معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_نهمحرف از خودكار میزديم. خودكار از شأن قلم كاست. و دوات را نفی بلد كرد.…
انتشار: 2026/07/24 15:15 UTCدریافت: 2026/07/31 23:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:52 UTC
معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_نهمحرف از خودكار میزديم. خودكار از شأن قلم كاست. و دوات را نفی بلد كرد. اما اين همهٔ ماجرا نبود. خودكار آفتی شد و به جان مداد افتاد. با خودكار مرثيهٔ مداد نوشته شد. مداد يار ديرينهٔ ما بود. سدهها دستافزار نوشتن بود. دستكم از زمان نيكلا ژاككنته، كه روانش شاد.ميان خودكار و مداد تفاوت است: مداد را نرمی بود، خودكار را درشتی است. مداد با سپيدی كاغذ الفت میگرفت، خودكار به پاكی كاغذ چيرگی میجويد. آن را شرم و حيا برازنده بود، اين را پردهدری درخور است. هنجار مداد انتزاعی بود، روش خودكار عينی است. مداد سياه، سياه و سپيد را در خود داشت، خودكار جز سياهی چيزی نيست. آن را حضوری منفعل بود، اين را ظهوری فعال است. مداد اگر به خطا میرفت امكان محو خطا بود، خودكار اگر بلغزد لغزش به پايش نوشته است. مداد خود نمینمود، خودكار میفريبد. و چشمگيری خودكار بدان شيوه بود كه پنجهٔ هنرور را هم گرفت؛ و نقاش بیخبر از روزگار مداد را فرو گذاشت، و خودكار برگرفت تا افزار طراحی كند.در دبستان بوديم، از بخت بلند، هنوز خودكار نبود. هنوز قلم «ماژيک» اين وقاحت رنگين، پيدا نشده بود، تا با شيون خود بر زمزمهٔ مداد رنگی پرده كشد. با ما مداد بود و مداد رنگی. آهستگی آن بود و سازش اين. زنگ نقاشی در مدرسه نبود. و غم نبود. در خانه، كارم كشيدن بود. با مداد به ديوار سپيد هشتی حياط پايين صورت میكشيدم. با زغال به آجرفرش ختايی حياط. با گچ به كاگل تيرهٔ ديوار، با چاقو به تنهٔ روشن سپيدار. از اين ميان، آلودن ديوار خطا بود. و پاداش خطا مشت و لگد بود. و پدر بود كه میزد. جانانه میزد. در من شوق تكرار خطا بود. و در او التهاب زدن. اما پدر بود كه دستم را گرفت، و شيوهٔ كشيدن آموخت. بتهوون را پدر هم میزد، هم آموزش موسيقی میداد. پدر در چهرهگشايی دستی داشت. اسب را موزون میكشيد. و گوزن را شيرين مینگاشت. گياهش همواره گُل داشت. آدمش هميشه رزمنده بود. رستماش پيروز ازلی بود و سهراباش شكستهٔ جاودان. برای خود طرح منبّت میريخت، و برای مادر نقشهٔ گلدوزی. خط را هم پاكيزه مینوشت.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

