معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_یازدهمدر كتاب نقلی هم بود از بيداری عقل و ادب شاپور ذوالاكتاف. سرشاری هوش…
انتشار: 2026/07/26 16:45 UTCدریافت: 2026/08/03 08:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 08:57 UTC
معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_یازدهمدر كتاب نقلی هم بود از بيداری عقل و ادب شاپور ذوالاكتاف. سرشاری هوش وی بدان پايه بود كه دريافت اگر بر رودی «دو جِسر(پل) كنند»، رفت و آمد مردمان، روانیِ بيشتر خواهد داشت تا يک جسر كنند. و از او همهٔ مدبران قوم را آن مايه نبود كه چنين تدبيری بينديشند.و از هوشمندی قصهای ديگر هم بود. و آن قصهٔ شافعی بود. روزی در خانه نشسته بودم و میخواندم: «شافعی شش ساله بود كه به دبيرستان رفت». با خود گفتم اين نمیشود. ما هفت سالگی به دبستان میرويم. مادر از آنجا میگذشت. گرهگشايی از او خواستم. مادر گفت: «از هوش زياد هر كاری ساخته است». و من نفهميدم.و روزی هم در كلاس بوديم. دبير ادب هم بود. و تكهای از محمد عوفی در ميان بود در ذم خيانت. ما سر در كتاب داشتيم. و دبير بلند میخواند. و بدين جا رسيد كه «خيانت در نبشتن صورت جنايت دارد تا خردمندان را معلوم شود كه خيانت و جنايت هر دو يكی است». بلند شدم و اجازه خواستم و گفتم «چنار» و «خيار» هم در نوشتن مانند هماند. پس بايد هر دو يكی باشند. كه دبير از جا در رفت و مرا از كلاس بيرون راند. اما عوفی در كلاس ماند.بهداشت هم در برنامه بود. كتاب سال اول دبيرستان را در خانه دارم. در فصل هفتم آن شرحی میرفت از مسكرات. ابتدا به ما، كه در آن سن و سال با می بيگانه بوديم، میآموخت كه چگونه آبجو میكنند، و شراب و عرق و كنياک. پس درس پرهيز از می میداد.اگر خط در برنامه نبود، رسم و نقاشی بود. نقاشی فكر و ذكر من شده بود. هر فراغتی را نقاشی گرفته بود. تازه مداد كنته آمده بود. عاشق اين مداد بودم. سياهیاش خيلی بود. شيرين سايه میزد. و سايه سبک ملايمت میگرفت. مدادم را دست كسی نمیدادم. پنهانش میكردم. شبها زير بالش مینهادم. در باغ ما فراوان درخت بود. اما درخت نقاشی من همتا نداشت. نمونهاش در باغ نبود. خورشيد من خورشيد همه نبود. با خورشيد گچبری زير بخاری قرابت داشت. كوه نقاشی من كوه خيال بود. حرفی با كوه سه دندانه نداشت.در كلاس هم، هنرآموزی شيوهٔ ساده داشت. معلم از روی لوح خاطر خود نقشی به تختهٔ سياه میزد. و ما از روی نقش لوح خاطر او نقشی به صفحهٔ كاغذ میزديم. نشان سنت هنروری در اين شيوه عيان بود. از بخت بلند، آموزش هنر فرنگی نشده بود. نه از «طبيعت بیجان» سخن میرفت و نه از «بيرنگ» حرفی به ميان بود. خرده اگر میشد گرفت از شيوه نبود.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

