرهای سقف، خطوط فرّاری هستند که نقطه فرار خود را در مسیح یافتهاند. پنجره میانی که در پس پیکر مسیح است، با قوسی که در بالا دارد نگاه وی را نمایانتر میکند. لئوناردو لحظهٔ شوراندازی را برگزیدهاست. مسیح جملهٔ پیشگوی خود را دمی پیش بر زبان راندهاست. آشفتگی مروّجین، آرامش مسیح را جلا دادهاست. در هنر غرب به این چشمگیری ارادی فراوان برمیخوریم. غربی اهل تمیز است. سنگین و سبک میکند. تجزیه میکند تا برگزیند. سرشت شرقی شیوهای دیگر با خود دارد. هنرمند ذن میداند که هر چیز در عالم به جای ویژهٔ خود است. هستی، یکجانشیمن معنوی اوست. کار او نه «گزینش میان حالتهای گونهگون طبیعت» است، نه «نقاشی چمنزار نظرپسند و یا تنگ جای سبز و جنگل و پرهیز از خرسنگهای سرسخت و نیز غارها و درندگانی که در آنها لانه دارند.» پاتا_شان_جن مینویسد: « وقتی که روان ناب و شفاف است، آنسان که پنداری در آینه آب افتادهاست، هیچ چیز جهان ناخوشایند او نیست.» کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
کنارِ قبرانتظار چه بیهوده است!...#سهراب_سپهری @Sohrab_Sepehrei
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_پانزدهم _ باز هم چیزی مرا به گذشت. استاد، یک بار روی «طبیعت بیجان»ی کار میکردم. چشم شما به کارم افتاد. گفتید چند رنگ آن را از شدت بیندازم و زرد لیمویی را تندی دهم تا چشم را به آنجا کشانم. من هم چنان کردم. اما، استاد، چرا باید در پرده ما جایی باشد چشمگیر؟-- در پرده همهچیز را جایی یکسان و مقامی برابر نیست._ در پردهٔ ما هست. در پردهٔ ما شرقیان. غربی میسنجد. برمیگزیند. در گزینش فدا کردن است. از چشم انداختن است. نگاه غربی بخشنده نیست. خوددار و خودبین است. جای ویژه میطلبد. در درس آناتومی قلم رامبرانت نگاه به میان روش پرده میرود. در پردهٔ معرفی مریم به معبد رقم تینورت تو، آدمهای فرعی و نور و پرسپکتیو، چشم را راهی مکان اصلی پرده میکنند. حتی آدمهای پرده به جای اصلی پرده مینگرند. در تصلیب او نیز همه عناصر و تکههای پرده رهنمون نگاه ما تا سر مسیحاند. در La Céne (شام آخر) کارلئوناردو باز هم مسیح است که دید ما پر میکند. کارلئوناردو باز هم مسیح است که دید ما پر میکند. -- در شمایل سازی شرق شما هم بوداست که مدنظر است. به موزهای در کلن، پردهای دیدم که در آن شاکیامونی به نیروانا درون میشد. نقش چشمگیر پرده پیکر بودا بود. _ در آن پرده که من باسمهاش را به کتابی دیدم، بودا را طبق قوانین پرسپکتیو سلسله مراتبی (perspective hiérachique) رقم زدهاند. و چون پیکری بزرگتر از نقوش دیگر پرده دارد نگاه را میکشد. چنین است در نگاره مرگ بودا به صومعه کنگوبو_جی(Kongôbu_ji). بودا را بزرگ مینگاشتند تا منشأ ابر انسانی او را بازنمایند. شما هم در غرب با مسیح و مریم چنین کردهاند: در پرده وسوسهٔ مسیح، Duccio مسیح را بر حسب مقیاس نفسانی بزرگتر از کوه چهرهگشایی کردهاست. هم او در جای دیگر، در پرده مریم به میان مقدسین، مریم را بزرگتر از اطرافیان پرداخته است. اما در La Céne، مسیح در اندازه خود است. کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_چهاردهم-- هنرمندان مجردنگار غرب به هنر ذن چشم داشتهاند. و پارهای ذن آموختهاند. تابی به خطاطی خاور دور رو کرده است. _ و نیز هانری میشو در قلمرو ادب. و شاعران غربی بسیار، هایکو سرودهاند. اما سرشت شرقی را باید شناخت. شرقی از درون به زندگی میرسد. نقاش ذن با طبیعت میجوشد و همدلی میکند. به خیزران و پرنده بدل میشود، پس خیزران و پرنده میکِشد. ژاپنی اهل «تنهایی ابدی» است. پرورده «سابی» است. تنهایی به دیده ما کیفیت دلپذیر است. غربی به خلوت کسالت میبیند. Neruman میگوید: «من نقاشی میکنم تا چیزی داشته باشم به آن نگاه کنم.» انگار از خلوت و تهی بصری پیرامون میهراسد، این دید یک غربی است. نقاش چینی در عملِ نقاشی حل میشود. Wu Chen میگوید: «وقتی که به نگارگری میآغازم، خبرم نیست که مینگارم. پاک از یاد میبرم که این منم که قلممو به کف دارم.» Mi Yu_Jen که از تماشاگر کار خود «خرد چشم» انتظار دارد، از نقاشی چنین میگوید: «آنگاه که در این هنر به پختگی دست یابند، از جهان که کار و بارش جز تار مویی به پهنه دریا نیست، دل برمیکنند. آن هنگام که در آرامش اطاقم چار زانو و خاموش نشستهام، گویی در آسمان آبی و بیکران و دم فروبسته شناورم.» به او، به نقاش چینی گفتهاند: «با گوشهایت گوش مکن، با روان خود گوش کن.» زیرا که روان تائوئیست «یک تهی است آماده پذیرش همه چیز.» و این همان تهی است که قرینه وارونهای است برابر پُری نقاشی سونگ. کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
چه درونم تنهاست ...#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_سیزدهم -- نزدیکید به این سخن اکهارت: «ناچیزترین چیز اگر در خدا دیده شود، مثلا گلی در خدا به مشاهده در آید، چیزی است از عالم به کمال نزدیکتر.»_ اکهارت به شرق ما نزدیکی شگفت دارد.-- از فرو هشتن عقل و چشمپوشی از نقش بیرون و روان داشتن قلم حرف میرفت. از آنچه راه و رسم هنر و مجرّدنمای غرب بود. در هنر مجرّدنما ظواهر عینی را جای نیست. عقلِ بیدار را فرصت جولان نیست، کشف و شهود را مجال بروز است. _ اما هنرمندان مجردنگار بر استتیک تکیه میزنند. و بر این باورند که استتیک قریب کمال را هدیه آنان میکند. ذن را با علمالجمال کار نیست. زیبایی را در چیز ناکامل میجوید. پس قرینه را به هم میزند.-- در Action_Painting که به «نوشته خودکار» میماند، به ناتمامی پرده رسیدهاند، و به تکهها. _ تکه تکه بودن Action_Painting بازتاب فرهنگ پراکنده امروز است. در جامعه پریشان و نایگانه، هنرمند به «تکهها» میپردازد. ناتمامی کار ذن به گونهای دیگر است. فلسفه پویای تائوئیسم و ذن کمال را در ناکامل میجوید. خانه چای ژاپنی را «مقربی_قرینگی» نام دادهاند، زیرا که در آن به ستایش ناکامل میپردازند. زیب و زیور در آن نیست. «نشیمن تهی» نیز نام گرفتهاست. حالت به انجام نرسیده سوکیا خیال را رها میکند تا ناتمام را تمامی بخشد. سنگفرشی که ما را به سوکیا میبرد از قرینهسازی بری است. به باغ ریو آنجی قرینهسازی را راه نیست. تماشاگر باغ، در خود، باغ را درستی میبخشد. خواننده هایکو نیز ناگفته را در خیال خود میگوید. هایکو بیشتر در سپیدی کاغذ نهان است. گونهای آیسبرگ است. و بار هایکو به دوش روان خواننده است. و بدان جاست که شعر به کمال خود دست مییابد. در نقاشی «one_corner» خیال تماشاگر در تهی گوشه دیگر مجال عمل دارد. Ma Lin در پرده پرندگان در شاخههای درخت آلو تکهای از درخت را مینماید تا تماشاگر، درخت را در روان خود تمام کند.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

