گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_اولسالها از دوران دانشکده میشد. روزی در یک گالری با استاد فرانسوی خود…
انتشار: 2026/07/29 17:00 UTCدریافت: 2026/08/05 22:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 22:42 UTC
گفتگو با استادفصل سوم#قسمت_اولسالها از دوران دانشکده میشد. روزی در یک گالری با استاد فرانسوی خود روبرو شدم. شاگرد خود را دوست خطاب کرد. فاصله از میان برخاسته بود. جرأت یافتم، و از او خواستم تا به کافهای برویم و از رفتهها بگوییم. به گرمی پذیرفت. با هم به کافهای رفتیم خلوت. قهوهای خواستیم. و از هر دری سخنی راندیم. باب سخن گشوده بود که من عقدهها را گشایش خواستم. گفتم:_ استاد روزی به کارگاه آمدید. منظرهای را گرته ریخته بودم با اندکی قرینه نگاری. گفتید قرینه را از میان ببر. و من بردم. اما به دل خشنود نبودم. من میان قرینهها زیستهبودم. از خود میپرسیدم در قرینهسازی چه خردهای است. شما بیگمان به خانههای ما پا نهادهاید.-- حرف از خانههای قدیم میزنید؟_البته استاد، خانههایی که معمارباشیها کردهاند. "ارشیتکت" معنی خانه را در نمییابد. حجاب عقلی غرب دریچه چشم و روان او را فرو پوشیدهاست. باری، این خانهها در قرینهسازی غوطهورند. حیاط را ذوق قرینه شالوده ریخته است. همتای هر باغچه در سوی دیگر آبنماست. در ابهام سرداب، قرینهها محرم یکدیگرند. ایوان جای افشای قرینههاست. اطاقها هر سو به قرینه نشستهاند. اشیا اطاق هم قرینهوار جا گزیدهاند. لالهها قرینهوار ایستادهاند. آینه دورن این طاقچه، تکرار صفای آینه آن طاقچه است. گچبری این حاشیه، طنین بیکاهش راز گچبری آن حاشیه است. مرغ این سوی بخاری دیواری، ادای لطیف مرغ آن سوی بخاری است. اطاق، مکان حاضر جوابی دلپذیر است. هر ندایی را صدا باز آمدهاست. بیکم و کاست. قالی اطاق هم جولانگاه سازگار قرینه نگاری است.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

